199 - روایتی از امام صادق(ع) دارای 126 فراز ازپیشامدهای آینده
45 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                   پيشگوئى‏ هاى امام صادق عليه السلام‏

مرحوم كلينى در روضة الكافى:ص 210- 212. روایتی  از محمد بن يحيى: از أحمد بن محمد: از بعض أصحابش: و على بن إبراهيم: از پدرش: ازابى عمير جميعاً: از محمد بن أبى حمزة از حمران نقل مى كند كه (شامل 126 فراز از اخبار به غیب و اوضاع آیندگان می باشد البته اینجانب در کتاب (اسلام فراتر از زمان ) با اسناد و مدارک معتبر : روایات زیادی از غیبگوئی و بیان اوضاع آخر الزمان از رسولخدا و امیرالمومنین و سایر امامان صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین  آورده ام و این کتاب را در جواب آنان نوشته ام که می گویند شما معتقدید دین اسلام آخرین دین تا روز قیامت است آیا بزرگان اسلام صاحب چه مقدار علم و دانش و اسلام  دارای چه اندازه قوانین درست و مهم هستند که با پیشرفت روزانه  این همه علوم و فنون : بتوانند  مدیریت جهان را در دست گرفته و عهده دار رهبری آن باشند :   این روایت هم یکی از آنهاست که واقعا به مطالعه اش می ارزد و مورد افتخار شیعیان آن حضرت می باشد .

روزى در حضور امام صادق عليه السلام سخن از خلفاى جور و وضع بدى كه شيعيان در پيش آنان (بنى عباس) دارند به ميان آمد و اين سخن به خاطر آن پيش آمده بود كه زرق و برق موكب‏  خلافت منصور: چشم بعضى از شيعيان را خيره ساخته بود و از ديدن اين كه امام: سوار بر الاغى در كنار منصور راه مى رفت به شدت ناراحت شده بودند.
امام صادق عليه السلام اصل جريان را اين چنين نقل مى كند:
چون به خانه برگشتم يكى از دوستان ما به نزد من آمده گفت: قربانت گردم به خدا من شما را در موكب‏ (سلطنتى) ابن جعفر ديدم كه بر الاغى سوار بوديد و او بر اسبى سوار بود و از روى اسب با شما سخن مى‏گفت: مثل اين كه شما زير دست او بوديد و من كه چنين ديدم پيش خود گفتم: اين حجت خدا بر مردم: و رهبرى است كه بايد به او اقتدا شود و اين ديگرى كسى است كه ظلم و ستم مى كند و فرزندان پيامبر را مى كشد و خونهاى ناحق روى زمين مى‏ ريزد و با اين حال او در موكب سلطنتى و در چنين شوكت است و تو بر الاغى سوارى؟ و از اين منظره اسف‏انگيز شك و ترديد در دلم راه يافت و از آن بر دين و عقيده ام ترسيدم.
امام فرمود: به او گفتم: اگر تو فرشتگانى را گرداگرد من و پيش رو و پشت سر و طرف راست و چپ من بودند: مى‏ ديدى او و بساط سلطنتش را كوچك مى‏ شمردى. آنگاه آن مرد گفت: اكنون دلم آرام شد. سپس گفت: تاكى اينان بايد سلطنت كنند؟ گفتم: آيا نمى‏دانى هرچيزى مدتى دارد؟ گفت: چرا گفتم: آيا به تو سود بخشد اگر بدانى به سر آمدن دوران آنها، هرگاه زمانش فرا رسد از چشم به هم زدن زودتر برسد اگر تو حال آنان را در نزد خداى عزوجل مى‏ دانستى كه چه حالى دارند، خشم تو نسبت به آنان بيشتر مى‏ شد و اگر تو كوشش كنى با همه مردم روى زمين كه آنان را از نظر گناه در وضعى سخت‏تر از وضعى كه اكنون در آن هستند، در آورند، نخواهند توانست پس شيطان ترا نلغزاند به راستى عزت از آن خدا و رسول او و مؤمنان است ولى منافقان نمى‏ دانند.
آيا نمى‏ دانى هركس چشم به راه دولت ما باشد و بر آزار و ترسى كه مى‏ بينند صبر نمايد فرداى قيامت در زمره ما محشور مى‏ گردد.
سپس مام صادق عليه السلام به جزئيات علائم و مفاسدى كه در آستانه انقلاب مهدى فراگير جامعه بشرى مى‏ گردد، اشاره فرمود كه گوئى اين پيشگوئى ها مربوط به همين قرن حاضر است.
                        مفاسدى كه در آستانه انقلاب مهدى فراگير جامعه مى‏ شود:
اينك متن روايت با شمارش نوع مفاسدى كه بعضى از آنها جنبه اجتماعى و سياسى و بعضى جنبه اخلاقى دارد از نظر خواننده گرامى مى گذرد:
1- فاذا رأيت الحق قدمات و ذهب اهله‏ - آنگاه كه ديدى حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2- و رأيت الجور قد شمل البلاد - وديدى كه ستم همه جا را فرا گرفته است‏
3- و رأيت القرآن قد خلق و احدث فيه ماليس فيه و وجّه على الاهواء - و ديدى كه قرآن فرسوده شده: و بدعتهائى از روى هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4- و رأيت الدين قد انكفا كما ينكفى‏ء الاناء.- وديدى كه دين واژگون شده همانند ظرفى كه، واژگون سازند.
5- و رأيت اهل الباطل قد استعلوا على اهل الحق. - و ديدى كه اهل باطل بر اهل حق بزرگى جويند.
6- و رأيت الشر ظاهرا لاينهى عنه و يعذر اصحابه. - وديدى كه شر آشكار است و از آن نهى نمى ‏شود و هركس كار زشت انجام دهد معذورش دارند.
7- و رأيت الفسق قد ظهر و اكتفى الرجال بالرجال و النساء بالنساء - وديدى كه فسق آشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا كنند.
8- و رأيت المؤمن صامتا لايقبل قوله. - وديدى كه شخص مؤمن سكوت اختيار كرده و سخنش را نپذيرند.
9- و اذا رأيت الفاسق يكذب و لايُردّ عليه كذبه و فِريته. - وديدى كه شخص فاسق دروغ گويد و كسى دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.
10- و رأيت الصغير يستحقر بالكبير. - وديدى كه بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد،
11- و رأيت الارحام قدتقطعت. - و ديدى كه پيوند خويشاوندى بريده شده.
12- و رأيت من يمتدح بالفسق يضحك منه ولايرد عليه قوله.-  و ديدى هر كه را به‏
كار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.
13- و رأيت الغلام يعطى ماتعطى المرأة. - و ديدى كه پسر نوجوان همان عطا كند كه زن مى‏ كند.
14- و رأيت النساء يتزوّجن النساء. - و ديدى كه زنان با زنان ازدواج نمايند.
15- و رأيت الثناء قد كثر. - و ديدى كه مداحى و چاپلوسى فراوان شده.
16- و رأيت الرجل ينفق المال فى غير طاعة اللَّه فلاينهى عنه ولايؤخذ على يديه. - و ديدى كه مرد مال خود را در غير طاعت خدا خرج كند و كسى از او جلوگيرى نكند.
17- و رأيت الناظر يتعوذ باللَّه ممايرى المؤمن فيه من الاجتهاد. - و ديدى كه نگاه كننده، به خدا پناه مى برد از آنچه مؤمنى را مى بيند از كوشش وتلاشى كه در آنست.
18- و رأيت الجار يوذى جاره و ليس له مانع. - و ديدى كه همسايه: همسايه خود را اذيت كند و مانعى براى او در اين كار نباشد
19- و رأيت الكافر فرحا لما يرى فى المومن مرحا لما يرى فى الارض من الفساد. - و ديدى كه كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مى‏بيند از ناراحتى آنچه كه در روى زمين فساد و تباهى مى بيند.
20- و رأيت الخمور تشرب علانية و يجتمع عليها من لايخاف اللَّه عزوجل.  - و ديدى كه شراب آشكارانوشيده شود و براى نوشيدنش گرد هم آيند كسانى كه از خداى عزوجل نمى‏ ترسند.
21- و رأيت الآمر بالمعروف ذليلا. - و ديدى كه امر به معروف كننده خوار است‏
22- و رأيت الفاسق فيما لايحب اللَّه قويا محمودا  - و ديدى كه فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.
23- و رأيت اصحاب الآيات يحقرون و يحتقر من يحبهم. - و ديدى كه اهل قرآن و هركه آنان را دوست دارد تحقير شدند.
24- و رأيت سبيل الخير منقطعا و سبيل الشر مسلوكا. - و ديدى كه راه خيربسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
25- و رأيت بيت اللَّه قد عطّل و يؤمر بتركه. - و ديدى كه خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن داده مى‏ شود.
26- و رأيت الرجل يقول مالايفعله. - و ديدى كه مرد مى گويد چيزى را كه به آن عمل نمى كند.
27- و رأيت الرجال يتمنون للرجال و النساء للنساء. - ديدى كه كه مردان تمناى مردان كنند و زنان براى زنان (ياخود را براى هم جنس خود فربه مى كنند!).
28- و رأيت الرجل معيشته من دبره و معيشة المراة من فرجها. - و ديدى كه گذران زندگى مرد از نرم خوئى خود و زندگى زن از اندام جنسى اوست.
29- و رأيت النساء يتخذون المجالس كما يتخذها الرجال‏ - و ديدى كه زنان مانند مردان براى خود انجمنها ترتيب دهند.
30- و رأيت التانيث فى ولد العباس قد ظهر واظهروالخضاب وامتشطوا كما تمشط المراة لزوجها. -  و ديدى كه در ميان فرزندان عباس كارهاى زنانگى آشكار گشته و خود را مانند زنان زينت مى كنند همان طور كه زن براى جلب نظر شوهرش خود را آرايش مى كند.
31- و اعطوا الرجال الاموال على فروجهم و تنوفس فى الرجل و تغاير عليه الرجال.-
ودادند به مردهااموال خود را كه با آنها يا زنانشان عمل نامشروع انجام دهند (يا
براى استفاده جنسى از مردها، اموال خود را دادند) و در (انتخاب) مردها رقابت كردند و بر آن به همديگر پيشى گرفتند.
32- و كان صاحب المال اعز من المؤمن. - و شخص توانگر از شخص با ايمان عزيزتر مى‏ شود.
33- و كان الربا ظاهرا لايُعيّر. - و بود رباخوارى آشكار مورد ملامت قرار نمى‏گيرد.
34- و كان الزنا تمتدح به النساء.-  و زنها به عمل زنايشان تعريف و تشويق مى‏شوند).
35- و رأيت المراة تصانع زوجها على نكاح الرجال. - و ديدى كه زن براى نكاح‏
مردان با شوهر خود همكارى كند.
36- و رأيت اكثر الناس و خير بيت من يساعد النساء على فسقهن. - و ديدى كه بيشتر مردم و بهترين خانه‏ ها آن باشد كه به زنان در هرزگيشان كمك كند.
37- و رأيت المؤمن محزونا محتقرا ذليلا. - و ديدى كه مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و پست و خوار گردد.
38- و رأيت البدع و الزنا قدظهر. - و ديدى كه بدعت و زنا آشكار گردد.
39- و رأيت الناس يعتدون بشاهد الزور. - ديدى كه مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند
40- و رأيت الدين بالراى و عطّل الكتاب و احكامه.-  و ديدى كه دستورات دينى طبق تمايلات اشخاص تفسيرگردد.
41- و رأيت الحرام يُحلّل و رأيت الحلال يُحرّم. - و ديدى كه حلال تحريم مى‏شود و حرام مجاز.
42- و رأيت الدين بالراى و عطل الكتاب و احكامه‏. - و ديدى دين بارأى (و دلبخواهى) شد و قرآن و احكامش تعطيل گشت.
43- و رأيت الليل لايستخفى به من الجرأة على اللَّه. - و ديدى كه مردم چنان در ارتكاب گناه جرى شده‏اند كه منتظررسيدن شب نيستند.
44- و رأيت المؤمن لا يستطيع ان ينكر الا بقلبه. - و ديدى كه مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.
45- و رأيت العظيم من المال ينفق فى سخط اللَّه عز وجل. - و ديدى كه مال كلان در راه غضب الهى خرج شود.
46- و رأيت الولات يقربون اهل الكفر ويباعدون اهل الخير. - و ديدى كه زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دورى گزينند.
47- و رأيت الولات يرتشون فى الحكم. - و ديدى كه واليان در داورى رشوه گيرند.
48- و رأيت الولات قباله لمن زاد. -  و ديدى كه پستهاى حساس دولتى به مزايده‏
گذارده شود.
49- و رأيت ذوات الارحام ينكحن ويكتفى بهن. - و ديدى كه مردم با محارم خود نزديكى كنند و به آنها اكتفاء شود.
50- و رأيت الرجل يقتل على التهمة وعلى الظنة. - و ديدى كه به تهمت و سوء ظن،
مرد به قتل مى‏ رسد.
51- و يتغاير على الرجل الذكر فيبذل له نفسه و ماله. - و مرد به مرد پيشنهاد عمل زشت مى كند و خود و اموالش را در اختيار او مى‏ گذارد.
52- و رأيت الرجل يُعيّر على اتيان النساء. - و ديدى كه مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد (كه چرا با مردان آميزش نمى كند).
53- و رأيت الرجل يأكل من كسب امرأته من الفجور، يعلم ذلك ويقيم عليه.-
و ديدى كه مرد از كسب زنش از هرزگى نان مى‏خورد و، مى‏ داند و به آن تن مى‏ دهد.
54- و رأيت المراة تقهر زوجها، وتعمل ما لا يشتهى وتنفق على زوجها.-
و ديدى كه زن بر مرد خود مسلط شود و كارى را كه مرد نمى‏ خواهد انجام دهد و به شوهر خود خرجى مى‏ دهد.
55- و رأيت الرجل يكرى امراته وجاريته ويرضى بالدنى من الطعام والشراب.-
و ديدى كه مرد: زن و كنيزش را (براى زنا) كرايه مى‏ دهد و به خوردنى و نوشيدنى پستى تن در مى‏ دهد.
56- و رأيت الايمان باللَّه عز وجل كثيرة على الزور.-  و ديدى كه سوگندهاى بناحق بنام خدا بسيار گردد.
57- و رأيت القمار قد ظهر. - و ديدى كه قمار آشكار شود.
58- و رأيت الشراب يباع ظاهرا ليس له مانع.- و ديدى كه شراب فروخته شودآشكا را وبرآن مانعى نيست‏
59- و رأيت النساء يبذلن انفسهن لأهل الكفر.-  و ديدى كه زنان مسلمان خود را در
اختيار كافران مى‏ گذارند.
60- و رأيت الملاهى قد ظهرت يمر بها، لا يمنعها احد احداً و لا يجترء أحد على منعها. و - ديدى كه لهو و لعب آشكار گشت و كسى از كنار آن عبور مى كند از آن جلوگيرى نكند و كسى جرأت جلوگيرى از آن را ندارد.
61- و رأيت الشريف يستذله الذى يخاف سلطانه. - و ديدى كه مردم شريف را خوار كند كسى كه مردم از تسلط و قدرتش ترس دارند
62- و رأيت اقرب الناس من الولاة من يمتدح بشتمنا اهل البيت. - و ديدى كه نزديك ترين مردم به فرمانروايان كسى است كه مدح شود به دشنام گفتن بر ما خانواده (رسولخدا).
63- و رأيت من يحبنا يُزوَّر ولا تقبل شهادته. - و ديدى كه هركس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.
64- و رأيت الزور من القول يتنافس فيه. - و ديدى كه برسرگفتن حرف زور و ناحق، مردم با همديگر رقابت كنند.
65- و رأيت القرآن قد ثقل على الناس استماعه وخف على الناس استماع الباطل.-
و ديدى كه شنيدن قرآن بر مردم سنگين و گران آيد و درعوض شنيدن سخنان باطل بر مردم آسان گردد.
66- و رأيت الجار يكرم الجار خوفا من لسانه.- و ديدى كه همسايه: همسايه را گرامى دارد از ترس زبانش.
67- و رأيت الحدود قد عطلت وعمل فيها بالأهواء. - و ديدى كه حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.
68- و رأيت المساجد قد زخرفت.-  و ديدى كه مساجد زينت داده شد.
69- و رأيت اصدق الناس عند الناس المفترى الكذب. - و ديدى كه راستگوترين مردم پيش آنها مفتريان دروغگو مى‏ باشند.
70- و رأيت الشر قد ظهر والسعى بالنميمة. - و ديدى كه شر و سخن چينى آشكار
گشته.
71- و رأيت البغى قد فشا. - و ديدى كه ستمكارى شيوع يافته.
72- و رأيت الغيبة تُستملح و يبشّر بها الناس بعضهم بعضا. - و ديدى كه غيبت را سخن نمكين شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.
73- و رأيت الحج والجهاد لغير اللَّه. - و ديدى كه براى غير خدا به حج و جهاد روند.
74- و رأيت السلطان يذلّ للكافر المؤمن. - و ديدى كه سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار كند.
75- و رأيت الخراب قد اديل من العمران. -  ديدى كه خرابى و ويرانى بيش از عمران و آبادى است.
76- و رأيت الرجل معيشته من بخس المكيال والميزان. - و ديدى كه زندگى مرد از كم فروشى اداره مى‏ شود.
77- و رأيت سفك الدماء يستخف بها. - و ديدى كه خونريزى را آسان شمارند.
78- و رأيت الرجل يطلب الرئاسة لعرض الدنيا ويشهر نفسه بخبث اللسان ليتقى وتسند اليه الأمور. - و ديدى كه مرد براى غرض دنيائى رياست مى‏طلبد و خودش را به بد زبانى مشهور مى سازد تا از او بترسند و كارها را به او واگذار كنند.
79- و رأيت الصلاة قد استخف بها. - و ديدى كه نماز را سبك مى‏شمارند.
80- و رأيت الرجل عنده المال الكثير لم‏يُزكّه منذ ملكه. - و ديدى كه مرد مال بسيار دارد ولى از وقتى كه، پيدا كرده زكات، نپرداخته است.
81- و رأيت الميت ينبش من قبره ويؤذى وتباع اكفانه. - و ديدى كه قبر مرده را بشكافند و آنهارا بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.
82- و رأيت الهرج قد كثر. - و ديدى كه آشوب بسيار است.
83- و رأيت الرجل يمسى نشوان ويصبح سكران لا يهتم بما يقول الناس فيه. - و ديدى كه مرد روز رابه شب مى رساند با نشئه (شراب) و شب را به مستى صبح كند
و اهميت ندهد مردم در باره او چه گويند.
84- و رأيت البهائم تنكح. - و ديدى كه با حيوانات عمل زشت انجام مى‏دهند.
85- و رأيت البهائم يفرس بعضها بعضا. - و ديدى كه حيوانات همديگر را بدرند.
86- و رأيت الرجل يخرج الى مصلاه ويرجع وليس عليه شئ من ثيابه. - ديدى كه مرد به مصلى مى‏رود ولى چون برمى گردد جامه در تن ندارد.
87- و رأيت قلوب الناس قد قست وجمدت اعينهم وثقل الذكر عليهم. - و ديدى كه دل مردم سخت و چشمانشان خشك شده و ياد خدا بر آنان سنگين آيد
88- و رأيت السحت قد ظهر يُتنافس فيه. - و ديدى كه كسبهاى حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.
89- و رأيت المصلّى انما يصلّى ليراه الناس. - و ديدى كه نمازخوان براى ريا و خودنمائى نماز مى‏ خواند.
90- و رأيت الفقيه يتفقه لغير الدين، يطلب الدنيا والرئاسة. - و ديدى كه فقيه براى غير دين فقه مى‏ آموزد و دنيا و رياست طلب مى كند
91- و رأيت الناس مع من غلب. - و ديدى كه مردم دور كسى را گرفته‏اند كه قدرت دارد.
92- و رأيت الحلال يذم ويعير وطالب الحرام يمدح ويعظم. - و ديدى كه هركس روزى حلال مى‏ جويد مورد سرزنش قرار مى‏ گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيمى است.
93- و رأيت الحرمين يعمل فيهما بما لا يحب اللَّه، لا يمنعهم مانع ولا يحول‏ بينهم وبين العمل القبيح احد.-  و ديدى كه در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خداوند دوست ندارد و كسى هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمى‏دارد.
94- و رأيت المعازف ظاهرة فى الحرمين. - و ديدى كه آلات لهو و لعب (حتى) در مكه و مدينه آشكار گردد.
95- و رأيت الرجل يتكلم بشئ من الحق ويأمر بالمعروف وينهى عن المنكرفيقوم اليه من ينصحه فى نفسه و يقول هذا عنك موضوع‏ - و ديدى كه مرد سخن حق گويد و امر به معروف نهى از منكر كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: (تكليف) اين كار از تو برداشته شده است‏
96- و رأيت الناس ينظر بعضهم الى بعض ويقتدون بأهل الشرور. - و ديدى كه مردم به همديگر نگاه كنند و به مردم بدكار اقتداء نمايند.
97 - و رأيت مسلك الخير وطريقه خاليا لا يسلكه احد. - و ديدى كه مسلك و راه خيربه كلى خالى است و كسى از آن راه نمى‏ رود.
98- و رأيت الميت يهزأ به فلا يفزع له احد. - و ديدى كه مرده را به مسخره گيرند و كسى براى مرگ او غمگين نشود.
99- و رأيت كل عام يحدث فيه من البدعة و الشر اكثر مما كان. - و ديدى كه هرسال حادث شود بدعت و شرارت، بيشتر از آن كه (درسال قبل) بود.
100- و رأيت الخلق والمجالس لا يتابعون الا الاغنياء. = و ديدى كه مردم و مجلس ها تبعيت نمى كنند مگر اغنياء را.
101- و رأيت المحتاج يعطى على الضحك به ويرحم لغير وجه اللَّه. - و ديدى كه به فقير چيزى بدهند در حالى كه به او بخندند و براى غيرخدا به او ترحم نمايند.
102- و رأيت الآيات فى السماء لا يفزع لها احد. - و ديدى كه نشانه‏ هاى آسمانى پديد آيد ولى كسى از آن هراس نكند.
103- و رأيت النّاس يتسافدون كما يتسافدالبهائم، لاينكر احدٌ منكرا تخوّفا من النّاس‏. - و ديدى كه مردم در حضور جمع: همانند بهائم مرتكب اعمال جنسى شوند و هيچ كس از ترس: كار زشت را انكار نكند.
104- و رأيت الرجل ينفق الكثير فى طاعة غير اللَّه ويمنع اليسير فى طاعة اللَّه‏ - و ديدى كه مرد در غير اطاعت خدا زياد خرج كند ولى در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ ورزد.
105- و رأيت العقوق قد ظهر واستخف بالوالدين وكانا من اسوء الناس حالا عندالولد و يفرح بان يفترى عليها. - و ديدى كه آزار به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد و از اين كه به آنها افترا زده شود خوشحال شوند.
106- و رأيت النساء وقد غلبن على الملك وغلبن على كل امر لا يؤتى الا ما لهن فيه هوى. - و ديدى كه زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاى حساس را قبضه كنند و كارى پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشند.
107- و رأيت ابن الرجل يفترى على ابيه ويدعو على والديه ويفرح بموتهما. - و ديدى كه پسر به پدر خود افتراء زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال شود.
108- و رأيت الرجل اذا مرّ به يوم ولم يكسب فيه الذنب العظيم من فجور او بخس مكيال او ميزان او غشيان حرام اوشرب مسكر كئيبا حزينا يحسب انّ ذالك اليوم عليه وضيعةًمن عمره‏. - و ديدى كه اگر روزى بر مردى بگذرد كه در آن روز گناهى بزرگ مرتكب نشده مانند هرزگى يا كم فروشى يا انجام كار حرام يا ميخوارگى آن روز گرفته و غمگين است و خيال مى كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بى خود تلف شده است.
109- و رأيت السلطان يحتكر الطعام. - و ديدى كه سلطان مواد غذايى را احتكار كند.
110- و رأيت اموال ذوى القربى تقسم فى الزور ويتقامر بها ويشرب بها الخمور.-
و ديدى كه حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بناحق تقسيم شود و بدان قمار بازى كنند و ميخوارگى نمايند.
111- و رأيت الخمر يتداوى بها ويوصف للمريض ويستشفى بها. - و ديدى كه با شراب مداوا كنند و براى بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودى جويند.
112- و رأيت الناس قد استووا فى ترك الامر بالمعروف والنهى عن المنكر وترك‏
التدين به. - و ديدى كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهى از منكر و بى عقيدگى يكسان شوند.
113- و رأيت رياح المنافقين واهل النفاق قائمة ورياح اهل الحق لا تحرك.-
و ديدى كه منافقان و اهل نفاق سروصدايى دارند و اهل حق بى سر و صدا و خاموشند.
114- و رأيت الاذان بالاجر والصلاةبالاجر. - و ديدى كه براى اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.
115- و رأيت المساجد محتشية ممن لا يخاف اللَّه، مجتمعون فيها للغيبة واكل‏لحوم اهل لحق و يتواصفون فيها شراب المسكر.   - و ديدى كه مسجدها پر است از كسانى كه ترس از خدا ندارند و براى غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.
116- و رأيت السكران يصلّى بالناس وهو لا يعقل و لا يشان بالسّكر واذاسكر اكرم و اتّقى و خيف و ترك لايعاقب بسكره. - و ديدى كه شخص مست كه از خرد تهى گشته بر مردم پيشنمازى كند و به مستى او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند و ترسيده شود و تركش نمايند و به مستى اش كيفرندهند.
117- و رأيت من اكل اموال اليتامى يحمد بصلاحه. - و ديدى كه هركه مال يتيمان بخورد شايستگى او را بستايند.
118- و رأيت القضاة يقضون بخلاف ما امر اللَّه. - و ديدى كه قضات به خلاف دستور خدا داورى كند.
119- و رأيت الولاة يأتمنون الخونة للطمع. - و ديدى كه زمامداران از روى طمع خيانتكاران را امين خود سازند.
120- و رأيت الميراث قد وضعته الولاة لاهل الفسوق والجرأة على اللَّه يأخذون منهم و يخلونهم ما يشتهون. - و ديدى كه ميراث (يتيمان) را فرمانروايان به دست افراد بدكار و بى باك نسبت به خدا داده‏اند از آنها حق و حساب بگيرند و جلوى آنها را رها
سازند تا هرچه مى‏ خواهند انجام دهند.
121- و رأيت المنابر يؤمر عليها بالتقوى ولا يعمل القائل بما يأمر. - و ديدى كه بر فراز منبرها مردم را به پرهيزگارى دستور دهند ولى خود گوينده به آن دستور عمل نكند.
122- و رأيت الصلاة قد استخف بأوقاتها. و ديدى كه وقت نمازها را سبك شمارند.
123- و رأيت الصدقة بالشفاعة لا يراد بها وجه اللَّه ويعطى لطلب الناس. - و ديدى كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند بخاطر رضاى خدا ندهند بلكه روى درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.
124- و رأيت الناس همهم بطونهم و فروجهم، لا يبالون بما اكلوا وما نكحوا. - و ديدى كه تمام همّ و غم مردم شكم و عورتشان است باكى ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.
125- و رأيت الدنيا مقبلة عليهم. - و ديدى كه دنيا به آنها روى آورده است.
126- و رأيت اعلام الحق قد درست. - و ديدى كه نشانه‏هاى حق مندرس گشته است.
امام صادق عليه السلام‏ پس از پيش بينى اين حوادث: خطاب به راوى فرمود:
در چنين موقعى مواظب خود باش نجات خود را از خداوند بخواه‏
و اعلم انّ النّاس فى سخط اللَّه عزّ و جلّ و انّما يمهلهم لامر يراد بهم فكن مترقبا واجتهد ليراك اللَّه عز و جلّ فى خلاف ماهم عليه‏ و بدان كه مردم (با اين نافرمانيها) در غضب خدا هستند و به آنها كه مهلت مى دهد به خاطر كارى است كه براى آنها در نظر گرفته شده است: پس مواظب باش و سعى كن تا خدا ترا: در خلافِ كار آنها ببيند.
اگر عذاب بر آنها فرود آمد و تو درميان آنها بودى، به رحمت خدا شتافتى و اگر بتأخيرافتادى و آنان گرفتار شدند، تو بيرون رفته اى از آنچه كه آنها در جرئت كردن بر خداى عز و جل هستند: و بدان كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نمى‏گرداند
 «و انَّ رَحمَةَ اللَّه قَريبٌ مِنَ المُحْسِنينَ» «1»
 اينها قسمتى از مفاسد رنگارنگى است كه به فرموده امام صادق عليه السلام در مقطعى از زمان دامنگير بشريت خواهد شد و اگر درست دقت كنيم و جهان امروز را تماشا كنيم مى بينيم كه اكثريت قريب به اتفاق اين مفاسد بزرگ، هم اكنون جوامع بشرى را فرا گرفته است و انتظار مى‏ رود بقيه نيز در آينده جنبه عينى به خود بگيرد راستى آيا اين پيشگوئى ها كه در آن زمان صورت گرفته جنبه اعجاز ندارد و الان مصداق پيدا نكرده و تحقق نيافته است؟!.
 اسلام فراتر از زمان،  تآلیف محمد امينى گلستانى، 1جلد، ص310 ببعد چاپ سپهر آذين - قم - ايران، چاپ: 1، 1389 ه.ش.