244 - ابو سعید خدری از فداکاران رسالت و ولایت و حافظ 1170 حدیث از پیامبر( 33)
172 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                                                                                       ابو سعید خدری

حافظ 1170 حدیث از رسول خدا (ص) و راوی حدیث غدیر و منزلت و غیره . امام سجاد (ع) درباره اش  فرمود: ابوسعید خدری مرد مستقیمی بود و در طریق راست قدم بر می داشت و از امام صادق(ع) نقل شده که ابوسعید در دین، استوار و آشنا به حق بوده است
                                                                                                                      نسب
منابع تاریخ اسلام از او چنین یاد کرده‌اند: سعد بن مالک بن سنان بن عبید بن ثعلبة بن [عبید بن] الأبجر. او، با کنیه‌ ابوسعید، منسوب به نیای بزرگ خود خُدره است که به ابجر شهرت داشت  و بنی خدره تیره‌ای از بنی عوف انصار بودند. مالک بن سنان پدر ابوسعید از اصحاب پیامبر(ص) بود که گفته‌اند در جنگ احد به شهادت رسید و مادرش انیسه بنت ابی حارثه، از قبیله بنی نجار است. که ابتدا به همسری نعمان بن عامر بن سواد در آمد که ابو قتاده صحابی مشهور پیامبر از او متولد شد پس از آن مالک بن سنان او را به همسری گرفت که  ابوسعید از آن متولد شد. پس ابو قتاده و ابوسعید از مادر یکی هستند.                                                                                                               ابوسعید در روزگار پیامبر
ابوسعید سیزده ساله بود که برای شرکت در جنگ احد خود را به رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) معرفی کرد و با وجود اصرار پدرش، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به سبب خردسالی، او را بازگردانید. در روز احد پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زخمی شد و هنگام بیرون آوردن دو حلقه مغفر که در گونه‌های آن حضرت فرو رفته بود، خون زیادی بیرون جهید. مالک بن سنان محل زخم را با دهان خود می‌مکید و خون را بیرون می‌ریخت، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: هر کس دوست دارد به کسی نگاه کند که خون او با خون من آمیخته شده است، به مالک بن سنان بنگرد، خون هر کس با خون من تماس گیرد، آتش جهنم به او نخواهد رسید. وی از جمله کسانی بود که در نبرد احد جانانه از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دفاع کرد. [ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷، تحقیق مارسدن جونس، بیروت، مؤسسة الاعلمی، ط الثالثة، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.    
پس از احد چون خبر پراکنده شدن مسلمانان و مجروح شدن پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به مدینه رسید، ابو سعید و گروهی از پسر بچه‌های بنی خدره خود را به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رساندند تا خبر سلامتی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را به خانواده‌هایشان اطلاع دهند، [ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۴۷.  
هر چند پدرش مالک در این جنگ به دست غراب بن سفیان شهید شد. [ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۳۰۲.    
 اولین جنگی که ابوسعید در آن شرکت کرد، غزوه بنی مصطلق بود که در آن هنگام پانزده سال داشت، [ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.    
سپس در تمامی غزوه‌های دیگر حضور یافت. [ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۱۱، ص۵۲۵ ۵۲۶، تحقیق محمد ابو الفضل ابراهیم، بیروت، دار التراث، ط الثانیة، ۱۳۸۷/۱۹۶۷.   
وی یکی از عقلاء و فضلاء اصحاب حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) [ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۶۷۲.    
ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.    
و از حافظان و راویان حدیث از جمله «حدیث غدیر» [ ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج۷، ص۷۱، مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۰۸.
و «حدیث منزلت» است. [ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، ج۴۲، ص۱۷۲، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.    
او راوی ۱۱۷۰ حدیث از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که برخی از آن‌ها را صاحبان صحاح، چون مسلم و بخاری آورده‌اند. [ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباع ة المشیری ة
بقی بن مخلد نیز بسیاری از احادیث را در مسند کبیر خود گرد آورده است. [ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.    
هم چنین وی از گروهی از مشاهیر اصحاب نیز حدیث روایت کرده است. از کسانی که از وی حدیث نقل کرده‌اند، می‌توان به عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله، زید بن ثابت و انس بن مالک و جمع بسیاری از تابعین هم چون سعید بن مسیب، عطاء بن یسار و نافع اشاره کرد. [ ابن اثیر، عزالدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.                

ابوسعید در دوازده غزوه از جنگ های پیامبر اسلام(ص) شرکت داشت و در جنگ های زمان خلفاء، مخصوصاً در جنگ های دوران خلافت علی بن ابی طالب حاضر بود.اسدالغابه، ج 5، ص 142.                                                                                                                                         ابو سعید خدری در روزگار خلفا
او را از فقهای مشهور زمان عمر دانسته‌اند. [ یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۱، بیروت، دار صادر.
   هنگام مضروب شدن عمر، ابوسعید و نوزده تن دیگر عمر را به خانه‌اش رساندند، در حالی که از شدت درد شکایت کرد. [ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹.    
ابوسعید خدری از جمله کسانی بود که از هنگام مرگ عثمان تا زمانی که از دنیا رفت، در مدینه فتوی می‌داد و از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حدیث نقل می‌کرد. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۸۴.
                                                                                                                              فضیلت‌های شخصی و جایگاه دینی

امام سجاد (ع) فرمود: ابوسعید خدری مرد مستقیمی بود و در طریق راست قدم بر می داشت ولی موقع مردن سه روز در حال جان دادن بود تا آنکه او را غسل داده به محل نماز خواندنش بردند، آنگاه جان داد.[یغمبر و یاران، ج 1، ص 79.

منابع تاریخی و سیره‌نگاری، ابوسعید را یکی از بزرگان انصار دانسته  و بر فقاهت او تأکید کرده‌اند. ابوسعید در میان صحابه به زهد و پارسایی شهرت داشته است و در این باره، ابونعیم در حلیة الاولیاء   و ابن جوزی در صفة الصفوة   شخصیت او پرداخته‌اند. رجال شناسان شیعه نیز وی را بزرگ داشته و از وی سخت ستایش کرده‌اند، و وی را در بین اصحاب پیامبر(ص) در ردیف سلمان و ابوذر قرار داده و در بین اصحاب امام علی(ع) در زمره «اصفیاء» اصحاب (یاران برگزیده) شمرده‌اند.[برقی، احمد بن محمد، الرجال، ص۳.] در رجال کشی از امام صادق(ع) نقل شده که ابوسعید در دین، استوار و آشنا به حق بوده است و از فضل بن شاذان نیز حکایت شده که ابوسعید از سابقین اصحاب آن زمان بوده است.[ طوسی، اختیار معرفة الرجال، صص۳۸-۳۰.

بوسعید حادثه ای را نقل می کند که علاوه بر نقل فضیلت حضرت علی(ع) حکایت از مقام معنوی خود وی می کند؛ می گوید: در مکه خدمت رسول اکرم (ص) بودم که عربی بلند قامت با هیبت و عظمت وارد شد، کمانی به کتف آویخته، جعبه تیری حمایل نمود. عرضه داشت: یا محمد، علی در کجای قلب شما جا دارد؟ رسول خدا (ص) با شنیدن این جمله گریان شد و فرمود: به خدایی که دانه را می شکافد و موجودات را آفرید و زمین را گسترانید از آقا و بزرگ موجودات پرسیدی، او اول کسی است که روزه گرفت، زکات و صدقه داد، به دو قبله نماز خواند، دو بار بیعت نمود، دو مرتبه هجرت کرد، دو پرچم را بلند ساخت، در بدر و حنین پیروز شد، آنکه خدا را چشم زدنی معصیت نکرد. همینکه سخنان حضرت تمام شد عرب ناپدید شد. رسول اکرم (ص) فرمود: آن که با من صحبت می کرد شناختی؟ عرضه داشتم خدا و رسولش داناترند. فرمود: به خدا سوگند او جبرئیل بود که درباره پسر عمویم این پرسش را نمود تا عهد و پیمانی بر شما باشد.

[

مجلسی، بحارالانوار، ج 40، ص 10، مؤسسه الوفاء، بیروت 1404

                                                                                                                             سعد بن مالک بن سنان ، معروف به ابوسعید خُدری، راوی و صحابی پیامبر اکرم(ص)، از یاران امام علی(ع) و بزرگان انصار. او از راویان حدیث غدیر است. پدر ابوسعید نیز از اصحاب پیامبر(ص) بود.ابوسعید در غزوات مختلف پیامبر(ص) شرکت کرد و در جنگ‌های صفین و نهروان نیز همراه امام علی(ع) بود. مورخان بر فقاهت ابوسعید تأکید کرده‌ و رجال شناسان شیعه وی را ستوده‌اند.

پس ابوسعید خدری از یاران پیامبر اکرم (ص) و اهل فضل و دانش بوده است، که احادیث و اخبار بسیاری از حضرت رسول(ص) از حفظ داشت و نقل کرده است.

ابوسعید می گوید در جنگ خندق سیزده ساله بودم، پدرم دست مرا گرفته خدمت پیامبر (ص) آوردو عرضه داشت یا رسول الله این فرزند من سطبر بازو و استخوان بندیش قوی و محکم است؛ او را برای میدان جنگ بپذیرید؛ حضرت به جهت کمی سن مرا نپذیرفت. ولی در جنگ بنی المصطلق در سن پانزده سالگی شرکت کردم.

[

عالمی دامغانی، محمد علی، پیغمبر و یاران، ج 1، ص 78 و 79 و 80، انتشارات بصیرتی، محرم 1386 هـ ق؛ ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ج 5، ص 142؛ تحقیق، علی محمد البجاوی، بیروت، دارالجیل، ط اولی، 1412 / 1992.

راوی احادیث پیامبر
ابوسعید از راویان برجسته پیامبر(ص) است که هم انصار و هم مهاجران از او روایت کرده‌اند.[ طوسی، اختیار معرفة الرجال، صص۳۸-۳۰.]      احادیث او از پیامبر(ص) را ۱۱۷۰ حدیث شمرده‌اند که برخی از آنها را صاحبان صحاح ششگانه چون مسلم و بخاری آورده‌اند[ نووی، تهذیب الاسماء و اللغات، ۲/۲۳۷).- و بقی بن خلد نیز بسیاری از آنها را در مسند کبیر خود گردآورده بوده است. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱. در میان روایات و احادیثی که ابوسعید نقل کرده، حدیث غدیر برای شیعیان اهمیت مضاعف دارد. ابوسعید یکی از کسانی است که از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) حدیث بسیار نقل کرده است. همچنین وی از گروهی از مشاهیر اصحاب نیز حدیث روایت کرده است.  و از خود وی نیز اشخاص زیادی روایت کرده اند و  در میان کسانی که از وی روایت کرده‌اند، گروهی از اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از جمله عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، جابر بن عبدالله، زید بن ثابت و انس بن مالک و جمع بسیاری از تابعین همچون سعید بن مسیّب، عطاء بن یسار و نافع دیده می‌شوند. [ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.     ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹، بیروت، دار احیاء التراث العربی.  
احادیث او از پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) را ۱۷۰’۱ حدیث یاد کرده‌اند که برخی از آن‌ها را صاحبان صحاح چون مسلم و بخاری آورده‌اند [ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.    و بقیّ بن خلد نیز بسیاری از آن‌ها را در مسند کبیر خود گردآورده بوده است. [ ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ق ۱۹۸۵ م.    
                                                                                                                     شهرت در زهد و پارسایی
ابوسعید در میان صحابه به زهد و پارسایی شهرت داشته است و در این مورد ابونعیم   احمد بن عبدالله، در حلیه الاولیاء، ج۱، ص۳۶۹ ـ ۳۷۱، ‌قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۵۹ م. و  ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفوه الصفوة، ج۱، ص۷۱۴ ـ ۷۱۵، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعجی، بیروت، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م.  به شخصیت او پرداخته‌اند.
                                                                                                                                جایگاه سیاسی
ابوسعید در دوره پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ص) به لحاظ سیاسی و نظامی فعال بود. ۱۳ ساله بود که پدرش او را برای شرکت در جنگ احد نزد پیامبر(ص) برد ولی پیامبر(ص) به سبب خردسالی، شرکت او را در جنگ نپذیرفت. پس از جنگ احد، وی در غزوات مختلف پیامبر(ص) شرکت کرد.[طبری، المنتخب من کتاب ذیل المذیل، ج۱۱، صص۵۲۶ ۵ ۵۲؛ حاکم نیشابوری، مستدرک الصحیحین ۳/۵۶۳؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲] از واقدی سیره‌نگار سدهٔ دوم و سوم قمری نقل شده است که نخستین جنگی که ابوسعید در آن شرکت جست، جنگ خندق بود.ابن کثیر (م. ۷۷۴ق.)گفته است که او در دوازده جنگ در رکاب پیامبر(ص) بوده است.نک: الاستیعاب،ج۱،ص:۱۵۶.] در زمان خلافت حضرت علی(ع) او در جنگ‌های صفین و نهروان همراه آن حضرت بود.

 للبدایةوالنهایة،ج۹،ص:۴.)                                                                                                                    روابط ابوسعید با بنی‌امیه

ابوسعید با بنی‌امیه رابطه دوستانه نداشت و در فرصت‌هایی که پیش می‌آمد، از آنان انتقاد می‌کرد.- معاویه برای برچیدن قبرهای شهدای احد که خاطره‌ی دشمنی‌های ابوسفیان را با پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) زنده می‌کرد، قناتی در احد حفر کرد و به اهل مدینه ندا داد که هر که کشته‌ای دارد، در احد حاضر شود. سپس قبرهای شهدا را شکافتند که بدن‌هایشان هنوز تازه بود، به گونه‌ای که بیل به پای یکی از ایشان خورد و خون روان شد و هر چند قبر ایشان را می‌کندند، بوی مشک از خاک قبرهایشان برمی‌خاست؛ مردم پیکرهای شهیدان را به قبرهای جدید منتقل کردند و کسی بر این عمل ناشایست معاویه اعتراضی نکرد، ابوسعید خدری گفت: بعد از این دیگر کسی هیچ منکری را انکار نخواهد کرد. [ واقدی، محمد بن عمر، کتاب المغازی، ج۱، ص۲۶۷ ۲۶۸.     ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۴، ص۲۶۴.    
از جمله هنگامی که مروان بن حکم خطبه عید را بر نماز مقدم داشت، با اعتراض ابوسعید رو به رو شد. [ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ج۱۵، ص۹۳، به کوشش برند راتکه، ویسبادن، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹ م.    
همچنین در روزگار خلافت معاویه، برای اعتراض به کار او به شام رفت. [ ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، ج۷، ص۱۸۲ ـ ۱۸۳، عمان، دارالبشیر. [ منقری، نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ص۲۱۶، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ ق.    
اما این‌ که گفته‌اند ابوسعید در ۷۳ ق ضمن مکتوبی با عبدالملک بن مروان بیعت کرده و نیز عبدالملک قبل از خلافت از او حدیث شنیده بوده است، [ ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۲۹، بیروت، دارصادر.   ( ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۵، ص۲۳۴، بیروت، دارصادر.     - هم از نظر زمانی و هم از حیث نوع رابطه‌ای که ابوسعید ببا بنی امیه داشته، قابل تردید می‌نماید.
                                                                                                                                    ابوسعید در واقعه حرّه
در واقعه‌ی حره، که مسلم سه روز مدینه را به سپاهیان شام وانهاد، ابوسعید وارد غاری شد، یکی از مردم شام او را دید و شمشیر به دست در پی او رفت. - ابوسعید برای ترساندش شمشیر کشید و سوی او رفت؛ اما او مصرانه پیش می‌آمد. ابوسعید شمشیر را دوباره به نیام نهاد و گفت: لئن بسطت الی یدک لتقتلنی ما انا بباسط یدی الیک لاقتلک. (مائده/سوره۵، آیه۲۸.    
«اگر تو دست دراز کنی که مرا بکشی من دست دراز نمی‌کنم که تو را بکشم.» شامی نام او را پرسید. گفت: من ابو سعید خدری یار پیغمبر هستم. شامی پس از آن که او را شناخت، از وی خواست تا او را ببخشاید. [ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۶۹.( ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۱، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/۱۹۸۵.    
به روایت دیگر در واقعه‌ی حره لشکریان به خانه ابوسعید ریختند و از وی پول و مال خواستند و چون چیزی به چنگ نیاوردند، ریش او را گرفته و او را بسیار زدند و هر چه را که در خانه داشت حتی یک جفت کبوتر را با خود بردند. [ ابن قتیبة دینوری، ابو محمد عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، ج۱، ص۲۳۶، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالاضواء، ط الاولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.    
به گفته ابن قتیبه  ابوسعید در واقعه حرّه، در حمله سپاهیان شام به مدینه، در خانه‌اش نشست، اما لشکریان شام به خانه‌اش ریختند و از وی پول و مال طلب کردند و چون به چنگ نیاوردند او را شکنجه کردند. به روایتی دیگر در روز واقعه حرّه، ابوسعید به غاری پناه برد و یکی از لشکریان شام که قصد کشتن او آمده بود، پس از آنکه او را شناخت رهایش کرد و از وی خواست تا برایش طلب مغفرت کند. [ذهبی، تاریخ الاسلام، ج۳، صص۲۲۱ ۲۲۰

دیدگاه مورخان

مورخان او را یکی از بزرگان انصار دانسته [ ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، ج۲، ص۶۰۲، قاهره، ‌ ۱۳۸۰ق/ ۱۹۶۰م.    خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ ق.     ابن اثیر، علی بن محمد، اسد الغابه، ج۲، ص۲۸۹، بیروت، دار احیاء التراث العربی.    
و بر فقاهت او تأکید کرده اند. [ابن سعد، محمد، طبقات الکبری، ج۲، ص۳۷۲، بیروت، دارصادر.     خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ ق.     ابوالسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، ج۱، ص۵۱، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.     نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، ج۲، ص۲۳۷، قاهره، ادارة الطباعه المشیریه.     ذهبی، شمس الدین، سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۱۷۰، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ق ۱۹۸۵ م.     ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه، ج۲، ص۳۵، قاهره، ۱۳۲۸ق.    
                                                                                                                        دیدگاه رجال‌شناسان
رجال شناسان شیعه نیز وی را بزرگ داشته و از وی سخت ستایش کرده‌اند: برقی [ برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۲، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، ۱۳۴۲ ش.
وی را در بین اصحاب پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در ردیف سلمان و ابوذر قرار داده و در بین اصحاب امام علی (علیه‌السلام) ( برقی، احمد بن محمد، الرجال، ج۱، ص۳، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، ۱۳۴۲ ش.
در زمره «اصفیاء» اصحاب شمرده است. در رجال کشی از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده که ابوسعید در دین استوار و آشنا به حق بوده است و از فضل بن شاذان نیز حکایت شده که ابوسعید از سابقین اصحاب آن اما بوده است.  طوسی، محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال، ج۱، ص۳۰، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ ش.    

                           ایمان ابوسعید به امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام

افرادی که پس از رحلت پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله بر ایمان راستین خود پایدار مانده و از راه و رسم نبوی عدول نکردند و حضرت علی علیه‌السّلام را جانشین بلافصل پیامبر اسلام صلّی‌الله‌علیه‌وآله می‌دانستند، عبارت‌اند از: سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد بن اسود کندی، عمّار یاسر، جابر بن عبداللَّه انصاری، حذیفه بن یمان، ابوالهیثم بن تیهان، سهل بن حنیف، ابو ایوب انصاری، عبداللَّه بن صامت، عبادة بن صامت، خزیمه بن ثابت، ذو الشّهادتین و ابوسعید خدری. ابن ابی الحدید از «ابوسعید» نقل می‌کند که گفت: «کُنّا بِنُورِ ایمانِنا نُحِبُّ علیَّ بنَ أبی طالبٍ علیه‌السّلام فَمَن أَحَبَّهُ عَرَفنا أنَّهُ مِنّا/ ما به سبب نور ایمان خود علیّ بن ابی‌طالب علیه‌السّلام را دوست می‌داشتیم و هر کس هم او را دوست می‌داشت، می‌دانستیم که او از ماست». باز همو از «ابوسعید» از رسول خدا صلّی‌الله‌ علیه‌ و آله  نقل می‌کند که آن حضرت فرمودند: «خیرُ النّاسِ حمزةُ وَ جعفرٌ وَ علیٌّ/ بهترین مردم حمزه و جعفر بن ابی‌طالب و علی بن ابی‌طالب علیه‌السّلام هستند». ابوسعید تا آخرین لحظه عمر از ارادت و ایمان خود به ساحت مقدّس حضرت علی علیه‌السّلام دست برنداشت و با ذکر احادیثی که در فضایل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله به یاد داشت، این حقیقت را بازگو می‌کرد. ازجمله یادگارهایی که ابوسعید از خود به‌جا گذاشت می‌توان به نقل حدیث غدیر و حدیث منزلت (رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمودند: أَنْتَ‏ مِنِّي‏ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ‏ مِنْ‏ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي/ تو نسبت به من، به‌منزله‌ی هارون نسبت به موسی هستی با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست) اشاره نمود. ابو هارون عبدی می‌گوید: من با خوارج هم‌نظر بودم تا این‌که روزی با ابوسعید خدری مجالست کردم. از او شنیدم که می‌گفت: «اُمِرَ النّاسُ بِخَمسٍ فَعَمِلُوا بِأَربعَ وَ تَرَکُوا واحِدَةً»، مردم به پنج چیز مأمور شدند، پس به چهار موردش عمل کردند و یکی از آن‌ها را رها نمودند، مردی به او گفت: ای ابوسعید! بگو آن چهار مورد چیست که مردم به آن عمل کردند؟ ابوسعید گفت: «الصلاةُ، وَ الزکاةُ، وَ الصومُ، وَ الحجُّ»، (آن چهار مورد عبارت‌اند از:) نماز، زکات، روزه و حج. من گفتم آن یک موردی که مردم رهایش کردند کدام است؟ ابوسعید گفت: ولایت علی بن أبی طالب (علیه‌السّلام). 

ابو سعید خدری نقل می کند که روزی افراد حسودی نزد پیامبر(ص)آمدند و نسبت به حضرت علی(ع) گلایه کردند.این موضوع با واکنش تند و صریح پیامبر(ص) مواجه شد.

سپس رسول اکرم در جمع تعدادی از مسلمانان می فرمایند:احدی با علی دوست نمی شود مگر اینکه حلال زاده باشد!!و احدی با علی(ع) دشمن نیست مگر اینکه در نطفه اش شک و تردید(حرام زاده)باشد.  این مسئله که از مخبر صادقی چون پیامبر به گوش مسلمانان رسید موجب شد تا برای مدتی مسلمانان به آزمایش فرزندانشان پرداختند.لذا دست فرزند خود را می گرفتند و در مسیر حضرت علی (ع) قرار گرفته و نظر و علاقه و نفرت فرزندش را نسبت به حضرت علی (ع) جویا می شدند.

ابو سعید می گوید:چه خانواده هایی که با این شیوه آزمایش(به تعبیر امروزی ها DNA)   از هم پاشیده و جدا شدند و چه پدرانی که پس از فهمیدن علاقه ی فرزندشان به حضرت علی(ع)شکر خدا را بجا می آوردند که همسرشان خیانت نکرده است.

یا در روایتی دیگر نقل شده که امام صاد(ع)ق فرمودند:دشمنان ما یا حرامزاده اند یا مادرانشان در حال حیض به آنان حامله شده است

                                               ابوسعید در روزگار حضرت علی علیه السلام

در بعضی از منابع روایات  درباره‌ی عمل کرد ابوسعید نسبت به خلافت حضرت علی (علیه‌السّلام)  اختلاف وجود دارد. برخی ابوسعید را از کسانی می‌دانند که از همان نخستین روزهای پس از رحلت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به علی (علیه‌السّلام) علاقه داشت و به آن حضرت رجوع نمود.       (ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص  373.  و بنظر حقیر حق هم اینست زیرا شخصیتی که  آنهمه روایات در فضیلت مولای متقیان علیه السلام  نقل کرده و امام سجاد و امام صادق علیهماالسلام دیانت اورا تایید کرده اند و دلایل فراوان دیگر -  بی  انصافی است که او را  در زمره دور افتادگان از مسیر ولایت قرار داده  متهم نمائیم.
 برخی نیز گفته‌اند، در شورش طرفداران عثمان علیه علی (علیه‌السّلام)، ( طلحه و زبیر و عایشه و‌ ام حبیبه و غیره)، ابو سعید خدری نیز حاضر بود و از بیعت با علی (علیه‌السّلام) خودداری کرد. [ مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج۵، ص۱۲۳، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا.    
 ابن خلدون تاخیر این عده در بیعت با علی (علیه‌السّلام) را که ابوسعید نیز از آن جمله بود، از آن رو می‌داند که آنان از بیعت خودداری کردند بخاطر اینکه تا همه مردم گرد آیند و بر امامی متفق شوند. [ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر، ج۱، ص۲۶۷، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر، ط الثانیة، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.
اما با وجود روایات منقول بسیاری از ابوسعید در فضیلت و برتری علی (علیه‌السّلام) بر دیگر صحابه، [ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر، ج۱، ص۲۶۷، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفکر، ط الثانیة، ۱۴۰۸/۱۹۸۸.   
حمایت از علی (علیه‌السّلام) در نخستین روزهای خلافت و مهمتر از آن در مقابله با «اصحاب جمل»، بی اساس بودن آن‌ها را روشن می‌سازد.  ( طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.     عبدالله بن رقیم کنانی می‌گوید ما در زمان جنگ جمل به مدینه آمدیم، سعد بن مالک را در آن جا ملاقات کردیم، او گفت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) دستور داد درهایی را که به مسجد باز است، ببندند و در خانه علی را به حال خود بگذارند. [علامه امینی، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، ج۳، ص۲۰۵، قم، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیه، ۱۴۱۶ق.    
ابوسعید هم چنین از شاهدان واقعه‌ی غدیر خم و راویان آن است. [ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۵، ص۲۲۸.
ابوسعید در روایتی دیگر نقل می‌کند که پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، علی بن ابی طالب را برای دریافت زکات به یمن فرستاده بود و خود برای حج عمره به مکه رفت. علی بن ابی طالب با شتاب از یمن آمد که پیامبر را در مکه ببیند، و کسی از یاران خود را بر سپاه گماشت، و او حله‌هایی را که از یمن آورده بودند به کسان پوشانید و چون سپاه به مکه نزدیک شد. علی برای دیدن آن‌ها بیرون رفت و دید که حله‌ها را پوشیده‌اند. علی (علیه‌السّلام) پرسید: «چرا چنین کردی؟» گفت: «اینان را پوشانیدم که وقتی آمدند آراسته باشند.» علی (علیه‌السّلام) فرمود: «پیش از آن که نزد رسول خدا رسند حله‌ها را برگیر.» پس در حالی که سپاهیان از این کار آزرده شده بودند، حله‌ها را برگرفت. آن‌ها از علی بن ابی طالب نزد پیامبر شکایت کردند و پیغمبر میان آنان به سخن برخاست و فرمود: «ای مردم، از علی شکایت نکنید که او، در راه خدا سخت‌گیری می‌کند.» [ طبری، ابو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۱۴۹.    
هم چنین امام احمد در مناقب از ابو سعید نقل می‌کند که پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: کسی که به اهل بیت کینه ورزد، منافق است. [ صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد، ج۱۱، ص۸، بیروت، دار الکتب العلمیة،   
حضور ابو سعید در جنگ‌های صفین و نهروان خود مستندترین دلیل بر همراهی او با امام علی (علیه‌السّلام) است. [ خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۸۰، قاهره، ۱۳۴۹ق.    
وفات

 منابع تاریخ وفات وی را بسیار متناقض آورده‌اند. ابن اثیر در اسدالغابه وفات او را در روز جمعه سال ۷۴ (ه. ق) دانسته است؛ [ ابن الاثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.[ ابن عبد البر، ابو عمر یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۲، ص۶۰۲.
اما در الکامل آن را در سال هفتاد و سه دانسته و اذعان می‌کند که برخی منابع وفات وی را در سال شصت و چهار آورده‌اند. [ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.   
دینوری وفات او را در سال هفتاد و سه دانسته، [ دینوری، ابو حنیفه احمد بن داود، الاخبار الطوال، ص۳۱۵، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
برخی نیز آن را یک سال بعد از واقعه حره؛ یعنی سال ۶۴، [ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.    
و نیز سال ۶۵ در سن هفتاد و هفت سالگی ثبت کرده‌اند. [ ابن اثیر، عز الدین ابو الحسن، الکامل فی التاریخ، ج۴، ص۳۶۳.    
[ ثقفی کوفی، ابوسحاق ابراهیم بن محمد، الغارات، ص۳۷۳، عزیز الله عطاری، انتشارات عطارد، ۱۳۷۳ش.
گویند احتضار ابو سعید سه روز طول کشید، و پس از وفات، در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. [ ابن اثیر، عز الدین، اسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج۲، ص۲۱۳.   
بیشتر مورخان وفات ابوسعید را در ۷۴ق ضبط کرده‌اند. ولی برخی نیز آن را یک سال بعد از واقعة حره، در ۶۴ق گفته‌اند.]می گویند احتضار ابو سعید سه روز طول کشید، محل دفن وی چنانکه در برخی منابع تصریح گردیده در مدینه و بقیع بوده است. ولی گفتنی است که مزاری هم به نام او در استانبول فعلی وجود دارد.
در واقعه حرّه یعنی حمله وحشیانه لشکر یزید به مدینه منوره جمعی از شامیان به خانه ابوسعید خدری ریختند پرسیدند کیستی؟ گفت ابوسعید خدری یار پیغمبر خدا(ص)؛ گفتند پیوسته نام ترا می شنیدیم کار خوبی انجام دادی که در خانه نشسته و با ما جنگ ننمودی؛ اکنون هرچه داری برای ما بیاور؛ گفت به خدا قسم مالی برای من نگذاشتند. شامیان او را اذیت و آزار و شکنجه دادند، محاسن او را کندند. سپس آنچه در خانه یافتند تاراج نمودند.[اسدالغابه، ج 5، ص 142.

وفات او در سال 63 یا 64 یا 65 در مدینه منوره اتفاق افتاد.[(اسدالغابه، ج 5، ص 142.

                                                                                                       منابع

        ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، صفة الصفوة، به کوشش محمود فاخوری و محمد رواس قلعجی، بیروت، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م.
    ابن حبیب، محمد، المُحبّر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق/ ۱۹۴۲م.
    ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابة، قاهره، ۱۳۲۸ق.
    ابن حیان، محمد، مشاهیر علماء الامصار، به کوشش فلایشهامر، قاهره، ۱۳۷۹ق/ ۱۹۵۹م.
    ابن سعد، محمد، طبقات، بیروت، دارصادر.
    ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب، قاهره، ۱۳۸۰ق/ ۱۹۶۰م.
    ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، عمان، دارالبشیر.
    ابن قتیبه، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.
    ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، قاهره، ۱۳۸۸ق/ ۱۹۶۹م.
    ابوالسحاق شیرازی، ابراهیم بن علی، طبقات الفقهاء، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.
    ابونعیم اصفهانی، احمد بن عبدالله، حلیة الاولیاء، قاهره، ۱۳۵۱ق/ ۱۹۵۹ م.
    برقی، احمد بن محمد، الرجال، به کوشش جلال الدین محدث، تهران، ۱۳۴۲ ش.
    حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، مستدرک الصحیحین، حیدر آباد دکن، ۱۳۲۴ ق.
    خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، قاهره، ۱۳۴۹ ق.
    خلیفة بن خیاط، الطبقات، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۹۶۶ م.
    ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ۱۴۰۵/ق ۱۹۸۵ م.
    ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام، قاهره، ۱۳۶۸ ق.
    صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش برند راتکه ویسبادن، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹ م.
    طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، به کوشش حمدی عبدالمجید سلفی، بغداد، ۱۳۹۹ ق/ ۱۹۷۹ م.
    طبری، «‌المنتخب من کتاب ذیل المذیل »، همراه تاریخ طبری.
    طوسی، محمد بن حسنِ، اختیار معرفة الرجال، به کوشش حسن مصطفوی، مشهد، ۱۳۴۸ ش.
    نصر بن مزاحم منقری، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۸۲ ق.
    نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، ادارة الطباعة المشیریة.
 بخاری، التاریخ الکبیر.
ویکی فقه دانشنامه حوزوی - ویکی شیعه دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت - گنجینه پرسشهای قرآنی -  پایگاه اطلاع رسانی دفتر نشر فرهنگ و معارف سلامی مسجد هدایت - شبکه اطلاع رسانی رهیاب - و مدارک دیگر.