186 - رکن استوار علی فرو ریخت ! ! !
45 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                                                     «عيادت شيخين»

پس از تحكيم حكومت و استقرار در اريكه قدرت و به دست آوردن آرزوهاى ديرين و سوار بر مركب مرام، تازه به ياد فاطميه آسيب ديده و رنجور و در بستر مرگ خوابيده، افتادند؛ آنهم با چه هدفى خدا مى داند چون رفتار و اعمال بعدى آنها كاشف سوء نيت آنها بود و گرنه ....؟!.
عمر به ابوبكر گفت: بلند شو پيش فاطمة برويم او را ناراحت كرده‏ايم!، باهم آمدند اجازه خواستند ولى دختر وحى به آنها اجازه ورود نداد، تا اينكه اميرمؤمنان عليه السلام را واسطه قرار دادند، وارد شدند، دختر وحى از آنها رو گردانيد، سلام كردند جوابشان را نداد (دختر وحى مسئله شرعى اش را خوب مى‏فهميد اگر آنها را ...
مى‏دانست بايد پاسخ سلام آنها را ميداد)
ابوبكر گفت: اى حبيبه رسول خدا، به خدا قسم قرابت رسول خدا براى من دوست داشتنى تر از نزديكان خودم است!، و تو برايم از عائشه محبوبترى، و دوست داشتم روزى كه پدر تو مُرد، من مى‏مردم و بعد از او نمى‏ماندم، آيا تو خيال ميكنى من با اينكه شرف و فضل تو را به خوبى ميدانم از گرفتن حقت مانع ميشوم!!؟ چكنم از پدرت شنيدم؛
 «
                                                            فقط او شنيده بود!!»

كه فرمود: لا نورث ماتركناه صدقة از ما ارث برده نمى‏شود ماترك ما، صدقه است (واقعاً براى دلجوئى از فاطمة آمده بودند؟ يا مى‏خواستند با با كما بى مهرى، به تحريم اقتصادى خود وغصب فدك، صورت شرعى بدهند و در برابر دختر وحى، باسنگدلى تمام، مانند خانه‏اش، دلش را هم به آتش بكشند، اگر راست مى‏گفتند: و
از مباهله تا عاشورا، ص: 471
براى دلجوئى و استرحام آمده بودند پس چرا در همان جلسه، با دادن مقدارى از حق خود، يا به قول خودشان، از صدقه پدرش كه به او حلال بود چيزى به او ارزانى دارند و كمى از درد دلش را التيام مى‏بخشيدند زهى بى انصافى و ..! به بقيه روايت ابن قتيبه توجه فرمائيد و قضاوت كنيد
فقالت: أرأيتكما إن حدثتكما حديثاً عن رسول اللّه صلى الله عليه و آله تعرفانه و تفعلان به؟ قالا نعم، فقالت: نشدتكما باللّه ألم تسمعا رسول اللّه يقول: رضا فاطمة من رضاى، و سخط فاطمة من سخطى، فمن أحب فاطمة إبنتى فقد أحبّنى، و من أرضى فاطمة فقد أرضانى، و من أسخط فاطمة فقد أسخطنى؟ قالا نعم سمعناه من رسول اللّه صلى الله عليه و آله قالت: فإنّى أشهداللّه و ملائكته أنّكما أسخطتمانى، و لئن لقيت النّبى لأشكونّكما إليه پس فرمود:
اگر من حديثى را از رسول خدا براى شما نقل كنم كه خود تان هم آن را مى‏شناسيد آيا به آن عمل مى‏كنيد؟ (يا نه) گفتند: بلى، فرمود: شما را به خدا قسم ميدهم آيا نشنيديد كه رسول خدا فرمود: رضايت فاطمة از رضاى من است و غضب فاطمة، از غضب من است؟ پس هركس دخترم فاطمة را دوست دارد مرا دوست داشته و هر كس فاطمة را راضى كند مرا راضى نموده است، و هركس فاطمة را عصبانى (وناراضى كند) مرا عصبانى كرده است هر دو گفتند: بلى آن را از رسول خدا شنيديم!، فرمود: خدا وفرشته‏هاى او را شاهد مى‏گيرم كه شما، مرا نا راضى و عصبانى كرديد، اگر پيامبر اكرم را ملاقات كردم از هردوى شما شكايت خواهم كرد.
پس ازاين گفتگو و اظهار درد درونى فاطمة عليها السلام، ابوبكر گفت: أنا عائذ باللّه تعالى من سخطه و سخطك يا فاطمة من پناه مى برم به خدا از غضب او و غضب تو، اى فاطمة!
أبوبكر باشدت شروع به گريستن كرد در حالى كه فاطمة مى گفت: واللّه لأدعونّ اللّه عليك فى كلّ صلاة أصلّيها به خدا قسم پشت سر هر نمازى كه مى‏خوانم، بر تو نفرين خواهم كرد.

قال: فلم يبايع عليّاً كرّم اللّه وجهه، حتّى ماتت رضى اللّه عنهما ولم تمكث بعد أبيها إلّا خمساً وسبعين ليلةً (الخبر) پس على عليه السلام بيعت نكرد تافاطمة عليها السلام از دنيا رفت و بعد از پدر بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند (تاآخرخبر) «1»
البته طبق بيشتر روايات اهل سنت، مدت عمر فاطمه بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله ششماه بوده و لكن در اين روايت مانند اهل تشيع 75 روز آمده است ترمذى در صحيحش در باب (ما جاء فى تركة رسول اللّه) نقل مى‏كند: إنّ فاطمة قالت لأبى بكر و عمر و اللّه لاأكلّمكما أبداً فماتت و لا تكلّمهما همانا فاطمة به ابى بكر و عمر گفت: به خدا قسم با شما حرف نمى‏زنم، ازدنيا رفت و با آنها حرف نزد «2»
بخارى در صحيحش در باب خمس مى‏نويسد: إنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله غضبت على أبى بكر فهجرته فلم تزل مهاجرته حتّى توفّيت وباز در باب غزوه خيبر مى‏گويد: إنّ فاطمة عليها السلام وجدت على أبى‏بكر فهجرته فلم تكلّمه حتى توفّيت ودر كتاب الفرائض روايت مى‏كندإنّ فاطمة عليها السلام هجرت أبابكر فلم تكلّمه حتى ماتت تمام اين روايت ها باصراحت كامل اشعار دارد بر اينكه دختر وحى تادم مرگ باابابكر و عمر سخن نگفت و با حالت غضب از دنيا رفت‏ «3»
شمارا به خدا! اين آقايان كه، در روزهاى واپسينِ عُمرِ پاره تن رسول خدا، كه به صحت حديث فاطمه (دختر وحى)، گواهى و شهادت صريح دادند، و قدم رنجه فرموده!! به عيادت و دلجويى از دخت پيغمبر آمده بودند، چه ميشد مقدارى از
______________________________
 (1) الإمامة والسياسة: ج 1 ص 13 ط دوم مصر؛ إمام المتقين: استاد عبد الرحمن شرقاوى ص 70؛
 (2) فضائل الخمسة من الصّحاح الستّة ج 3 ص 190 بنقل از صحيح ترمذى؛ قريب به اين مضمون را ابن قتبه دينورى در الإمامة و السّياسة ص 13- 14 چاپ 1377 هجرى مصطفى بابى حلبى مصر آورده است.
 (3) فضائل الخمسة من الصحاح الستّة: ج 3 ص 190؛ بنقل از صحيح بخارى و صحيح مسلم دركتاب جهاد ومسند احمد بن حنبل ج 1 ص 9 وبيهقى در كتاب سنن: ج 6 ص 300 چاپ حيدرآباد.
از مباهله تا عاشورا، ص: 473
ماترك پدر به او مى‏دادند از او دلجوئى نموده و او را از خود راضى مى‏كردند، پس از قرنها، تاريخ به ما مى‏آموزد كه اين كارهاى بظاهر عيادت از دختر وحى، بازى سياسى بيش نبوده است اما غافل از اينكه‏
 
گيرم كه خلق را به فريبت فريفتى‏         بادست انتقام طبيعت چه مى‏كنى‏     

                                          «9- ناله فاطمة»

و أخيراً دخلوا الدّار، فخرجت فاطمة، فقالت: واللّه لتخرجنّ أو لأكشفنّ شعرى و لأعجّنّ إلى اللّه! فخرجوا و خرج من فى الدّار درنهايت داخل خانه شدند فاطمة بيرون آمد و گفت: به خدا قسم يا ازخانه بيرون مى‏رويد ويا موى سرم را باز ميكنم و به خدا شكايت مى‏برم! پس همگى و هركه درخانه بود بيرون رفتند «1»
بعد از آنكه عمر، أميرمؤمنان عليه السلام را بازور براى بيعت، به مسجد بردند فلمّا رأت فاطمة ماصنع عمر، صرخت و ولولت، واجتمع معها نساء كثير من الهاشميات و غيرهنّ، فخرجت إلى باب حجرتها، و نادت،
ياأبابكر! ماأسرع ماأغرتم على أهل بيت رسول اللّه! واللّه لا أكلّم عمر حتّى ألقى اللّه فاطمة عليها السلام اين صحنه دلخراش را ديد؛ ناله كرد وفرياد زد، زنان زيادى از بنى هاشم و غير بنى هاشم جمع شده (و دور او را گرفتند) پس به دَرِ حجره خود بيرون آمد (و ايستاد) و ندا درداد اى ابابكر! چه زود به اهل بيت رسول خدا غارت آورديد (وهجوم نموديد) به خدا سوگند تا (دَمِ مرگ و روزى كه) خدارا ملاقات نمايم، با عمر، حرف نخواهم زد! «2»
______________________________
 (1) تاريخ يعقوبى: ج 2 ص 85؛ من حيات الخليفة ص 128.
 (2) شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 2 ص 19.

منظره جانگداز بردن ولىّ خدا، به طورى دختر وحى را منقلب كرد دردهاى (شكستن پهلو، و زخم فرو رفتن مسمارهاى دَر، برسينه، ناراحتى‏هاى زنانه سقط جنين، و سوزش جاى تازيانه قنفذ (غلام و ياور عمر) كه در حديث به كالدُّملج يعنى اثر تازيانه در بازوى زهراء مانند دست بند و النگو جا گذاشت وو .. همه اينها را از ياد برد و فرياد زد) ياقوم خلّوابن عمّى أو لأكشف للدّعاء رأسى وأشكوا إلى اللّه شجونى اى مردم از پسر عمويم دست برداريد و گر نه سرم را برهنه كرده، داغ دلم را براى شكايت، به پيشگاه خداوند مى‏برم‏
 «10- شِكوه هاى دختر وحى»
دختر وحى بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله بيش از دو ماه و نيم يا سه ماه و يا 15 روز «1» و يا بقول اهل تسنن ششماه، زنده نماند اما در اين مدت كم به او چه گذشت كه فرمود:
در پاسخ سؤال زنان عيادتگر كه پرسيدند كيف أصبحت يا بنت رسول اللّه؟ قالت:
أصبحت عائفة لدنياكنّ و قاليةً لرجالكنّ اى دختر رسول خدا! شب را چگونه به صبح ميرسانى (حالت چطور است) فرمود: ستايش بر خداست عمرم را به گونه اى مى گذرانم كه از دنياى شما چشم پوشيده ام و از مردانتان گله مند (وگريزانم).
 
       حق بردن و سيلى زدن و سينه شكستن‏         مزد زحمات شب وروز پدرم بود      
       از فضة غم مادر و فرزند بپرسيد         كو شاهد حال من و قتل پسرم بود     

حاج آقا رضاصدر در كتاب پيشواى شهيدان گويد: سيزده هزار نفر در جنگ جمل براى حفظ عايشه از جان گذشته و كشته شدند، اما حتّى يك نفر پيدا نشد از فاطمه زهراء دفاع نمايد (كه به آن روز انداختند)
ثمّ قالت أوصيك أن لايشهد أحد جنازتى من هؤلاء الّذين ظلمونى، و أخذوا حقّى، فإنّهم عدوّى عدوّ رسول اللّه، و لا تترك أن يصلّى علىّ أحد منهم ولا من أتباعهم، وادفنّ فى اللّيل اذا هدأت العيون و نامت الأبصار؛ كار به جائى رسيد كه سالار بانوان دو جهان به امير آزادگان تأكيد مى‏كند مرا شبانگاه وقتى كه چشمها به خواب رفت و آرام گرفت، به خاك بسپار مبادا اجازه دهى يكى از آنها ياپيروانشان كه برمن ستم كرده و حق مرا گرفتند بر من نماز گذارند چون آنان دشمن من و رسول خدايتند (تاآخرخبر) «1».
 «11- ركن استوار على فرو ريخت!»
رسول خدا صلى الله عليه و آله در هنگام وفات به أمير مؤمنان عليه السلام فرمود: بعد از من به زودى، دو ركن تو خواهد شكست!، وقتى كه رسول خدا رحلت نمود، فرمود: ركن اولم شكست و فاطمه كه چشم از اين دنياى درد و رنج پوشيد باز فرمود: دومين ركن من از دست رفت‏ «2»
در مدت عمر سالار بانوان بعد از پدر اختلاف زيادى هست،
اكثر مؤرّخين اهل سنّت معتقدند كه فاطمه زهراء عليها السلام بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله ششماه زنده ماند «3» و همچنين.
______________________________
 (1)- بحارالأنوار: 43/ 192؛ جلاء العيون: 1/ 218.
 (2)- بحارالأنوار: 43/
 (3) بخارى: 5/ 82؛ مسلم: 5/ 153؛ سنن بيهقى: 6/ 300؛ طبرى: 3/ 208؛ كامل ابن أثير: 2/ 331؛ كفاية الطالب: ص 370؛ سيره حلبيه: 3/ 360؛ شرح مسلم نووى: 12/ 77؛ تاريخ الخميس: 2/ 174؛ المصنف عبد الرزاق: 5/ 472؛ الرياض النضرة: 1/ 243؛ صواعق محرقة: ص 15 شرح نهج البلاغة: 6/ 46؛ الهجوم: ص 83 از مصادر فراوان ديگر.

عن أبى جعفر عليه السلام قال: إنّ فاطمة عاشت بعد رسول اللّه، ستّة أشهر روايت از امام محمد باقر عليه السلام است كه، فاطمة شش ماه بعد از رسول خدا، زندگى كرد. «1»
عن أبى جعفر عليه السلام قال إنّ فاطمة بنت رسول اللّه صلى الله عليه و آله مكثت بعد رسول اللّه ستّين يوماً فاطمه دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله شصت روز بعد از پدر در دنيا ماند. «2»
باز از امام باقر عليه السلام است إنّ فاطمة مكثت فى مرضها، خمسة عشر يوماً و توفّيت پانزده روز (يا هيجده روز «3») بعد از پدر در دنيا ماند. «4»
جز موارد بالا چهل روز «5» وهفتاد و پنج روز «6» و نود وپنج روز وهشت ماه. «7» پس از به خاك سپردن تن آزرده زهراء و تحويل امانت، اندوه و غم وجود امير مؤمنان عليه السلام به گونه‏اى فرا گرفت كه رو به سوى قبر رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفته و با دل پر از
______________________________
 (1) بحار الأنوار: ج 43 ص 200/ 18؛ بيشتر از علماى اهل تسنن هم مى‏گويند فاطمة شش ماه پس از رسول خدا، عمر كرد و تا او زنده بود على عليه السلام به ابوبكر بيعت ننمود؛ از اين گفتار ها خيلى از اسرار و رازهاى دوران اوليه اسلام پس از رحلت رسول خدا كشف مى‏شود كه، دختر وحى چقدر در برابر آنها ايستادگى كرده وپروانه وار دور شمع ولايت مى‏چرخيده است.
 (2)- بحارالأنوار: 43/ 217 و 200، از مصباح الأنوار و 213 از بعض از مناقب قديمه.
 (3)- بحارالأنوار: 43/ 215 از مقاتل الطالبيين.
 (4)- بحارالأنوار: 43/ 217 و 200، از مصباح الأنوار و 213 از بعض از مناقب قديمه.
 (5)- بحارالأنوار: 43/ 199 از كتاب سليم و 191 ازكتاب روضة الواعظين و 181 از مناقب و 215 ازمقاتل الطالبيين.
 (6)- بحارالأنوار: 43/ 215 و 195 از كافى وكتابهاى زياد از شيعه و بعض از تسنن.
 (7)- بحارالأنوار: 43/ 215 از مقاتل الطالبيين‏

آه و اندوه گفت: ستنبّئك ابنتك بتظافرأمّتك على هضمها، فاحفها السّؤال و استخبرها الحال، فكم من غليل معتلج بصدرها، لم تجد إلى بثّه سبيلًا، و ستقول و يحكم اللّه و هو خير الحاكمين، والسّلام عليكما سلام مودّع، لا قال و لاسئم، فإن أنصرف فلا عن ملالة وإن أقم فلا عن سوء ظنّ بما وعداللّه الصّابرين. «1» اى رسول خدا! بزودى دخترت جريان دست بهم دادن امت براى كوبيدن و شكستن حرمتش را، برايت باز گو ميكند، پس، از او سؤال كن و از حالات پس از رحلت خودت و سر گذشت او بپرس، چقدر حرارت امواج درونى در سينه او بود (و در آن مى‏پيچيدو موج ميزد) كه نتوانست براى پخش (و ابراز) آن راهى پيدا كند وبزودى برايت مى‏گويد (و شرح ميدهد، سلام بر هردو شما باد، سلام وداع كننده‏اى كه نه بد دل است و نه خسته، اگر (از سر قبر فاطمه) برگردم نه از دلگيرى است و اگر بمانم نه از بد بينى به پاداشهاى خداوندى به شكيبايان است!؟
در دل شب پس از دفن فاطمه كنار ايستاد و اينگونه درد دل كرد:
 
               لكلّ اجتماع من خليلين فرقة         و كلّ الّذى دون الممات قليل‏      
              وأنّ افتقادى فاطماً بعد أحمد         دليل على أن لايدوم خليل‏      
           ستعرض عن ذكرى و تنسى مودّتى‏         و يحدث بعدى للخليل خليل‏ «2»     

بلى ركن محكم على، فرو ريخت، ياور نيرومند على، هم آغوش خاك گرديد، عاشق دلباخته مرتضى، از دست رفت، پشتوانه قوى مولا، با هجران خود، پشت مولا را، شكست زهراى دلسوخته او در عنفوان جوانى‏با يك دنيا گلايه و غم، غروب كرد و زير خروارها خاك، آرميد، ديگر كسى به او سيلى نمى‏زند، صورتش را نيلى نمى‏كند، دَرِ خانه‏اش را آتش نمى زند، قلب دردمندش را ميان در و ديوار
______________________________
 (1)- بحارالأنوار: 43/ 193؛ از كافى.
 (2)- بحارالأنوار: 43/ 207 از علل الشرائع و أمالى صدوق.

نمى‏ فشارد، در أثر فرورفتن مسمار از سينه‏اش خون سرازير نمى‏شود، ديگر سرشكسته‏اش را براى شكايت به دادگاه داور يكتا نمى‏برد در يك جمله ديگر صداى ناله سوزان زهراء نمى‏آيد يافضة خذينى.
اما على ماند و چهار نفر يتيم، وجوّ متشنّج سياسى بر عليه او.
بلى كمر مولا خميد و دل درياوار او، با آتش فراق زهراء سوخت با زبان و كلمات بهم بافته، درد درونى خويش را چنين بيان مى كند
 
                    نفسى على زفراتها محبوسة         ياليتها خرجت مع الزّفرات‏      
                  لاخير بعدك فى الحياة و إنّما         أبكى مخافةً أن تطول حياتى‏     

جان من در آتش غم (ودرقفس فراق) او زندانى شده است، اى كاش جان من هم با رفتن او با آه و ناله در فراق او، از تنم بيرون ميرفت.
بعد از تو، در زنده ماندن، خيرى نيست، همانا گريه من از ترس طولانى شدن زندگى بعداز توست!.
                                                      «زهراى من»
 
          اى روى دلفروز تو شمع شبانه ام‏         شد بى فروغ روى تو تاريك خانه ام‏      
           اى آرزوى گمشده زهرا كجاستى‏         تا بنگرى فغان و نواى شبانه ام‏      
         اى دخت سيّد قرشى در فراق تو         از دل هزار تير بلارا نشانه ام‏      
       بعد از تو خير نيست به قاموس زندگى‏         ترسم كه طول عمر شود در زمانه ام‏    
       در تنگناى تن شده محبوس روح من‏         اى كاش مرغ جان بپرد زآشيانه ام‏     
       زهرا تو رفتى از غم و محنت رها شدى‏         من بى تو چون پرنده گم كرده لانه ام‏            بعد از تودرد دل به كهِ گويم كه همچو تو         باشدشريك درد دل محرمانه ام‏               پروانه واربال و پرم سوخت العجب‏         كس باخبر نشد زشرار زبانه ام‏      
           زهرا چرا جواب على را نمى دهى‏         اى با خبر زسوز دل عاشقانه ام‏      
          اندر حيات عاريه شرمنده ام زتو         تا ديده ام فتد به در و آشيانه ام‏      
        برحق خود دهم قسمت بگذر از على‏         بس جور روزگار كشيدى به خانه ام‏      
       از تازيانه ساعد سيمين تو شكست‏         دل خسته من هنوز از آن تازيانه ام‏      
       از بهر گريه در غم هجران توبس است‏         رنگ پريده حسنينت بهانه ام‏      
         گه بر سر مزار تو آيم به خانه گه‏         بهر تسلّىِ دل زينب روانه ام‏     
   جز دانه هاى اشك تر و لخته هاى دل‏         بر مرغكان تو نبود آب و دانه ام‏ «1»     

                                      «12- قبر گمشده»
از ابى جعفر عليه السلام روايت شده است إنّ فاطمة عاشت بعد رسول اللّه صلى الله عليه و آله ستّة أشهر «2» بيشتر از علماى اهل تسنن هم مى‏گويند فاطمة شش ماه بعد از رسول خدا، زنده ماند، و تا او زنده بود على عليه السلام به ابوبكر بيعت ننمود از اين گفتار ها خيلى از اسرار و رازهاى دوران اوليه اسلام پس از رحلت رسول خدا كشف مى‏شود كه، دختر وحى چقدر در برابر آنها ايستادگى‏كرده وپروانه وار دور شمع ولايت مى‏چرخيده است.
يعقوبى درتاريخش مى نويسد: ومايبايع علىّ عليه السلام إلّابعد وفاة فاطمة عليها السلام أى بعد ستّة أشهر «3» على عليه السلام، بيعت نكرد، مگر بعد از ششماه پس از در گذشت فاطمه عليها السلام. «4»
وصيت الهى سياسى زهراء 3 در باره دفن و به خاك سپردنش، كه هيچكس محل قبر او را نداند و بجز چند نفر به جنازه‏اش نماز نخواند و تشييع ننمايد، تا ابد قوم ستمگر را رسوا ساخت و براى جوامع بشرى مظلوميت و بى ياورى اهلبيت را روشن ساخت، و به جهانيان فهماند كه در برابر دشمنانشان نيروى فيزيكى نداشتند اما با اين وصيت، مظلوميت خود را، تا ابد به اثبات رسانيد و بيمه كرد.
______________________________
 (1)- ملكه اسلام حاج ميرزا خليل كمره اى: ص 274؛ شعر از شاعر شيرين سخن سعدى زمان.
 (2)- بحار الأنوار: ج 43 ص 200/ 8.
 (3)- الصديق ابوبكر محمد حسين هيكل: ص 63- 65.
 (4)- اختلاف در تاريخ شهادتش به اندازه اختلاف روز حيات بعد از پدر است ولى شيعيان، دو روز را بيشتر رعايت مى‏كنند 13 جمادى الأول و 3 جمادالاخرة.

اميرمؤمنان عليه السلام طبق وصيت زهراء عمل كرد، در محلى به خاك سپرد كه جز اولاد طاهرين خود، با گذشت 14 قرن، هنوز كسى از مدفن دختر وحى سراغ ندارد.
نابود باد رياست، محو شود فرمانروائى ستمگرانه كه كار را به جائى مى‏رساند، تنها دخت رسول خاتم صلى الله عليه و آله در مدفنى، نقاب خاك به روى خود بكشد كه بيش از چهارده قرن است انسانهاى بيشمار در طول ساليان دراز، از مدينه منوّره ديدن كرده‏اند هنوز به زيارت قبر او موفّق نشده‏اند،
بسى بدبختى و زهى بى سعادتى، نفرين و هزار نفرين بر مسبّبين اين محروميت باد آمين خدايا آمين.
به دفن شبانه و اعتراض گردنكشان و تصميم به نبش قبرها وبستن مولا شمشير و گذاشتن عمامه زرد بر سر
 «خدايا»
أللّهمّ ارحم من رحمهم و لاتغفر لمن ظلمهم‏ «1» خدايا رحم كن به كسى كه اورا رحم كند و نه بخش كسانى را كه به آنها ظلم نمايد.
رسول خدا پس از بيان سلسله مطالبى در باره فاطمة عليها السلام فرمود: من وقتى كه او را ديدم جريانهائى كه بعد از من بر او پيش خواهد آمد يادم آمد مثل اينكه او را مى بينم ذلت بر خانه اش داخل شده و حرمتش شكسته و حقش غصب شده و از ارثش ممنوع شده و پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده است كه هرچه فرياد مى كشد يامحمداه كسى جوابش نمى دهد، و استمداد مى كند كسى به دادش نمى رسد و درآخر فرمود:
أللّهمّ العن من ظلمها و عاقب من غصبها و ذلّل من أذلّها و خلّد فى نارك من ضرب‏
______________________________
 (1)- بحار 23/ 143 بنقل از فضائل شاذان بن جبرائيل قمى درضمن حديث 15.
از مباهله تا عاشورا، ص: 482
جنبيها حتى ألقت ولدها، فتقول الملائكة عند ذالك آمين‏ «1» خدا لعنت كن هركس به فاطمه ظلم كند، و به سزايش برسان كسى را كه حق او را غصب كرد و خوار كن هركهُ او را خوار نمايد و دايم در آتشت بسوزان آن را كه به پهلوى او به گونه‏اى صدمه رساند كه بچه‏اش را مى‏اندازد در اين حال فرشته‏ها مى‏گويند آمين.
 
                                                           «واى بر!»
يا على ويل لمن ظلمها و ويل لمن ابتزّها حقها و ويل لمن هتك حرمتها و ويل لمن أحرق بابها و ويل لمن آذى خليلها و ويل لمن شاقها و بارزها أللّهم إنّى برى‏ءٌ منهم و هم منّى براء (الخبر) «2» اى على واى بر كسى كه به او ستم نمايد و وابر آنكه حق اورا بگيرد، واى بآزار دهنده دوستش، واى بر كسى كه با او دشمنى كند و مبارزه نمايد بار خدايا من از آنها بدورم و آنها هم از من بدور (تاآخر خبر)
يا سلمان ويل لمن يظلمها و يظلم ذرّيتها و شيعتها «3» اى سلمان واى بر كسى كه به او و ذريةاش و به شيعيان او ظلم كند.
______________________________
 (1)- أمالى صدوق: ص 114؛ المحتضر: ص 109؛ ارشاد القلوب: ص 295؛ بشارة المصطفى: ص 198- 199؛ فضائل شاذان بن جبرئيل قمى: ص 9- 10؛ بحار 43/ 172 و 28/ 38؛ العوالم: 11/ 391؛ فرائد السمطين جوينى: 2/ 35 چاپ محمودى.
 (2)- كتاب الوصية بنقل مصباح الأنوار: ص 268؛ الطرف: ص 30؛ بحار: 22/ 485؛ صراط المستقيم: 2/ 92- 93.
 (3)- مأة منقبة ابن شاذان: ص 116؛ بحار: 27/ 116.

                                                  «به خدا قسم»
قال صلى الله عليه و آله يا فاطمة! والّذى بعثنى بالحق لأقومنّ بخصومة أعدائك، و ليندمنّ قوم أخذواحقّك و قطعوا مودّتك و كذبوا علىّ، و ليختلجنّ دونى فأقول: أمّتى أمّتى، فيقال:
إنّهم بدّلوا و صاروا إلى السّعير «1» فرمود: اى فاطمه قسم به خدائى كه مرا به حق مبعوث كرده، حتماً براى احياى حقت از دشمنانت، قيام خواهم كرد، و به يقين آنان كه حق تورا گرفتند، دوستى را از تو بريدند، برمن دروغ بستند، پشيمان خواهد شد، در پيش من به اضطراب مى‏افتند پس مى‏گويم أمّتم. أمّتم، گفته مى‏شود اينها بعد از تو تبديل كردند و به جهنّم رفتند.
                                                 «لعنت خدا بر!»
ثم أقبل على ابنته فقال: إنّك أول من يلحقنى من أهل بيتى و أنت سيدة نساء أهل الجنّة و سترين من بعدى ظلماً و غيظاً حتى تُضربى و يُكسر ضلع من أضلاعك، لعن اللّه قاتلك و لعن اللّه الامر و الرّاضى و المعين و المظاهر عليك و ظالم بعلك و ابنيك‏ «2» سپس به سوى دخترش رو كرد و گفت: تو نخستين كس از بيتم به من ملحق مى‏شوى، تو بانوى زنان بهشتيانى، و به زودى بعد از من ستم و كينه، مى‏بينى تازده مى‏شوى و يكى از دنده هايت مى شكندلعنت خدا بر قاتل تو و به آنان كه امر كند و راضى شود و كمك نمايد و كسانى كه به تو زور گويند و لعنت خدا بر ستمگر شوهرت و بچه‏ات‏
______________________________
 (1)- الطرف: ص 40؛ بحار: 22/ 491- 492.
 (2)- الهجوم: ص 35 بنقل از كتاب سليم: 2/ 907.

                                                          أجر رسالت‏
با مطالعه و در نظر گرفتن آياتى چند در قرآن كريم كه، مزد زحمات نبوّتى و رسالتى رسول خدا صلى الله عليه و آله را، دوست داشتن و مودّت أهل بيت و خاندان او قرار داده است مانند آيه مباركه؛
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً، إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ «1» بگو من هيچ پاداشى از شما بر رسالتم در خواست نمى‏كنم جز دوست داشتن نزديكانم (أهل بيتم)؛
و همچنين اخبار بيشمارى كه ما را موظّف به (تولّى) دوستى آنها و (تبرّى) دورى كردن از دشمنان آنها مى‏كند و با ملاحظه آخرين وصيت او هم در باره قرآن و أهل بيت؛ «2»
اين پرسش پيش مى‏آيد آيا چه كسانى اوّلين بار، حرمت اين خاندان را شكستند و حقوق مسلّمه آنها را غصب كرده و به تاراج برده و تا ظهور يوسف گمگشته شان، خاكستر نشينشان كردند؟! و آيا برابر آيات و أخبارى كه (قسمتى از آنها در اين كتاب از نظر خوانندگان گرامى گذشت و خواهد آمد) در باره آنان چگونه قضاوت كنيم؛ با جمع بندى صدر و ذيل أخبار و آيات مربوط به اين خاندان چه بگوئيم، جزاينكه بر درگاه قادر توانا سر برداشته و مناجات كنيم كه؛ أللّهمّ العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد وّآل محمّد و آخر تابع لهم على ذالك أللّهمّ العصابة الّتى جاهدت الحسين عليه السلام وشايعت و بايعت و تابعت على ذالك أللّهمّ العنهم جميعاً و عذّبهم عذاباً شديداً آمين.
______________________________
 (1)- شورى: 23.
 (2)- إنّى تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب اللّه وعترتى.

امينى گلستانى، محمد، از مباهله تا عاشورا، 1جلد، سپهر آذين - قم - ايران، چاپ: 3، 1385 ه.ش.