204 - پنج چیز را قبل از پنج چیز غنیمت شمار
360 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                     غنیمت شمردن پنج چیز قبل از آمدن و فرا رسیدن پنج دیگر


روایتی که در ذیل می آید در کتابهای سنی و شیعه از ابن عباس و اباذر آمده که به تعدادی از آنها  ذیلا اشاره می شود

مرحوم شيخ طوسى در كتاب (امالى) جلد دوم چاپ نجف صفحه 138 - 152 و مرحوم شيخ طبرسى در كتاب (مكارم الاخلاق) چاپ بيرون صفحه 445 - 471 باب 12 فصل 5 و مرحوم ورام بن ابى فراس در كتاب (مجموعه ورام) چاپ ايران قم در سنه 1375 صفحه 273 - 284 و مرحوم مجلسى دركتاب (بحارالانوار) چاپ ايران جلد 77 صفحه 74 - 91 باب 4 حديث 63   (وسائل الشیعه، ج1، ص114، ح285)                                                                                                                                

  أخرجه الحاكم في المستدرك رقم ( 7846 ) 4 / 341 وقال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه ، وابن أبي شيبة رقم ( 34319 ) 7 / 77 ، والقضاعي في مسند الشهاب رقم ( 729 ) 1/425، وصححه الألباني في صحيح الجامع رقم ( 1077 ) ، وفي صحيح الترغيب والترهيب رقم ( 3355 ) .                                                                  

و  كتاب (عين‏ الحياة) (كه همه‏ اش از اول تا آخر شرح همين حديث ابى‏ ذر است) همه ابن بزرگان در اين كتابهاى خود مسنداً و مجموعه ورام مرسلاً از ابوذر غفارى (رضوان الله تعالى عليه) روايت كرده‏ اند كه ابوذر گفت من داخل شدم در اوائل يك روز در مسجد پس به جز پيامبر اكرم (ص) و على (ع) كه در كنار آن حضرت بود، هيچ كس ديگرى را در آنجا نديدم، پس من خلوت مسجد را مغتنم شمردم و عرض كردم يا رسول الله (ص) پدر و مادرم فداى تو باد، سفارشى به من بفرماييد كه خدا مرا به آن سفارش نفع رساندواقعا وقتى كه استاد، «محمد»ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ باشد، و  شاگرد ( اباذر) و مکتب ( اسلام) و  کتاب درسی  ( قرآن ) و  رشته تحصیلی (انساتیت) و - دوره آموزش (یک عمر) چه زیبا و مفید و غنیمت  است : پای این درس نشستن و آن را مرور کردن و سخن استاد را شنیدن .                            

                         .لزوم بهره گيرى صحيح از نعمتهاى خداوند

«يا اَباذَرٍّ؛ اِحْفَظْ ما اُوصيكَ بِهِ تَكُنْ سَعيداً فىِ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ. يا اَباذَرٍّ، نِعْمَتانِ مَغْبوُنٌ فيهِما كَثيرٌ مِنَ النّاسِ: الصِّحَةُ وَالْفَراغُ. يا اَباذَرٍّ، اِغْتَنِمْ خَمْساً قَبْلَ خَمْس، شَبابَكَ، قَبْلَ هِرَمِكَ وَصِحَتَكَ قَبْلَ سُقْمِكَ وَ غِناكَ قَبْلَ فَقْرِكَ وَ فَراغَكَ قَبْلَ شُغْلِكَ وَ حيوتَكَ قَبْلَ مَوْتِكَ»

اى ابوذر؛ به نصيحت من عمل كن تا در دو جهان سعادتمند گردى. اى ابوذر؛ بسيارى از مردم در مورد دو نعمت مغبون هستند و از آن قدردانى نمى كنند: يكى نعمت تندرستى و ديگرى نعمت فراغت (و آسايش).

اى ابوذر؛ پيش از آنكه پنج چيز به تو روى آورد، پنج چيز را غنيمت شمار: جوانى را پيش از پيرى، تندرستى را پيش از بيمارى، توانگرى را پيش از پريشانى، فراغت را پيش از گرفتارى و زندگى را پيش از مرگ.

  «يا اباذر، احفظ ما اوصيك به...» ای اباذر آنچه را که بتو وصیت می کنم . حفظ نما.

آدمى پيوسته در پى تأمين سعادت خويش است و براى رسيدن به آن به هر تلاشى دست مى زند؛ به تعبير ديگر سعادت، مطلوب ذاتى و هدف اصلى انسان است و لذا درصدد است كه به عوامل و اسباب آن دست يابد و راه رسيدن به آن را بشناسد. از اين جهت حضرت تأكيد مى كنند كه اگر به پندهاى من عمل كنى، به مطلوب فطرى خويش، يعنى به سعادت دنيا و آخرت دست مى يابى و اگر به آن عمل نكنى از آن سعادت، محروم مى گردى. اين تأكيد براى ايجاد آمادگى و پذيرش بيشتر در اوست. مثل اينكه پزشك به بيمارش توصيه مى كند: حتماً به اين نسخه عمل كن تا بهبودى خويش را بازيابى و الاّ شكى نيست كه انسان براى بازيابى سلامتى خود نزد پزشك مى رود. پس از آن تأكيد، پيامبر(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:      «يا اباذرّ؛ نعمتان مغبون فيهما كثير من النّاس: الصّحة والفراغ»

               سلامتى و فراغت، دو نعمت ناشناخته

سلامتى و فراغت دو نعمت گران بهايى است كه خداوند متعال به انسانها عطا فرموده، ولى اكثر مردم قدر آن دو را نمى دانند و به رايگان از دست مى دهند. از اين جهت پيامبر به ابوذر سفارش مى كند كه قدر اين دو نعمت را بدان و به مانند ديگران ارزان از دست نده.

خداوند متعال، به رايگان، نعمت هاى بى شمار و ارزنده اى را در اختيار انسان قرار داده و انسان آنها را مفت از دست مى دهد، شايد بدان جهت است كه براى به دست آوردن آنها زحمتى نكشيده است. نه تنها حق آنها را ادا نمى كند، بلكه آنها را در راه معصيت و مسيرى به كار مى گيرد كه نه تنها براى او نفع ندارد، بلكه ضرر نيز دارد.

سلامتى از جمله نعمت هاى ارزنده اى است كه آدم سالم بدان بى توجه است و آنگاه قدر آن را مى داند كه به بيمارى گرفتار شود، چونان ماهى كه تا در آب شنا مى كند، قدرآن رانمى داندوهمين كه از آب بيرون افكنده شد، به اهميّت آن پى مى برد.

بسيار كم اتفاق مى افتد كه انسان به نعمت هاى پيرامون خود، مثل قدرت بر سخن گفتن، بينديشد و به جهت آن نعمت از خدا تشكر كند، فقط لحظه اى به اهميّت آن پى مى برد كه صدايش قطع شود و قدرت تكلّم از او سلب گردد. در آن صورت چه بسا حاضر است براى بازيابى آن نعمت، همه ثروتش را خرج كند.

لحظه اى به سلامتى خويش بينديشيم و به اين موضوع فكر كنيم كه چه نعمتى از اين والاتر كه در سلامت از هزاران بيمارى كه جسممان را تهديد مى كند به سر مى بريم و حتى به يكى از آنها مبتلا نيستيم. پس ما در هر لحظه از ثروتى كلان برخورداريم، گرچه اين سلامتى پايدار و هميشگى نيست و هر لحظه ممكن است از دست برود.

شبيه همين سخن، در جاى ديگرى از پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد شده كه:

«نِعْمَتانِ مَكْفُورَتانِ الاَْمْنُ وَالْعافِيَةُ»    ( بحارالانوار، ج 81، ص 170، ب 1.

دو نعمت است كه (همواره) مورد ناسپاسى واقع مى شوند: سلامتى و امنيّت.

امیرمومنان می فرمابد: نعمتان مجهولتان  الصحه و الامان . دو نعمت مجهول القدرند صحت بدن و امنیت.

فراغت دوّمين نعمتى است كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به آن اشاره كرده است و به معناى آسايش و نبود گرفتارى است. انسان در زندگى خويش با اوضاع و احوال متفاوتى روبروست. در برخى از فرصت ها در فراغت و آرامش به سر مى برد و مى تواند به خود بينديشد و به زواياى نهفته وجود خويش پى ببرد و چه بسا در صدد رفع كجى هاى اخلاقى و روانى خويش برآيد. درباره سرنوشت خويش تفكّر كند و در گوشه اى خلوت به عبادت بپردازد و يا با آرامش خيال مطالعه كند . به هر جهت آسودگى جسمى و روانى بر سراسر وجود او حاكم است و اين آسودگى فرصتى طلايى براى او بوجود آورده، تا از فرصت ها بهترين بهره ها را ببرد و لحظه ها را در جهت كمال خويش به خدمت گيرد. در مقابل ممكن است آدمى با دوره اى از زندگى روبرو شود كه به دلايل مختلف، روى آسايش و فراغت را نبيند و حسرت يك لحظه آن را داشته باشد؛ ولى چه سود كه زمان از دست رفته هرگز باز نمى گردد. [درباره استفاده بهتر از فرصت ها على(عليه السلام) مى فرمايند:

وَالْفُرْصَةُ تَمُرُ مَرَّ السَّحابِ فَانْتَهِزوُا فُرَصَ الْخَيْرِ» ( وسائل الشيعه، ج 16، ب 91، ص 84.

فرصت (و عمر) به مانند ابر مى گذرد، پس فرصت هاى خير را دريابيد].

مشكلات گاهى از گرفتار شدن به مسائل خانوادگى و پذيرش مسؤوليت فرزندان و عيال ناشى مى شود و گاهى به دليل اشتغالات و مسؤوليت هاى اجتماعى است. اين مشكلات همه قواى روحى و جسمى انسان را به خود مشغول مى سازد و فرصت لحظه اى فكر كردن را به او نمى دهد.

در مقابل، گروهى پيوسته به دنبال سرگرمى اند، و نمى دانند چگونه از اوقات گران بهاى خود استفاده كنند: آيا جدول روزنامه حلّ كنند؟ يا تا ساعت ها از شب گذشته به تماشاى فيلمهاى تلويزيونى و يا به تماشاى برنامه هاى ورزشى بنشينند و يا اينكه به بازى شطرنج مشغول گردند؟ همانند انسانى كه ثروت عظيمى را روى هم انباشته، به دنبال جايى مى گردد كه به تدريج آن را آتش بزند و از تماشاى آن لذت ببرد. اگر با چنين شخصى برخورد كنيم، خواهيم گفت كه او ديوانه است؛ غافل از اينكه بسيارى از ما به اين ديوانگى مبتلاييم وسرمايه عمر خود را كه قابل برابرى با ثروت دنيا نيست، به آتش هوس مى سوزانيم.

در واقع به چنين انسانى، مال باخته و مغبون بايد گفت، زيرا مغبون كسى است كه كالاى ارزنده اى را مى فروشد و در مقابل آن متاع بى ارزش و يا كم ارزش دريافت مى كند. هيچ كالاى ارزش مندى نيست كه بتواند با سرمايه عمر برابرى كند و نمى توان براى آن به بهايى كمتر از بهشت راضى شد. پس تا فراغت از دست نرفته، قدر آن را بدانيد و به كارى بپردازيد كه از ساير كارها سودمندتر و شايسته تر باشد.

«يا اباذرّ؛ اغتنم خمساً قبل خمس: ..» اى ابوذر؛ پنج چيز را قبل از پنج چيز غنيمت شمار

              1 -  جوانیت پیش از پیریت را

(شبابك قبل هرمك.)                   

 :1 -   اوّل اينكه جوانى را قبل از رسيدن زمان پيرى غنيمت شمار ...دوران كوتاه جوانى كه همراه با نشاط و سرزندگى است، بهترين دوران عمر انسان به شمار مى آيد و حساب ويژه اى دارد. گرچه زندگى و عمر، سراسر نعمت بزرگى است، ولى دوره جوانى نعمتى است مضاعف، از اين جهت حضرت در ابتدا دوران جوانى را ذكر مى كنند و در آخر به اهميت اصل حيات اشاره مى كنند. با اينكه دوره حيات شامل مرحله جوانى نيز مى شود، ولى از آنجا كه در نزد پيامبر اين دوره اهميّت ويژه اى دارد، در ابتدا بدان اشاره مى كنند.

در سخنان ائمه(عليهم السلام) نيز به اين حقيقت تصريح شده است و در اين راستا امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:

«مَنْ قَرَأَ الْقُرْآنَ وَ هُوَ شابٌ مُؤْمِنٌ إِخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ.»  بحارالانوار، ج 7، ص 305 ).

هر جوان مؤمنى كه قرآن تلاوت كند، قرآن با گوشت و خون او آميخته مى شود.

دوران جوانى دوران انعطاف پذيرى و پذيرش حق است، در اين دوران انسان مى تواند خود را بسازد و خويشتن را از عادت هاى زشت برهاند. در دوران جوانى است كه انسان:

ـ بيش از ساير دوره ها تحت تأثير كلام حق قرار مى گيرد.

ـ ازبدنى سالم برخوردار است و مى تواند وظايف اجتماعى خويش را انجام دهد.

ـ به دليل برخوردارى از جسم و روحى قوى، مى تواند وظايف عبادى را به نحو  احسن انجام دهد.

ـ از قدرت زيادى براى رفع و دفع رذايل اخلاقى برخوردار است.

ـ مى تواند با بهره گيرى از جسم و روان خويش، به مراحل بالاى علمى راه يابد.

ـ انسان مى تواند داراى عزمى قوى و اراده اى آهنين باشد.

ـ مى تواند بدون احساس خستگى، به خوبى بينديشد و ساعت ها فكر كند.

ـ مى تواند عادات و ملكات فاضله را در حدّ بالا در خويش تثبيت كند.

و بر عكس دوران پيرى، دوران ضعف و فرتوتى و شكل گيرى نهايى شخصيت و انعطاف ناپذيرى و عدم قدرت برجايگزين سازى روحيات است و در يك كلام دوران تسلّط سستى و لَختى بر جسم و روان است.

در قرآن مجيد، در سه مورد از پيرى به «شَيب» و «شَيبه» تعبير شده است و در چهار مورد به «شيخ» و «شيوخ» تعبير شده است و در اكثر آن موارد، تصريح و يا اشاره شده است به ضعف طبيعى انسان در اين دوران؛ مثلا در مورد حضرت زكريا(عليه السلام)آمده است:

«قالَ رَبِّ إِنّى وَهَنَ الْعَظْمُ مِنّى وَاشْتَعَلَ الرَّاْسُ شَيْباً...» ( مريم / 4.

گفت: پروردگارا؛ از فرط پيرى استخوان هايم سست گرديد و موى سرم سفيد شد.

و همچنين در مورد مراحل حيات انسان مى فرمايد:

«ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّة ضَعْفاً وَ شَيْبَةً...» ( روم / 54.

سپس بعد از دوران توانايى و شادابى، دوران ضعف و پيرى را قرار داد.

(در ساير تعابير نيز، به گونه اى، قرآن به عجز و ناتوانى دوران پيرى اشاره دارد..

پس دوران جوانى، زمان بسيار گران بهايى است براى زدودن رذايل اخلاقى و اين

كار در دوران پيرى بسيار مشكل است، ولى متأسفانه انسان بدون احساس و تجربه چيزى را باور نمى كند؛ يعنى تا پير نشود، قدر جوانی و درد پيرى را درك نمى كند و هرچند مشكلات اين دوره براى او گفته شود، واقعيات آن را آنچنانكه بايد باور نمى كند.                    

                                 2 - سلامتی ات پیش از پیریت را

                                     (و صحّتك قبل سقمك )

  2  -   اينكه: تندرستى را پيش از بيمارى غنيمت شمار. اگر بر اداره زندگى اى، هر چند ساده و بى آلايش، قدرت دارى و فقر مالى تو را به ديگران وابسته نكرده است، پيش از آنكه، خداى ناكرده به فقر و پريشانى مبتلا شوى و براى اداره زندگى روزانه خود به ديگران محتاج شوى، قدر آن نعمت را بدان. اگر اكنون امكانات ساده اى در اختيار توست و با قناعت مى توانى روز را به شب رسانيده، به تحصيل ادامه دهى، آن را غنيمت شمار و بترس از روزى كه براى تأمين همين زندگى ساده، مجبور شوى تحصيل را رها كنى و به كسب و كار ديگرى مشغول شوى. اگر مى توانى با زندگى اى زاهدانه ايام را سپرى كنى، از اين فرصت استفاده كن و بيش از فكر كردن به نبودها و كمبودها، به آنچه دارى بينديش و از آن قدردانى كن. دوران بى نيازى تو فرصت خوبى براى كمك به ديگران است، پس پيش از از دست رفتن فرصت و رسيدن دوران فقر و نادارى، دست نيازمندان را بگير.                           

                                           3 - توانگریت پيش از نداریت را

                                                    (و غناک قبل فقرک)

3 -  توانگری را پیش از فقر غنیمت شمار . توجه به اين نكته ضرورى است كه فقر و نيازمندى خفّت بار، در شأن كرامت انسانى نيست و به عنوان صفت مذموم مورد نكوهش قرار گرفته است. خداوند بر بنده خويش ذلت را نمى پسندد، بلكه سربلندى و عزت او را مى خواهد، پس در حدّ توان بايد كوشيد از نيازمندى خود به ديگران كاست و راههاى مقابله با نيازمندى، از قبيل: قناعت، مناعت طبع، پرهيز از تجمل گرايى و اسراف را به خوبى آموخت و به آنها عمل كرد.

                                    4   - فراغت  درزندگیت را  قبل از اشتغال

                                             «و فراغك قبل شغلك.»

4 - اينكه: نعمت فراغت و آرامش را قبل از رسيدن دوران گرفتارى غنيمت شمار.

پيشتر در محتواى اين جمله بحث شد، ولى تذكر اين نكته لازم است كه منظور حضرت اين نيست كه از زير بار مسؤوليت شانه خالى كن و وظايف اجتماعى را نپذير و بى كارى را غنيمت شمار؛ اين برداشت منفى است. احتمالا منظور حضرت اين است كه پيش از مجبور گشتن به پذيرش مسؤوليت هاى ناخواسته و مرجوح و تحميل اشتغالات و سلب قدرت انتخاب، قدر اين فرصت هايى را كه مى توانيد آزادانه انتخاب كنيد و بدون تحميل تصميم بگيريد، بدانيد و از اين فرصت ها براى انتخاب اصلح استفاده كنيد.                

            5  - زندگیت قبل از مرگ را

                                        «و حياتك قبل موتك»

5 -  اينكه: نعمت زندگى را پيش از رسيدن مرگ غنيمت شمار.

نعمت حيات، نعمت عام و گسترده اى است كه بعد از ساير نعمت ها ذكر شده است. در واقع نعمت هاى ديگر به نعمت حيات و زندگى وابسته اند. اگر زندگى نباشد، جايى براى نعمت هاى ديگر نمى ماند، پس ريشه و اساس نعمت ها، نعمت زندگى دنيوى است كه از سوى خداوند به بندگان ارزانى شده است و بعد از مردن، گرچه انسان از نعمت حيات اخروى بهره مند است، ولى قدرت عمل، انتخاب و تصميم گيرى آزادانه از او سلب مى گردد. آنجاست كه بر زندگى گذشته خويش و از دست دادن فرصت ها و بر سوء انتخاب خويش حسرت مى خورد و براى جبران مفاسد گذشته، درخواست بازگشت به دنيا مى كند؛ ولى چه سود كه درخواست او پذيرفته نمى شود.

«حَتّى اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعوُنِ. لَعَلّى اَعْمَلُ صالِحاً فيما تَرَكْتُ كَلاّ اِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلى يَوْمِ يُبْعَثوُنَ.»   (ـ مؤمنون / 100 99.

آنگاه كه مرگ يكى از آنها فرا رسد، خواهد گفت: بار الها مرا به دنيا باز گردان، تا شايد عمل صالحى انجام دهم. اين درخواست هرگز عملى نخواهد شد و اين سخنى است كه از روى حسرت مى گويد (و سودى نمى بخشد) و پشت سرشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته شوند.

برخى بزرگان سفارش مى كردند، به هنگام خواب تصوّر كنيد كه شايد اين خواب بيدارى نداشته باشد و در آن حال فرشته مرگ روح شما را قبض كند، زيرا قرآن مى فرمايد:

«اللّهُ يَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَالَّتى لَمْ تَمُتْ فى مَنامِها..  ( زمر / 42.

خداست كه به هنگام مرگ ارواح بندگان را مى گيرد و آن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده، در حال خواب روحش را قبض مى كند.

روح در هنگام خواب، تقريباً، از بدن جدا مى شود و اگر اجل انسان فرا رسيد، به طور كامل ارتباطش از بدن قطع مى شود، از اين جهت خداوند در ادامه آيه شريفه مى فرمايد:

«فُيُمْسِكُ الَّتى قَضى عَلَيْها الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الاُخْرى اِلى اَجَل مُسَمّىً...»

سپس آن را كه حكم به مرگش كرده، جانش را نگه مى دارد و آن را كه حكم به مرگش نكرده به بدنش بر مى گرداند، تا آن هنگام كه مرگ او فرا رسد.

در واقع انسان در حال خواب نيمى از مسير مرگ را پيموده است، لذا توصيه كرده اند به هنگام خواب، فرض كنيد كه روح پس از جدا شدن از بدن، ديگر به آن بر نمى گردد و آنگاه كه از خواب بيدار شديد، خدا را سپاس گوييد كه جانى دوباره به بدن شما داده و پس از مردن، حياتى دوباره به شما عطا كرده است. به تعبير ديگر، فرض كنيد به عالم برزخ رفته ايد و اعمال ناشايست شما آشكار گشته، مورد بازخواست و مؤاخذه قرار گرفته ايد و آنگاه از ملايكه مقرب الهى درخواست بازگشت به دنيا مى كنيد و آنها اين اجازه را به شما مى دهند؛ حال كه به دنيا باز گشته ايد و دوباره فرصت عمل يافته ايد، چه خواهيد كرد و چگونه خواهيد بود؟ قدر اين فرصت دوباره را بشناسيم و لحظه لحظه آن را غنيمت بدانيم، زيرا زمانى فرا مى رسد كه حسرت گفتن يك «لا اله الا اللّه» بر دلها خواهد ماند و به قول امير مؤمنان على(عليه السلام):

«مَنْ قَصَّرَ فى الْعَمَلِ أُبْتُلِىَ بِالْهَمِّ وَ لا حاجَةَ لِلّهِ فيمَنْ لَيْسَ لِلّهِ فى مالِهِ و نَفْسِهِ نَصيبٌ.»

(ـ نهج البلاغه، فيض الاسلام، كلمات قصار، شماره 122، ص 1146.
هر كس در انجام عمل خير كوتاهى كند، به غم و اندوه دچار مى شود و خدا را كارى نيست با كسى كه در دارايى و جانش بهره اى براى خدا نباشد.

خدایا مارا برای درک ارزشها ی  نعمتهای خودت موفق  بفرما آمین یارب العالمین.

                                         (منابع)                                                                     

   امالی  شيخ طوسى جلد دوم چاپ نجف صفحه 138 -152                                                             

بحارالانوار) مرحوم مجلسى دركتاب  چاپ ايران جلد 77 صفحه 74 - 91 باب 4                                 

(مكارم الاخلاق)  مرحوم شيخ طبرسى   چاپ بيرون صفحه 445 - 471 باب 12 فصل 5                      

(مجموعه ورام) مرحوم ورام بن ابى فراس   چاپ ايران قم در سنه 1375 صفحه 273 - 284   حديث     63   (عين‏ الحياة)( مكارم الأخلاق، ص: 459)                                                                      

(وسائل الشیعه، ج1،   ص114،   ح285)                                                        

نهج البلاغه، فيض الاسلام، كلمات قصار، شماره 122، ص 1146.                             

الترغيب والترهيب رقم ( 3355 ) . المستدرك  الحاكم في رقم ( 7846 ) 4 / 341       

وقال : هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه ، وابن أبي شيبة رقم ( 34319 )   7 / 77 ، والقضاعي في مسند الشهاب رقم   ( 729 ) 1/425،                                 

وصححه الألباني في صحيح الجامع رقم ( 1077 ) ،

مباحث اخلاقى استاد محمدتقى مصباح يزدى.