184 - «فاطمة در مسير طوفانها»
41 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                                                          «فاطمة در مسير طوفانها»

                                                                   «فدك»

(  چکنم دلم پر از خون و در آتش غمت می سوزد  نمی توانم سرگذشت غمبارت را رها سازم  ای فاطمه (ع)  ) .

سرزمينهائى كه در اسلام با قدرت نظامى و به وسيله جنگ گرفته شود؛ متعلق به عموم مسلمانان است، و اداره آن به دست فرمان رواى اسلام مى‏باشد؛ ولى سرزمينى كه با مصالحه و مكاتبه، بدون اعزام نيرو و هجوم نظامى، به دست مسلمانان درآيد، مخصوص شخص پيغمبر وامام پس از او مى‏باشد، و سرنوشت اين نوع سرزمينها در اختيار اوست، هر تصميمى در باره آن بگيرد، مخيّر است، كسى اجازه ندارد در تصميمات او دخالت كرده و يا اعتراض نمايد چون اوست كه مى‏تواند آن راببخشد يا اجاره دهد و يا نيازمنديهاى مشروع خويشاوندان خود را، به وسيله اين اموال و املاك برطرف سازد.
بر اين اساس بود كه پيامبر أكرم صلى الله عليه و آله «فدك» «1» را به دختر گرامى‏اش بخشيد تا خود
______________________________
 (1) در مورد واژه «فدك» ديدگاه واژه شناسان گوناگون است. «مراصد الإطلاع» در ماده فدك چنين مى‏گويدسرزمين فدك كه از آبادترين مناطق اطراف خيبر و در 140 كيلو مترى مدينه واقع است، پس از منطقه حاصلخيز و دژهاى خيبر، نقطه اتكاء يهوديان حجاز به شمار مى‏رفت. «مصباح» گويد: فدك شهرى است در «حجاز» كه فاصله‏اش تا مدينه دوروز راه است و تا خيبر از يك منزل كمتر است؛ «قاموس اللغة» بر اين باور است كه فدك قريه ايست در خيبر؛ «معجم البلدان» گويد: فدك قريه ايست در حجاز كه فاصله آن تا مدينه دو يا سه روز راه است و خدا آن را به سال هفتم هجرى از راه صلح به پيامبرش ارزانى داشت.
پس از درهم شكستن دژهاى خيبر و وادى القرى و «تيما يوشع بن نون» كه رياست و سرپرستى منطقه را برعهده داشت صلح و تسليم را برنبرد ترجيح داد و تعهد كرد كه نيمى از حاصل را هر سال در اختيار پيامبر أكرم بگذارد و از اين پس، زير لواى اسلام زندگى كنند.
همچنين، برضد مسلمانان دست به توطئه نزنند، و حكومت اسلام نيز در برابر اين مبلغ امنيت آنها را تأمين نمايد.
و بچه هايش، در آينده محتاج ديگران نباشد و دست نياز به سوى اين و آن دراز نكند، خود او و ذرّيّه‏اش به صورت محترمانه از در آمدهاى آن، ارتزاق نمايند، او نيز در حال حيات رسول خدا صلى الله عليه و آله تصرف و تملك كرد و عمال و كارگران خود را در آنجا مستقر نمود؛ ولى متأسفانه پس از رحلت جانسوز رسول خدا، نظام حاكم، با يك حديث جعلى كه درطول بيست و سه سال دوران نبوت فقط او آن را شنيده بود، حكم مصادره فدك را صادر و عمّال و كاركنان «زهرا» را اخراج نمود.
با اينكه خداوند متعال عمل رسول خدا را، طبق آيات مكرر قرآن كريم، «1» به طور دربست، امضاء كرده است و در صحت مالكيت «زهراء» هيچ گونه شك و شبهه وجود نداشت، مع الوصف فدك در تصرف او قرار گرفته بود و «ذواليد» حقيقى او بود، باز شهودى مانند على و أم أيمن «كه پيغمبر به اهل بهشت بودن او شهادت داده بود) و بنا به نقل بلاذرى‏ «2» غلام آزاد شده رسول خدا (رباح) را براى شهادت پيش خليفه اول برد و از او نوشته‏اى گرفت ولى دوّمى آن را گرفت و پاره كرد با اين كار به عمل رسول خدا صلى الله عليه و آله دهن كجى كرده و عملًا كار و اقدام او را رد نمود و ذرّيّه رسول خدا را قرنها، بامصائب گوناگون زندگى مواجه ساخت (در اين باره به كتابهاى نوشته شده بى شمارى مراجعه كنيد تا حقيقت روشن شود).
حال به روايات خود أهل سنت كه ذيلًا مى‏آورم، توجه نماييد.
______________________________
 (1) نجم- 3 و 4؛ حشر- 7؛ احزاب- 36 و ده‏ها آيات ديگر.
 (2) فتوح البلدان ص 43.
عن أبى سعيد الخدرى قال: لمّا نزلت هذه الاية (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ «1») دعا رسول اللّه صلى الله عليه و آله فاطمة عليها السلام فأعطاها فدكاً ابى سعيد خدرى (يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله) مى گويد: وقتى كه آيه شريفه‏ وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ نازل شد رسول خدا صلى الله عليه و آله فاطمة عليها السلام را خواست و فدك را به او عطا كرد. «2»
ابن مردويه از ابن عباس روايت مى كند لمّا نزلت (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏ أقطع رسول اللّه صلى الله عليه و آله فاطمة عليها السلام فدكاً هنگامى كه آيه شريفه نازل شد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فدك را براى فاطمة اختصاص داد «3».
باز از ابى سعيد روايت شده است: آيه شريفه ذى القربى كه نازل شد پيامبر اكرم، فاطمة را صدا زد و فد ك را به او عطا نمود. «4»
عن ابى سعيد الخدرى: قال لمّا نزلت (وَ آتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ‏) قال النّبىّ صلى الله عليه و آله يا فاطمة لك فدك آنوقت كه آيه شريفه نازل شد پيامبراكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى فاطمة فدك مال تو. «5»
بررسى پرونده فدك به روشنى ثابت مى‏كند كه بازدارى دخت پيامبر از حق مشروع خود: يك جريان سياسى بود، براى حاكم وقت مسئله روشن‏تر از آن بود كه برايش پنهان بماند، بدينجهت است كه زهراء مقهورة در خطابه تاريخى و پر از فصاحت‏
______________________________
 (1) اسراء- 26.
 (2) فضائل الخمسة: بنقل از تفسير الدّرّالمنثور در ذيل آيه شريفه، واين حديث را بزار و ابويعلى و ابن ابى حاتم و ابن مردويه، از ابى سعيد روايت كرده اند.
 (3) فضائل الخمسة: ج 3 ص 168.
 (4) فضائل الخمسة: ج 3 ص 168 بنقل از هيثمى در مجمعش ج 7 ص 49؛ و او گويد اين را طبرانى هم روايت كرده است. و همين روايت را ذهبى در ميزان الإعتدال ج 2 ص 228 آورده است وآن رامتّقى در كنز العمال ج 2 ص 158 از ابى سعيد تصحيح نموده است.
 (5) فضائل الخمسة: ج 3 ص 168؛ از تاريخ حاكم و ابن نجار و كنزالعمال و غير اينها.
وبلاغت خود كه براى احياى حق از دست رفته خود، ايراد نمود، مى‏فرمايد: «هذا كتاب اللّه حَكَماً و عدلًا و ناطقاً و فضلًا يقول «يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ‏» «1» «وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ» «2» «و بيّن عزّ وجلّ فى ما وزّع من الأقساط و شرع الفرائض» «3» اين كتاب خدا (قرآن) كه حاكم و دادگرى گويا و فيصله بخش است؛ مى‏گويد: حضرت زكريا از خدا درخواست كرد كه خداوند به او فرزندى عطا كند، كه از او و خاندان يعقوب ارث ببرد، و نيز مى‏گويد: سليمان از داود ارث برد خداوند سهام را در كتاب خود بيان كرده و فريضه ها را روشن ساخته است.
امير مومنان عليه السلام در يكى از نامه هاى خود كه به استاندار بصره «عثمان بن حنيف» نوشت؛ به عنوان درد دل و افشاء اعمال ننگ آور دست اندركاران دستگاه خلافت، صريحاً مالكيت فدك را ياد آور شده و مى‏فرمايد: «بلى قد كان فى أيدينا فدكٌ من كلّ ما أظلّته السّماءفشحّت عليها نفوس قوم، و سخت عنها نفوس قوم آخرين، و نعمَ الحَكَمُ اللّهُ از ميان آنچه كه آسمان به آن سايه افكنده است، فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه، دهكده فدك بود. گروهى بخل ورزيدند، و نفوس بزرگى روى مصالحى ازآن چشم پوشيدند و (در اين باره) خدابهترين داور است‏ «4».
البته آن طور كه مى‏دانيد، حاكم وقت، علّت مصادره فدك را حديث جعلى خود او قرار داده بود، گيرم كه از پيامبر أكرم همچون كلمه‏اى شنيده باشد، أساساً طبق مدارك و دلايل شرعى، فدك جزء ماترك رسول خدا نبود تا جمله (لانورث ما تركناه صدقة) شامل آن هم بوده باشد، چون رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را در حال حيات‏ خود به زهرايش بخشيده بود
______________________________
 (1) مريم- 6.
 (2)- نمل- 16.
 (3) احتجاج طبرسى ج 1 ص 145 چاپ نجف.
 (4) شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد: ج 16. قسمتهايى از مطالب اين فصل از كتاب فرازهايى از تاريخ اسلام نوشته استاد جعفر سبحانى تلخيص شده است‏

 و تاريخ در اين باره رجوع آن حضرت را از بخشش خود ثبت نكرده است، وانگهى رجوع بر هبه يا بذل بر أقارب و خويشاوندان باوجود عين موهوب و مبذول هم تجويز نشده‏است و نيز در تاريخ، مبهم مانده است كه، چرا اين مسئله را عنوان نكرده‏اند؟ و چه عذرى و يا اشكالى پيش آمده كه مطرح نگرديده است؟، يا مطرح شده ولى دستان خيانتكار، با گذشت أيّام آنهارا از مصادر، حذف كرده و به دست فراموشى سپرده است، خدامى داند.
ابى بصير از امام صادق عليه السلام پرسيد چرا امير مؤمنان عليه السلام در دوران خلافت خود فدك را پس نگرفت و به چه علت آن را ترك نمود؟! فرمود: لأنّ الظّالم و المظلومة كانا قدما على اللّه عزّ وجلّ و أثاب اللّه المظلومة و عاقب الظّالم، فكره أن يسترجع شيئاً قد عاقب اللّه عليه غاصبه و أثاب عليه المغصوبة «1» چون ستمگر و ستمزده هر دو به پيشگاه خدا رفتند و خداوند به ستمزده ثواب عطا و ستمگر را گرفتار عذاب نمود، آنحضرت خوش نداشت كه چيزى از عقاب غاصب و ثواب مغصوبه را باز گرداند.
در روايت ديگر فرمود: به رسول خدا صلى الله عليه و آله تبعيت نمود وقتى كه مكه را فتح نمود ديد عقيل خانه آنحضرت را فروخته است گفتند: يا رسول اللّه خانه ات را پس نمى گيرى؟ فرمود: عقيل براى ما خانه اى نگذاشته است ما اهلبيت در صدد گرفتن چيزى را كه از ما به تاراج رفته است، نيستيم به اين جهت است وقتى كه على عليه السلام به خلافت رسيد، فدك را باز پس نگرفت‏ «2»
در روايت ديگر در جواب پرسش بالا فرمود: ما أولياء مؤمنان هستيم، در باره آنها حكم مى كنيم و حقوق آنها را ازستمگرانشان پس ميگيريم و لى براى خودمان اين‏
______________________________
 (1) علل الشّرائع: 1/ 149 چاپ طباطبائى قم.
 (2)- همان مدرك‏
كار را نمى كنيم‏ «1»
                                            «كى به هواى فدك خيبرى»
 
                        فخر زمان فاطمه أطهرى‏         پيك خدارا چه نكو دخترى‏      
                       أم أبيها لقبت زين سبب‏         كز حسبت دخت پدر پرورى‏      
                      گوهر يك دانه درياى وحى‏         رحمت حق شافعه محشرى‏      
                   يازده أختر كه درخشش گرفت‏         در فلك دين همه را مادرى‏      
                   آنچه كه در متن كتاب وجود         نكته به نكته همه را ازبرى‏     
                   زهد و صلاح و شرف و فضل را         هم قدر و هم قدم حيدرى‏      
                  نسل فزاينده پاينده را         كوثر گويند تو همان كوثرى‏      
                  هرچه ترا بيش ستايند باز         بهتر و بالاتر و والاترى‏      
                 ملك تو مرز ملكوت خداست‏         كى به هواى فدك خيبرى‏      
                هر سخنى گفت: به وصفت صفير         آن سخنان ديگر و تو ديگرى‏ «2»     

                                                «روى نيلى!!»
از على بن ابى طالب عليه السلام روايت شده است كه فرمود: من و فاطمة و حسن و حسين در خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله بوديم به مانگاهى كرد و گريست گفتم: اى رسول خدا چرا گريه ميكنى؟! فرمود: بر آنچه كه بعد از من به سر شما خواهد آمد.
گفتم چه خواهد شد؟! فرمود: گريه من براى ضربتى است كه به سرتو و سيلى كه به‏
______________________________
 (1) علل الشّرايع: 1/ 149 چاپ طباطبائى قم.
 (2) ملكه اسلام كمره‏اى: ص 237؛ شاعر سيد محمد على صفير.
صورت فاطمة وبه طعنة (يعنى ضربتى كه بانيزه) به ران حسن مى‏زنند و زهرى كه به او مى خورانند و بركشته شدن حسين، مى باشد.

پس اهل بيت همگى گريستند عرض كردم اى رسول خدا، خدا ما را نيافريده مگر براى بلا! فرمود: مژده باد بر تو اى على خداوند بر من عهد كرده (قول داده) إنّه لا يحبك الّا مؤمن و لا يبغضك الّا منافق‏ «1» ترا دوست نمى‏دارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق.
مرور أيام و گذشت زمان پيشگوئى رسول خدا صلى الله عليه و آله را به مرحله ظهور رسانيد. فدخل عمر و صفق على خدّها صفقة من ظاهر الخمار، فانقطع قرطها و تناثرت إلى الأرض‏ «2» پس عمر وارد شد و از روى روبند، طورى سيلى به صورت زهراء زد كه گوشواره هايش پاره شد و بر زمين ريخت.
 «پهلوى شكسته»
پس از بياناتى فرمود: جبرئيل گفت: ألا أخبرك بما يجرى عليهم بعدك؟! فقلت: بلى يا أخى يا جبرئيل فقال: أمّا إبنتك فهى أول أهلك لحاقاً بك، بعد أن تظلم و يؤخذ حقّها و تمنع إرثها و يظلم بعلها و يكسر ضلعها (الخبر) «3» آيا به جريانات بعد از ترا بازگو كنم؟! گفتم: بلى اى برادر جبرئيل. گفت: اما دخترت نخستين كس از اهلبيت تو است كه به تو ملحق مى شود
______________________________
 (1) أمالى صدوق ص 134؛ المناقب: 2/ 209؛ بحار: 27/ 209 و 28/ 51 و 44/ 149.
 (2) دلائل الإمامة ج 2؛ بحارالأنوار: 30/ 294 و 349.؛ ارشادالقلوب: ج 2؛ الهداية الكبرى: ص 179، 7؛ المحتضر: ص 44- 45- 40؛ و از بعض روايات استفاده مى شود هنگامى كه اميرمؤمنان عليه السلام را از خانه بيرون مى كردند و زهراء مظلومة مانع ميشد، عمر به صورتش سيلى زد. به كتاب الكوكب الدُرّىّ ص 195 مراجعه شود.
 (3) غوالى اللّئالى: 1/ 199.
 
بعد از آنكه در باره او ظلم شود و حقش رابگيرند واز ارثش مانع شوند و شوهرش مظلوم شود و پهلويش شكسته شود (تاآخرخبر)
و فى رواية أخرى: ألجأها قنفذ إلى عضادة بيتها و دفعها فكسر ضلعاً من جنبها فألقت جنيناً من بطنها، فلم تزل صاحبة فراش حتى ماتت من ذالك شهيدةً «1» در روايت ديگر است: قنفذ (دختر وحى) را چنان به چهارچوب در، فشرد يك دنده از پهلويش، شكست و آن را كه در شكمش بود انداخت از آن روز به رختخواب افتاد ديگر بهبودى نيافت و شهيده از دنيا رفت.
______________________________
 (1) كتاب سليم: ص 85؛ احتجاج: ص 83. در باره شكستن دنده شريفه اش روايات ديگرى است كه به‏كتاب سليم: 2/ 907 (چاپ جديد) أمالى صدوق: ص 114 (چاپ بيروت ص 100) الفضائل: ص 9؛ المحتضر: ص 61، 109؛ باخط شيخ جبعى كه بخارى از آن نقل كرده است: 101/ 44؛ فرائد السّمطين: 2/ 35؛ إرشادالقلوب: ص 295؛ مصباح كفعمى: ص 553 مراجعه شود.

امينى گلستانى، محمد، از مباهله تا عاشورا، 1جلد، سپهر آذين - قم - ايران، چاپ: 3، 1385 ه .ش.