237 - مالک اشتر کسی که علی علیه السلام منزلت اورا بمنزله خود به پیامبر دانست (26)
146 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

مولای متقیان علی عله السلام  سخنی پر معنی و زیبا درباره مالک اشتر دارد که اگر دقت شود جامع تمام کمالات و فضیلت هاست.پس از شهادت او فرموده است

«رحم اللّه مالکاً، کان لی کما کنت لرسول اللّه -؛ خداوند، مالک را رحمت کند، او برای من آن چنان بود که من برای رسول خدا (ص) بودم.»   (ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 15، ص 98.

این جمله،کوتاه مقام و منزلت ودرجه و  عمق اخلاص، وفا، فداکاری و جان نثاری مالک اشتر را در راه حق و دفاع از ولایت و اهل بیت می رساند.

                                                                                        ولادت و نسب

مالک بن یغوث نخعی معروف به مالک اشتر  از شاخه ی نخع و از قبیله مذحج و اهالی یمن“و از فرماندهان نظامی و بزرگ و از دلاوران شجاع و از یاران خاص امیر المومنین (ع)بود. مالك اشتر از شاخه نخع از قبيله مذحج بود. مالك قبل از بعثت رسول اكرم متولد شده بود، ولي از زندگي وي قبل از ورود نمايندگان پيامبر به يمن اطلاعي در دست نيست.
                                                              اسلام آوردن مالک
 
وي در سالهاي پاياني حيات پيامبر (ص) اسلام آورد و در عهد خلفای سه گانه به شام مهاجرت نمود.وي در فتوحات اسلامي عهد خليفه اول و دوم، مخصوصا در از پاي در آوردن هماوردان نقش مهمي داشت. او ظاهرا پس از نبرد قادسيه در كوفه اقامت گزيد.
مالک  در جنگ با کفار شرکت میکرد و در واقعه ی یرموک حاضر بود وچشمش در این واقعه پاره شد. و به همین علت او را اشتر (کسی که پلک چشمش برگشته) می گفتند. در زمان عثمان
مالك كه از بزرگان يماني كوفه محسوب مي گرديد، در دوره خلافت عثمان به مقابله با زياده خواهي هاي حكام اموي برخاست و از حقوق جهادگران دفاع مي نمود . او مردی بسیار قوی و از رهبران و بزرگان شیعه است و بسیار عالم و زاهد  بود و با فقر زندگی میکرد 
بر قوم خود ریاست داشت وبا جماعت کوفی برای مطالبه ی حقوق خودشان به نزد خلیفه ی سوم(عثمان)رفت.“سعید بن عاص“والی عثمان در کوفه به دستور عثمان ودر ادامه سیاست تبعیدی که عثمان ان را دنبال میکرد“مالک را به همراه ۹ نفر دیگر به شام تبعید و بعد به کوفه برگرداند و مجددا به حمص تبعید کرد.

                                                     در زمان مولای متقیان علیه السلام

مالک فرماندار نصیبین در نزدیکی جزیره از طرف امام بود که جنگی را بر ضد متمردین واز اصحاب معاویه به فرماندهی ضحاک در شمال رهبری کرد.

مالك پس از كشته شدن عثمان، در خلافت امیر مؤمنان (علیه السلام) بسیار تلاش كرد و با حضرت بیعت نمود و از سرداران بزرگ سپاه حضرت گردید.

مالک مردم را برای بیعت با حضرت علی(ع) رهبری کرد. در جنگ جمل صفین و نهروان  امام را همراهی کرد. رشادتها وجان فشانی های او در این جنگها در تاریخ ثبت است.

در صفین اهل شام را در هم کوبید تا انکه جنگ را به سمت و خیمه معاویه رساند و قبل از انکه سپاهیان وفریب قران بر سر نیزه کردن را بخورند و امام (ع) مجبور به پذیرش حکمیت شود او پیروزی را نزدیک کرده بود آنکس که ازسوی حضرت آمد و پس از فشار اطرافیانش به مالک گفت : دست از جنگ بردارد مالک گفت از طرف من به حضرت بگو به اندازه دوشیدن شتر و آب خوردن اسب به من مهلت بده . آن شخص گفت اگر می خواهی امام را زنده ببینی برگرد لشگریان دور حضرت را گرفته می گویند مانند عثمان ترا می کشیم یا به مالک بگو دست از جنگ بردارد و به قرآن تسلیم شود!!!!

مالک از شیعیان بسیار پاى بند و یارى دهندگان به امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، به طورى كه رابطه دوستى او با مولاى متقیان آن قدر زیاد بود كه امام على (علیه السلام) پس از مرگ وى فرمود: «رحم الله مالكاً، فلقد كان لى كما كنت لرسول الله (صلى الله علیه وآله); خداوند مالك را رحمت كند، او براى من همان گونه بود كه من براى رسول خدا (صلى الله علیه وآله)بودم

از آن جا كه معاویه از این رابطه معنوى بین امام (علیه السلام) و مالك آگاهى داشت دستور داده بود كه در خطبه ها علاوه بر لعن امیرالمؤمنین (علیه السلام)، و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام)، نیز به مالك اشتر و عبدالله بن عباس لعن هم كنند.

                                                                        فضایل و مناقب و ایمان مالک

بیان فضابل این بزرگوار و سخن درباره شخصیت این مرد بزرگ که بی شک از تربیت شدگان امیرالمؤمنین (ع) بوده است زیاده از آنست که در این مختصربگنجد . در وایات و تاریخ درمورد این مرد علی دوست -  مطالبی گفته شده است که عظمت دینی و اخلاقی و عرفانی این مرد را اثبات می کند:

شیخ ابوجعفر محمد بن الحسن طوسی» می گوید: «مالک اشتر قدس الله روحه و رضی الله عنه مردی است جلیل القدر و دارای مقامی بزرگ، و ارتباط اختصاصی او با امیرالمؤمنین (ع) آشکارتر از آن است که به کسی پوشیده بماند.»
او پس از ادای همین جملات می گوید: «و امیرالمؤمنین بر مرگ مالک تأسف خورد و فرمود: نسبت مالک به من نسبت من به رسول الله (ص) بود.»

                                                 مالک اشتر از زبان پیامبر:  

نقل است که از او نزد پیغمبر، ذکری شد. آن حضرت فرمود: او حقیقتا مؤمن است. (. اعیان الشیعه، ج 9، ص 41.)  .( این گواهی از زبان پیامبر خدا (ص)، ایمان و شخصیت بارز او را نشان می دهد

ابن ابى الحدید مى نویسد: محدثان حدیثى از پیامبر (صلى الله علیه وآله) نقل كرده اند كه بر فضیلت و منزلت والاى مالك اشتر دلالت مى كند و آن شهادت و گواهى قاطع پیامبر (صلى الله علیه وآله) بر مؤمن بودن مالك است در این جا به طور اجمال و اشاره به آن حدیث اكتفا مى كنیم.    ابوذر غفارى مى گوید: از پیامبر خدا شنیدم كه فرمود: «یكى از شما در فلات دور افتاده اى مى میرد و گروهى از مؤمنان بر جنازه اش حاضر مى شوند» و آن كس من هستم كه در بیابان ربذه از دنیا مى روم و عده اى از راه خواهند رسید و مرا كفن و دفن خواهندنمود پس از مرگ او طولى نكشید كه عده اى از مسلمانان از راه رسیدند و او را كفن و دفن كردند. از جمله این افراد مالك اشتر است كه پیش نماز آن گروه شد و بر جنازه ابوذر نماز گزارد. بنابراین مالك اشتر از جمله كسانى است كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به ایمان و صالح بودن او به طور غیابى شهادت داده است.   پس از آن كه مالك اشتر و همراهان از دفن بدن مطهر ابوذر غفارى فارغ شدند. مالك در كنار قبر ابوذر ایستاد و چنین دعا كرد:

«بار پروردگارا، این ابوذر صحابى و یار رسول خدا است كه تو را در میان بندگانت پرستش كرد و در راه تو با مشركان جنگید و در دین تو بدعتى ننهاد و تغییرى ایجاد نكرد، لكن اگر منكرى مى دید با قلب و زبانش اعتراض مى كرد و به همین جهت بر او ستم شد و تبعید شد و از حقش محروم گردید و تحقیر و كوچك شد تا آن كه در غربت تنها جان سپرد. بار پروردگارا آنان كه او را محروم كردند و از سرزمین هجرت و حرم رسول خدا بیرونش نمودند، هلاك و نابود گردان.»آن گاه دیگران آمین گفتند و غذایى را كه همسر ابوذر آماده كرده بود، تناول كردند.

مالک از شجاعان روزگار بود . در شجاعت و دلاورى این مرد الهى همین بس كه ابن ابى الحدید درباره اش مى گوید: پاداش مادرى كه چون مالك اشتر را پرورده است با خدا باد، كه اگر كسى سوگند بخورد كه خداوند متعال میان عرب و عجم شجاع تر از او، جز استادش على (علیه السلام) نیافریده است، من بر او بیم گناه ندارم،.  (علی اکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب، ج 2، ص 85؛ به نقل از: شرح ابن ابی الحدید، ج 15، ص 98 و سفینة البحار، ج 1، ص 687.

و چه نیكو گفته است آن كسى كه وقتى درباره مالك اشتر از او پرسیدند، گفت: من درباره مردى كه زندگانى او مردم شام را شكست داد و مرگش مردم عراق را شكست داد، چه بگویم؟


                                                  امتیازات  مالک اشتردر کلام  امیر مومنان علی (علیه السلام)

اگر فرمایشات و نوشته های آن حضرت در باره مالک را به دقت مطالعه کنیم ؟ آنو قت  شخصیت و عظمت مالک به دست می آید که لطفا به پاره از آنها توجه نمائید .

1 - مالک برای من چنان بود که من برای پیامبر بودم.
2 - ای کاش در میان شما دو نفر و بلکه یک نفر مثل او داشتم.
3 - وقتی خبر شهادت مالک به حضرت علی(ع) رسید و  بسیارمحزون و متاسف شد و خطاب به مالک گفت که مرگ تو جهانی را محزون و  و جهانی را خوشحال کرد .

4 - در روایات آمده است که امیرالمؤمنین (ع) پس از شنیدن شهادت مالک در نهایت تاسف این جمله سوزناک را فرموده است: «مالک و مامالک، و انی لنا مثل مالک؛ مالک، چه مالکی؟! دیگر کجاست برای ما مثل مالک با (شخصیت بزرگش).»

5 -  بنا نقل روایات معتبر امیرالمؤمنین (ع) موقع شنیدن شهادت مالک با تاسف شدیدی که ابراز فرمود، آهی اندوهناک کشید وفرمود: رحم الله مالکا مامالک لوکان من جبل لکان فندا و لوکان من حجر لکان صلدا - خدا رحمت کند مالک را، و چه مالکی؟! فراق این مسافر دیار ابدیت برای من بسیار سخت است. . و اگر از کوه بود، بسیار شامخ و سر به فلک کشیده بود، اگر مالک از صخره ای بود بسیار سخت بود فراق ابدی او، پاره ای از وجودم را قطع کرد.

6 -  دربیان دیگر آمده است - مالك و ما مالك لو كان جبلا لكان فندا لا يرتقيه الحافر و لا يرقى عليه الطائر اما و الله هلاكه قد اعز اهل المغرب و اذل اهل المشرق لا ارى مثله بعده ابدا. 
مالك چه كسى بود مالك اگر كوهى بود كوه بزرگ و بلندى بود كه نه رونده ه‏ا به قله آن ميتوانست پاى نهد و نه پرنده ه‏ا ميتوانست بر فراز آن پرواز كند،سوگند بخدا كه شهادت او اهل شام و مغرب را عزيز كرد و مردم عراق و مشرق را خوار نمود و از اين پس مانند مالك را هرگز نخواهيم ديد .

7 - .. خدا مالک را رحمت کند. به عهد و پیمانش وفا کرد و سرانجام به دیدار خدا رفت. با این که پس از رحلت رسول خدا (ص) تعهّد کرده بودیم که بر هر مصیبتی صبر کنیم، ولی مصیبت مالک، بسی عظیم است.» ( امالی مفید، ص 83؛ نهج البلاغه صبحی صالح، حکمت 443 (با اندکی تفاوت در تعبیر).

8 - امام پس از ماجرای حکمیت در جنگ صفّین، در نامه ای خطاب به مالک اشتر نوشت: «  ) انّک ممّن استظهر به علی اقامة الدّین... (شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 74 .تو از کسانی هستی که پشت گرمی من در استوارسازی دین و سرکوبی غرور تبه کاران و نگهبانی مرزهای پر خطر به توست.... »

9 - آن حضرت در نامه ای خطاب به مردم مصر نوشت: «... یکی از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم که در ایام خوف و هراس، نمی خوابد و در لحظات دشوارِ مقابله با دشمن، از نبرد روی بر نمی گرداند. کسی که بر تبه کاران فاجر، از شعله های آتش، سخت تر و سوزان تر است؛ یعنی مالک اشتر را. پس گوش به فرمان او باشید و در راه حق از او اطاعت کنید، چرا که او یکی از شمشیرهای برّان الهی است که نه کند می شود و نه از اثر می افتد.... »   ( نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 38؛ شیخ مفید، الاختصاص، ص 80.

10  -  در سخنی دیگر در پی شهادت مالک اشتر فرمود: « هل قامت النساء عن مثل مالک .هل مثل مالک آیا زنان، فرزندی هم چون مالک به دنیا خواهد آورد؟ آیا کسی مانند مالک هست؟»   آن حضرت چند روز در فقدان مالک می گریست و می فرمود: «دیگر کسی هم چون مالک را نخواهم دید.»  ( شیخ مفید، الاختصاص، ص 81  

11 -  در نامه ای به محمد بن ابی بکر که قبل از مالک اشتر استاندار مصر بود، نوشت: «... مردی را که به ولایت و حکمرانی مصر فرستاده بودم (مالک اشتر) مردی بود که خیرخواه ما و نسبت به دشمنانمان قاطع و سرسخت بود. خدای رحمتش کند که روزگارش را به پایان رساند و به دیدار حق شتافت. ما از او راضی هستیم. خداوند از او راضی باشد و ثواب دو چندان به او بدهد.» (بحار الانوار، ج 33، ص 593؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 78.).

این شناخت و دیدگاه امام نسبت به آن سرباز رشید جبهه حق، سبب شده بود که در مواقع بحرانی و برای حساس ترین و خطیرترین مسئولیت ها، مالک اشتر را فرا بخواند و مأموریت های عظیمی را به او بدهد.

سپردن زمام منطقه حساس و پهناوری هم چون مصر به مالک اشتر و نوشتن آن عهد نامه بلند و بالا و پر نکته که یک منشور عمیق و جامع برای کشورداری و حکومت بر اساس حق و عدل و مردم داری و دین محوری است، همه گویای شخصیت بارز مالک اشتر است.

                                                               ( مالک از یاران امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف)

12-  بر اساس آنچه از بزرگان مذهب رسيده است :
مالک اشتر كسي است كه به هنگام ظهور حضرت ولي عصر (عج) زنده مي شود و در ركاب حضرتش جنگ خواهد كرد.

                                     بردبار، خويشتن دار، خيرخواه مردم بودن مالک
مالك اشتر قهرمان است اما متواضع ، پهلوان است اما مردمي، رادمرد است اما بردبار و صبور، قاطع و استوار است اما در پاسداري از احكام دين. آري! اين صفت علي و ياران راستين علي بوده و هست كه دوحالت متضاد قهر و حلم، قاطعيت و رافت، را در نهايت كمال آن منصفند. مالك نيز همچون مولا و مقتدايش علي (ع) در برخورد با مردم و محرومين، قلبي رئوف و مهربان و دستي نوازشگر دارد و همه تلاش او جهت سعادت و هدايت مردم به سوي نيكي ها است و در اين راه هيچگونه چشم داشتي ندارد.

نقل شده که روزی «مالک» با پیراهن سفید بلند از بازار کوفه عبور می کرد، مردی که در حق مالک جاهل بود، و شخصا او را نمی شناخت به روی او آشغال انداخت  او ناسزا گفت، مالک با داشتن قدرت انتقام از آن مرد، بالباس آلوده در جلوی چشمان مردم به راه خود ادامه داد و رفت و وارد مسجد شد، کسانی که آن جریان را دیده بودند، به آن مرد رو کردند و گفتند: «آیا آن مرد را که کم احترامی کرده و توهین نمودی و ناسزا گفتی شناختی؟» گفت: «نه» گفتند:بدبخت  «او مالک اشتر بود.» حتما هنگام برگشتن ترا بیچاره خواهد کرد .  آن مرد از ترس و لرز با سرعت به دنبال پیدا کردن مالک و عذرخواهی ازاو شنافت، وقتی که مقداری مسافت را پیمود از مردم پرسید: «مالک اشتر را دیدید که کجا رفت؟» گفتند: «وارد این مسجد شده است.» آن مرد وارد مسجد شد دید ا مالک وارد نماز شد بعد از سلام آن مرد روی پای مالک افتاد و گریه کرده و عذرخواهی کرد، مالک پرسید تو کیستی و چکار کرده ای باترس و لرز گفت آقا من به تو جسارت کردم مرا ببخش مالک گفت:من که بتو نگاه نکردم و ترا نشناختم .چون تو درمیان مردم با من این کار را کردی  فهمیدم که خداوند از این کار تو خوشش نیامد و من در  مسجد کاری نداشتم  «به مسجد آمده بودم تو را دعا کنم .و از خدا برای تو طلب مغفرت نمایم
پاشو برو.-  بلی  این شخصیت چون تربیت شده در دست علی بود این شکسته نفسی ها از او بعید نبود

                    اعلام وفاداری و حمایت مالك از سخنان امیر مؤمنان (علیه السلام)

وقتى خبر تصرف بصره توسط ناكثین به سمع امیر مؤمنان (علیه السلام) رسید، آن حضرت كه در ذى قار بود، سخنرانى مهمى ایراد كرد و در ضمن آن از اعمال ظالمانه طلحه و زبیر به خدا شكایت نمود و گفت:«اللهم انّ طلحة و الزبیر قطعانى و ظلمانی و ألبّا علىّ، و نكثا بیعتى، فاحلل ما عقداه، و انكث ما أبرما، و لا تغفر لهما أبداً، و أرهما المساءة فیما عملا و أمَّلا;پروردگارا، همانا طلحه و زبیر از من بریدند و بر من ستم كردند و بر من شورش نمودند و بیعت مرا شكستند. پروردگارا، آن چه را آنان گره زده اند بگشاى و آن چه را استوار كرده اند از هم بگسل، و آن دو را هرگز نیامرز و در آن چه كرده اند و به آن دل بسته اند فرجامى ناخوش بهره ایشان فرماى».چون سخنان امام (علیه السلام) تمام شد مالك اشتر برخاست و پس از حمد و ثناى خدا چنین گفت:«اى امیرالمؤمنین سخن تو را شنیدیم و همانا درست مى گویى و خدا تو را موفق دارد، یا على، تو پسر عمو و داماد و وصى پیامبر مایى و نخستین كسى هستى كه او را تصدیق كردى، و همراهش نمازگزاردى، و در همه جنگ هاى او شركت نمودى، از این رو در این موارد بر همه امت فضیلت دارى و از همه برترى و براى جانشین پیامبر (صلى الله علیه وآله) از همه سزاوارترى، یا على، هر كس از تو پیروى كند به بهره خود رسیده و مژده رستگارى را دریافته است و آن كس كه از فرمان تو سرپیچى نماید و از تو روى گرداند به جایگاه خود در هاویه دوزخ منزل گزیده است.اى امیرالمؤمنین، سوگند به جان خودم كه كار طلحه و زبیر و عایشه براى ما آسان و ماهیتشان برایمان روشن و شناخته شده است آن ها بى آن كه از تو خلافى ببینند و یا ستمى نموده باشى از تحت فرمان تو خارج شده اند و به این اقدام خطیر مبادرت نموده اند، اگر آنان مى پندارند كه خون عثمان را طلب مى كنند، نخست باید از خود قصاص بگیرند كه آن دو، نخستین كسانى بودند كه مردم را بر او شوراندند و مردم را به ریختن خونش واداشتند، و خدا را گواه مى گیرم كه اگر به بیعتى كه از آن بیرون رفته اند باز نگردند آن دو را نیز به عثمان ملحق خواهیم ساخت چرا كه شمشیرهاى ما بر دوش هاى ماست و دل هاى ما در سینه هایمان محكم و استوار است، و ما امروز همان گونه ایم كه دیروز بودیم.» مالك این سخنان قاطع و محكم را گفت و بر جاى خود نشست.

                                                                              شهادت
سرانجام، نبرد خونین صفّین به پایان رسید، ولی فتنه گری های معاویه و عمر و عاص بر ضد حکومت امام، پایان نیافت و هر روز در منطقه ای بلوا و غارت به پا می کردند. در آن دوران، محمد بن ابی بکر از سوی امیرالمؤمنین (ع) استاندار مصر بود. ولی فتنه گران بر ضد آن شخصیت مؤمن و مخلص کارشکنی و نافرمانی می کردند تا نتواند مصر را اداره کند. امام (ع) به جای او مالک اشتر را به استانداری گماشت و دستور العمل بلند و بالایی برای او نوشت و شیوه حکومت را به وی یادآور شد. آن منشور مقدس و پربار که به نام عهد نامه مالک اشتر، معروف است، در دست مالک بود تا به مصر برود و طبق آن عمل کند.

در میان راه در جایی به نام «قُلزم»، مزدوران معاویه با دسیسه ای که از سوی او و عمر و عاص ترتیب داده شده بود، مالک اشتر را مسموم کرده و به شهادت رساندند.

نافع پس از خوراندن شربت بمالك از قلزم فرار كرده و پيش معاويه رفته بود هنگاميكه اين خبر بمعاويه رسيد بسيار خوشحال و مسرور شد و شاميان را نويد داد كه ديگر حمله على بشما عملى نخواهد شد زيرا پشت و پناه على عليه السلام مالك بود و نافع را نيز بسيار نوازش كرد و مردم شام را كه از شمشير مالك داغى بر دل و كينه ه‏ائئ در خاطر داشتند اجازت داد تا آنروز را جشن گيرند.

از آنسو چون اين خبر بگوش على عليه السلام رسيد بسيار متأثر و اندوهگين شد بطوريكه از ته دل گريه را سر داد و فرمود مرگ مالك اشتر فاجعه بزرگى است ديگر نظير مالك را نخواهيم ديد مالك مانند شيرى بود كه از صداى او زهره دشمنان آب ميشد

شهادت مالک اشتر، معاویه را بسیار خرسند ساخت. شادی معاویه از کشته شدن مالک، جایگاه رفیع او را در دفاع از امام می رساند. معاویه گفت: علی، دو دست و بازو داشت. یکی را در صفّین قطع کردم (منظورش شهادت عمار یاسر بود)، دیگری هم امروز قطع شد.(مفید، الاختصاص، ص 81.

شهادت او بر امام علی (ع) بسیار سنگین و تلخ بود. سخنانی که امام در سوگ مالک اشتر بیان کرد، عمق تأثّر و اندوه آن حضرت را در فقدان او می رساند.

علي (ع) در شهادت مالك مي گريست و مي فرمود :آيا شخص ديگري همچون مالك بوجود خوهد آمد؟ خداي مالك را رحمت كند او بر عهدش وفا كرده براهي كه بايست رفت و پروردگارش را ملاقات نمود. ما با اينكه خود را آماده ساخته بوديم كه پس از مصيبت رسول خدا (ص) صبر پيشه كنيم با اين حال مرگ مالك از بزرگترين مصيبتهاست.

                                                                                  منابع 

(ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه-    الاختصاص،مفید -  اعیان الشیعه، سید محسن عاملی - (علی اکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب، سفینة البحار،.حاج شیخ عباس قمی - ؛ (بحار الانوار مجلسی - نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 38؛

دائرت المعارف اسللامی  طهور - بیتوته -پایگاه رسمی آستان قدس علوی - پایگاه اطلاع رسانی حوزه - پایگاه اطلاع رسانی  دفتر نشر فرهنگ و معارف اسلامی مسجد هدایت و مدارک فراوان دیگر.