165 - لشكريان مرئى ونامرئى خدا
45 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

لشکریان مرئی ونامرئی خدا

خداوند متعال در طول تاریخ بشریت، برای سرکوب نمودن عاصیان و گردن کشان و گردن کلفتان، از لشکریان گوناگون خود، استفاده کرده است، که به تعدادی از آنها بطور اختصار اشاره می شود.

1 - آب برای غرق قوم حضرت نوح علیه السلام

فَکذَّبُوهُ فَأَنجَیناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ فی الْفُلْک وَ أَغْرَقْنَا الَّذِینَ کذَّبُوا بِئَایتِنَا إِنهُمْ کانُوا قَوْماً عَمِینَ)اعراف:64) امّا سرانجام او را تکذیب کردند؛ و ما او و کسانی را که با وی در کشتی بودند، رهایی بخشیدیم؛ و کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، غرق کردیم؛ چه اینکه آنها گروهی نابینا )و کوردل( بودند.

فَفَتَحْنَا أَبْوَب السمَاءِ بمَاءٍ مُّنهَمِرٍ(11) وَ فَجَّرْنَا الأَرْض عُیوناًفَالْتَقَی الْمَاءُ عَلی أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ(12) وَ حَمَلْنَهُ عَلی ذَاتِ أَلْوَحٍ وَ دُسرٍ)قمر:13) در این هنگام درهای آسمان را با آبی فراوان و پی درپی گشودیم؛ 12 و زمین را شکافتیم و چشمه های زیادی بیرون فرستادیم؛ و این دو آب به اندازه مقدّر با هم درآمیختند )و دریای وحشتناکی شد(! 13 و او را بر مرکبی از الواح و میخهایی ساخته شده سوار کردیم؛

2 - فرعون و فرعونیان را

با 1 - طوفان، 2 - ملخ، 3 - شپش آفت گیاهی، 4 - قورباغه، 5 خون، 6، قحطی و خشکسالی، 7 کمبود میوه ها- فشار داد و درنهایت با آب غرق نمود و از صفحه روزگار برچید.

فَأَرْسلْنَا عَلَیهِمُ الطوفَانَ وَ الجَْرَادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضفَادِعَ وَ الدَّمَ ءَایتً مُّفَصلَتً فَاستَکبرُوا وَ کانُوا قَوْماً مجْرِمِینَ)اعراف:133) سپس )بلاها را پشت سر هم بر آنها نازل کردیم:( طوفان و ملخ و آفت گیاهی و قورباغه ها و خون را -که نشانه هایی از هم جدا بودند- بر آنها فرستادیم؛ )ولی باز بیدار نشدند، و( تکبر ورزیدند، و جمعیت گنهکاری بودند!

و لقد أخذنا آل فرعون بالسنین و نقص من الثمرات لعلهم یذکرون اعراف: 130 و ما نزدیکان فرعون )و قوم او( را به خشکسالی و کمبود میوه ها گرفتار کردیم، شاید متذکر گردند!

و اذ نتقنا الجبل فوقهم کأنه ظلة و ظنوا أنه واقع بهم خذواما اتینکم بقوة و اذکروا ما فیه لعلکم تتقون.

اعراف: 171 و )نیز به خاطر بیاور( هنگامی که کوه را همچون سایبانی بر فراز آنها بلند کردیم، آنچنان که گمان کردند بر آنان فرود می آمد؛ )و در همین حال، از آنها پیمان گرفتیم و گفتیم:( آنچه را )از احکام و دستورها( به شما داده ایم، با قوّت )و جدیت( بگیرید! و آنچه در آن است، به یاد داشته باشید، )و عمل کنید،( تا پرهیزگار شوید! اعراف: 171.

فَانتَقَمْنَا مِنهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فی الْیمِّ بِأَنهُمْ کذَّبُوا بِئَایاتِنَا وَ کانُوا عَنهَا غافِلِینَ)اعراف:136) سرانجام از آنها انتقام گرفتیم، و آنان را در دریا غرق کردیم؛ زیرا آیات ما را تکذیب کردند، و از آن غافل بودند.

3 - باد

برای سرکوب قوم عاد )قوم حضرت هود علیه السلام(

کذَّبَت عَادٌ فَکیف کانَ عَذَابی وَ نُذُرِ(18) إِنَّا أَرْسلْنَا عَلَیهِمْ رِیحاً صرْصراً فی یوْمِ نحْسٍ مُّستَمِرٍّ(19) تَنزِعُ النَّاس کأَنهُمْ أَعْجَازُ نخْلٍ مُّنقَعِرٍ)قمر: 20)

قمر: 18 قوم عاد )نیز پیامبر خود را( تکذیب کردند؛ پس )ببینید( عذاب و انذارهای من چگونه بود! 19 ما تندباد وحشتناک و سردی را در یک روز شوم مستمر بر آنان فرستادیم... 20 که مردم را همچون تنه های نخل ریشه کن شده از جا برمی کند!21 پس )ببینید( عذاب و انذارهای من چگونه بود!

وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکوا بِرِیحٍ صرْصرٍ عَاتِیةٍ(6) وَ أَمَّا عَادٌ فَأُهْلِکوا بِرِیحٍ صرْصرٍ عَاتِیةٍ(6) سخَّرَهَا عَلَیهِمْ سبْعَ لَیالٍ وَ ثَمَنِیةَ أَیامٍ حُسوماً فَترَی الْقَوْمَ فِیهَا صرْعَی کأَنهُمْ أَعْجَازُ نخْلٍ خَاوِیةٍ(7)فَهَلْ تَرَی لَهُم مِّن بَاقِیةٍ حاقه: 6 و امّا قوم »عاد« با تندبادی طغیانگر و سرد و پرصدا به هلاکت رسیدند، 7 )خداوند( این تندباد بنیان کن را هفت شب و هشت روز پی در پی بر آنها مسلّط ساخت، )و اگر آنجا بودی( می دیدی که آن قوم همچون تنه های پوسیده و تو خالی درختان نخل در میان این تند باد روی زمین افتاده و هلاک شده اند! 8 آیا کسی از آنها را باقی می بینی؟!

4 - باران ریگ و سنگ

قوم لوط را با باران ریگ و سنگ درهم کوبید و نابود ساخت

فَأَنجَیناهُ وَ أَهْلَهُ إِلا امْرَأَتَهُ کانَت مِنَ الْغابرِینَ(83) وَ أَمْطرْنَا عَلَیهِم مَّطراً فَانظرْ کیف کانَ عاقِبَةُ الْمُجْرِمِینَ)اعراف: 83) )چون کار به اینجا رسید،( ما او و خاندانش را رهایی بخشیدیم؛ جز همسرش، که از بازماندگان )در شهر( بود.

اعراف: 84 و )سپس چنان( بارانی )از سنگ( بر آنها فرستادیم؛ )که آنها را در هم کوبید و نابود ساخت.( پس بنگر سرانجام کار مجرمان چه شد!

إِنَّا أَرْسلْنَا عَلَیهِمْ حَاصِباً إِلا ءَالَ لُوطٍ نجَّیناهُم بِسَحَرٍ)قمر:34)قمر: 33 قوم لوط انذارها)ی پی درپی پیامبرشان( را تکذیب کردند؛ 34 ما بر آنها تندبادی که ریگها را به حرکت درمی آورد فرستادیم )و همه را هلاک کردیم(، جز خاندان لوط را که سحرگاهان نجاتشان دادیم!

5 - زلزله قوم شعیب را قوم مدین

وَ قَالَ المَْلأُ الَّذِینَ کفَرُوا مِن قَوْمِهِ لَئنِ اتَّبَعْتُمْ شعَیباً إِنَّکمْ إِذاً لَّخَسِرُونَ(90) فَأَخَذَتهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصبَحُوا فی دَارِهِمْ جاثِمِینَ اعراف: 90 اشراف زورمند از قوم او که کافر شده بودند گفتند: »اگر از شعیب پیروی کنید، شما هم زیانکار خواهید شد!« 91 سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان بصورت اجسادی بی جان در خانه هاشان مانده بودند. 92 آنها که شعیب را تکذیب کردند، )آنچنان نابود شدند که( گویا هرگز در آن )خانه ها( سکونت نداشتند! آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند!

6 - صیحه و زلزله

قوم ثمود )قوم حضرت صالح علیه السلام را با صیحه و زلزله نابود کرد!

فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصبَحُوا فی دَارِهِمْ جاثِمِینَ)اعراف:78)

78 سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، )تنها( جسم بی جانشان در خانه هاشان باقی مانده بود.

إِنَّا أَرْسلْنَا عَلَیهِمْ صیحَةً واحِدَةً فَکانُوا کهَشِیمِ المُْحْتَظِرِ)قمر:31) ما فقط یک صیحه ]= صاعقه عظیم[ بر آنها فرستادیم و بدنبال آن همگی بصورت گیاه خشکی درآمدند که صاحب چهارپایان )در آغل( جمع آوری می کند!

کذَّبَت ثَمُودُ وَ عَادُ بِالْقَارِعَةِ(4) فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِکوا بِالطاغِیةِ)الحاقة:5) قوم »ثمود« و »عاد« عذاب کوبنده الهی را انکار کردند )و نتیجه شومش را دیدند(! 5 امّا قوم »ثمود« با عذابی سرکش هلاک شدند!

7 - طاعون برای فراریان ازآن

أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضلً عَلی النَّاسِ وَ لَکنَّ أَکثرَ النَّاسِ لا یشکرُونَ)بقرة:243) آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ، از خانه های خود فرار کردند؟ و آنان، هزارها نفر بودند )که به بهانه بیماری طاعون، از شرکت در میدان جهاد خودداری نمودند(. خداوند به آنها گفت: بمیرید! )و به همان بیماری، که آن را بهانه قرار داده بودند، مردند.( سپس خدا آنها را زنده کرد؛ )و ماجرای زندگی آنها را درس عبرتی برای آیندگان قرار داد.( خداوند نسبت به بندگان خود احسان می کند؛ ولی بیشتر مردم، شکر )او را( بجا نمی آورند.

8 - با موش های صحرائی سد محکم مأرب

را درهم کوبید و قوم سبا در سرزمین یمن را آواره و سرگردان بیابان ها ساخت!.

مکارب " سبأ " نسب وی به: عبد شمس بن یشجب بن یعرب بن قحطان بن هود النبی علیه السلام می رسد. وی بنای " سد مأرب " را در مسافت کمتر از دوساعت راه از طریق مغرب شهر مأرب شروع کرد. ولی قبل از اتمام سد، شاه " مکارب سبأ "فوت کرد و پسرش کار پدر را دنبال کردند و "سد مأرب " را به پایان رساندند. بعد از اتمام سد مأرب منطقه مجاور سد را "ارض سبأ "نامگذاری کردند و شهر "مأرب "را پایتخت مملکت خود قرار دادند. در سیره السبئیون آمده است که یکی از این پادشاهان که نام وی "یثعمر بن مکارب " که ظاهراً در اواخر قرن هشتم قبل از میلاد مسیح حکومتی داشته، بنای " سد مأرب " را که پدرش " مکارب سبأ " آغاز کرده بود واندکی کار کرده بود پرداخته و به انجام رسانید و مورد استفاده وبهره برداری قرار گرفت. پس از اتمام " سد مأرب " با دولت مُعین" در جنگ شد و آن دولت را شکست داد و 50000 نفر از معین ها را کشت. این حکمران نامدار ظاهراً همان یثعمر سبائی است کا سارگن پادشاه آشور در کتیبه خود در سال 715 قبل از میلاد از باج و خراج گرفتن از او سخن می راند. نوه از کریبل وتر ) یا کریبائیل وتر( از مقتدرین حکمرانان سبأ بود که دولت سبأ را بالمره مغلوب نمود و با دولت قتبان و دولت اوسان نیز جنگها کرد واز این تاریخ حکمرانان لقب پادشاه برخود گرفت. اسم کریبلو از ملوک سبأ هم که در کتیبه سناخریب پادشاه آشور از 665 قبل از میلاد آمده است. ظاهراً اشاره به همین حکمران است که بخورات و توابل و سنگهای قیمتی برای او فرستاده بود. پایتخت مملکت سبأ درآن دوران شهر صرواح بوده که در مشرق صنعا واقع بوده وحالا خرابه های آن موجود است. بعداً پایتخت سبأ به شهر مأرب که شهر عمده بود انتقال یافت.)در باره سرگذشت این قوم مطالبی قبلا بیان کردیم که نیازی به تکرار آن نیست(.

9 - با پشه بال شکسته، نمرود سرکش را نابود کرد

ادعای خدائی کننده زمان حضرت ابراهیم علیه السلام را با پشه پر شکسته از میان برد.

نمرود فرمان روای متکبر زمان حضرت ابراهیم علیه السلام به داخل صندوقی که بر روی بال های پرندگان تعبیه نموده بود، به آسمان پرواز نمود تا رسید به ارتفاعی که زمین راتشخیص نمی داد و به خیال خود می خواست خدا را در آسمان، ترور نماید و تیر اندازی کرد و بر گشت به زمین و برای این که از مرگ نجات یابد در وسط پادگان گارد مخصوصش، اطاقی از آهن و فولاد ریخت و درست کرد و باز شدن قفل آن را در داخل قرار داد فقط یک سوراخ کوچکی بالای اطاق باز نمود که هوا بیاید و خفه نشود و غذاهای خاص او را از آن به داخل بریزند و به گارد مخصوص ونیروی خاص را در اطراف آن برای محافظت گمارد و دستور داد هربیگانه ای را که دیدند به قتل برسانند، با این وضع مدتی گذراند،

روزی به سر زنان دَرِ اطاق فولاد را باز کرد و به سر زنان به پهلوان هایش دستور داد با مشت به سرم بکوبید و در نهایت گفت: با پُتک به سرم بزنید وزدند و سرش متلاشی شد و دیدند یک پشه بال شکسته از میان مغزش پرید و رفت فهمیدند از سوراخ بالا تو رفته و از سوراخ دماغش به مغزش راه یافته و به آن صورت کشته شد که عرض کردم.

10 - زمین برای فرو بردن امثال قارون

فخَسفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الأَرْض فَمَا کانَ لَهُ مِن فِئَةً ینصرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَ مَا کانَ مِنَ الْمُنتَصِرِینَ(81) وَ أَصبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالأَمْسِ یقُولُونَ وَیکأَنَّ اللَّهَ یبْسط الرِّزْقَ لِمَن یشاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یقْدِرُ لَوْ لا أَن مَّنَّ اللَّهُ عَلَینَا لَخَسف بِنَا وَیکأَنَّهُ لا یفْلِحُ الْکفِرُونَ)قصص:82)

قصص: 81 سپس ما، او و خانه اش را در زمین فرو بردیم، و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند، و خود نیز نمی توانست خویشتن را یاری دهد. 82 و آنها که دیروز آرزو می کردند بجای او باشند )هنگامی که این صحنه را دیدند( گفتند: »وای بر ما! گویی خدا روزی را بر هر کس از بندگانش بخواهد گسترش می دهد یا تنگ می گیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو می برد! ای وای گویی کافران هرگز رستگار نمی شوند!(1)

11 - اصحاب فیل را با پرندگان بمب افکن ابابیل خاکستر نمود!.

اصحاب فیل گروهی بودند که از دیار خود به قصد تخریب کعبه معظمه حرکت کردند، اما خدای تعالی با فرستادن مرغان ابابیل، و با ریزش کلوخهای سنگی بر سر آنان، هلاکشان نموده و به صورت گوشت جویده درآورد.

)اصحاب از ماده "صحب" در لغت به معنای ملازم و همراه )انسان، حیوان، مکان یا زمان( - راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، دمشق بیروت، دارالعلم الدار الشامیة، 1412 ق، چاپ اول، ص475. و جمع صاحب می باشد. - مصطفوی، حسن؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1360ش، ج6، ص190. طباطائی )علامه(، سید محمدحسین؛ قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1383ش،چاپ نوزدهم، ج20، ص 361).

نجاشی پادشاه حبشه بود. او برای تبلیغ دین مسیح دست به کار شد و به روش های مختلف تلاش کرد تا دین مسیح را به صورت اول برگرداند و نیروی از دست رفته اش را بازیابد.

نجاشی وقتی دید از همه کشورها، مردم برای حج به مکه می روند، تصمیم گرفت راهی پیدا کند تا توجه مردم را از مکه و کعبه دور کند و دل های مردم را به سمت کشور خود متوجه کند.

به همین خاطر کلیسای باشکوهی درصنعاء )یکی از شهرهای یمن( ساخت و پس از پایان آن را به بهترین شکل تزیین کرد و از بهترین فرش ها و پرده ها استفاده کرد تا زیبایی آن چشم همگان را خیره کند.

او فکر می کرد وجود چنین کلیسای بزرگ و باشکوه مردم را از رفتن به مکه باز می دارد و همه ی مردم و اهل مکه و قریش به آن کلیسا می آیند.

اما همه تصورات نجاشی غلط از آب درآمد، زیرا نه تنها اهل مکه به آن کلیسا توجه نکردند، بلکه اهالی یمن و حبشه هم مکه را فراموش نکردند و باز برای حج رهسپار مکه شدند.

نجاشی دیگر نمی توانست کاری انجام دهد، زیرا نمی توانست به زور در دل های مردم برای خود جایی پیدا کند و عقیده خود را به آن ها بقبولاند.

از قضا یک کاروان تجارتی از مکه به حبشه آمد، کاروانی ها همه عرب بودند و برای تجارت به آن کشور آمده بودند.

تعدادی از عرب ها در یکی از اطاق های کلیسا منزل کردند و چون هوا سرد بود، آتش روشن کردند، ولی هنگام رفتن فراموش کردند آن را خاموش کنند. آتش به کلیسا راه یافت و آتش سوزی بدی اتفاق افتاد.

وقتی خبر سوختن کلیسا و علت آتش سوزی به نجاشی رسید، بسیار عصبانی شد و با خود گفت عرب ها از سر دشمنی کلیسای ما را آتش زدند و قسم خورد که کعبه را ویران و نابود سازد.

به همین منظور نجاشی فرمانده سپاه خود، ابرهه را صدا کرد و او را با لشگری مجهز از اسب و فیل و سوار و پیاده به مکه فرستاد.

ابرهه با سپاه عظیم به سمت مکه رهسپار شد و در بین راه غارتگری ها کرد و هر کجا گوسفند و گاو و شتر می دید برای خود می گرفت. ابرهه در بیابان حجاز شبانی را با دویست شتر دید. شترها برای عبدالمطلب بود و شبان هم برای او کار می کرد. ابرهه شترهای عبدالمطلب را گرفت و به راه خود ادامه داد تا در بیرون شهر مکه منزل کند. )اشتهاردی، محمدمهدی؛ قصه های قرآن، تهران، نشر نبوی، 1378ش، چاپ اول، ص 626).

نقش عبدالمطلب در داستان اصحاب فیل

ابرهه به بزرگ مکه، "عبدالمطلب "پیام فرستاد که او برای جنگ نیامده بلکه فقط قصد ویرانی کعبه را دارد. »عبدالمطلب« نزد ابرهه رفت.

ابرهه در خیمه خود روی تخت نشسته بود که دربان او وارد شد و گفت: عبدالمطلب رئیس مکه و سرور قریش بیرون خیمه است و اجازه ورود می خواهد؟ ابرهه اجازه داد و عبدالمطلب وارد شد.

ابرهه مات و مبهوت عظمت عبدالمطلب شد. به مترجم خود گفت از او بپرسد چرا به اینجا آمده است؟ عبدالمطلب گفت: سپاهیان تو شتران مرا گرفته اند آمده ام درخواست کنم شتران مرا برگردانید. ابرهه حیرت زده گفت: از چشم من افتادی! من خیال می کردم آمده ای خانه ای که مورد افتخارتان است و من برای خراب کردن آن آمده ام از من بخواهی از این خیال منصرف شوم.

من از ویران کردن کعبه می گویم و تو از من شترانت را می خواهی؟ عبدالمطلب در جواب گفت: من صاحب شترانم؛ اما آن خانه خود صاحبی دارد که از آن دفاع می کند! این سخن ابرهه را تکان داده و در فکر فرو برد.

ابرهه دستور داد شتران عبدالمطلب را به او برگردانند.

بعد عبدالمطلب به مکه برگشته و در خانه خدا مشغول راز و نیاز و مناجات با خدای خویش شد و طولی نکشید که نصرت الهی شامل حالشان گردید. )مهری، محمد جواد؛ مجموعه قصه های قرآن، قم، انتشارات مشرقین، 1381ش، چاپ دوم، ص 364 و 365).

از این اخبار استفاده می شود که حضرت عبدالمطلب مقام ولایت و وصایت را از جدش ابراهیم داشته و حجت وقت بوده و با علم خدادادی، این پیشامدها را می دانسته؛ چون زمین خالی از حجت نخواهد بود. )طیب، سید عبدالحسین؛ اطیب البیان فی تفسیرالقرآن، تهران، نشر اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج 14، ص 232).

ابرهه برای ویران ساختن کعبه به سمت شهر حرکت کرد. سپاه ابرهه از کوه سرازیر شد، ولی هنوز قدم در شهر مکه نگذاشت که بعد از دقایقی پرندگانی کوچک به نام ابابیل از سوی دریای احمر فرا رسیدند که هر کدام سنگریزه هایی در منقار و در پنجه خویش داشتند، که این سنگریزه ها را بر سر لشکر فرو ریخته و آنها را هلاک نمودند. این مجازاتی بسیار بزرگ با سنگریزه هایی بسیار کوچک بنام سجّیل بود که موجب وحشت بین سپاه و فرار آنها به سوی یمن شد، ولی هنوز چیزی نگذشته بود که تمام سپاه، به جز یک نفر هلاک شدند. آن یک نفر به سرعت خود را به حبشه رساند و بنزد نجاشی رفت و جریان کشته شدن سپاه را تعریف کرد. نجاشی پرسید: آن پرندگان به چه صورت بودند که سپاه مرا نابود کردند؟ آنگاه یکی از همان پرندگان در هوا پیدا شد، آن مرد گفت اعلیحضرتا! این یکی از همان پرندگان است که لشگر ما را هلاک کرد. سخن آن مرد به پایان رسید و در همان حال سنگریزه ای بوسیله همان پرنده بر سر او فرود آمد و در حضور نجاشی جان داد. این حادثه در سال ولادت پیامبر اتفاق افتاد.

این قصه از آیات و معجزات بزرگ الهی است که کسی نمی تواند انکارش کند؛ برای اینکه تاریخ نویسان آن را مسلّم دانسته و شعرای دوران جاهلیت در اشعار خود از آن یاد کرده اند )تفسیر المیزان، ج20، ص360).

و همچنین اهمیت این حادثه بزرگ به اندازه ای بود که آن سال را »عام الفیل« نامیدند که مبدأ تاریخ عرب شد. )مکارم شیرازی، ناصر؛ قصه های قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1381ش، چاپ دوم، ص 631).

در مورد تاریخ این واقعه نیز برخی آن را 40 سال قبل از تولد پیامبر اکرم و برخی 23 سال قبل می دانند؛ ولی اکثر علماء برآنند که عام الفیل همان سالی بود که رسول اکرم در آن سال متولد شد. )زین العابدین، رهنما؛ ترجمه و تفسیر رهنما، تهران، نشر کیهان، 1346ش، ج4، ص610).

داستان اصحاب فیل به قدری مهم است که خداوند در قرآن یک سوره باهمان نام به آن اختصاص داده است.

و این معجزه ای مشهود و محسوس، جهت تنبه و عبرت گیری است؛ تا مردم به طاعت و عبادت خدا روی آورند. )شیخ طوسی، محمدبن حسن؛ التبیان فی تفسیرالقرآن، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، ج10، ص410.

»ألَمْ تَرَ کیفَ رَبّک بِأصحابِ الفیلِ« فیل: 1. »آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟«

»ألَمْ یجْعَلْ کیدَهُمْ فی تَضلیلٍ« فیل/2.»آیا نقشه آنها را در ضلالت و تباهی قرار نداد؟«

مراد از "کید" سوء قصدی است که آنان درباره مکه داشتند و قصدشان تخریب بیت الله الحرام بود که خداوند حیله آنان را در تضلیل قرار داده و نقشه آنان را نقش بر آب ساخته و زحماتشان را بی نتیجه نمود. آنها راه افتادند تا کعبه را ویران کنند، ولی در نتیجه، خودشان هلاک شدند. (2)

خداوند به شرح ماجرا پرداخته و نوع عذاب آنها و اسباب نابودیشان را به صورت خیلی زیبا و موجز به تصویر کشیده است:

»وَ أرْسَلَ عَلَیهِمْ طیراً أبابیلٍ« فیل/3. »و بر سر آنها پرندگانی را گروه گروه فرستاد.«

»تَرْمیهم بِحِجارةٍ مِن سِجّیل« فیل/4.»که با سنگهای کوچکی آنها را هدف قرار می دادند.«

"سجیل" در لغت آمیخته ای از سنگ و گل را گفته اند؛ فلذا اصل آن فارسی بوده که معرّب )تبدیل به عربی( شده است )مفردات راغب، ص398).

در رابطه با سنگهایی که بر سر اصحاب فیل بارید، سه مطلب هست:

یک. آن سنگها به هر که اصابت می کرده، بدنش را سوراخ نموده و می کشت.

دو. با باریدن آن سنگها میان لشکر ابرهه مرض حصبه و آبله پیدا شد، که عده ای به حالت مرض به زمین افتادند و برخی مردند. این جریان موجب فرار آنها شده و نتوانستند در آنجا بمانند. (قرشی، سید علی اکبر؛ تفسیر احسن الحدیث، تهران، نشر بنیاد بعثت، 1377ش، چاپ سوم، ج 12، ص 360.).

سه. اصحاب فیل بعد از هدف گیری مرغان ابابیل یا به صورت جسدهای بی روح در آمدند، و یا سنگ ریزه ها، با شدت حرارتی که داشتند، اندرونشان را سوزانید. (تفسیرالمیزان، ج20،ص362).

پس اصحاب فیل با تمام شوکت و قدرت آمده بودند تا خانه خدا را ویران سازند، و خداوند با لشگری به ظاهر بسیار کوچک و ناچیز، آنها را درهم کوبید؛ و فیلهای )با آن هیکل( را با پرنده های کوچک، و سلاحهای پیشرفته آن روز را با سنگریزه از کار انداخت، تا ضعف و ناتوانی این انسان مغرور و خیره سر را در برابر قدرت الهی ظاهر و آشکار سازد (تفسیرنمونه، ج27، ص335).

در ادامه، آنها را به زراعت و برگی که دانه اش خورد شده و کاه آن باقی مانده، تشبیه نموده است:

(قرشی، سید علی اکبر؛ قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه؛ 1371ش،چاپ ششم، ج5، ص7).

»فَجَعَلَهُمْ کعَصْفٍ مأکول« فیل/5.»در نتیجه آنها را همچون کاه خردشده قرار داد.«

آثار و برکات ناشی از هلاکت اصحاب فیل

1. الفت و امنیت:

»لایلافِ قُرَیش إِیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّیفِ« قریش/1.»کیفر لشکر فیل سواران( بخاطر این بود که قریش )به این سرزمین مقدس( الفت گیرند )و زمینه ظهور پیامبر فراهم شود(؛ الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه )و بخاطر این الفت به آن بازگردند(!

بعد از بیان و شرح نابودی اصحاب فیل و لشکریان "ابرهه"، در اولین آیه سوره قریش که در واقع تکمله ای برای سوره فیل است، می فرماید: ما لشکر فیل را نابود کردیم، و آنها را همچون کاه درهم کوبیده شده متلاشی ساختیم تا قریش با این سرزمین مقدس الفت گرفته و مقدمات ظهور پیامبر اسلام فراهم گردد. منظور از "الفت" که به معنی اجتماع توأم با اُنس، انسجام و التیام بوده، ایجاد الفت میان قریش و سرزمین مقدس مکه و خانه کعبه است؛ )تفسیر نمونه، ج27،ص349).

و منظور از "رحلت قریش "مسافرت آنان از مکه به بیرون برای تجارت است. با این بیان معلوم شد که خداوند به قریش این عزت و احترام را ارزانی داشت تا با کوچ زمستانی و تابستانی مانوس شده و امر معاش آنها بگذرد؛)تفسیر المیزان، ج20، ص366). چرا که قریش و تمام اهل مکه به خاطر مرکزیت و امنیت این سرزمین در آنجا سکونت گزیدند و بسیاری از مردم حجاز هر سال به آنجا آمده و مراسم حج بجا می آوردند و با مبادلات اقتصادی و ادبی و... از برکات مختلف این سرزمین استفاده می نمودند. )تفسیر نمونه، ج27، ص349).

2. تجارت و امنیت:

»إِیلافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَ الصَّیفِ« قریش2.»الفت آنها در سفرهای زمستانه و تابستانه و بخاطر این الفت به آن بازگردند(!«

مسافرت قریش از مکه به بیرون شهر جهت تجارت بوده؛ چون این شهر در دره ای خشک و سوزان و بی آب و علف واقع شده بود که هیچ زراعتی در آن وجود نداشت. مردم مکه جهت امر معاش و وسعت روزی، هر سال دو نوبت به تجارت می رفتند، یک نوبت در زمستان، به طرف یمن و نوبت دیگر در تابستان، به سوی شام؛ و با این دو نوبت سفر کردن زندگی خود را اداره می نمودند؛ و از طرفی مورد احترام مردم یمن و شام قرار گرفته، که به همین جهت راهزنان و غارتگران جرأت تعرض به اینها را نداشتند. )تفسیرالمیزان، ج20، ص366).

3. عبادت و امنیت:

»... فَلیعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَیتِ الَّذِی أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَ ءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ « قریش/4. »پس )بشکرانه این نعمت بزرگ( باید پروردگار این خانه را عبادت کنند،

همان کس که آنها را از گرسنگی نجات داد و از ترس و ناامنی ایمن ساخت.«

این آیه اشاره به منت واضحی است که در ایلاف دو مسافرت وجود داشت؛ نعمت ظاهری که نمی توانند آن را انکار کنند، و آن تامین معاش و امنیت قریش بود که زندگیشان در سرزمینی بود که نه نانشان تامین بوده و نه جانشان؛ پس باید پروردگاری را بپرستند که به بهترین وجه امورشان را تدبیر نموده، و او همان "پروردگار بیت کعبه" است.)تفسیرالمیزان، ج20، ص366. مقداری از مطالب فوق در باره اصحاب فیل، از نوشته: خانم محبوبه محجوب، و آقا سید جواد موسوی اقتباس شده است(.

12 - فرشتگان و باد و طوفان

قوم حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با فرشتگان و باد وطوفان در موارد متعدد.

جنگ بدر و احد و خندق و حنین سرکوب نمود.

یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا اذْکرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیکمْ إِذْ جَاءَتْکمْ جُنُودٌ فَأَرْسلْنَا عَلَیهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَ کانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً(9) إِذْ جَاءُوکم مِّن فَوْقِکمْ وَ مِنْ أَسفَلَ مِنکمْ وَ إِذْ زَاغَتِ الأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوب الْحَنَاجِرَ وَ تَظنُّونَ بِاللَّهِ الظنُونَااحزاب:9 (10 ای کسانی که ایمان آورده اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی )عظیم( به سراغ شما آمدند؛ ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمی دیدید )و به این وسیله آنها را در هم شکستیم(؛ و خداوند همیشه به آنچه انجام می دهید بینا بوده است.

10 )به خاطر بیاورید( زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین )شهر( بر شما وارد شدند )و مدینه را محاصره کردند( و زمانی را که چشمها از شدّت وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا می بردید.

وَ لَقَدْ نَصرَکمُ اللَّهُ بِبَدْرً وَ أَنتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکمْ تَشکرُونَ(123) إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَن یکفِیکمْ أَن یمِدَّکمْ رَبُّکم بِثَلَثَةِ ءَالَفً مِّنَ الْمَلَئکةِ مُنزَلِینَ(124) بَلی إِن تَصبرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یأْتُوکم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا یمْدِدْکمْ رَبُّکم بخَمْسةِ ءَالَفً مِّنَ الْمَلَئکةِ مُسوِّمِینَ)آل عمران:125)

آل عمران: 123 خداوند شما را در »بدر« یاری کرد )و بر دشمنان خطرناک، پیروز ساخت(؛ در حالی که شما )نسبت به آنها(، ناتوان بودید. پس، از خدا بپرهیزید )و در برابر دشمن، مخالفتِ فرمانِ پیامبر نکنید(، تا شکر نعمت او را بجا آورده باشید! 124 در آن هنگام که تو به مؤمنان می گفتی: »آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را به سه هزار نفر از فرشتگان، که از آسمان فرود می آیند، یاری کند؟!« 125 آری، )امروز هم( اگر استقامت و تقوا پیشه کنید، و دشمن به همین زودی به سراغ شما بیاید، خداوند شما را به پنج هراز نفر از فرشتگان، که نشانه هایی با خود دارند، مدد خواهد داد!.(4)

) إِذْتَستَغِیثُونَ رَبَّکمْ فَاستَجَاب لَکمْ أَنی مُمِدُّکم بِأَلْفٍ مِّنَ الْمَلَئکةِ مُرْدِفِینَ)انفال: 9) انفال: 9 )به خاطر بیاورید( زمانی را )که از شدت ناراحتی در میدان بدر،( از پروردگارتان کمک می خواستید؛ و او خواسته شما را پذیرفت )و گفت(: من شما را با یکهزار از فرشتگان، که پشت سر هم فرود می آیند، یاری می کنم. و آیات دیگر در این باره برای امت اسلام.

و همچنین از بین رفتن اقوام سایر انبیاءعلیهم السلام که ذکر آنها به طول می انجامد.