205 - فلسفه قيام و عدم قيام امامان عليهم السلام، قسمت - 1 -
41 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                            تلخیص از کتاب

                              فلسفه قيام و عدم قيام امامان عليهم السلام،

                                     نوشته اینجانب  قسمت- 1 - 

از نيمه دوم قرن اول هجرى تا به امروز دو سؤال به ظاهر متضاد، اذهان عده زيادى را به خود مشغول ساخته و در مجامع و محافل مختلف به اميد رسيدن به پاسخ قانع كننده، مطرح و مورد بحث قرار مى گيرد.

1- چرا ائمه عليهم السلام، در زمان امامت خود، دست به قيام نزدند و در برابر غاصبان حقوق حقه خود، ايستادگى كرده و براى احياى آن اقدام ننمودند؟!

2- امام حسين عليه السلام با إخبار پدر و جد بزرگوارش؛ اطلاع كامل داشت براينكه در سر زمينى به نام كربلا به شهادت خواهد ر سيد؛

چرا با آن نيروى نابرابر و كمى ياور و زيادى دشمن، اقدام به قيام نمود و خود را به كشتن داد و به آيه‏ ولا تلقوا بأيديكم إلى التّهلكة - بقرة: 195» عمل ننمود؟!

اين دو سؤال در زمان خود ائمه عليهم السلام نيز مطرح بود و از آن بزرگواران، در اين باره پاسخهاى مناسب و قانع كننده صادر و ثبت تاريخ گرديده است.

اما تكرار آن، در هر زمان، نشانه اين است كه نسل نو تشنه درك حقيقت و خواهان فهم واقعيتند.

لذا اين بنده ناچيز تصميم گرفتم، در اين مورد، روايات و مطالب و نتايج تحقيقات و بررسى هاى خود را در آن کتاب به طور اختصار فراهم آورده؛ و در این سه یاد داشت بطور خیلی فشرده در اختیار سروران گرامی قرار دهم به اميد اينكه آن عزيزان به جواب خود رسيده باشند

قبلا از طولانی بودن این سه یاد داشت در این مورد عذر خواهی می نمایم که بیش از ین نتوانستم فشرده ترش کنم و آوردن آنها برای همه طبقات مخصوصا طبقه جوان ضرورت دارد .

پاسخ مختصر به هر دو پرسش‏

آنانكه امامان اهل بيت عليهم السلام را اين گونه مى‏شناسند و قبول دارند كه.

1- آنها از سوى خداوند مأمور و منصوبند.

2- تمامى اعمالشان با راهنمايى خدا و زير نظر او انجام مى‏گيرد.

3- همه وظايفشان، از پيش تعيين شده و از سوى‏

خداوند، به اجراى آن، مأموريت داشته اند.

4- هيچ وقت بدون رضاى او دست به كارى نمى‏زنند.

5- معصومند و خطا نمى‏كنند.

6- عالم ربّانى و داراى علم لدنّى و موهبتى اند.

7- به وظايف خود به طور كامل آشنائى دارند وو ...

پس در صلاحيت صاحبان اين گونه عقائد نيست كه به امامان خود، تعيين تكليف نموده و خرده گيرى نمايند؛

و يا با اين نوع پرسشها، اعمال و افعال آنها را زير سؤال برده و معتقدات خود را خدشه دار سازند بلكه موظّفند، گفتار و كردار و پندار آنها را بى چون و چرا (وتعبداً) بپذيرند؛ زيرا به خدائى بودن كار و اعمال آنها اعتراف و به امامت وحجت الهى ومفترض الطّاعة بودن آنها اعتقاد دارند.

اما كسانى مانند طنطاوى‏ها و ابن خلدونها و ابن حجرها وصدها مانند اينها از علماء و دانشمندان اهل تسنّن و بعضى از اهل تشيّع؛ كه امامان را همچون افراد عادى، شايد مقدارى بالاتر از عادى مى شناسند، و اين نوع سؤالها را مطرح و زنده نگهميدارند،

در اين مختصر به پاسخ آنها متعرض گشته و انتظار دارد با ديده انصاف بر آن نگريسته و بدون تعصب مورد مطالعه قرار داده و با مراجعه به وجدان سالم خود، در باره آن قضاوت نمايند.

1 - پاسخ پرسش اول‏

وظايف از پيش تعيين شده‏

در مصادر حديثى شيعه اين مطلب فراوان آمده است كه، برنامه كار و دستور العمل دوران امامت هر يك از امامان، قبلًا از طرف خداوند تعيين شده و توسط

پيامبراكرم صلى الله عليه و آله، به آنها ابلاغ گرديده است و هر كدام از آنها، در زمان امامت خود طبق وظايفى عمل مى كردند كه بر عهده آنان گذاشته شده بود.

در كتاب شريف اصول كافى، بابى را با اين عنوان باز كرده است كه «إنّ الأئمّة عليهم السلام لم يفعلواشيئاً و لا يفعلون إلّا بعهدٍ من اللّه عزّ و جلّ و امرٍ منه لا يتجاوزونه‏ ( اصول كافى: 1/ 279).

امامان جز به عهد و فرمان خدا، چيزى را انجام نداده و نمى‏ دهند و از آن تجاوز نمى‏ كنند؛ و روايات چندى در اين زمينه آورده است كه براى به دست آوردن چگونگى عنوان فوق، خلاصه تعدادى از آن احاديث، و چكيده آنهارا، مى‏آوريم ولى براى مزيد اطلاع به كتابهاى مربوطه، مانند اصول كافى و بحارالأنوار: در كتاب امامت وو .. مراجعه شود.

1- روزى پيك وحى (جبرئيل امين) با امناء ملائك پيش رسول خدا، فرود آمد و گفت: اى محمد هر كس كه در اين خانه است بيرون كن!؛ آن حضرت بجز على، همه را بيرون كرد و فاطمه هم در پشت پرده بود، سپس جبرئيل كتابى را به رسول خدا صلى الله عليه و آله تقديم نمود و به عرض رسانيد كه، اين كتاب (مخصوص) نجيبان و شايسته گان اهل بيت تو على و اولاد او عليهم السلام است.

إنّ الوصيّة نزلت من السّماء على محمّد كتاباً[1] (مسجّلًا[2]) (وكان على الكتاب خواتيم من ذهب‏[3]) (لم‏ تمسّه النّار[4]) و (لم ينزل على محمّد صلى الله عليه و آله كتابٌ مختومٌ‏ إلّاالوصيّة[5]) (1)- حديث 1 باب. (2)- حديث 4 باب. (4)- حديث 4 باب.(5)- حديث 1 باب.

همانا (اين) وصيّت (يعنى اين برنامه آسمانى، تنها نوشته ايست كه) از آسمان به صورت كتاب مسجل نازل و با مهرهاى طلاى (ناب آتش نديده) مهر شده‏ است، و هيچ كتاب و نوشته‏ اى، به غير از اين وصيت، (از طرف خداوند سر بسته و) مهر شده، نازل نشده است، وظائف هر يك از پيشوايان بعد از تو در آن تعيين و مشخّص گرديده است.

(وآن وصيت (و دستورالعمل) داراى 12 بخش و هر بخش از جانب خداوند لاك و مهر شده و مخصوص هر يك از دوازده امام پس از تواست).

پس هر كدام از آنها كه به امامت رسيد، مهر بخش مربوط به خود را بردارد و بر آن نظر كرده به وظايفش عمل نمايد.

ففتح علىٌّ عليه السلام الخاتم الأوّل و مضى لما فيها، ثمّ فتح الحسن عليه السلام الخاتم الثّانى و مضى لما أُمر به فيها، فلمّا تُوفّى الحسن و مضى، فتح الحسين عليه السلام الخاتم الثّالث فوجد فيها أن (اخرج بقوم الى الشّهادة، فلا شهادة لهم إلّا معك و اشْرِنفسك للَّه عزّ و جلّ‏[6]) قاتل فاقتل و تقتل‏ ففعل عليه السلام‏ (1)- حديث 2 باب.

پس على عليه السلام مهر اول را باز كرد و هر چه در آن بود انجام داد و همچنين امام حسن عليه السلام مهر دوم را شكست و عمل كرد؛

نوبت به امام حسين عليه السلام رسيد او هم مهر سوم را برداشت و ديد در آن (چنين) آمده است (اى حسين) با گروهى (از برگزيدگان) به سوى شهادت بيرون رو كه (به مقام والاى) شهادت (نايل آمدن) آنها، جز با تو، با كس ديگر عملى نخواهد شد، و جان خود را به خدا بفروش و پيكار نما و بكش و (در نهايت خود نيز) كشته مى‏شوى (چون بقاى دين خدا به اين كار تو بستگى دارد) او هم اين دستورها را اجرا نمود.

سپس مهر چهارم را على بن حسين عليهما السلام برداشت در آن‏

نوشته شده بود: أن أصمت و أطرق لما حجب العلم (و ألزم منزلك و اعبد ربّك حتّى يأتيك اليقين ففعل‏[7] ساكت باش و به آنچه كه علمش از تو پنهان و مستور است، سر فرود آر (و به گفتارها و كارهاى نا شايست مردم اعتنا نكن) در خانه ات بنشين و عبادت كن تا روزى كه مرگت فرا رسد، او هم اين فرمان را اجرا كرد.

بعد از او امام باقر عليه السلام مهر پنجم را برداشت، ديد نوشته است كتاب خدا را تفسير نما، پدرت را تصديق كن و با مردم با نيكى رفتار و براى اقامه حق قيام كرده و حق را روشن ساز و از غير خدا، از هيچ كس واهمه نداشته باش (براى مردم فتوى ده و حديث نقل كن و (نترس)

كسى نمى‏تواند به تو صدمه بزند[8]) اين فرمانهارا به اجرا گذاشت.

امام صادق عليه السلام نيز مهر ششم را باز نمود: فوجد فيه حدّث النّاس و افتهم و انشر علوم اهل بيتك و صدّق‏ آبائك الصّالحين

______________________________
(1)- حديث 2 باب.  -(2)- حديث 2 باب.

 و لاتخافنّ الّااللّه عزّ وجلّ و أنت فى حرز و أمان، ففعل، ثمّ دفعه الى ابنه موسى عليه السلام و كذالك يدفعه موسى الى الّذى يلى بعده ثمّ كذالك الى قيام المهدى عليه السلام‏ و در آن چنين آمده بود.

به مردم حديث گو و فتوى ده و دانشهاى خانواده ات را پخش كن و پدران صالح خود را تصديق نما و جز از خدا از كسى نترس تو در پناه و امان (خدا) هستى.

سپس (كتاب را) به پسرش موسى عليه السلام داد همچنين امامان ديگر تاقيام مهدى عليه السلام.[9]

2- حُريز از امام صادق عليه السلام پرسيد؟ جعلت فداك ما أقلّ بقائكم‏ أهل البيت و أقرب آجالكم بعضها من بعض مع حاجة النّاس إليكم؟! فقال: إنّ لكلّ واحد منّا صحيفة فيها ما يحتاج إليه أن يعمل به فى مدّته، فإذا انقضى ما فيها

______________________________
(1)- اصول كافى: 1/ 279- 284.

ممّا أمر به، عرف أنّ أجله قد حضر الخ‏[10] قربانت گردم چقدر كم است ماندن شما (وكوتاه است عمر شما) اهل بيت و أجل بعضى از شما نسبت به ديگرى، نزديكتر است؛ با اينكه مردم به شدت به وجود شما نيازمندند؟!.

فرمود: براى هر يك از ما صحيفه (و برنامه عملى) است و در آن صحيفه، هر چه در مدت عمرش احتياج به آن دارد، آورده شده است وقتى آنچه كه در آن است به پايان رسيد، مى‏ داند كه مأموريتش نيز تمام شده و مرگش فرارسيده است (تا آخر حديث)

راوى گويد: به امام كاظم عليه السلام عرض كردم؛ پدر و مادرم فداى تو باد آيا از آن وصيت (و دستور العملى كه از سوى خداوند به شما نازل شده است) چيزى به ما______________________________
(1)- اصول كافى: 1/ 283.

نمى‏ گويى؟ (كه بدانيم درآن چه بوده است) فرمود:

سنتهاى خدا و رسول؛ پرسيدم آيا در آن وصيت، مخالفت و خيز برداشتن مخالفان نسبت به امير مؤمنان عليه السلام (چيزى نوشته شده) بود؟ فرمود: بلى به خدا قسم نكته به نكته و حرف به حرف. آيا نشنيده‏ اى گفته خداى عزّ و جلّ را «إنّا نحن نحى الموتى و نكتب ما قدّموا و آثارهم و كلّ شى‏ءٍ أحصيناه فى إمامٍ مبينٍ‏[11] به يقين ما مردگان را زنده مى‏ كنيم و آنچه را كه از پيش فرستاده اند و تمام آثار آنها را مى‏ نويسيم و همه چيز را در كتاب آشكار كننده‏ اى بر شمرديم» به خدا سوگند رسول خدا به امير مؤمنان و فاطمه عليهما السلام فرمود: آيا آنچه را كه من به شما پيشنهاد كرده (و ارائه دادم) فهميده و پذيرفتيد؟گفتند: آرى (قبول كرديم با اينكه) براى ما ناگوار وسخت خواهد گذشت.[12]

3- «حمران» به امام باقر عليه السلام عرض كرد: قربانت گردم‏______________________________
(1)- يس: 12. - (2)- اصول كافى: 1/ 282.

به من خبر دهيد كه جريان نهضت على و حسن و حسين عليهم السلام و قيام آنها براى دين خدا و مصيبتهائى كه ديدند؛ مانند كشته شدن به دست طاغيان و پيروزى دشمنان بر آنها تا آنجا كه مغلوب گشته و به شهادت رسيدند، چسان بود (و چگونه گذشت)؟!

امام عليه السلام فرمود: «يا حمران إنّ اللّه تبارك و تعالى قد كان قدّر ذالك عليهم و قضاه و أمضاه و حتمه ثمّ أجراه فبتقدّم علم ذالك إليهم من رسول اللّه قام علىٌّ و الحسن والحسين و بعلم صمت من صمت منّا[13] اى حمران خداى تبارك و تعالى آن مصيبتهارا برايشان مقدر كرده و حكم فرموده و امضاء نمود و حتمى ساخت و سپس اجرا كرد. پس همه اين مصيبتها با علم و اجازه خدا بود و على و حسن و حسين عليهم السلام از روى بصيرت و دانشى كه قبلًا از رسول خدا صلى الله عليه و آله تمامى جريانهارا شنيده و

______________________________
(1)- همان مدرك ص 281.

مطلع بودند؛ قيام كردند و هر كس از ما خانواده هم كه ساكت شود، باز از روى علم است» و با دستور خدا.

4- امام صادق عليه السلام مى‏ فرمايد: ما در هر شب جمعه خوشحالى تازه‏ اى داريم راوى گويد گفتم: خداوند بر سرور و شادى شما بيفزايد منظورتان از اين خوشحالى چيست فرمود: «اذا كان ليلة الجمعة وافى‏ رسول اللّه‏ العرش و وافى‏ الأئمة معه و وافينا معهم فلاترد أرواحنا الى أبداننا الّا بعلم مستفاد ولولاذالك لأنفدنا»[14] «هنگامى كه شب جمعه مى‏ رسد، رسول خدا صلى الله عليه و آله در عرش، حضور مى يابد و (ارواح) ائمه نيز با او ملاقات مى‏ كنند و ما نيز باآنها در آنجا حضور مى يابيم (درباز گشت) ارواح ما به بدن ما باز نمى‏گردد مگر با علم و دانش جديد و اگر چنين نبود، دانش ما به پايان مى‏ رسيد»

______________________________
(1)- اصول كافى: 1/ 254 (باب فى أنّ الأئمة يزدادون فى ليلة الجمعة)

اين حديثها و احاديث فراوان ديگر در اين مايه، پاسخ پرسش اول را با كمال وضوح روشن مى‏ سازد، كه همه اعمال و رفتار ائمه اهل بيت عليهم السلام از سوى خدا تعيين گرديده و با صلاحديد او انجام پذيرفته است، و در هر شب جمعه از سوى خداوند، با دانش و دستور نو، به وظايف خود عمل كرده اند.

احاديث ديگر در اين مقوله، داراى مطالب قانع كننده زيادى است كه بيان آنها در اين مختصر نمى‏ گنجد.

پس وقتى كه همه برنامه ‏هاى امامان از سوى خدا معين شده و زير نظر او انجام گرفته است، زير سؤال بردن آنها، دور از ادب و دورى از ايمان واقعى است زيرا آنها، به وظايف رهبرى خود كاملًا آشنابودند.


2- حفظ اتحاد و رعايت مصلحت اسلام‏

اگر جريانى پيش مى‏ آمد كه ائمه بر سر دو راهى قرار گيرند، هميشه مصلحت اسلام و امت اسلامى را در نظر گرفته و بر نفع خود، مقدم مى‏ داشتند. و از كارهائى كه سبب تفرقه و پراكندگى و از هم گسيختگى اتحاد مسلمانان بود، پرهيز نموده و از اين گونه اعمال، كناره گيرى كرده و خانه نشينى را اختيار مى‏نمودند و نمى‏خواستند جامعه مسلمانها را متشنّج ساخته و آنها را گرفتار جنگ داخلى نموده و ميدان را براى تاخت و تاز دشمنان باز گذارند مانند آن دو زن كه درباره بچه‏اى دعوا داشتند و هركدام از آنها اصرار داشت كه بچه مال اوست، على عليه السلام دستور داد بچه را دونيم كرده وبه هركدام نيم آن را بدهند مادر دروغين رضايت داد ولى مادر واقعى براى حفظ سلامتى بچه‏اش از حق خود صرف نظر كرد و راضى به‏اين امر نشد، حضرت فرمود: بچه مال زنى است كه رضايت نداد چون هيچ مادرى به اين كار رضايت نمى دهد.

زراره گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: چه چيزى مانع شد كه امير مؤمنان عليه السلام مردم را به سوى خود دعوت نمايد؟ فرمود: خوفاً أن يرتدوا و لا يشهدوا أنّ محمداً رسول اللّه صلى الله عليه و آله‏[1] از ترس اينكه مردم ازدين برگشته و شهادت دادن به رسالت رسول خدا صلى الله عليه و آله را ترك نمايند.

ديگرى از امام صادق عليه السلام سؤال كرد: لِمَ كفّ علىّ عليه السلام عن القوم؟ قال مخافةً أن يرجعوا كفّاراً[2] چرا على عليه السلام از گرفتن حق خود، خود دارى نمود؟! فرمود: از ترس‏

برگشتن آنهابه سوى كفروبراى صيانت اتحادامت اسلام‏

______________________________
(1)- علل الشرائع: 1/ 143. - (2)- علل الشرائع: 1/ 144.

3

قيام مساوى با شكست‏

اگر امامان اهل بيت عليهم السلام با آن شرائط نا برابر، قيام مى كردند، قيامها مساوى با شكست بود و پيامدها و ناگواريهاى زير را هم در بر داشت.

1- وحدت مسلمانها از بين مى‏ رفت و اختلافات درونى، سبب هجوم دشمنان برونى و به از هم پاشيدگى و نابودى امت و به شكسته شدن عظمت و شوكت و ابهّت اسلام منتهى مى‏گشت.

2- نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله، قلع و قمع مى‏ شدند و نشانى از آنها باقى نمى‏ماند چنانكه قيام بعض از سادات حسنى و زيدبن على و يحيى بن زيدها نتايج تأسّف بار و شكستهاى پياپى را بجاى گذاشت، گروهى شهيد و عده‏ اى مفقود الأثر و گروهى‏ نيز، در زندانها به هلاكت رسيدند؛ با اينكه ائمه عليهم السلام هر يك از آنانرا، از دست زدن به اين گونه كارها، نهى نموده و تلويحاً به نتيجه ناگوار اين قيامها و به شهادت رسيدن و ريشه كن شدنشان را به آنها گوش زد كرده و مى فهماندند، اما بعضيها، راهنمائى‏ هاى امامان را بر حسادت و كينه ورزى تفسير مى‏كردند و يا به اندازه فهم خود، اجتهاد كرده بر خلاف نظر حجت خدا عمل مى نمودند.

3- نا امنى و بى ‏بند و بارى، همه جا را فرا مى‏گرفت.

سنگ روى سنگ بند نمى‏آمد؛ قتل، غارت، و تجاوز قحطى و كم كارى و بيكارى وو .. در جامعه بيداد مى كرد. امامان اهل بيت عليهم السلام با تحمل مظلوميت و از دست رفتن حق خود و شنيدن توهين و شكنجه و زندان و تبعيد، از وقوع اين ناگواريها، پيشگيرى كرده و با فداكاريها و ايثارگريهاى خود، از نابودى نسل رسول خدا صلى الله عليه و آله، جلوگيرى به عمل آوردند

[1] - علل الشرائع: 1/ 143. - [2] - علل الشرائع: 1/ 144.

______________________________

                                            (منابع )

[6] - حديث 2 باب.- [7] - حديث 2 باب. - [8] - حديث 2 باب. - [9] - اصول كافى: 1/ 279- 284. - [10] - اصول كافى: 1/ 283. - [11] - يس: 12. - [12] - اصول كافى: 1/ 282. - [13] - همان مدرك ص 281. - [14] - اصول كافى: 1/ 254( باب فى أنّ الأئمة يزدادون فى ليلة الجمعة)
علل الشرائع: 1/ 143.

15 -   فلسفه قيام و عدم قيام امامان عليهم السلام، - تالیف محمد امینی گلستانی اردبیلی.