168 - رازهای نا گفتنى و سرّ مگوها
52 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                                        اسرار نگفتنی و سرّ مگوها

کتاب ( از مباهله تا عاشورا ) ی این حقیر که بطور خلاصه، در باره مباهله پنج تن آل عبا، با نصارای نجران، در 690 صفحه وزیری نوشته ام، بخش دومش مربوط به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله است، از عزیزان  و سروران گرامی استدعا دارم آن کتاب را مورد مطالعه قرار دهند تا خیلی از سرّ مگوها و راز های  نگفتنی  را در آن به دست آورند و اگر خود کتاب در دسترستان نباشد دراینترنت »امینی گلستانی« بنویسید و در لیست کتابهایم آن را باز کرده و مطالعه نمائید که دانستن محتویات آن برای همه مسلمانها خاصه به شیعیان،  (مظلوم تاریخ و ستمدیده عالم امکان، علی علیه السلام ) ، ضرورت دارد که ذیلا خلاصه بخش مربوط به پیامبر صلّی اللّه علیه و آله را در اختیار سروران گرامی قرار می دهم.

وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله با تشریفات ملکوتی و تکوینی ، قدم به عالم ناسوت و تشریع نهاد و در چهل سالگی با حضور أمین وحی الهی جبرئیل در غار حرا یا جلوی حجر الاسود، به نبوت مبعوث گردید.

بعد از بعثت، علاوه بر اینکه بیداد گری مشرکان در وطن، او را به ستوه آورد، در نهایت وادارش کرد، به شهر یثرب (مدینه منوره) هجرت کرده و جلای وطن شود.

اما در این شهر غربت نیز، عواملی اطراف او را گرفتند و در واقع عنکبوت وار، دورش را با تارهای فولادین (مکر و فریب و ظاهر سازی) تنیدند.

بنا به گفته ابن حزم اندلسی در پرتگاه راه (تبوک) و گردنه (أرشی) مابین جحفه و أبواء اقدام به ترور و از میان برداشتن او کردند اما موفق نشدند.

درست است دین رسول خدا صلی الله علیه وآله در این شهر با همت و فداکاری افراد شایسته و با ایمان، فراگیر جزیرة العرب شد و در این شهر برنامه های آسمانی خود را پیاده نمود و به تمامی ملوک و رؤسای گیتی گردن فرازی کرد وو..،

اما، نیز در این شهر گروه فشار و ستون پنجم زیر زمینی، دوشا دوش او با ترفند های گوناگون، به تخریب پایه های ساختمان نوبنیاد اسلام، بانام اسلام و مسلمان، مشغول بودند و در هر مقطعی که مناسب می دیدند به کارها و روشهای رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتراض داده و برای آینده خود سنگربندی می کردند و پایه های محکم می چیدند. بعضی از آنها دختر به او دادند ( حتی دختر هفده هیجده ساله خود که نامزد جبیربن مطعم بود اگر از دست او سالم مانده باشد بعنوان باکره  و خدیجه 25  یا 28 ساله یا  باکره را . چهل ساله و دو شوهر مشرک کرده و رحم پاک و مطهر و جایگاه و خوابگاه مادر 12 معصوم و همسر ولایت را آلوده. بخورد تاریخ دادند تا  فضیلت این بانو را از خاندان رسالت بربایند

درحالی که خدیجه علیهاالسلام در بین اقوام خود یگانه و ممتاز و میان اقران کم نظیر بود. او به فضیلت اخلاقی و پذیرایی‌های شایان بسیار معروف بود و بدین جهت زنان مکه به وی حسد می‌‌ورزیدند.

ایشان  آنقدر پاکدامن بود که در زمان جاهلیت او را طاهره و مبارکه و سیده زنان می‌‌خواندند و این نشانگر پاکدامنی او در هنگام بی‌‌همسری‌‌اش در آن محیط فاسد و آلوده بود. (الإصابة فی معرفة الصحابة، ج7، ص600)      ( اسنادش را در آن کتاب آورده ام).

و بعضی دیگر از او دختر (یا ربیبه ) گرفتند؛ تا بدینوسیله از جریانهای اندرونی و نهانی رسول خدا صلی الله علیه وآله اطلاع کافی به دست آورند. از بیرون خود مستقیماً و از درون وسیله دختران خود، به اوضاع سیاسی و اقتصادی و و..، اشراف کامل داشته باشند.

برای تحکیم کار و تقسیم مقام بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله، در کعبه، یک پیمان نامه شش نفری نوشتند و در همانجا ( اندرون کعبه) دفن کردند.

متعاقباً پس از مدتی یعنی دقیقاً بعداز بیعت غدیر خم که موقعیتهای خود را در خطر جدی دیدند و در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتند، چون هیچ گونه انتظار نداشتند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن جمع بیشمار حجاج نواحی مختلف کشور اسلامی، با یک اقدام تاریخی و شجاعانه، و با تصمیم قدرتمندانه، تمامی رشته های چندین ساله اینها را، پنبه کرده و بباد فنا دهد؛

و احتمال نمی دادند رسول خدا صلی الله علیه وآله به همچون عمل مجدانه و ناگهانی دست بزند و در مدت چند دقیقه، به تمام آمال و آرزوهای اینها خط بطلان بکشد.

بالإجبار و بر خلاف میل باطنی خود، مات و مبهوتانه، اولین (بخّ، بخّ) گویان آن معرکه شدند، پس از پایان آن روز تاریخی و فراموش نشدنی که حجاج متفرق شده هر کسی راهی وطن خود شد، اینان نیز سر راه خود به مدینه در »عقبه أرشی« دست به ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله زدند اما موفّق نشدند با این دلهره، به مدینه وارد شده و در نیمه همان شب ورود، تشکیل جلسه داده و به شور پرداختند.

بعد از گفتگوهای زیاد به این نتیجه رسیدند که پیمان نامه دوم ( صحیفه ملعونه ثانی ) را با مواد محکمتر از پیمان نامه قبلی و با امضای تعداد زیاد (44) نفری، نوشته و به وسیله أبوعبیده جراح که، آن شب به او

( امین امت) لقب دادند، به مکه فرستاده و در کنار صحیفه قبلی دفن کردند، تا محفوظ بماند و عند اللّزوم، از مفاد آن استفاده نمایند. از آن روز ببعد با کمال هوشیاری مراقب اوضاع بودند و از داخل و خارج اوضاع را زیر نظر داشتند، تا اینکه دو ماه و چند روز بعد از جریان غدیر خم، رسول خدا در أثر مسمویت ) روایات با عبارات »سقتاه و سمّتاه آن دونفر اورا زهر خورانده و مسموم نمودند).  جریان را روشن نموده است، به بستر بیماری افتاد.( اسناد این مطالب را در کتاب از مباهله تاعاشورا آورده ام ).

رسول خداصلی الله علیه وآله با وسیله جبرئیل از کارها و تصمیمات نهانی گروه فشار، اطلاع کافی داشت، بدینجهت خواست در آخرین روزهای عمر خود، افراد گروه را از شهر بیرون فرستد و مسافرت طولانی مؤته )محل شهادت جعفر طیار و یارانش برای انتقام گرفتن بفرستد(. دستور داد جوانی بنام أسامة بن زید (بن حارثه ) فرزند یکی از شهدای فرمانده همان جنگ موته با درجه فرماندهی سپاه)، در یک فرسخی مدینه اردوگاه زند تا همه در آنجا جمع شده و حرکت نمایند.

از این طرف هم، کار گردان گروه فشار، هشیار بود و معنا و منظور پیامبر را از این بسیج و تجهیز لشگر، خوب می فهمید.

لذا با آن شگردهای عامه پسند،(که چگونه رسولخدارا در این حال رها کرده برویم) هم لشگر اسامه را از حرکت باز داشت و هم خود در صحنه حاضر بود، در نزدیکی های خانه رسول خداصلی الله علیه وآله وسیله عوامل اندرونی از ریز و درشت کارها و از وضع عمومی او کاملاً مطلع بودند، تا اینکه از اندرون گزارش دادند که رسول خدا صلی الله علیه وآله دوات قلم می طلبد؛ با شنیدن این خبر دود از کله شان بلند شد، بلا فاصله خود را به کنار بستر پیامبر رساندند یا اساساً از ابتدا، آنجا بودند و از ترس اینکه حادثه غیر مترقبه پیش نیاید، دور آن حضرت را خالی نمی گذاشتند تا حضرت خواست به آوردن دوات قلم لب بگشاید، کار گردان گروه با یک نسبت کفرآمیز ( دعواالرّجل فانّه لیهجر مرد را رها کنید اوهذیان می گوید) که دور از شأن حتی یک فرد وحشی عرب بود، جلوی تصمیم پیامبر را گرفت و اجازه نداد این تصمیم را اجرا کند.

گوینده این سخن به اطراف نگاه کرد دید دور و بریها از این سخن نا راحت شدند بلا فاصله گفت: کفانا کتاب اللّه کتاب خدا برای ما کفایت می کند، با این یک جمله احساسات آنها را مهار کرد.

از سنگینی گفتار وحشیانه او حضرت غش نمود وقتی که به هوش آمد، گفتند: ای رسول خدا کاغذ قلم بیاوریم؟! فرمود: بعد از آن سخن دیگر لازم نیست ( چون با نسبت دادن هذیان گوئی، نوشته و امضای حضرت را از حجّیت و سندیت انداخت).

باز آنحضرت خواست، حدأقل بطور شفاهی منظورش را به مردم برساند فرمود: إنّی تارک فیکم الثّقلین کتاب اللّه و عترتی لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض (و وصایای فراوان دیگری که در کتابهای مربوطه مشروحاً بیان شده است) ولی متأسّفانه دیگر دیر شده بود چون حضرت در داخل و خارج، حضور جدّی اعضای گروه را می دید و به هر کاری که می خواست دست بزند، آن را خنثی می کردند.

تنها کاری که در آن دَمِ واپسین انجام داد، همه را از خانه بیرون کرد و فقط بچه هایش را به آغوش کشید و با چشم گریان آنها را می بوسید و وداع می گفت و به روزهای تاریک آنها أشک می ریخت.

پدر خانمها و دار ودسته آنها، آن پیامبر با عظمت را، این گونه بدرقه کردند! در آن شهر غریب در میان چهار عضو آل عباعلیهم السلام با ریختن أشک حسرت برای گرفتاریهای آینده آنها، چشم از این جهان بیوفا، فرو بست و برای همیشه خدا حافظی کرد و بچه هایش را در میان آن گرگان وحشی بی سر پرست گذاشت و خود به ملکوت أعلی پیوست. (بدترین بدرقه با برترین امام ) .

تا خبر رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله به شهر و اطراف شهر پیچید، کار گردان گروه، بدون تأخیر، در سقیفه بنی ساعدة حضور یافت و زمام امور را در دست گرفت پس از سه روز تلاش و بگیر و ببند و وعده وعید بالأخرة شخص مورد نظر و از پیش تعیین شده را، در کرسی خلافت مستقر کرد تازه به یادشان آمد که پیغمبر از دنیا رفته است. در خانه بظاهر سوت کور و در باطن، پر شور و غوغا، حاضر شدند دیدند علی علیه السلام بدن شریف را غسل داده و کفن کرده و نماز خوانده و آماده دفن، نموده است.

أفّ بر این دنیا و دنیا پرستان باد که همه چیزشان را فدای هدف می کنند.  عایشه می گفت: وقتی صدای بیل را شنیدیم فهمیدیم رسول خدا را دفن می کنند. نمی دانم حکمت این پیشامدها  و سر این اوضاع ها چیست که پنج تن آل عبا این گونه به خاک سپرده شوند؟!

1 - جنازه أشرف کاینات با حضور چند نفر أعضای خانواده اش، و 2 - دختر دلبند او شبانه و مخفیانه باهفت نفر، و 3 - وصی او باز شبانه فقط همراه پسرانش پنهانی به خاک سپرده شوند؛ 4 - فرزندش حسن نیز باقلب مسموم و جگر پاره پاره و باتن تیر باران شده و 5 - در نهایت فرزند دیگرش در ملاء عام و در میان بیش از سی هزار مدعیان اسلام اعدام و بچه هایش اسیر و سر گردان کوه و بیابان شوند!!.

بنازم بر حکمتت ای خدای مهربان در پشت پرده برای صاحبان این عشق سوزان و عاشقان دلسوخته، چه پنهان کرده ای که ما بی خبریم و اینها هشیار، و ما در خواب غفلتیم و اینها بیدار.

این شخصیت که در این بخش قطره ای از دریای بیکران غم او بیان گردید، نفر اول اعضای پنجگانه أهل کساء و (آل عباعلیهم السلام) است که مسیحیان نجران از میدان نفرین آنها عقب نشینی کرده و آماده پرداخت جزیه شدند.

آری این اولین نفر از آل عبا و حاضرین در میدان مباهله بود که با یک دنیا درد و رنج، نگرانی و شکایت، بدرود حیات گفت، و به ملکوتیان پیوست؛

بلی این سلسله جنبان عالم امکان، در دست یک مشت انسان نماها و مدعیان اسلام، عمر پر برکت خود را به گونه ای بپایان برد که با یک جمله کوتاه، خلاصه و چکیده بیست و سه سال دوران مأموریت الهیه اش را بیان فرمود: ( ماأوذی نبی مثل ماأوذیت )هیچ پیغمبری، به اندازه من اذیت نشد.

( اللّهمّ العن أوّل ظالم ظلم حقّ محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذالک أللّهمّ العنهم جمیعا و عذّبهم عذابا شدیدا آمین یا ربّ العالمین).

                                                  عناوین بخش دو در آن کتاب بقرار ذیل است. 

ولادت رسول خدا صلى الله عليه وآله   139-   بعثت و اولين مؤمن،   143 -   به خاطر بسپاريد 144 -  1 - ولايت مطلقه  144 - 2 - گفته او وحى است  146 - 3 - دشمنى بارسول خداصلى الله عليه وآله  147 -   4 -اذيت نكردن (   147 - 5  مصداق أذيت رسول خدا 148  -  حديثى چند 149 - 73 ملّت  145 -  اصحاب من، همانند ستارگان  156 -  سبّ صحابه  157 - 

                                    آداب معاشرت  با رسول خدا صلى الله عليه وآله  170

1 - سخن گفتن  170 - 2 - سخنان در گوشى 171 -  3 -  راه رفتن 171 -  4 - در ميهمانى 173 -  

                                                            ستون پنجم يا گروه فشار  174   

 تشديد فعاليت 175 -  ايمان بعضيها  176 -  پيش بينى‏ هاى لازم  176-  1ندرونى ها !   179 - 1- اگر مارا طلاق دهد!  181 -  2 -  چه خيال مى كنى 182 - 3 - محمد چگونه مى بيند  182 -  4 -كشف راز  183 -  5 -  زنى  با ايمان  186 -   6- بانوى زيبا   188 - ( ای علی ) آن دو را طلاق ده 190 -   8- برادرم را بخوانيد 191 -  9-  پرسش شرم آور 193 -  كار شكنى‏ هاى ستون پنجم  195 - كار شكنى ‏هاى حال حيات 195 -  ايمانت را مخفى دار 195 -  خود كم بود؟! مى‏ خواهد ... 195 -   نماز بر منافق 196 -  او يكى از آنها بود 199 -  تأخير تا به كى !؟ 200 -  من فال نزدم 201 - حديبية 201 - مانند آن روز شك نكرده بودم  202 - اين هم مخالفت ديگر206 - رو به زندگى عادى  208 -  سخن چينى حاطب 210 - ما رشوه نمى دهيم !211 - نيازمندتر از اينها هست !!  212 - چگونه بخوابم؟!  213 - كشتن اسير  214 - جز عمر كسى نجات نمى يابد 215 _ هركس شهادتين گويد  216 -  سخن چينى منافقانه 217 -  صحيفه ملعونة  218 _ مواد پيمان نامه   223 -  امين امّت !!  225 -  ) براندازى در پرتگاه 227 -   كودتاى اول   227 -  كودتاى دوم   229 -  بيعت الغدير 131 - تجهيز لشكر اُسامه 234  - دوات و صحيفه اى بياوريد 235 -   حسبنا كتاب اللّه 237 - بدترين و داعِ بزرگترين امام 239 - آخرين سخن 241 -  خاك سپارى من در خانه‏ ام!  242 -  

                                                        جفاى تاريخ  244 -  يا    سرّ مگو 244

-  ورق برگشت 250 -   پيغبر نمرده است  252 - سقيفه مادر فتنه ها  255 - به نماز و دفن حاضر نبودند 258 - نامى از على درسقيفة 260 - پايان عمر 264 -

                                   ستون پنجم پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه وآله  266

رسول خدا و تدوين أحاديث  266 -  تحريم تدوين أحاديث !  269 - تغيير مقام ابراهيم   275 - نهى از دو ركعت نماز تطوع  276 -  نهى از متعتان  276 -  شورى  279 .