162 - غیبت صغرا و کبرای امام زمان(عج)
297 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

بمناسبت روز ولادت حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف

1× غیبت و معنای آن

مُردَم زداغ هجر تو از بهر دیدنت***آخر کجا روم ز چه کس پرس و جو کنم؟

خشک است کام جهان و دل از التهاب عشق***از آب وصل تو چه شود تر گلو کنم؟

مسئله غیبت و چگونگی آن، از مسایل پیچیده و پر گفت و گو است که:

1 - آیا امام علیه السلام در ایام غیبت در جای به خصوصی زندگی می کند و از هر چه غیر آن، چشم پوشیده و در گوشه انزوا نشسته است؟!

2 - آیا در همه جا هست و فقط از انظار غایب و با مردم و در جمع مردم حضور دارد؟!

3 - با مردم قطع رابطه کرده و در موارد ضروری ارتباط بر قرار می کند؟!

ابتدا به یک مطلب توجّه فرمایید، در روایات مربوط به حضرت قائم (عج ) سه کلمه »ظهور« و »خروج« و »قیام« زیاد به کار رفته است )که فرق این سه را بعداً در محلّش توضیح خواهیم داد(.

امّا آن چه در این جا لازم است بدانیم، فرق دو کلمه ظهور و حضور است، ظهور یعنی آشکاری که باید دیده شود، ولی حضور اعم از آن است.

می گوییم حضرت غایب است و ظاهر نیست؛ یعنی ظهور فیزیکی ندارد، نه این که حضور ندارد.

آن حضرت را غایب نامیده اند، چون ظاهر نیست، نه آن که حاضر نیست و غیبت به معنای حاضر نبودن، تهمت نارواست.

به عبارت دیگر، معنای غیبت او نامرئی بودن او نیست و نباید چنین تصوّر شود که حضرت در تمام مدّت غیبت تا وقت ظهور، یک وجود نامرئی است و دیده نمی شود، بلکه از روایات زیاد استفاده می شود، امام در میان کوچه و بازار، در رفت و آمد، است و در مجالس مؤمنان و مردم شرکت می کند و به روی فرش های آن ها قدم می گذارد، ولی شناخته نمی شود، نه این که به طور کلّی از میان مردم خارج و در گوشه ای زندگی می کند و از جامعه بریده است.(1)

مگر او »امام زمان« نیست و نباید از اوضاع دنیا اطّلاع داشته باشد، درست است که هنوز اجازه ظهور و عمل به رهبری ظاهری داده نشده است، امّا رهبری باطنی و تکوینی اش که تعطیل نشده است!!

پس، آن حضرت تا زمان ظهور در میان مردم به طور ناشناس زندگی و رفت و آمد می کند و به وظایف محوّله ولایی و تکوینی خود عمل می نماید و در میان جماعت حضور دارد و همه را می بیند و می شناسد و مردم او را می بینند، ولی نمی شناسند، مگر عاشقانی که دایم در آتش عشق او می سوزند و خاکستر می شوند و تا روز وصل، شوق دیدار او را در دل می پرورانند، از منظر او دور است.

شاهد تفسیر و توضیح بالا که امام7 در میان جمع حضور دارد و ظهور ندارد، معنا و مفهوم و مضمون احادیث ذیل است.

1 - حضرت موسی بن جعفر 8 در ضمن حدیث طولانی که در آن، آیات و نشانه های رسالت رسول خدا را بیان داشته است، فرمود: »من ذلک أنّ أمّ جمیل امرأة أبی لهب أتته حین نزلت سورة تبّت ومع النبی9 أبوبکر بن أبی قحافة فقال: یا رسول اللَّه! هذه أمّ جمیل محفظة أی مغضبة تریدک ومعها حجر ترید أن ترمیک به؟! فقال9: إنّها لا ترانی، فقالت لأبی بکر: أین صاحبک؟! قال: حیث شآء اللَّه، قالت: جئتُه ولو أراه لرمیته، فاِنّه هجانی واللّات والعزّی، إنّی لشاعرة. فقال أبوبکر: یا رسول اللَّه! لم ترَک؟ قال9: لا، ضرب اللَّه بینی وبینه حجاباً؛(2) و )یکی( از این آیات است که امّ جمیل زن ابولهب(3) بعد از نزول سوره تبّت با عصبانیت تمام، در حالی که سنگی در دست داشت، به سوی رسول خدا9 آمد و ابوبکر بن ابی قحافة نیز با او بود، ابوبکر گفت: ای رسول خدا! ام جمیل است و با عصبانیت، به دنبال تو می گردد و می خواهد تو را بزند؟!

رسول خدا فرمود: او مرا نمی بیند!! )ام جمیل آمد و کنار رسول خدا ایستاد و( به ابی بکر گفت: رفیقت کجاست؟!

گفت: هر جا که خدا خواهد.

گفت: اگر او را می دیدم، این سنگ را به سوی او پرتاب می کردم، او مرا هجو )بد( گفته است. قسم به لات و عزّی! من هم شاعرم )او را هجو می کنم(.

ابوبکر )با تعجّب( گفت: ای رسول خدا! او تو را ندید؟!

فرمود: نه، خداوند میان من و او حجاب زد ) پرده کشید(.

در تفسیر آیه 45 سوره اسری )إِذا قُرِئَتِ القُرْآنُ جَعَلْنا بَینَک وَبَینَ الَّذِینَ لایؤْمِنُونَ حِجاباً مَسْتُوراً( در »تفسیر المیزان« چنین جریان را از تفسیر الدّرّالمنثور از ابو یعلی و ابن ابی حاتم و ابن مردویه وابونعیم و بیهقی همگی از اسماء بنت ابی بکر آورده است، با این بیان: »قالت: لمّا نزلت »تبّت یدا أبی لهب« أقبلت العوراء أمّ جمیل ولها ولولة وفی یدها فهر، وهی تقول: مذمّماً أبینا، ودینه قلینا، وأمره عصینا. ورسول اللَّه9 جالس وأبوبکر إلی جنبه، فقال أبوبکر: لقد أقبلت هذه وأنا أخاف أن تراک، فقال: إنّها لا ترانی، وقرأ قرآناً اعتصم به کما قال تعالی: )إِذا قُرِئَتِ القُرْآنَ...( فجائت حتّی قامت علی أبی بکر فلم تَر النبی9 فقالت: یا أبابکر! بلغنی أنّ صاحبک هجانی؟! فقال أبوبکر: لا، وربّ هذا البیت ما هجاک، فانصرفت وهی تقول: قد علمت قریش أنّی بنت سیدها!؛(4) اسماء گفت: وقتی که آیه »وامرئته حمّالة الحطب« نازل شد که زن ام جمیل با ولوله و سنگ به دست، آمد و جملات بالا را می خواند و رسول خدا9 نشسته و ابی بکر در کنارش بود، گفت: )ای رسول خدا!( این آمد و من می ترسم تورا ببیند!

فرمود: او مرا نمی بیند و قرآن می خواند و خود را با آن نگاه داشت )بیمه کرد(. او آمد تا بالای سر ابوبکر ایستاد، در حالی که پیامبر را نمی دید، گفت: ای ابابکر! به من رسیده که هم صحبتت مرا ناسزا گفته است؟!

ابوبکر گفت: نه، به خدای این خانه قسم! او ترا ناسزا نگفته و هجو ننموده است.

پس او منصرف شد و می گفت: به تحقیق، قریش می داند من دختر بزرگ و آقای آن ها هستم.

2 - ابوبصیر گوید: همراه امام باقر به مسجد پیامبر وارد شدیم، در حالی که مردم به مسجد رفت و آمد می کردند. حضرت به من فرمود: از مردم، حضور مرا بپرس، آیا مرا می بینند یا نه؟! من از هر کس می پرسیدم، آیا امام باقر7 را دیدی؟! می گفت: نه، در حالی که ایشان همان جا ایستاده بود؛ تا این که ابوهارون مکفوف )نابینا( وارد شد، حضرت فرمود: از او هم بپرس. من گفتم: )ای ابا هارون( آیا اباجعفر را دیدی؟! او گفت: مگر این جا نایستاده است! گفتم: از کجا فهمیدی؟! گفت: چگونه ندانم در حالی که نوری است درخشان، درست است که من چشم ظاهری ام را از دست داده ام، امّا چشم دلم باز است.(5)

پس با توجّه به این روایات، روشن می شود که ما از او غایبیم، نه او از ما، ما شایستگی دیدارش را نداریم، ولی او با ماست و مراقب اعمال ماست، زیرا حجّت الهی زمان ما است، هر چند ظهور فیزیکی ندارد، امّا حضور دارد و از اعمال ما بی خبر نیست!

3 - سدیر صیرفی گوید: شنیدم امام صادق می گفت: »إنّ فی صاحب هذا الأمر لشبه من یوسف، فقلت: فکأنّک تخبرنا بغیبة أو حیرة؟ فقال: ما ینکر هذا الخلق الملعون أشباه الخنازیر من ذلک؟ إنّ إخوة یوسف کانوا عقلاء ألبّاء أسباطاً أولاد أنبیاء دخلوا علیه فکلّموه وخاطبوه وتاجروه وراودوه وکانوا إخوته وهو أخوهم، لم یعرفوه حتّی عرّفهم نفسه، وقال لهم: أنا یوسف فعرفوه حینئذ، فما ینکر هذه الأمّة المتحیرة أن یکون اللَّه عزّوجلّ، یرید فی وقت ]من الأوقات [أن یستر حجّته عنهم، لقد کان یوسف إلیه ملک مصر، وکان بینه وبین أبیه مسیرة ثمانیة عشر یوماً، فلو أراد أن یعلّمه مکانه لقدر علی ذلک ]واللَّه لقد سار یعقوب وولده عند البشارة تسعة أیام من بدوهم إلی مصر[. فما تنکر هذه الأمّة أن یکون اللَّه یفعل بحجّته ما فعل بیوسف أن یکون صاحبکم المظلوم المجحود حقّه صاحب هذا الأمر یتردّد بینهم ویمشی فی أسواقهم ویطأ فرشهم، ولایعرفونه حتّی یأذن اللَّه له أن یعرّفهم نفسه، کما أذن لیوسف حتّی قال له إخوته: ءإنّک لأنت یوسف قال: أنا یوسف. ..؛(6) همانا صاحب این امر شباهتی با یوسف دارد.

گفتم: گویا شما به ما غیبت یا حیرتی را خبر می دهی!

فرمود: این خلق دور از رحمت خدا و همانند خوک ها هستند، زیرا این )غیبت( را انکار می کنند؟! همانا برادران یوسف، صاحبان عقل و خرد و اسباط اولاد انبیا بودند، بر یوسف وارد شدند و با او صحبت کردند و همدیگر را مخاطب قرار دادند و با او خرید و فروش کردند و با او رفت و آمد نمودند، در حالی که آن ها برادران او و او برادر آن ها بود. مع الوصف او را نشناختند تا این که خود را به ایشان شناسانید و گفت: من یوسفم. در آن وقت او را شناختند. پس چرا این امّت سرگردان، انکار می کنند که خدای عزّوجلّ بخواهد در یکی از اوقات، حجّت خود را از آن ها مستور سازد.«

به تحقیق، یوسف پادشاه مصر بود ) شهرت داشت( و میان او و پدرش هیجده روز راه بود، اگر می خواست جای خود را به پدر نشان دهد، می توانست! )ولیکن یوسف مجاز نبود، خود را بر پدرش خود را آشکار سازد و پدر 40 سال گریست و در معرض امتحان های گوناگون قرار گرفت و چشمانش نابینا و سفید شد.( به خدا سوگند! یعقوب با فرزندانش پس از مژده )پیدا شدن یوسف( نُه روزه خود را به )پایتخت( مصر رسانید، پس چرا این امّت، منکر آن هستند که خداوند به حجّت خود، قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف - آن کند که به یوسف کرد و این که صاحب مظلوم و انکار حقّ شده شما )یعنی( صاحب این امر، مانند یوسف باشد، در میان آن ها تردّد کند و در بازارهایشان راه رود و روی فرش هایشان قدم زند، ولی )اجازه ندارد که با مردم ارتباط آشکار داشته باشد( او را بشناسند )او از حال آن ها باخبر باشد و آن ها را ببیند و بشناسد و آن ها او را ببینند، ولی او را نشناسند و همانند یعقوب آن قدر انتظار بکشند و چشمان عاشقان او از گریه فراق، کور و انتظار افراد سبک ایمان، مبدل به یأس و زبان بدخواهان به بدگویی باز شود( تا روزی که خداوند اجازه دهد خود را بشناساند، هم چنان که به یوسف اجازه داد و برادرانش که او را فراموش کرده بودند، بعد از آن که یوسف خود را به آن ها نشان داد، گفتند: آیا تو یوسفی؟! گفت: من یوسفم.

امام صادق ایشان را به یوسف یعقوب تشبیه می کند که برادرانش او را می دیدند، ولی نمی شناختند، یوسف زهرا نیز برادران دینی گناهکارش او را می بینند، ولی نمی شناسند.

امام باقرنیز ظهورش را به درست شدن کار یوسف با خواب دیدن پادشاه مصر، تشبیه می نماید..

4 - امام صادق علیه السلام فرمود: امّا آن چه که از سنّت های انبیا گذشته در مورد غیبت هایشان، به وقوع پیوسته است، همانا درباره قائم ما اهل بیت: اجرا خواهد شد.(9)

5 - در روایت دیگر از امیر آزادگان، علی علیه السلام چنین آمده است: »سوگند به خدای علی! حجّت زمین، در روی زمین وجود دارد، در راه های آن، راه می رود، به خانه ها و قصرهای زمین داخل می شود و در شرق و غرب زمین می چرخد، گفتار مردم را می شنود و بر ایشان سلام می کند و آن ها را می بیند.«(10)

بنابراین او در همه جا حاضر است، امّا بر نامحرمان ظاهر نیست، نور دهنده و شمع جمع است، امّا جمع از او غایب هستند!(11)

در کتب فراوانی؛ مانند مکیال المکارم جهات مختلف شباهت امام به انبیا و ائمه: را به ترتیب از آدم تا حضرت سید الشّهداء7 با استفاده از روایات، دسته بندی کرده و مرتّب نموده و بیان کرده است.

2× دو غیبت

در روایات فراوان، برای آن حضرت دو گونه غیبت پیش گویی شده است.(12)

1 - امام صادق فرمود: »للقائم غیبتان: إحداهما قصیرة والأخری طویلة، الأولی لایعلم بمکانه إلّا خاصّة ]شیعته، والأخری لایعلم بمکانه إلّا خاصة[ موالیه فی دینه؛(13) برای قائم دو غیبت است؛ یکی بلند و یکی کوتاه، پس )در( اوّلی، مکانش را نخبگان از شیعیانش می داند، و )در( آخری، مکانش را نمی داند، مگر خدمتکاران خاص از دوستان ) برادران( دینی اش.«

2 - اسحاق بن عمار گفت: شنیدم امام صادق جعفر بن محمّد8 می گفت: »للقائم غیبتان: إحداهما طویلة والأخری قصیرة، فالأولی یعلم بمکانه فیها خاصّة من شیعته، والأخری لایعلم بمکانه فیها ]إلّا [خاصّة موالیه فی دینه؛(14) برای قائم دو غیبت است؛ یکی بلند و یکی کوتاه، پس )در( اوّلی، مکانش را نخبگان از شیعیانش می داند، و )در( آخری، مکانش را نمی داند مگر خدمتکاران خاص از دوستان ) برادران( دینی اش.

3 - امام حسین7 فرمود: »إنّ لصاحب هذا الأمر غیبتان: إحداهما تطول حتّی یقول بعضهم مات وبعضهم قتل وبعضهم ذهب، ولایطّلع علی موضعه أحد من ولی ولا غیره إلّا المولی الّذی یلی أمره؛(15) همانا برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود، یکی طولانی می شود، به گونه ای که بعضی گویند: مرده، برخی دیگر گوید: کشته شده است و بعضی گویند: رفته است. به )محل زندگی اش( مطّلع نشود از دوست و غیر دوست، مگر خدمتکاری که به کارهایش رسیدگی می کند.«(16)

این دو غیبت 1 - صغری 2 - کبری نامیده شده است.

3× غیبت صغری

بعد از شهادت پدر بزرگوارش، منصب ولایت و امامت به آن حضرت انتقال یافت و برجنازه پدر بزرگوارش نماز خواند و همان روز به سبب تعقیب شدید معتمد عباسی غیبت نمود و به مدّت 69 سال، به وسیله چهار نایب خاص، با مردم ارتباط برقرار نمود.

1 - ابوعمرو عثمان بن سعید العَمری الأسدی، در گذشته برای امامان هادی و حسن عسکری8 نیابت کرده بود، از سال 260 تا 280 به عنوان نایب خاص امام قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف - ایفای وظیفه نمود.

2 - پسر او، محمّد بن عثمان العَمری، بعد از وفات پدرش، از سال 280 تا 305 هم چنین در گذشته برای امام عسکری7 نیابت کرد.

3 - ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی، پس از وفات محمّد بن عثمان از سال 305 تا سال 326 به نیابت منصوب شد.

4 - ابوالحسن علی بن محمّد سمری، از سال 326 تا سال 329 بعد از وفات حسین بن روح به نیابت تعیین شد و در نیمه شعبان )روز تولّد امامش( وفات یافت. محلّ نیابت این چهار نفر در بغداد بود و در بغداد نیز دفن شدند که دارای گنبد و حرم هستند ومزارشان معروف است.(17)

این چهار نایب متوالیاً و مترادفاً از سوی امام7 برای شیعیان معرّفی گردیدند و حوایج دوستانش را به وسیله ایشان رفع می کرد و گهگاهی به آن ها ظاهر می شد، ولی بیشتر به وسیله توقیع و نامه رسیدگی می فرمود.

زمانی که غیبت کبری آغاز شد، دیگر ارتباط قطع گردید و برای اداره امور شیعیان، فقهای جامع الشّرایط را نایب عامّ خود تعیین نمود و نیابت آن ها را این گونه امضا نمود.

»اما در حادثه های پیش آمده و اموری که به شما رو می آورد، به راویان احادیث ما مراجعه کنید که ایشان از طرف من حجّت برشما هستند و من نیز حجّت خدایم.«(18)

حضرت صادق هم فرموده بود: »هرکس از فقها نفس خود را از معاصی و محرمات نگهدارد و دین خود را حفظ نماید و مخالف هوا و هوس خود باشد و فرمانبر مولای خود شود و بر عوام است که از او تقلید کنند.«(19)

غیبت صغری دو امتیاز بر غیبت کبری دارد.

1- مدّت آن کوتاه، تقریباً هفتاد سال بود، ولی مدّت غیبت کبری را فقط خدا می داند.

2- در غیبت صغری چون نایب خاص وجود داشت، دست رسی به امام7 سهل بود و مردم حوایج و سؤالات خود را از شخصاً امام علیه السلام استعلام نمودند، امّا در کبری این فیض و سعادت از میان برداشته شد.

4 - جعفر کذّاب

جعفر بن علی الهادی علیه السلام که در زبان روایات قبل از خود، که هنوز به دنیا نیامده بود، از زبان نیاکان و امامان پیش از خود به »کذّاب« معروف و نامیده شده است. او در اثر نشستن با رفقا و دوستان بد و رفت و آمد با اجلاف و فرومایگان شهر، از جاده حقّ و شریعت اجدادی خویش منحرف و مورد مذمّت و توبیخ قرار گرفت.

درباره او روایات مذمّت کننده متعدّدی آمده است که در مورد انحراف او شکی نمی گذارد؛ ولیکن در پاسخ یکی از شیعیان مطلبی از امام »مهدی7» وارد شده است که بعضی نسبت به او اظهار خوش بینی کرده اند، امّا این اظهار در اثر معنای صحیح نکردن آن روایت است )که در آخر بحث می آید(.

1- بعد از تولّد او امام هادی علیه السلام اظهار سرور نکرد، از علّتش پرسیدند، فرمود: »سیضلّ به خلق کثیر؛(20) به زودی، به سبب او خلق، زیادی گمراه خواهند شد.«

2 - بار دیگر فرمود: از پسرم جعفر بپرهیزید، او از من؛ مانند: »نمرود« فرزند نوح، از نوح است وقتی که گفت: »او از اهل من است، خداوند عزّ و جلّ در جوابش فرمود: او از اهل تو نیست، او عمل غیر صالح است«(21)

3 - امام حسن عسکری7 فرمود: مَثَل من با او مَثَلِ هابیل و قابیل دو فرزند آدم است. وقتی قابیل به آن چه که خدا به هابیل عطا کرده بود، حسد ورزید؛ »لو تهیأ لجعفر قتلی لفعل ولکنّ اللَّه غالب علی أمره؛(22) اگر وسیله کشتن من برای او فراهم شود، حتماً این کار را می کند، ولکن خداوند بر کار خویش پیروز است.«

4 - امام حسین علیه السلام فرمود: »قآئم هذه الأمّة التاسع من ولدی صاحب هذا الأمر وهو الّذی یقسم میراثه وهو حی؛(23) قائم این امّت، نهمین نفر از اولاد من صاحب این امر است. او کسی است که میراثش را در حال زنده بودن تقسیم می کنند.«(24)

5 - امام سجاد علیه السلام در روایتی، بعد از ذکر بیاناتی به ابوخالد کابلی )کنگر(، گریست و فرمود: »کأنّی بجعفر الکذّاب وقد حمل طاغیة زمانه علی تفتیش أمر ولی اللَّه، والمغیب فی حفظ اللَّه والتنکیل بحرم أبیه جهلاً منه بولادته وحرصاً منه علی قتله، أن ظفر به وطمعاً فی میراثه حتّی یأخذه بغیر حقّه؛(25) گویا جعفر کذّاب را می بینم، طاغیه زمانش را وادار کرده است بر بازرسی کار ولی خدا و غایب شده در حفظ خدا و بر سخت گیری به حرم پدرش و از نادانی اش به ولادت او و به حریص بودن در کشتن او، اگر به او دسترسی داشته باشد! و به خاطر طمع در میراثش تا بدون حقّ آن را بگیرد.«

6 - جعفر کذّاب خلیفه را وادار کرد عیالات برادرش امام حسن عسکری علیه السلام را به زندان افکند.(26)

7 - با همدستی خلیفه، اموال برادرش را به تاراج برد؛ زیرا خلیفه ادّعا کرد حسن بن علی وارث ندارد و خلیفه، وارث بی وارثان است و من هم اموال او را بر ملّت حلال کردم! مردم وحشی ریختند و اموال را غارت کردند، حتّی لحاف و رختخواب را با چاقو دو نیم کرده و بردند!!(27)

8 - برای به دست آوردن اموال برادر، وجود مقدّس مهدی موعود علیه السلام را انکار کرد هر چند در روایت ابوالأدیان آمده است که امام قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف - او را از کنار بدن شریف پدر کنار کشید و خود بر پدر نماز خواند، ولی با این وصف، مُنکر وجود او شد و زن ها را ترساند و آن ها را تبعید کرد و کسانی را برای پیدا کردن موعودعلیه السلام به تفتیش خانه برادرش فرستاد و همه اهل خانه را بازداشت کرد و خانه را لاک و مهر نمود.(28)

پس با دقّت بر لحن روایات در می یابیم که جعفر کذّاب تا آخر عمر، برنفاق خود ادامه داد و هیچ بویی از ندامت و پشیمانی در رفتار و گفتار او مشاهده نگردید.

اما پاسخ مهدی علیه السلام به پرسش یکی از شیعیان درباره عمویش جعفر به محمّد بن اسحاق بن یعقوب، به وسیله جناب عثمان بن سعید عَمری نوشت »... أمّا عمّی جعفر وولده فسبیل إخوة یوسف29)7) و امّا عمویم جعفر و فرزندانش، پس راهشان راه برادران یوسف7 بود.«

بعضی در سرانجام کار جعفر، به استناد توقیع مبارک فوق، اظهار خوش بینی کرده و می گوید: جعفر توبه کرد و از گمراهی اش برگشت، کارش درست شد و متوجّه انحراف خود شده و به راه راست برگشت، تنها دلیل او بر گفته هایش، همان توقیع مذکور است.

آن هایی که به سبب این توقیع، نسبت به جعفر و فرزندانش اظهار خوش بینی کرده اند، اگر منصفانه قضاوت کنند، هیچ گونه توبه ای از آن ها استشمام نمی شود، بلکه بالعکس، حضرت مهدی علیه السلام، عمویش، جعفر و فرزندانش را به برادران یوسف تشبیه کرده که آن ها هر کاری را توانستند درباره یوسف علیه السلام، اعمال کردند و هرشکنجه ای را خواستند، به او دادند و هر ستمی را درباره او روا داشتند، مضافاً بر این در حدیث 2 امام هادی 7 فرمود: از فرزندم جعفر بپرهیزید او از من مانند نمرود فرزند نوح است...نتیجه این که پسر نوح تا آخر ایمان نیاورد و غرق شد هم چنین جعفر کذّاب!.

بلی، برادران یوسف پس از کشف ماجرا و رسوایی که متوجّه آنان شد، از پدر درخواست آمرزش نمودند، ولی در این جا طلب آمرزش و توبه ای از سوی جعفر کذّاب برداشت نمی شود بنابراین صحیح آن است که بگوییم:

وجه شبه در این توقیع، تشبیه انواع اذیت ها و آزارها این است که از برادران یوسف، به یوسف رسید و از سوی جعفر هم به وجود مقدّس امام عصر7 وارد آمد.

9 - احمد بن اسحاق نامه ای را که جعفر کذّاب به بعض اصحاب نوشته و به سوی امامت خود دعوت کرده و ادّعای قیمومیت نموده بود، میان کاغذی گذاشته و به محضر امام7 فرستاد. جواب مفصّلی از سوی امام آمد، از جمله در مورد جعفر کذّاب فرموده است: »وقد ادّعی هذا المبطل المفتری علی اللَّه الکذب بما ادّعاه، فلا أدری بأیة حالة هیئ له رجآء أن یتمّ دعواه، أ بفقه فی دین اللَّه؟ فواللَّه ما یعرف حلالاً من حرام ولایفرق بین خطاء وصواب أم بعلم، فما یعلم حقّاً من باطل ولا محکماً من متشابه، ولایعرف حدّ الصلوة ووقتها، أم بورع فاللَّه شهید علی ترکه الصلاة الفرض أربعین یوماً یزعم ذلک لطلب الشعوذة، ولعلّ خبره قد تأدّی إلیکم، وهاتیک ظروف مسکره منصوبة، وآثار عصیانه للَّه عزّوجلّ مشهورة قائمة، أم بآیة فلیأت بها أم بحجّة فلیقمها أم بدلالة فلیذکرها...؛ به تحقیق، او پیرو باطل و به خدا افترا زده و در ادّعایش دروغگو است، او ادّعایی کرده که من نمی دانم با چه حالتی این امید برای او مهیا شده است که ادّعای خود را به پایان برساند )صحّت ادّعای خود را به اثبات برساند!( آیا با تفرقه در دین خدا؟ )او که از دین خدا چیزی نمی فهمد( به خدا قسم! او حلال را از حرام نمی شناسد، بین خطا و صواب را جدا نمی کند، یا )می خواهد ادّعایش را با علم ثابت نماید، در حالی که او( حقّ را از باطل، و محکم را از متشابه )تشخیص نمی دهد و( نمی فهمد. حدود نماز و وقت آن را نمی شناسد، یا با ترس از خدا؟! )می خواهد حقیت خود را ثابت نماید درحالی که( به خدا قسم او چهل روز نماز واجب را ترک کرد، به خیال این که »شعبده« بازی را یاد گیرد و شاید خبر آن به شما رسیده باشد؛ )هنوز( ظرف های مستی )میگساری( او نصب شده )موجود( است و آثار نافرمانی او به خداوند مشهور و پا برجاست یا آیه ای )می خواهد درستی ادّعایش را بقبولاند( بیاورد، یا با حجّتی؛ پس اقامه نماید به دلیلی؛ پس آن را ذکر نماید.«

بعد از ذکر آیاتی فرمود: »فألتمس تولّی اللَّه توفیقک من هذا الظالم، ما ذکرت لک وامتحنه وسله عن آیة من کتاب اللَّه یفسّرها أو صلوة فریضة یبین حدودها وما یجب فیها، لتعلم حاله ومقداره ویظهر لک عواره ونقصانه واللَّه حسیبه؛(30) پس خداوند تو را )از شرّ او نگهدارد و( موفّق نماید از این ظالم، آن چه را که ذکر کردم، بخواه و امتحانش کن و از او از آیه ای )فقط از یک آیه( سؤال نما، ببین می تواند آن را تفسیر کند! یا از نماز، فریضه ای بپرس، می تواند حدود و واجبات آن را بیان کند؟! تا مقدار علم و حال او را بدانی و برایت ننگ و نقص او ظاهر شود و خدا خود حسابرس اوست.«

و در توقیع صادره در ردّ ابی غانم قزوینی فرمود: »ولولا ما عندنا من محبّة صلاحکم ورحمتکم والإ شفاق علیکم، لکنّا عن مخاطبتکم فی شغل ممّا قد امتحنّا من منازعة الظالم العتلّ الضآلّ المتابع فی غیه، المضادّ لربّه، المدّعی ما لیس له، الجاحد حقّ من افترض اللَّه طاعته، الظالم الغاصب، وفی ابنة رسول اللَّه9 لی اسوة حسنة، وسیردی الجاهل رداءة عمله(31) )سَیعْلَمُ الکافِرُ لِمَنْ عُقْبَی الدّارِ...(؛(32) اگر نبود نزد ما محبّت و صلاح و مهربانی شما و دلسوزی برای شما، حتماً از گفت و گو در این باره، صرف نظر می کردیم ) ادامه گفتار با( کسی که آزمایش کرده ایم از نزاع؛ ظالم کینه توز و پرخور، گمراه و پیرو گمراهی خود، با خدا ضدّیت کننده و ادّعا کننده چیزی را که در آن حقّی ندارد، ظالم و غاصبی که انکار کننده حقوق کسی است که خداوند اطاعت او را به او واجب کرده است و مرا به دختر رسول خدا9 )در غصب اموال و حقوق و مظلومیت( تبعیت زیبایی است، و به زودی نادان به بدی عمل خود، پی می برد و به زودی کافر می داند که پایان نیک خانه )دنیا و آخرت(، برای کیست؟«

علاوه بر این دلایل، از عمومات آیات و روایات استفاده می شود که عذاب بدکاران اولاد رسول9 دو برابر دیگران خواهد بود؛ زیرا »فإذا نفخ فی الصور فلا أنساب بینهم ولایتسآئلون؛(33) پس از نفخ صور، دیگر نسبی در میان نخواهد بود و نه پرسشی از نسب می شود، بلکه صرفاً به عمل انسان ها باز نگری خواهد شد«

پس با توجّه به مراتب بالا و دلایل فراوان دیگر، جعفر کذّاب و امثال او از خانواده اهل بیت:، از جهت مفاد آیات و اخبار، بدی حالشان محرز و روشن و از نظر فقهی، غیر قابل بخشش است و از توقیع های بالا و امثال آن ها که بعد از جعفر صادر شده، معلوم می شود تا پایان عمر از انکار مقام عظمای ولایت دست برنداشته و توبه هم نکرده است و عبارت جعفر توّاب هم درباره او صحیح نیست.

برخی از نظر عاطفی به قضیه می نگرند و می گویند: آن ها خانواده کرم و عفو و بخش و سیادت هستند و از حقّ خود، مخصوصاً برای افراد منسوب به خانواده خود در می گذرند و مانند یوسف علیه السلام با گفتن »لا تثریب لکم الیوم« از آتش نجاتشان می دهند، باز درست نمی باشد؛ زیرا آن ها نیز مانند دیگران، بلکه بیشتر در برابر حکم خدا یکسان و مسؤل هستند؛ زیرا مسئله جبهه گیری جعفر کذاب در برابر امامت و انکار ولایت است.

خلاصه این که حالات احمقانه جعفر کذّاب و رشوه دادنش به خلیفه که او را جانشین برادرش امام عسکری علیه السلام قرار دهد و خوشگذرانی هایش بر روی قایق در دجله و سرگرمی هایش با کنیزکان رقاصه و میگساری و زیر فشار قرار دادن شیعیان قم که وجوهات شرعی را از آن ها بگیرد و سایر کارهای زشت او به ضمیمه روایات مذمّت کننده اش که نمونه هایی از آن گذشت، به ویژه توهین و جسارت های او به مقام عظمای ولایت، سرانجام او را تاریک و نابخشودنی نشان می دهد.

5× غیبت کبری

شش روز پیش از وفات سمّری، آخرین نایب خاص، توقیع شریف بدین صورت صادر شد: »چون وفات تو نزدیک است، دیگر به کسی وصیت نکن و کسی را به نیابت تعیین منما که غیبت تامّه واقع گردید و ظهوری نخواهد بود، مگر بعد از مدّت طولانی و قساوت قلب ها و پر شدن زمین از جور و ستم و هرکس پیش از سفیانی و صیحه آسمانی، ادّعای مشاهده نماید، او دروغ گو و افترا زننده است.«(34)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: »یا علی، إنّ أعجب الناس إیماناً وأعظمهم یقیناً، قومٌ یکونون فی آخرالزمان لم یلحقوا النبی وحجبهم الحجّة فآمنوا بسواد علی بیاض؛(35) ای علی! به درستی که عجیب ترین مردم از جهت ایمان و بزرگ ترین صاحبان یقین، گروهی در آخر الزّمان می باشند، به پیغمبر لاحق نمی شوند )پیغمبری را نمی بینند( و حجّت آن ها نیز پوشیده شود )در پشت پرده ی غیبت قرار گیرد(، پس ایمان آورند به سیاهی روی سفیدی )به مرکب و نوشته های روی کاغذ!!(.«

6× غیبت، سرّی از اسرار خدا

حدیث از شوق آن شه گوی و سرّ غیبتش کم جو*که کس نگشود ونگشاید به حکمت این معمارا

چیست باعث برخفای مهدی آخر زمان***زین معماهیچ دانا درجهان آگاه نیست

مپرس سر نهان بودن امام ای فیض ***که کارهای خدارا سؤال بی ادبیست

حدیث سرّ نهان که او چراست نهان ***دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست

سبب غیبت مهدی زخرد جستم گفت ***فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس

مپرس فیض زمن سرّ غیبتش که در آن ***به هیچ جا سخن دل نشان نمی بینم(36)

در ج 1 کتاب (سیمای جهان در عصر امام زمان (عج) پیرامون حکمت و علّت غیبت قائم- عجّل اللَّه فرجه الشریف - یاد آور شدیم و تا کنون نظریه ها و برداشت های زیادی اظهار و ابراز شده و در روایات وارده نیز در این باره سخن ها رفته است، امّا آن چه که معقول و مقبول است، این مسأله اختصاصاً مربوط به تشکیلات خداوند و حکمت آن نیز انحصاراً در اختیار آن تشکیلات است و ما هرچه گوییم، زاییده فکر و برداشت و دانش شخصی خود ما است و ره به جایی نمی بریم!

چنان که در سوره مبارکه کهف می خوانیم، حضرت موسی بن عمران7 با این که رسالت و نبوّت داشت و نیز یکی از پیامبران اولوالعزم و صاحب شریعت بود، امّا از سرّ و حکمت، کارهای حضرت خضرعلیه السلام همانند:

الف: شکستن و سوراخ نمودن کشتی که بر آن سوار بودند.

ب: کشتن بچه نابالغی که هنوز درحدّ تکلیف نبود.

ج: اصلاح دیوار کسانی که آن ها را به خانه هایشان، راه ندادند و مهمانشان نکردند.

سر در نیاورد و بر او مکشوف نبود و نهایتاً با اظهار عجز و ناتوانی از درک حکمت ها و کشف اسرار، از یکدیگر جدا شدند!!

پس زیر سؤال بردن چنین مسایل، دور از منطق و ادب است ولی متأسفانه بعضی ها در این باره تا جایی پیش رفته و به خود جرأت داده و به کار خدا چون و چرا کرده و به خیال خود، ایراد گرفته و اشکال تراشی نموده و می گویند:

1 - حجّتی که غایب باشد به درد جامعه نخواهد خورد؛ چرا آفریده شده و تولّدش نزدیک ظهور انجام می گرفت و آن وقت می آمد و جامعه را رهبری می کرد و...

اولاً: این در محلّ خود به اثبات رسیده است که دنیا لحظه ای بدون حجّت نمی ماند و باید در روی زمین، حجّت الهی وجود داشته باشد؛ خواه غایب باشد و یا ظاهر.

ثانیاً: در فصل »معنای غیبت« یاد آور شدیم که او از ما غایب نیست و ما از او غایب هستیم، حاضر است، امّا ظاهر نیست.

ثالثاً: غیبت او مانع از ایفای وظیفه امامت و حجیت او نیست، بلکه هفته ای یک بار اعمال مردم به حضرتش عرضه می شود و بر آن نظارت دارد و مسایلی دیگر که در فصل های مختلف این کتاب، به آن واقف خواهید شد.

2 - پرسش هایی از این قبیل که اکنون ترسی وجود ندارد، چرا ظهور نمی کند و چون و چراهای فراوان دیگر؟

و بنا به مثل مشهور »صلاح مملکت خویش خسروان داند« ما عبدیم و به اطاعت از مولا مأموریم و معذور!

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست***عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

با توجّه به روایات ذیل، گذشتن از این گونه سؤالات، مقرون به صواب است و عاقلانه! چون جولان نمودن در این میدان وسیع، در صلاحیت ما نیست و درک حکمت آن نیز )مانند حضرت موسی7) بیرون از حیطه دانش من و شما و به گِلْ نشاننده مَرکب فکر ما است.

1 - جابر از امام باقرعلیه السلام از رسول خدا صلی الله علیه م آله فرمود: »إنّ أمرنا )حدیثنا، خبرنا( صعب مستصعب، لایحتمله إلّا ملک مقرّب، أو نبی مرسل، أو عبد امتحن اللَّه قلبه بالإیمان؛(37) کار و سرگذشت ما سخت و سخت تر است و برای درک آن متحمّل نمی شود، مگر فرشته مقرّب یا پیامبر مرسل و یا بنده ای که خداوند، دل او را با ایمان سنجیده و آزمایش کرده باشد.«

2 - امام باقر علیه السلام فرمود: »یا جابر! إنّ هذا الأمر من أمر اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه مطوی من عباد اللَّه، فإیاک والشک فیه، فإنّ الشّک فی أمر اللَّه عزّوجلّ کفر؛(38) ای جابر! محقّقاً این غیبت قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - امری است از کارهای خدا، و سرّی است از اسرار خدا، )فهمیدن حکمت آن( پیچیده شده )دور( از )فهم( بندگان خداست، مبادا در آن شک نمایی، چون شک در کارهای خدا کفر است.«

3 - رسول خدا9 در ضمن حدیثی به جابر بن عبداللَّه انصاری فرمود: »یغیب عن شیعته، لایثبت علی القول بإمامته إلّا من امتحن اللَّه قلبه بالإیمان... هذا من مکنون سرّ اللَّه ومخزون علم اللَّه، فاکتمه إلّا عن أهله؛(39) از شیعیانش غایب می شود، به عقیده امامت او ثابت نمی ماند، مگر کسی که خداوند قلبش را با ایمان، امتحان کرده باشد... این از مکنونات اسرار خدا، و گنجینه علم اوست، پس آن را پنهان بدار، مگر از اهلش.«

4 - سعید بن جبیر از عبداللَّه بن عبّاس از رسول خدا9 فرمود: »فقام إلیه جابر بن عبداللَّه الأنصاری فقال: یا رسول اللَّه! وللقائم من ولدک غیبة؟ فقال: إی وربّی )لَیمَحِّصَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیمْحَقَ الکافِرِینَ( یا جابر! إنّ هذا الأمر من أمر اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه مطوی من عباد اللَّه، فإیاک والشک فیه، فإنّ الشک فی أمر اللَّه عزّوجلّ کفر؛(40) پس جابر بن عبداللَّه انصاری برخاست و گفت: ای رسول خدا! برای قائم از اولاد تو غیبتی است؟ فرمود: بلی، به پروردگار قسم! »تا مؤمنان را برگزیند و کافران را محو نماید« ای جابر! محقّقاً این )غیبت( کاری است از کارهای خدا و سرّی است از اسرار خدا، پیچیده )فوق فهم( بندگان خدا، مبادا در آن شک نمایی چون شک در کارهای خدا کفر است.«

5 - امام صادق علیه السلام به عبداللَّه بن فضل هاشمی فرمود: »یابن الفضل! إنّ هذا الأمر أمر من اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه وغیب من غیب اللَّه، ومتی علمنا أنّه عزّوجلّ حکیم، صدّقنا بأنّ أفعاله کلّها حکمة، وإن کان وجهها غیر منکشف لنا؛(41) ای فرزند فضل! این کار از کارهای خداست و سرّی است از اسرار خدا، و غیبی است از غیب های خدا، وقتی که می دانیم خدای عزّ و جلّ حکیم است و کارهایش از روی حکمت انجام می گیرد، تصدیق می کنیم همه کارهای او حکمت است، اگر چه سببش برای ما کشف »و روشن« نشود.«

امّا آنچه که باید توجّه داشت و وجود مبارک قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف - بر آن تأکید دارد، ترک پرس و جو کردن از علّت »غیبت« است.

6- چنان که در گذشته ذکر شد، امام حسن عسکری7 ضمن حدیثی به احمد بن اسحاق قمی فرمود: »یا أحمد بن إسحاق! هذا أمر من أمر اللَّه وسرّ من سرّ اللَّه وغیب من غیب اللَّه، فخذ ما آتیتک واکتمه، وکن من الشاکرین تکن غداً فی علّیین.«(42)

7 - قائم علیه السلام در نامه ای به سفیرش محمّد بن عثمان2 نوشت: )یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَسْأَلُوا عَنْ أَشْیآءَ إِنْ تُبْدِلْکمْ تَسُوؤُکمْ((43) فأغلقوا أبواب السؤال عمّا لایعنیکم، ولاتتکلفوا علی ما قد کفیتم، وأکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم؛(44). .. پس درهای پرسش از آن چه را که برای شما فایده ندارد، ببندید و خود را به خاطر آن چه که از شما خواسته نشده است، به زحمت نیندازید و برای تعجیل فرج، زیاد دعا کنید، چون فرج شما در آن است.«

...................( Anotates ).................

1) بنفسی أنت من مغیب، لم یخل منّا بنفسی أنت من نازح مانزح عنّا( جانم فدای توباد که از ما بی خبر )و دور( نیستی، جانم فدای آن کوچ کننده )دوری گزیده ای که( از مادور نگشته است.)دعای ندبه(.

2) قرب الأسناد: ص 40؛ تفسیرالمیزان: 542 / 20 از قرب الأسناد؛ کنزالدّقائق: 592 / 11؛ نورالثّقلین: 698 / 5؛ تفسیر کبیر فخرالرّازی: 354 30 تفسیر روح المعانی: 264 / 3؛ تفسیر مجمع البیان: تفسیر سوره تبّت؛ و تفسیر الدّرّالمنثور: و تفسیر ابوالفتوح رازی و تفسیر فی ظلال القرآن در تفسیر سوره تبّت؛ تاریخ الکامل ابن أثیر: 60 / 2.

3) علی بن ابراهیم قمی 1 در تفسیر »وامرأته حمّالة الحطب« گوید: کانت أمّ جمیل بنت صخر و کانت تنمّ علی رسول اللَّه9 و تنقل أحادیثه الی الکفّار. امّ جمیل دختر صخر )خواهر ابی سفیان( سخن چینی می کرد هرچه از رسول خدا:9 می دید به کفّار نمّامی ) سخن چینی( می کرد ) خبر می داد و از اسرار رسول خدا مطّلع می ساخت!!(.

4) تفسیر المیزان: 130 / 13 در تفسیر آیه 45 أسری؛ در بحارالأنوار نیز این جریان را از امام رضا از پدران بزرگوارش: نقل کرده است.

5) مکیال المکارم: 500 / 1: یوم وقت معلوم: ص 55.

6) غیبت نعمانی: ص 84؛ کافی: 337 / 1؛ بحارالأنوار: 154 / 52 ب 23 ح 9 از دلائل الإمامة.

7) اصول کافی:134 / 2 ح 4.

8) کمال الدین: 329 / 1 ح 12.

9) کمال الدین: 345 / 2.

10) فو ربّ علی، انّ حجتها علیها قائمة، ماشیة فی طرقاتها، داخلة فی دورها و قصورها، جوّالة فی شرق الأرض و غربها، تسمع الکلام و تسلّم علی الجماعة،...« غیبت نعمانی: ص 72؛ یوم الخلاص: ص 111 و ترجمه آن، روزگار رهایی: 223 / 1؛ )این فصل، و فصل حضور در موسم حج، و فصل حضور در میان مردم( مکمّل یکدیگر و رابطه تنگاتنگ دارند.

11) به فصل »عدم ظهور چرا« و »حضور در میان مردم« مراجعه شود.

12) کمال الدّین:323 1 ح 8؛ منتخب الأثر:ص 312 ح 2؛ بحارالأنوار:134 / 51 ب 4 ح 1؛ المحجّة فیما نزل فی القائم الحجة: ص 200؛ ذیل آیه 28 زخرف؛ ینابیع المودة: 248 / 3 ذیل آیه 28 سوره مبارکه زخرف.

13) الکافی ج 1 ص 340، غیبة نعمانی ص 89.

14) غیبت نعمانی: ص69؛ منتخب الأثر: ص 251؛ اصول کافی: 340 / 1؛ الزام النّاصب: ص 81؛ بحارالأنوار: 155 / 52 ب 23 ح 10 و 324 / 53؛ ینابیع المودة: 82 / 3 نصف اولش.

15) عقدالدّرر ص 134؛ یاد مهدی: ص 136 به نقل از آن.

16) در فصل »بی اطّلاعان« چند روایت در رابطه با این فصل وجود دارد.

17) منتخب الأثر: ص 495 - 485.

18) وأمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی روات أحادیثنا)شیعتناخ ل(فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّةاللَّه« معجم أحادیث الإمام المهدی: 293 / 4 ح 1318؛ کمال الدّین:484 / 2 ب 45 ح 4.

19) و امّا من الفقهاء من کان صائناً لنفسه، حافظاً لدینه، مخالفاً لهواه، مطیعاً لأمر مولاه، فللعوام اَن یقلّدوه« احتجاج: 456 / 2؛ بحارالأنوار:88 / 2 ب 14 ح 12؛ وسائل الشّیعه: 95 / 18.

20) المحجّة البیضاء: 313/ 4؛ یوم الخلاص: ص 90.

21) الزام النّاصب: ص 114.

22) الزام النّاصب: ص 114.

23) إعلام الوری ص 401.

24) عمویش جعفر کذّاب، منکر تولّد و وجود او شده و ماترک برادرش امام حسن عسکری7 را با همدستی خلیفه عباسی تقسیم نمود و به وارث حقیقی امام قائم - عجّل اللَّه فرجه الشریف -، نصیب و حصّه ای تعیین نکردند.

25) کمال الدّین:ص 320؛ منتخب الأثر: ص 243؛ اعلام الوری: ص 385؛ الزام النّاصب: ص 67.

26) غیبت طوسی:ص 74؛ ارشاد مفیدره ص 325.

27) یکی از وعّاظ قم در روز شهادت امام حسن عسکر7 به نقل از سید محسن امین 1 صاحب اعیان الشّیعة.

28) خلاصه ای از یوم الخلاص: ص 91.

29) غیبت طوسی: ص 176؛ کمال الدّین: 384 / 2؛ تاریخ عصر غیبت: ص 264؛ احتجاج طبرسی این توقیع به طور کامل در آخر بخش 15 فصل متفرّقات این کتاب آمده است.

30) بحارالأنوار: 195 / 53 باب ما خرج من التّوقیعات شماره 21 از غیبت طوسی؛ تمام توقیع در آخر بخش 15 فصل متفرّقات این کتاب آمده است.

31) یقال: أرداه: أهلکه، کقوله: »تنادوا فقالوا أردت الخیل نائیا.«

32) بیان: »الصنیعة« من تصطنعه وتختار لنفسک، و»الظالم العتل« جعفر الکذاب، ویحتمل خلیفة ذلک الزمان. غیبت شیخ طوسی ص 184 و 185؛ واحتجاج طبرسی ص253؛ بحارالأنوار: 178 / 53 باب التّوقیعات شماره9 از احتجاج طبرسی، کامل ای توقیع در بخش 15 فصل متفرّقات این کتاب آورده ام.

33) مؤمنون: 102.

34) معجم أحادیث الإمام المهدی: 317 / 4 ح 1333.

35) کمال الدّین:288 / 1؛ یادمان امام مهدی7 ص 165.

36) برگزیده از کتاب »شوق مهدی« سروده علامه بزرگوار فیض کاشانی قدس سره بترتیب اشعار در صفحات متفرقه آن کتاب 142 - 135 - 114 - 113 - 112 - 103 موجود است. در این باره اشعار و سروده ها زیاد است به چند خط آن اکتفا گردید.

37) بصائر الدرجات: ص 40؛ قرب الاسناد: ص 21؛ اصول کافی: 401 / 1؛ الخصال: ص 208؛ الأمالی: ص 52؛ معانی الأخبار: ص 188؛ روضة الواعظین: ص 211؛ وسائل الشّیعة: 93 / 27؛ بحارالأنوار: 102 / 10 شرح اصول کافی: 398 / 6. و 200 کتاب دیگر که از فریقین در دسترس این حقیر است و با عبارت های متفاوت.

38) منتخب الأثر: ص 243؛ ینابیع المودة: ص 494 و در ص 448 از فرائد السّمطین و در ص 488؛ و در کتاب های دیگراز سنّی و شیعه این روایت را، آورده اند.

39) الزام النّاصب: ص 19؛ یوم الخلاص: ص 162؛ ینابیع المودة: 170 / 3 ب 94 از کتاب غایة المرام.

40) بحارالأنوار: 73 / 51 ب 1 ح 18 از کمال الدّین. منتخب الأثر: ص 243؛ ینابیع المودة: ص 494 و در ص 448 از فرائد السّمطین و در ص 488؛ و در کتاب های دیگراز سنّی و شیعه این روایت را، آورده اند.

41) معجم أحادیث الإمام المهدی: 358 / 3 ح 906 تمام حدیث در فصل )غیبت چرا( گذشت.

42) بحارالأنوار: 24 / 52 ب 18 ح 16 از کمال الدّین.

43) مائده: 104.

44) ابن عصام، عن الکلینی مثله. بحارالأنوار: 92 / 52 ب 20 ح 7 و 181-182 / 53؛ الزام النّاصب: ص 130؛ منتخب الأثر: ص 267؛ غیبت طوسی: ص 177؛ اعلام الوری: ص 424؛ کشف الغمّة: 322 / 3؛ کمال الدّین:162 / 2؛ احتجاج طبرسی: ص 263.

انتقال از کتاب ( سیمای جهان در عصر امام زمان (عج) ج1 ص 194 ببعد.تالیف این بنده ناچیز.