183 - «شاخه پیچیده من»
461 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                                         «شاخه پیچیده من»

قال صلی الله علیه و آله إنّما فاطمة شجنةٌ [1] منّی یبسطنی مایبسطها و یقبضنی ما یقبضها

قطعاًفاطمة شاخه ای ازمن و تکیه گاه من است، او مانند رگهای بدن من، به تمامی وجودم، پیچیده است[2].

                                                             «پاره تن پدر»

فاطمة بضعة منّی فمن أغضبها أغضبنی فاطمة، پاره تن من است هرکس او را غضبناک کند مرا غضبناک کرده است [3] این روایت را با کمی تغییر در لفظ، کتابهای فریقین (سنی و شیعة) فراوان آورده اند، و چون صحت آن قابل تردید نیست، به خاطر اختصار، از ذکر مدارک آن خود داری می شود.

                                                                   «سرور بانوان جهان»

از عائشه روایت شده است که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مرضی که از دنیا رفت به فاطمةعلیها السلام فرمود: یا فاطمة ألا ترضین أن تکونی سیدة نساء العالمین، و سیدة نساء هذه الأمّة و سیدة نساء المؤمنین

ای فاطمة! آیا راضی نمی شوی بانوی بانوان عالم و بانوی بانوان این امت و بانوی بانوان مؤمنان باشی؟. [4]

این روایت نیز از روایتهای مورد قبول فریقین است و در صحاح اهل سنت به طور وفور، مذکور است به آدرس بعضی از آنها در پا ورقی توجه فرمائید. [5]

                                                                      «دست زهرا را می بو سید»

عائشة می گوید: مارأیت أحداً کان أشبه کلاماً و حدیثاً من فاطمة، برسول اللّه، وکانت إذا دخلت علیه رحّب بها و قام إلیها فأخذ بیدها فقبّلها و أجلسها فی مجلسه ندیدم کسی را که در سخن گفتن و روایت حدیث مانند فاطمة، به رسول خدا شباهت داشته باشد و هر وقت به پیش پیامبر، می آمد، پیامبر، به احترام او می

ایستاد و دست او را گرفته و می بوسید و او را در جای خود می نشانید. [6]

                                                    «بوسه برکاکل زهراء»

عن عائشة انّ رسول اللّه کان کثیراً ما یقبّل عرف فاطمة عائشه می گوید: رسول خدا صلی الله علیه و آله گردن و کاکل (زلف) فاطمة را، زیاد می بوسید.[7]

                                                «بوسه بر دهان فاطمة»

و کان کثیراً ما یقبّلها فی فمها ودهان فاطمة را می بوسید. [8]

                                              «زبانش را می مکید»

از ابو داود نقل کرده است ویمصّ لسانها و زبان او را می مکید. [9]

                                           «سینه و صورت فاطمة را می بوسید»

عن الباقر و الصادق علیهما السلام أنّه کان لا ینام حتّی یقبّل عرض وجه فاطمة، یضع وجهه بین ثدیی فاطمة و یدعوا لها؛ و فی روایة، حتّی یقبّل عرض وجنة فاطمة أو بین ثدییها از امام باقر و صادق علیهما السلام روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، تا عرض صورت فاطمة را نمی بوسید و تا سرمبارکش را میان سینه او، نمی گذاشت، نمی خوابید، و در روایت دیگر است تا رخسار و بر آمدگی گونه و میان سینه فاطمة را نمی بوسید، به خواب نمی رفت. [10]

                                                   «گردن فاطمة را می بوئید»

سعد بن مالک از رسول خدا روایت می کند که آنحضرت فرمود: أتانی جبریل علیه الصّلاة و السلام بسفرجلة من الجنّة فأکلتها لیلة أسری بی فعلقت خدیجة بفاطمة، فکنت إذا اشتقت الی رائحة الجنة شممت رقبة فاطمة شبی که مرا به آسمان بردند، جبرئیل برای من از بهشت یک هلو آورد و آن را خوردم (پس از برگشت به زمین) خدیجة به فاطمة حامله شد من هر وقت مشاق بهشت می شوم گردن فاطمة را می بویم. [11]

                                                  «گلوی فاطمة را می بوسید!»

از عایشة روایت شده است که، إنّ النّبی صلی الله علیه و آله قبّل یوماً نحر فاطمة [12] فقلت له:

یارسول اللّه فعلت شیئاً لم تفعله! فقال یاعائشة إنّی إذا اشتقت الجنّة قبّلت نحر فاطمة

پیامبر أکرم روزی گلوی فاطمة را بوسید گفتم: ای رسول خدا کاری کردی که قبلًا نمی کردی؟! فرمود: ای عائشة من هر وقت اشتیاق بهشت و بوی آن را داشتم، گلوی فاطمة را می بوسم.[13]

                                                    (چرا این همه او را می بوسی!)

خطیب در تاریخ بغداد می نویسد: عن عائشة قالت: قلت: یارسول اللّه مالک إذا جائت فاطمة قبّلتها حتی تجعل لسانک فی فیها کلّه کأنّک ترید أن تلعقها عسلًا؟ قال نعم یا عائشة إنّی لمّا أسری بی إلی السّماء أدخلنی جبرئیل إلی الجنّة فناولنی منها تفّاحة فأکلتها فصارت نطفة فی صلبی، فلما نزلت واقعت خدیجة، ففاطمة من تلک النّطفة و هی حوراء إنسیة، کلّما اشتقت الی الجنّة قبّلتها عائشة گوید: گفتم ای رسول خدا هر وقت فاطمة می آید او را می بوسی به طوری که زبانت را دردهان او فرو می بری مثل اینکه به او عسل می خورانی!؟ فرمود: بلی ای عائشة شبی که مرا به آسمان بردند، جبرئیل مرا به بهشت برد، سیبی به من داد که آن را خوردم، در پشت من نطفة گردید به زمین که برگشتم با خدیجة همبستر شدم فاطمة از آن نطفة است او انسان است حوری خصلت، من هر وقت مشتاق بهشت می شوم او را می بوسم. [14]

مشابه این روایت با کمی تغییر در کتابهای زیاد اهل سنت آمده است مانند سیوطی در تفسیر «الدّرّالمنثور» ذیل آیه شریفه (سبحان الّذی أسری) تا آخر و «مستدرک صحیحین»: ج 3 ص 156 در روایت این کتاب این طور فرمود: فکنت اذا اشتقت الی رائحة الجنّة شممت رقبة فاطمة هر وقت مشتاق بهشت شوم گردن فاطمة را می بویم.

                                                 «فاطمة راستگوترین انسان!»

عبداللّه بن زبیر از پدش اوهم از عائشة روایت می کند: که او هر وقت فاطمة دخت پیامبر أکرم صلی الله علیه و آله به خاطرش می آمد می گفت: ما رأیت أحداً کان أصدق منها إلّا أن یکون الّذی ولّدها من کسی را راستگوتر از او (فاطمة) ندیدم مگر کسی که اورا به دنیا آورده است (یعنی پدرش). [15]

                                                 رسول خدا برایش آسیاب می کند

به خانه فاطمه وارد شد دید علی و او آرد آسیاب می کنند فرمود: کدام یک از شما خسته است؟ علی علیه السلام گفت: فاطمة، پس او بلند شد و پیغمبر سر جایش نشست و با علی مشغول آسیاب کردن شدند. [16]

                                               «أذیت رسول خدا» صلی الله علیه و آله

در بخش- 2- ص 147 ببعد آیات مربوط به نهی از اذیت رسول خدا را صلی الله علیه و آله خواندید؛

برای حضور ذهن در مورد قضاوت در باره رهبران و اعضای گروه فشار، به چند حدیث ذیل نیز توجه نمایید.

قال صلی الله علیه و آله اشتدّ غضب اللّه علی من آذانی فی عترتی [17] غضب خداوند شدت یافته بر کسی که مرا با آزار رساندن به اهلبیتم اذیت کند.

و قال صلی الله علیه و آله من آذانی فی أهلی فقد آذی اللّه[18] هرکس مرا با آزار اهل بیتم اذیت نماید، خدارا اذیت کرده است.

سعد بن أبی وقاص قال سمعت رسول اللّه یقول فاطمة بضعة منّی من سرّها فقد سرّنی و من ساءها فقد سائنی فاطمة أعزّالنّاس علی [19] فاطمه پاره تن من است هر کهِ او را خشنود کند مرا خشنود نموده و هر کس او را غمگین کند مرا غمگین کرده است فاطمة عزیزترین مردم است برای من.

ألا إنّک بضعة منّی من آذاک فقد آذانی [20] (دخترم) آگاه باش تو پاره تن منی هرکه ترا آزار دهد مرا آزار داده است.

جابر بن عبد الّله انصاری پس از بیان جریان عیادت شیخین از فاطمه را، می گوید:

فرفعت یدیها إلی السّماء و قالت: أللّهمّ إنّی أشهدک أنّهما قدآذیانی، و غصبا حقّی. ثمّ أعرضت عنهما فلم تکلّمهما بعد ذالک [21] (فاطمه) دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود و گفت: خدایا من ترا شاهد می گیرم آن دو (ابوبکر و عمر) مرا اذیت کردند و حق مرا غصب نمودند سپس از آنها اعراض نمود (صورتش را برگرداند) بعد از آن (تادم مرگ) با آنها حرف نزد.

به دو نفر اولی فرمود: قالت: أشهداللّه و ملائکته أنّکما أسخطتمانی و ما أرضیتمانی و لئن لقیت النّبی لأشکونّکما إلیه. .. واللّه لأدعونّ اللّه علیک فی کلّ صلوة أصلّیها (الخبر) [22]گفت: من خدا وملائکانش را شاهد می گیرم که شما (ای عمر و ابوبکر) مرا غضبناک کردید و مرا راضی ننمودید و اگر پیامبر را ملاقات کردم از شما شکایت خواهم کرد به خدا قسم (ای ابوبکر) پشت سر هر نمازی که می خوانم بر تو نفرین خواهم کرد (تاآخر خبر).

ای برادران با انصاف و با وجدان اهل سنّت، شما را به خدا! در برابر این همه نصها و روایتها، به خدا و رسول خدا چه جوابی دارید و چه پاسخی آماده کرده اید.

آخر چرا به خود نمی آیید و با دیده حقیقت بین این اسناد بلاشبهه و معتبر را نمی پذیرید و تعصب را به کنار نمی زنید در باره روایاتی که نسبت به اصحاب ساخته شده است، سخنها داریم که در همین بخش بخوانید و قضاوت کنید.[23]

                                                     پی نوشت ها:

[1] جزری در نهایة غریب حدیث در ماده (شجن) گوید: فی الحدیث، الرّحم شجنة من الرّحمن ای قربةمشتبکة کاشتباک العروق شبّهه بذالک مجازاً وإتّساعاً؛ و اصل شِجنة بازیر و پیش، بمعنای قسمتی از شاخه های درخت را گویند و ازآن جا است که گفته شده (الحدیث ذو شجون) یعنی حدیث دارای شاخه های انبوه به هم پیچیده و نگهدارنده همدیگراست.

[2] کنز العمال: ج 6 ص 219 از طبرانی او هم از مسور، روایت کرده است؛ مستدرک الصحیحین حاکم: ج 3 ص 154 از مسور بن مخرمة او هم از رسول خدا روایت نموده است و در ذیلش گوید: هذا حدیث صحیح الأسناد این روایت از روایتهای صحیح سند است؛ فضائل الخمسة: ج 3 ص 186؛ بحارالأنوار: ج 43 ص 54 ازامام صادق علیه السلام.

[3] فضائل الخمسة من الصحاح السّتة: ج 3 ص 184 بنقل از صحیح بخاری در باب بدء الخلق؛ کنزالعمال متقی: ج 6 ص 220 از ابن ابی شیبة؛ فیض القدیر مناوی: ج 4 ص 421 می گوید: سهیلی از این حدیث افضلیت فاطمة را از شیخین (ابوبکر و عمر) استدلال کرده است؛ نسائی نیز این روایت را در کتاب خصائص ص 35 آورده است.

[4] مستدرک صحیحین: ج 3 ص 156؛ پس از نقل این حدیث می گوید: هذا اسناد صحیح سند این حدیث صحیح است.

[5] صحیح بخاری در کتاب الإستئذان، صحیح ترمذی ج 1 ص 306؛ مستدرک صحیحین ج 3 ص 151؛ مسند احمد بن حنبل: ج 5 ص 391؛ حلیةالأولیاء ابی نعیم: ج 4 ص 190 و ج 2 ص 29؛ ابن اثیر در اسدالغابة: ج 5 ص 574: کنزالعمال: ج 6 ص 217 از رویانی و ابن حبان درکتاب صحیحش از حذیفة و در ص 218 از ابن عساکر از حذیفة، و در ج 7 ص 102 از ابن جریر از حذیفة و در ص 111 از ابن ابی کبشه؛ نسائی در خصائص: ص 34؛ طحاوی در کتاب مشکل الاثار ج 1 ص 48 و 49؛ ابو داود طیالسی در مسندش ج 6؛ و صدها مدارک دیگر اهل تسنن و کتابهای فراوان اهل تشیع که مجالی به آوردن مشروح آنها نیست.

[6] مستدرک صحیحین: ج 3 ص 154 و 159 حاکم پس از نقل حدیث می گوید هذا حدیث صحیح علی شرط شیخین؛ صحیح بخاری درکتاب ادب المنفرد ص 141؛ ابو عمرو در کتاب استیعاب: ج 2 ص 751: بیهقی در سنن: ج 7 ص 101. باکمی تغییر درکتابهای زیادی آورده اند مانند کتابهای صحیح ترمذی ج 2 ص 319؛ صحیح ابو داود: ج 33 ص 223 در باب ماجاء فی القیام؛ عسقلانی در فتح الباری ج 9 ص 200؛ و جز اینها.

[7] کنزالعمال: ج 7 ص 111؛ بنقل از ابن عساکر.

[8] فیض القدیر مناوی: ج 5 ص 176.

[9] فیض القدیر مناوی: ج 5 ص 176.

[10] بحارالأنوار: ج 43 ص 42/ 13 بنقل از مناقب و ص 55/ 1 از حذیفة و 78 از امام صادق علیه السلام بنقل از مصباح الأنوار و کتاب الرّوضة و فضائل ابن شاذان بن جبرائیل.

[11] فضائل الخمسة: ج 3 ص 152 بنقل از مستدرک الصحیحین ج 3 ص 156.

[12] ذخائر العقبی ص 36.

[13] ذخائرالعقبی ص 36 بنقل از سیره ملّا؛ من حیات الخلیفة ص 159.

[14] تاریخ بغداد: ج 5 ص 87؛ ذخائرالعقبی ص 36 بنقل از ابو سعد در کتاب شرف النبوة؛ من حیات الخلیفة ص 153 بنقل از مصادر بالا در این مورد أحادیث از طریق شیعه هم زیاد است کسانی که مایلند برای اطلاع از آنها به ج 43 کتاب شریف بحار الأنوار و امثال آن مراجعه نمایند.

[15] بحارالأنوار: ج 43 ص 67؛

[16] بحارالأنوار: 43/ 51؛ از کتاب الرّوضة و فضائل.

[17] کنز العمال: 12/ 93؛ الهجوم: ص 18.

[18] همان مصدر ص 103؛ الهجوم: ص 18.

[19] بحارالأنوار: 43/ 23؛ از مجالس مفید و أمالی شیخ.

[20] الهجوم: ص 36.

[21] کفایة الأثر: ص 63؛ بحارالانوار: ج 36 ص 307؛ الهجوم: ص 36.

[22] الإمامة والسّیاسة: دینوری ص 14.

[23] از مباهله تا عاشورا، از ص: 416 ببعد.

امینی گلستانی، محمد، از مباهله تا عاشورا، 1جلد، سپهر آذین - قم - ایران، چاپ: 3، 1385 ه . ش.