154 - سخنان بزرگان دنیا در باره مولای متقیان علیه ا لسلام
147 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                                 سخنان بزرگان دنيا درباره مولاي متقيان حضرت علي(ع)

 سخن گفتن در باره اميرمؤمنان عليه السلام و فضايل و مقام شامخ، آن حضرت، بيرون از عقل و درك مااست، فقط از نظر بشريت و ناسوتى، مابه چيزهائى مى‏رسيم و دست مى‏يابيم كه بى حد و حصر است. 
 اين حقير فقط درباره )ولايت شرط قبولى اعمال( دوجلد كتاب نوشته و چاپ كرده و در اختيار عزيزان قرار داده ‏ام. 
 در آن دو جلد از قوى‏ترين دشمنان او، مطالبى آورده‏ام كه واقعاجاى تأسف و شرمندگيست است كه باابراز آن همه فضايل در باره او، در خانه آن حضرت رابستند و خانه نشين كردند و در نهايت باشهادت از دنيا رفت و باجمله )فزت بربّ الكعبة( به خداى كعبه سوگند، نجات يافتم )و از غم و غصّه دنيا خلاص شدم( اين دار فانى را وداع نمود. 
 در حقيقت بايد گفت، سخن گفتن درباره علي (ع) ، ابرمرد جهان اسلام و انسانيت ، كاري است بس دشوار و سنگين كه هر كس را توان قلم رسايي و سخن گفتن درباره آن نيست. علي(ع) وجودي است چند بعدي و جامع اضداد؛ شجاع است و پرصلابت ، سخنوري است بليغ و فصيح. در محراب عبادت ، عابدي است، گريان و لرزان و زاهدي است خدا ترس. حاكمي است مدير، سياستمداري است مدبر و بخشنده ، ايثارگري است توانا، رهبري است قاطع ، پيوسته با حق است و حق با او، در اجراي حق پر صلابت و سخت گير، خصم ظالمان است و ياور مظلومان. او اميرمؤمنان است و سرور عارفان و در عين حال پناهگاه يتيمان و بي سرپرستان و ستم ديدگان، دلي دارد جوشان از عواطف انساني و ترحم به زيردستان، در عين قدرت و سخاوت ، ژنده پوشي است كارگر و كشاورز، حكيمي است بصير و داوري است دادگر و بي گذشت . به راستي كه شناخت گوشه اي از اين درياي ناپيدا و اسوه فضيلت و تقوا و دانش ، براي كسي امكان ندارد، مگر خدايي كه خالق اوست و پيغمبري كه مربي و معلم اوست و اولاد طاهرينش (ع) كه پرورش يافتگان مكتب اويند.)علي(ع) اسوه تقوا و عدالت، احمد احمدي بيرجندي.
 امام علي(ع) ، بنده راستين حق بود كه حجاب هاي نور را در نورديده و به محبوب خويش پيوسته بود . علي(ع) همان شخصي است كه پا بر شانه پيامبر گذاشت و بت هاي جاهليت را شكست، او همان شيرمردي است كه در ليلة المبيت در بستر پيامبر خوابيد و نقشه شوم كفار را نقش برآب كرد، او كه گنجينه اسرار خدايي است، خود را با فرودست ترين انسان ها يكسان مي بيند، با آن ها هم سفره مي شود و در كنار تنورشان مي نشيند، آتش را به جان مي خرد تا براي كودكان يتيم كه گمان مي كنند علي از يادشان غافل مانده است، ناني تهيه كند، شب هنگام تنها و بي ياور، انبان آذوقه و آرد را بر شانه مي گذارد و به صورت ناشناس خانه به خانه درها را به صدا در مي آورد تا فقيران با شكم گرسنه سر بر بالين نگذارند.
 علي (ع) اگر رنگ خدا نمي داشت و مردي الهي نبود، فراموش شده بود. علي (ع) نه تنها با كشته شدنش نمرد، بلكه زنده و زنده تر شد.
 مطالبى كه ذيلا مى‏ آيد از بزرگان اديان و مذاهب خارج از اسلام براى نمونه آورده‏ام و گرنه آوردن همه آنها، بيرون از توان و قدرت من است.
    1 - جورج جرداق مسيحي درباره اين شخصیت  دوم جهان آفرینش یعنی اميرالمؤمنين علي (ع) در كتاب پنج جلدى خود بنام ( الامام على صوت العدالة الانسانية ) خود مي گويد:
 در پيشگاه حقيقت و تاريخ برابر است چه اين بزرگ مرد را بشناسي و چه نشناسي زيرا حقيقت و تاريخ گواهي مي دهند كه او عنصر بي پايان فضيلت، شهيد و سالار شهيدان نداي عدالت انساني و شخصيت جاودانه شرق است.
 اي جهان چه مي شد اگر همه نيروهايت را درهم مي فشردي و در هر روزگاري شخصيتي مانند (آقا) علي (ع) با آن عقل و قلب و زبان و شمشير نمودار مي كردي اسلام علي (ع) مانند اسلام ساير مسلمانان در شرايط خاصي نبود، اسلام او از نهاد قلبش مانند جريان آب از سرچشمه جوشش داشت، نيايش هر يك از مسلمانان آن روز در آغاز براي بت هاي قريش بود اما نخستين نيايش علي (ع) در برابر خداي محمد(ص) برگزار شد آري اين است اسلام مردي كه آنچنان خواسته شده تا در عشق به نيكي و ياري پيامبر رشد كند و رهبر عدالت خواهان و ناخداي كشتي در اعماق طوفانهاي سهمگين و امواج فتنه گردد.
 درميان فرزندان آدم و حوا در تاريخ بشريت هيچكس مانند علي (ع) و سقراط در راه حق گام برنداشته است از يك اجتماع نوين و نيازمنديهاي تازه اي بودند كه اصول فرسوده اي را در هم ريختند و بنيادي نو درانداختند ولي مردم به دشمني آنان برخاستند.
 اما آنها هم مانند كوه در راه حق پاي استقامت بدامن كشيدند هر كدام از اين دو مرد با سرشت انساني پاك و نيروي خرد و دلگرمي روشني نهاد و ايماني كه به خيرو نيكي داشت در برابر اشرافيت و سرمايه پرستي و ظلم و قدرتهاي حكومت فاسد مقاومت و مبارزه كرد هر يك از اين دو مرد بزرگ بر انسانيت ميراثي گرانبها بشمار مي رود.
 )فراموش نشود كه جورج جرداق يك مسيحي است و اين مقايسه علي و سقراط از لحاظ يك مسيحي چندان قابل سرزنش نمي باشد ولي از لحاظ يك مسلمان اين مقايسه مع الفارق است هر چند كه سقراط را در هر مرتبه اي هم بشناسند(.
 چه بزرگ مردي كه بشريت او را مقياس مردي و انسانيت مي بيند، آنچنان كه اگر كسي به او عشق بورزد و پيرو او باشد، عاشق و جوياي نيكي و عدالت و حق و جوانمردي است، و اگر از محبت او بركنار باشد، از نيكي و فضائل بزرگي سرزده است.
 آري نام علي (ع) در تاريخ اسلام انگيزه آرزوهاي هر ستمديده اي است و فريادي است كه از گلوي هر مظلومي برمي خيزد تا آنجا كه نام علي (ع) مرادف نهضت و اصطلاحات شده است.
 از نقطه آساني كار هيچ چيز را نمي توان يافت كه در اعلاميه حقوق بشر كه سازمان ملل متحد آن را انتشار داده وجود داشته و فرزند ابوطالب در قانونش آن را فرو گذار كرده باشد بلكه در قانون او چيزهائي خواهيد يافت كه به مراتب برتر و افزون تر است.
 علي (ع) درياي مواجي است كه سراسر هستي را فرا گرفته اما از قطره اشك يتيمي طوفاني مي شود.
 اين علي (ع) است كه در جنگ معني ديگري مي دانست غير آنكه ديگران مي دانستند و به قصد ديگر جنگ مي كرد غير آنكه ديگران مي كردند. با زهد جهاد را برگزيد و زاهدان گوشه انزوا را، مهرباني نسبت به بيچارگان او را به فتح قلعه ها و اميداشت و در راه محبت به درماندگان كاخ ستمگران را با خاك يكسان كرد چون در مكارم اخلاق به حداعلي رسيده بود.
 قرن بيستم مي آيد و ناگاه مي نگريم كه معاني و ارزشهائي كه از شخصيت فرزند ابوطالب نمودار مي شود.همواره در نفوس بزرگ مي گردد و اوج مي گيرد، و ادب اخلاق دامنه داري را نتيجه مي دهد كه بدان وسيله وفاي انسان مجسم مي شود به ارجمندترين كيفيت تجسم وفا، و همينگونه زمانها به كمك هم برمي خيزند تا همه با هم در آستانه دوستي و بزرگداشت علي (ع) فرو آيند و همانا اين دوستي عظيم و اين تجليل و بزرگداشت عظيم است كه در راه آن بيش از گذشتن هزار سال و با اختلاف زمين ها و شرايط جغرافيائي نابغه معرّه و هنرمندان لبنان بهم مي رسند.
 نهج البلاغه علي (ع) از فكر و خيال و عاطفه آياتي بدست مي دهد كه تا انساني وجود دارد با ذوق بديع ادبي و هنري وي پيوند خواهد داشت.
 عبارات بهم پيوسته و متناسب جوشان از حسي عميق و ادراكي ژرف بيان شده با شور و شوق واقعيت زيبا و نغز، كه زيبائي موضوع و بيان در آن بهم آميخته تا آنجا كه تعبير با مدلول و شكل با معني چنان يكي مي شود و متحد مي گردد كه حرارت با آتش و نور خورشيد با هوا، و آدمي در برابر آن چيزي نيست مگر همانند مردي در برابر سيل خروشان و درياي مواج و تند بادي كه مي وزد و تكان مي دهد.
 يا مانند مردي در مقابل يك پديده طبيعي كه بايد بالضروره و به حكم جبر، جريان به آن نحوي باشد كه اكنون هست.
 با يگانگي و وحدتي كه اگر در اجزاء آن تغييري داده شود وجود آن از بين مي رود و تغيير ماهيت مي دهد. با بياني كه اگر براي انتقاد سخن گويد. گوئي تندباد خروشاني است.
 اگر فساد و مفسدين را تهديد كند همچون آتشفشانهاي سهمناك و پرغرش زبانه مي كشدو اگر به استدلال منطقي بپردازد عقلها و احساسات و ادراكات بشري را مورد توجه قرار مي دهد، و راه هر دليل و برهاني را مي بندد و عظمت منطق و برهان خود را ثابت مي كند و اگر براي تفكر و دقت دعوت كند حس و عقل را در آدمي همراه مي سازد و بسوي آنچه كه مي خواهد سوق مي دهد، و آدمي را با جهان هستي پيوند مي دهد و نيرو و قواي انساني را آنچنان متحد و يگانه مي سازد كه حقيقت را كشف مي كند و اگر پند و اندرز دهد، مهر و عاطفه پدري و وفاي انساني و گرمي محبت بي انتها در آن ديده مي شود آنگاه كه براي آدمي از ارزش هستي و زيبائيهاي خلقت و كمالات جهان آفرينش سخن مي گويد.
 آنها را با قلمي از نور ستارگان در دل قلب مي نويسد و ترسيم مي كند بياني كه بلاغتي از بلاغت قرآن است، بياني كه در اسباب و اصول بيان عربي به آنچه كه بوده و خواهد بود پيوند دارد. تا آنجا كه درباره آن گفته اند گفتار او پائين تر از كلام خداوند و بالاتر از سخن مخلوقات است.
 انشاء علي (ع) پس از قرآن عالي ترين نمونه بلاغت است، و بلاغت ادبيات علي (ع) هميشه در خدمت تمدن و بشريت بوده و خواهد بود.
 واقعا سزاوار است كه در جهان امروز آتش افروزان جنگ و عوامل و مسببين بدبختي ملتها و افراد به سخنان و كلمات قهرمان انديشه عربي، بزرگمرد وجدان انساني علي بن ابيطالب (ع) گوش فرا دهند و آن را حفظ كنند و در مقابل گوينده بزرگ آن سخنان سر تعظيم فرو آورند....صوت العداله الانسانيه، ص 19-7.
 جرج جرداق / نويسنده و دانشمند مسيحي
  قدرت نمايي و قهرماني امام، تنها در حدود ميدانهاي جنگ نبود. او قهرماني بود در صفاي بصيرت، طهارت و جدان، سحر بيان ،حرارت ايمان، عمق انسانيت، بلندي همت، نرمي طبيعت ، ياري محروم ،نجات مظلوم از دست ظالم و فروتني براي حق ( درهر مظهري كه حق برايش تجلي نمايد)أ. راستي كه بر هر مورخي،هر چند هوشمند و نابغه باشد محال است بتواند تصوير كاملي از عظمتي مانند علي به دست تو دهد گرچه در هزار صفحه باشد. زيرا آنچه را كه اين قهرمان مرموز عرب، در ميان خود و پروردگارش تفكر و تامل نموده وگفته و عمل كرده،نه گوشي شنيده و نه چشمي ديده است. آن بسي بيش از آن چيزهايي است كه به دست خود نمودار يا به زبان و قلمش آشكار نموده. پس هر تصوري كه از او ترسيم نماييم ناچار صورتي ناقص از آن اصل كامل خواهد بود. علي قهرماني بي مانند فكر  و روح و بيان، د رهر زمان ومكان است.
 جرج جرداق / نويسنده و دانشمند مسيحي
  آيا سرگذشت آن زمامدار را شنيده اي و با او آشنايي يافته اي: كه بر زمين و زمان فرمان مي راند و در عين حال با دست خود آسيا مي كرد و از دسترنج خود نان خشكي فراهم مي آورد آنگاه  آن را با زانوي خود مي شكست و مي خورد، و كفش خود را با دست خويش وصله مي زد و از كم و بيش اين جهان چيزي ذخيره نكرد؟!
 جرج جرداق / نويسنده و دانشمند مسيحي
  واقعا سزاوار است كه در جهان امروز، آتش افروزان جنگ و عوامل و مسببين بدبختيهاي جوامع انساني، به سخنان قهرمان انديشه عربي و بزرگمرد وجدان انساني، سرتعليم فرود آورند.)سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 331 . 
 جرج جرداق / نويسنده و دانشمند مسيحي
  علي معجزه پيامبر بود همچون عصا كه معجزه موسي و زنده كردن مردگان كه معجزه عيسي بود.
 جرج جرداق  نويسنده ي مسيحي عرب  مي گويد : « علي بن ابي طالب ) عليه السلام )  در منبر ، با آرامش خاطر و اعتماد كامل به خويشتن و سخن عادلانه ي خود ، مي ايستاد و سخن مي گفت : او بسيار زيرك و سريع الادراك بود . و راز دل مردم ، هو س ها و خواست هاي دروني آنان را به خوبي مي دانست . دلي داشت مالامال از مهر ، آزادي ، انسانيت و فضيلت ، ... علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) با راستي و راست گويي در زندگي شناخته شد و امتياز يافت « . (9)9. سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 333 . 
 « واقعاً سزاوار است كه در جهان امروز ، آتش افروزان جنگ ، عوامل و مسببان بدبختي هاي ملت ها و افراد ، به سخنان و كمك قهرمان انديشه ي عربي ، بزرگ مرد وجدان انساني علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) گوش فرا دهند و آن ها را حفظ كنند و در مقابل گوينده ي بزرگ آن سخنان ، سر تعظيم فرود آوردند .« (10) جرج جرداق ، امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني ، ترجمه ي هادي خسرو شاهي ، ج 4 ، ص 468 . 
 علي ) عليه السلام ) شهيد عظمت خود 
 جرج جرداق در جاي دگر كتابش مي نويسد : « در نظر من ، فرزند ابوطالب ) عليه السلام ) نخستين مرد عرب بود كه با روح كلي ، يار و همنشين بود ؛ علي ) عليه السلام ) شهيد عظمت خود شد ؛ او در حالي جان سپرد كه نماز را در ميان دو لب داشت ، او با دلي سرشار از عشق خدا در گذشت . تازيان ) عرب ها ) قدر و مقام راستين وي را نشناختند تا آن كه از همسايگان پارسي آنان مردماني برخاستند كه گوهر و سنگريزه را به خوبي از يكديگر باز شناختند « . (11) جرج جرداق ، امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني ، ترجمه ي هادي خسرو شاهي ، ج 4 ، ص 467 . 
 بيدار كننده بردگان 
 جرج جرداق مسيحي در بحث « بردگي » نظر علي ) عليه السلام ) و عمر بن خطاب را مقايسه نموده ، مي گويد : 
 « عمر گفت : مردم را چرا به بندگي گرفتيد ؟ و در حال كه مادرانشان آنان را آزاده زاده اند . اين گفتار متوجه اربابان است و جز نصيحتي بيش نيست . ولي علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) بردگان را بيدار مي كرد و مي فرمود : 
 « بنده ي ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است » بلندي انديشه را بنگر » . )جرج جرداق ، الأمام علي عليه السلام صوت العداله الأنسانيه ، ج 5 ، ص 1222. 
 جرج جرداق كلام رسايي درباره عدالت امام علي ) عليه السلام ) دارد : « قتل في محرابه لعدالته » علي ) عليه السلام ) به خاطر عدالت خويش در محراب نمازش كشته شد. ) جرج جرداق ، امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني ، ترجمه ي هادي خسرو شاهي ، ج 1 ، ص 227 . 
 جرج جرداق : « آب هاي عالم ؛ آب حوض ، آب استخر ، آب درياچه و آب اقيانوس قابليت تلاطم را دارد ، ولي چيزي كه متلاطم نشد ، درياي وجود علي ) عليه السلام ) بود كه هيچ كس و هيچ چيزي نتوانست آن را متلاطم كند » . )مظاهري ، حسين ، چهارده معصوم ، ص 49.
 جرج جرداق : « علي بن ابي طالب ، در خرد ، يگانه بود ، او قطب اسلام و سرچشمه ي معارف و علوم عرب بود ، هيچ دانشي در عرب وجود ندارد ، مگر آن كه اساسش را علي عليه السلام پايه گذاري كرده ، يا در وضع آن ، سهيم و شريك بوده است » . )مظاهري ، حسين ، چهارده معصوم ، ص 52.
 جرج جرادق : « اي دنيا چه مي شود اگر تمام نيروهاي خود را فشرده سازي ، و در هر زمان مردي چون علي را ، با خرد و قلب و زبان و ذوالفقارش بياوري . اگر چه علي ) عليه السلام ) چون امويان بر مردم حكومت نكرد و رسالتش براي چنان حكومتي نبود ، اما حكومت بر دل هاي مردم پاك سيرت را از دست نداد . ويژگي هايي كه او به عنوان يك انسان نمونه و والا داشت ، اين شايستگي را به وي داد كه بر دل ها سلطنت كند » . )جرج جرداق ، الأمام علي عليه السلام صوت العداله الأنسانيه ، ج 1 ، ص 103
 جرج جرداق  اديب و نويسنده مشهور لبناني  گويد : « علاقه علي ) عليه السلام ) نسبت به مردم ، و محبت و دوستي مردم نسبت به علي ) عليه السلام ) ، گواه آن است كه بزرگوار حقيقي ، كسي است كه دوستدار نيكي باشد و در راه آن شهيد شود ، علي ) عليه السلام ) همان شهيد بزرگوار است » . ) رهبر ، محمد تقي ، علي عليه السلام ابر مرد مظلوم ، ص 292 . 
 جرج جرداق : « آري علي ) عليه السلام ) در گذرگاه تاريخ به عنوان امام حق و نيكي ، همانند كوهي استوار قرار گرفته ، به گونه اي كه حوادث كوبنده و بادهاي سخت ، آن را متزلزل نمي كند . آنان كه با علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) دشمني مي كردند هم خود گمراه شدند و هم ديگران را گمراه ساختند و سرانجام سربه زير خاك فرو بردند و خاموش شدند و از آن ها نام و نشاني ، جز لعن و نفرين اسنان هاي آگاه باقي نماند . 
 وجدان پاك انسان ها ، آن ها را از بين رفته و ذليل مي شمارد ، اگر گناه و زشتي و تبه كاري ، در پيشگاه وجدان انسان ، ارزش داشته باشد آن ها هم ارزشي دارند » . )جرج جرداق ، امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني ، ترجمه هادي خسرو شاهي ، ج 6 ، ص 716 
 جرج جرداق : « علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) شعله هاي فروزان در دل ها ، و حرارتي نيرو بخش در جان ها ، و منطقي شفابخش در عقل ها است . او مستند شناخته و معتقد است كه پيامبر ) صلي الله عليه و اله ) اسلام وصيت كرده ، و حتي از صحابه ، قلم و دوات خواسته كه حضرت علي ) عليه السلام ) را به جانشيني خود كتباً منصوب كند . ولتر از اجرا نشدن اين وضعيت متأسف است و مي گويد : آخرين اراده ي پيامبر اسلام ) صلي الله عليه و اله ) اجرا نشد»، زيرا او علي ) عليه السلام ) را به جانشيني خود منصوب كرده بود ، و حال آن كه پس از مرگش ، عده اي ابوبكر را برگزيدند » . )جرج جرداق ، امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني ، ترجمه هادي خسرو شاهي ، ج 6 ،ص 716 - 717 .  . 
    2 - بولس سلامه مسيحي مي گويد:
 آري من يك مسيحي هستم ولي ديده باز دارم و تنگ بين نيستم من يك مسيحي هستم كه درباره شخصيت بزرگي صحبت مي كنم كه مسلمانان درباره او مي گويند خدا از او راضي است.صفا با اوست و شايد هم خدا به او احترام مي گذارد و مسيحيان در اجتماعات خود از وي سخن گفته از تعليمات او سرمشق مي گيرند و دينداريش را پيروي مي نمايند، از آنجا كه در آئينه تاريخ مردم پاك و نفس كش بخوبي نمايان هستند مي توان علي (ع) را بزرگتر از همه آنها شناخت.
 او بطوري از وضع رقت بار يتيمان و فقيران متاءثر و غمگين مي گشت كه حالت وحشتناكي بخود مي گرفت.
 اي علي شخصيت تو مرتفع تر از مدار ستارگان است و اين خصائص نور است كه پاك و منزه باقي مانده گرد و غبار نمي تواند آن را لكه دار و كثيف نمايد.
 آن كس كه از حيث شخصيت ثروتمند و غني است هرگز نمي تواند فقير باشد، نجابت و شرافت او با غم ديگران عالي تر و بزرگتر شده است، شهيد راه دينداري و ايمان با لبخند و رضايت درد و مشقت را مي پذيرد.
 اي استاد ادب و سخن شيوه گفتار تو مانند اقيانوس است كه در عرصه پهناور آن روح ها بهم مي رسند و به يكديگر مي پيوندند.
 دكتر بولس سلامه  اديب و حقوق دان بزرگ مسيحي  مي گويد : « علي ) عليه السلام ) به مقامي رسيده است كه يك دانشمند ، او را ستاره درخشان آسمان علم و ادب مي بيند ، و يك نويسنده برجسته ، از شيوه نگارش او پيروي مي كند ، و يك فقيه ، هميشه بر تحقيقات و ابتكارات او تكيه دارد . علي ) عليه السلام ) در قضاوت هاي خود استثنايي قايل نمي شد ، و به طور مساوي آنچه را كه شايسته بود حكم مي كرد ، و تفاوتي ميان ارباب و بنده نمي گذاشت . علي ) عليه السلام ) همواره از وضع رقت بار يتيمان و فقيران بسيار متأثر و غمگين مي شد » .
    3 - ميخائيل نعيمه مسيحي مي گويد:
 البته قهرمانيهاي علي (ع) فقط منحصر به ميدان كارزار نيست بلكه او در روشن انديشي، پاكي وجدان، شيوايي بيان، عمق و كمال انسانيت، شور و حرارت ايمان، بلندي همت و فكر، ياوري و هواداري از رنجديده ها و ستم كشيده ها در قبال جفاكاران و ستم پيشگان، فروتني در مقابل حق هر كجا كه تجلي كند نيز قهرمان بوده و به هر اندازه كه از زمان آن بگذرد هميشه پناهگاه پرمايه اي است كه امروز و هر روز ديگري كه شوق ما براي پي ريزي اجتماع و زندگي سعادتمندانه و فاصله اي شديد مي شود بسوي آن رو مي كنيم.
 در واقع بر مورخ و نويسنده اي به هر اندازه كه با هوش و با شخصيت نكته سنج نابغه هم باشد امكان ندارد كه حتي در هزار صفحه بتواند تصوير كاملي از علي (ع) نشان دهد و براي شما مجسم سازد و بتواند رويدادهاي مهمي را كه در دوران آن به وقوع پيوسته به نحو شايسته اي روشن سازد پس آنچه را كه علي (ع) درباره آن فكر و دقت نموده و آنچه كه اين شخصيت بزرگ عربي بين خود و خداي خود گفته و عمل كرده است از اموري است كه هرگز هيچ گوشي آن را نشنيده و هيچ چشمي آن را نديده البته آن خيلي بيشتر از آن است كه با دستش نمودار و يا با قلم و زبانش آشكار كرده است.
 ميخائيل نعيمه
 كه از دانشمندان مسيحي است در مقدمه اي كه بر كتاب " صوت العدالة الانسانية" نوشته درباره حضرت علي (ع) چنين مي گويد:" پهلواني امام( ع) تنها در ميدان جنگ نبود بلكه او در روشن بيني، پاكدلي، بلاغت، سحر بيان، اخلاق فاضله، شور ايمان، بلندي همت، ياري ستمديدگان و نااميدان، متابعت حق و راستي و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زيادي از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهيم بنياد زندگي نيكو و سعادتمندي را بگذاريم بايد به روش او رجوع كرده و دستور و نقشه را از او بگيريم."- " جرج جرداق"مسيحي، نويسنده معروف لبناني در كتاب " صوت العدالة الانسانية " درباره علي ( ع) چنين مي نويسد: اي دنيا چه مي شد اگر همه نيروهايت را در هم مي فشردي و دوباره شخصيتي مانند علي با آن عقل، قلب ، زبان و شمشير نمودار مي كردي؟"
 ميخائيل نعيمه، نويسنده صاحب نظر و متفكر انساني مسيحي عرب:
  هيچ مورخ و نويسنده اي هر اندازه هم كه از نبوغ و رادمردي ممتاز برخوردار بوده باشد، نمي تواند قيافه كاملي از انسان بزرگي مانند علي(ع) در مجموعه اي كه حتي داراي هزار صفحه باشد، ترسيم نمايد و دوراني پر از رويدادهاي بزرگ مانند دوران او را توضيح بدهد. تفكرات و انديشه هاي آن مرد عرب و گفتار و كرداري را كه ميان خود و پروردگارش انجام داده است، نه گوشي شنيده و نه چشمي ديده است. تفكرات ، ايده ها و گفتار و كردار او خيلي بيش از آن بوده است كه با دست و زبان و قلم وي بروز كرده و در تاريخ ثبت شده است.")ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج1، محمد تقي جعفري، صص 174-175.
 ميخائيل نعيمه / نويسنده مسيحي لبنان
 ? اگر اين خطيب بزرگ (امام علي)، هم اكنون  در عصر ما  بر منبر كوفه پا مي نهاد،مي ديديد كه مسجد كوفه با آن پهناوريش از كلاه شاپوهاي اروپاييان موج مي زد. مي آمدند تا از درياي سرريز دانش او ،روحشان را سيراب سازند.
 ميخائيل نعميه  نويسنده صاحب نظر و متفكر مسيحي عرب  
 مي گويد : « قدرت نمايي و قهرماني امام علي ) عليه السلام ) تنها در حدود ميدان هاي جنگ نبود ، قهرماني بود در صفاي بصيرت ، و طهارت وجدان ، و سحر بيان ، و حرارت ايمان ، و عمق روح انسانيت ، و بلندي همت ، و نرمي طبيعت ، و ياري محروم و رهايي مظلوم از چنگال متجاوز و ظالم ، و فروتني براي حق به هر صورت و مظهري كه حق برايش تجلي نمايد ، اين نيروي قهرماني هميشه محرك و انگيزنده است گر چه روزگارها از آن بگذرد ... 
    4 - گابريل دانگيري درباره شخصيت علي (ع) مي گويد:
 شخصيت علي (ع) داراي دو خاصيت برجسته و ممتاز است كه در هيچ يك از قهرمانان بزرگ نمي توان يافت.
 نخست آنكه علي (ع) در عين حال كه عنوان قهرماني و امام هر دو را دارا بود.
 سردار جنگي شكست ناپذير و عالم الهي و فصيح ترين خطباي صدر اسلام بشمار مي رفت. آيا ممكن است (رولان) و (بايار) دو قهرمان مشهور تاريخ اروپا را تصور كرد كه متون مقدس را استادانه تفسير نموده و نكات مهم تورات و انجيل را شرح داده و از بالاي منبر نطق نموده و بغرنج ترين معضلات قانون مدني و قانون جزا راحل نمايند؟
 آيا مي توان (سن تماس داكن) و (سن ژان كريز و ستوم) يا(سونه) روحاني بزرگ مذهب را در نظر مجسم كرد كه شمشير بدست به خيل دشمنان هجوم كرده و ديوارهاي محكم ترين دژها را فرو ريزند؟
 خاصيت دوم علي (ع) اين است كه از نظر تمام مذاهب اسلام مورد ستايش و تكريم است و بي آنكه او خود خواسته باشد، تمام فرق و مذاهب اسلامي او را پيشواي خود مي شناسند، در صورتي كه پيشواياني از قبيل (نسطوريوس ) و (فوسيوس) و (لوتر) فقط مورد احترام كليساهاي خود هستند و از نظر كليساهاي ديگر طرد شده اند.
 علي (ع) خطيبي زبردست و نويسنده اي توانا و قاضي عاليقدري مي باشد و در صف مؤسسين و واضعين مكتب ها مقام اول را دارد، و مكاتبي كه او تاسيس نموده از لحاظ صراحت و روشني و استحكام منطق و همچنين از لحاظ تمايل بارز آنها به ترقي و تجدد امتياز دارد.
 علي (ع) بلند همتي و نجابت را براستي از حد گذرانده بود، بلاغت علي (ع) به پايه اي است كه گوئي سخن را مانند جواهر تراشي مي دهد.
    5 - توماس كارلايل مي گويد:
 پيامبر اسلام سالياني دراز رسالت خود را به عالميان ابلاغ مي نمودند و اشراف قريش و حتي اقوام و اقارب او با او مخالفت مي كردند تا اينكه روزي مي گفت: آيا كسي به ياري من و اعلاء كلمه حق قيام خواهد كرد؟
 تنها كسي كه دعوت او را اجابت نمودند نوجواني 16 ساله بنام علي بود كه تمام بزرگان مكه و اكابر قريش و اقوام و اقارب او، صاحب دعوت و ناصر، او را مضحكه نمودند و لكن اشتباه نمودند و ندانستند كه اينكار بيهوده و بازي نيست.
 نمي توانيم از ستايش و مدح علي خودداري كنيم زيرا جواني بود شريف القدر و بزرگ منش، سرچشمه رحمت و لطف و رأفت آميخته بود و عدل و داد تنها شعار اخلاقي اين قهرمان مذهبي بشمار مي رفت بهترين شاهد اين مدعا عبارتي است كه پيش از رحلت خود با فرزندان خود در باب قصاص قاتل گفت و فرمود: اگر من زنده ماندم عفو يا قصاص ضارب با خود من و اگر در گذشتم اين فسخ عزيمت كرد. كار با شماست.
 ولي اگر خواستيد او را قصاص كنيد در برابر ضربتي كه به من وارد آورده است فقط يك ضربت به او بزنيد و اگر از او درگذريد و خطاي او را ببخشيد به پرهيزگاري و جوانمردي نزديكتر خواهد بود.
 توماس كارلايل / نويسنده و مورخ انگليسي
 ? نزد حقيقت و تاريخ يكسان است كه او را بشناسي يا نشناسي. تاريخ و حقيقت گواهي مي دهند كه او وجدان بيدار، پدر و بزرگ شهيدان، علي بن ابيطالب، صوت عدالت انساني و شخصيت جاويدان شرق است! اي دنيا، چه مي شد اگر هر چه قدرت و قوت داشتي به كار مي بردي و درهر زمان يك علي با آن عقلش، با آن قبلش، با آن گفتارش و با آن ذو الفقارش به جهان ارزان مي داشتي.
    6 - رودلف ژايگر آلماني مي گويد:
 در صدر اسلام علي بن ابيطالب (ع) يكي از دانشمندان معدود اسلام بود و علي (ع) را در كشورهاي خارج بخصوص در ايران خوب مي شناختند در صورتيكه مردي جوان بشمار مي آمدو كمتر اتفاق مي افتاد كه يك دانشمند جوان بتواند در خارج از زادگاه خود معروفيت و احترام پيدا كند.
 يكي از علل ارادت ايرانيان به علي (ع) معروفيت و احترامي است كه وي به عنوان يك دانشمند در ايران داشت.
 به همين جهت قبل از سقوط مدائن دانشگاه جندي شاپور (واقع در خوزستان امروزي) از علي (ع) دعوت كرد كه براي تدريس به آنجا برود و علي (ع) هم مي خواست عازم ايران شود ولي جنگ عرب و ايران پيش آمد و علي (ع) فسخ عزيمت كرد.
    7 - استاد فؤاد افرام بستاني مسيحي، 
 استاد ادبيات عربي در بيروت در كتاب علي بن ابيطالب مي نويسد:
 علي بن ابيطالب (ع) داراي شخصيت جذابي است كه مورخان و دانشمندان در پيرامون آن قلمفرسائي نموده اند. و عقول نقادان و اشخاص فكور در فهم اين شخصيت كوشش كرده اند و سالكان و زاهدان به هدايت او راه پيموده اند و بسياري از ادباء در زير پرچم آن حضرت قد افراشته اند. و اختلاف آراء و نظريات متباين در صدها سال براي افزوني ظهور مقام بلند و عقل نيرومند او بوجود آمده.
 شگفتا عظمت اين مرد بزرگ تا چه حد است و علو مقام اين مجسمه ادب تا چه پايه است؟
 علي (ع) داراي روح بزرگ و اخلاص شديد و ايمان قوي بود.
 علي (ع) در هموار ساختن راه اسلام كه دين جديدي بود و خوشنود كردن پيغمبر(ص) پسر عمويش خود را مي گداخت. در آن موقع كه پيغمبر(ص) ناچار شد به مدينه فرار كند، علي (ع) بجاي آن حضرت قرار گرفت و به خود كوچكترين هراسي راه نداد.
 علي (ع) نيمي از عمر خود را در مبارزه با بت پرستان و مشركان بسر برد و بقيه را در احتياجات و اعتراضات صرف كرد و با مردان و ياراني انيس و جليس شد كه اغلب آنها معني اخلاص را نمي فهميدند.
 علي (ع) در آن هنگام كه ديد نتيجه زحماتش مانند ذرات متلاشي شده دست به گريبان شد و در صلاحيت بشر براي اصلاح شك كرد و وقتي ديد حق را نفهميده. به رايگان از دست مي دهند حيات و زندگي را ملامت نمود.
 حكمت نزد پسر ابوطالب پرمعني و زيبا است عقل بي درنگ و خالص و بي نشان او حكمت را گرفته و در بوته انديشه خود فرو گداخت سپس بصورتي چنان زيبا نشان داد كه هستي را به اهتزاز در آورد.
 پس علي (ع) بيش از هر كس حكيم است، او در تمام مواعظ و خطبه هاي خود فيلسوفي بي مانند است.
 جبران خليل جبران فيلسوف و شاعر بزرگ مسيحي لبنان مي گويد:
 به عقيده من پسر ابوطالب اولين قديسي است كه با روح كلي ملازم شده و با او همنشيني ها داشته است، و آهنگهاي ابديت را از روح كلي شنيده و در گوش قومي كه از اين گونه نغمه ها نشنيده بودند. منعكس ساخته است. هر كس از او خوشش آيد بر فطرت توحيد است و هر كس كه با او دشمن است از انباء جاهليت است.
 پسر ابوطالب شهيد راه عظمت خود شد. در حالتي از دنيا گذشت كه نماز را بر زبان داشت و قلبش از شوق لقاي پروردگار سرشار بوده اعراب حقيقت مقام و موقعيت آن حضرت را نشناختند تا آن زمان كه مرداني از ايران ظهور كردند كه گوهر را از سنگريزه تشخيص دادند.
    8 - بارون كاراديفو مي گويد:
 علي (ع) همچون قهرمان شكست ناپذير دوشادوش پيامبر پيكار و معجزاتي نشان داد و پيامبر به او مهر ورزيد و اطميناني عميق به وي داشت تا آنجا كه يك روز در حالي كه به وي اشاره مي كرد چنين گفت:هر كس را من سرور و آقايم تو نيز سرور و آقا هستي. علي (ع) قهرماني رزمنده و شهسواري پاك نهاد و پاكباز و امامي شهيد بود كه روحي بس عميق و آرام داشت كه در ژرفاي آن اسرار خدائي نهفته بود.
 استاد سليمان كتاني دانشمند و اديب مسيحي در كتاب (الامام علي نبراس و متراس) يا امام علي (ع) مشعلي و دژي مي گويد:
 چه كم اند كساني كه از سرنوشت علي بن ابيطالب (ع) عبرت گرفته باشند....
 زندگي از ايشان مايه بگيرد و برفراز نسل هاي بشر همچون مشعلي فروزان نهاده باشند تا با سوز و فروز پيوسته اي راه بشريت را روشن سازند.
 و يا همه كمي، به ستونهائي مي مانند كه در ميانه پهنه هاي معبدي به پا ايستاده و سنگين هاي توانفرسا را بر دوش گرفته باشند تا از فراز بلندي هايش به مناره ها نور افشانند.
 بسان كوهسارند، كه وزش تند بادهاي باران ريز و غرش ابرها را به سينه مي گيرد، تا از چشمه ساران دامنه اش جويبارهايي با بركت و لطف و زيبائي بردشت ها روان گردند. در ميان همين گروه كم شمار چهره علي بن ابيطالب (ع) مي درخشد.
 آن هم در هاله اي از تابش رسالت. در تاريك ترين شبي كه طولاني سياهي اعصار و قرون را با خود داشت، و آدمي را به زير خروارها ستم و انحراف به گور سرد خاموشي و فراموشي خوابانده بود....
 مردي به وجود آمد با گنجينه هائي گرانبار از مواهب و استعداد و فضائل كه نمي شود كسي بدان دست يابد و هم طراز نوابغ و قهرمانان بزرگ نشود.
 سخن را به علي بن ابيطالب (ع) كشاندم، آبي پاك كه عطش مرا فرو بنشاند و مايه تسلي خاطر من است.اي سرور من! آيا اين روا و سزاست كه به جاي فراهم آمدن به خدمتت درباره ات اختلاف پيدا كنند.؟
 با اين مناجات، مي خواهم رو به آستان علي بن ابيطالب (ع) آورم و سخن آغاز كنم، و مي دانم كه در آمدن به آستان وي كم تر از در آمدن به محراب نيست.
 آن علي (ع) كه در مكه بزاد و شصت سال بزيست و سپس شهيد شد با گذشت چهارده قرن هنوز زنده است و فرسودگي كفن را به خود نديده است.
 هر سخني درباره علي بن ابيطالب (ع) گفته شود، كه او را در مكان و زمان محصور دارد، جز سخن پردازي و ترتيب الفاظ نخواهد بود. گام هرگز به محراب اين سرور بزرگوار نخواهم نهاد، مگر به حالي كه سر از تعظيم و ستايش بر درگهش فرو افكنده، و مهر سكوت بر لب، و گوش پند نوش فرا داده باشم.
 در دست او شمشيري درخشان و بران و روان بود با دو لبه: لبه اي بر سپرو ديگر لبه بر كاغذ.
 و در دو جبهه مبارزه مي كرد: جبهه پيكار مسلحانه، و جبهه پيكار اعتقادي، به خاطر بر قراري نظم و حق و عدالت.
 عفت و راستي در وي چنان محكم و پر صلابت است كه سپر و تيغ در دو دستش، پارسايي و بخشندگي دو بالند كه او را به سايه خويش گرفته اند: تقوي و ايمان دو احساس صميم و وفا دارند و دو چشمه پاك كه در سينه اش نفوذ كرده و از زبانش جوشيده است، چنان كه او را چون شمشيري در برانداختن بت هاي كعبه به كار مي آيند و در همان حال او را قبله اهل اسلام مي سازند.
 حق و عدالت، دو صفت همراهند و دو گردن بند بي همتاو درخشان... در وجدانش احساسند و در بيانش برهان و در شمشيرش بران. عشق و اخلاص، دو رشته متيني بودند كه دل و زبانش را به هم مي پيوستند... و بشريت را با همه گروهها و نژادهايش در نظرش يگانه مي نمودند.
 مواهب و فضائلي در شخصيت علي بن ابيطالب (ع) شكل گرفت و تبلور يافت كه انسان، ارزش خويش را از او مي گيرد و به او مديون است.
 از علي بن ابيطالب (ع) پوزش مي خواهم اگر نتوانستم بخوبي از عهده برآيم كه او خوب ترين پوزش پذيران است و سرآمد بخشايشگران.
    9 - كارو شاعر مسيحي معاصر مي گويد:
 سلام بر تو اي پرچم دار حقانيت انكار ناپذير حق، اي يكپارچه ترين مردان قرون ديرين..... اي دست خدا..... دست آسمان..... دست زمين.....
 سلام بر تو اي اميرالمؤمنين..... اي انسان فناناپذير، انسان جاوداني، تو اي علي اي مرد تكرار ناپذير تاريخ..... تو شمشير برهنه بر دست در وحشي ترين ادوار تاريخ زندگي، بخاطر نجات بشر از چنگ ظلمت، بخاطر رهائي بندگان گمنام و بيگناه خدا از سيه چال زندگي، متين و مطمئن و سرافراز سينه بازت را پناهگاه قلب محبت پرور نغمه پردازت را طپش به طپش به پاي حقيقت ريختي.
 شبها خودت را بخاطر راحت خواب درماندگان با بيداري هاي پايان ناپذير به هم آميختي... صميمانه استدعا مي كنم، اي شاه مردان، پذيرا باش.
 درود بي پايان يكي از بندگان مسيح را كه در مقابل عظمت روح تو زانو به زمين زده است. من به همان مسيح كه مي پرستم سوگند، مطمئنم كه اگر مسيح زنده بود با كمال صميميت همراه من بر شرافت يكپارچه تو، به عدم نيازت به فكر آفريننده و سپهر پروازت درود مي فرستاد.
     10 - دكتر شبلي شميّل ماترياليست معروف ميگويد:
 علي بزرگ بزرگان جهان و تنها نسخه منحصر بفردي است كه در گذشته و حال شرق و غرب جهان نمونه اي مانند او را نديده است.
 شبلي شميل
 دانشمندي است كه در سال 1335 هجري درگذشت، وي شاگرد برجسته مكتب داروين بود و نخستين كسي است كه نظريه" قوه" را در شرق منتشر كرد سپس برخلاف مكتب استاد خود كه فردي الهي بود، به انكار مقدسات و جهان ماوراء طبيعت برخاست وتا لحظه مرگ از مكتب ماديگري پيروي نمود.وي با اصراري كه در انكار توحيد داشت، در برابر شخصيت علي ( ع) سرتعظيم فرود آورده و در مورد او چنين مي گويد:" امام و پيشواي انسان ها علي بن ابيطالب بزرگ بزرگان و يگانه نسخه اي است كه با اصل خود «پيامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنراني نظير او در گذشته و حال نديده است.
 شيلي شميل / فيلسوف ماديگرا
 از قدرت ما خارج است كه علي را دوست نداشته باشيم و به اين مرد پاك عشق نورزيم! زيرا او جوانمردي بس عالي قدر و بزرگ منش بود كه از سرچشمه وجدانش خير و نيكي مي جوشيد و از دلش شعله هاي شور و حماسه زبانه مي زد أ.. وي دركوفه غافلگيرانه و از شدت عدالتش كشته شد.
 شبلي شميل  از پيشتازان مكتب ماديگري
   مي گويد : « امام علي ابن ابي طالب ) عليه السلام ) بزرگ بزرگان ، يگانه نسخه اي است كه نه شرق و نه غرب ، نه در گذشته و نه در امروز صورتي مطابق اين نسخه نديده است » . )جمعي از دبيران ، داستان غدير ، ص 293 . 
    11 - فؤاد جرداق مسيحي مي گويد:
 هر گاه دشواريهاي زندگي به من رو مي آورد و از رنج روزگار آزرده مي شوم به آستان علي (ع) از اندوه خود پناه مي برم زيرا او پناهگاه هر ماتمي است، او بر ستمكاران همچون رعد و برشكست خوردگان ياوري دلسوز و مشفق است
    12 - جرجي زيدان مسيحي مي گويد:
 اگر بگويم مسيح از علي بالاتر است عقلم اجازه نمي دهد و اگر بگويم علي از مسيح بالاتر است دينم اجازه نمي دهد.
 جرجي زيدان  نويسنده و دانشمند مسيحي عرب  گويد : « 
 معاويه و دوستانش براي پيشرفت مقاصد فردي خود از هيچ جنايتي دريغ نداشتند ، اما علي ) عليه السلام ) و همراهان او ، هيچ گاه از راه راست ، و دفاع از حق و شرافت ، تخطي و تجاوز نمي كردند ... » . )سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 325. 
 جرجي زيدان : « اگر بگويم مسيح از علي ) عليه السلام ) بالاتر است عقلم اجازه نمي دهد ، و اگر بگويم علي ) عليه السلام ) از مسيح بالاتر است دينم اجازه نمي دهد » . ) سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 325. 
    13 - جبران خليل جبران
 كه از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد:" به عقيده من علي بن ابيطالب ( پس از پيامبر) نخستين مرد از قوم عرب است كه وجودش، همه فضائل كامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد كه پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريكي هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس كسي كه طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن كه از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود كه:" دو طايفه شيفته روش علي بودند يكي خردمندان پاكدل و ديگري نيكو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي كه نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درك نكردند تا گروهي از مردم كشور همسايه آنها( ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
 جبران اضافه مي كند كه:" علي (ع) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مكان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
 جبران هميشه نام علي (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد، تعظيم مي كرد و مي گفت علي از جهان رفت درحالي كه هنوز رسالتش را به كمال، تبليغ نكرده بود.
  جبران خليل جبران ( نويسنده معروف مسيحي) مي نويسد:"
  علي از جهان درگذشت، در حاليكه شهيد عظمت خود شد. در حالي كه نماز ميان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبريز بود. عرب حقيقت مقام و قدر علي را نشناخت، تا از ميان همسايگان پارسي آنان، مردمي به پا خاستند و بين گوهر و سنگ ريزه را فرق گذاشتند. )مجله شاهد، شماره 307، ص 25.
 جبران اضافه مي كند كه: علي (ع) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر، 
 جبران معتقد بود كه: دو طايفه شيفته روش علي بودند يكي خردمندان پاكدل و ديگري نيكو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي كه نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درك نكردند تا گروهي از مردم كشور همسايه آنها( ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."بلد، قوم، زمان و مكان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
 جبران هميشه نام علي (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد،  تعظيم مي كرد و مي گفت علي از جهان رفت درحالي كه هنوز رسالتش را به كمال، تبليغ نكرده بود.
 جبران خليل جبران  يكي از بزرگترين نويسندگان و متفكران مسيحي
 عرب  مي گويد : « من معتقدم كه فرزند ابوطالب نخستين عرب بود كه با روح كلي ، رابطه برقرار كرد . او نخستين شخصيت از عرب بود كه لبانش نغمه ي روح كلي را در گوش مردمي طنين انداز نمود كه پيش از او نشنيده بودند ... او از اين دنيا رخت بر بست در حالي كه رسالت خود را به جهانيان نرسانيده بود . او چشم از اين دنيا پوشيد مانند پيامبراني كه در جوامعي مبعوث مي شدند كه گنجايش آن پيامبران را نداشتند ، و به مردمي وارد مي شدند كه شايسته ي آن پيامبران نبودند ، و در زماني ظهور مي كردند كه زمان آنان نبود . خدا را در اين كار حكمتي است كه خود داناتر است » . ) جعفري ، محمد تقي ، ترجمه و تفسير نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 171 . 
 جبران خليل جبران كه از علماي بزرگ مسيحيت، مرد هنر و صاحب ذوق بديعي است لب به ستايش علي گشوده و چنين مي گويد: )به عقيده من علي بن ابيطالب پس از پيامبر( نخستين مرد از قوم عرب است كه وجودش، همه فضائل كامل بودن را در قوم خويش دميد و آهنگ آن را به گوش مردمي رسانيد كه پيش از آن مانند آن را نشنيده بودند و در بين تاريكي‏هاي جاهليت از روش روشن او متحير ماندند؛ پس كسي كه طريق علي را پسنديد به فطرت سليم بازگشت و آن كه از باب خصومت وارد شد جاهيلت را ترجيح داد."جبران معتقد بود كه: "دو طايفه شيفته روش علي بودند يكي خردمندان پاكدل و ديگري نيكو سرشتان با ذوق، علي بن ابيطالب شهيد عظمت خويش گشت او از دنيا رفت در حالي كه نماز بر زبانش جاري و دلش از شوق خدا لبريز بود. مردم عرب، حقيقت مقام او را درك نكردند تا گروهي از مردم كشور همسايه آنها )ايران) برخاسته، اين گوهر گرانبها را از سنگ تشخيص داده و او را شناختند."
 جبران اضافه مي كند كه : "علي )عليه السلام) مانند پيغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصيرت و بينايي چون پيغمبران، مختص شهر ، بلد ، قوم ، زمان و مكان نبوده و شخصيتي بين المللي داشت."
 جبران هميشه نام علي )عليه السلام) را در مجالس خاص و عام به زبان مي آورد ، تعظيم مي‏كرد و مي گفت علي از جهان رفت در حالي كه هنوز رسالتش را به كمال، تبليغ نكرده بود.
    14 - كارلايل
 فيلسوف انگليسي، هر گاه به نام علي (ع) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريكش مي كرد كه از بحث علمي بيرون مي شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي كرد، او درباره علي چنين مي گويد: " ما نمي توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست كه ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود كه دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي دانم چه كنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي خواهيد او را قصاص كنيد يك ضربت بيشتر به او نزنيد و اگر عفو كنيد به تقوا نزديك تر است."
 كارلايل  فيلسوف بزرگ انگليسي
   مي گويد : « ما را نمي رسد جز آن كه علي ) عليه السلام ) را دوست بداريم و به او عشق بورزيم ، چه او جوان مردي است بس عالي قدر و بزرگ نفس ، از سرچشمه ي وجدانش خير و نيكي مي جوشيد ، از دلش شعله هاي شور و حماسه زبانه مي زد ، شجاع تر از شير ژيان بود ولي شجاعتي ممزوج با لطف ورحمت و عواطف رقيق و رافت ... در كوفه كشته شد ، شدت عدلش موجب اين جنايت گرديد ، چنانكه هر كس را ماند خود عادل مي ديد ، پيش از مرگش درباره ي قاتل خود گفت : و اگر زنده ماندم خودم نمي دانم  [با ضارب چه كار كنم  ]و اگر در گذشتم كار به دست شما است ، اگر خواستيد قصاص نماييد در برابر يك ضربت تنها زنيد ، اگر در گذريد به تقوا نزديك تر است . )عبدالفتاح عبد المقصود ، الأمام علي بن ابي طالب عليه السلام ، ج 1 ، مقدمه ، ترجمه ي سيد محمد مهدي جعفري ، ص سيزده . 
 كارلايل فيلسوف انگليسي ، هر گاه به نام علي )عليه السلام) مي رسيد بزرگي علي چنان او را به وجد مي آورد و نيروي عظمت آن حضرت چنان تحريكش مي‏كرد كه از بحث علمي بيرون مي‏شد و بي اختيار شروع به مديحه سرايي او مي‏كرد ، او درباره علي چنين مي‏گويد: "ما نمي‏توانيم علي را دوست نداشته باشيم و به وي عشق نورزيم زيرا هر چه خوبي هست كه ما آن را دوست داريم همه در علي جمع است. او جوانمرد شريف و بزرگواري بود كه دلش سرشار از مهر و عطوفت و دليري بود، از بشر شجاع‏تر، اما شجاعتش آميخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.
 پيش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند ، فرمود: اگر زنده ماندم خود مي‏دانم چه كنم و اگر درگذشتم اختيار با شماست، اگر مي‏خواهيد او را قصاص كنيد يك ضربه بيشتر به او نزنيد و اگر عفو كنيد به تقوا نزديكتر است."
    15 - لامنس
 يك كشيش بلژيكي است كه در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (ع) مي گويد:" براي عظمت علي اين بس كه تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند كه گفتار خود را به علي مستند دارند چرا كه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح كلي پيوستگي تام داشت.
  لامنس
 يك كشيش بلژيكي است  كه در زبان عربي و تاريخ عرب مهارت داشت. او درباره علي (ع) مي گويد:" براي عظمت علي اين بس كه تمام اخبار و تواريخ علمي اسلامي از او سرچشمه مي گيرد. او حافظه و قوه شگفت انگيزي داشت. علماي اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند كه گفتار خود را به علي مستند دارند چرا كه گفتار او حجيت قطعي داشت، او باب مدينه علم بود و با روح كلي پيوستگي تام داشت."- "مادام ديالافوا"، در مقام تعريف حضرت علي (ع) چنين مي نويسد: "احترام علي (ع) در نزد شيعه به منتها درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداكاري هايي كه براي پيشرفت اسلام كرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نيك بي نظير بود و نسلي پاك و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي كردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي(ع) كسي است كه در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي كرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي كسي است كه اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او كسي است كه تهديد و نويدش قطعي بود. "
 لامنس  خاورشناس معروف بلژيكي  مي گويد : 
 « براي علي ) عليه السلام ) اين بس است كه تمام اخبار و معارف اسلامي ، از او سرچشمه مي گيرد ، او حافظه و نيروي شگفت انگيزي داشته است . همه علما و دانشمندان ، اخبار و احاديث خود را براي وثوق و اعتبار به او مي رسانند . علماي اسلام از مخالف و موافق ، از دوست و دشمن ، مفتخرند كه گفتار خود را به علي ) عليه السلام ) مستند كنند ؛ چه گفتار او حجيت قطعي داشت و او دروازه ي شهر علم بود ، و با روح كلي پيوستگي كامل داشت . )كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فراسوي اديان ،    ص 24 
    16 - مادام ديالافوا سياح فرانسوي  گويد : 
 در مقام تعريف حضرت علي (ع) چنين مي نويسد:" احترام علي (ع) در نزد شيعه به منتها درجه است و حقاً هم بايد اين طور باشد زيرا اين مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداكاري هايي كه براي پيشرفت اسلام كرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نيك بي نظير بود و نسلي پاك و مقدس نيزاز خود باقي گذارد. فرزندانش نيز از او پيروي كردند و براي پيشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علي(ع) كسي است كه در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار مي كرد و در اجراي قوانين الهي اصرار و پافشاري داشت. علي كسي است كه اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او كسي است كه تهديد و نويدش قطعي بود. "
 مادام ديالافوا 
 در ادامه اين بحث مي گويد:" چشمان من گريه كنيد، اشك هاي خود را با آه و ناله من مخلوط نماييد و براي اولاد پيامبر كه مظلومانه شهيد شدند، عزاداري كنيد."- " پطروشفسكي" استاد دانشگاه لنينگراد مي گويد:" علي (ع) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود.)اسد عليزاده ، اكبر ، امام علي عليه السلام از نگاه انديشمندان غير شيعه ، ص 100 -101 . 
    17 - بارون كاردايفو ( دانشمند فرانسوي) مي نويسد:
  علي مولود حوادث نبود، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود، اعمال او مخلوق فكر وعاطفه و مخيله خود اوست، پهلواني بود كه درعين دليري ، دلسوز و رقيق القلب، و شهسواري بود كه در هنگام رزم آرايي، زاهد از دنيا گذشته بود. به مال و منصب دنيا اعتنايي نداشت و در حقيقت ، جان خود را فدا نمود. روحي بسيار عميق داشت كه ريشه آن ناپيدا بود و در هر جا خوف الهي آن را فرا گرفته بود. )مجله شاهد، شماره 307، ص 25.
    18 - نرسيسان / دانمشند مسيحي و سر دبير
     سفارتخانه بريتانيا در بغداد
  در توصيف نهج البلاغه: بدون ترديد، شما اين مقدار از شاهكارهاي انديشه تابناك و منطق استوار را، آن هم با سبك و روش بي نظيري كه در نهج البلاغه وجود دارد، در سراسر ادبيات عرب نخواهيد يافت.
    19 - ژنرال سرپرسي سايكس  از مشاهير خاورشناسان انگليسي  مي گويد : او )علي بن ابيطالب ) عليه السلام( از ميان خلفا به شرافت و بزرگواري نفس مشهور ، و به غايت مراقب حال زيردستان خود بود . القائات فرستاده ها و نماينده ها در او تأثيري نداشت . به هديه هاي آنان ترتيب اثر نمي داد ، با حريف مكار و غدار خود معاويه ابداً طرف نسبت نبود كه براي رسيدن به مقصودي كه داشت سخت ترين جنايات را مرتكب شده و رذل ترين وسايل را براي پيشرفت خودش بر مي انگيخت . دقت و مراقبت هاي خيلي سخت او  [علي ) عليه السلام )  ]در امانت و ديانت باعث شده بود كه اعراب حريص كه تمام امپراطوري را غارت كرده بودند از وي ناراضي باشند . ليكن صداقت ، صحت عمل ، دوستي كامل ، رياضت ، عبادت از روي صدق ، خلوص يا تجرد، وارستگي ، آداب و خصايل محموده ي قابل توجهي كه در او وجود داشت حقيقتاً صورت قابل ستايشي به وي داده بود . اين كه اهالي ايران در او مقام ولايت قايل شده و او را به اصطلاح سرپرست حقيقي و مربي الهي مي دانند واقعاً اين قاعده قابل تحسين و شايان بسي تمجيد است . اگر چه مقام و مرتبه ي او خيلي بالاتر از اين ها است » . )اسد عليزاده ، اكبر ، امام علي عليه السلام از نگاه انديشمندان غير شيعه ، ص 101 -102 . 
 تنها راه چاره ، دوست داشتن علي ) عليه السلام ) 
    20 - جانين  شاعر آلماني  گويد :  علي ) عليه السلام ) را جز آن كه دوست بداريم و شيفته او باشيم چاره اي نداريم ؛ زيرا جوان شريف و بزرگواري بود ، وجدان پاكي داشت كه از مهرباني و نيكي لبريز بود ، و قلبش مملو از ياري و فداكاري بود ، و از شير شرزه شجاع تر بود ، ولي شجاعتي ممزوج با رقت ، لطف ، دلسوزي ، مهر و عاطفه » . )سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 324 . 
    21 - پروفسور استانسيلاس  گوريارد  فرانسوي  گويد :
  معاويه از بسياري جهات برخلاف قواعد اسلام رفتار كرده است ، چنان كه با علي بن ابي طالب ) عليه السلام ) كه پس از پيغمبر اسلام ) صلي الله عليه و آله ) بزرگ ترين ، شجاع ترين ، پرهيزگارترين ، فاضل ترين ، و خطيب ترين افراد عرب به شمار مي رفت ، در افتاد » . )سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 324 . 
    22 - بارون كاردايفو  دانشمند فرانسوي  گويد : 
  علي ) عليه السلام ) مولود حوادث نبود ، بلكه حوادث را او به وجود آورده بود ؛ اعمال او مخلوق فكر و عاطفه و مخيله ي خود اوست ؛ پهلواني بود در عين دليري دلسوز و رقيق القلب ، و شهسواري بود كه هنگام رزم آزمايي ، زاهد از دنيا گذشته بود . به مال و منصب دنيا اعتنايي نداشت ، و در حقيقت جان خود را فدا نمود . روحي بسيار عميق داشت كه ريشه ي آن ناپيدا بود و در هر جا خوف الهي او را فرا گرفته بود « . (6 5)6. كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فرانسوي اديان ، ص 16 . 
    23 - بارون كارادوو  مورخ و محقق فرانسوي  گويد :
  « علي ) عليه السلام ) آن شجاع هبي همتا و قهرمان يكه تازي بودكه پهلو به پهلوي پيامبر مي جنگيد. و به اعمال برگزيده و معجزه آسايي قيام نمود ؛ در معركه ي بدر ، بيست ساله بود كه با يك ضرب دست ، يكه سوار قريش را دو نيم كرد؛ در احد شمشير پيامبر ) ذوالفقار ) را به دست گرفت و بر سرها ، خود ) كلاهخود ) مي شكافت و بر تن ها جوشن مي دريد ، و در يورش بر قلعه هاي يهود خيبر ، با يك دست دروازه سنگين آهنين را از جاي كند ، و آن را بالاي سر خود سپر ساخت . و اما پيامبر ) صلي الله عليه و آله ) ، او را بسيار دوست مي داشت و به او بسي وثوق داشت . روزي به سوي علي ) عليه السلام ) اشاره كرد و گفت : « من كنت مولاه فعلي مولاه » .
    24 - ايليا پاولويچ  پطروشفسكي مورخ و خاور شناس روسي  گويد : 
 « علي ) عليه السلام ) ، پرورده ي محمد ) صلي الله عليه و آله ) عميقاً به وي در امر اسلام وفادار بود . علي ) عليه السلام ) تا سر حد شور و عشق پاي بند دين ، صادق و راستگو بود . در امور اخلاقي بسيار خرده گير بود . هم سلحشور بود و هم شاعر ، و همه ي صفات لازمه ي اولياء الله در وجودش جمع بود ... « . (7)7. سراج ، محمد ابراهيم ، امام علي عليه السلام خورشيد بي غروب ، ص 325
    25 - رودلف زيگر  محقق و نويسنده آلماني 
  مي گويد : « در صدر اسلام علي ابن ابي طالب ) عليه السلام ) ، يكي از دانشمندان بي نظير اسلام بود . علي ) عليه السلام ) در كشورهاي ديگر به خصوص در ايران به خوبي شناخته مي شد در حالي كه مردي جوان به شمار مي آمد ، و كمتر اتفاق مي افتاد كه يك دانشمند جوان بتواند در خارج از زادگاه خويش معروفيت و احترام پيدا كند » . )كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فراسوي اديان ، ص 20 . 
    26 - ويل دورانت  خاورشناس مشهور انگليسي
   مي گويد : « علي ) عليه السلام ) در جواني ، نمونه كامل تواضع ، تقوا ، نشاط و اخلاص ، در راه دين است . خوش منظر و نيكو خصال ، و پر انديشه و درست پيمان بود » . )كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فراسوي اديان ، ص 23. 
    27 - ينولدالين نيكلسون  محقق و خاورشناس معروف انگليسي  
 مي گويد : « علي ) عليه السلام ) برجستگي ها و فضايل بسيار داشت . او هوشيار ، دور انديش ، شجاع ، صاحب راي ، حليم ، وفادار و شريف بود » . ) كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فراسوي اديان ، ص 25. 
    28 - ابوالفرج اهرون مشهور به ابن العبري  مورخ و دانشمند مسيحي 
  مي گويد : « علي ) عليه السلام ) بود كه در عصر خلفا ، خلأ ناشي از فقدان حضرت رسول اكرم ) صلي الله عليه و آله ) را جبران نمود . او مبارزات عقيدتي را ، پس از پيغمبر ) صلي الله عليه و آله ) بر عهده داشت . احتجاجات و مناظرات آن حضرت ، در تاريخ گواه اين مدعي است . 
 وجود مقدس حضرتش ، در كنار خلفا ،خلأيي را كه از فقدان مقام والاي نبوي حاصل شده بود ، پر مي كرد و كتاب هاي شيعه و سني ، سرشار است از اين گونه مسايل ، و نمونه بارزش سخن عمر : « لولا علي لهلك عمر» است ؛ كه حداقل هفتاد بار آن ، در تاريخ ضبط گرديده است » . )كريم خاني ، صمداني ، علي عليه السلام فراسوي اديان ، ص27. 
    29 - واشنگتن ارونيك  محقق و نويسنده آمريكايي  مي گويد : 
  علي ) عليه السلام ) از برجسته ترين خانواده هاي نژاد عرب ، يعني قريش بود . او داراي سه خصلت بزرگ : شجاعت ، فصاحت ، و سخاوت بود . روح دلير و شجاع او بود كه او را شايسته عنوان ) شيرخدا ) نمود ، لقبي كه پيغمبر ) صلي الله عليه و آله ) به او عطا فرمود» . )رضايي ، عبدالرحمن ، در آستانه آفتاب ، ص 39 . 
    30 - نويسيان  دانشمند مسيحي 
  مي گويد : « اگر امام علي ) عليه السلام ) اين خطيب با عظمت و اين گوينده ي زبر دست ، امروز در همين عصر ، بر منبر كوفه مي نشست ، شما مي ديديد كه مسجد كوفه با آن همه وسعت ، از مردم مغرب زمين و دانشمندان جهان براي استفاده از درياي خروشان علم علي ) عليه السلام ) موج مي زد » . )عبدالفتاح عبد المقصود ، الأمام علي بن ابي طالب عليه السلام ، ج 1 ، مقدمه ، ترجمه ي سيد محمد مهدي جعفري ، ص 15 . 
    31 - پطروشفسكي استاد دانشگاه لنينگراد مي‏گويد: 
 علي )عليه السلام) تا سرحد شور و عشق پاي بند دين، صادق و راستگو بود... و مقام صفات اولياءالله در وجودش جمع بود.
    32 - شافعي مي گويد:
 اهل النهي عجزوا عن وصف حيدرة××××و الواصفون له في كنهه تاهوا
 خردمندان ازوصف علي راعاجزند×امّا كسنيه بوصفش آمدن در.درياي عظمتش گم شده‏اند. 
 ماذا اقول بمن حطّت له قدم ××××في موضع وضع الرحمن يمناه 
 من چي ميگويم بحق كسيكه درجائيكه پانهاده ×رحمن بر آنجا را دست خود رانهاد.
 ان قلت ذا بشر فالعقل يمنعني××××واختشي الله من قولي هوالله
 اگراورا بشر بگويم عقل مرا منع ميكرد×وازخدا ميترسم اگر اورا خدا مي گويم.
     33 - عبدالفتاح عبدالمقصود، ( نويسنده و دانشمند مشهور مصري) مي نويسد:
 " پس از محمد (ص) كسي را نديده ام كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد، يا بتواند در رديفش بيايد، جز پدر فرزندان پاك و برگزيده پيغمبر( علي بن ابي طالب) و من در اين سخن به طرفداري تشيع وارد نشده ام، بلكه اين رايي است كه حقايق تاريخ به آن گوياست. او، برترين مردي است كه مادر روزگار تا پايان عمر خود چون او نزايد، و اوست كه هرگاه هدايت طلبان به جستجوي اخبار و گفتارش برآيند، از هر خبري براي آنان شعاعي مي درخشد، آري او مجسمه اي از كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است.") مجله شاهد، شماره 307، ص 25.