178 - « دختر وحی سخنگوى بطن مادر»
144 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

   دختر وحی سخنگوی بطن مادر

امشب بمنابست. شب شهادت جانگداز و دلسوز و درد آور و سه روز جنازه شریفه اش در کوچه بغداد مانده. امام مظلوم 25 ساله حضرت امام جواد علیه السلام در اول یاد داشتم ( برای اینکه به مادرش فاطمه سلام الله علیها علاقه دارد) روایتی را درباره آن دختر وحی از آل کساء و یکی از مجموعه به ظاهر کوچک امّا بزرگتر از عالم امکان، یعنی سومین شخصیت از اول ماخلق الله که نه زمینی بود و مکانی نه فرشته ای و نه زمانی نه عالم لاهوتی بود و نه ناسوتی و. و. و. خدای توانا انوار آنها را آفرید و در دور عرش خود قرار داد. به عزیزان ارائه دهم بعد چند یاد داشت بصورت مختصر و مفید درباره آن بانوی ( حجت الهی بر امامان) را از کتاب ( از مباهله تا عاشورا )ی تألیف خودم بیاورم و از سروران استدعا دارم روایت را با دقت مطالعه و بعد مطالب یاد داشتها که بیشتر از اسناد و مدارک برادران أهل سنت را می آورم با روحیه منصفانه. مطالعه نمایند.

نور محمد وعلی وفاطمه علیهم السلام

عَن محمّدبن سنان قال کنت عند أبی جعفر الثّانی علیه السلام فأجریت اختلاف الشّیعه، فقال: یامحمّد! إنّ اللَّه تبارک و تعالی لم یزل متفرّداً بوحدانیته ثمّ خلق محمّداً و علیاً و فاطمة فمکثوا ألف دهر، ثم خلق جمیع الأشیاء فأشهد هم خلقها و أجری طاعتهم علیها و فوّض أمورها إلیهم، فهم یحِلّون ما یشاؤن و یحرّمون ما یشاؤن ولن یشاؤا، إلّا أن یشاء اللَّه تبارک و تعالی ثمّ قال: یا محمد! هذه الدیانة الّتی، من تقدّمها مرق، و من تخلّف عنها محق، و من لزمها لحق، خذها الیک یا محمد!. ( اصول کافی: ج 1 ص 440؛ بحارالأنوار: ج 57 ص 195/ 11)؛ محمّدبن سنان گوید: نزد أبی جعفر دوم (امام جواد) علیه السلام بودم، اختلاف شیعه را «درباره ائمّه» به میان آوردم، فرمود: «ای محمد! خدای تبارک و تعالی دائماً تک و بی همتا بود، پس محمد و علی و فاطمه علیهم السلام را آفرید هزار دهر ماندند، پس تمامی اشیاء را آفرید و آنانرا شاهد آفرینش آنها قرار داد، و اطاعت آنانرا بر جمیع اشیاء واجب گردانید و امور تمامی اشیاء را به آنها سپرد،

پس آنها هر چه را بخواهند حلال و هر چه را بخواهند حرام می کنند، و ابداً چیزی را بدون خواست خدای تبارک و تعالی أنجام نمی دهند، سپس فرمود: ای محمد! اینست دیانتی که هر کس جلوتر رود، از دین بیرون رفته و اگر از آن عقب بماند محو گردد، و هر کس آنرا بگیرد به حقّ می رسد، بگیر این دیانت را ای محمد!.».

لطفا در باره جمله ( ألف دهر) و تفویض حلال و حرام. به آنها را دقت نمائید)

در باره زندگی پرماجرای دختر وحی، و در فضایل و مناقب آن سالار بانوان هر دو جهان، کتابها نوشته شده و تحقیقها به عمل آمده و شعرها سروده شده است، که، نمی توان یک میلیونم آن را در این مختصرگنجانید، اما برای اینکه قطره ای از دریا برداشته شود و این کتاب، از فیض ذکر فضیلت ها و سر گذشتهای تلخ و شیرین او بی بهره نباشد به چند مطلب ذیل توجه فرمائید

در تشریفات به دنیا آمدن آن بانوی هر دو جهان، روایتهاآمده است که برای رعایت اختصار، 1 روایت از شیعه و روایتهائی از أهل سنت می آوریم.

روزی حضرت رسول با امیر المومنین علیه السلام و عمار بن یاسر و منذر بن ضحضاح و عباس و ابوبکر و عمر، در ابطح نشسته بود، ناگاه جبرئیل، با صورت اصلی خود نازل شد و بالهای خود را گشود تا مشرق و مغرب را پر کرد و آن حضرت را ندا کرد، که ای محمد، خداوند علی اعلی ترا سلام می رساند، و امر می نماید که چهل شبانه روز از خدیجه دوری نمایی، (و طبق دستور العملهائی که داده می شود انجام وظیفه نمائی!) پس آن حضرت، چهل روز به خانه خدیجه نرفت، روزها روزه می داشت و شبها تا صبح عبادت می کرد؛

عمار را به سوی خدیجه فرستاد و فرمود: به خدیجه بگو: نیامدن من، از قهر و کراهت و یا عداوت نیست! و لیکن پروردگار من چنین امر کرده است که تقدیرات خود را جاری نماید و در حق خود جز نیکی، گمان مبر، بدرستی که حق تعالی هر روز چند مرتبه با ملائکه خود، به تو مباهات می کند، و باید هر شب دَرِ خانه خود را ببندی و در رخت خواب خود بخوابی و من در خانه فاطمه بنت اسد می باشم تا مدت وعده الهی به سر آید، خدیجه هر روز چند نوبت از مفارقت آن حضرت می گریست؛

چون چهل روز تمام شد جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و گفت: ای محمد خداوند علی اعلی تو را سلام می رساند و می فرماید که برای تحفه و کرامت من، آماده شو، ناگاه میکائیل نازل شد و طبقی آورد که دستمالی از سندس بهشت بر روی آن کشیده بودند و در پیش آن حضرت گذاشت و گفت: پروردگار تو می فرماید: امشب با این طعام افطار کنی و (آماده دستور بعدی باشی)

حضرت امیرمومنان گفت: که هر شب چون هنگام افطار آن حضرت می شد مرا امر می کرد که در را می گشودم و هرکس می خواست برای افطار با آن حضرت سر سفره حاضر می شد اما در این شب مرا فرمود: که بر دَرِ خانه بنشین و مگذار کسی داخل شود چون این طعام بر غیر من حرام است؛

پس حضرت اراده افطار نمود طبق را گشود، و در میان آن طبق از میوه های بهشت یک خوشه خرما و یک خوشه انگور و جامی از آب بهشت بود، از آن میوه ها آن قدرتناول نمود تا سیر شد و از آن آب آشامید تا سیراب گشت و جبرئیل از ابریق بهشت آب بر دست مبارکش می ر یخت میکائیل دستش را می شست و اسرافیل دستش را با دستمال بهشتی پاک می کرد؛

طعام باقیمانده با ظرفها به آسمان بالا رفت چون حضرت برخاست مشغول نماز شود جبرئیل گفت: که در این وقت نماز ترا جایز نیست «1» باید همین حالا به منزل خدیجه رفته و با او همبستر شوی خدا می خواهد که در این شب از نسل تو ذریه طیبه خلق نماید؛ پس آن حضرت متوجه خانه خدیجه شد.

خدیجه می گفت: من به تنهایی عادت کرده بودم، چون شب فرامی رسید، درها را می بستم و پرده ها را می آویختم و نماز خود را می خواندم و چراغ را خاموش می کردم و در رختخواب خود می خوابیدم؛

در آن شب خواب بودم که صدای کوبیدن دَرِ خانه را شنیدم پرسیدم: کیست؟ به غیر از محمد دیگری را روا نیست که آن رابکوبد، صدای حضرت را شنیدم که فرمود: ای خدیجه باز کن در را، منم محمد! چون صدای فرح افزای آن حضرت را شنیدم از جا پریده و در را گشودم؛ عادت همیشگی آن حضرت آن بود که چون اراده خوابیدن می کرد آب می طلبید و تجدید وضو می کرد و دو رکعت نماز می خواند و داخل رختخواب می شد در این شب مبارک سحر، هیچ یک از اینها را نکرد و تا داخل شد دست مرا گرفت و به رختخواب برد، چون از مضاجعت برخاست من نور فاطمه را در شکم خود احساس کردم. «2»

شیخ صدوق رحمة اللّه علیه به سند معتبر از مفضل بن عمر روایت کرده است او

______________________________

(1) معلوم می شود که، مراد نمازهای نافله و مستحبی است نه نماز فریضه چون پیغمبر و امام نماز را مقدم بر افطار می دارند

(2) تلخیص از بحارالأنوار: 43/ 2؛ از أمالی صدوق.

گفت: از حضرت صادق علیه السلام سؤال کردم چگونه بود ولادت حضرت فاطمه علیها سلام؟ حضرت فرمود: که چون خدیجه با پیغمبر ازدواج کرد زنان مکه از عداوتی که با آن حضرت داشتند از او کنار کشیدند و بر او سلام نمی کردند، نمی گذاشتند که زنی به خدمت او برود؛ بدین سبب خدیجه را وحشت عظیم عارض شد ولی بیشترین غم و نا راحتی خدیجه برای حضرت رسول بود که مبادا از شدت عداوت مکیان، آسیبی به آن حضرت برسد و چون به حضرت فاطمه حامله شد فاطمه، در شکم مادر با مادر، حرف می زد و مونس او بود، او را امر به صبر می کرد، خدیجه این جریان را از حضرت صلی الله علیه و آله پنهان می داشت.

روزی حضرت داخل خانه شد، شنید که خدیجه با کسی سخن می گوید اما کسی را نزد او ندید فرمود: ای خدیجه با کهِ حرف می زدی گفت: بابچه ای که در شکم من است او با من سخن می گوید و مونس من است؛ حضرت فرمود: اینک جبرئیل مرا خبر می دهد که این فرزند، دختر است و اوست نسل طاهر با میمنت و برکت و حق تعالی نسل مرا از او بوجود خواهد آورد! و از نسل او امامان و پیشوایان دین به وجود خواهند آمد و حق تعالی بعد از انقضای وحی ایشان را در زمین، خلیفه های خود قرار خواهد داد.

خدیجه در این حالت به سر می بُرد، تا آنکه ولادت جناب فاطمه نزدیک شد، چون درد زایمان در خود احساس کرد، کسی را بسوی زنان قریش و فرزندان هاشم فرستاد که نزد او حاضر شوند همگی در جواب او گفتند: چون به حرف ما گوش نکردی و سخن ما را نپذیرفتی و با یتیم فقیر ابوطالب ازدواج کردی که، نه مالی دارد و نه ثروتی،!

ما به این خاطر از تو بریده و به خانه تو نمی آییم و به امور تو رسیدگی نمی کنیم!

خدیجه چون پیغام آنها را شنید، بسیار غمگین شد، در این حال بود که ناگاه دید که از چهار گوشه خانه، چهار زن گندم گون بلند بالا که به زنان بنی هاشم شبیه بودند، بیرون آمده و نزد او حاضر شدند.

خدیجه از دیدن آن بانوان ترسید و به وحشت افتاد، پس یکی از آنها گفت: ای خدیجه نترس مافرستادگان پروردگاریم به سوی تو تا از تو پشتیبانی کنیم، منم ساره زوجه ابراهیم، اوست، آسیه دختر مزاحم که رفیق تو در بهشت خواهد بود و آن یکی مریم دختر عمران، چهارمی هم کلثوم خواهر موسی بن عمران است خداوند مارا فرستاده است که در وقت زایمان، نزد تو باشیم و تو را در این حال یاری دهیم

پس یکی از ایشان در سمت راست و دیگری در سمت چپ سوّمی در پیش رو و چهارمی نیز در پشت سر خدیجه نشستند در این حال، حضرت فاطمه علیها سلام، پاک و پاکیزه متولد شد «1» چون به زمین رسید نوری از او ساطع گردید به گونه ای که خانه های مکه را روشن ساخت؛

در مشرق و مغرب زمین محلی نماند که از آن نور روشن نشود و ده نفر از حور العین ها به آن خانه در آمدند، هریک آفتابه و طشت بهشتی در دست داشتند، آفتابه های آنها پر از آب کوثر بود پس آن زنی که پیش روی خدیجه بود فاطمه را برداشت با آب کوثر غسل و شستشو داد دو جامه سفید بیرون آورد از شیر سفیدتر از مشک و عنبر خوشبوتر! فاطمه علیها سلام را در یکی از آن جامه ها، پیچید و جامه دیگر را مقنعه او ساخت. پس او را به سخن گفتن فرا خواند، فاطمه گفت:

أشهد ان لااله الاالله و أنّ أبی رسول اللّه سید الأنبیاء و أنّ بعلی سید الأوصیاء و وُلدی

______________________________

(1) شیخ طوسی و أکثر علما بر آنند که ولادت آن بانو بیستم ماه جمادی الاخرةبوده و سال ولادت دوّم یاپنجم از بعثت بوده است؛ بحارالأنوار: 43/ 9 بنقل از مصباح کفعمی و کتاب مصباحین؛ اما اکثراً پنجم را اختیار کرده اند به صفحات 7 ببعد بحار از منابع گوناگون.

سادة الأسباط (ثمّ سلّمت. ...) «1» پس بر هریک از آن بانوان سلام کرد و هریک را به نام خواند آن خانمها، شادی کردند و حوریان بهشت خندیدند و یکدیگر را به ولادت آن سیده زنان عالمیان بشارت دادند و در آسمان نور روشنی هویدا گشت که پیش از آن، چنان نوری دیده نشده بود. پس آن زنان مقدسه، به خدیجه خطاب کرده و گفتند: بگیر این دختر را که طاهره و مطهره و پاکیزه و بابرکت است، خداوند نسل او را برکت داده است. خدیجه آن حضرت را گرفت شاد و خندان پستان خود را در دهان او گذاشت. فاطمه در هر روز به اندازه هر ماه،! و در هر ماه به اندازه یک سال بچه های دیگر بزرگ می شد!، «2»

محبّ الدّین طبری در کتاب ذخائرالعقبی از سیره ملا نقل می کند: که پیامبر أکرم صلی الله علیه و آله فرمود: أتانی جبریل بتفّاحة من الجنّة فأکلتها و واقعت خدیجة فحملت بفاطمة، فقالت: إنی حملت حملًا خفیفاً فاذا خرجتَ، حدّثنی فی بطنی.

جبرئیل برای من از بهشت سیبی آورد، پس آن را خوردم و با خدیجة هم بستر شدم، به فاطمة بار دار شد او می گفت: بار سبکی برداشتم وقتی که تو بیرون می روی، این بچه در شکمم بامن سخن می گوید:

وقتی که خواست بار نهد به قابله های قریش فرستاد برای مراسم زایمان حضور بهم رسانند، در پاسخ گفتند: چون بر خلاف میل ما، با محمد ازدواج کردی، از ما هم کمک نخواه! خدیجه از پاسخ منفی آنها متحیر مانده بود ناگهان چهار بانوی زیبا و نورانی که قابل توصیف نیست حاضر شدند یکی گفت: من مادرت حوا هستم

______________________________

(1)- فضائل الخمسة: 3/ 152؛ ذخائرالعقبی: ص 44.

(2) بحار الأنوار: 43/ 2 ح 1؛ بنقل از أمالی شیخ صدوق رضی الله عنه.

دومی گفت: من آسیه دختر مزاحم هستم سومی اظهار داشت، من هم کلثوم خواهر موسایم چهارمی خود را مریم، مادر عیسی معرفی کرد که آمده ایم آنچه را که زنها موقع زایمان به همدیگر یاری می رسانند، بتو کمک کنیم

پس فاطمة به زمین گذاشته شد، در حالی که انگشتش را بالا گرفته و به سجده افتاده بود. «1» وکانت فاطمة تحدّث فی بطن أمّها فاطمه درشکم مادر سخن می گفت «2».

«شافعی» امام اهل سنت، از خدیجة روایت کرده است فرمود: وقتی که من به فاطمة باردار شدم برای من بار سبکی بود و بامن حرف می زد «3»

دهلوی دانشمند سنی گوید: وقتی که خدیجة به فاطمه باردار شد، آن کودک أرجمند، در شکم او با وی سخن می گفت، و او این رخداد شگرف را از پیامبر پنهان می داشت؛ روزی پیامبر وارد خانه شد و اورا در حالی دید بی آنکه کسی در خانه باشد،

سخن می گوید. از او پرسید: با کهِ حرف می زدی؟! گفت: کودکی درشکم دارم با من سخن می گفت. فرمود: خدیجة! مژده ات باد! خدا این دختری را که در بطن تو است، مادر یازده تن از جانشینان من قرار داده که بعد از من و پدرشان علی علیه السلام، یکی پس از دیگری خواهند آمد. «4»

شعیب مصری: می نویسد: هنگامی که حق نا پذیران از پیامبر خواستند که ماه شکافته شود، «خدیجه» در حالی که به فاطمه باردار بود، گفت: نومید و سر أفکنده باد آنکه محمّد صلی الله علیه و آله را- که برترین پیامبر پروردگار من است- تکذیب نماید.

درست در این حال بود که فاطمه از درون جان مادر ندا داد که: ای مادر! نگران مباش که خدا با پدر من است. (5 ).

______________________________

(1) ذخائرالعقبی: ص 44؛ فضائل الخمسة: ج 3 ص 154.

(2)- ذخائر العقبی: ص 59.

(3)- نزهة المجالس: 2/ 227.

(4)- الرّوض الفائق ص 214؛ بحارالأنوار: 43/ 2؛ جلاءالعیون شبّر: ص 122.

( 5 ) الروض الفائق: ص 214

امینی گلستانی، محمد، از مباهله تا عاشورا، 1جلد، سپهر آذین - قم - ایران، چاپ: 3، 1385 ه.ش.