231 - محمدبن ابی حذیفه برادر زاده هند جگر خوار و پسردائی معاویه -عاشق و یار وفادار علی (ع) (20)
58 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 «محمدبن ابی حذیفه»، از صحابه ی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و فرزند ابوحذیفة بن عتبة بن ربیعة بن عبد شمس بن عبد مناف قریشی است

پدرش ابو حُذَیفه قیس بن عتبه ی بن ربیعه، جزو اولین مسلمانان صدر اسلام و از کسانی است که دو بار مهاجرت نمود؛ یک بار با جعفر طیار به حبشه رفت، بعد از مدتی به مکه برگشت و بار دیگر با رسول خدا(ص) به مدینه مهاجرت کرد.

وی قبل از اینکه پیامبر(ص) به "دار الارقم" برود، مسلمان شد و با همسرش سهله ی بنت سهیل بن عمرو به حبشه مهاجرت کرد و پسرش محمد در آنجا به دنیا آمد [ این زوج مؤمن به خاطر عشق به پیامبر(صلی الله علیه و آله) نامش را محمد نهادند]. ابی حذیفه دو باره به مکه برگشت، همراه رسول خدا در مکه بود تا این که پیامبر و مسلمانان به مدینه مهاجرت کردند.

رسول خدا(ص) میان ابو حذیفه و عبّاد بن بشر "عقد برادری" بست. او در تمام جنگ ها شرکت کرد. (اسدالغابه، ابن اثیر، ج3، ص159.

 قبول دین با معرفت

عبد الرحمن بن ابی زناد، از پدرش نقل می کند که می گفته است: ابو حذیفه در جنگ بدر حاضر بود و از پدر خود، (عتبه ی بن ربیعه) دعوت به نبرد کرد، خواهرش هند [جگر خوار] نیز این دو بیت را در هجو ابو حذیفه سرود:

 فما شکرت أباً رباک من صغر-- حتی شببت شباباً غیر محجون

 الأحول الأثعل المشؤوم طائره-- أبو حذیفه شر الناس فی الدین

آیا حاضر نیستی پدری را که از کودکی تا هنگامی که جوان برومندی شده ای و پرورشت داده است، سپاسگزار باشی؟

 لوچ چشمی که دندان های نامرتب دارد، بدیمن و نافرخنده، ابو حذیفه که در آیین از همگان بدتر است.

ابن عبد البر در جواب هند گفته:

آن گونه که تو ادعا کردی، نیست بلکه ابوحذیفه از بهترین هاست در تدین و دینداری. بلی، گویندی این شعر (هند) خودش در آن زمان از بدترین و بی دین ترین مردم بود.(الاستیعاب، ابن عبد البر، ج2، ص 20.

ابوحذیفه در جنگ احد و خندق و دیگر جنگ ها همراه رسول خدا(ع) شرکت کرد و در سال دوازدهم هجرت، در پنجاه و سه یا چهار سالگی در جنگ یمامه (جنگ مسیلمه کذاب به روزگار خلافت ابوبکر شهید شد.( ترجمه طبقات کبری، ج 3،ص74.

 تسلیم حق و حقیقت

بعد از پایان جنگ بدر، به دستور پیامبر(ص) اجساد مشرکان را در چاه افکندند.

 وقتی پیامبر اسلام نگاهی به ابو حذیفه ـ که فرزند عتبه و برادر ولید و برادرزاده شیبه بود ـ کرد، آثار اندوه و ناراحتی را در چهره اش دید. پیغمبر فرمود: شاید درباره پدرت چیزی به دل گرفتی؟ گفت: هرگز ای پیغمبر خدا! باکی از حیث پدرم ندارم ولی او خردمند و دانا و بردبار (و فاضل) بود؛ من امیدوار بودم که به اسلام موفق شود اما چون او را در حال کفر کشته دیدم، محزون شدم! پیغمبر برای ابوحذیفه دعای خیر نمود.( ترجمه کامل ابن اثیر، ج 7، ص145.

 فضایل محمد و بودنش در جبهه ولایت و امامت

ابوالقاسم محمد بن ابی حذیفه در دامن پدر و مادری مؤمن، پرورش یافت که در همان روز های آغازین دعوت علنی پیامبر بر زندگی و بر نام و شهرت و قوم و قبیله خویش پشت پا زد و با ایمان محکم در میدان مبارزه علیه طاغوتیان قد علم کرد و تا آخرین لحظه به رسول خدا و جانشین برحقش پشت نکرد.

محمد در دوره هجرت (حبشه) متولد شد و شهد آزاد زیستن و عدالت محوری را با شیر مادر مکید و بزرگ شد.

وی گرچه در زمان پیامبر، صحابی نوجوانی بیش نبود اما بعد از مرگ پدر، در زمانی که یکبار دیگر طاغوتیان با رنگ و لعاب جدید بر حق و حقیقت شوریدند، وی در خط "علویان" قرار گرفت و از اعمال ننگین غاصبان خلافت، به ویژه عثمان بن عفان و معاویه ی بن ابی سفیان ـ که پسر عمه وی بود ـ سخت بیزاری می جست. او همانند محمد بن ابی بکر، یکی از اصحاب و یاران متدین امیرمومنان (ع) شد.

امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (ع) این گونه رضایتش را از وی ابراز می دارد:

"محمدها" با حیاتر [و مؤمن تر] از آن اند که با دستورات الهی مخالفت ورزند و او را معصیت کنند. پرسیده شد: آنها کیان اند؟ فرمود:

محمد بن جعفر، محمد بن أبی بکر، محمد بن ابی حذیفه و محمد بن امیر المؤمنین.1 معجم رجال الحدیث، ج 15، ص248.

 به گفتار چند دانشمند شیعه، توجه نمائید.

منابع شیعی عموما محمد بن ابی حذیفه را ستوده و او را یکی از اصحاب امیرالمؤمنین علی علیه السلام دانسته اند

مرحوم کشی می گوید:

... من از مردی از اهل شام شنیدم که گفت: محمد بن ابی حذیفه، پسر دایی معاویه و از یاران و شیعیان امیرمومنان (ع) و از نیکان و اخیار مسلمانان بود. معاویه بعد از شهادت علی (ع) محمد را در زندان انداخت و سرانجام او را به شهادت رساند. شیخ کشی در مدح محمد و عدم معصیت او از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت می کند که آن حضرت فرمود: «محامده [محمدها] از معصیت خداوند ابا داشتند. پرسیدند: محمدها کیستند؟ فرمود: «محمدبن جعفر بن ابی طالب، محمد بن ابی بکر، محمد بن ابی حذیفه، و محمد بن امیرالمؤمنین».18 کشی هم چنین می نویسد: «یکی از راویان عامه از محمد بن اسحاق و او از مردی شامی چنین نقل کرد: محمد بن ابی حذیفه با علی بن ابی طالب علیه السلام و از یاوران و علاقه مندان او بود. وی پسر دایی معاویه و از مسلمانان نیک بود. پس از درگذشت علی علیه السلام، معاویه او را دست گیر کرد و خواست به قتل برساند. محمد مدتی طولانی در زندان بود.

صاحب الغارات بعد از نقل حدیثی که امیرمومنان (ع) فرمود: "محمدها، شرم و حیا دارند از اینکه خدا را معصیت کنند"، می گوید:

این کلام، دلیل توثیق و تعدیل محمد بن ابی حذیفه است... من شخصاً هیچ شکی بر وثاقت محمد بن ابی حذیفه ندارم.(الغارات، ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، ج2، ص750.

آیت الله خویی نیز می گوید:

در روایت معتبر رسیده که محمد بن ابی حذیفه، یکی از پنج نفر [خواص] امیرمومنان (ع) بود.( معجم الرجال الحدیث، ج15، ص248.)

 جهاد گری در راه خدا

محمد، مجاهدی خستگی ناپذیر و به مسایل دینی آگاه و با اوضاع سیاسی عصر خود آشنا بود. وی در جنگ دریای "ذات صواری" با رومیان در سال 34 هجری و فتح مصر، با محمد بن ابی بکر از فرماندهان سپاه بودند و همچنین در فتح شام، شرکت داشت.

محمد از متعلمین قرآن بود و با تلاوت و تجوید قرآن آشنایی داشت. وی در زمانی که در مصر بود، روزی روی منبر نشست، خطبه خواند و سوره ای از قرآن تلاوت کرد. او از بهترین قاریان قرآن بود.(سیر اعلام النبلاء، ج3، ص 481.)

 در صف مخالفان

محمد بن ابی حذیفه از کسانی بوده است که در بر انگیختن مردم علیه عثمان سخت می کوشیده اند. بلاذری می نویسد:

"محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه آن سال که عبدالله بن سعد بن ابی سرح به مصر رفت، از مدینه به مصر رفتند. محمد بن ابی حذیفه، معایب عثمان را بر می شمرد و از او انتقاد می کرد و می گفت:

عثمان، مردی (عبدالله بن سعد) را به استانداری گماشته که پیامبر(ص) در روز فتح مکه خونش را هدر شمرده و آیات قرآن برای اثبات کفرش فرود آمده، آن هنگام که گفته بود: "من هم مثل آن چه خدا فرو می فرستد، فرو می فرستم". عثمان کسانی را که پیامبر(ص) تبعید کرده بود، به مدینه راه داده و اصحاب رسول خدا را از حکومت دور، و سعید بن عاص و عبدالله بن عامر را ولایت داده است.( البدایه ی و النهایه ی، ج7، ص 177.)

 محبوبیت محمد بن ابی حذیفه

محمد بن ابی حذیفه و محمد بن ابی بکر که از فعالان جبهه ضد عثمان بودند، ولی از آنجایی که آنها حرف دل مردم را می زدند و بدعت ها و بی عدالتی های عثمان را بین مردم بازگو می کردند، محبوبیت خاصی بین مردم به دست آورده بودند. بدین منظور وقتی به جنگ آفریقا می رفتند، عبدالله بن سعد برای آن دو، کشتی ای جداگانه تهیه دید تا با مردم معاشرت ننموده، آنها را نشورانند. [اگر چه] محمد پسر ابوبکر بیمار گشته، از رفتن به جهاد باز ماند و محمد بن ابی حذیفه نیز به خاطر او اقامت کرد. [ولی بعد از مدتی مرضش بهبود یافت] سپس همراه عده ای از مردم عازم جهاد شدند و وقتی از جهاد بر می گشتند، دل تمام مردمی که همراهشان رفته بودند، از کینه عثمان آکنده بود. چون عبدالله بن سعد از جنگ آفریقا به مصر برگشت، نامه ای از عثمان دریافت کرد که حاوی دستور عزیمتش به مدینه بود؛ لذا وی عازم مدینه شد. (انساب الاشراف، ج5، ص49 ـ 51؛ تاریخ ابن کثیر، ج7، ص157.)

 افشاگری؛ او برای بیداری مردم

وقتی به عثمان خبر رسید که محمد بن ابی حذیفه و محمد بن ابی بکر بر ضد حکومتش قد علم کرده اند و هر روز جنایات او را برای مردم بازگو می کنند، خلیفه سوم برای خریدن محمد بن ابی حذیفه و خوش بین ساختن او به حکومتش و شاید ایجاد شکاف و اختلاف در جبهه مخالف، سی هزار درهم و کجاوه ای (ستوری با کجاوه اش) که خلعتی بر آن بود، برای محمد بن ابی حذیفه فرستاد. اما محمد دستور داده تا آن را در مسجد نهادند و آنگاه رو به مردم کرده، گفت:

ای جماعت مسلمان! ملاحظه کنید که عثمان می خواهد مرا بفریبد و از دین بیرون ببرد و به همین منظور برایم رشوه می فرستد.

مردم مصر بر اثر این سخن و افشاگری، بر حملات و انتقادات خویش به عثمان افزودند و به دور محمد بن ابی حذیفه جمع شده، او را به ریاست و استانداری خویش برگزیدند. (انساب الاشراف، ج5، ص49 ـ 51؛ تاریخ ابن کثیر، ج7، ص157.

 ادعای عجیب و تهمت  ابن حجر!

ابن حجر از طریق لیث، از عبد الکریم حضرمی نقل می کند که:

"محمد بن ابی حذیفه [هنگامی که در مصر بود] نامه هایی از زبان همسران پیامبر(ص) می ساخت [که] در آن عیب جویی و حمله به عثمان بود.... محمد بن ابی حذیفه همراه مردم چون به آنها می رسید، می گفت: در مسجد جمع شوید. در آنجا نامه های همسران پیامبر(ص) را چنین می خواند: ای مسلمانان! ما از کارهای عثمان به شما شکایت می کنیم.. .

و سپس انتقادات و حملاتی را که به عثمان بود، برای مردم می خواند. کسانی که در مسجد جمع شده بودند، فریاد بر آورده و با صدای بلند می گریستند و دعا و نفرین می نمودند.

وقتی مصریان به عنوان مبارزه و مخالفت با عثمان رهسپار مدینه شدند، محمد بن ابی حذیفه آنان را تا "عجرود" مشایعت نموده و برگشت."( الاصابه ی فی تمییز الصحابه ی، ج3، ص373؛ عبقات الانوار فی امامه ی الائمه ی الاطهار، ج 16، بخش اول، ص11.

علامه امینی می گوید:

[اولاً] این صحابی عظیم الشأن با جد و جهدی تمام در زدودن انحرافات و بدعت هایی که از حاکم سر زده بود، می کوشیده است، و به تهمت هایی که دار و دسته عثمان به او می زده و می گفته اند که نامه از زبان همسران پیامبر(ص) جعل می کند، وقعی نمی نهاده است، و چندان به مجاهدت ادامه داده تا روزگار بدعت و خلافکاری و ستم به سر آمده است. نسبت جعل و تزویری هم که به او داده اند، کار هر بیچاره درمانده است که به تهمت متوسل می شود. شاید هم این نسبت و روایات تاریخی در ادوار بعد به وجود آمده است چنانکه در مورد همه آنانی که علیه عثمان قیام کرده اند، چنین نسبت هایی داده و چنین روایاتی جعل کرده اند تا "حقایق تاریخی" را بپوشانند و دگرگونه نمایند.

[ثانیاً] مگر از همسران پیامبر(ص) مانند عایشه، بعید بوده که نامه هایی در تحریک مردم به قیام علیه عثمان بنویسند و خلافکاری هایش را برای خلق به شرح آورند؟ از عایشه که می گفته: "نعثل را بکشید. خدا او را بکشد. چون او کافر شده است! و به خدا خیلی مایلم که تو (ای مروان) و این رفیقت (عثمان) که خیلی به سرنوشتش علاقه مندی، به پای هر کدامتان سنگی گران می بود و به دریا می افتادید. و مرگ و نابودی بر نعثل! و خدا او را بکشد؛ زیرا آنچه بر سرش آمد، نتیجه کارهای خودش بود و خدا به بندگانش ظلم نمی کند. و ای ابن عباس! خدا به تو عقل و فهم و قدرت بیان داده، بنابراین [وظیفه داری که] مردم را از دور این دیکتاتور، پراکنده و دور سازی!".(. ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه ی و الادب، ج 17، ص274)

 محمد بن ابی حذیفه در مصر

کلبی و واقدی و مدائنی روایت کرده اند: [بعد از اینکه] محمد بن ابی بکر و محمد بن ابی حذیفه در مصر، مردم را بر عثمان شوراندند؛ محمد بن ابی بکر همراه کسانی شد که از مصر پیش عثمان آمدند و محمد بن ابی حذیفه در مصر ماند و پس از اینکه عبد الله بن سعد بن ابی سرح (حاکم عثمان بر مصر) از پی مصریان به سوی مدینه حرکت کرد، محمد بن ابی حذیفه بر مصر پیروز و حاکم آن شد. عبدالله بن سعد همین که به "ایله" رسید، خبردار شد که مصریان [در مدینه] عثمان را محاصره کرده اند و دانست که عثمان کشته خواهد شد و از پیروزی محمد بن ابی حذیفه بر مصر نیز آگاه شد و به سوی مصر بازگشت، ولی از ورودش جلوگیری شد و به فلسطین رفت و تا هنگامی که عثمان کشته شد، همان جا بود.(جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج1، ص282.)

 گرچه مورخان گفته اند که محمد بن ابی حذیفه در هنگام قتل عثمان در مصر بود؛ ولی ابن اعثم کوفی(لفتوح، ج2، ص430. )می نویسد:

یکی از کسانی که به خانه عثمان هجوم برد، محمد بن ابی حذیفه بود؛ در حالی که این رجز را می خواند:

                                انا نهضنا و بنا انتصار-- بالسیف و السیف له غرار

                                و فیلق یقدمها عصار-- فدروا سیوفها حذار

اما بعد از کشته شدن عثمان، بنی امیه ـ مخصوصاً معاویه ـ تلاش داشتند تا قتل عثمان را ناحق جلوه داده و کشندگان وی را وادار به پشیمانی یا عذرخواهی نمایند، گرچه هدف آنان رسیدن به خواسته های نامشروع شان بود. در این میان، محمد بن ابی حذیفه ـ که پسر دایی معاویه بود و نقش کلیدی در سرنگونی و شورش علیه عثمان داشت ـ رضایت و عدم پشیمانی خود را از این کار چنین اعلام داشت:

                              من کان من قتله عثمان معتذراً - - فلست منه طوال الدهر أعتذر

                             لا بأس بالقتل عن قتل ومظلمه ی - - ولا انتصارک منه حین تنتصر

                              ألقی الإمام کذئب الشاء ینهشها - - لا تسلم الشاء فیها الذئب والنمر

1. اگر کسی از کشندگان عثمان، پشیمان شود و عذرخواهی کند، من که تا ابد از این کارم پشیمان نیستم و عذرخواهی نخواهم کرد.

2. یاری و کمک کردن تو در کشتن قاتل و ظالم، اگر بتوانی، عیبی ندارد.

3. وقتی پیشوا مثل گرگ به جان گوسفندان می افتد تا آنها را پاره کند و بخورد، درست نیست که مردم را مانند گوسفندان به دست گرگ و پلنگ واگذاری.( مختصر تاریخ دمشق، ج6، ص470.)

 کارگزار امیرمومنان (ع) در مصر

هنگامی که محمد بن ابی حذیفه، کارگزار عثمان را از مصر خارج و آن جا را تصرف کرد، مردم همه با محمد بیعت کردند جز عده معدودی مانند: بُسر بن ابی ارطاه و معاویه ی بن خُدَیج که محمد، آنها را زندانی کرد.(تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ج39، ص423.)

وقتی علی بن ابی طالب (علیه السلام) خلیفه مسلمین شد، محمد را به عنوان "والی مصر" تثبیت و تعیین کرد. وی در آن جا باقی بود تا بعد از او قیس بن سعد، والی شد.(تاریخ خلیفه ی بن خیاط، عصفری، ص152.)

 نیرنگ معاویه و عمرو بن عاص

عمرو بعد از جنگ صفین عازم مصر شد و محمد را با لشکر بزرگی ملاقات کرد؛ وقتی عمرو زیادی نفرات او را دید، قاصدی فرستاد و خواستار ملاقات شد. در این دیدار عمرو به محمد گفت: این گونه که می بینی، من با معاویه بیعت کرده ام اما نسبت به بسیاری از کار هایش با او موافق نیستم و من فضیلت و برتری پیشوایت علی بن ابی طالب را نسبت به خلافت از معاویه، در گذشته و حال می دانم. شما یک مکانی را انتخاب کن و بدون سپاه با صد نفر بیا و من هم با همین تعداد می آیم به شرط اینکه جز یک شمشیر، چیز دیگری نداشته باشیم، تا باهم مذاکره و گفتگو نماییم.

سپس آنها با هم عهد و پیمان بستند که در منطقه عریش این مذاکره را انجام دهند. عمرو نزد معاویه برگشت و گزارش داد. روز موعود هرکدام با صد نفر آمدند. هنگامی که مشغول مذاکره شدند، لشکر مجهزی که در پشت سر عمرو می آمد، رسید. محمد دانست که عمرو به او نیرنگ زده؛ لذا داخل قصری در عریش شد و آنجا را موضع جنگ قرار داد، و عمرو با لشکرش وی را محاصره کرد، شب و روز با منجنیق داخل قصر را آتش باران می نمود تا اینکه محمد را اسیر کرد و پیش معاویه برد. معاویه وی را به زندان افکند.(عبدالله بن سباء، علامه عسکری، ج1، ص36.)

 پاسخ دندان شکن محمد به پسر عمه اش معاویه

محمد در زندان معاویه محبوس بود. روزی معاویه به اطرافیانش گفت: آیا صلاح می بینید کسی به سراغ این سفیه بفرستیم تا او را اینجا بیاورد؛ آنگاه او را توبیخ و سرزنش کنیم و به او بفهمانیم که راهش را گم کرده است و دستور بدهیم تا به علی بن ابی طالب، سب و لعن کند؟ اطرافیانش گفتند: خوب است. معاویه کسی را فرستاد تا او را از زندان بیرون آورد. معاویه خطاب به محمد بن ابی حذیفه گفت:

آیا وقت آن نشده که بینا شوی، از گمراهی خود برگردی و دست از علی برداری؟ آیا ندانستی که عثمان مظلوم کشته شد و عایشه و طلحه و زبیر خروج کردند در طلب خون او، و علی فرستاد که عثمان را بکشند و ما امروز طلب خون او می نماییم؟

محمّد گفت: تو می دانی که رَحِم من از همه مردم به تو نزدیک تر و شناختم نسبت به تو بیش تر است. گفت: بلی.

گفت: قسم به خدا! احدی شرکت نکرد در خون عثمان جز تو، به سبب آن که عثمان تو را والی کرد و مهاجر و انصار از او خواستند که تو را معزول کند، نکرد، لاجرم بر او ریختند و خونش بریختند. و به خدا قسم که شرکت نکرد در خون او ابتدا مگر طلحه و زبیر و عایشه، و ایشان بودند که مردم را بر کشتن او تشویق می نمودند، و شرکت کرد با ایشان عبدالرّحمن بن عوف و ابن مسعود و عمّار و جمیع انصار. [اما این که خیال کردی من از علی (ع) بیزاری می جویم و کارهای تو را تایید می کنم، سخت در اشتباهی] ای معاویه:

"و الله إنّی لأشهد أنّک منذ عرفتک فی الجاهلیه ی و الاسلام لعلی خلق واحد، ما زاد فیک الاسلام لا قلیلا و لا کثیرا.... والله لا ازال احبّ علیا لله و لرسوله، و ابغضک فی الله و فی رسول الله ابدا ما بقیت".

به خدا قسم! گواهی می دهم از روزی که تو را شناختم، چه در دوران جاهلی و چه در سال هایی که [ظاهراً] مسلمان شدی، خلق و خویت اصلاً متحول نشده، نورانیت و معنویت دین اسلام هم در اخلاق و رفتار و اندیشه ات کوچک ترین تأثیری نکرده است (تو همان کافر و منافقی که در گذشته بودی، الآن هم هستی. فقط نام عوض کردی نه ماهیت) و این حرف من، یک ادعای صرف نیست بلکه دلیل دارد و روشن ترین دلیل آن، این است که تو مرا به خاطر محبت و دوستی علی بن ابی طالب (ع) ملامت و سرزنش می کنی!

مگر نمی بینی تمام آن هایی که اطراف علی (ع) را گرفتند و به یاری او شتافتند [و در مقابلت جنگیدند و در رکابش جان دادند] همگی آنها از روزه داران و شب زنده داران اصحاب بزرگ پیامبر اسلام، از مهاجر و انصار هستند؟!

اما یاران و اطرافیان تو، کیان اند! یک مشت منافق زادگان و آزادشدگان، که تو دین آنها را خریدی و آنها هم برای جیفی دنیا تو را فریفتند و اطرافت را گرفتند!

به خدا قسم، ای معاویه! نه بر تو پوشیده است که چه کار کردی و نه بر آنها که چه کردند؛ یعنی آخرت را به دنیا فروختند و کارهای بد خویش را به نفس شان زینت دادند و گناه نابخشودنی خویش را توجیه کردند و خود را فریفتند و غضب خدا را برای جلب خوشنودی تو عوض کردند.

اما من، به خدا سوگند تا زنده ام، فقط به خاطر خشنودی خدا و رسولش، علی بن ابی طالب را دوست می دارم و همچنین برای رضای خدا و رسولش، تا ابد تو را دشمن خواهم داشت".

بعد از این جواب دندان شکن محمد، معاویه گفت: می بینم که هنوز بر گمراهی ات باقی هستی! سپس فرمان داد تا او را به زندان برگرداندند، در حالی که محمد می گفت: (رب السجن احبّ الیّ ممّا یدعوننی الیه).(. الکامل فی التاریخ، ج2، ص54.)

 انگیزه های قیام متأسفانه چون مبنای بعضی از نویسندگان، مبنای صحت و تأئید کارهای بنی امیه است ـ ولو بر خلاف صریح قرآن و دستور اسلام باشد ـ هر نوع اقدام و فعالیت علیه بدعت های آنها را مردود دانسته، به نحوی آن را توجیه و تأویل می نمایند.

قیام محمد بن ابی حذیفه نیز از تیرهای تهمت و تحریف امثال "سیف بن عمر" افسانه پرداز، سالم نماند و انگیزه های کودکانه و پیش پا افتاده ای را برای قیام محمد بن ابی حذیفه در تاریخ دست و پا کردند؛ غافل از این که با مرور زمان و حقایق نگاری مورخان منصف، اهداف اصلی روشن خواهد شد.

                                                                 "شهادت"؛

ابن ابی الحدید می نویسد: عمرو بن عاص، محمّد بن ابی حذیفه را در مصر دستگیر کرد و نزد معاویه فرستاد، معاویه نیز او را حبس کرد اما او از زندان بگریخت. مردی از قبیله خثعم (عبدالله بن عمرو بن ظلام) که عثمانی بود، به طلب او رفت و او را در غاری یافت و بکشت.( رجال کشی، ج1، ص 126- 286.)

بعضی هم نوشته اند که: رُشدَین (غلام معاویه) وی را به شهادت رساند.(. جلوه تاریخ در شهادت محمد بن ابی حذیفه در سال36 هجری واقع شده است.(. عبدالله بن سباء، ج1، ص36. ) ولی صفدی، سال شهادت او را 38 هجری می داند.( 36. تاریخ طبری، ج4، ص80.

از یزید بن حبیب نقل شده که جمعی از اصحاب پیامبر حدیث کرده اند: رسول خدا(ص) فرمود: ( 37. الوافی بالوفیات، ج2، ص243.)

"یقتل فی جبل الجلیل(. به گفته یاقوت: کوه جلیل در کناره شام بوده و تا نزدیک حمص ادامه دارد. معاویه در این منطقه، کسانی را به بهانه خون خواهی عثمان دستگیر و زندانی می کرد؛ از جمله محمد بن ابی حذیفه و کریب بن ابرهه، و در آن، عبد الرحمن بن عدیس توسط گروهی از اعراب کشته شد.) و القطران من اصحابی (من امتی) ناس".( 39. تاریخ دمشق، ج52، ص272.))

و اینان همان افرادی هستند که همراه محمد بن ابی حذیفه و یارانش در کوه جلیل (خلیل) و قطران به شهادت رسیده اند.شرح نهج البلاغه، ج3، ص242.

                                                 منابع و پی نوشت ها:

. اسدالغابه، ابن اثیر،. الاستیعاب، ابن عبد البر،. ترجمه طبقات کبری ت.رجمه الکامل فی التاریخ ابن اثیر. معجم رجال الحدیث،. جواهر التاریخ،. تاریخ مدینه، عمر بن شیبه،. سیر اعلام النبلاء. ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه ی و الأدب،.. انساب الاشراف، تاریخ ابن کثیر،. الاصابه ی فی تمییز الصحابه عبقات الانوار فی امامه ی الائمه ی الاطهار،.. ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه ی و الادب،. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،.. الفتوح.ابن اعثم کوفی. مختصر تاریخ دمشق،. تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر (مراصد الاطلاع،. عبدالله بن سباء، علامه عسکری،.، . رجال کشی،.. تاریخ طبری،. الوافی بالوفیات،. تاریخ اسلام، ذهبی. البدایه والنهایه ی، ابن کثیر دمشقی،: تاریخ طبری.. عبدالله بن سباء،. الوافی بالوفیات،. الغارات، ابواسحاق ابراهیم بن محمد ثقفی، معجم الرجال الحدیث،. البدء و التاریخ، مطهر بن طاهر مقدسی،

با استفاده و تنظیم از نوشته: سید حبیب الله حسینی در مجله: فرهنگ کوثر شماره 86