32 2 - حذيفه محرم اسرار رسول خدا (ص) ویار استوارعلی (ع)‏ (21 )
66 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 حذیفه محرم اسرار رسول خدا (ص) ویار استوارعلی (ع)

 

حذیفة بن حسیل یمانی مکنّی به ابو عبدالله العَبْسی، حذیفه دارای فضیلتهای زیادی است. از جمله از اصحاب پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) و یاران امام علی (علیه السلام) است. سیره نویسان او را به بزرگی یاد می کنند و با القابی چون:» صاحب سرّ رسول الله «،» از بزرگان اصحاب رسول الله «،» اعلم الناس بالمنافقین «او را ستوده اند.

 وی از جمله هفت نفری است که بر جنازه حضرت فاطمه (علیها السلام) نماز خواندند و همچنین به امر امیرالمؤمنین (علیه السلام)، شهربانو را برای امام حسین (علیه السلام) عقد کرد.

 

خاندان شهادت

. پدر حذیفه حسیل بن جابر، که در جنگ احد به شهادت رسید.

جریان شهادتش چنین بود که: در جریان جنگ احد حذیفه در رکاب رسول الله شمشیر می زد. در اثنای جنگ، حسیل بن جابر، پدر حذیفه برای یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد میدان کارزار شد. حسیل هنگامی قدم به میدان جنگ گذاشت که جبهه اسلام به علت خیانت عده ای از سربازان، از دو سوی مورد هجوم بود، لذا تشخیص مسلمان از کافر مشکل می نمود. عده ای از مسلمانان به خیال اینکه حسیل از مشرکین است، به او حمله کرده و او را محاصره کرده و کشتند، ناگهان حذیفه پدر را شناخت و با صدای بلند فریاد زد: دست نگه دارید. او پدر من است، ولی کار از کار گذشته و پدرش زیر ضربات شمشیر، به شهادت رسیده بود

.2. برادرش صفوان بن الیمان، نیز در این جنگ شهید شد 

 

مأموریت ویژه

در جریان جنگ خندق، که مسلمانان در محاصره دشمن قرار داشتند، حذیفه می گوید:

در شبی از شبها که بسیار سرد و طوفانی بود، پیامبر (صلی الله علیه و آله) پاسی از شب را نماز خواند و پس از نماز رو به اصحاب کرد و گفت: ألا رجل یأتینا بخبر القوم یجعله الله رفیقی فی الجنّة؟ به علت سرما و طوفان شدید، هیچ کس امر رسول الله را اجابت نکرد، من برخاستم و گفتم: لبیک. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: میان قوم) دشمن (برو و برایم خبر بیاور و تا هنگام بازگشت اقدامی انجام نده. امر پیامبر را اجابت کرده، مخفیانه به میان لشکر دشمن رفتم. در این هنگام شنیدم ابوسفیان برای قوم سخنرانی می کند و می گوید: مواظب باشید که جاسوسی از طرف محمد (صلی الله علیه و آله) در میان شما نباشد. برای اطمینان بیشتر، هر کس نام کناری خود را بپرسد. من پیشدستی کرده و زودتر نام کناری خودم را پرسیدم تا مرا نشناسند. در این هنگام ابوسفیان از شدت سرما و طوفان، دستور داد برگردند. ابوسفیان در تیر رس من بود، تیر در کمان گذاشتم تا او را بزنم، یکباره به یاد سخن پیامبر افتادم و صرف نظر کردم. پس از انجام مأموریت، به مدینه

برگشتم و نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتم. آن حضرت در حال نماز بود، تا مرا دید اشاره کرد به زیر عبایش بروم) تا گرم شوم (. و سپس گزارش کار را به ایشان دادم.

 

ویژگی های حذیفه

1 - جوانمردی

حذیفه در جنگ بدر، هنگامی که دید پدرش توسط مسلمانان به شهادت رسید، برای مسلمانان طلب مغفرت کرد. خبر شهادت حسیل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید، حضرت دستور داد دیه او را از بیت المال به پسرش حذیفه دادند.

حذیفه آن را گرفت و میان مسلمانان تقسیم کرد.

2. افسر سلحشور

حذیفه به غیر از جنگ بدر، در تمام جنگ های پیامبر (صلی الله علیه و آله) حضور داشت. پس از فوت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز جزو سپاه اسلام بود.

وی در سال (23 ه. ق. (در فتح آذربایجان، دینور، ماسبذان و همدان شرکت داشت.

همچنین در فتح ری در کنار ابو موسی اشعری بود. نیز در فتح نهاوند پس از شهادت» نعمان بن مقرن «پرچم دار سپاه اسلام شد و با تدبیر او نهاوند فتح گردید.

3. محافظ پیامبر

حذیفه همراه سعد بن عباده، از پیامبر محافظت می کرد تا اینکه این آیه قرآن نازل شد؛" وَ اللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ. ." پیامبر آنها را مرخص کرد و فرمود:» خدا مرا از خطر مردم حفظ می کند. «

4. منافق شناسی

حذیفه بن یمان، صاحب سرّ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بود و نام منافقین را می دانست.

امیرالمومنین (علیه السلام) در مورد حذیفه می فرماید:

"علم المنافقین، و سال عن المعضلات، فان تسالوه تجدوه بها عالما"

"او منافقان را می شناسد. در مورد مشکلات از وی سوال نمایید زیرا اگر از وی

بپرسید، وی را عالم بر آنها خواهید یافت" (سیر اعلام النبلاء ج 2 ص 363)

حاکم نیشابوری در" المستدرک" ج 3 ص 381 نیز از قول امیرالمومنین (علیه السلام) در مورد حذیفه می گوید:

"کان اعلم الناس بالمنافقین" "وی داناترین مردم به) نامهای (منافقین بود"

در تاریخ آمده است که عمر بن خطاب بر روی جسدی که حذیفه بر آن نماز نمی خواند، هرگز نماز نمی خواند.

ابن اثیر در" اسد الغابه" ج 1 ص 391 چنین می گوید:

"وکان عمر إذا مات یسأل عن حذیفة، فإن حضر الصلاة علیه صلی علیه عمر، وإن لم یحضر حذیفة الصلاة علیه لم یحضر عمر"

"هر وقت کسی فوت می کرد، عمر بن خطاب از حذیفه درخواست می کرد.

پس اگر حذیفه بر آن میت نماز می خواند، عمر بن خطاب هم بر وی نماز می خواند. و اگر حذیفه بر سر جنازه آن شخص حاضر نمی شد؛ عمر بن خطاب نیز بر وی نماز نمی خواند و بر سر جنازه اش حاضر نمی شد"

مشابه این مطالب را عینی در عمده القاری" ج 2 ص 12 و ابن عبدالبر در" الاستیعاب" ج 1 ص 335 نیز بیان کرده اند.

هنگامی که سپاه اسلام از جنگ تبوک بر می گشت، گروهی از منافقان، طرح ترور پیامبر را ریختند. جبرئیل توطئه آنان را به پیامبر خبر داد. منافقین هنگامی که می خواستند قصد خود را عملی سازند و پیامبر را در درّه بیاندازند، پیامبر به حذیفه فرمود: به صورت مرکبهای آنان بزن. حذیفه بر صورتهای آنها کوبید و به عقب راند.

به این صورت نقشه آنان خنثی شد و نتوانستند کاری انجام دهند. بعد از این واقعه، پیامبر به حذیفه فرمود: آیا آنان را شناختی؟ حذیفه جواب داد: نه. پیامبر اسامی آنان را به او گفت. پس از این قضیه، حذیفه به عنوان راز دار پیامبر و منافق شناس معروف شد. اگر کسی اسامی منافقان را از او می پرسید، جواب نمی داد. و اگر کسی فوت می کرد و ایمان و نفاقش معلوم نبود و حذیفه بر پیکرش نماز نمی خواند، خلیفه وقت جرأت نمی کرد، نماز بخواند

 منافقین پس از غدیر توطئه قتل پیامبر (صلی الله علیه و آله) را چیدند و می خواستند در بازگشت از غدیر خم در گردنه (ارشا)، شتر حضرت را بترسانند تا حضرت به دره سقوط کند و به قتل برسد، که جبرئیل حضرت را از حیله آنها با خبر نمود.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن منافقین را به حذیفه معرفی نمود و حذیفه همه را به خاطر سپرد. به همین دلیل بود که غاصبین خلافت بعد از آن واقعه از حذیفه می ترسیدند که مبادا آنان را به مردم معرفی کند، لذا حذیفه بر نماز هر کس حاضرنمی شد دیگران می فهمیدند که میت منافق بوده است.

وی منافقین را می شناخت، یعنی به اذن خداوند متعال قدرتی یافته بود که می توانست منافقین را تشخیص دهد.

. 5 - پیشگویی از آینده

حذیفه همچون اصحاب خاص امام علی (علیه السلام)) سلمان، عمار، رشید هجری و. .. (گاهی از آینده خبر می داد، که با گذشت زمان به وقوع می پیوست. دو مورد از پیشگویی های وی عبارت است از:

الف هنگامی که امام علی (علیه السلام) به خلافت رسید، حذیفه در مسجد مدائن برای مردم سخنرانی کرد و پس از سخنرانی به پسرانش) صفوان و سعد (گفت:

» او) امام (را همراهی کنید، برای او جنگهای زیادی رخ خواهد داد و عده ای از مردم در آن هلاک خواهند شد. بکوشید در رکاب او شهید شوید. به خدا قسم او بر حق و مخالفش بر باطل است.

صفوان و سعد به سخن پدر گوش داده و در جنگ صفین شرکت کردند و به شهادت رسیدند.

ب. حبّه عرنی می گوید: حذیفه یک سال قبل از قتل عثمان به من گفت:» گویا می بینم مادرتان، حمیرا بر شتری سوار شده و شما دُم و پاهای آن را گرفته اید. آن روز قبیله ازد او را همراهی خواهند کرد. خدا آنان را به آتش دوزخ مبتلا کند، نیز بنی ضبّه انصار و یاران آنها خواهند بود. خدا پاهایشان را قطع کند. «

حبّه عرنی نقل می کند، روز جنگ جمل حضور داشتم. به علّت دفاع یاران عایشه توسط سپر، منادی امام علی (علیه السلام) گفت: پاهایشان را قطع کنید.

در این هنگام به یاد سخن حذیفه افتادم که دعایش مستجاب شد و در عمرم روزی را ندیدم که مثل آن روز پاهای فراوان قطع شود.

6. - ادب حذیفه

روزی پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله) با حذیفه ملاقات کرد و دستش را دراز کرد تا با حذیفه مصافحه کند. حذیفه دستش را کشید. رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای حذیفه دستم را به سوی تو دراز می کنم و تو دستت را می کشی؟

حذیفه در جواب گفت: من دوست دارم ولی چه کنم که جنب هستم. پیامبر فرمود:

» أَ مَا تَعْلَمُ أَنَّ الْمُسْلِمَینِ إِذَا الْتَقَیا فَتَصَافَحَا تَحَاتَّتْ ذُنُوبُهُمَا کمَا یتَحَاتُّ وَرَقُ الشَّجَرِ «.

» آیا نمی دانی وقتی دو مسلمان ملاقات و مصافحه کنند، همانگونه که برگ درخت می ریزد، گناهان آن دو می ریزد. «

 

حذیفه از دیدگاه امام علی (علیه السلام(

امام باقر (علیه السلام) در باره فضیلت حذیفه، از پدرانش از امام علی (علیه السلام) نقل می کندکه فرمود:

» ضاقت الأرض بسبعة، بهم ترزقون و بهم تنصرون و بهم تمطرون، منهم سلمان الفارسی و المقداد و أبو ذر و عمار و حذیفة) رحمهم الله (و کان علی (علیه السلام) یقول و أنا إمامهم، و هم الذین صلّوا علی فاطمة (علیها السلام) «.

» زمین برای هفت نفر کوچک و تنگ است، به وسیله آنها روزی داده می شوید و نصرت الهی شامل حال شما می گردد. باران به برکت آنان بر شما می ریزد، از آن جمله اند: سلمان، مقداد، ابوذر، عمار و حذیفه، من پیشوای آنها هستم و آنان کسانی هستند که بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزاردند. «

همچنین روزی دیگر امام علی (علیه السلام) بر فراز منبر رفت و گفت:

» أیها الناس، سلونی فإنّ بین جوانحی علماً جماً «.

شخصی به نام» ابن الکوّاء «بلند شد و سؤالات زیادی از حضرت پرسید؛ از جمله گفت: نظرت درباره حذیفه چیست؟ حضرت در جواب گفت:

» ذاک امرؤ علم أسماء المنافقین إن تسألوه عن حدود الله تجدوه بها عالماً «.

» او مردی است که نام منافقان را می داند. اگر از او در باره حدود الهی پرسش کنید، خواهید دید که بدان آگاه است

1 - فرماندار مدائن

عمر بن خطاب، حذیفه را به فرمانداری مداین منصوب کرد و در این باره نامه ای به مردم مدائن نوشت. در این نامه آمده است:» به حرفش گوش کنید و از او اطاعت کنید و هر چه خواست به او بدهید. «

حذیفه همراه با نامه خلیفه، به طرف مدائن حرکت کرد. خبر ورود فرماندار جدید به مردم مدائن رسید. آنان برای استقبال، به دروازه شهر آمدند، دیدند شخصی سوار بر الاغ در حالی که نان جو می خورد، به طرف شهر در حرکت است.

بی اعتنا از او گذشتند و از افرادی که پشت سر او در حرکت بودند، سوال کردند:

فرماندار، کدام یک از شما هستید؟ گفتند: همان کسی که بر الاغ سوار بود.

ساده زیستی حذیفه در جایی که روزگاری پایتخت ایران بزرگ بوده، اثر تبلیغی عمیقی بر مردم آن منطقه گذاشت.

پس از استقرار در مدائن، مردم نزد حذیفه آمدند و گفتند: چه می خواهی؟

حذیفه در جواب آنان گفت:» تا در میان شما هستم، طعامی که بخورم و علفی که به الاغم بدهم. «

پس از مدتی حذیفه از کار برکنار و سلمان فارسی به جای او فرماندار شد و پس از مرگ سلمان، دوباره با حکم عمر، حذیفه به فرماندری مدائن منصوب شد.

هنگامی که عثمان کشته شد و امام علی (علیه السلام) به خلافت رسید، خبر به حذیفه رسید. از این خبر خوشحال شده و گفت:» اگر تیرهایی در کمان داشتم همه را بر شکم عثمان می زدم، او در حالی که فاجر بود مرد. «

آنگاه دستور داد، مردم در مسجد تجمّع کنند. حذیفه با وجود مریضی سختی که داشت با کمک یاران و فرزندانش در جمع مردم حضور یافت و پس از حمد خدا و صلوات بر پیامبر و آل پیامبر به آنان گفت:

» الحمد لله الَّذی أحْیا الحقّ و أمات الباطل و جاء بالعدل و أدحض الجور و کبت الظّالمین. أیها النّاس". .. إِنَّما وَلِیکمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. .." و أمیر المؤمنین حقّاً حقّاً و خیر من نعلمه بعد نبینا محمد رسول الله و أولی الناس بالناس و أحقّهم بالأمر. .. «.

آنگاه دست راست را در دست چپش قرار داد و گفت: این بیعت با امیر المؤمنین (علیه السلام) است.

   فرماندار امام علی (علیه السلام(

امام علی (علیه السلام) هنگامی که به خلافت رسید، حذیفة بن یمان را به عنوان فرماندار مدائن ابقا کرد.

 

2 - راوی حدیث

حذیفه روایات زیادی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است؛ به طوری که صحیح مسلم و بخاری، 23 حدیث به واسطه او از پیامبر نقل کرده اند.

دو روایت از وی که از پیامبر نقل می کند:

1. روی حذیفة قال النبی (صلی الله علیه و آله):» ضَرْبَةُ عَلِی یوْمَ الْخَنْدَق، أَفْضَل مِنْ أَعْمال امَّتی إلی یومِ الْقِیامَة «.

2. روی حذیفة قال النبی (صلی الله علیه و آله):» أَنَا مَدِینَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِی بَابُهَا وَ لا تُؤْتَی الْبُیوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا «.

 

 (وفات)

در بیست و هشتم محرم، سالروز وفات حذیفه از بزرگان اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از خواص اصحاب امیرالمؤمنین (علیه السلام) و قع گردید.

حذیفه در اوایل خلافت امام علی (علیه السلام) به مریضی سختی مبتلا شد.

دستور داد، برایش کفن بخرند. پارچه ای از حلّه به قیمت 300 درهم برایش تهیه کردند. حذیفه قبول نکرد و گفت: نمی خواهم، فقط دو لباس سفید برایم بخرید و

سرانجام با همان مرض در سال (36 ه. ق. (و 40 روز پس از خلافت امام علی (علیه السلام) در مدائن از دنیا رفت. او را کنار قبر سلمان دفن کردند.

 این بزرگوار قبل از رحلت به دو فرزندش صفوان و سعید وصیت کرد که همیشه ملازم امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشند، آنها هم به وصیت پدر عمل نمودند تا در جنگ صفین به شهادت رسیدند.

یکی از اجداد حذیفه به نام» جروه «در قبیله اش مرتکب قتلی شد و به مدینه گریخت. آنجا با قبیله» بنی عبد الاشهل «که یمنی بودند، پیمان برادری بست، از آن به بعد، این خاندان به یمانی معروف شدند.) شخصیتهای اسلامی شیعه، ج 2، ص 237).

هادی الجبوری تولیت مقبره سلمان فارسی در گفت و گو با شفقنا گفت: همان طور که در تاریخ نوشته شده است، حذیفه یکی از بزرگان اصحاب پیامبر (ص) از جانب عمر بن خطاب سال ها والی مدائن بود که پس از مدتی او را بر کنار و سلمان محمدی یا فارسی را به ولایت این شهر منصوب کرد و هنگامی که سلمان رحلت کرد دوباره حذیفه والی مدائن شد و ولایت حذیفه در مدائن باقی بود تا نوبت به ولایت حضرت علی (علیه السلام) رسید.

الجبوری افزود: هنگامی که حذیفه وفات کرد در مکانی در نزدیکی سلمان فارسی که حدود 2 کیلومتر از آن فاصله دارد، دفن شد که بر رودخانه دجله مشرف بود و در کنار عبدالله بن جابر انصاری قرار داشت.

در سال 1931 میلادی که آب رودخانه دجله به قبر حذیفه و عبدالله بن جابر انصاری نزدیک بود، به همین دلیل آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی مرجع تقلید آن زمان نجف اشرف صلاح دید که جسد این دو نفر به نزدیک سلمان فارسی انتقال داده شود که فورا این انتقال به صورت رسمی و در زمان فیصل اول و با حضور وزیران معروف آن زمان در دولت عراق از قبیل سید محمد الصدر رییس مجلس اعیان عراق، شیخ جعفر ابوالتمن، شیخ محمد رضا الشبیبی وزیر معارف، سید عبد المهدی و دکتر عادل عبدالمهدی معاون رییس جمهور سابق عراق صورت گرفت.

تولیت مقبره سلمان فارسی ادامه داد: در آن زمان و در هنگام انتقال جسد این دو

صحابی بزرگ، معجزه بزرگی رخ داد که جسدها کاملا سالم و تازه بود و گویا چند لحظه پیش به شهادت رسیده بودند

 کتاب علما به عنوان الگو و اسوه نوشته سید محمد شیرازی ذکر شده است.

عدم نماز خواندن حذیفه بر جسد ابی بکر

خداوند متعال در قرآن کریم) توبه 84) در مورد منافقان چنین می فرماید:

"وَ لا تُصَلِّ عَلی أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلی قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کفَرُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ ماتُوا وَ هُمْ فاسِقُون" " و هرگز بر هیچ مرده ای از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست، چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مُردند"

این آیات در مورد عدم نماز خواندن بر منافقین نازل شده است.

پس معلوم می شود که نماز نخواندن جناب حذیفه بن یمان بر جنازه کسی، یعنی آن شخص از منافقان بوده است.

عمر بن خطاب نیز به تبعیت از وی، بر آن شخص نماز نمی خواند و آن میت را منافق می دانست!

 

چه کسی بر جنازه ابی بکر نماز خواند؟؟

بنابر وصیت ابی بکر، عمر بن خطاب بعنوان جانشین وی انتخاب شد ( البته به صورت شخصی و بنابر نوشتار عثمان بن عفان ).

بعد از مرگ ابی بکر، عاقلانه به نظر می رسد که عمر بن خطاب، که جانشین ابی بکر بود، بر جنازه ابی بکر نماز گذارد و مراسم تشییع را انجام دهد. ...

ولی نکته جالب در این است که جناب حذیفه بن یمان) منافق شناس عصر نبوی (بر جنازه ابی بکر نماز نخوانده است!!!

ابن حزم اندلسی در" المُحلّی" ج 11 ص 225 چنین می گوید:

"ولم یقطع حذیفة ولا غیره علی باطن امرهم فتورع عن الصلاة علیهم"حذیفه و دیگر صحابه بر صحت ایمان و باطن آنها) ابی بکر- عمر- عثمان (یقین نداشتند و لذا از نماز خواندن بر آنان امتناع ورزیدند.

پس از آنجا که حذیفه بن یمان بر ابی بکر نماز نخواند و عمر بن خطاب نیز در نماز میت از حذیفه تبعیت می کرد، پس می توان نتجیه گرفت:

عمر بن خطاب بر ابی بکر نماز نخواند زیرا او را منافق می دانست) به تبع حذیفه بن یمان (

ابن سعد در" الطبقات الکبری" ج 3 ص 206) ذکر وصیه ابی بکر- روایه شبابه بن سوار (چنین می گوید:

"صلی عمرو علی أبی بکر فکبر علیه أربعا" "عمرو بن عاص بر ابی بکر نماز خواند و 4 تکبیر بر وی گفت"

ابن منظور در" مختصر تاریخ ابن عساکر" ج 6 ص 253) تاریخ ابن عساکر ج 12 ص 276) چنین می گوید:

"وعن حذیفة قال: مر بی عمر بن الخطاب وأنا جالس فی المسجد فقال لی: یا حذیفة، إن فلاناً قد مات فاشهده. قال: ثم مضی حتی إذا کاد أن یخرج من المسجد التفت إلی فرآنی وأنا جالس فعرف، فرجع إلی فقال: یا حذیفة، أنشدک الله أمن القوم أنا؟ قال: قلت: اللهم لا، ولن أبرئ أحداً بعدک. قال: فرأیت عینی عمر جاءتا."

حذیفه می گوید: عمر به نزد من آمد، در حالی که من در مسجد بود. پس به من گفت: فلانی)! (مرده است. بر جنازه وی حاضر شو! حذیفه می گوید: مدتی گذشت تا اینکه عمر خواست از مسجد خارج شود که مرا دید در حالیکه هنوز نشسته بودم. پس فهمید) که برای نماز خواندن بر میت نرفته ام (.به سوی من آمد و گفت: ای حذیفه! تو را به خدا قسم می دهم که آیا من از آن قوم) منافقین (هستم؟

حذیفه می گوید: گفتم: به خدا نه! و بعد از تو نیز هرگز کسی را مطلع نخواهم کرد.

: محقق بزرگوار، دکتر نجاح طایی، معتقد است که منظور از" فلانی" در این روایت همان ابی بکر است و این روایت در تایید کلام ابن حزم می باشد.

مشابه این جریان را نیز از قول ام المومنین، ام سلمه (علیها السلام)، نیز بیان شده است.

(تاریخ ابن عساکر ج 44 ص 307)

این همه نگرانی عمر بن خطاب برای چه بوده است؟؟؟؟ آیا وی از خود مطمئن نبوده است که منافق است یا خیر؟؟!!!!!

 

منابع

1 - نوادر و متفرقات، محمد امینی گلستانی ج 2، ص: 144 ببعد از مدارک فراوان از جمله

2 - سیر اعلام النبلاء ج 2 ص 363)

3 - حاکم نیشابوری در" المستدرک" ج 3 ص 381

4 - ابن اثیر در" اسد الغابه" ج 1 ص 391 چنین می گوید:

5 - ابن حزم اندلسی در" المُحلّی" ج 11 ص 225 چنین می گوید:

6 - ابن سعد در" الطبقات الکبری" ج 3 ص 206)

7 - ابن منظور در" مختصر تاریخ ابن عساکر" ج 6 ص 253)

8 - تاریخ ابن عساکر ج 12 ص 276)

9 - عمده القاری" ج 2 ص 12

10 - ابن عبدالبر در" الاستیعاب" ج 1 ص 335

11 - ره توشه عتبات عالیات؛ جمعی از نویسندگان

12 - حسین بن روح نوبختی

13 - وفات حذیفة بن یمان/ فردی که جسدش پس از سیزده قرن سالم بود

14 - شخصیتهای اسلامی شیعه، ج 2، ص 237)15

15 - ویکی شیعه.

16 اسلام کوئیست.

17 - 15SHIA- NEWS. COM - شیعه نیوز:

کتاب علما به عنوان الگو و اسوه نوشته سید محمد شیرازی.

(و مدارک و منابع فراوان دیگرکه برای رعایت اختصار ورده نشد).