202 - ترسیمی از بی نهایت (2)
87 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                              

                                       ترسیمی از علم بی نهایت آفریننده جهان


در گذشته زیر شماره (79) مطالبی مشابه در این مورد و شماره (27) گفتاری به عرض عزیزان رسیده و در اینجا دوباره با بیان دیگر تحقیق و بر رسی می گردد.

ابتداء  برای رسیدن به اصل مطلب : به یک سوال و جوابی توجه و عنایت نمائید 

آیا جهان مادی محدود است یعنی آیا از هر طرف که در سماوات حرکت کنیم انتهایی متصور می شود و با توجه به اینکه سلسله اعداد نامتناهی است ایا عالم خیال و عالم عقول نیز دارای حد می باشد.

                                                     پاسخ:
توجه داشته باشیم : نامحدود را با نامتناهی یا بی نهایت خلط نکنیم. برای نامتناهی و بی نهایت،  مصداق بی نهایت  وجود دارد، در حالی که نامحدود فقط یک مصداق دارد، که عبارت از خداوند متعال است.

البته اغلب در استعمالات عرفی، این دو اصطلاح را به جای هم به کار می برند، که همین امر ایجاد مشکل می کند.
                                                     توضیح:
خدا ، وجود محض ، و وجود صرف و مطلق است؛ یعنی وجودی است که هیچ قیدی برنمی دارد. مراد از نامحدود بودن خدا نیز همین است. نامحدود یعنی موجودی که حدّ ندارد. حدّ هر موجودی نیز ماهیّت آن موجود است. حدّ هر موجودی همان است که آن موجود را از دیگر موجودات جدا می کند. برای مثال آنچه شبیه انسان میمون را از انسان متمایز می کند ، صرفاً شکل ظاهری آنها نیست ؛ بلکه ماهیّت آنهاست. لذا اگر با جراحی پلاستیک میمونی را به صورت انسان درآورند باز انسان نخواهد شد. بلکه همچنان میمون خواهد بود و در ضمن میمون بودن ، مجسمه ای متحرّک از انسان نیز خواهد بود. تمایز انسانها از همدیگر نیز به ماهیّات عرضی آنهاست مثل شکل و رنگ و… که آنها نیز حدودند.

بنا بر این وقتی گفته می شود خدا موجودی نامحدود است مقصود این است که او ماهیّت نداشته و وجود محض است.
عدد بی نهایت است امّا نامحدود نیست. چون عدد، کمّیّت است ؛ و کمّیّت از ماهیّات عرضی است؛ لذا هر عددی محدود(ماهیّت) است. بزرگترین عدد نیز معنی ندارد ؛ نه این که معنی دارد ولی به ذهن نمی آید. سلسله ی اعداد گرچه بی نهایت است ولی محدود است؛ یعنی مرزی مشخّص با دیگر اشیاء دارد. باید توجّه نمود که نامحدود بودن، غیر از بی نهایت بودن بی انتها بودن است. هر نامحدودی ، بی نهایت یا بی انتها هم است؛ امّا نه به آن معنا که در امور دیگر به کار می رود. نامحدود، نامتناهی یا بی انتهاست به این معنی معنی که نهایت و تناهی در موردش فرض ندارد. پس به یک معنا، نامحدود، نامتناهی هم هست؛ ولی هر بی نهایت یا نامتناهی، نامحدود نیست.

پس باید در مورد دو جمله و عبارت ( نامحدود ) و (بی نهایت)  دقت داشته باشیم  . نمی گویند نعمات الهی نامحدودند بلکه می گویند بی نهایت هستند. زیرا نامحدود واقعی فقط خداست. چون نامحدود یعنی بدون ماهیّت. چون حدّ هر موجودی، همان ماهیّت اوست. لذا محدود، یعنی دارای ماهیّت؛ و نامحدود یعنی فاقد ماهیّت؛ و تنها خداست که وجود محض و خالص بوده، فاقد ماهیّت(حدّ) است. امّا خدا بی نهایت نیست. چون بی نهایت یعنی نه یکی نه دو تا نه سه تا بلکه آنقدر زیاد که به شمارش در نمی آید. همچنین بی نهایت آنکه نه یک متر نه دو متر نه سه متر، بلکه آنقدر عریض و طویل و مرتفع که انتها ندارد. لذا واژه ی بی نهایت را نباید در مورد خدا به کار برد. چون یگانه است نه بسیاز زیاد؛ و اصلاً اندازه ندارد که اندازه اش بی نهایت متر باشد.
پس مخلوقات الهی، بی نهایت می باشند؛ بی نهایت حقیقی نه یعنی خیلی زیاد. اثبات این امر نیز کار سختی نیست.
شکّ نیست که عدد از مخلوقات خداست. و شکّ نیست که عدد، انتها ندارد و هر عددی فرض کنیم، بزرگتر از آن نیز فرض دارد. پس یک قسم از مخلوقات خدا، که عدد است، خودش به تنهایی بی نهایت است.
یکی از مخلوقات خدا، خطّ است؛ و هر خطّی از پاره خطّهایی درست می شود؛ که از نظر ریاضی، تعداد این پاره خطّها، بی نهایت است. پس خدا بی نهایت پاره خطّ آفریده است.
هر پاره خطّی نیز این سر و آن سرش نقطه است. پس در هر خطّی، یا پاره خطّی بی نهایت نقطه هم وجود دارد.
هر صفحه ای، از بی نهایت پاره صفحه تشکیل می شود؛ و لبهای هر پاره صفحه ای خطّ است. لذا هر صفحه ای بی نهایت پاره صفحه و بی نهایت خطّ و بی نهایت نقطه دارد.
هر حجمی نیز بی نهایت صفحه و بی نهایت خطّ و بی نهایت نقطه دارد.
هر حرکتی نیز از قطعاتی از حرکت درست که تعدادشان بی نهایت است.
هر قطعه از زمان نیز بی نهایت جزء زمانی دارد.
پس طبق براهین فلسفی، تا کنون بی نهایت عالم مادّه پدید آمده اند و قیامتشان واقع شده است. بعد از قیامت عالم ما نیز عالم مادّی دیگری جای آن خواهد آمد؛ و این روند تا بی نهایت بار تکرار خواهد شد. هر کدام از این عوالم نیز موجودات فراوانی دارند. لذا عملاً تا کنون بی نهایت مخلوق در عوالم گذشته بوده است و بی نهایت دیگر نیز در آینده می آیند.
وقتی عالمی قیامتش بر پا می شود، آن عالم با تمام موجوداتش به عالم برزخ و سپس آخرت منتقل می شوند. لذا عملاً همین الآن بی نهایت موجود در باطن عالم (برزخ و آخرت) موجودند. ( برای روشن شدن مطلب و اطلاعات بیشتر به شماره 79 و 27 این یاد داشتها مراجعه نمائید.

البته : از نظر گروهی  از اندیشمندان اسلامی ، قیامت نیز به معنی به هم ریختن صورت عالم مادّه است نه به معنی عدم شدن آن ؛ لذا بعد از قیامت نیز دوباره عالمی نو از مادّه ی این عالم به پا می شود. بعد از آن عالم نیز عالمی دیگر و این سلسله تا بی نهایت ادامه خواهد یافت. همچنین ، قبل از این عالم نیز عالمی دیگر بوده است ؛ و قبل از آن نیز عالمی دیگر تا بی نهایت. بنا بر این ، از دیدگاه اکثر فلاسفه و عرفای اسلامی ، تک تک موجودات مادّی و زمانی ، آغاز زمانی دارند ؛ همچنین عالم فعلی ما آغاز زمانی دارد ؛ ولی اصل عالم مادّه همواره بوده و همواره هم خواهد بود. چرا که خداوند متعال دائم الفیض است و خدای بدون فیض و منقطع الفیض معنی ندارد. فرض خدایی که زمانی خالق نبوده است، فرض کمال محضی است که کمال محض نیست.

این حقیقت در روایات معصومین (ع) نیز مورد ذکر واقع شده که از میان روایات زیاد برای رعایت اختصار : به یک نمونه اشاره می شود . « عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» فَقَالَ يَا جَابِرُ تَأْوِيلُ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَفْنَى هَذَا الْخَلْقَ وَ هَذَا الْعَالَمَ وَ أَسْكَنَ أَهْلَ الْجَنَّةِ الْجَنَّةَ وَ أَهْلَ النَّارِ النَّارَ جَدَّدَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالَماً غَيْرَ هَذَا الْعَالَمِ وَ جَدَّدَ عَالَماً مِنْ غَيْرِ فُحُولَةٍ وَ لَا إِنَاثٍ يَعْبُدُونَهُ وَ يُوَحِّدُونَهُ وَ خَلَقَ لَهُمْ أَرْضاً غَيْرَ هَذِهِ الْأَرْضِ تَحْمِلُهُمْ وَ سَمَاءً غَيْرَ هَذِهِ السَّمَاءِ تُظِلُّهُمْ لَعَلَّكَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا خَلَقَ هَذَا الْعَالَمَ الْوَاحِدَ وَ تَرَى أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَخْلُقْ بَشَراً غَيْرَكُمْ بَلْ وَ اللَّهِ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَلْفَ أَلْفِ عَالَمٍ وَ أَلْفَ أَلْفِ آدَمٍ أَنْتَ فِي آخِرِ تِلْكَ الْعَوَالِمِ وَ أُولَئِكَ الْآدَمِيِّين‏. ـــــــ جابر بن يزيد گويد: از امام باقر (ع) پرسيدم درباره ی آيه 15 ق که می فرماید: «آيا ما از آفرينش نخست ناتوان شديم؟ بلكه آنان در آفرينش جدیدی هستند.» ؛ حضرت فرمود: اى جابر! تأويل آيه ، اين است كه خداوند متعال آنگاه كه اين آفريدگان و اين جهان را فانی ساخته و بهشتيان را در بهشت و دوزخيان را در دوزخ جاى دهد، جهان ديگرى غير از اين جهان را از نو پديد مى‏آورد، بدون نر و ماده ، تا او را پرستيده و يگانه دانند و برای آنان زمينى غير از اين زمين مى‏آفريند كه در آن استقرار يافته و آسمان ديگرى كه بر آنان سايه افكند. شايد تو بر اين پنداری كه خداوند تنها اين جهان را آفريده و به جز شما بشرى را نيافريده است؟ آرى به خدا سوگند! به طور حتم خداوند متعال هزار هزار جهان و هزار هزار آدم آفريده كه تو در پايان اين جهان‏ها و آن آدميان هستى. »(الخصال ؛ج‏2 ؛ص652 )

در این روایات احتمالاً تعبیر الف الف(هزار هزار) به عنوان یک عدد مشخص نیست بلکه کنایه از کثرت است ، کما اینکه در زبان فارسی نیز هزاران هزار به معنی خیلی خیلی زیاد به کار می رود. همچنین از ظاهر این روایات چنین به نظر می رسد که این عوالم در عرض هم نبوده بلکه یکی بعد از قیامت دیگری خلق شده اند. به عبارتی هر عالمی از مادّه ی عالم قبل از خود پدید آمده است ؛ البته روایات دیگری نیز وجود دارند که در آنها از وجود عوالم دیگری در عرض عالم ما و موجودات باشعور دیگری غیر از موجودات زمینی نیز خبر داده شده است. همچنین در برخی روایات گزارش شده که در همین زمین فعلی و قبل از خلقت آدم (ع) هفت نسل باشعور و مکلّف مثل بنی آدم وجود داشته اند که همگی به طور مستقلّ از خاک آفریده شده بوده اند.

 وروایات فراوان دیگر مانند سوال حضرت موسی از خداوند متعال از تاریخ اول خلقت و پاسخ خدا که خیلی عجیب است یا سوال شخصی از رسول خدا (ص) از مخلوق قبل از آدم که در جواب فرمود : آدم عرضکرد قبل از او فرمود آدم عرضکرد من چقدر بگویم پیش از او بفرمائید آدم فرمود قسم به کسی که جان من در ید قبضه اوست هرقدر بگوئی قبل از آو می گویم آدم ...

برای روشن شدن این مطلب به مدارک و اسناد آنها  مراجعه نمائید.

پس در جهانی که ما زندگی می کنیم : تمام موجودات آن : آغاز و پایانی دارد و دوباره تشکیلات نو و نمایش  جدید و هیچ موجودی پیدا نمی شود که اول و آخری نداشته باشد جز وجود مطلقی که ابتدا و انتهاء ندارد و نامحدود . فقط .وجود ذات احدیت پروردگار عالم. و به وجود آورنده تمام ما سوی الله .  است..

که نه وجودش محدود و پایان پذیرست و نه علمش و  نه قدرتش و نه ظاهرش و نه باطنش و نه حقایق جهان هستی و نه رمزهایش .

به معنا و مفهوم دو آیه مبارکه ذیل دقت و توجه نمائید.

1 -   سوره 18 آیه 109 قُل لَّوْ کانَ الْبَحْرُ مِدَاداً لِّکلِمَتِ رَبی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ کلِمَت رَبی وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَداً( سوره کهف 109)
بـگـو اگـر دریاها برای  (نوشتن ) کلمات پروردگارم مرکب شوند، دریاها پایان می گیرند پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد، هر چند همانند آن (دریاها) را به آن اضافه کنیم

.(تفسیر البرهان) جلد 3 صفحه 279.

2- . سوره 31, آیه 27
وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ

: اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند و دریا و هفت دریـای دیـگـر، مـرکـب آن گـردنـد (تا کلمات خدا را بنویسند هرگز کلمات او پایان نمی گیرد (لقمان - 27).
یعنی این قلمها می شکند و آن مرکبها تا آخرین قطره تمام می شوند و هنوز شرح مخلوقات و اسرار و حقایق جهان هستی باقی مانده است .

                                                  شان نزول :

در شـان نـزول  آیـه اول از ابـن عـباس چنین آمده است : یهود هنگامی که این سخن الهی را از پـیامبر اسلام (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) شنیدند که  (ما اوتیتم من العلم الا قلیلا) : شما جـز بـهره کمی از دانش ‍ ندارید گفتند: چگونه چنین چیزی میتواند صحیح باشد؟ در حالی که به ما تورات داده شده است و هر کس تورات به او داده شده است صاحب خیر کثیر است، در ایـن هـنـگام آیه فوق نازل شد (و ترسیمی از علم بی نهایت خدا و ناچیز بودن علم ما در برابر علم او نمود).
بعضی می گویند یهود به پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) گفتند، خداوند به تو حـکمت داده است (و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا) : و هر کس به او حکمت داده شده دارای خـیـر کـثـیـر اسـت امـا هـنـگـامـی کـه در بـاره روح از تـو سـؤال مـی کـنـیـم جـواب سـربـسـتـه مـیـگـوئی ؟! در این موقع آیـه فـوق نـازل شـد (و نـشان داد که انسان هر قدر دانش داشته باشد در برابر علم بی پایان خدا بسیار ناچیز است ).  (تفسیر قرطبی جلد ششم صفحه 4107 و 4108 ذیل آیات مورد بحث _ و تفسیر صافی ذیل آیه 85 سوره اسراء)..
باز در تفسیر آمده است . گروهی از یهود، هنگامی که پیرامون مساله روح از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) سؤال کردند و قرآن در پاسخ آنها گفت : ( قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا ) : روح از فرمان پروردگار من است، و بهره شما از علم جز اندکی بیش نیست .

این سخن بر آنان گران آمد و از پیامبر (صلی اللّه علیه و آله و سلّم ) پرسیدند که آیا این فقط در باره ما است، فرمود: نه، همه را شامل می شود (حتی ما را).
ولی آنها افزودند ای محمد! تو در مورد خود گمان می کنی بهره کمی از علم داری در حالی که قرآن به تو داده شده، و به ما هم تورات، در قرآنت آمده است ((کسی که حکمت به او داده شده خیر کثیر به او داده شده است )) این سخنان با هم سازگار نیست !
در اینجا آیه  ( و لو ان ما فی الارض من شجرة اقلام) ... (آیه مورد بحث ) نازل شد، و روشن ساخت که علم انسان هر قدر هم گسترده باشد در برابر علم خداوند ذره بی مقداری بیش نیست، و آنچه نزد شما بسیار است نزد خدا بسیار کم است
   مـداد در لغت . بـه مـعـنـی مـرکـب و یـا مـاده رنـگـیـنـی کـه بـه کـمـک آن مـی نـویسند می باشد، و در اصل از (مد) به معنی کشش گرفته شده است زیرا با کشش آن خطوط آشکار می شود. (فخر رازی)  در تفسیرش در معنی (مداد) علاوه بر آنچه گفته شد معنی دیگر نقل کرده و آن روغنی است که در چراغ می ریزند و مایه روشنائی آن است، و با دقت روشن می شود که هر دو به یک ریشه باز می گردد.
(کـلمـات) در آیه مبارکه جـمـع کـلمه در اصل به معنی الفاظی است که با آن سخن گفته می شود و یا به تـعـبـیـر دیـگـر لفظی است که دلالت بر معنی دارد، اما از آنجا که هر یک از موجودات این جـهـان دلیـل بـر عـلم و قـدرت پـروردگار است گاهی به هر موجودی (کلمة الله ) اطلاق می شود، مخصوصا این تعبیر در مورد موجودات مهم و با عظمت بیشتر آمده است :
مثلا قـرآن مـجـیـد در مـورد حضرت عـیـسـی مـسـیـح (عـلیـه السـلام ) میگوید:  ( انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته القاها الی مریم) : عیسی کلمه خداوند بود که آنرا به مریم القا نمود (سوره نساء - 171).
در آیه مورد بحث کلمه نیز به همین معنی است یعنی اشاره به موجودات جهان هستی است که هر کدام حکایت از صفات گوناگون پروردگار می کند.
در حـقـیـقـت قـرآن در این آیه توجه به این واقعیت می دهد که گمان مبرید عالم هستی محدود بـه آن اسـت کـه شـمـا مـی بـیـنـیـد یـا مـی دانـیـد یا احساس می کنید، بلکه آن قدر عظمت و گـسترش دارد که اگر دریاها مرکب شوند و بخواهند نام آن و صفات و ویژگیهای آنها را بنویسند دریاها پایان می یابند پیش از آنکه موجودات جهان هستی را احصا کرده باشند.
تـوجـه بـه ایـن نـکـتـه نـیـز لازم اسـت کـه دریـا در اینجا مفهوم جنس را دارد، و همچنین کلمه مـثـل در جمله ( و لو جئنا بمثله مددا ) نیز معنی جنس را می رساند اشاره به اینکه هر قدر همانند این دریاها بر آن افزوده شود باز هم کلمات الهی پایان نمی گیرد.
و به همین دلیل آیه کهف با آیه  سوره لقمان  هیچگونه منافاتی نـدارد
مـوضـوع مـهـمـی کـه در ایـنـجـا تـوجه به آن لازم است این است که آیه فوق در عین اینکه گـسـتـرش بـی انـتـهـای جـهـان هـسـتـی را در گـذشـتـه و حـال و آینده مجسم می سازد ترسیمی از علم نامحدود خداوند نیز هست، چرا که می دانیم خدا به همه آنچه در پهنه هستی بوده است و خواهد بود احاطه علمی دارد، بلکه علم او به حکم اینکه علم حضوری است از وجود این موجودات جدا نخواهد بود (دقت کنید).
پس به تعبیر دیگر می توان گفت : اگر تمام اقیانوسهای روی زمین مرکب و جوهر شوند و همه درختان قلم گردند هرگز قادر نیستند آنچه در علم خداوند است رقم بزنند.

                                           ترسیمی از بی نهایت

قـرآن مـجـیـد در اینجا بـرای مـجـسم ساختن عدد بی نهایت، و نزدیک ساختن معنی علم بی پایان خدا و گستردگی فوق العاده جهان هستی را به افکار ما،  به بیان بسیار فصیح و بلیغی دست زده است و از اعداد زنده و جاندار استفاده کرده  است نه اعداد مرده و بیجان!.

                                     مگر اعداد هم زنده و مرده دارند؟

آری عددهائی که در ریاضیات به کار میرود و از تکثیر صفر در طرف راست آنها . اعداد صحیح بدست می آید در حقیقت اعدادی مرده است، و هرگز نمی تواند عظمت چیزی را مجسم کند.
کـسـانـی کـه بـا ریاضیات سر و کار دارند می دانند که اگر  در طرف راست عدد یک  یک کـیـلومـتـر صـفـر بـاشـد عـددی اسـت فـوق العـاده عـظـیم و گیج کننده که تصور عظمت آن براستی مشکل است، اما برای چه اشخاصی ؟ برای ریاضی دانها، ولی برای توده مردم هرگز نمی تواند تجسمی از عظمت باشد:
عـدد زنده آنست که فکر ما را به همراه خود تا آنجا که پیش میرود ببرد و واقعیت را آنچنان کـه هـسـت در نـظـرهـا تـجسم بخشد، روح داشته باشد، عظمت داشته باشد، و زبان داشته باشد.
قـرآن بـه جـای ایـنـکه بگوید مخلوقات خداوند در پهنه هستی از عددی که یکصد کیلومتر صفر در کنار آن باشد فوق العاده بیشتر است می گوید: اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند، و همه دریاها مرکب تمام این قلمها می شکند و از بـین می رود، و همه این مرکبها تا آخرین قطره پایان می یابند اما حقایق عالم هستی و اسرار و رموز آن و موجودات این جهان و معلومات پروردگار پایان نمی پذیرد.
درسـت فـکـر کـنید یک قلم چقدر قدرت نوشتن دارد؟ سپس فکر کنید از یک شاخه کوچک درخت چـنـد قـلم ساخته می شود؟ پس از آن از یک درخت بزرگ با آن ساقه تنومندش چند هزار یا چـنـد مـلیـون قلم تهیه می شود؟ سپس مجموع درختان روی زمین در تمام جنگلها و باغها را در نظر بگیرید، و قلمهائی که از آن ساخته می شود حساب کنید!
از سـوی دیـگـر بـا یک قطره مرکب فکر کنید چند کلمه می توان نوشت ؟ سپس آن را در یک اسـتخر و یک دریاچه و یک دریا و اقیانوس و سرانجام همه دریاهای روی زمین ضرب کنید، چه عدد عجیبی را تشکیل میدهد؟
عـظمت این سخن آنگاه روشنتر می شود که به این واقعیت توجه کنیم که عدد سبع (هفت ) در ایـنـجـا عـدد تعداد نیست بلکه عدد تکثیر است، و به تعبیر دیگر مفهومش این است که اگر دریاهای بسیار بر آن دریا بیفزائیم باز کلمات الله پایان نمی یابد.
فـکـر کـنـید این عدد تا چه اندازه زنده و جاندار است، عددی است که فکر انسان را با خود می کشد و به سوی بی نهایت پیش می برد.
عـددی اسـت کـه هـر کـس، چـه ریـاضـیـدان چـه بـی سـواد،  عـظمت آن را  درک می کند، و به گستردگی و ابهتش آشنا می شود.

             آری علم خدا از این عدد هم بالاتر است .علمی است نامحدود و بی نهایت .

عـلمـی اسـت کـه قـلمـرو آن سرتاسر جهان هستی است و گذشته و آینده تاریخ عالم و همه اسرار و رموز و حقایق را در برمی گیرد.
بعد ترسیمی از علم بی پایان خدا است، که با ذکر مثالی بسیار گویا ورسا مجسم شده است :
قبلا ذکر این نکته را لازم می دانیم که مطابق آنچه در تفسیر علی بن ابراهیم آمده است :

به هر حال قرآن مجید برای ترسیم علم نامتناهی خداوند چنین می گوید:  ( اگر آنچه روی زمین از درختان است قلم شوند، و دریا برای آن مرکب گردد، و هفت دریا بر این دریا افزوده شود، تا علم خدا را بنویسند، اینها همه تمام می شوند اما کلمات خدا پایان نمی گیرد، خداوند عزیز و حکیم است ) .
اکنون باید درست بیندیشیم که برای نوشتن تمام معلومات یک انسان، گاه یک قلم با مقداری مرکب کفایت می کند، حتی ممکن است با همین یک قلم انسانهای دیگری نیز مجموعه معلوماتشان را بر صفحه کاغذ بیاورند ولی قرآن می گوید: اگر تمام درختان روی زمین قلم شوند، می دانیم گاه از یک درخت تنومند از ساقه و شاخه هایش، هزاران بلکه میلیونها قلم به وجود می آید، و با در نظر گرفتن حجم عظیم درختان روی زمین و جنگلهائی که بسیاری از کوهها و دشتها را پوشانیده است، و تعداد قلمهائی که از آن به وجود می آید، و همچنین اگر تمام اقیانوسهای روی زمین که تقریبا سه چهارم صفحه کره زمین را با عمق و ژرفای بسیار پوشانیده است مرکب شوند، چه وضع عجیبی را برای نوشتن ایجاد می کند و چقدر علوم و دانشها را با آن می توان نوشت .
مخصوصا با توجه به افزوده شدن هفت دریای دیگر به آن که هر کدام از آنها معادل تمام اقیانوسهای روی زمین باشد، و بالاخص با توجه به اینکه عدد هفت در اینجا به معنی تعداد نیست بلکه برای تکثیر است و اشاره به دریاهای بی حساب می کند، روشن می شود که وسعت دامنه علم خداوند تا چه حد گسترده است و تازه همه اینها پایان می گیرد و باز علوم او پایان نخواهد گرفت .
آیا ترسیمی برای بی نهایت از این جالبتر و زیباتر به نظر می رسد؟ این عدد به قدری زنده و گویا است که امواج فکر انسان را در افقهای بیکران و نامحدود با خود همراه می برد، و غرق در حیرت و ابهت می کند.
با توجه به این بیان گویا و روشن، انسان احساس می کند که معلوماتش در برابر آنچه در علم خدا است همچون یک صفر در برابر بی نهایت است، و شایسته است فقط بگوید: ((دانش من به آنجا رسیده که به نادانی خود پی برده ام )) حتی تشبیه به قطره و دریا برای بیان این واقعیت نارسا به نظر می رسد.
از جمله نکات لطیفی که در آیه سوره لقمان به چشم می خورد این است که ((شجره )) به صورت مفرد، و ((اقلام )) به صورت جمع آمده، تا بیانگر تعداد فراوان قلمهائی باشد که از یک درخت با تمام ساقه و شاخه هایش به وجود می آید.
و نیز تعبیر (( البحر)) به صورت مفرد و ((الف و لام جنس )) برای آن است که تمام اقیانوسهای روی زمین را شامل شود، بخصوص اینکه تمام اقیانوسهای جهان با هم مربوط و متصلند و در واقع در حکم یک دریای پهناورند.
و جالب اینکه در باره ((قلمها)) سخن از قلمهای اضافی و کمکی نمی کند اما در باره اقیانوسها سخن از هفت دریای دیگر به میان می آورد، چرا که به هنگام نوشتن قلم بسیار کم مصرف می شود آنچه بیشتر مصرف می گردد مرکب است .
انتخاب کلمه ((سبع )) (هفت ) در لغت عرب برای تکثیر شاید از این نظر باشد که پیشینیان عدد کرات منظومه شمسی را هفت می دانستند (و در واقع آنچه از منظومه شمسی امروز نیز با چشم غیر مسلح دیده می شود هفت کره بیش نیست ) و با توجه به اینکه ((هفته )) به صورت یک دوره کامل زمان هفت روز بیشتر نیست و تمام کره زمین را نیز به هفت منطقه تقسیم می کردند و نام هفت اقلیم بر آن گذارده بودند، روشن می شود که چرا هفت به عنوان یک عدد کامل در میان آحاد و برای بیان کثرت به کار رفته است .(در زمینه (علم بی پایان پروردگار)

                                                     (منابع)


1 - تفسیر قرطبی جلد ششم صفحه 4107 و 4108 ذیل آیات مورد بحث _

 2 - تفسیر صافی ذیل آیه 85 سوره اسراء..

.3 - تفسیر برهان) جلد 3 صفحه 279.

4 - نور الثقلین.

5 - تفسیر فخرالراضی.

6 - تفسیر علی بن ابراهیم

7 - تفسیر کنزالدقائق.

8 - خصال شیخ صدوق ( ره)

9 - تفسیر نمونه جلد 17 صفحه 78 و جلد 12 ذیل آیه 109 سوره کهف (صفحه 574)
و تفاسیر و مدارک زیاد دیگر

sokhanha.ir/.../جهان-شناسی-،-قدیم-زمانی-بودن-عالم-،-بی-نهایت-عال...

پایگاه اطلاع رسانی حوزه
پایگاه اطلاع رسانی مسجد حضرت علی اصغر..