252 - حکیم بن جبله یکی از جان به کفان ولایت (37)
15 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                  حکیم بن جبله بن حصن بن اسود بن کعب عبدی از قبیله عبد القیس

از بزرگان قبیله عبد القیس و ازبرگزیدگان اصحاب امیرالمومنین علیه السلام و مشهور به دوستی ویاری رساننده به آنحضرت - و علی علیه السلام درباره اش  فرمود:

                             دعا حکیم دعوه سمیعه  ***  نال بها المنزل الرفیعه         ( ابن عبد ربه در العقدالفرید)

بزرگانی با عبارات ذیل از او تعبیر نموده اند.

 من أصحاب علی علیه السلام، ازاصحاب علی علیه السلام - رجال الشیخ  وقال المحدث النوری فی المستدرک: فی الدرجات الرفیعة من أهل السیر  أنه (حکیم بن جبلة العبدی) کان رجلا صالحا، شجاعا مذکورا مطاعا فی قومه. . .اومردی صالح - شجاع -  باشهرت - در قوم خود مطاع بود.

 حکیم  (إلی أن قال): وکان حکیم المذکور أحد من شنع علی عثمان لسوء أعماله وعماله، (  یکی از کسانیست که عثمان را به بدی اعمالش و عملانش بدگوئی می کرد

 وهو من خیار أصحاب أمیر المؤمنین علیه السلام مشهورا بولائه والنصح له - و او ازاصحاب بزرگوار امیرمومنین علیه السلام به دوستی و یاری رسانی به آن حضرت بود

وفیه یقول أمیر المؤمنین علیه السلام علی ما ذکره ابن عبد ربه فی العقد: و در باره امیرمومنان علیه السلام فرمود:     : دعا حکیم دعوة سمعته   ***   نال بها المنزلة الرفیعة،

 ثم ذکر کیفیة شهادته یوم الجمل الأصغر، - سپس کیفیت شهادتش را در جمل اصغر یاد کرده. ویظهر منها قوة إیمانه وشدة یقینه. ازاین فرمایش قوت ایمان و شدت یقینش -ظاهر می شود

 وفی مجالس القاضی: کان رجلا صالحا مطاعا فی قومه، حارب طلحة والزبیر قبل قدومه (أمیر المؤمنین) علیه السلام واستشهد (إنتهی).در کتاب مجالس قاضی(شوشتری) آمده (حکیم ) مرد صالح و مورد اطاعت بود در قومش - با طلحه و زبیر پیش از آمدن امیرالمومنین علیه السلام جنگید.

 أقول: الدرجات الرفیعة فی طبقات الامامیة من الشیعة للسید صدر الدین ابن نظام الدین أحمد المدنی الشیرازی المتوفی سنة 1120 أو سنة 1118، ذکره العلامة الشیخ آغا بزرک الطهرانی فی کتابه الذریعة إلی تصانیف الشیعة

ابن الأثير في «أسد الغابة في معرفة الصحابة» بقوله: ”كان رجلا صالحا له دين، مطاعًا في قومه، وهو الذي بعثه عثمان على السند فنزلها“[(أسد الغابة/ج2/ص40)

خير الدين الزركلي

في كتابه «الأعلام» بقوله: ”حُكيم بن جبلة العبدي، من بني عبد القيس، صحابي، كان شريفا مطاعا، من أشجع الناس، ولاه عثمان إمرة السند“'. (الأعلام للزركلي/ج2/ص269)

ابن عبد البر في «الاستيعاب في معرفة الأصحاب» بقوله: ”كان رجلا صالحا له دين، مطاعًا في قومه، وهو الذي بعثه عثمان على السند فنزلها“'. (الاستيعاب/ج1/ص108)

 زندگینامه

حکیم در دوران زندگی پیامبر به همراه گروهی از مردم بحرین که بت ها را عبادت نمی کردند مسلمان شد. او مردی صالح و دین دار بود و افراد قبیله اش مطیع و فرمانبردار وی بودند[[اسد الغابة (به زبان عربی) جلد 2 صفحه 40]،    

در زمان عمر او همراه قبیله خود به بصره هجرت کرد و در زمان عثمان سرزمین «سند» به دست او فتح شد و از طرف عثمان بر آن امارت کرد ولی بعد از آن به بصره بازگشت و در شورش علیه عثمان با گروهی یک صد نفری از بصره به مدینه آمد ولی پس از کناره گیری مالک اشتر از محاصره خانه عثمان حکیم نیز در این محاصره شرکت نکرد   از آن به بصره بازگشت و در شورش علیه عثمان با گروهی یک صد نفری از بصره به مدینه آمد ولی پس از کناره گیری مالک اشتر از محاصره خانه عثمان حکیم نیز در این محاصره شرکت نکرد طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری. بیروت: موسسه اعلمی للمطبوعات. ج4، ص 378.

علت درگیری با عایشه

 طلحه و زبیر به همراه عایشه وارد بصره شده بودند تا به جنگ علی بروند، اما در بصره نخست با عثمان بن حنیف فرماندار علی در بصره بر سر متارکه جنگ تا رسیدن علی به توافق رسیدند. امّا آن ها با نادیده گرفتن معاهده صلح که تنها ساعاتی از امضای آن گذشته بود، از غفلت عثمان بن حنیف سوء استفاده کردند و شبانگاه به قصر فرمانداری حمله ور شده و با کشتن حدود چهل نفر از نگهبانان، وارد قصر شدند و عثمان بن حنیف (حاکم بصره) را به اسارت گرفته و نزد عایشه بردند.

عایشه، حکم قتل او را صادر کرد؛ اما گروهی از یاران عایشه، او را از کشتن بن حنیف باز داشتند. عایشه پیشنهاد آنان را پذیرفت و دستور حبس او را صادر کرد و دستور داد چهل ضربه شلاق به او زدند و موهای صورت و ابرو و نیز مژه هایش را دانه دانه کندند و به چشمانش آسیب رساندند و سپس او را زندانی نمودند.   وقتی خبر این ماجرا به حکیم بن جبله رسید، او علاقه مندان علی بود با همراه گروهی هفتصد نفری برای مقابله با طلحه و زبیر از شهر خارج شد.[تاریخ طبری (به زبان عربی) جلد 3 صفحه 438. -الکامل فی التاریخ (به زبان عربی) جلد 3 صفحه 215 تالیف ابن اثیر. و گروه او در محلی به نام «زابوقه» مستقر شدند

 درگیری لفظی با ابن زبیر

در کتاب تاريخ الطبري -به نقل از جارود بن ابي سبره آمده است:

 در شبي که عثمان بن حنيف زنداني شد، در حياط «مدينة الرزق (انبار آذوقه)»،[مدينة الرزق، يکي‏ از پاسگاه‏هاي‏ ايران در حوالي بصره، پيش از آمدن‏ مسلمانان بوده است (معجم البلدان: 41:3) خوار باري براي خوراک مردم بود که عبد اللَّه [ بن زبير] قصد داشت از آن براي تغذيه يارانش استفاده کند. در اين حال، خبر آنچه با عثمان [ بن حنيف] کرده بودند، به حُکَيم بن جَبَله رسيد.

 حکيم گفت:  اگر عثمان  (بن حنیف) را ياري نکنم، خدا ترس نيستم. 

پس با گروهي از مردانِ دو قبيله عبد القيس و بکر بن وائل - که بيشتر آنها از عبد القيس بودند -، به «مدينة الرزق»، نزد عبد اللَّه بن زبير آمد.  ابن زبير پرسيد: اي حکيم! چه کار داري؟ 

گفت: ما دو چیز می‌خواهیم: اول این که از این ارزاق ما نیز استفاده کنیم و دوم این که عثمان بن حنیف را آزاد سازم تا مجدداً در دارالاماره مستقر شود و همان طوری که بین شما و او قرارداد صلحی منعقد گردیده است، عمل نمایید تا حضرت علی خود بیاید، البته اگر بیش از این، نیروهایی که هم اکنون به همراه دارم، اعوان و انصار دیگری سراغ داشتم، به خدا قسم به این پیشنهادی که به تو کرده‌ام، راضی نمی‌شدم و به تلافی اعمال ناجوانمردانه شما در حق عثمان بن حنیف و قتل‌عام نگهبانان دارالاماره با شما وارد جنگ می‌شدم و شما را در برابر کشتن برادران دینی می‌کشتم. آیا شماها از خشم و قهر خدا نمی‌ترسید؟ به چه حقی خون این برادران بی‌گناه ما را حلال دانسته‌اید؟ ابن زبیر گفت: به خاطر خون عثمان! حکیم گفت: مگر این افراد مظلومی که به دست شما کشته شدند، قاتل عثمان بن عفان بودند؟ آیا مگر اینها در زمان کشته شدن عثمان در مدینه حضور داشتند؟     ابن زبیر در جواب گفت: اولاً: چیزی از این ارزاق و آذوقه به شما نمی‌دهیم، و ثانیاً: عثمان بن حنیف را هم آزاد نخواهیم کرد مگر این که او به طور رسمی علی را از خلافت عزل نموده و دارالاماره را رسماً به ما واگذار نماید.

حکیم با شنیدن سخنان عبداللَّه بن زبیر گفت: «خداوندا تو شاهد عادلی هستی، خود گواه باش» سپس به یارانش گفت: «من در مورد لزوم و ضرورت جنگ با اینها کم ترین تردیدی ندارم، پس هر کسی تردید دارد، می تواند از ادامه راه منصرف گردد» عده ای که آمادگی جنگ نداشتند از حکیم جدا شده و رفتند، و حکیم با نیروهای باقی مانده به راه خود ادامه داد.

شهادت

 در جریان این جنگ، مردی از سپاه عایشه با شمشیر، پای حکیم را قطع کرد اما او در کمال تهور پای قطع شده اش را به دست گرفت و به سوی آن مرد پرتاب کرد و پای قطع شده به گردن آن مرد اصابت کرد و از اسب به زمین افتاد، حکیم بلافاصله خود را به او رساند و با ضربات دست او را به قتل رساند و با تکیه بر جنازه او به نبرد خود ادامه داد تا اینکه کشته شد.[اسد الغابة (به زبان عربی) جلد 2 صفحه 40]، اسد الغابة (به زبان عربی) جلد 2 صفحه 40. - تاریخ طبری (به زبان عربی) جلد 3 صفحه 491.

قال أبو عبید: قطعت رجل حکیم یوم الجمل فأخذها ثم زحف إلی الذی قطعها. فلم یزل یضربه بها حتی قتله. ابو عبید گوید: در روز جمل پای حکیم بریده شد آن را به دست گرفت و به سوی کسی که آن را بریده بود رفت او را به زمین انداخت و آنقدر او را زد تا کشته شد و گفت: .

 یا نفس لن تراعی *** دعاک خیر داعی *** إن قطعت کراعی *** إن معی ذراعی

 اي ساق پا! نگران مباش*  بهترین شخص ترا دعوت کرده * اگر پایم را قطع کردی * دستم با من است *  که با آن از ساقم حمايت مي‏کنم.

   (کتاب صفین لابن مزاحم ص 82، مروج الذهب 2: 7، الاستیعاب 1: 121، دول الاسلام للذهبی 1: 18، ابن أبی الحدید 1: 259.

در سير أعلام النبلاء آمده است:

حُکَيم در جنگ جمل[(منظور، حوادث آغازين ماجراي جمل است).  مي‏جنگيد تا آن که پايش قطع شد. پس آن را برداشت و بر [ سر] کسي که آن را قطع کرده بود، کوفت و او را کُشت و همچنان با يک پا مي‏جنگيد و رَجَز مي‏خواند و مي‏گفت:

 اي ساق پا! نگران مباش

 دستم با من است

 که با آن از ساقم حمايت مي‏کنم.

 پس خون فراواني از او رفت و بر همان مقتولي که پايش را قطع کرده بود، تکيه زد و نشست. سواري بر او گذشت و گفت:

چه کسي پايت را قطع کرد؟

گفت:

تکيه‏ گاهم!

پس شجاع‏تر از او شنيده نشده است. سپس سحيم حدّاني بر او يورش بُرد و او را کُشت.[ سير أعلام النبلاء:136:531:3، تاريخ الطبري:471:4، اُسد الغابة:1233:57:2.

 دیدگاه امیر مومنان علی علیه السلام درباره حکیم

وقتی خبر کشته شدن حکیم و رشادت های طایفه کوچک عبد قیس و بکر بن وایل به سمع علی رسید، او اندوهگین شد و در مدح دلاوری و شجاعانه او و یارانش اشعاری سرودلکامل فی التاریخ2 (به زبان عربی) جلد 2 صفحه 326 تالیف ابن اثیر. - تاریخ طبری (به زبان عربی) جلد 4 صفحه 481. -اعیان الشیعه (به زبان عربی) جلد 6 صفحه 214. فقیل: لم یزل یقاتل یوم الجمل او از کسانیست که زمان پیامبر را درک نمود      

روى عنه ابن الأثير: ”قُطعت رجله فأخذها وضرب بها الذي قطعها فقتله ولم يزل يقاتل ورجله مقطوعة وهو يقول: يا ساقِ لن تراعي، إن معي ذراعي، أحمي بها كراعي .. حتى نزفه الدم فاتكًا على الرجل الذي قطع رجله وهو قتيل، فقال له قائل: من فعل بك هذا؟ قال: وسادتي! فما رُؤِي أشجع منه. ثم قتله سحيم الحداني. قال أبو عبيدة معمّر بن المثنى: ليس يُعرف في جاهلية ولا إسلام رجلٌ فعل مثل فعله“'.

      پس خون زیاد از او جاری شد و به کسی که پایش را قطع کرد تکیه کرد و سواره ای بر او می گذشت از او پرسید چه کسی پایت را قطع نمود! گفت: تکیه گاهم - کسی با شجاعت تر از او شنیده نشده - پس شخصی بنام سحیم الحدانی حمله کرده و او را به شهادت رساند.          حکیم بن جبلة العبدی ص: 532 ]- سیر أعلام النبلاء »

اشعار علي بن أبي طالب عليه السلام درباره او

أثنى علي بن أبي طالب على حُكَيْم بن جبلة العبدي وأبدى تفجّعه بمقتله ونصّ على أنه نال منزلة رفيعة في أبيات قالها، رواها البلاذري حيث روى: (فخرج علي في سبعمئة من الأنصار وورد الربذة، فقدم عليه المثنى بن محربة العبدي فأخبره بأمر طلحة والزبير، وبقتل حُكيم بن جبلة العبدي فيمن قُتل من عبد القيس وغيرهم من ربيعة، فقال علي عليه السلام:  

يا لهفَ أمّاهُ على الربيعةْ

ربيعةُ السامِعةُ المطيعَةْ

قَد سبَقَتْني بهمُ الوَقيعةْ

دَعا حُكَيْمٌ دَعوةً سَميعَةْ

نالَ بها المنزِلَةَ الرَّفيعَةْ

                                                أنساب الأشراف/ص233)




منابع    

التاریخ   الکامل فی . -اعیان الشیعه محسن امین (به زبان عربی) - بن الأثير في «أسد الغابة في معرفة الصحابة» -الاستیعاب--لأعلام للزركلي ویکی پدیا دانشنامه   داتشتامه آزاد - المکتبه الاسلامیه -  - آغا بزرک الطهرانی الذریعة إلی تصانیف الشیعة. - رجال الشیخ - مجالس المومنین: قاضی شوشتری - محدث النوری - المستدرک: - الدرجات الرفیعة فی طبقات الامامیة من الشیعة سید صدر الدین ابن نظام الدین أحمد المدنی الشیرازی - کتاب صفین لابن مزاحم، مروج الذهب مسعودی، الاستیعاب، - دول الاسلام للذهبی، شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید - - قادتنا کیف نعرفهم -    سیر أعلام النبلاء-    - - أنساب الأشراف/ص   233)- - موسسه السبطین العالمیه- . منتدی الوارث من العتبه الحسینیه المقدسه - المرجع الالکترونی للمعلوماتیه -  اذاعه الجمهوریه الاسلامیه فی ایران - و مدارک فراوان عربی دیگر.