161 - رسالت جهانی رسول خدا(ص)
278 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                     
                  بمناسبت روز بعثت رسول خدا (ص)  27 رجب 1438  قمری برابر با 5/2/96 شمسی                             

                                                           رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله جهانى

گروهی از يهود و نصارا مى‏ گويند: رسالت محمد )صلي الله عليه وآله(. قومى و منطقه‏ اى بود نه جهانى، با اين اظهار نظرها، علاوه بر اينكه عظمت دين آن بزرگوار را، كوچك مى‏ نمايند، مى‏خواهند خود را از زير تبليغات و مسؤليتهاى اسلام، كنار كشيده و رهائى بخشند.
 اينان باكمال بى انصافى دين اسلام را زير سؤال برده و پيامبران خود را بالاتر از اسلام و پيامبر آن، قلمداد مى‏ نمايند.
 
                          رسالت پيامبرصلي الله عليه وآله جهاني     و براي همه مردم دنياست.
 
     آن حضرت، از همان روزهاي نخست بعثت، اعلام كرده بود كه به زودي رسالت او در همه جا گسترش خواهد يافت و گنج هاي قيصر و كسري به زير سلطه اسلام در خواهد آمد.)نك : جعفريان، رسول، تاريخ سياسي اسلام تا سال چهلم، (قم: در راه حق، 66)، ص217
 )رابرت ا. هيوم( كه خود يك مسيحي متعصّب است، اسلام و مسيحيت را اديان جهاني مي داند:
 »مسيحيت، تنها دين عالم است كه هر يك از افراد بشر را به صورت فرزند يك »خداي پدر« به حساب مي آورد، و مسيحيت تنها ديني است كه به دنبال رستگاري فردي و اجتماعي از طريق خدمت اشتراكي است از لحاظ جهاني بودن نيز، اسلام يكي از سه دين جهاني عالم است، كه دو دين ديگر، بودايي و مسيحيت مي باشند در ميان يازده دين زنده جهان، اسلام نيز مانند مسيحيت، تنها ادياني هستند كه هر سه خصوصيت جهاني بودن، توحيدي بودن و بنيانگذاري خاص را دارا مي باشند رابرت ا. هيوم(، اديان زنده جهان، ترجمه دكتر عبدالكريم گواهي، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1369ش، 294.
 برنارد لوئيس: نويسنده كتاب »برخورد تمدنها« اسلام را از لحاظ تمدني مورد بحث قرار داده و آن را اولين دين و تمدني به حساب مي آورد كه جهاني مي باشد.
 بر خلاف تمدن هايي كه از نظر قومي به حوزه خاص منحصر بودند، اسلام، چه از نظر معتقدات و چه ازنظر بينش و جاه طلبي، دين جهاني محسوب مي شد، تمدن اسلامي بر خلاف تمدن هاي مشابه ديگر اولين تمدني است كه مي توان نام جهاني روي آن گذاشت؛ زيرا در سه قاره دنيا مردم مختلف و فرهنگها و نژادهاي مختلف را دربرمي گرفت تمدن اسلامي نژادهاي مختلف را از سياه و سفيد، سرخ پوست و زردپوست را يكجا در بر مي گرفت و از نظر جغرافيايي مرزهاي آن از جنوب اروپا تا قلب آفريقا و در آسيا تا ماوراي سرحدات هند و چين توسعه يافته بود.)برنارد لوئيس، برخورد تمدنها، ترجمه بهمن دخت اويسي، نشر و پژوهش فرزان، 1380ش، 8.
 وي درباره محدوديت دين مسيحيت با صراحت مي نويسد:
 با اينكه اهداف و ادعاهاي مسيحيت جهاني بود، اما اساساً يك دين اروپايي باقي مانده بود، و حتي جنگهاي صليبي نيز براي بازستاندن و دفاع از قلمرو مسيحيان درگرفته مسيحيت خلاصه مي شد به ديني متعلق به يك نقطه نسبتاً كوچك دنيا كه ساكنان آن از يك نژاد و يك فرهنگ بودند و به يك قوم به هم پيوسته تعلق داشتند. )برنارد لوئيس، برخورد تمدنها، ترجمه بهمن دخت اويسي، نشر و پژوهش فرزان، 1380ش،، 9).
 ميدانيم كه اسلام به حقوق اديان آسماني اعتراف دارد و آنان را به رسميت مي شناسد. البته اين نوع اعتراف، هرگز منافاتي با تحقيق و جستجو از آيين حق و تطبيق مفاهيم و تعاليم اديان و پيروي از بهترين آن ندارد. به عبارت بهتر، قلمرو پژوهش و بررسي از آيين، غير از حوزه حقوقي و قوانين مدني است، كه اولي مورد دقت، فحص و بررسي و دومي محل مسامحه، اهمال و سهل گيري است.
 آنچه از سيره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مورد بحث قرار مي گيرد، مربوط به حوزه حقوقي، روابط و مناسبات با غير مسلمانان است كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله در برخورد با پيروان اديان، جانب قانون و رفتار نيكو را در پيش مي گرفتند. در عين حال اعلام مي كردند كه رستگاري در گرو اعتقاد به اسلام و عمل صالح است. )نك : ثقفي، سيدمحمد، ساختار اجتماعي و سياسي نخستين حكومت اسلامي در مدينه، (قم: هجرت، 76) ص253
 با اين وجود، دين اسلام جدا و بدون ارتباط با اديان گذشته نيست. رسالت اسلام مشتمل بر مبادي و اصول اديان پيشين بوده و آن چيزي است كه بشر كنوني تا روز قيامت بدان نياز دارد. از اصول اساسي اسلام تصديق اديان الهي و تمام پيروان پيشين است.)نك : شلبي، دكتر احمد، مقارنة الاديان، الاسلام، (قاهره: مكتبة النهضة المصريه، 1989 الطبعة الثامنة)، ج3، ص116
 در دو آيه مباركه ذيل، تكليف، را روشن كرده.
 إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللهِ اْلإِسْلامُ... )آل عمران (3) : 19
 دين در نزد خدا اسلام و )تسليم بودن در برابر حق( است.
 وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ اْلإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ  })آل عمران (3) : 85
 »و هركس جز اسلام )و تسليم در برابر حق) آييني براي خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است.«
 دعوت اسلام به توحيد، دعوت تازه اي نيست، دعوت تمام پيامبران اولوا العزم است. نه تنها اصل توحيد، بلكه تمام اصول دعوت انبيا در مسائل بنيادي در همه اديان آسماني يكي بوده است. از اين رو، پيامبر اسلام‏صلّى اللّه عليه و آله  در سيره عملي و در روابط خود با پيروان اهل كتاب، به اين اصول مشترك دعوت مي نمايد.
 
 شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصّي بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسي وَ عِيسي...)شوري (42) : 13
 »آييني را براي شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده بود و آنچه را بر تو و حي مي فرستاديم و به ابراهيم و موسي و عيسي سفارش كرديم...«
 سيره پيامبرصلّى اللّه عليه و آله، بر انكار مليت ها و عدم استقلال داخلي آنان استوار نبوده است و با وجود جهاني بودن آيين اسلام، موجوديت قبايل، ملت ها و اديان ديگر؛ چه در قلمرو حكومت اسلامي و چه خارج از آن، محفوظ بوده است.
 با توجه به نامه هاي پيامبرصلّى اللّه عليه و آله به سران كشورها، روشن مي شود كه اسلام از همان آغاز، فكر همزيستي مسالمت آميز با پيروان اديان الهي را مطرح ساخته است. در بيشتر نامه هايي كه به وسيله پيامبر براي پادشاهان جهان، كه داراي اعتقاد الهي بوده اند، فرستاده شده، متن آيه ذيل كه همان اعلاميه جهاني اسلام باشد، مطرح گرديده است:
 قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَة سَواء بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنّا مُسْلِمُونَ‏آل عمران (3) : 664 ؛ اي اهل كتاب، بياييد تا بر سر سخني كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه جز خداوند را نپرستيم و براي او هيچ گونه شريكي نياوريم و هيچ كس از ما ديگري را به جاي خداوند، به خدايي برنگيرد و اگر رويگردان شدند، بگوييد شاهد باشيد كه ما فرمانبرداريم.
 در آيه ديگر از تحقير يا تكذيب اشخاص، نهى و منع مى‏نمايد.
 
 نساء : 94 ياايها الذين آمنوا اذا ضربتم فى سبيل الله فتبينوا و لاتقولوا لمن ألقى اليكم السلم لست مؤمنا تبتغون عرض الحيوة الدنيا فعند الله مغانم كثيرة كذلك كنتم من قبل فمنّ الله‏عليكم فتبينوا ان الله كان بما تعملون خبيرا
 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هنگامى كه در راه خدا گام مى‏زنيد، تحقيق كنيد! و بخاطر اينكه سرمايه ناپايدار دنيا به دست آوريد، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى‏كند نگوييد: »مسلمان نيستى« زيرا غنيمت هاى فراوانى )براى شما( نزد خداست. شما قبلاً چنين بوديد؛ و خداوند بر شما منّت نهاد )و هدايت شديد(. پس، تحقيق كنيد! خداوند به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است.)نساء(4) : 94
 بنابراين، نامه هايي كه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله  به عنوان دعوت به اسلام به اميران، سلاطين، رؤساي قبايل و شخصيت هاي برجسته معنوي و سياسي نوشته است؛ از شيوه مسالمت آميز دعوت او حكايت مي كند. حدود 185 نامه، از متون نامه هاي پيامبر را، كه براي تبليغ و دعوت به اسلام و يا به عنوان »ميثاق و پيمان« نوشته است، در دست داريم.)براي ملاحظه نامه هاي پيامبر صلي الله عليه وآله نگاه كنيدبه: مكاتيب الرسول صلي الله عليه وآله، نوشته علي الاحمدي الميانجي و نيز: الوثائق السياسيه، نوشته محمد حميد الله حيدر آبادي.
 پيمان نامه هاي بسيارى كه در دوران حكومت پيامبرصلّى اللّه عليه و آله   و بعد از وفات آن حضرت با ملت هاي مختلف امضا شده است و در تمامي موارد تا هنگامي كه ملت هاي غير مسلمان به پيمان خود وفادار بوده اند، دولت اسلامي نيز پيمان صلح را نقض نمي كرده است؛ زيرا نقض پيمان از ديدگاه اسلام، گناهي بزرگ و غير قابل گذشت است.)نك : دفتر همكاري حوزه و دانشگاه. اسلام و حقوق بين الملل عمومي (تهران، سمت،...)، ج1، ص399
 در انديشه سياسي اسلام، صلح و همزيستي به عنوان اساسي ترين اصل در مناسبات بين المللي منظور گرديده و به همين دليل در حقوق اسلامي بهره برداري ازفرصت هاي مناسب براي تحكيم و برقراري شرايط و پيمان هاي صلح در روابط خارجي جامعه اسلامي پيش بيني شده است. اسلام براي تحقّق بخشيدن و گسترش حالت صلح در ميان ملت ها و جلوگيري از بروز روابط خصمانه و درگيري هاي خونين، نه تنها براي قراردادها و معاهدات بين المللي ارزش حقوقي فوق العاده قائل شده، بلكه اصولاً ملت ها و گروه هاي ديگر را نيز براي انعقاد پيمان هاي صلح دعوت كرده و به جامعه اسلامي توصيه نموده است كه در اين زمينه همواره پيش قدم باشند و از هر نوع كوششي براي برقراري و تحكيم مباني و شرايط و نيز گسترش آن در جامعه بشري دريغ ننمايند و از امكانات خويش براي تحقّق بخشيدن به اين آرمان اسلامي و انساني استفاده نمايند و در بسياري از موارد، اين توصيه به حدّ تكليف و وظيفه الزامي رسيده و عقد قراردادهاي صلح از وظايف دولت هاي مسؤول و صلاحيت دار اسلامي به شمار رفته است و اين وظيفه در مواردي كه تمايلي از طرف دول و گروه هاي غيرمسلمان نسبت به عقد قراردادهاي صلح احساس مي شود، تأكيد بيشتري مي يابد.)عميد زنجاني، عباسعلي، فقه سياسي (تهران :اميركبير، 1373، چاپ دوم)، ج3، ص505
 در اسلام تنها جنگي مشروع است كه براي كسب آزادي، جلوگيري از نقض پيمان، از ميان بردن موانع دعوت منطقي به اسلام و گرايش به آن كساني كه مي خواهند به آيين حق بگروند ولي به وسيله قدرت ها محدود شده اند.
 
                                          ظهور معجزات انبياء سلف بادست رسولخدا صلى اللّه عليه و آله.
 
 از امام عسكرىّ عليه السّلام نقل است كه از حضرت علىّ )عليه السلام( سؤال شد: اى أمير مؤمنان آيا براى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم( معجزه‏اى چون معجزه حضرت موسى عليه السّلام- بلند كردن كوه و نگه داشتن آن در بالاى سر مخالفين- بوده است؟ أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آرى، قسم بخدايى كه او را به پيامبرى مبعوث فرمود؛ هيچ معجزه‏اى براى پيامبرى از پيامبران گذشته تا امروز نبوده است مگر اينكه نظير همان و بالاتر از آن براى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله ظاهر شده است. هنگامى كه پيامبر گرامى در مكّه دعوت خود را اظهار نموده و خواسته خداوند را آشكار ساخت، اعراب او را با سخت‏ترين عداوت و انواع نيرنگ متّهم ساخت، در همان ايّام روزى قصد آن بزرگوار را كردم- زيرا من نخستين مسلمان بودم، پيامبر در روز دو شنبه مبعوث شد و من فرداى همان روز سه شنبه پشت سر آن حضرت نماز خواندم، و تا هفت سال پيوسته با او نماز مى‏خواندم، تا اينكه گروهى ديگر مسلمان شدند، پس از آن خداوند دين او را تاييد فرمود- مشركان نزد آن حضرت آمده و گفتند: اى محمّد، تو خيال مى‏كنى فرستاده پروردگار جهانيانى، و به اين مقدار بسنده نكرده مى‏پندارى از تمام پيامبران افضل و برترى؟! اگر چنين است تو نيز معجزه‏اى روكن، و بنا به گفته خودت انبياى گذشته نيز همه داراى آيت و معجزه‏اى بوده‏اند. مانند نوح نبى كه مخالفينش در آب غرق، و او و پيروانش در كشتى نجات يافتند. و آتش براى ابراهيم سرد و سلامت شد. و كوه بالاى سر قوم موسى نگه داشته شد تا اينكه تمام مخالفين در برابر دعوتش سر تسليم فرود آوردند. و عيسى كه مردم را از آنچه در خانه‏هايشان مى‏خوردند و پنهان مى‏ساختند خبر مى‏داد.
 در اين هنگام مشركان چهار گروه شدند، و هر كدام معجزه يكى از انبياى نامبرده را تقاضا نمود.
 پيامبر فرمود: وظيفه من فقط انذار و بشارت آشكار شماست. و براى اثبات دعوى خود، معجزه‏اى آشكار همچون قرآن را آورده‏ام، و با اينكه به زبان خود شماست همه نوع بشر از عرب و غير عرب از ايستادگى و مخالفت در برابر آن عاجز و ناتوانيد، و بهمين خاطر قرآن حجّتى آشكار بر شماست. و پس از آن هيچ سفارشى به خدا نمى‏كنم، و بر پيامبر جز رساندن آشكار پيام به معترفين به حجّت صدق و آيت حقّ او نيست، و پس از اتمام حجّت، ديگر رسول حقّ ندارد بدلخواه ديگران و مطابق هوى و هوس مردم از خداوند معجزات ديگرى بخواهد، و در راه اثبات دعوى خود از مخالفين تبعيّت كند.
 در اين هنگام جبرئيل عليه السّلام نازل شده و گفت: اى محمّد! خداوند والامقام پس از ابلاغ سلام مى‏فرمايد: من تمام معجزات درخواستى قوم را ظاهر مى‏كنم، تا جاى هيچ عذر و بهانه‏اى باقى نماند، اگر چه اينها- جز گروهى كه خودم حفظشان كنم- بر كفر و عناد خود باقى خواهند ماند.
 پس به درخواست‏ كنندگان معجزه نوح بگو: به جانب كوه ابو قبيس رويد، و در دامنه همان كوه، معجزه را خواهند ديد، و هنگام رسيدن مرگ دست بدامن اين و دو كودكى كه روبرويش هستند شويد.  و به طالبان معجزه ابراهيم عليه السّلام بگو به هر سمت از اطراف شهر مكّه كه خواستند،بروند، در همان جا معجزه ابراهيم و آتش را خواهيد ديد، و هنگام اصابت بلا در آسمان زنى را خواهيد ديد كه قسمتى از روبندش را رها نموده. پس به آن چنگ زنيد تا شما را از مرگ نجات داده و آتش را از شما دور سازد.
 و به گروه سوم كه از تو معجزه موسى را خواستند بگو: رهسپار سايه كعبه شوند، در آنجا معجزه موسى را خواهند ديد، و در همان جا عمويم حمزه آنان را نجات خواهد داد.
 و به گروه چهارم- به سركردگى ابو جهل- بگو: اى ابو جهل نزد من بمان تا اخبار اين سه گروه به تو واصل شود، زيرا معجزه درخواستى تو در نزد من مى‏باشد.
 پس ابو جهل به آن سه گروه گفت: برخيزيد  [به همان مكانها كه گفت  ]پراكنده شويد تا پوچى گفته محمّد برايتان آشكار و واضح شود.
 پس به همان ترتيب گروه اوّل به كوه ابو قيس، و گروه دوم به صحراى لم يزرع، و گروه سوم به سوى سايه كعبه رفتند، و همان را كه خداوند با عزّت و جلال وعده داده بود ديدند، و همگى مؤمن به سوى رسول خدا بازگشتند، و هر كدام از آنان كه مشاهداتش را بازگو مى‏كرد، او را به اعتراف و ايمان به خدا ملزم مى‏ساخت.
 در اينجا ابو جهل تا رسيدن گروه آخر از پيامبر مهلت خواست.
 وقتى گروه سوم آمدند و مشاهدات عينى خود را باز گفتند، همگى به خدا و رسول مؤمن شدند، در اين حال پيامبر به ابو جهل فرمود:
 اين هم گروه سوم، اكنون نزدت بازگشته و تو را از مشاهداتشان مطّلع نمودند.
 ابو جهل گفت: من كه از راست و دروغ بودن سخنشان مطمئنّ نيستم، آيا مشاهداتشان واقعى بوده يا به خيالشان آمده؟ و من فقط زمانى ايمان خواهم آورد كه معجزات عيسى را مشاهده نمايم، و گر نه هيچ الزامى به تصديق اين گروهها نخواهم داشت.
 پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى ابو جهل، اگر تو در پذيرش اين جماعت انبوه، كه در راه بدست آوردن مشاهداتشان رنج بسيار برده‏اند هيچ الزامى ندارى، چگونه نقل افتخارات اجداد و معايب دشمنان گذشته‏ات را پذيرفته و آنها را باور مى‏كنى؟
 و چگونه اخبار منقول از چين و عراق و شام را تصديق مى‏نمايى؟ و آيا ناقلان آن
 اخبار به هر شكلى پايين‏تر از اين جماعتى نيستند كه مشاهداتشان را از آن معجزات برايت باز گفتند؟ همان گروهى كه براى اثبات باطلى، متوسّل به دروغ نمى‏شوند، مگر اينكه در برابرشان كسى باشد كه دروغ تحويلشان دهد، و مطالبى مخالف اخبارشان بگويد.
 آگاه باشيد هر گروهى به آنچه مشاهده نموده قانع شده است، و تو اى ابو جهل از كسى كه ديده و مشاهده نموده، شنيدى و قانع شدى.
 سپس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله درخواست او را مبنى بر معجزات عيسى عليه السّلام، از اينكه در خانه چه خورده و چه چيز را ذخيره و پنهان نموده، و زنده كردن پرنده بريان شده- به دست با عظمت خداوند-، و بزبان آوردن همان پرنده كه ابو جهل با آن چه كرده، همه و همه را به انجام رسانيد. ولى ابو جهل هيچ يك از آنها را قبول نكرد و نپذيرفت، بلكه تمام سخنان پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله را تكذيب و انكار نمود، تا آنجا كه دست آخر پيامبر به او فرمود: اى ابو جهل، آيا آنچه ديدى برايت كافى نبود؟ ايمان بياور تا از عذاب خداوند در امان بمانى.
 و ابو جهل در جواب گفت: من گمان مى‏كنم كه تمام آنها خيالات و اوهام بوده است.
 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آيا هيچ فرقى بين مشاهدات و شنوايى خود از مرغ بريانى كه خداوند متعال بزبانش آورد و آنچه خود و ديگران از گروه قريش و اعراب ديدند و كلام آنان را شنيدى قائل نيستى؟ گفت: نه.
 فرمود: پس از كجا در مى‏ يابى تمام آنچه كه با حواست درك كرده‏اى خيال و اوهام نبوده؟ گفت: آنها تصوّر و اوهام نبوده است.
 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: آنها خيال و اوهام نبوده، و گر نه چگونه به مشاهدات خود در جهان اعتماد مى‏ نمودى.
از کتاب  ( اسلام دین صلح و گفتگو با ادیان)  خود اینجانب  ج 2 ص 8 ببعد.