151 - معرفی وجود مقدس رحمۀ للعالمین را به خشونت وجنگ طلبي!!!
63 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                  

                                   یکی از عجایب روزگار شناساندن  شخص اول جهان آفرینش

                                          و رحمت بر عالمیان را  به  خشونت وجنگ طلبي!!
 


 ما انسانها بعد از آنكه وجود خالق يكتا و آفرينش تمام موجودات را با قدرت او، با دلائل عقلى و نقلى، قبول كرده و معتقد شديم و پذيرفتيم كه چشم و اعضاى مادى ما، توان ديدن خدا را ندارد و از طرفى هم بايد از دستورات و قوانين كشورى و مادى و معنوى او، آگاه شويم، لازم بود ميان او و بندگانش سفير و واسطه و وپيام آورانى باشد كه فرامين او را به ما برسانند و ابلاغ نمايند، تا در روز حساب نگوئيم خدايا، چرا نظرات و خواسته‏ هاى خود را به ما نرساندى و حالا ما را به پاى ميز محاكمه كشاندى؟!، بدينجهت در قرآن كريم مى‏فرمايد: ... و ما كنا معذّبين حتى نبعث رسولااسراء : 15. و ما هرگز )قومى را( مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم )و وظايفشان را بيان كرده و اتمام حجت نماييم(. طه : 134 و لو أنّا أهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربّنا لولا أرسلت الينا رسولا فنتّبع آياتك من قبل أن نذلّ ونخزى اگر ما آنان را پيش از آن )كه قرآن نازل شود( با عذابى هلاك می كرديم، )در قيامت( می ‏گفتند: »پروردگارا! چرا پيامبرى براى ما نفرستادى تا از آيات تو پيروى كنيم، پيش از آنكه ذليل و رسوا شويم!« قصص : 47 و لولا أن تصيبهم مصيبة بما قدمت أيديهم فيقولوا ربنا لولا أرسلت الينا رسولا فنتبع اياتك و نكون‏ من المؤمنين هرگاه )پيش از فرستادن پيامبرى( مجازات و مصيبتى بر اثر اعمالشان به آنان مى‏رسيد، مى‏ گفتند: »پروردگارا! چرا رسولى براى ما نفرستادى تا از آيات تو پيروى كنيم و از مؤمنان باشيم؟!« بدين خاطر خداى مهربان، ميان خود و بندگانش، پيامبران و فرستادگانى را اعزام نموده و از خواسته‏هاى مثبت و منفى خود، ما را مطلع ساخت و اتمام حجت نمود. و تمام اين فرستادگان و سفيران خود را بدون استثنا، از شخصيت‏هاى درجه يك و ممتاز هر زمان، انتخاب و اعزام كرده است تا مردم از بد سابقگى آنها استفاده كرده و زبان به اعتراض نگشايند.
 آنچه امروزه در كتاب‏ها، مقالات، فيلم‏ها، رسانه‏ ها و حتى در گفت‏وگوهاى مردمان مغرب زمين به دست مى‏ آيد، معرفى حضرت محمّد صلى‏الله‏ عليه‏ وآله به عنوان مردى برآمده از فرهنگ جاهليت و متأثر از آداب آن است.
 البته در غرب افراد با انديشه متفاوت نيز وجود دارند، اما بايد گفت: در بهترين صورت، حضرت محمّد صلى‏الله‏ عليه‏ وآله را پيامبرى از جانب خدا می دانند ولى براى مردم عرب جاهلى حجاز، نه براى تمام عالم.
 و می ‏گويند اسلام دينِ عرب جاهليت است. اسلام، برآمده از فرهنگ جاهلى است. اسلام دين خشونت است. پيامبر آن هم، مختص عرب حجاز و عصر جاهليت است. پيامبر اسلام، پيامبر خشن است و... .» اين عبارات، معرِف ديدگاهى است كه امروزه جهانِ سكولار و حتى جهانِ مسيحى غرب بسيار آن را تبليغ مى‏ كنند. معرفى نبى اعظم صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله به عنوان پيامبرِ شبه جزيره حجاز و نه تمام عالم، و پيامبرى بر اساس تعاليم عصر جاهلى، نه مبعوث از جانب خداوند و تهمت هاى مترتب بر آن، امروزه در جهان غرب امرى عادى تلقّى شده و امروزه بسيارى از مردم، بخصوص در غرب، بر همين  اساس حضرت محمّد صلى‏الله‏ عليه‏ وآله را مى‏ شناسند.
 »خشونت‏ طلبى پيامبر اسلام و پيروان ايشان« و «گسترش دين اسلام با شمشير»، از اولين تهمت‏هايى است كه به نبى مكرم اسلام صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله وارد مى‏ آورند.
 اين تهمت‏ها بعد از پيروزیهاى بزرگ اسلام در اروپا، و اغلب توسط مسيحيان و اروپاييان در جهان نشر يافت.
 شكى نيست كه اسلام، در هند و آسياى جنوب شرقى با شمشير رشد نيافت، بلكه عرفان و معنويت اسلام، مردم را به سمت اسلام كشاند.
 بايد به اين نكته هم توجه داشت كه بررسى زندگى سياسى و اجتماعى پيامبر اكرم صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله  كه برگرفته از اصول اساسى اسلام است مى‏ تواند بهترين ترازوى سنجش صحت و سقم اين ادعا باشد.
 در اين ياد داشت بنا به وظايفى كه احساس مى‏شود، مطالب و بحث هائى مطرح مى‏گردد، صرفا براى آگاهى دادن و اطلاع رسانى، به مليت‏ ها و پيروانان مذاهب مختلف جهان، نه غرض ورزى يا خداى نكرده، توهين به شخص يا ملّيّت و گروهى بوده باشد.
  در اين جابحث ما، دفاع در برابر كسانى مانند )پاپ بندكيت شانزدهم و امثال او( است كه حضرت رسول خداصلی ‏الله‏ عليه‏ وآله را يك فرد جنگجو و خشن به دنيا قلمداد و معرفى مى‏ نمايند است.
 البته بحث ما در ارتباط با زمان خود رسول خدا صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله است نه زمان خلفاء و زمامداران بعد از رحلت آن حضرت، كه در آن باره گفتنى‏ هاى زياد وجود دارد و نبود فرصت و زمينه.
 پس براى فهم مطلب به چند نكته، توجه داشته باشيم.
 1 - بنا بر اصل عصمت و ممتاز بودن تمام فرستادگان الهى، خداى متعال، آنحضرت را، رحمت بر عالميان وجهانيان فرستاده است وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ  انبياء (21) : 107»ما تو را جز رحمتي براي جهانيان نفرستاديم.»
 در اين مورد نمونه هاى زياد از آن آن شخصيّت درجه يك جهان آفرينش، ديده شد مانند بهترين فرصت گرفتن انتقام از دشمنان روز فتح مكه بود. زماني كه آن حضرت (ص) و يارانش انواع واقسام كينه توزي را از سوي دشمنان خون آشام متحمل شدند.
 قريش ايشان را ناسزا گفتند، تهديد كردند، برسر راه ايشان خار افكندند، بر بدن مبارك نجاست انداختند، ، به القاب بد نسبت مي دادند، گاهي جادوگر مي گفتند، گاهي ديوانه و گاهي شاعر، اما پيامبر رحمت در روز فتح مسالمت آميز و بدون خونريزي مكه، شنيد شخصي اين جمله را تكرار مي كرد كه:
 «اليَوم يَوم الْمَلْحَمَة، اليَوم تَستحلّ الْحرمة». «امروز روز كشتار، جنگ و انتقام است، امروز روز شكسته شدن حرمت هاست.»
 پيامبر رحمت، در برابر و در ردّ اين شعار، اين جمله را فرمود:  «اليَوم يَوم المَرحمة»؛ «امروز روز رحمت و مهرباني است.»
 بدين ترتيب، آن حضرت، جلو هرگونه خشونت و تندي در مقابل مخالفان اسلام را گرفته، نگراني و ترس مشركين قريش را برطرف ساخت و رو به قريش كرد و فرمود :يا معشر قريش )ما(ترون انّي فاعل بكم اي گروه قريش نظر شما چيست من با شما چگونه رفتار خواهم كرد. قريش در حالي كه بهت زده ، حيران و بيمناك بودند، گفتند: «خيرا أخ كريم و ابن أخ كريم» ما از شما انتظار خير و نيكي داريم چون شما را برادر بزرگوار و فرزند برادر بزرگوار خود مي دانيم. حضرت فرمودند: اني اقول لكم كما قال يوسف لاخوته لا تثريب عليكم اليوم اذهبوا فانتم الطلقاء من همان جمله اي را كه يوسف به برادرانش گفت به شما مي گويم امروز بر شما هيچ ملامت و مواخذه اي نيست برويد شما آزاد هستيد.) زاد المعاد، ج 1، ص 424 و ابي جعفر محمدبن الجرير الطبري، تاريخ الطبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، (بيروت: روائع التراث العربي، بي تا)، ج3، ص56
 رحمت و مهر او، به گونه اي فراگير بود، با كساني كه سال ها با او دشمني كرده بودند؛ مانند مشركين قريش، با گذشت برخورد كرد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) پيام آور رحمت و محبت خداي تعالي، رسول گرامي اسلام را، رحمتي فراگير و همگانى معرفي كرد، كه رحمت او شامل همه انسان ها؛ اعم از مسلمان و غير مسلمان مي شود.
 در اين فتح و پيروزى بود، خانه ابوسفيان را، بعد از تسلط به مكه و داشتن قدرت كامل انتقام گرفتن از او، پناهگاه قرار داد!.  همچنين برخوردهاى اخلاقى و محبت آميز آنحضرت، با دشمنان با سابقه‏ اش، مانند )وحشى( قاتل عمويش حمزه سيدالشهداء را با يك كلمه شهادتين ظاهرى گفتن، بخشيد، با اينكه اورا مهدور الدم اعلام كرده بود.
 يا در خواست شتر شدن آنحضرت براى بچه‏ ها هنگام رفتن به نماز و سوار شدن آنها به پشت او و آمدن اصحاب و فرمودنش، به آنها خشونت نشان ندهيد مرا از اين بچه‏ ها بخريد و فروخته شدن به ثمن بخس (5 درهم(، و فرمودنش، خدا رحمت كند برادرم يوسف را كه اوگرانتر از من )به هفت درهم( فروخته شد و نظاير زياد اين جريانها كه در زمان حيات آنحضرت به منصه ظهور رسيد و در تاريخ ثبت و ضبط گرديده، )كه اين مختصر گنجايش آوردن فهرست آن را ندارد(.
  سيماى واقعى »رحمة للعالمين« بودن آن شخصيت بزرگوار را، به اثبات مى‏ رساند..
 آري، پيامبرصلي الله عليه وآله، رحمتي است براي همه و آن حضرت در حفظ منافع و تأمين سعادت اين جهاني و آن جهانيِ همگان حريص است. خداوند رحمان، در بيان شدت شفقت و مهرباني آن بزرگوار خطاب به تمام بشر فرموده است:
 لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاّ يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ )شعراء (26) : 3)  «گويي مي خواهي جان خود را از شدت اندوه از دست بدهي، به خاطر اين كه آن ها ايمان نمي آورند.»
 فاطر : 8... فلا تذهب نفسك عليهم حسرات ان الله عليم بما يصنعون پس جانت به خاطر شدّت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آنچه انجام مى‏ دهند داناست!
 مي بينيم كه تأسف، دلسوزي و غمخواري پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) نسبت به كفار و منكران حق و علاقه مندي آن حضرت به سعادت و نجات بندگان، تا چه حد كار را بر وي تنگ كرده است كه خداي تعالي او را تسليت داده و از وي دلجويي كرده است تا مبادا از شدّت اندوه و اهتمام به حال آن ها، قالب تهي كند؛ زيرا آن حضرت همه آدميان را، بدون استثنا، همچون فرزندان دلبند و پاره تن خود مي دانست و خير و هدايت همه شان را مي خواست و چون مي ديد كه به راه گمراهي و هلاكت مي روند، سخت اندوهگين مي شد، همان گونه كه پدري مهربان از هلاكت وتباهي فرزندانش دچار اندوه مي شود.
 و پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، خود را مظهر تام رحمت و محبت الهي شناسانده، مي فرمايد:
 «إِنَّما بُعِثْتُ رَحمة»؛همانا من، رحمتي (فراگير) برانگيخته شده ام.
  سيره نبوي‏ مصطفى دلشاد تهراني، ج3، ص75 ؛ از : الوفاء بأحوال المصطفي، ج2، صص421 و 439).
 سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، سيره تربيت عملي انسان است و اين تربيت در برترين و كامل ترين جلوه اش، در رفتار ائمه هدي(عليهم السلام)كه غير قابل تفكيك از سيره پيامبر(صلي الله عليه وآله)مي باشد، تجلّي پيدا كرده است.
 2 -   خداوند اخلاق حسنه آنحضرت را تمجيد مى‏نمايد: )انّك لعلى خلق عظيم )قلم : 4) و تو اخلاق عظيم و برجسته‏اى دارى!
 فَبِما رَحْمَة مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وشاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوكل على الله ان الله يحب المتوكلين (آل عمران : 159 به )بركت( رحمت الهى، در برابر آنان ]= مردم [نرم )و مهربان( شدى! و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو، پراكنده مى‏شدند. پس آنها را ببخش و براى آنها آمرزش بطلب! و در كارها، با آنان مشورت كن! اما هنگامى كه تصميم گرفتى، )قاطع باش! و( بر خدا توكل كن! زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.
 در اين آيه مباركه، خداى مهربان به رسول گراميش چندتا دستور رحمت مى‏ دهد
 1 - فاعف عنهم  پس آنها را ببخش، 2 - و استغفرلهم  و براى آنها آمرزش بطلب!، 3 - وشاورهم فى الامر و در كارها، با آنان مشورت كن!4 - وقتى تصميم گرفتى برخدا توكل كن.
 پيروزى پيامبر اسلام )صلی ‏الله ‏عليه ‏وآله‏ و سلّم( در پيش برد اسلام، اگر چه با تأييد و امداد الهى بود ، ولى عوامل زيادى از نظر ظاهر داشت كه يكى از مهمترين آنها جاذبه اخلاقى پيامبر )صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( بود .
 آنچنان صفات عالى انسانى و مكارم اخلاق در او جمع بود كه دشمنان سرسخت را تحت تاثير قرار مى‏داد ، و به تسليم وا مى‏داشت، و دوستان را سخت مجذوب می ‏ساخت .
 بلكه اگر اين را معجزه اخلاقى پيامبر )صلى‏ الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( بناميم اغراق نگفته ‏ايم ، چنانكه نمونه‏اى از اين معجزه اخلاقى در فتح مكه نمايان گشت : هنگامى كه مشركان خونخوار و جنايت پيشه كه ساليان دراز هر چه در توان داشتند بر ضد اسلام و شخص پيامبر )صلی ‏الله ‏عليه ‏وآله‏ و سلّم( به كار گرفتند ، در چنگال مسلمين گرفتار شدند ، پيغمبر اكرم )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ و سلّم( بر خلاف تمام محاسبات دوستان و دشمنان فرمان عفو عمومى آنها را صادر كرد ، و تمام جنايات آنها را به دست فراموشى سپرد ، و همين سبب شد كه به مصداق يدخلون فى دين الله افواجا فوج فوج مسلمان شوند .
 در باره حسن خلق پيامبر )صلى‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( و عفو و گذشت و عطوفت و مهربانى و ايثار و فداكارى و تقواى آن حضرت )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ و سلّم( داستانهاى زيادى در كتب تفسير و تواريخ آمده است كه همه آنها ما را از بحث تفسيرى خارج مى‏ كند ، ولى همينقدر بايد بگوئيم : كه در حديثى از حسين بن على )عليهماالسلام( آمده است كه می ‏گويد : از پدرم امير مؤمنان على )عليه‏مالسلام( در باره ويژگيهاى زندگى پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( و اخلاق او سؤال كردم ، و پدرم مشروحا به من پاسخ فرمود ، در بخشى از اين حديث آمده است : رفتار پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ و سلّم( با همنشينانش چنين بود كه دائما خوشرو و خندان و سهل الخلق و ملايم بود ، هرگز خشن و سنگدل و پرخاشگر و بدزبان و عيبجو و مديحه‏گر نبود ، هيچكس از او مايوس نمى‏شد ، و هر كس به در خانه او می ‏آمد نوميد بازنمى‏ گشت : سه چيز را از خود رها كرده بود : مجادله در سخن، پرگوئى ، و دخالت در كارى كه به او مربوط نبود ، و سه چيز را در مورد مردم رها كرده بود : كسى را مذمت نمی ‏كرد ، و سرزنش نمى‏ فرمود ، و از لغزشها و عيوب پنهانى مردم جستجو نمى‏ كرد .
 هرگز سخن نمى‏ گفت مگر در مورد امورى كه ثواب الهى را اميد داشت، در موقع سخن گفتن به قدرى نافذ الكلمه بود كه همه سكوت اختيار مى‏كردند و تكان نمى‏ خوردند ، و به هنگامى كه ساكت مى‏ شد آنها به سخن درمى‏آمدند ، اما نزد او هرگز نزاع و مجادله نمى‏كردند ... هرگاه فرد غريب و ناآگاهى با خشونت سخن مى‏ گفت و درخواستى مى‏ كرد تحمل می ‏نمود ، و به يارانش می ‏فرمود : هرگاه كسى را ديديد كه حاجتى دارد به او عطا كنيد ، و هرگز كلام كسى را قطع نمى‏ كرد تا سخنش پايان گيرد .
 آرى اگر اين اخلاق كريمه و اين ملكات فاضله نبود آن ملت عقب مانده جاهلى و آن جمع خشن انعطاف ناپذير در آغوش اسلام قرار نمى‏ گرفتند ، و به مصداق لانفضوا من حولك همه پراكنده مى‏ شدند .
 و چه خوب است كه اين اخلاق اسلامى امروز زنده شود و در هر مسلمانى پرتوى از خلق و خوى پيامبر )صلى‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( باشد .
 روايات اسلامى نيز در اين زمينه چه در باره شخص پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ و سلّم( و چه در باره وظيفه همه مسلمين فراوان است كه در اينجا به چند روايت اشاره مى ‏كنيم :
 1 - در حديثى آمده است كه پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( فرمود : )انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق : من براى اين مبعوث شده‏ام كه فضائل اخلاقى را تكميل كنم .
 به اين ترتيب يكى از اهداف اصلى بعثت پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ و سلّم( همين تكميل اخلاق فضيله است .
 2 - در حديث ديگرى از آن حضرت آمده است : انما المؤمن ليدرك بحسن خلقه درجة قائم الليل و صائم النهار ( : مؤمن با حسن خلق خود به درجه كسى مى‏رسد كه شبها به عبادت مى‏ايستد ، و روزها روزه‏دار است .
 3 - و باز از همان حضرت آمده است كه فرمود : ما من شى‏ء أثقل فى الميزان من خلق حسن : چيزى در ميزان عمل در روز قيامت سنگين‏تر از خلق خوب نيست .
 4 - و نيز از آن حضرت نقل شده كه فرمود : أحبكم الى الله أحسنكم أخلاقا الموطؤن أكنافا ، الذين يألفون و يؤلفون ، و أبغضكم الى الله المشاؤن بالنميمة ، المفرقون بين الاخوان ، الملتمسون للبرءاء العثرات : از همه شما محبوبتر نزد خدا كسى است كه اخلاقش از همه بهتر باشد ، همان كسانى كه متواضعند ، با ديگران مى‏ جوشند ، و مردم نيز با آنها مى‏جوشند ، و از همه شما مغبوض‏تر نزد خدا افراد سخن‏ چينى هستند كه در ميان برادران جدائى مى‏افكند ، و براى افراد بى‏ گناه در جستجوى لغزشند .
 5 - در حديث ديگرى از پيامبر )صلى‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( مى‏خوانيم : أكثر ما يدخل الناس الجنة تقوى الله و حسن الخلق : بيشترين چيزى كه مردم را وارد بهشت مى‏ كند تقوى و حسن خلق است .
 6 - در حديثى از امام باقر )عليه‏ماالسلام( آمده است : ان اكمل المؤمنين ايمانا احسنهم خلقا : از ميان مؤمنان كسى ايمانش از همه بهتر است كه اخلاقش كاملتر باشد .
 7 - در حديثى از امام على بن موسى الرضا )عليهماالسلام( آمده است كه پيامبر )صلى‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( فرمود : عليكم بحسن الخلق ، فان حسن الخلق فى الجنة لامحالة ، و اياكم و سوء الخلق فان سوء الخلق فى النار لامحالة : 
 بر شما لازم است به سراغ حسن خلق برويد ، زيرا حسن خلق سرانجام در بهشت است ، و از سوء خلق بپرهيزيد كه سوء خلق سرانجام در آتش است .
 از مجموع اخبار فوق به خوبى استفاده مى‏ شود كه حسن خلق كليد بهشت ، وسيله جلب رضاى خدا ، نشانه قدرت ايمان ، و همطراز عبادتهاى شبانه و روزانه است ، و حديث در اين زمينه بسيار فراوان است .
 3 - در سرتاسر قرآن كريم مى‏فرمايد: )وماأرسلناك الاّمبشّرا و نذيرا( يعنى رسالت پيامبر اول مژده دادن و اگر پذيرفته نشد ترساندن است.
 مشابه اين آيه زياد است. پس چگونه آنحضرت را خشن و جنگجو قلمداد مى‏كنند؟!.
 4 - اسراء : 15 من اهتدى فانما يهتدى لنفسه و من ضل فانما يضل عليها و لاتزر وازرة وزر أخرى و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا هر كس هدايت شود، براى خود هدايت يافته؛ و آن كس كه گمراه گردد، به زيان خود گمراه شده است؛ و هيچ كس بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد؛ و ما هرگز )قومى را( مجازات نخواهيم كرد، مگر آنكه پيامبرى مبعوث كرده باشيم )تا وظايفشان را بيان كرده و اتمام حجت نمايد (.
 5 - تمام جنگهاى زمان پيامبر بدون استثنا، تحميلى و دفاعى يا عهد شكنى تعداد مشخّص از مشركان يا اهل كتاب و وفانكردن به عهدشان بود )از لشكر كشى مشركين قريش و سال آينده جنگ أحد و سال بعد جنگ خندق وتا آخر كه روى تفوق‏ طلبى يا علت‏ هاى ديگر، آنحضرت را، به دفاع وادار نمودند.
 و همچنين بيعت شكنى و اعلام جنگ آنها بعد از رحلت آن حضرت، و به وجود آوردن سه جنگ )جمل و صفّين و نهروان( كه به اميرمؤمنان عليه السلام تحميل نمودند و حتى در ميدان جنگ هم آن حضرت خيلى نصيحت و سعى در شروع نشدن جنگ نمود و تا آنها جنگ را آغاز نكردند، حضرت به جنگ اقدام  نكرد و دست به اسلحه نبرد، و امام حسن عليه السلام هم در اثر لشكر كشى و اعلام جنگ معاويه در نيمه راه اقدام به صلح نمود و دوست نداشت، كشت و كشتار پيش آيد.
 6 - رفتار پيامبر اسلام صلى اللّه عليه و آله در دوران رسالت خود با طرف مقابل، سه گونه بود 1 - دعوت به ايمان و قبول دين اسلام. 2 - دادن جزيه ) براى حفظ امنيت كشور كه آنها هم در آن زندگى مى‏كردند( و در سايه كشوراسلام، آزادانه زندگى نمايند و به دستورات دينى خود عمل نمايند و كسى مزاحم آنها نشود. 3 - در صورت قبول نكردن يكى از اين دو اصل، آماده جنگ شوند و اگر در اثناى جنگ هم پشيمان مى‏شدند، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله يا امير مؤمنان عليه السلام، بدون معطلى قبول مى‏كرد و آتش جنگ خاموش مى‏شد مانند امام حسن عليه السلام كه در وسط راه صلح كردند و از خونريزى، جلوگيرى نمودند.
 يعنى در هر عصر و زمان و در هرجاى روى زمين، پذيرفتن يكى ازين سه راه عاقلانه و اجبارى است، زيرا هيچ دين و مذهب يا رئيس و فرمانده، قبول نمى‏كند كسانى در مملكت او زندگى كنند كه نه ماليات دهند و نه از قوانين آن تبعيت نمايند و نه زير فرمان اوباشند.
 طبق شهادت تاريخ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله تنها با دعوت روبرو، يابا جنگ، اسلام را پيش نبرد، بلكه نامه‏هاى زياد )حد اقل 484 نامه( به پادشاهان و رؤساى ممالك و قبايل، فرستاد و آنها را به اسلام دعوت نمود.)بنا به اظهار مرحوم آقاى على احمدى در مقدمه كتاب مكاتيب النّبىّ‏ج 1 ص 7 مى‏گويد:)...و قد بلغ ما عثرنا عليه في هذا القسم (255) كتابا مما لم تصل إلينا ألفاظها و (229) مما وصلتنا ألفاظها...(. و اين نامه‏ها در پيشبرد اسلام، اثرهاى زياد داشت.
 پس بخاطر پيشرفت دينِ نبى مكرم اسلام در سراسر گيتى و فراگيرى آداب آن توسط مردم اقصا نقاط جهان، مخالفان آن حضرت را واداشته تا با افترا به اين پيامبر عظيم‏الشأن و نفى صفات خوب او، وى را در جهان منفور سازند كه يك نمونه آن سخنان اهانت‏آميز پاپ بنديكت شانزدهم در سفر به آلمان و حركت اخير برخى از مطبوعات اروپايى مانند دانمارك و نروژ در اهانت به ساحت پاك اين نبى مكرم و ساخت فيلم‏هايى مانند «فتنه»، نمونه‏هايى از هزاران مورد آن در تاريخ است.
 چون اين نوع پيشامدها حاكى از بى اطلاعى از حالات پيامبر اسلام و يا غرض ورزى و تعصب جاهليست، اين حقير در كتاب    اسلام دين تمام شرايع آسمانى از آدم تا انقراض عالم 
 اسنادى رابا بيان موارد گوناگون از رفتارها و تعامل و گفت وگو از جانب نبى اكرم صلى‏الله‏ عليه‏ وآله با صاحبان عقائد و اديان مختلف جهان بررسى كرده‏ام، تا بر اين شبهه كه اغلب از سوى غربيان و ديگران مطرح مى‏شود كه حضرت محمد صلى‏الله‏ عليه‏ وآله، پيامبرِ خشونت است، خط بطلان كشيده و صلح طلب و مدافع گفت وگوى سالم و حامى اقليت‏هاى دينى بودن آن حضرت را به تصوير كشيده ام )طالبين تفصيل به آنجا مراجعه نمايند(.
    نتيجه:
 آنچه از مطاله بيطرفانه اين يادداشت به دست مى‏آيد و به خوبى مى‏ توان فهميد اين مطلب است كه برخلاف تبليغات وسيعى كه گاه در غرب عليه اسلام و بخصوص نبى اكرم صلى‏الله‏ عليه‏ وآله مطرح مى‏ شود، آن حضرت نه تنها جنگ طلب نبودند، بلكه حتى در اوج قدرتِ خود نيز همواره بر صلح تأكيد داشتند و حتى اگر مخالفان حاضر به پذيرش اسلام نمى‏شدند، آن حضرت سعى مى‏ نمودند با گرفتن جزيه صلح را برقرار كنند و حتى‏الامكان از جنگ بپرهيزند، و همواره تلاش ايشان بر منطقِ گفت‏وگو بود و اين همان سيره‏اى است كه هم‏اكنون نيز مسلمانان، بخصوص شيعيان، بر آن تأكيد دارند.