248 - عدی بن حاتم طائی جانباز رسالت و عاشق ولایت و فدائی امامت ((35)
152 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

عدی بن حاتم طائی جانباز رسالت و عاشق ولایت و فدائی امامت

او در دوره خلافت امیرالمؤمنین در همه صحنه ها در کنار ایشان بود و در زمان خلافت امام حسن(ع) نیز در کنار ایشان ماند. او در برابر معاویه آشکارا بر محبت فراوان خود به امیرالمؤمنین تأکید می کرد.

معاویه از او پرسید: فراق علی(ع) را چگونه تحمّل می­کنی؟! عدی گفت: «در فراقش به زنی می مانم که فرزندش را در دامنش کشته باشند که هرگز اشک چشمش خشک نمی شود و یاد فرزند را فراموش نمی کند.»

نسب

پدر او حاتم طایی معروف است که در دوره جاهلیت در سخاوت و بخشندگی زبانزد همگان بود. عدی پس از پدرش رئیسِ قبیله طیّء شد. او از قبیله «طی» که در یمن سکونت داشتند و به تدریج به حجاز آمدند..

عدی پس از درگذشت پدرش، رئیس قبیله طی شد. تا سال نهم هجری نصرانی و از دشمنان رسول خدا بود.(.سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی محمد (ص)، ص593    

او چند پسر داشت:

 طریف بن عدی که در جنگ جمل کشته شد.- طرفة بن عدی که در جنگ نهروان کشته شد - زید بن عدی که در جنگ صفین در سپاه امام علی(ع) بود ولی در بین جنگ از سپاه امام جدا شد و به سپاه معاویه پیوست.[ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۹؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳

اسلام آوردن عَدی بن حاتم طائی

او پیش از اسلام آوردن بر آیین نصرانیت بود و رئیسِ قبیله طیّء به شمار می آمد.[ تاریخ طبری، ج۳، ص۱۱۳؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج۲، ص۵۷۸

ا و در سال دهم به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شتافت و اسلام آورد و سببش آن شد که در سال نهم لشکر اسلام به جبل طی رفتند و بتخانه آن جا را که «فلس» نام داشت، خراب کردند و اهلش را اسیر کردند، عدی بن حاتم که قائد قبیله بود به شام گریخت و خواهرش اسیر شد. اسیران را به مدینه آوردند؛ چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ایشان را مشاهده فرمود. دختر حاتم که در صباحت و فصاحت معروف بود به پای خاست و عرضه داشت: یا رَسُولَ الله! هَلَک الْوالِدُ وَغابَ الْوافِدُ فَامْنُنْ عَلَی مَنَّ اللّهُ بِک؛ پدرم حاتم مرده و برادم عَدی به شام فرار کرده، پس بر من منت گذار و ببخش مرا.

در روز اول و دوم حضرت جوابی به او نفرمود، موافق «سیره ابن هشام» روز سوم هنگام عبور پیغمبر بر ایشان، امیرالمؤمنین علیه السلام به آن زن اشاره فرمود: که عرض حال کن، آن زن سخن گذشته را اعاده کرد؛ حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود تو را بخشیدم هرگاه قافله با امانتی پیدا شود مرا خبر کن تا تو را به بلادت بفرستم.

دختر گفت: می خواهم به نزد برادرم به شام روم. این بود تا جماعتی از قبیله قضاعه به مدینه آمدند. دختر به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد که گروهی از قوم من آمده اند که ثقه و اعتماد به آن ها است مرا روانه فرما. حضرت او را جامه بپوشانید و زاد و راحله عطا فرمود و با آن جماعت او را روانه فرمود؛ دختر به شام رفت و برادر خود عَدی را دیدار کرد و او را از حال خود آگهی داد و با وی گفت: چنان دانم که ایمنی این جهان و آن جهان جز در خدمت محمد صلی الله علیه و آله و سلم به دست نشود، نیکو آن است که بی درنگ به حضرت او شتاب گیری.

عدی تهیه سفر کرده به مدینه آمد و به مجلس حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم وارد گشت و معرفی خود نموده، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به جانب خانه حرکت فرمود، عدی نیز در قفای آن حضرت بود، در بین راه پیرزنی خدمت آن حضرت رسید و در حاجت خویش سخن بسیار گفت و آن جناب نیز ایستاده بود تا کار او به نظام گیرد؛ عدی با خود اندیشید که این روش پادشاهان نباشد از بهر زال چندین مهم خویش را تعطیل دهند بلکه این خوی پیغمبران است، چون به خانه وارد شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ملاحظه آن که عدی بزرگزاده و محترم بود، احترام او را ملحوظ فرمود و ساده ای که از لیف خرما آکنده بود برداشت و بگسترد و عدی را بر روی آن نشستن فرمود چندان که عدی کناره گرفت، پذیرفته نشد پس عدی را بر و ساده جای داد و خود بر خاک نشست.[ سیرة النبویة، ابن هشام، 4/ 578-581.

داستان زیر یک نمونه از رفتارها ی اخلاقی رسول خدا با با بزرگان اقوامست.

پس از شکست قبیله ی “بنی طیّ” از مسلمانان، “سفانه” دختر “حاتم طائی” همراه عدّه ای از افراد آن قبیله، به اسارت مسلمانان درآمدند.

زیبایی دختر حاتم به حدّی بود که مردم از آن به شگفت آمده بودند، ولی چون لب به سخن گشود، شیرینی گفتارش زیبایی او را از یاد مردمان برد. سفانه از رسول خدا صلی الله علیه و آله درخواست کرد او را آزاد کنند؛ تا مورد طعنه ی سایر قبایل قرار نگیرد و نگویند دختر حاتم طایی به اسارت درآمده است؛ چرا که پدرش مردی بخشنده و بزرگوار بود. او گرسنگان را سیر می کرد و برهنگان را می پوشاند و خواسته ی حاجتمندان را برآورده می ساخت.

پیامبر خدا فرمودند: این ویژگی هایی که بر شمردی از خلق و خوی مؤمنان است. اگر پدرت زنده بود، برای او از خداوند طلب بخشایش و رحمت می کردم. سپس دستور دادند به خاطر بزرگواری پدرش، او را آزاد کنند. سفانه پس از آزادی خود،.( گفت من چگونه تنها به قبیله ام وارد شوم البته این دختر آن پدر بود. اصالت ونجابت این گونه اقتضا می کرد). درخواست کرد سایر وابستگان و همراهان او را نیز آزاد کنند

پیامبر خدا فرمودند: به سبب بزرگواری او، همراهانش را آزاد کنید! همچنین فرمودند: سه گروه را مورد مهر و رسیدگی قراردهید:

۱- عزیزی که پس از عزّت، خوار شود. ۲- ثروتمندی که تهی دست گردد. ۳- دانشمندی که در میان نادانان، تباه شود.

در این هنگام سفانه پرسید: اجازه می دهید برای شما دعا کنم؟ پیامبر صلی الله علیه و آله به او اجازه دادند.

پیامبر او را آزاد کرد و آزادی همراهانش را نیز بر او منت گذارد. سفانه گغت:

((اجازه می خواهم دعا کنم)). پیامبر(ص) به او اجازه داد و به اصحابش فرمود: ((به سخنانش گوش کنید و در فهم آن بکوشید)).

((سفانه)) گفت:

((دستی که بعد از بی نیازی, نیازمند شد سپاسگزار شماست. و من دستی را که بعد از فقر, بی نیاز شده است, مملوک شما می گردانم و خداوند نیکی های شما را به جایگاه شایسته خودش برساند و هرگز شما را نیازمند مردمان پست نگرداند و هیچ نعمتی را از فرد بخشایشگر نگیرد, مگر اینکه شما را موجب و سبب بازگرداندن آن نماید)).

: پروردگار، کمک ها و نیکوکاری های شما را شامل حال مستمندان و بیچارگان قرار دهد

پس از سخنان ((سفانه)) پیامبر(ص) به اصحابش فرمود: ((این کلمات را در کتاب حکمت جای دهید.))

 - رسول خدا صلی علیه و آله پس از دعای او آمین گفتند. سپس دستور دادند آن قدر شتر و گوسفند به او بدهند که میان درّه را فراگیرد.

سفانه که از این بخشش و بزرگواری به شگفت آمده بود، گفت: این نوع سخاوت و کرم ویژه ی کسانی است که از فقر و پریشانی نهراسند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: پروردگار من، مرا این گونه تربیت فرموده است.

سفانه پرسید: اجازه می دهید به خانه ی خود باز گردم؟

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: تا وقتی شخص موری اعتمایی از خویشانت بیاید و تو را همراهی کند میهمان ما خواهی بود.

چندی بعد به فرمان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در محملی که پوشش آن از خز بود، سفانه را همراه با پسر عموهایش راهی منزل خود کردند. او در طول راه، هرگاه سر خود را از محمل بیرون می آورد، گروهی را مشاهده می کرد که با شمشیرهای برهنه مأمور حفظ امنیّت او هستند. (پند تاریخ ۱: ۱۵۱ تا ۱۵۳ به نقل از شجره طوبی ۲: ۲۲۲)

چندی بعد “عدیّ” پسر حاتم طایی با تشویق خواهرش به دیدار پیامبر خدا به مدینه آمد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از او پرسیدند: تو کیستی؟ پاسخ داد: من عدی فرزند حاتم هستم. - پیامبر با احترام بسیار با او مواجه شدند، از جمله در برابر او از جای خود برخاستند و عبای خود را زیر او پهن کردند و او را روی آن نشاندند و خود به لحاظ احترام او، در مقابلش بر زمین نشستند.

عدی با مشاهده ی رفتار بزرگوارانه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله، با اشتیاقی بسیار مسلمان شد و در طول زندگی از دوستی و پیروی پیامبر خدا و امیر مؤمنان دست برنداشت. (رجال کشی ۱: ۱۸۶)

    گفت و گو میان پیامبر(ص) و عدی بن حاتم

گفت و گویی میان رسول الله و عدی بن حاتم روی داد.

پیامبر(ص) به او گفت: « ای عدی! اسلام بیاور، سالم بمان!»

عدی گفت: من خود دیندارم.

پیامبر(ص) گفت: من از تو به دین تو آگاهترم!

عدی تعجب کرده و گفت: شما از من به دین من آگاهترید؟

پیامبر(ص) فرمود: «آری، مگر تو جزو رکوسیان نیستی؟ و سهم یک چهارم قومت را می خوری؟»

رکوسیان فرقه ای از فرقه های نصاری بودند و عدی به این خاطر بی هیچ دلیلی یک چهارم از غنیمت های قومش را می خورد که رهبر و سرکرده آنان بود.

عدی پاسخ داد: آری

رسول الله(ص) به او گفت: «این کار، در دین تو، برای تو روا نیست!»

عدی گفت: آری

ناگهان عدی با شناخت دقیق رسول الله روبرو شد، و همان گونه که رسول الله(ص) گفته بود از عدی به دینش آگاهتر بود! او این معلومات را از کجا کسب کرده بود؟ عدی می گوید: با شنیدن این سخنان تسلیم شدم!

پیامبر(ص) به عدی سه وعده می دهد

سپس پیامبر(ص) بار دیگر عدی را غافلگیر کرد و به او گفت که می داند چه در سر او می گذرد و اسباب شک و دودلی اش را از میان برد و وعده هایی صادقانه و راستین پیرامون آینده اسلام به او داد.

به او گفت: «ای عدی! من می دانم چه چیزی مانع پذیرش اسلام از سوی تو می شود! آنچه مانع ورود تو به اسلام می شود فقر مسلمانان و ثروتمندی دشمنان شان است که تو آن را می بینی! ای عدی! به خدا سوگند خداوند خود این امر را به تمام و کمال می رساند، تا جایی که مال از میان دستان مسلمانان سرازیر شده و کسی آن را نمی پذیرد!»

سپس به او گفت: «ای عدی! من میدانم چه چیزی مانع پذیرش اسلام از سوی تو می شود! آنچه مانع ورود تو به اسلام می شود تعداد اندک مسلمانان و فراوانی دشمنان شان است که تو آن را می بینی!

ای عدی: آیا تو حیره را دیده ای؟ عدی گفت: نامش را شنیده ام اما آنجا را ندیده ام.

پیامبر(ص) فرمود: به خدا سوگند خداوند خود این امر را به تمام و کمال خواهد رسانید تا این که زنی تنها بر روی شترش، از حیره به بیت الحرام می رود تا آنجا را طواف کند، در حالی که کسی همراه او نیست، و از کسی جز خداوند نمی ترسد!»

عدی گفت: با خود گفتم: مردان مفسد و پلید طیّیء که راهزنند و مردم را میکشند کجایند؟

سپس پیامبر(ص) به او گفت: «ای عدی! من میدانم چه چیزی تو را از پذیرش اسلام باز می دارد! آنچه مانع پذیرش اسلام از سوی تو می شود وجود ملک و سلطه و قدرتی است که در دست دشمنانش می بینی! به خدا سوگند خداوند خود این امر را به تمام و کمال می رساند تا جایی که قصرهای کسری گشوده شده و گنجینههایش از آن مسلمانان می گردد!»

عدی شگفت زده شد و گویی چنین پنداشت که منظور پیامبر(ص) حاکمی کوچک، و نه کسری پادشاه فارس است یعنی حاکم قوی ترین دولت در آن زمان! لذا با این سخن از پیامبر(ص) توضیح طلبید: کسری بن هرمز؟

پیامبر(ص) به او گفت: آری … کسری بن هرمز!

عدی متقاعد به پذیرش اسلام شد و یقین یافت که محمد(ص) فرستاده خداست. شهادتین را به زبان آورد، و وارد دین خدا شد در حالی که همچنان در خانه پیامبر(ص) بود، رسول الله(ص) از اسلام آوردن او بسیار خوشحال شد.

عدی بن حاتم دوستی و همراهی پیامبر را به نیکی به جای آورد. رسول الله(ص) به عدی بن حاتم سه وعده داد:

اول: پیروزی اسلام و گسترش آن، فتح سرزمین های فارس، استقرار اسلام در آن، شکست فارس که در آن زمان قویترین دولت بود، ورود مسلمانان به قصرهای کسری بن هرمز و گرفتن گنجینه ها و اموالش و انفاق آن در راه خدا.

دوم: از میان رفتن علل خطر و ترس، و تثبیت شدن صلح و امنیت و اطمینان تا جایی که مسلمانان با امنیت میان مناطق مختلف رفت و آمد می کنند.. .

در آن زمان خطرناک ترین راه، راه عراق – مکه بود و کسانی که در آن مسیر تردد می کردند نسبت به جان و مال و خانواده هایشان ایمن نبودند آن هم به خاطر سیطره راهزنان بر آن، و تعدی و تجاوزشان به هر که از آن مسیر تردد می کرد. پیامبر به عدی وعده میدهد که یک زن تنها سوار بر شترش از حیره خارج شده و به قصد طواف بیت الحرام رهسپار آنجا میگردد در حالی که بر جان و مال و آبرویش ایمن و آسوده است، و از هیچ غارت و چپاول و تجاوزی نمی رسد.

سوم: از میان رفتن حالت فقر و احتیاجی که مسلمانان در آن به سر می برند تا آن جا که ثروتمندی جای آن را می گیرد، سپس مال در میان دستان مسلمانان افزایش می یابد و وقتی که به دنبال فقیری می گردند که به او انفاق و بخشش نمایند کسی را نمی یابند و هنگامی مال و ثروت به آنان داده می شوود به خاطر غنا و رفاهی که در آن بسر می برند! کسی آن را قبول نمی کند.

واضح است که پیامبر(ص) این سخن را از جانب خود نمی گوید، بلکه این ها را بر اساس وحی ای که خداوند به او نموده، و بشارتی که در خصوص آینده ی درخشان اسلام به او داده، بیان می دارد!!

عدی بن حاتم از تحقق این وعده ها خبر میدهد

عدی یقین کامل داشت که این وعده های سه گانه پیامبر به زودی عملی خواهند شد. زندگی عدی بن حاتم به درازا کشید و از فرماندهان فاتح جبهه ی عراق بود تا آن جا که یکی از ارکان جنگی سپاه مجاهدی بود که در نبرد قادسیه پیروز شد و سعد بن ابی وقاص با او همراه شد تا وارد مدائن گردید.

فرمانده مجاهد عدی بن حاتم شاهد بود که مسلمانان وارد قصرهای کسری شده و گنجینه ها و اموالش را برمی دارند… در این هنگام عدی وعده ی پیامبر را به یاد آورد که حدود هفت سال پیش با اطمینان به او گفته بود. آن گاه او سپاس و ستایش خداوند را به جای آورد.

بعد از فتح عراق خطر از میان رفت، و راهزنان از بین رفتند و راه ها ایمن شد و مسلمانان با امنیت و آسایش میان سرزمین ها و مناطق مختلف در تردد و رفت و آمد بودند.. عدی زنی را بر روی شترش دید که از حیره به بیت الحرام می رود… دومین وعده ی پیامبر(ص) را به یاد آورد. آن گاه او سپاس و ستایش خداوند را به جای آورد.

عدی در مجلسی که تعدادی از مسلمانان را دربرمی گرفت نشست آن گاه وعده های سه گانه ای را که رسول خدا به او داده بود برای آنان بیان کرد.

از جمله به آنان گفت: پیامبر(ص) سه وعده به من دادند که دو وعده آنها هم چنان که فرموده بودند تحقق یافت.

به من وعده فتح قصرهای کسری و دریافت گنجینه هایش را داد و خود در آن شرکت جستم (و آن وعده تحقق یافت)… هم چنین به من وعده داد که زنی بر روی شترش از حیره به بیت الحرام می رود در حالی که جز از خدا، از کسی نمی ترسد و من با چشمان خود تحقق این وعده را دیدم.

و به خدا سوگند سومین وعده نیز همچنان که گفتند بزودی تحقق می یابد تا آن جا که مال در دستان مسلمانان فزونی یافته و کسی نیست آن را بپذیرد!

وعده سوم بعد از وفات عدی بن حاتم عملی شد، او در سال شصت و هفت هجری، و به هنگام خلافت عبدالله بن زبیر و بعد از آن که یکصد و بیست سال عمر کرد، درگذشت. خداوند از او خشنود باد.

(عدی بن حاتم الطائی، اثر محیی الدین مستو، ۶۰-۷۵)       

بخشنده تر از حاتم ( از ویژگی های امام زمان)

در میان آدمیان از نظر اخلاق پسندیده و رفتار نیک، کسی توان برابری با رسول خدا صلی الله علیه و آله را ندارد. این ویژگی، بسیاری از دشمنان را در برخورد با آن حضرت، به دوست راستین بدل ساخت. شبیه ترین شخص در این سیرت به رسول خدا حضرت صاحب الزمان علیه السلام است. ایشان نیز مردم جهان را با این چنین سیرتی به سوی حق دعوت می کند و آنان را مسلمان می نماید.

محمَّد بن مُسلمٍ گوید- قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنِ الْقَائِمِ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ إِذَا قَامَ بِأَی سِیرَةٍ یسِیرُ فِی النَّاسِ فَقَالَ بِسِیرَةِ مَا سَارَ بِهِ- رَسُولُ اللَّهِ ص حَتَّی یظْهِرَ الْإِسْلَامَ قُلْتُ وَ مَا کانَتْ سِیرَةُ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ أَبْطَلَ مَا کانَ فِی الْجَاهِلِیةِ وَ اسْتَقْبَلَ النَّاسَ بِالْعَدْلِ وَ کذَلِک الْقَائِمُ علیه السلام إِذَا قَامَ یبْطِلُ مَا کانَ فِی الْهُدْنَةِ مِمَّا کانَ فِی أَیدِی النَّاسِ وَ یسْتَقْبِلُ بِهِمُ الْعَدْلَ.) از حضرت باقر علیه السلام از قائم علیه السلام پرسیدم که چون قیام کند به روش چه کسی سلوک می کند؟ فرمود: به روش رسول خدا تا این که اسلام (بر همگان) آشکار شد. گفتم: روش رسول خدا در عصر جاهلیّت چه بود؟ فرمود: احکام جاهلیت را باطل خواند و با مردم به عدالت رفتار کرد و این چنین است قائم علیه السلام؛ وی نیز احکام عصر سازش با ستمگران را باطل می خواند و با مردم به عدالت رفتار می کند. ((محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام ۶: ۱۵۴، ۲۷۰).

 بالجمله؛ عَدی بن حاتم بدست حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اسلام آورد و به حکم ( وَباَبهِ اقتدی عدِی فِی الْکرَمِ )، عدی مردی صاحب جود و سخاوت بود. گویند: وقتی مرد شاعری به نزد وی آمد و گفت: یا اَبا طریف تو را مدح گفته ام.

گفت: تأمل کن تا تو را آگاه کنم از مال خود که به تو عطا خواهم کرد تا بر حسب عطا مرا مدح گوئی و آن هزار هزار درهم و هزار میش و سه بنده و اسبی است، اکنون بگوی؛ پس شاعر مدح خود را انشاد کرد.   

عدی پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله

عدی پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با خلیفه ی اول و دوم بیعت کرد و با آنان به مدارا و نرمش رفتار کرد و حتی در جنگ های رده زمان ابوبکر شرکت کرد و به دفاع از اسلام شمشیر زد. در فتوحات اسلامی در عراق و ایران نیز حضور داشت.

گذشت زمان، عدی تازه مسلمان را با سرشت و رفتار خلفا آگاه ساخت تا این که در عصر خلافت عثمان به جمع مبارزان اسلامی علیه عثمان پیوست و از سوی خلیفه به شام تبعید شد.

پس از قتل عثمان و تصدی خلافت ظاهری از سوی امام علی علیه السلام، عدی از جمله ی گروندگان و بیعت گنندگان با آن حضرت بود.

از آن پس وی در کنار مولای خود ثابت و استوار باقی ماند و به همراه آن حضرت در جنگ های جمل، صفین و نهروان شرکت جست و در نبرد جمل یک چشم خود را از دست داد.        همراهی عدی با امام علی علیه السلام

عَدی بن حاتم طائی از محبین امیرالمومنین علیه السلام و در حروب آن حضرت در خدمت آن جناب بوده و در یاری آن حضرت شمشیر زده

 الف) در آستانه وقوع جنگ «جمل» عدی سپاهی 13 هزار نفری از قبیله طی فراهم ساخت و در جنگیدن با آشوبگران بسیار از خود رشادت نشان داد به طوری که نظر همگان را به خود متوجه ساخت،[ابن قتیبة الدینوری، أبو محمد عبدالله؛ الإمامة والسیاسة، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولی، 1410/1990، ج 1، ص484.

او در این جنگ[أسدالغابة، پیشین، ج 3، ص507.  و به قولی در صفین یک چشم خود را از دست داد.[بویوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة والتاریخ، تحقیق اکرم ضیاءالعمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، 1401/1981، ج 2، ص429.

 ب) در «صفّین» از فرماندهان جناح پیادگان بود. هنگامی که جنگ بر معاویه دشوار شد، توطئه ای علیه برخی از یاران علی علیه السلام طراحی و هر یک از دلیران سپاهش را مأمور کشتن یکی از دلاوران سپاه علی علیه السلام کرد. از جمله عبدالرحمن بن خالد را برای کشتن عدی برگزید. در هنگامه ی کارزار میان آن دو، عبدالرحمن هراسان از نیزه عدی، میان لشکرش گریخت و ناکام نزد معاویه بازگشت.[بویوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة والتاریخ، تحقیق اکرم ضیاءالعمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، 1401/1981، ج 2، ص429.

آنگاه نیز که سپاه معاویه با نیرنگ عمرو بن عاص قرآن ها را بر نیزه ها کردند، عدی سپاه امام علیه السلام را از دودستگی بر حذر داشت و به حمایت و پیروی از ایشان فراخواند و اشعاری در ستایش علی علیه السلام سرود.[بویوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة والتاریخ، تحقیق اکرم ضیاءالعمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، 1401/1981، ج 2، ص429.

چند تن از پسران عدی نیز در جنگ های جمل و صفین جزو سپاه امیرمومنان علیه السلام به شهادت رسیدند.[وقعة صفین،، ص360.

در اوج اخلاص عدی را می توان در برخورد او با پسرش زید مشاهده نمود. - زید به دلیل کشتن قاتل دائی اش (حابس بن سعد طائی) که در صفین پرچم دار معاویه بود، گریخت و به معاویه پیوست. عدی گفت: خدایا زید از مسلمانان جدا شد و به ملحدان پیوست، اینک تیری از تیرهای خود را به سوی او رها کن، خدایا من دیگر با او سخن نخواهم گفت و با او در زیر یک سقف نخواهم نشست.[ لاستیعاب، پیشین، ج 1، ص280. زید به خوارج پیوست و کشته شد.[لإمامة والسیاسة،، ج 1، ص134. - ابن أعثم، الفتوح، ج۳، ص۱۳۷

ج) عدی در نبرد با «خوارج» نیز همراه علی علیه السلام جنگید.[الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ص485.

او در دوره خلافت امام علی(ع) در همه صحنه ها در کنار ایشان بود.[ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۹؛ ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، ص۴۰۲

جنگ جمل

در جنگ جمل به دستور امام علی(ع)، چند نفر از جمله او مأمور پی کردن شتری که عایشه بر آن سوار بود شدند.[ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۴۹؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۵

او در جنگ جمل[بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۴، ص۵۲۱ و به قولی در جنگ صفین[ أبو یوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۴۲۹ از ناحیه چشم زخمی و یکی از پسرانش به نام طریف نیز کشته شد.[ بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳

 جنگ صفین

در جنگ صفین میان عدی بن حاتم و فردی از بنی حزمر برای پرچمداری سپاه رقابت وجود داشت که سرانجام امام علی(ع) پرچم را به عدی بن حاتم سپرد.[ تاریخ طبری، ج۵، ص۹؛ ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، ص ۴۰۲ همچنین در این جنگ امام علی(ع) او و چند نفر دیگر را نزد معاویه فرستاد تا او را به سوی خدا و کتاب او و جماعت دعوت کنند.[بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۰۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۶

بنا بقولی : سه پسر عدی، در جنگ صفّین، در رکاب علی علیه السلام به شهادت رسیدند.

جنگ نهروان

عدی در جنگ نهروان نیز در سپاه امام علی(ع) بود[تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳ - و یکی از پسرانش به نام طرفه در این جنگ کشته شد که عدی او را همان جا دفن کرد.[بلاذری، انساب الاشراف، ج۲، ص۳۷۵؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۸۹

دوره امام حسن علیه السلام

عدی در زمان خلافت امام حسن(ع) نیز در کنار ایشان بود و مردم را به پیوستن به سپاه ایشان برای جهاد با معاویه تشویق می کرد.[بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، ص۳۲

وقتی که از دفن امیرمومنان علیه السلام برگشتند امام حسن علیه السلام برای اخذ بیعت منبر رفت بعد از حمد و ثنا و صحبت لازم بالای منبر نشست و منتظر بود مردم برای بییعت برخیزند کسی بلند نشد - عدی بن حاتم بلند شد و گفت: مردم کوفه این که بالای منبر منتظر نشسته نور چشم رسولخداست چرا بیعت نمی کنید بعد رو به امام کرد و گفت: یابن رسول الله دست بده - عدی و قومش بیعت کردند و بعد از اینها اهل کوفه هم بیعت نمودند.

 بعضی ها نام او را در زمره اصحاب مخالف با صلح امام حسن ذکر کرده اند.[شریف قرشی، حیاة الحسن، ص۴۹۹-۵۰۷

عدی پس از شهادت امام علی علیه السلام با امام حسن مجتبی علیه السلام بیعت کرد و از فرماندهان سپاه آن حضرت بود و با جان و زبان خود از حریم خاندان علی علیه السلام دفاع کرد

  عدی در دوران معاویه

روزی در ایام معاویه به شام رفت  وبر معاویه وارد شد، معاویه گفت: ای عدی چه کردی با پسرهای خود که با خود نیاوردی؟ گفت: در رکاب امیرالمؤمنین علیه السلام کشته شدند: قال ما اَنْصَفَک عَلِی قَتَلَ اَوْلادَک وَاَبْقی اَوْلادَهُ! فَقالَ عَدِی: ما اَنْصَفْتُ عَلِیا اِذْقُتِلَ وَبقیت؛ معاویه گفت: علی در حق تو انصاف نکرد که فرزندان تو را کشت و فرزندان خود را باقی گذاشت! عدی گفت: من با علی انصاف ندادم که او کشته شد و من زنده ماندم.

       دور از حریم کوی تو بی بهره مانده ام شرمنده مانده ام که چرا زنده مانده ام؟

معاویه گفت: دانسته باش که هنوز قطره ای از خون عثمان باقی است که سترده نمی شود مگر به خون شریفی از اشراف یمن، عدی گفت: سوگند به خدای آن دل ها که آکنده بود از خشم تو هنوز در سینه های ما است و آن شمشیرها که تو را با آن قتال می دادیم بر دوش های ما است. همانا اگر از دَر خدیعت و غدر شبری با ما نزدیک شوی در طریق شر گزی تو را نزدیک شویم، دانسته باش که قطع حلقوم و سکرات مرگ بر ما آسانتر است از این که سخنی ناهموار در حق امام علی علیه السلام بشنویم و کشیدن شمشیرای معاویه به انگیزش شمشیر است. معاویه مصلحت وقت را در جنبش و غضب ندید، روی سخن را بگردانید و مستوفیان خود را امر کرد که کلمات عدی را مکتوب سازید که همه پند و حکمت است.[ مروج الذهب، مسعودی 3/5، تحقیق: دکتر مفید محمد قیمحة.

گفتگوی عدی و معاویه درباره امام علی       

پس از شهادت امام حسن(ع) روزی معاویه از عدی پرسید: پسرانت چه شدند؟ عدی گفت: سه تن از آنان در صفّین کشته شدند. معاویه گفت: علی با تو منصفانه رفتار نکرد که فرزندان خود را نگاهداشت و فرزندان تو را به دم تیغ فرستاد.

عدی گفت: «نه؛ به خدا من به انصاف رفتار نکردم که علی(ع) کشته شد و من هنوز زنده ام!»

[ ابن عبد ربه، العقد الفرید، ج۴،  - سفینه البحار، ج1، صص169 و 170.۹۸

آنگاه پرسید: فراق علی (علیه السّلام) را چگونه تحمّل می کنی؟! عدی گفت: «در فراقش به زنی می مانم که فرزندش را در دامنش کشته باشند که هرگز اشک چشمش خشک نمی شود و یاد فرزند را فراموش نمی کند.»

معاویه سؤال کرد: چه وقت به یاد علی (علیه السّلام) می افتی؟

گفت: «مجالی برای فراموش کردنش نمی یابم.» قمی، عباس، سفینة البحار، ج۱، ص۱۶۹-۱۷۰، تهران، فراهانی. قمی، عباس، سفینة البحار، ج۶، ص۱۸۴، تهران، فراهانی، چاپ جدید.

گویند: عدیّ برای کار مهمّی نزد معاویه رفت که عمرو عاص و برخی از معارف نیز حاضر بودند. معاویه گفت: یا ابا طریف، روزگار از دوستی علی (علیه السّلام) با تو چیزی گذاشته است؟

عدیّ گفت: از روزگار جز دوستی علی (علیه السّلام) چیزی ندارم. گفت: چقدر از دل تو جایگاه محبت اوست؟ گفت: همه ی قلبم.

معاویه گفت: گمان می کردم گذشت روزگار، دوستی علی (علیه السّلام) را از یادت برده باشد.

عدیّ گفت: معاذ الله! هر لحظه دوستی او در دل من فزونی گیرد و دشمنی ام با تو ای معاویه چنان است که می دانی.(ابن اعثم کوفی، ابو محمد احمد، الفتوح، ج ۳، ص۸۳-۸۴، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۱/۱۹۹۱.

روزی دیگر معاویه در حضور عدی از علی(ع) به بدی سخن گفت. عدی گفت: به خدا ای معاویه! دلهایی که لبریز از کینه تو بودند، هنوز در سینه هایمان می تپند و شمشیرهایی که در صف علی با تو جنگید بر دوشمان جای دارند. اگر از روی بدخواهی یک وجب به ما نزدیک شوی، یک گز به تو نزدیک خواهیم شد. و هر آینه بریدن گلو و تنگ شدن نفس در سینه، برای ما آسانتر از آن است که کسی درباره علی(ع) سخن از روی بی ادبی گوید.[بن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب...، ج۳، ص۵

معاویه گفت: از علی(ع) و شیوه حکومتش بگو. عدی گفت: مرا معاف دار! معاویه نپذیرفت. عدی زبان به ستایش امیرمؤمنان(ع) گشود و گفت:

 «به خدا سوگند که او بسیار دوراندیش و پرتوان بود؛ سخنانش برپایه عدل و داوری اش همانند حقیقت بود. چشمه های حکمت و دانش در اطراف وجودش می جوشید و دریای علم در وجودش موج می­ زد. از دنیا و زرق و برقِ فریبنده اش نفرت داشت و با مناجات شبانه مأنوس بود. فراوان می گریست، بسیار می­ اندیشید و در تنهایی، نفس خود را بازخواست می­ کرد. زندگانی سختی داشت و به حسب ظاهر، با رعیت فرقی نداشت. به تمام پرسش­ هایمان پاسخ می­ داد و نیازمان را برمی آورد. با اینکه ما را فوق العاده به خود نزدیک می­ ساخت، اما هیبت و شکوه آسمانی اش چنان بود که از بزرگی و جلالش جرأت نگاه کردن به چهره­ اش یا پروای سخن گفتن نداشتیم. هر گاه تبسّم می­ کرد، گویی از رشته مروارید پرده برداشته است. مؤمنان را بزرگ می داشت و یار ستمدیده گان بود. در حکومتش قدرتمند از ستم او نمی ترسید و ناتوان از عدالتش مأیوس نبود. به خدا سوگند! شامگاهان در محراب عبادت چونان مارگزیده به خود می پیچید و بسان انسانی داغ­دیده ضجّه می زد و اشک از دیدگانش فرو می بارید. هنوز گفتارش در گوشم طنین انداز است که می گفت:

 «ای دنیا! از من فاصله­ گیر و دیگری را بفریب، که من تو را سه طلاقه کرده ام» و می­ فرمود: «آه از کمی توشه و دوری راه آخرت و تنهایی!»

سخنان عدی چنان معاویه را متأثر کرد که ناخودآگاه گریست و گفت: «خدا، ابوالحسن را غریق رحمت کند، که واقعاً چنین بود. آنگاه پرسید: فراق علی(ع) را چگونه تحمّل می­کنی؟! عدی گفت:

 «در فراقش به زنی می مانم که فرزندش را در دامنش کشته باشند که هرگز اشک چشمش خشک نمی شود و یاد فرزند را فراموش نمی کند.»[بن خلدون، دیوان المبتدأ و الخبر فی تاریخ العرب...، ج۳، ص۵

بعد از شهادت علی بن ابی طالب (علیه السلام) عبدالله بن زبیر در حضور معاویه با طعنه به عدی گفت: «یا اباطریف! در چه روزی چشم تو ضایع شد؟»

عدی پاسخ داد: «روزی که پدرت از جنگ گریخته بود و به بدترین شکل او را را کشتند. همان روزی که مالک اشتر به پهلوی تو نیزه ای زد و فرار را بر قرار ترجیح دادی.» (سید ابوالقاسم موسوی خوئی، معجم رجال الحدیث، ج11، ص134.

عاشق مولایش، علی بود و از دشمنان او بیزاری می جست. غم شهادت آن حضرت بر قلبش سنگینی می کرد و سنگین تر از آن سایه حکومت سفاک معاویه بود.

جایگاه حدیثی     

شیخ طوسی او را از اصحاب پیامبر(ص) و امام علی(ع) شمرده است. او احادیثی از امام علی روایت کرده است.[خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۲، ص۱۴۷ حدود ۶۰ حدیث نیز از او در صحاح سته اهل سنت نقل شده است.

وفات

عدی در صفین جنگ سختی با عبدالرحمن کرد و چیزی نمانده بود که نیزه اش به زندگی ننگین عبدالرحمن پایان دهد که عبدالرحمن شتابان به سوی معاویه گریخت. او سرانجام در سال 67 هجری در شهر کوفه، شهر مولایش علی (ع) دیده از جهان فرو بست.( اعیان الشیعه، ج8، ص143. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۹؛ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۵، ص۵۵

 و برخی در سال ۶۸[ نویری، نهایة الأرب، ج۲۱، ص۷۷ دانسته اند. گفته اند او در ۱۲۰ سالگی[نویری، ( نهایة الأرب، ج۲۱، ص۷۷ ) در زمان حکومت مختار در کوفه از دنیا رفت.[ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۶، ص۹۹؛ تاریخ طبری، ج۱۱، ص۵۴۳

منابع

 ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبدالقادر، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م.

 بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، ج۱، بیروت، دارالفکر، ۱۹۹۶م.

 ابن حزم اندلسی، جمهرة انساب العرب، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۹۹۷م.

 طبری، تاریخ الطبری، ج۱۱، بیروت، دارالتراث، ۱۹۶۷م.

 ابن هشام، السیرة النبویة، تحقیق مصطفی السقا و دیگران، ج۲، بیروت، دارالمعرفة، بی تا.

 محمد بن عمر الواقدی، المغازی، ج۳ (بیروت، مؤسسة الأعلمی، ۱۴۰۹ق.

 أبو یوسف یعقوب، ابن سفیان البسوی؛ المعرفة و التاریخ، تحقیق اکرم ضیاء العمری، بیروت، مؤسسة الرسالة، ط الثانیة، ۱۴۰۱/۱۹۸۱.

 مسعودی، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، دوم، قم، دارالهجرة، ۱۴۰۹ق.

 ابن کثیر، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۷/۱۹۸۶

 یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا

 ابن عبد البر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، اول، بیروت، دار الجیل، ۱۴۱۲/۱۹۹۲

 شریف قرشی، باقر، الحیاة الحسن، ترجمه فخرالدین حجازی، انتشارات بعثت، ۱۳۷۶.

 ابن عبد ربه، العقد الفرید، بیروت، نشر دارالکتب العلمیة، بی تا.

 ابن خلدون، دیوان المبتدیأ و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشأن الأکبر، تحقیق خلیل شحادة، دوم، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.

 نویری، نهایة الأرب فی فنون الأدب، اول، قاهره، دارالکتب و الوثائق القومیة، ۱۴۲۳ق.

 حاج شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، قسمت اول، باب سوم: در تاریخ حضرت علی علیه السلام.- ویکی شیعه - دانشنامه اسلامی - راسخون -. سید هاشم رسولی محلاتی، زندگانی محمد - پند تاریخ - شجره طوبی -. رجال کشی - (عدی بن حاتم الطائی، اثر محیی الدین مستو، ص۶۰-۷۵)

 عدی بن حاتم، پژوهشگاه باقرالعلوم علیه السلام،.- زیر پای طلوع” اثر حورا طباطبایی قمی - زینب ابراهیمی، و مدارک دیگر.