155 - لقمان که بود وگوشه ای از نصایح او
58 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                                                           لقمان و  آداب  معاشرت و سخن گفتن  

 در اندرزهاى لقمان اشاره‏اى به آداب سخن گفتن شده است، و در اسلام باب وسيعى براى اين مساله گشوده شده ، از جمله اينكه : تا سخن گفتن ضرورتى نداشته باشد سكوت از آن بهتر است . 
 چنانكه در حديثى از امام صادق عليه السلام مى‏ خوانيم : السكوت راحة للعقل: سكوت مايه آرامش فكر است . 
 و در حديثى از امام على بن موسى الرضا )عليهماالسلام( آمده است من علامات الفقه : العلم و الحلم و الصمت ، ان الصمت باب من ابواب الحكمه : از نشانه ‏هاى فهم و عقل ، داشتن آگاهى و بردبارى و سكوت است ، سكوت درى از درهاى حكمت است . 
 ولى در روايات ديگر تاكيد شده است ، در مواردى كه سخن گفتن لازم است مؤمن بايد هرگز سكوت نكند پيامبران به سخن گفتن دعوت شدند نه به سكوت ، وسيله رسيدن به بهشت و رهائى از دوزخ ، سخن گفتن به موقع است . 
 و اما در مورد معاشرت با مردم آنقدر كه در روايات اسلامى وسيله پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم و ائمه اهلبيت )عليهم‏السلام( به مساله تواضع و حسن خلق و ملاطفت در برخوردها و ترك خشونت در معاشرت ، اهميت داده شده است به كمتر چيزى مانند آن اهميت داده شده . 
 در قرآن كريم نصايح لقمان را، بيان فرموده است كه واقعاً براى هر آدمى دانستن و عمل كردن و بكار بستن آنها، ضرورت دارد  حال این بزرگوار را كمى بشناسيم و به گفته هايش ارج نهيم.
                                                                             لقمان كهِ بود ؟ 
 نام لقمان در دو آيه از قرآن در سوره لقمان آمده است ، در قرآن دليل صريحى بر اينكه او پيامبر بوده است يا تنها يك فرد حكيم ، وجود ندارد ، ولى لحن قرآن در مورد لقمان ، نشان مى‏دهد كه او پيامبر نبود ، زيرا در مورد پيامبران سخن از رسالت و دعوت به سوى توحيد و مبارزه با شرك و انحرافات محيط و عدم مطالبه اجر و پاداش و نيز بشارت و انذار در برابر امتها معمولا ديده مى‏ شود ، در حالى كه در مورد لقمان هيچيك از اين مسائل ذكر نشده و تنها اندرزهاى او كه به صورت خصوصى كه با فرزندش بيان شده - هر چند محتواى آن جنبه عمومى دارد - آمده است ، و اين گواه بر اين است كه او تنها يك مرد حكيم بوده است . 
 در حديثى كه از پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نيز نقل شده چنين مى‏ خوانيم : حقا اقول لم يكن لقمان نبيّاً ، و لكن كان عبدا كثير التفكر ، حسن اليقين ، احب الله فاحبه و منّ عليه بالحكمة ... به حق مى ‏گويم كه لقمان پيامبر نبود ، ولى بنده‏اى بود كه بسيار فكر مى‏كرد ، ايمان و يقينش عالى بود ، خدا را دوست مى‏داشت ، و خدا نيز او را دوست داشت ، و نعمت حكمت بر او ارزانى فرمود ... . 
 در بعضى از تواريخ آمده است كه لقمان غلامى سياه از مردم سودان مصر بود ، و با وجود چهره نازيبا ، دلى روشن و روحى مصفا داشت ، او از همان آغاز به راستى سخن مى‏گفت ، و امانت را به خيانت نمى ‏آلود ، و در امورى كه مربوط به او نبود دخالت نمى‏كرد . 
 بعضى از مفسران احتمال نبوت او را داده‏ اند ولى چنانكه گفتيم هيچ دليلى بر آن نيست ، بلكه شواهد روشنى بر ضد آن داريم . 
 در بعضى از روايات آمده است كه شخصى به لقمان گفت : مگر تو با ما شبانى نمى ‏كردى ؟ در پاسخ گفت : آرى چنين است . 
 سؤال كننده پرسيد : پس از كجا اين همه علم و حكمت نصيب تو شد ؟ در پاسخ گفت : قدر الله ، و اداء الامانة و صدق الحديث و الصمت عما لا يعنينى : اين به خواست خدا بود ، و اداء امانت كردن ، و راستگوئى و سكوت در برابر آنچه به من مربوط نبود . 
 در ذيل روايتى نيز چنين آمده است : روزى لقمان در وسط روز براى استراحت خوابيده بود ، ناگهان ندائى شنيد كه اى لقمان ! آيا مى‏خواهى خداوند تو را خليفه در زمين قرار دهد كه در ميان مردم به حق قضاوت كنى ؟ لقمان در پاسخ آن ندا گفت : اگر پروردگارم مرا مخير كند ، راه عافيت را مى‏پذيرم و تن به اين آزمون بزرگ نمى‏دهم ! ولى اگر فرمان دهد فرمانش را به جان پذيرا مى‏شوم ، زيرا مى‏دانم اگر چنين مسؤليتى بر دوش من بگذارد حتما مرا كمك مى‏كند و از لغزشها نگه مى‏ دارد . فرشتگان - در حالى كه آنها را نمى ‏ديد - گفتند : اى لقمان براى چه ؟ گفت : براى اينكه داورى در ميان مردم سخت‏ترين منزلگاهها ، و مهمترين مراحل است ، و امواج ظلم و ستم از هر سو متوجه آن است ، اگر خدا انسان را حفظ كند شايسته نجات است و اگر راه خطا برود از راه بهشت منحرف شده است كسى كه در دنيا سر بزير و در آخرت سربلند باشد بهتر از كسى است كه در دنيا سربلند و در آخرت سربزير باشد ، و كسى كه دنيا را بر آخرت برگزيند به دنيا نخواهد رسيد و آخرت را نيز از دست خواهد داد !  
 فرشتگان از منطق جالب لقمان در شگفتى فرو رفتند ، لقمان اين سخن را گفت و به خواب فرو رفت ، و خداوند نور حكمت در دل او افكند ، هنگامى كه بيدار شد زبان به حكمت گشود ! ... . 
                                                                         گوشه ‏اى از حكمت لقمان 
 بعضى از مفسران در تفسير سوره لقمان به تناسب اندرزهاى لقمان كه در آيات اين سوره منعكس است قسمتهائى از سخنان حكمت آميز اين مرد الهى را بازگو كرده‏اند كه ما فشرده‏اى از آن را در اينجا به شما عرضه مى‏ دارم : 
 1 - لقمان به فرزندش چنين مى‏گفت : يا بنى ! ان الدنيا بحر عميق ، و قد هلك فيها عالم كثير ، فاجعل سفينتك فيها الايمان بالله ، و اجعل شراعها التوكل على الله ، و اجعل زادك فيها تقوى الله ، فان نجوت فبرحمة الله و ان هلكت فبذنوبك ! : پسرم ! دنيا درياى ژرف و عميقى است كه خلق بسيارى در آن غرق شده‏اند ، تو كشتى خود را در اين دريا ايمان به خدا قرار ده ، بادبان آن را توكل بر خدا ، زاد و توشه‏ات را در آن تقواى الهى ، اگر از اين دريا رهائى يابى به بركت رحمت خدا است ، و اگر هلاك شوى به خاطر گناهان تو است . 
 همين مطلب در كتاب كافى ، ضمن سخنان امام كاظم عليه السلام به هشام بن حكم به صورت كاملترى از لقمان حكيم نقل شده است : يا بنى ان الدنيا بحر عميق ، قد غرق فيها عالم كثير ، فلتكن سفينتك فيها تقوى الله ، و حشوها الايمان ، و شراعها التوكل ، و قيمها العقل ، و دليلها العلم ، و سكانها الصبر : پسرم دنيا درياى عميقى است كه گروه بسيارى در آن غرق شدند ، كشتى تو در اين دريا بايد تقواى الهى باشد ، و زاد و توشه‏ات ايمان ، و بادبان اين كشتى توكل ، و ناخداى آن عقل ، و راهنماى آن علم ، و سكان آن صبر است . 
 2 - در گفتار ديگرى به فرزندش در آداب مسافرت چنين مى‏گويد : پسرم ! هنگامى كه مسافرت مى‏كنى ، اسلحه و لباس و خيمه و وسيله نوشيدن آب ، و وسائل دوختن و داروهاى ضرورى را كه هم خود ، و هم همراهانت از آن استفاده مى‏توانيد بكنيد بردار ، و با همسفران در همه چيز جز در معصيت الهى همراهى كن پسرم ! هنگامى كه با جمعى مسافرت كردى در كارهايت با آنها مشورت كن . در صورت آنها تبسم نما . 
 در مورد زاد و توشه‏اى كه دارى سخاوتمند باش . هنگامى كه تو را صدا زنند پاسخ گو و اگر از تو كمك بخواهند آنها را يارى كن . 
 تا مى‏ توانى سكوت اختيار كن . نماز بسيار بخوان . در مركب و آب و غذا كه دارى سخاوتمند باش . اگر از تو گواهى به حق بطلبند گواهى ده . 
 اگر از تو مشورتى بخواهند براى به دست آوردن نظر صائب كوشش كن و بدون انديشه و تامل كافى پاسخ مگو ، و تمام نيروى تفكرت را براى جواب مشورت به كار گير كه هر كس در پاسخ مشورت خالصترين نظر خود را اظهار نكند ، خداوند نعمت تشخيص و انديشه را از او مى‏گيرد . 
 هنگامى كه ببينى همراهان تو راه مى‏ روند ، و تلاش مى ‏كنند ، با آنها به  
 تلاش بر خيز . دستور كسى را كه از تو بزرگتر است بشنو . 
 اگر از تو تقاضاى مشروعى دارند هميشه جواب مثبت بده ، و هرگز نه نگوى ، زيرا گفتن نه ، نشانه عجز و ناتوانى و سبب ملامت است ... هرگز نماز را از اول وقت تاخير نينداز ، و اين دين خود را فورا ادا كن . 
 با جماعت نماز بگذار ، هر چند در سخت‏ترين حالات باشيد ... اگر مى‏توانى از هر غذائى مى‏خواهى بخورى قبلا مقدارى از آن را در راه خدا انفاق كن . 
 كتاب الهى را تلاوت كن ، و ذكر خدا را فراموش منما . 
 3 - اين داستان نيز از لقمان معروف است ، در آن هنگام كه به صورت برده‏اى براى آقايش كار مى‏كرد ، روزى به او گفت : گوسفندى براى من ذبح كن و دو عضو كه بهترين اعضاى آنست براى من بياور . 
 او گوسفندى را ذبح كرد و زبان و دل آن را براى وى آورد . 
 چند روز ديگر همين دستور را به او داد منتها گفت ، دو عضو كه بدترين اعضاى آن است براى من بياور لقمان بار ديگر گوسفندى را ذبح كرد و همان زبان و دل را براى او آورد ، او تعجب كرد و از اين ماجرا سؤال كرد ، لقمان در پاسخ گفت : قلب و زبان اگر پاك باشند از هر چيز بهترند و اگر ناپاك شوند از همه چيز خبيثتر و بدتر ! . 
 اين گفتار را با حديثى از امام صادق عليه السلام پايان مى‏دهيم . 
 فرمود : به خدا سوگند ، حكمتى كه به لقمان از سوى پروردگار عنايت شده بود ، به خاطر نسبت و مال و جمال و جسم او نبود بلكه او مردى بود كه در انجام فرمان خدا قوى و نيرومند بود ، از گناه و شبهات اجتناب مى‏كرد ، ساكت و خاموش بود با دقت مى‏نگريست بسيار فكر مى‏كرد ، تيزبين بود ، و هرگز در ) آغاز ( روز نخوابيد و در مجالس ) به رسم مستكبران ( تكيه نمى‏كرد ، و رعايت آداب را كاملا مى‏ نمود ، آب دهن نمى‏ افكند ، با چيزى بازى نمى‏كرد ، و هرگز در حال نامناسبى ديده نشد ... هيچگاه دو نفر را در حال نزاع نديد مگر اينكه آنها را با هم صلح داد ، و اگر سخن خوبى از كسى مى‏شنيد حتما ماخذ آن سخن و تفسير آن را سؤال مى‏كرد ، با فقيهان و عالمان بسيار نشست و برخاست داشت ... به سراغ علومى مى‏رفت كه بتواند به وسيله آن بر هواى نفس چيره شود ، نفس خود را با نيروى فكر و انديشه و عبرت مداوا مى‏نمود ، و تنها به سراغ كارى مى‏رفت كه به سود ) دين يا دنياى ( او بود ، در امورى كه به او ارتباط نداشت هرگز دخالت نمى‏كرد ، و از اين رو خداوند حكمت را به او ارزانى داشت . (با تغيير و اضافات و تنظيماتى از تفسير نمونه ج : 17  ص :  45 ببعد. ×××
 از مواعظ لقمان به پسرش در قرآن كريم در سوره لقمان چنين آمده است 
 16 - پسرم ! اگر باندازه سنگينى دانه خردلى ) عمل نيك يا بد ( باشد و در دل سنگى يا در گوشه ‏اى از آسمانها و زمين قرار گيرد خداوند آنرا ) در قيامت براى حساب ( مى‏ آورد ، خداوند دقيق و آگاه است . 
 17 - پسرم ! نماز را بر پا دار ، و امر به معروف و نهى از منكر كن ، و در برابر مصائبى كه به تو مى‏رسد با استقامت و شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم و اساسى است . 
 18 - ) پسرم ! ( با بى اعتنائى از مردم روى مگردان ، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد . 
 19 - ) پسرم ! ( در راه رفتن اعتدال را رعايت كن ، از صداى خود بكاه ) و هرگز فرياد مزن ( كه زشت‏ترين صداها صداى خران است . 
  همچون كوه بايست و با مردم خوشرفتارى كن ! 
 نخستين اندرز لقمان پيرامون مساله توحيد و مبارزه با شرك بود ، دومين اندرز او در باره حساب اعمال و معاد است كه حلقه مبدء و معاد را تكميل مى‏ كند . 
 مى‏گويد : پسرم ! اگر اعمال نيك و بد ، حتى به اندازه سنگينى خردلى باشد ، در درون صخره ‏اى يا در گوشه ‏اى از آسمان يا درون زمين جاى گيرد ، خدا آن را در دادگاه قيامت حاضر مى‏ كند ، و حساب آن را مى‏رسد چرا كه خداوند دقيق و آگاه است ) يا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السماوات او فى الارض يات بها الله ان الله لطيف خبير ( . 
 خردل گياهى است كه داراى دانه‏هاى سياه بسيار كوچكى است كه در كوچكى و حقارت ضرب المثل مى‏باشد . 
 اشاره به اينكه اعمال نيك و بد هر قدر كوچك و كم ارزش ، و هر قدر مخفى و پنهان باشد ، همانند خردلى كه در درون سنگى در اعماق زمين ، يا در گوشه ‏اى از آسمانها مخفى باشد ، خداوند لطيف و خبير كه از تمام موجودات كوچك و بزرگ و صغير و كبير در سراسر عالم هستى آگاه است آن را براى حساب ، و پاداش و كيفر حاضر مى‏كند ، و چيزى در اين دستگاه گم نمى‏شود ! ضمير در انها به حسنات و سيئات و اعمال نيك و بد باز مى‏گردد . 
 توجه به اين آگاهى پروردگار از اعمال انسان ، و محفوظ ماندن همه نيكيها و بديها در كتاب علم پروردگار و نابود نشدن چيزى در اين عالم هستى ، خميرمايه همه اصلاحات فردى و اجتماعى است و نيروى محرك قوى به سوى خيرات و باز دارنده مؤثر از شرور و بديها است . 
 ذكر سماوات و ارض بعد از بيان صخره در حقيقت از قبيل ذكر عام بعد از خاص است . 
 در حديثى كه در اصول كافى از امام باقر عليه السلام نقل شده مى‏خوانيم : اتقوا المحقرات من الذنوب ، فان لها طالبا ، يقول احدكم اذنب و استغفر ، ان الله عز و جل يقول سنكتب ما قدموا و آثار هم و كل شى‏ء احصيناه فى امام مبين ، و قال عز و جل : انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة او فى السماوات او فى الارض يأت بها الله ان الله لطيف خبير : از گناهان كوچك بپرهيزيد چرا كه سرانجام كسى از آن باز خواست مى‏كند ، گاهى بعضى از شما مى‏گويند ما گناه مى‏كنيم و به دنبال آن استغفار مى‏ نمائيم ، در حالى كه خداوند عز و جل مى ‏گويد : ما تمام آنچه آنها از پيش فرستاده‏اند و همچنين آثارشان را ، و همه چيز را در لوح محفوظ احصا كرده‏ايم ، و نيز فرموده : اگر اعمال نيك و بد حتى به اندازه سنگينى دانه خردلى باشد در دل صخره‏اى يا در گوشه‏اى از آسمان يا اندرون زمين ، خدا آن را حاضر مى‏ كند چرا كه خداوند لطيف و خبير است . 
 بعد از تحكيم پايه‏هاى مبدء و معاد كه اساس همه اعتقادات مكتبى است به مهمترين اعمال يعنى مساله نماز پرداخته ، مى‏گويد : پسرم نماز را بر پا دار ) يا بنى اقم الصلوة ( . 
 چرا كه نماز مهمترين پيوند تو با خالق است ، نماز قلب تو را بيدار و روح تو را مصفى ، و زندگى تو را روشن مى‏ سازد . 
 آثار گناه را از جانت مى ‏شويد ، نور ايمان را در سراى قلبت پرتوافكن مى‏دارد ، و تو را از فحشاء و منكرات باز مى‏ دارد . 
 بعد از برنامه نماز به مهمترين دستور اجتماعى يعنى امر به معروف و نهى از منكر پرداخته مى ‏گويد : مردم را به نيكيها و معروف دعوت كن و از منكرات و زشتيها باز دار ) و أمر بالمعروف و انه عن المنكر ( . 
 و بعد از اين سه دستور مهم عملى به مساله صبر و استقامت كه در برابر ايمان همچون سر نسبت به تن است ، پرداخته مى ‏گويد : در برابر مصائب و مشكلاتى كه بر تو وارد مى ‏شود ، صابر و شكيبا باش كه اين از وظائف حتمى و كارهاى اساسى هر انسانى است ) و اصبر على ما اصابك ان ذلك من عزم الامور ( . 
 مسلم است كه در همه كارهاى اجتماعى مخصوصا در برنامه امر به معروف و نهى از منكر ، مشكلات فراوانى وجود دارد ، و سود پرستان سلطه ‏جو ، و گنهكاران آلوده و خودخواه ، به آسانى تسليم نمى‏شوند ، و حتى در مقام اذيت و آزار ، و متهم ساختن آمران به معروف و ناهيان از منكر بر مى ‏آيند كه بدون صبر و استقامت و شكيبائى هرگز نمى‏ توان بر اين مشكلات پيروز شد . 
 عزم به معنى اراده محكم است و تعبير به عزم الامور در اينجا يا به معنى كارهائى است كه دستور مؤكد از سوى پروردگار به آن داده شده است و يا كارهائى كه انسان بايد نسبت به آن عزم آهنين و تصميم راسخ داشته باشد ، و هر كدام از اين دو معنى باشد اشاره به اهميت آنست . 
 تعبير ذلك اشاره به صبر و شكيبائى است و اين احتمال نيز وجود دارد كه به همه امورى كه در آيه مورد بحث ذكر شده ، از جمله نماز و امر به معروف و نهى  
 از منكر ، باز گردد ، ولى در بعضى ديگر از آيات قرآن اين تعبير بعد از مساله صبر مطرح شده كه احتمال اول را تقويت مى‏ كند .  (تفسير نمونه ج : 17  ص :  49 ببعد).