174 - دور نمای مظلومیت مولای متقیان علی علیه السلام و جنین مظلوم
156 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                             » دور نمای مظلومیت علی علیه السلام« و جنین مظلوم  


     (صبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی أری تراثی نهباً )                                      

)                                     تهمت کافر شدن بر او زدند دادگاه حکم او داور نداشت (

چکنم ساعت آخر روز جمعه 5/6/ 1396 شمسی وقت خواندن دعای سمات ادامه مطالعه کتاب (از مباهله تا عاشورا) ی نوشته خودم بخش سوم را مطالعه نموده و اشک می ریزم و نمیتوانم دست بردارم خواستم شما عزیزان و عاشقان مولا هم دو گوشه ای از آن را که 1 - درد دل مولا از ص 319 ببعد و 2 - جنین مظلوم 453 ببعد آن کتاب است. مطالعه نموده با من همدل و هم اشک باشید. بعدا نیز ببعضی از آن را ادامه خواهم داد انشاءالله.

 شیر میدان هیجا، و سرور لا فتی، و شمشیر زن بدر و حنین، و خیبر شکن، و مرحب و عمروبن عبدود به خاک هلاک افکن، وو...   1 - به خاطر عمل به وصیت رسول خدا و برای حفظ اتحاد مسلمانها، در برابر نخستین فرار کننده از میدان جنگ و یاران او، دست بسته مانده است.

در جلوی چشمش، بانوی عصمت و طهارت، و سرور زنان عالم را، به آن حال زار انداختند، نتوانست عکس العمل نشان دهد. (در 2 - جنین مظلوم بخوانید)

چنانکه در پاسخ به بانوی مظلومه و مقهوره اش که گفت:    ( یاعلی إشتملت شملة الجنین و قعدت حجرة الضّنین  )   ای علی مانند بچه در شکم مادر، زانوهایت را بغل کرده ای، و مانند شخص متّهم  خود را  ( در میان این دیوارها( پنهان ساخته ای، آخر فدک مرا غصب کردند و سندش را پاره نمودند و صورتم را با سیلی نیلی ساختند، و صدایم را خفه نمودند( در این حال، از مأذنه صدای مؤذّن، بلند شد، تابه أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه رسید فرمود: زهرا (ی من  یکی از دو راه را انتخاب نما، شمشیر کشم و حق تو را از    م و اینها که (دراثر زور بازوی من و سایر دلاوران و سلحشوران راستین به زنجیر کشیده وبه اکراه، به ظاهر اسلام را پذیرفته اند ) بگیرم و   از هم بگسلند و (  تشکیلات اسلام از هم بپاشد و این صدا تا ابد خاموش شود، یا ( به خاطر بقای این نوای روحبخش و برای طنین افکندن این صدای دشمن شکن در اقصی نقاط عالم و تا بقای تاریخ ادامه یافته و ) باقی بماند؟! زهرا)ی خانه وحی با درک عُمق فاجعه بعدی( خاموش شد و تا ظهور »یوسف«  گمگشته اش، در »قبر گمشده«اش آرام گرفت(.

ابن ابی الحدید گوید: بدانکه اخبار متواتر آمده است که علی علیه السلام مانند این اظهارات را زیاد داشت.

(مازلت مظلوماً منذ قبض اللّه رسوله حتّی یومنا هذا. ) من از روز رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله همیشه مظلومم.

و (قوله :  أللّهم أخز قریشاً فإنّها منعتنی حقّی و غصبتنی أمری)  . خدایا قریش را خوار نما که آنها  مرا از بهست آوردن حقم مانع و خلافتم را غصب نمودند.

و  قوله ( :            فجزی قریشاً عنّی الجوازی فإنّهم ظلمونی حقی واغتصبونی سلطان ابن أمّی) . قریش با من بد، مدارا کردند در حق من ظلم نموده و سلطنت پسر مادرم )یعنی رسول خدا ( را ازمن به تاراج )و یغما( بردند.

و قوله:  (و قد سمع صارخاً ینادی: أنامظلوم - فقال: هلمّ فلنصرخ معاً فإنّی مازلت مظلوماً ). عربی را دید فریاد میزند، من مظلومم! فرمود: بیا با هم فریاد کنیم چون من هم دائماً مظلومم! .

وقوله: (و إنّه لیعلم أنّ محلی منها محلّ القطب من الرّحی. او ( ابوبکر)  می داند که موقعیت من برای خلافت مانند موقعیت قطب )محور (است بر آسیاب.

وقوله: ( أری تراثی نهباً  ) ارث خود را غارت شده می بینم.

و قوله: ( أصغیا بإنائنا و حملا النّاس علی رقابنا ). با ظرف ما سیر شدند و ( بجای تشکر و قدر دانی )  مردم را به گرده ما سوار کردند.

و قوله: (إنّ لناحقّاً إن نُعطه نأخذه و إن نُمنَعهُ نرکب أعجاز الإبل   و إن طال السّری )     (1)     اگر حق مارا دادند، می گیریم و اگر مانع شدند، بر پشت شتر سوار می شویم اگر چه )راه و( بیابان طولانی باشد.

و قوله: مازلت مستأثراً علی، مدفوعاً عمّا أستحقه و أستوجبه. دائماً متحمل ستم و از آنچه که مستحق و سزاوارش هستم، بدورم.      (2)

(ما زلت مظلو ماً منذ ولدتنی أمّی  (3)   أو مذ کنت)     (4)     از روزی که مادرم مرا به دنیا آورد و از روزی که بودم، مظلومم.

و قال ( إنّی مذلّل مضطهد مظلوم مغصوب مقهور محقور و إنّهم ابتزّوا حقّی واستؤثروا بمیراثی.)  ..(5)   من، ذلیل، و ستمدیده، و مظلوم، و حق غصب شده، و مقهور، و تحقیر، شده، هستم، و آنها حقم را از من ربودند و به میراثم دست درازی کردند.

گفته اند که آنحضرت حتی یکبار نشد که از منبر برخیزد مگر اینکه می گفت: (مازلت مظلوماً منذ قبض اللّه نبیه صلی الله علیه وآله ).     (6)       از روزی که پیامبر وفات یافته، دائماً مظلومم.

روایت شده است به أبوذر گفتند: ما می دانیم ) از این اهل بیت محبوب ترینشان به رسول خدا، بر تو نیز محبوبتر است؟ گفت: بلی. گفتیم: پس کدامیک از اینها را بیشتر دوست می داری؟ گفت: هذاالشّیخ المظلوم المضطهد حقّه، یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام    (7).   و قال المقداد علیهم السلام ما رأیت مثل ماأوذی به أهل هذاالبیت بعد نبیهم صلی الله علیه وآله   (8)   این شیخ مظلوم و حق برده شده یعنی علی بن ابی طالب علیه السلام.

از أبی الحسن علیه السلام روایت است در نزد قبر امیرمؤمنان علیه السلام می گفت: ألسّلام علیک یا ولی اللّه، أشهد أنّک أوّل مظلوم و أوّل من غصب حقّه، صبرت و احتسبت حتّی أتاک الیقین.    (9)     سلام بر تو ای ولی خدا من شهادت میدهم تو اولین مظلومی و اول کسی که حقش به یغما رفته است، صبر کردی و برای خدا تحمل نمودی تا مرگت فرا رسید.

قوی ترین دشمنش عمر به مظلومیتش اعتراف مینماید: ابن عباس گوید با عمر بن خطاب در یکی از کوچه های مدینه راه می رفتم ناگهان به من گفت: یابن عباس! ماأظنّ صاحبک إلاّ مظلوماً ای پسر عباس! من صاحبت )علی علیه السلام( رانمی دانم مگر مظلوم .    (10 ).

وقال علیه السلام مالنا ولقریش یخضمون الدّنیا بإسمنا، و یطؤن رقابنا فی اللّه من إسم جلیل لمسمّی ذلیل.   (11)      ما با قریش چه خورده حسابی داریم، دنیارا )به احترام( نام ما، می خورند و گردن ما را در راه خدا لگد کوب می کنند، از نام بزرگ ) و جلیل ( به نفع شخص ذلیل، سود می برند.

باز ابن عباس گوید: عمر به من گفت: آگاه باش به خدا سوگند این صاحبت ) پسرعمویت ( بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله شایسته ترین فرد برای خلافت بود امّا درباره او از دوچیز ترسیدیم گفتم: ای امیرمؤمنان! ! آنها چه بود؟! گفت: 1 - جوانی، 2 - محبت زیادش به اولاد عبدالمطلب! !.    (12 )

عربی در مسجد پیش علی علیه السلام آمد، گفت من مظلومم! فرمود: نزد من بیا؛ نزدیک آمد حضرت دست بروی زانوان او گذاشت و پرسید مظلومیتت درچیست؟ پاسخ گفت: حضرت فرمود: یاأعرابی! أنا أعظم ظلامة منک، ظلمنی المدر و الوبر و لم یبق بیت فی العرب الاّ و دخلت مظلمتی علیهم و مازلت مظلوماً حتی قعدت مقعدی هذا.     (13ای اعرابی! مظلومیت من بالاتراز مظلومیت تو است ، کلوخ و سنگ بیابان، مرا ستم کرد، در عرب، خانه ای نماند مگر اینکه دادخواهی من به آنها رسید، در اینجا که نشسته ام دائم مظلوم و ستمدیده ام.

                                                           پاورقیها

1) یعنی برمرکب ذلت ومشقت، سوار می شویم چون کسی که بر عجز) سرین شتر (سوار شود غیر از مشقت چیزی نمی یابد، یابه معنای آن است به سختی تبعیت بر دیگران تحمل و صبر می کنیم چون کسی که بر سرین شتر سوار شود در ردیف دیگری سوار شده است.) سفینة البحار: 6 /1 لغت إبل و المنجد (

2) شرح نهج البلاغة: 306 / 9.

3) فضائل ابن شاذان قمی: ص 130؛ علل الشرائع: ص 45؛ بحارالأنوار: 20862 / 27 و 228 / 67.

4) مناقب: 122 2/؛ بحارالأنوار: 207 / 27 و 5 / 41.

5) بحار: 567558 / 29؛ بنقل از کتاب العددالقویة: ص 195 در ضمن روایت مفصّلی از کتاب ارشاد محمد بن حسن صفار متوفای 29؛ و مختصری از آن را در کتاب مثالب النواصب: ص 144 - 148.

6) مناقب: 115 / 2؛ احتجاج: ص 190؛ صراط المستقیم: 150 / 3 الشّافی: 223 / 3؛ کتاب سلیم: ص 181127؛ بحارالأنوار: 373 / 28 و 467419 / 29 و 142 / 33 و 51 / 41.

7) کشف الغمة: 344 1/؛ الطرائف: ص 24؛ الیقین: 144؛ بحارالأنوار: 432 / 22 و 374 / 28.

8) شرح نهج البلاغة: 194 1؛ أمالی طوسی: 194 / 1؛ أمالی مفید ص 169 الکامل ابن أثیر: 71 / 3؛ طبری: 233 4؛ مروج الذهب: 343 / 2.

9) کامل الزّیارات: 41 - 45؛ کافی: 569 / 4؛ فرحة الغری: ص 111؛ بحار: 265 / 100؛ و زیارتهای وارده من لا یحضره الفقیه: 586 2؛ تهذیب: 28/ 6: مصباح المتهجد: ص 745؛ بلدالأمین: ص 294؛ بحارالأنوار: 294 /100 و320 و337

10) کشف الیقین: ص 175؛ بحارالأنوار: 125 / 40؛ شرح نهج ابلاغة: 45 / 6 و 46 / 12 بنقل از موفّقیات زبیر بن بکار به فصل اعتراف در هممین بخش 350 مراجعه شود.

11) شرح نهج البلاغة: 308 /20.

12) شرح نهج البلاغة: 57 / 2 و 50 / 6.

13) الخرائج: ص 180؛ بحارالأنوار: 187 / 42.


                                                            «جفای روزگار«

امیر آزادگان فرمود: أنزلنی الدّهر حتّی قیل معاویة و علی   (1)   علی و معاویة     ( 2)روزگار مرا پائین     آورد )و کوچک کرد( تا اینکه گفته شد معاویه و علی )بامعاویه همردیف کرد(.

و قال کنت فی أیام رسول اللّه صلی الله علیه وآله کجزء من رسول اللّه، ینظر إلی النّاس کما ینظر إلی الکواکب فی أفق السّماء، ثمّ غضّ الدّهر منّی فقرن بی فلان وفلان، ثمّ قرنت بخمسة أمثلهم عثمان، فقلت واذفر رسول اللّه ثمّ لم یرض الدّهر لی حتی أرذلنی فجعلنی نظیراً لإبن هند و ابن النابغة، لقد استنّت الفصال حتّی القرعی.    (3)    در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله مانند پاره تن او بودم، مردم مانند ستارگان آسمان، با دیده احترام به من می نگریستند؛ سپس روزگار از من، به طوری چشم پوشی کرد که فلان و فلان را همردیف من قرار داد. ) به این هم قناعت نکرد تا ( مرا با پنج نفری، همطراز نمود که بهترینشان ) و آبرومندترشان ( عثمان بود پس ) با کمال بهت و سرگردانی ( گفتم: وای بر نشانه ) و یادگار ( رسول خدا.

باز روزگار به این همه )ظلم و نامرادیها و بیوفهائیها ( راضی نشد مرا به گونه ای، کوبید که تا اینکه همانند پسر هند ) معاویه ( و فرزند نابغه ) عمرو عاص ( در آورد؛ به آسانی از شیر بازگرفته شد ) صاحب حق، به خاطر شمشیر نکشیدنش و حفظ اتّحاد مسلمانها، پس زده شد و در جمع آنها قرار گرفت با اینکه از نظر مقام ( مهتر ) و از نظر قدرت بدنی ( حریف آنها بود.

چه خوب گفت امام أحمدبن حنبل: إنّ الخلافة لم تزین علیاً و لکن علیاً زینها خلافت علی را تزیین نکرد )و آرایش ننمود، بلکه( علی خلافت ر ا زینت داد.

امام شافعی در پاسخ آنهائی که به حضرت ایراد گرفتند که به کسی اعتنائی نداشت! گفت: علی دارای چهار صفت بود که حق داشت بی اعتنا شود 1 -  زاهد کامل بود، زاهد هیچوقت به دنیا و اهل دنیا اعتنا نمی کند، 2 -   عالم واقعی بود، عالم اعتنائی به دنیا و مافیها ندارد 3 -   شجاع به تمام معنی بود، شجاع به کسی اعتنا نمی کند، 4 -   شریف بود و شریف همیشه بی اعتناست.     (4)

»                                                                شقشقیة نماد مظلومیت «

خطبه شقشقیة پر از این درد دلها و اظهار مظلومیتهاست، وخود امام خلاصه ای از دورنمای مظلومیتش را، در این خطبه به تصویر کشیده و برای آیندگان بعد از خود، تابلو نموده و میزان ستمدیدگی اش را با عبارات فشرده و آسمانی اش، در معرض تماشای جهانیان، قرار داد

قال فی الخطبة الشقشقیة: أما و اللّه لقد تقمّصها ابن أبی قحافة و إنّه لیعلم أنَّ محلّی منها محلّ القطب من الرّحی ینحدر عنّی السیل و لایرقی إلی الطّیر فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحاً وطفقت أرتئی بین أن أصول بید جذّاء أو أصبر علی طخیة عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر و یکدح فیها مؤمن حتّی یلقی ربّه فرأیت أنّ الصبر علی هاتا أحجی فصبرت وفی العین قذی وفی الحلق شجی أری تراثی نهباً. آگاه باش! سوگند به خدا که پسر ابی قحافه ) ابوبکر ( ردای خلافت را)مانند پیراهن ( برتن کرد، در حالی که به خوبی میدانست که من ) از جهت کمالات علمی و عملی ( برای خلافت مانند قطب وسط آسیاب هستم ) و من در گردش حکومت اسلامی همچون محور سنگهای آسیابم که بدون آن آسیاب نمی چرخد (.

) او می دانست (سیلها و چشمه های) علم و فضیلت (از دامن کوهسار وجودم جاری است و مرغان) دور پرواز اندیشه ها (به افکار بلند من راه نتوانند یافت) هیچ پرواز کننده ای در فضای علم و دانش به أوج رفعت من نمی رسد! (.

پس من ردای خلافت را رها ساختم و دامن خود را از آن پیچیدم ) و عطایش را به لقایش بخشیدم و کنار کشیدم ( در حالی که در این اندیشه فرو رفته بودم که: با دست تنها ) بابی یاوری ( به پا خیزم ) و حق خود و مردم را بگیرم ( و یا در این محیط خفقان و ظلمتی که پدید آورده اند شکیبا باشم؟! محیطی که: پیران را فرسوده و جوانان را پیر ) و پژمرده ( و مردان با ایمان را تا واپسین دم زندگی به رنج وا می دارد سرانجام دیدم بردباری و صبر، بر عقل و خرد نزدیکتر است، لذا شکیبائی را پیشه خود ساختم ولی ) با این اوضاع و احوال ( به کسی میماندم که خاشاک ) وگرد و غبار ( چشمش را پر کرده و استخوان گلویش را گرفته باشد. با چشم خود می دیدم میراثم را به غارت )وتاراج ( می برند.

حتّی مضی الأوّل لسبیله فأدلی بها إلی بن الخطّاب بعده. ...

فیا عجباً! بیناهو یستقیلها فی حیاته، إذ عقدها لأخر بعد وفاته، لَشدَّ ماتشطّرا ضرعیها...    (5)    تا اینکه اوّلی به راه خود رفت ) و پس از دو سال و سه ماه و دوازده روز، مرگ دامنش را گرفت ( بعد از خودش خلافت را به پسر خطاب سپرد. ..شگفتا! او در حیات خود، از مردم می خواست عذرش را بپذیرند ) با وجود من ( وی را از خلافت معذور دارند، ) و می گفت: أقیلونی فلستُ بخیرکم و علی فیکم مرا از خلافت بر گردانید که من بهتر از شما نیستم در حالی که علی در میان شماست. با این وصف ( خود هنگام مرگ عروس خلافت را برای دیگری عقد بست اوه چه عجیب هردو از خلافت به نوبت بهره گیری کرده و مانند دو پستان شتر در میان خود قسمت نمودند باهم به قوت و شدّت پستان خلافت را دوشیدند (.

در فراز دیگر این خطبه در باره شوری، رنج خود را آشکارتر کرده و بدینگونه می نالد:   فیالِلَّهِ و للشّوری، متی اعترض الرّیب فِی مع الأوّل منهم؟! حتّی صرتُ أُقرَنُ إلی هذه النّظائر، لکنّی أسففتُ اِذا أسفّوا، و طِرتُ اِذا طاروا، فصغی رجل منهم لضغنه، و مال الأخر لصهره، مع هنٍ و هنٍ.   (6)    پس بار خدایا از تو یاری می طلبم برای شورائی که تشکیل شد و مشورتی که نمودند، چگونه مردم مرا با ابوبکر مساوی دانسته در باره من شک و تردید نمودند تا جائی که امروز با این اشخاص ) پنج نفر اهل شوری ( همردیف شده ام و لیکن )باز صبر کرده در شوری حاضر شدم ( در فراز و نشیب از آنها پیروی کردم ) برای مصلحت اسلام( هر جا نشستند نشستم و در هر جا پرواز کردند پرواز نمودم    (7)    پس مردی از آنها از حسد و کینه ای که داشت، دست از حق شسته به راه باطل قدم نهاد ) مراد سعد بن وقاص است که پس از قتل عثمان نیز به آنحضرت بیعت نکرد ( و مرد دیگری ) عبدالرحمن بن عوف شوهر خواهر مادری عثمان ( به خاطر دامادی و خویشاوندی با عثمان، از من اعراض نمود، و همچنین دو نفر دیگر ) طلحه و زبیر که از رذالت و پستی ( زشت است نام ایشان برده شود.

من هرچه جدیت کنم و کوشش فراوان به کار گیرم که، دورنمای مظلومیت امام مظلومان را برشته تحریر در آورده و از نظرها بگذرانم ، به یقین نمی توانم مانند خود امام ترسیم و بیان نمایم، ولی تأکید من بر این است که لاأقل این مدعیان اسلام وسنّت اگر یکبارهم که شده، خطبه شقشقیه را که نمود و نمونه ای از دریای بیکران درد دل علی علیه السلام است، بادقت تمام بخوانند و به خود آیند و بیش از این از دَرِ عترت و اهلبیت علیهم السلام که یکی از ثقل و وزنه سنگین و آخرین سفارش و وصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله در هنگام مرگ است، خود را بدور ندارند.

لعن اللّه من ساواک لمن ناواک تاآخر زیارت غدیریه مراجعه شود.

                                                                 پاورقی ها:

1 -    . فرحة الغری: ص 7. 2

الإمام جعفر الصّادق: ص 45.)      2  -  

شرح نهج البلاغة: 308 / 20

تسنّی الرّجل: آسانی و سهلی کرد در کارش تسنّی القفل: باز شد قفل.(فصال: از شیر بازگرفتگی کودک - قرعی: مهتر، حریف )المنجد ( ابن منظور گوید: مثلی است برای کسی که درجمعی داخل شود و لی از آنها نباشد. )لسان العرب: 228 / 13 )

(4) سخن هردو امام در کتاب) الإمام جعفر الصّادق عبدالحلیم الجندی: ص 46 - 45.

(5) خطبه سوم از نهج البلاغه: 37 / 1) چاپ فیض الإسلام سال 1326 شمسی. ( شرح نهج البلاغة: 151 / 1. این خطبه مصادر فراوان دارد به کتاب الغدیر: 85 - 84/ 7.

(6) نهج البلاغه خطبه سوم: 40 / 1) چاپ فیض الإسلام (.

(7) ای قربان مظلومیتت مولا، فدای درد دلت علی، که برای حراست، ازهم گسیختگی زنجیر اتّحاد و جلوگیری از پاره شدن شیرازه قرآن، خود را با خواست آنها به گونه ای تطبیق نمودی که پریدند پریدی و نشستند و نشستی که جا دارد شیعیانت بر مظلومیت تو بجای اشک خون بگریند 


                                                            2 -   سقط جنین مظلوم

                                            ( قسمتی از اسناد اسقاط جنین در کتابهای اهل سنت )

و کانت حاملة بالمحسن لستّة أشهر فأسقطته   (1)   چون به بچه ششماهه بنام محسن، حامله بود، آن را نیز سقط نمود.      (2)

آه یا فضّة! فخذینی فقد و اللّه قتل ما فی أحشائی، ثمّ استندت إلی الجدار و هی تمخض    (3)   آه ای فضّة مرا ) دریاب و( بگیر به خدا قسم آنکه در شکم داشتم، کشته شد سپس به دیوار تکیه داد و درد زایمان گرفت.

فدخل عمر و صفق علی خدّها صفقة من ظاهر الخمار، فانقطع قرطها و تناثرت إلی الأرض   (4)   فخرج أمیرالمؤمنین علیه السلام من داخل الدّار محمّرالعین حاسراً، حتی ألقی ملائته علیها و ضمّها إلی صدره و صاح بفضّة: یا فضّة مولاتک فاقبلی منها ماتقبله النّساء فقد جائهاالمخاض من الرّفسة و ردّالباب، فأسقطت محسناً.

وقال: علیه السلام إنّه )ای المحسن ( لاحق بجدّه رسول اللّه صلی الله علیه وآله فیشکوا إلیه، و قال علیه السلام لفضّة: واریه بقعر البیت    (5)    پس عمر وارد شد و از روی روبند، طوری سیلی به صورت زهراء زد که گوشواره هایش پاره شد و بر زمین ریخت.

امیرمؤمنان علیه السلام از خانه با چشمان سرخ ) خون آلود ( و سر برهنه، بیرون آمد عبایش را به روی زهراء کشید و او را به سینه چسبانید و فضّه را صدا زد: ای فضّه بانویت را دریاب بگیر از او چیزی را که قابله ها می گیرند همانا ازشدت فشار، درد زایمانش گرفته!! ) و بچه اش را سقط می کند(، دَر را بست و محسن ) جنین( را سقط نمود.

علی علیه السلام فرمود او )محسن ( به جدّش ملحق می شود و شکایت خود را می کند، و به فضّه فرمود: فاطمه را به توی خانه ببر.

شهرستانی صاحب ملل و نحل متوفای 548 گوید: وقال )ای النظّام ( إنّ عمر ضرب بطن فاطمة علیها السلام یوم البیعة حتی ألقت الجنین من بطنها و کان یصیح: أحرقوا دارها بمن فیها. وماکان فی الدّار غیر علی و فاطمة والحسن والحسین    (6)     و نظّام گوید: همانا عمر در روز بیعت طوری بر بطن فاطمه زد که جنینش را انداخت و )عمر ( فریاد می زد خانه فاطمه را با هرکه در آن هست آتش بزنید و بسوزانید در حالی در خانه جز علی و فاطمه و حسن و حسین کس دیگری نبود.

جملات بالا را بسیاری از علمای سنی ها از نظّام نقل کرده اند از جمله مقریزی متوفای  845  ( 7)   و صفدی متوفای 864  ( 8)     و دکترعبدالرحمن بدوی   (9)     والبکری     (10).   

ابن قتیبة در کتاب المعارف می نویسد: إنّ محسناً فسد من زخم قنفذ العدوی     (11)    همانا محسن از شدت فشار قنفذ عدوی فاسد شد ) از بین رفت ( این عبارت را ابن شهرآشوب مازندرانی متوفای 558 از همان کتاب نقل کرده است.

و بسیاری از علمای شیعه مانند سید مرتضی بن الداعی الحسنی الرازی )قرن ششم     (12)    و سایرین که نقل آنها به طول می آنجامد.

گنجی شافعی متوفای 658 نیز ظاهراً بنقل از مفید گوید: فاطمة بعد از پیامبر پسری سقط نمود که نامش محسن بود این نام را رسول خدا براو گذاشته بود.

گنجی گوید: این چیزی است که در نزد هیچ اهل نقل پیدا نمی شود مگر در پیش ابن قتیبة   (13)   اما متأسفانة در چاپهای بعدی )کتاب المعارف( دزدان تاریخ این جمله هارا برداشتند.

حافظ ذهبی متوفای 748 از محمد بن احمد بن حماد کوفی نقل کرده است که من در نزد احمد بن محمد السری بن یحی معروف به ابن أبی دارم بودم که، در روزهای آخر عمرش بیشتر أخبار زننده بر او خوانده می شد یکی برایش این را می خواند: إنّ عمر رفس فاطمة حتی أسقطت بمحسن به درستی که عمر به سینه فاطمه زد به طوری که محسن را سقط نمود    (14)    این جمله هارا ابن حجر عسقلانی متوفای 852 نیز نقل نموده است     (15).

در کتاب الهجوم علی بیت فاطمة علیها السلام نظربعضی از علمای اهل سنت را در باره این جریان نقل نموده است از جمله آنها مقدسی متوفای 355 در شمارش اولاد فاطمه گوید: وولدت محسناً و هو الّذی تزعم الشّیعة أنّها أسقطته من ضربة عمر    (16)     و فاطمه محسن را به دنیا آورد و او همان است که شیعه، گمان می کند در أثر زدن عمر سقط نمود.

أبوالحسین الملَطی شافعی    (17)    متوفای 377 گوید: فزعم هشام   (18)     ...أنّ أبابکر مرّ بفاطمة علیها السلام فرفس فی بطنها فأسقطت، وکان سبب علّتها و وفاتها، و أنّه غصبها فدک   (19)   هشام گمان می کند همانا که أبابکر از کنار فاطمة گذشت و به شکم او زد که بچه اش را ساقط نمود و سبب مرض و وفاتش هم آن ضربت بود و فدک فاطمه را غصب نمود. )ظاهراً ملطی یا نسخه بردار ها در ذکر نام ابوبکر به جای عمر، اشتباه کرده است.

ابن تیمیة متوفای 728 درکتاب منهاج السّنّة گوید: یقولون )ای الشیعة (: إنّ الصّحابة هدموا بیت فاطمة و ضربوا بطنها حتی أسقطت    (20)    شیعه ها می گویند: صحابه خانه فاطمه را ویران کردند و به شکمش زدند تا بچه اش را سقط نمود.

البته خیلی از علمای اهل سنت مانند ابن حجر عسقلانی متوفای ( 21 )     825) و قاضی ابوالحسن عبدالجبار اسدآبادی متوفای     (22)    415) وابن حجر هیثمی متوفای    23)    974) و عصامی مکی متوفای      (24)    (1111) و أحمد زینی دحلان   (25)    و شیخ عبدالله بن فارس تازی مغربی   (26) )درقرن دهم( و رسول بن محمد از قدمای اهل سنت    (27).    و سایرین قریب به این کلمات را نقل کرده بعضیها به شدت رد و بعض دیگر صوری گذشته اند که بیش از این مجال نقل قول آنها نسیت، یعنی جریان جگرسوز خانه دختر وحی بیشترش مورد قبول طرفین است که هیچ شبهه ای در آن وجود ندارد اما متأسفانه سردسته ستون پنجم، نوشتن اخبار و تاریخ را اکیداً ممنوع کرد و در این باره به خیلی از صحابه ها، تازیانه زد و تنبیه نمود و نگذاشت این جنایتها و درج آنها، از تاریخ معاصر خود فراتر رود تا به دست فراموشی سپرده شود و آیندگان از آن بیخبر بمانند ولی غافل از اینکه یریدون لیطفؤا نور اللّه بأفواههم و اللّه متمّ نوره و لو کره الکافرون    (28)    آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولی خدا نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند.

یریدون أن یطفؤا نوراللّه بأفواههم ویأبی اللّه إلاّ أن یتمّ نوره ولو کره الکافرون   (29)   آنها می خواهند نورِخدارا با دهان خود خاموش کنند؛ ولی خدا جز این نمی خواهد که نور خود را کامل کند، هرچند کافران نا خوشنود باشند.

با آنهمه شدت عملها و سختگیریها باز سینه ها و قلمهای خداجو و خداترس در بیغوله ها و زیر زمینها و دشتها و بیابانها و کوهها و دره ها وو...به گونه ای تاریخ این مظلومیتها و حق کشی ها و حق بردن ها را حفظ کردند تا به دست آیندگان برسد و با وجدان سالم خود به قضاوت بنشینند و ایرادگیری و اشکال تراشی نکنند که ) آخر این جریانها درچه تاریخی و چه روزی اتفاق افتاده که تاریخ آنها را به طور کامل ضبط نکرده است ( مگر رئیس گروه فشار و خواهان و پیروانان آنها درطول تاریخ اجازه ثبت و ضبط آنها را می دادند.

مگر أتباع آنها نبودند که تا دیروز شیعیان را قتل عام می کردند؟! و اجازه ابراز عقیده به آنها نمی دادند و دَم زدن آنها مساوی بود با اعدام؟!

مگر عزاداران بیگناه سرور شهیدان، چه گناهی کرده بودند، در روز عاشورای سال 1425 هجری قمری مطابق با 1382 12 / 12 هجری شمسی در کربلای معلّی در مکانهای مختلف حرمین شریفین و حرم کاظمین علیهما السلام در چندین مورد بمب گذاری کرده و با پرتاب راکت های متعدد میان زوارهای میلیونی که در این دو شهر مشغول عزاداری بودند، گروه زیادی را به خاک و خون کشیدند و شهید و مجروح ساختند        (30).

                                                             پا ورقی ها

1) الهدایة الکبری: ص 407؛ بحار: 19 / 30.

2) شکی نیست که در اولاد فاطمه زهراء علیها السلام پسری بنام محسن وجود داشته و منکر آن یا عنود است و یا بی خبر از تاریخ، چون وجود او علاوه بر اینکه در اسناد معتبر اسلامی آمده است، در کتاب آسمانی تورات نیز، بدینگونه مذکور است »ای موسی من ترا اختیار کردم و برای تو هم وزیری برگزیدم، آن هم برادر پدر و مادری تو هارون است، چنانکه برای محمد »إلیا«که برادر و وزیر و وصی و خلیفه بعد از اوست؛ اختیار نمودم؛ طوبی لکما من أخوین، و طوبی لهما من أخوین؛ إلیا أبوالسّبطین الحسن و الحسین و محسن الثّالث من ولده، کما جعلت لک لأخیک هارون شبراً و شبیراً و مشبّراً خوش به حال شما دو برادر و خوشا به حال آن دو برادر، »إلیا« پدر دوسبط حسن و حسین و محسن سومین فرزند از اولاد او است، همانطور که من برای برادر تو شبر و شبیر و مشبّر را قرار داده ام )مناقب ابن شهر آشوب مازندرانی از ابی بکر شیرازی در کتاب » فیمانزل من القرآن فی أمیرالمؤمنین علیه السلام از مقاتل او هم از عطاء در تفسیر آیه مبارکه 87 بقرة » ولقد آتینا موسی الکتاب« بحارالأنوار:145 / 38؛ الهجوم ص 458.

در اینجا ناگزیرم برای حفظ آثار و حقانیت پیروان أهلبیت علیهم السلام به دو مطلب اشاره نمایم 1 - آنانکه از دانشمندان أهل سنّت، محسن را در شمار اولاد أمیر مؤمنان علیه السلام اسم برده اند زیاده از آن است که در این مختصر بگنجد فقط برای اطلاع به نام چند نفر آنها با تاریخ وفاتشان و با استفاده از دو کتاب »مأساة الزّهراء « ص 452 ببعد و »الهجوم علی بیت فاطمة علیها السلام رحمهما الله ص 456 ببعد اشاره کنم،

ابن اسحق )متوفای 151) در السّیره: ص247. ابن قتیبه دینوری )م 276) در المعارف: ص 91. بلاذری )م 279) در أنساب الأشراف: 189 / 2 و 411 / 2. یعقوبی )م 292) التّاریخ: 213 / 2. طبری )م 310) التّاریخ: 153 / 5؛ دولابی )م 310) درالذّریة الطّاهرة: ص 99 - 92؛ مسعودی (346) مروج الذّهب: 63 / 3؛ ابن حبان البستی )م 354) در الثّقات: 304 - 144 / 2 و در سیره نبویة و أخبارالخلفاء ص 553 - 409؛ المقدسی )م 355) در البدء والتّاریخ: 75 - 73 / 5. القاضی القضاعی در الإنباء بأنباء الأنبیاءعلیهم السلام ص 137؛ ابن حزم أندلسی )م 456) در جمهرة أنساب العرب: ص 16 و 37. البیهقی )م 458) در دلائل النّبوّة: 162 / 3؛ ابن فندق )م 565) در لباب الأنساب: 337 - 336 / 1. الخطیب الخوارزمی )م 568) در مقتل الحسین: 83 / 1. ابوالفرج بن الجوزی )م 597) در صفوة الصفوة: 9/2 و تلفیح فهوم اهل الأثر: ص 32. الحافظ المقدسی الجماعیلی )م 600) در سیرة النبی و اصحابه: ص 29 و 67؛ الأشعری القرطبی )القرن السادس( در التّعریف فی الأنساب: ص 42. ابن الأثیر (606) در جامع الاصول: 9 / 12 و 10. ابن الأثیر (630) در اسد الغابة: 11 /2، الکامل فی التاریخ: 397 / 3. محمد بن طلحة الشافعی (652) در مطالب السؤول: ص 9. حسام الدین المحلی (652) در الحدائق الوردیة: 52 / 1. سبط بن الجوزی (654) تذکرة الخواص: ص 322. النووی (676) تهذیب الاسماء: 349 / 1. احمد بن عبدالله الطبری (694) ذخائر العقبی ص 55 و 116، الریاض النضرة ص 707. ابن الکازرونی (697) مختصر التاریخ: ص 54. التلمسانی )قرن 7) فی الجوهرة ص 19 النّخجوانی (714) تجارب السلف: ص 36 البناکتی (730) روضة الاحباب )تاریخ البناکتی(: ص 98. ابوالفداء (732) المختصر فی اخبار شبر )تاریخ ابی الفداء(: 181 / 1. ابن سید الناس (734) عیون الاثر: 365 / 2. النویری (737) نهایة الارب: 213 / 18 و 223 - 221 / 20، الحافظ جمال الدین المزی (742) تهذیب الکمال: 191/ 1. الذهبی (848) سیر اعلام النبلاء: 119 - 88 / 2، تهذیب سیر اعلام النبلاء: 54 / 1، المشتبه: 576 / 1، ابن الوردی (749) تتمة المختصر: 249 / 1، ابو الفداء بن کثیر الدمشقی (774) البدایة و النهایة: 418 / 3 و 314 / 5 و 365 / 6 و 332 / 6، السیرة النبویة: 582 / 4 و 611. ابن منظور (711) لسان العرب: 393 / 4 - شبر- الصفدی (764) الوافی بالوفیات: 82 / 1. ابوبکر الدواداری )قرن 8) کنزالدرر: 131 / 3 و 406. محمد بن شحنة (817) فی روضة المناظر، در حاشیة الکامل: 132 / 11. الفیروز آبادی (817) قاموس المحیط: 55 / 2. القلقشندی )م 821) مآثر الانافة: /100 1. ابوزرعة العراقی ) م 826) طرح التثریب: 150 / 1. غیاث الدین البلخی ) خواند میر( )م 832) حبیب السیر: 436 / 1. ابن المرتضی ) م 840) البحر الزّخار: 208 / 1. ابن ناصرالدین الدمشقی )م 842) فی توضیح المشتبه: 82 / 8. العسقلانی )م 852) فی الاصابة: 471 / 3؛ تبصیر المنتبه بتحریر المشتبه: 1264 / 4. الباعونی الشافعی: )م 871) فی جواهر المطالب: 121 / 2. السخاوی )م 902) فی التحفة اللطیفة: 40/1 و 448/3. القسطلانی )م 923) فی المواهب اللدنیة: 258/1 و شرحه للزرقانی: 207 / 3. شمس الدین محمد بن طولون )م 953) فی الائمة الاثناعشر: ص 58. الدیاربکری )م 982) فی تاریخ الخمیس: 284 / 2. الأشخر الیمنی )القرن العاشر( فی شرح بهجة المحافل: 138 / 2. العلامة المناوی )م 1031) فی اتحاف السائل: ص 33. العصامی المکی )م 1111) فی سمط النجوم العوالی: 437/1 و 512/2. البدخشانی الحارثی )م بعد 1126) فی نزل الابرار: ص 134. الزبیدی )م 1205) فی تاج العروس: 147/18 )آخر مادة حسن(. ابن خیرالله العمری )م حدود 1232) فی مهذب الروضة الفیحاء: ص 149. القندوزی )م 1294) فی ینابیع المودّة: ص 201. الشبلنجی )م 1308) فی نور الابصار: ص 114 53. الببلاوی فی تاریخ الهجرة النبویة: ص 58. عمر ابوالنصر فی فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله: ص 100 - 99. الادیبة زینب بنت یوسف فواز العاملی فی الدر المنثور: ص 361. العقاد فی موسوعة العقاد: 819/2. الدکتور بیومی فی السیدة فاطمة الزهراء علیها السلام: ص 127. توفیق ابو علم فی اهل البیت علیهم السلام: ص 152. ابوالحسن الندوی فی المرتضی: ص 168 87.

2 - آنانکه تعداد فرزندان أمیرالمؤمنین علیه السلام را به شمارش آورده اند، محسن را نیز در عداد آنها نام برده و سقط شده تعبیر کرده اند.

ابن أبی الثّلج البغدادی )متوفای 325) و محسنٌ سقط )تاریخ الأئمة: ص 16 در »مجموعة نفیسة« تاریخ أهل البیت ص 63 چاپ آل البیت. شیخ حسین بن حمدان الخصیبی )م 334) » و محسناً سقطاً« )الهدایة الکبری: ص 180.

محمّد بن طلحة الشّافعی) م 652) کان سقطاً )مطالب السؤل فی مناقب آل الرّسول ص 62؛ عنه کشف الغمّة: 441 / 1. حافظ جمال الدّین المزی )م 742)محسن علیه السلام درج سقطاً تهذیب الکمال: 479 / 20. الحسنی الفاسی المکی )م 832) والّذین لم یعقّبوا محسّن علیه السلام درج سقطاً )العقد الثّمین فی أخبارالبلد الأمین: 203 / 6. ابراهیم الطرابلسی الحنفی )م 841) والصّحیح إنّ فاطمة أسقطت جنیناً )مأساة الزّهراء علیها السلام: 131 / 2 بنقل از کتاب أولاد الإمام علی علیه السلام. ابن صبّاغ المالکی )م 855) و أنّه کان سقطاً )الفصول المهمّة: ص 126. و قریب به این را از حافظ أبی عبداللّه محمد بن یوسف بلخی شافعی نقل کرده است )المناقب الثّلاثة للفارس الکرّار أمیر المؤمنین الإمام علی بن أبی طالب و نجلیه ص 120 ط مصر. الصفوری الشّافعی )م 894) والمحسن کان سقطاً( )نزهة المجالس: 194 / 2 )چاپ دارالجیل ص 579) در کتاب دیگرش از کتاب الإستیعاب ابن عبد البرّ نقل کرده است و أسقطت فاطمة علیها السلام سقط )سقطاً( سمّاه علی محسناً )المحاسن المجتمعة فی الخلفاء الأربعة: ص 164) جمال الدّین یوسف المقدّسی گوید: )م 909) محسن قیل: سقط و قیل بل درج صغیراً و الصّحیح أنّ فاطمة أسقطته جنیناً )الشّجرة النّبویة فی نسب خیر البریة ص 60 چاپ دمشق(. محمد الصّبان )م 1206) و أمّا المحسن فأدرج سقطاً )إسعاف الرّاغبین ص 93 چاپ شده در حاشیه نور الابصار(. شیخ حسن العدوی الحمزاوی )ق 13) و أمّا المحسن فأدرج سقطاً ) مشارق الأنوار فی فوز أهل الإعتبار: ص 133). مؤلف نسمات الأسحار گوید: و محسناً أسقطته سقطاً )نسمات الأسحار: ص 109).

در روایات گذشته متن کتاب، نوشتیم که سبب و علّت سقط جنین، هجوم وحشیانه عمر و دار ودسته اش به خانه فاطمة علیها السلام بود چنانکه این مطلب را روایت کرده اند،

ابن قتیبه دینوری )م 276) در المعارف و از آن نقل کرده ابن شهر آشوب در المناقب: 358 / 3؛ مثالب النواصب: ص 419). الملطی الشّافعی )م 377) در التّنبیه و الرّد ص 26 - 25. مقاتل بن عطیة )م 505) مؤتمر علمائ بغداد: ص 63؛ الخلافة و الإمامة: ص 161 - 160. شهرستانی )م 548) الملل و النحل: 57 / 1. الجوینی )م 722) فرائدالسّمطین: 35 / 2. الحافظ الذّهبی )م 738) میزان الإعتدال: 139 / 1؛ سیر أعلام النّبلاء: 578 / 15. الصّفدی )م 764) الوافی بالوفیات: 17 / 6. ابن حجر العسقلانی )م 852) لسان المیزان: 268 / 1. العقّاد فاطمةالزّهراء علیها السلام و الفاطمیون: ص 68.

أمّا علماء شیعة بطور اجماع و متواتر به شهادت محسن بن علی علیه السلام در اثر هجوم و فشار میان در و دیوار و و.. قائل هستند؛

الطّبرسی )م 548) »والمحسن أُسقط« )تاج الموالید: ص 18 در ضمن )المجموعة النّفیسة: ص 94. در جای دیگر نقل می کند: کان لفاطمة علیها السلام خمسة أولاد...و ولد ذکر أسقطته فاطمة علیها السلام بعد النّبی 9 و قد کان رسول اللّه صلی الله علیه وآله سمّاه، و هو حمل، محسناً همان مصدر و قریب به این کلام را در إعلام الوری ص 203 و شیخ مفید )م 413) در ارشاد: 355 / 1) و ابن بطریق )م 600) در العمدة: ص 30 شیخ أربلی )م 629) در کشف الغمّة: 441 / 1 و علامه حلّی در المستجاد: ص 140. و سایر علمای شیعه که آن را با جمله )و روایات الشّیعة مستفیضة( تواریخ النّبی و الال: ص 116 محقق شوشتری( و روایات الشّیعة فی ذالک مشهورة متواترة و علیه إجماعهم )الهجوم: ص 464) علاّمه مجلسی می گوید: قد استفاض فی روایا تنا بل فی روایاتهم أنّه )عمر( روّع فاطمة علیها السلام حتّی ألقت ما فی بطنها بحارالأنوار:409 28، حق الیقین: ص 203.

گفتنی ها زیاد و رعایت اتّحاد مقرون به احتیاط است تا یوسف گمگشته اش ازپس پرده غیبت، اعلام ظهور نماید و با ستمگران مادرش تصفیه حساب نموده و عاشقان چشم براهش را شاد و خرّم نماید.

                                 ای تیر غمت را دل عشّاق نشانه ××× خواهد به سر آید غم هجران تو یا نه

3) دلائل الإمامة: ج 2؛ بحارالأنوار: 294 / 30.

4) دلائل الإمامة ج 2؛ بحار: 294/ 30.؛ ارشادالقلوب: ج 2؛ بحار 349 / 30؛ الهدایة الکبری: ص 7 179؛ المحتضر: ص 40 - 45 - 44؛ و از بعض روایات استفاده می شود هنگامی که امیرمؤمنان علیه السلام را از خانه بیرون می کردند و زهراء مظلومة مانع میشد، عمر به صورتش سیلی زد. به کتاب کوکب دُرّی ص 195 مراجعه شود.

5) الهدایة الکبری: ص 408.

6) ملل ونحل: 57 / 1 چاپ بیروت؛ در چند صفحه قبل هم مشابه این را، از کتاب الفرق بین الفرق آوردیم.

7) الخطط) المواعظ و الإعتبار (: 346 / 2؛ الهجوم: ص 179.

8) الوافی بالوفیات: 17 / 6.

9) مذاهب الإسلامیین: ص 267 - 266.

10) حیاةالخلیفة عمربن الخطاب: ص 182 - 181.

11) المناقب ابن شهر آشوب: 358 / 3 از کتاب المعارف ابن قتیبة؛ مثالب النواصب: ص 419.

12) تبصرة العوام: ص 49؛ الهجوم: ص 179.

13) کفایة الطالب: ص 413؛ الهجوم: ص 163.

14) میزان الإعتدال: 139 / 1؛ سیرأعلام النبلاء: 578 / 15.

15) لسان المیزان: 268 / 1؛ الهجوم 195.

16) البدء والتّاریخ 20 / 5.

17) او محمد بن احمد بن عبدالرحمن استاد تفسیر و فقه مشهور است به ثقة و إتقان، کثیر العلم، کثیر التصنیف فی الفقه، جید الشّعر. قاله الذّهبی فی معرفةالقرّاء الکبار: 343 / 1.

18) أبو محمد هشام بن حکم متوفای 199 از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام است.

19) التّنبیه و الرّد ص 26 - 25.

20) منهاج السنة 220 / 4. ومانند این را ذهبی در المنتقی من منهاج الإعتدال: ص 538 و شیخ عبدالله غنیمان در مختصر منهاج السنة 856 - 855 / 2 آورده است.

21) لسان المیزان 217/ 5.

22) المغنی 20 / ق 335/1.

23) الصواعق المحرقة: ص 51.

24) سمط النّجوم العوالی: 295 / 2.

25) الفتح المبین در حاشیه سیره نبویه: 87 / 1.

26) المناظرة والمعارضة فی ردّ الرّافضة: ص182.

27) نصیحة الشیعة الإمامیة: ص 45.

28) صف: 8.

29) توبة: 32.

30) در آن روز خونین، کینه ها بروز کرد و دمل کهنه و چرکین عداوتهای 14 قرنی، منفجر گشت و با این عمل خلاف انسانیت خود، عده زیادی از زن و بچه و پیر و جوان را تکه پاره کرده وبه شهادت رساندند؛ بگونه ای که خیلی از شهداء در اثر پودر شدن و خرد شدن، شناخته نشدند و حتّی تکه هایشان که به دیوارهای صحنین چسبیده بود، برای دفن هم به دست نیامد؛

چرا این جنایت را کردند چون در آن سال علاوه براینکه میلیونها زائر و عاشق سالار شهیدان أبا عبد اللّه الحسین علیه السلام از ایران و سایر کشورها در اماکن مقدسه عراق جمع شده و پروانه وار گرد شمع خود می گشتند و بال و پر خود را می سوزاندند، دولت ایران نیز، سه روز تمام مرزهارا باز گذاشت تا این دلسوخته گان خود را به کربلا برسانند اما متأسّفانه، با قیماندگان أحزاب، جنایتی را ببار آوردند که ننگ بشریت و رسوای تاریخ گشتند.