149 - رجعت يا برگشت دوازده امام و گروه ديگر
273 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                        
  رجعت يا برگشت دوازده امام و گروه ديگر.
 
 »رجعت« يكى از بحث‏هاى مفصّل است كه در ادعيه و زيارات از زبان ائمّه براى بر حق بودن آن با زبان دعا گفتگو شده است،  ( مانند زیارت جامعه می فرماید: مومن بایابکم مصدق برجعتکم منتظر لامرکم مرتقب  لدولتکم  ایمان دارم به آمدن شما و تصدیق کننده ام به رجعت شما و منتظر امامت شما و نگران دولت شما هستم  و در چند سطر بعد میفرماید : و یحشر فی زمرتکم و یکر فی رجعتکم و یملک فی دولتکم ویشرف فی عافیتکم و یمکن فی ایامکم و تقر غدا برویتکم از خدا می خواهم بمن قسمت کندکه . . . مرا در دسته شما محشور نماید و در زمان رجعت شما مرا برانگیزاندو در دولت شما قرار گرفته و در عافیت شما شرفیاب شوم و در روزگار شما امکان داشته باشم و فردا با دیدن شما چشمم روشن شود ) و در زیارت  عاشورا فرموده: فاسئل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد صلی الله علیه وآله پس از خدا ئی که مقام ترا گرامی داشته و مرا با تو گرامی نموده : در خواست می کنم مرا به خونخواهی تو  بانصرت داده شده از اهل بیت محمد (ص) موفق نماید  ... و درجای دیگر و ان یرزفنی طلب ثارک مع امام مهدی ظاهر ناطق بالحق منکم . . )   و مرا بخونخواهی با امام مهدی ظهورشونده و سخنران رانی کننده از شما : موفق نماید . . . هم چنين از روايات مشخص شده كه »مهدى‏ عليه السلام« پيش از شهادتش رهبريّت و حكومت و خاتم را پس از رجعت امام حسين‏ عليه السلام به ايشان تحويل مى‏ دهد و در اين باره نيز توسط علماى بزرگوار كتاب‏هاى مستقل نوشته شده است و هم چنين در بين مباحث كتاب‏ها، بحثى را باز كرده‏اند كه دليل پذيرفتن آن است.
 علّامه مجلسى‏قدس سره×××  بحارالأنوار: 124-122 / 53. ××× پيرامون رجعت مطلبى دارد كه شايسته است آن را مطالعه فرماييد. ابتداى مطلب بدين‏گونه شروع مى‏شود؛
 بدان اى برادر! من خيال نمى‏كنم بعد از آن كه راجع به »رجعت« دلايلى كه توضيح دادم و مقدّماتى كه تمهيد كردم )در صحّت آن( شكى باقى مانده باشد. توضيحات و بياناتى كه شيعيان در همه اعصار بر )صحّت( آن اجماع نموده و در ميان آنان مانند آفتاب در وسط آسمان روشن است، حتى شعرا به نظم در آورده و در همه شهرهايشان بر مخالفين احتجاج نموده‏اند و در اين مورد بر شيعه سركوب )و توبيخ‏هاى( فراوان نموده‏اند.....
 چگونه مى‏توان تشكيك نمود، در حالى كه بيش از دويست حديث صريح از چهل و چند نفر ثقات و بزرگان و علماى واراسته در بيش از پنجاه كتاب، روايت آن به تواتر رسيده است. )سپس يك يك آن‏ها را شمرده است.(
 برنامه »رجعت« را عدّه ‏اى از بزرگان بر اساس دلايل و براهينى كه دارند، با ضرس قاطع پذيرفته و مورد تأييد قرار داده‏اند؛
 1 - »والّذى نفسى بيده لتركبنّ سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنّعل والقذّة بالقذّة؛ قسم به كسى كه جان من در دست قدرت اوست! سر گذشت پيشينيان را گام به گام و مو به مو سوار خواهيد شد )همه آن سرگذشت‏ها بر شما نيز خواهد گذشت(.«
 2 - »وقال: رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله كلّ ماكان في الأمم السالفة فإنّه يكون في هذه الأمّة مثله حذو النعل بالنّعل‏القُذّة بالقُذّة؛×××  اين دو روايت را بسيارى از دانشمندان اهل سنّت روايت كرده‏ اند مانند مسند أحمد: 527 / 2 و 125 / 4؛ صحيح بخارى: 144 / 4 )ط دار الفكر(؛ مستدرك حاكم: 37 / 1 و 129 )ط دار المعرفة(؛ نهايه ابن اثير: 357 / 1 ص؛ كنزالعمال: 211 / 1 و 253 / 11؛ شرح نهج البلاغة:286 / 9؛ و همان دو روايت در كتاب‏هاى شيعه نيز فراوان آورده‏اند، بلكه به صحّت آن حكم نموده‏اند؛ مانند كتاب إعلام‏ الورى: ص 476؛ كشف الغمّة: 545 / 2؛ مختصر بصائر الدّرجات: ص 205؛ تأويل الايات: ص 402؛ الصوارم المهرقة: ص 195. ××× تمامى آن چه در امّت‏هاى گذشته بود، نعل به نعل )مانند گذاشتن اسب پاى عقبى را به جاى پاى جلويى( و مو به مو در اين امّت نيز پيش خواهد آمد.«
 3- »لاتقوم الساعة حتّى تأخذ أمّتى ما أخذ القرون قبلها شبراً بشبر وذراعاً بذراع؛××× (منار الهدى: ص 497 از صحيح بخارى . ××× قيامت برپا نمى‏شود، تا امّت مرا بگيرد )به سرشان بيايد( آن چه كه قرن‏هاى پيشين را گرفته است، وجب به وجب و ذراع به ذراع.«
 4- »لتركبنّ×××   صحيح التّرمذى: كتاب الفتن باب 18؛ منار الهدى: 498. ××× لتتّبعنّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبر وذراعاً بذراع؛×××    صحيح التّرمذى: كتاب الفتن باب 18؛ منار الهدى: 498. ×××رستاخيز برپا نمى‏شود تا امّت مرا فراگيرد چيزهايى كه امّت‏ها را در قرن‏هاى گذشته فرا گرفت، وجب به وجب و ذراع به ذراع )حتماً به شما پيش خواهد آمد و بر شما سوار خواهد شد جريان‏هاى كسانى كه پيش از شما مى‏ زيستند.«
 5 - امام باقرعليه السلام فرمود: »أيّام اللَّه ثلاثة يوم يقوم القائم ويوم الكرّة ويوم القيامة؛××× (1) خصال: ص 108 ؛ و از امام صادق عليه السلام نيز نقل كرده است ؛ معانى الأخبار: ص 366 ؛ مختصر بصائرالدّجات: ص 18 ؛ المحجّة فيما نزل فى القائم الحجّة: 189.  ××× روزهاى خدا سه تا است؛ 1 - روزى كه »قائم‏ عليه السلام« قيام نمايد. 2 - روز برگشت. 3 - روز قيامت.«
 نتيجه روايات فوق اين است كه چون در امّت‏هاى پيشين رجعت و بازگشت مردگان وجود داشت، در اين امّت نيز پيش خواهد آمد.
 6 - جابر بن يزيد گويد كه امام باقرعليه السلام فرمود: »ليس من مؤمن إلا وله قتلة وموتة إنه من قتل نشر حتى يموت ومن مات نشر حتى يقتل؛×××  بحارالأنوار:64 / 53 ب 29 ح 55 از مختصر بصائرالدّرجات. ××× نيست مؤمنى، مگر اين كه براى او كشته شدن و مرگ )طبيعى( خواهد بود، همانا هر كس كشته شده برمى‏گردد تا بميرد و هر كس مرده بر مى‏ گردد تا كشته شود.«
 7 - حسن بن الجهم گويد كه مأمون به امام رضاعليه السلام گفت: »يا أبا الحسن ما تقول في الرجعة فقال ‏عليه السلام: إنها الحق قد كانت في الامم السالفة ونطق بها القرآن‏وقد قال رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله: يكون في هذه الأمّة كلّ ما كان في الامم السالفة حذو النعل بالنعل والقذة بالقذة و قال‏ صلى الله عليه وآله إذا خرج المهدى من ولدى نزل عيسى بن مريم‏ عليهما السلام فصلى خلفه وقال‏  صلى الله عليه وآله: إن الاسلام بُدِءَ غريبا وسيعود غريبا فطوبى للغرباء قيل: يا رسول اللَّه ثم يكون ماذا؟ قال: ثم يرجع الحق إلى أهله الخبر؛××× همان مدرك:59 / 53 ب 29 ح 45 ازغيبت نعمانى. ××× اى ابالحسن! چه مى‏ گويى درباره رجعت؟!
 فرمود: همانا آن حقّ است در امّت‏هاى گذشته هم بوده و بر صحّت آن قرآن گويا است. به تحقيق رسول خداصلى الله عليه وآله فرموده است كه در اين امّت هرچه در امّت‏هاى سابق بوده خواهد بود، نعل به نعل و مو به مو و باز فرموده: زمانى كه »مهدى عليه السلام« از اولاد من خروج نمود، عيسى بن مريم عليه السلام نازل شده و در پشت سر او )اقتدا كرده و( نماز مى‏گذارد و هم چنين فرمود: اسلام غريب شروع شد و به زودى به غربت خود باز مى ‏گردد. پس خوشا به حال غريبان! گفته شد بعد چه مى‏شود اى رسول خدا؟! فرمود: حق به اهلش برمى‏ گردد.«
 8 - ابى الصباح گويد: از امام باقرعليه السلام سؤال كردم و گفتم: »جعلت فداك أكره أن اسميها له فقال لى هو: عن الكرات تسألنى؟ فقلت: نعم فقال: تلك القدرة ولا ينكرها إلا القدرية لا تنكره تلك القدرة لاتنكرها إن رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله أتى بقناع من الجنة عليه عذق يقال له سنةفتناولها رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله سنة من كان قبلكم؛××× (بيان: قوله‏ عليه السلام »تلك القدرة« أى هذه من قدرة اللَّه تعالى ولا ينكرها إلا القدرية من المعتزلة الذين ينكرون كثيرا من قدرة اللَّه تعالى. »والقناع« بالكسر طبق من عسب النخل وبعث هذا كان لإعلام النبى صلى اللَّه عليه وآله أنه يقع فى أمته ما وقعت فى الامم السابقة وقد وقعت الرجعة فى الامم السّابقة مرّات شتّى. بحارالأنوار:72 / 53 ب 29 ح 71 از مختصر بصائرالدّرجات. ××× فدايت شوم! )چيزى در دلم هست( كراهت دارم نام ببرم.
 به من فرمود: از كرات )برگشته گان( مى‏ پرسى؟!
 گفتم: بلى!
 فرمود: آن )اظهار( قدرت )خدا( است و آن را انكار نمى‏كند، مگر »قدريّة« تو، آن قدرت را انكار نكن. براى رسول خدا طبقى از چكيده شاخه خرماى بهشتى آوردند كه به آن »سنّت« مى‏ گفتند. پس رسول خداصلى الله عليه وآله آن را تناول كرد و »سنّت« پيشينيان شد )يعنى هر جريان و حادثه‏اى قبلاً بوده در اين امّت نيز واقع خواهد شد(.«
 
 رجعت عام نيست
 
 رجعتى كه در روايات از آن صحبت شده است، همگانى و عام نيست، بلكه براى عدّه مخصوصى است كه تشريح گرديد.
 با مطالعه روايات ذيل، آن عدّه به خصوص روشن و مشخّص مى‏شوند.
 1- حضرت صادق‏ عليه السلام فرمود: اوّلين كسى كه زمين برايش شكافته مى‏شود و به دنيا باز مى‏گردد »حسين بن على‏ عليهما السلام« است و رجعت همگانى نيست، بلكه خاصّ است. رجوع نمى‏كند، مگر كسى كه مؤمن محض يا مشرك محض باشد.××× ( أبا عبد اللَّه ‏عليه السلام يقول: أول من تنشق الأرض عنه ويرجع إلى الدنيا الحسين بن على‏ عليه السلام وإن الرجعة ليست بعامة وهى خاصة لا يرجع إلا من محض الايمان محضا أو محض الشرك محضا. بحارالأنوار: 39 / 53 ب 29 ح 1 از بصائر الدّرجات. ×××
  2 - صفوان از امام رضاعليه السلام مى ‏گويد: »سمعته يقول في الرجعة: من مات من المؤمنين قتل ومن قتل منهم مات؛×××  بحارالأنوار: 66 / 53 ب 29 ح 59 از مختصر بصائرالدّرجات. ×××از امام رضاعليه السلام درباره »رجعت« شنيدم كه فرمود: هر كس از مؤمنين مرده بايد كشته شود و هر كه كشته شده بايد بميرد.«
 4 - ابن ابى عمير از قول مفضّل گويد: امام صادق‏ عليه السلام درباره آيه »ويوم نحشر من كل أمة فوجا« فرمود: »ليس أحد من المؤمنين قتل إلا يرجع حتى يموت ولا يرجع إلا من محض الايمان محضا أو محض الكفر محضا؛×××  همان مدرك: 53 / 53 ب 29 ذيل ح 30 از تفسير على بن ابراهيم. ××× نيست احدى از مؤمنان كشته شده، مگر اين كه برمى‏ گردد تا بميرد و كسى برنمى گردد، مگر آن كه ايمان محض و كفر محض داشته باشد.«
 5 - حسين بن بشار از قول داود الرقى گويد كه به امام صادق عليه السلام عرض كردم: »إنى قد كبرت دقّ عظمى أحب أن يختم عمرى بقتل فيكم؟ فقال: وما من هذا بد إن لم يكن في العاجلة تكون في الآجلة؛××× ( همان مدرك: 77 / 53 ب 29 ح 84 از رجال كشّى. ×××من پير شده‏ام و استخوانم شكسته شده است. دوست داشتم عمرم با كشته شدن در راه شما پايان پذيرد.
 فرمود: از اين )كشته شدن( چاره‏اى نيست، اگر زود نباشد در دراز مدّت مى‏ شود.«
 6 - ابن ابى عمير از قول ابن اذينه و او نيز از محمّد بن الطيار گويد كه امام صادق‏ عليه السلام درباره گفته خداى عزوجل: »ويوم نحشر من كل أمة فوجا«××× (4) النمل: 83. ××× فرمود: »ليس أحد من المؤمنين قتل إلا سيرجع حتى يموت ولا أحد من المؤمنين مات إلا سيرجع حتى يقتل؛××× ( بحارالأنوار: 40 / 53 ب 29 ح 5 ازمختصر بصائرالدّرجات. ××× نيست احدى از مؤمنان كه كشته شده است، مگر اين كه برمى‏ گردد با مرگ طبيعى مى‏ميرد و مرده‏اى از مؤمنان نيست، مگر اين كه برمى‏ گردد و كشته مى‏ شود.«
 7 - ابى بصير گويد كه امام باقرعليه السلام به من فرمود: »ينكر أهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم‏قال: أما يقرؤن القرآن »ويوم نحشر من كل أمة فوجا«؛××× ( النمل: 83. بحارالأنوار: 40 / 53 ب 29 ح 6 ازمختصر بصائرالدّرجات. ××× اهل عراق رجعت را انكار مى‏ كنند؟! گفتم: بلى.
 فرمود: آيا قرآن نمى ‏خوانند »و روزى از هر امّتى دسته ‏اى محشور مى‏ كنيم؟« )يعنى در قيامت همه زنده مى‏ شوند، اما در آيه مورد نظر دسته‏ اى از هر امّت نام مى‏ برد(.«
 8 - جابر بن يزيد گويد كه امام باقرعليه السلام فرمود: »سئل عن قول اللَّه عزوجل:»ولئن قتلتم في سبيل اللَّه أو متم«×××  آل عمران: 157. ××× فقال: يا جابر أتدرى ما سبيل اللَّه؟ قلت: لا و اللَّه إلا إذا سمعت منك فقال: القتل في سبيل على‏ عليه السلام وذريته فمن قتل في ولايته قتل في سبيل اللَّه وليس أحد يؤمن بهذه الآية إلا وله قتلة و ميتة إنه من قتل ينشر حتى يموت و من مات ينشر حتى يقتل؛××× ( تفسيرعياشى:عن ابن المغيرة مثله بيان:لعل آخرالخبر تفسير لآخرالآية،و هو قوله:»ولئن متم أو قتلتم لإلى اللَّه تحشرون«(بأن يكون المراد بالحشرالرجعة (3).بحارالأنوار: 40/53 ب 29 ح8 از مختصربصائر الدّرجات. ××× از آيه »اگر در راه خدا كشته شديد يا مرديد« سؤال كردند؟  فرمود: اى جابر! آيا مى ‏دانى راه خدا چيست؟!
 گفتم: نه، مگر اين كه از شما بشنوم.
 فرمود: كشته شدن در راه )ولايت( على‏ عليه السلام و ذريّه اوست. پس هر كس در راه ولايت او كشته شود، در راه خدا كشته شده است و نيست كسى به اين آيه ايمان آورد، مگر اين كه براى او كشته شدن و مردنى وجود دارد. همانا هر كس كشته شد، برمى‏ خيزد تا )بااجل طبيعى( بميرد و اگر مرده است، برمى‏ گردد تا كشته شود.«
 
آرامگاه نهايى امامان رجعت كننده
 
 در مورد مدفن رجعت كنندگان به طور عام و رسول خداصلى الله عليه وآله و امامان به طور خاص، اين سؤال پيش مى‏ آيد كه محلّ دفن اين برگشتگان بعد از ظهور كه پس از گذراندن عمر طبيعى آن زمان خود و با مرگ طبيعى از دنيا مى‏ روند، آيا در مزارهاى فعلى خود به خاك سپرده مى‏شوند يا در جاى جديد ديگر؟!
 حقير در اين مورد بخصوص روايتى را نديده‏ ام، اما بنا به دلايل ذيل و آن چه كه با عقل و منطق منطبق و از روايات استفاده مى‏ شود، اين است كه در آن زمان نيز دوباره در حرم‏هاى فعلى دفن خواهند شد.
 1- در روايات آمده است كه هركس از هر تربتى آفريده شود، در آن جا نيز دفن مى‏شود.××× ( عدّة من اصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى عن ابن مسكان عن محمّد بن مسلم عن أحدهماعلیهمالسلام  قال: »مَنْ خُلق من تربةٍ دُفِنَ فيها« الكافى: 202 / 3. ×××
 امام صادق‏ عليه السلام فرمود: همانا نطفه كه در رَحِم واقع شد، خداى عزّ و جلّ ملكى را مبعوث مى‏ كند از تربتى كه در آن دفن خواهد شد برمى‏ دارد و با نطفه مخلوط مى‏كند. به همين دليل مدام دلش به سوى آن خاك مشتاق است تا در آن دفن شود.××× ( عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن الحجّال عن ابن بكير عن أبى منهال عن الحارث بن المغيرة قال: »سمعت أبا عبد اللَّه علیه السلام يقول: إنّ النّطفة إذا وقعت فى الرّحم بعث اللَّه عزّ و جلّ ملكاً فأخذ من التّربة الّتى يدفن فيها فماثّها فى النّطفة فلا يزال قلبه يحنّ إليها حتّى يدفن فيها )الكافى: 203 / 3؛ تفسير نور الثّقلين: 220 / 4 ح 118؛ تفسير كنزالدّقائق:57 / 8. ×××
 اميرالمؤمنين‏ عليه السلام ضمن روايتى فرمود: دنيا به وسيله آن‏ها براى تو محل افتادن و دفن شدنت را تمثيل نموده)نشان داده( است.«×××  قد مثّلت لك الدّنيا بهم مصرعك و مضجعك...تفسيرنورالثّقلين: 218 / 4 ح 104 از ارشاد مفيدقدس سره.  ×××
 نقل شده است كه ملك الموت در حضور حضرت سليمان‏ عليه السلام به يكى از هم نشينان او با تعجّب مى‏ نگريست. آن مرد از حضرت پرسيد: اين كيست؟!
 فرمود: ملك الموت.
 گفت: مثل اين كه او مرا مى‏ خواهد. لطفاً به باد دستور دهيد تا مرا به دور دست‏ترين نقطه هندوستان ببرد. اين دستور را داد.
 ملك الموت گفت: )اتفاقاً( تعجّب من نيز از اين بود كه من تا به حال مأمور بودم او را در هندوستان قبض روح كنم، ولى ديدم پيش تو است، ولى با درخواست خود به آنجا انتقال يافت.××× (1) تفسير بيضاوى: 232 / 2؛ تفسير كنزالدّقائق:55 / 8 از آن. ×××
 با در نظر گرفتن روايات فوق مى‏ توان گفت كه محلّ دفن انسان از قبل معيّن شده است، چنان كه در روايات فراوان آمده است كه اميرالمؤمنين‏ عليه السلام و خود امام حسين‏ عليهما السلام اين اماكن را قبل از شهادتشان و هم چنين محل و كيفيّت شهادت و نخل را به اصحاب خود همانند ميثم تمّار و رشيد هجرى و حبيب غيرهم - رضى اللَّه عنهم اجمعين - نشان دادند.
 بنا بر اين نمى‏ توان گفت تربت كسى را از دو محل برداشته و به نطفه ممزوج كرده‏اند و از اين تعبيرها استفاده مى‏ شود كه رجعت كنندگام پس از مرگ طبيعى باز در همان محل اولى دفن خواهند شد.
 2 - فرشتگان و جنّيان آنان را قرون متمادى در اين اماكن زيارت كرده‏ اند و تغيير مكان، موجب تخريب تمام اين تشكيلات مى‏ شود.
 3 - حجّت‏هاى الهى و ميلياردها عاشق دلسوخته از شيعيان كه در طول تاريخ و قرن‏هاى طولانى، ايشان را در مراقد فعلى؛ رسول خداصلى الله عليه وآله را در مدينه و اميرالمؤمنين‏ عليه السلام را در نجف اشرف و امام حسين‏ عليه السلام را در كربلا و... زيارت كرده‏اند و به آن اماكن عادت كرده و خو گرفته‏ اند، به نظر صحيح نمى‏ آيد كه بگوييم در نهايت در جاى ديگر دفن مى‏ شوند وهمه اين تأسيسات از صفحات فعلى زمين برچيده شده و به دست فراموشى سپرده شوند. چگونه مى‏توان پذيرفت كه وجود نازنين حضرت بقيّة الأعظم‏ عليه السلام قرن‏ها بزرگان خاندان خود را در اين اماكن مقدسه زيارت كرده است، اما بعد از رجعت خود در جاى ديگر زيارت نمايد و هم چنين شهداى عالى مقام و بزرگانى مانند اصحاب كهف و گروه سيزده نفرى از قوم حضرت موسى‏عليه السلام و...  را

 پايان دنيا با مرگ آخرين امام
 
 1- عبد اللَّه بن سنان گويد كه امام صادق‏ عليه السلام از قول رسول اللَّه‏ صلى الله عليه وآله فرمود: »لقد أسرى بى‏ ربى - عزّ وجلّ - فأوحى إلىّ من وراء حجاب ما أوحى وكلّمنى بما كلّم وكان ممّا كلّمنى...يا محمّد»»عَلِىٌ« آخر من أقبض روحه من الأئمّة: و هو الدابّة الّتى تكلّمهم؛××× ( بحارالأنوار: 68 / 53 ب 29 ح 65 از مختصر بصائرالدّرجات. ××× مرا كه به معراج بردند و از پشت حجاب به آن چه كه لازم بود، وحى كرد و با من سخن گفت با آن چه )لازم بود( سخن گويد از جمله گفتارها...فرمود: اى محمّد! »على« آخرين نفر از امامان است كه قبض روحش مى‏ كنم و اوست »دابّه«×××  نمل / آيه 82. ××× كه با آن‏ها سخن مى‏ گويد.«

توضیح :  شاید منظور از آخرین امام یعنی  از رجعت کنندگان و گرنه آخرین دولت و آخرین امام : حضرت قائم روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است که با رفتن آنحضرت : نظام فعلی جهان برچیده می شود و بحالت (رتق) فشرده . برمی گردد (  یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده  وعدا علینا  انا کنا فاعلین..

انبیاء 104.

 2- امام صادق‏ عليه السلام فرمود: »لو كان الناس رجلين لكان أحدهما الامام‏ عليه السلام وقال: إن آخر من يموت الإمام‏ عليه السلام لئلا يحتج أحد على اللَّه أنه تركه بغير حجة ]للَّه [عليه؛××× ( الكافى ج 1 ص 180؛ علل الشّرايع: ص 76؛بحارالأنوار:114 / 53 ب 29 ذيل ح 138 شماره 20 از مختصر بصائرالدّرجات. ××× اگر مردم دو نفر باشد، يكى بر ديگرى امام مى‏ شود و فرمود: آخرين كس كه مى‏ميرد امام است، تا احدى به خدا احتجاج نكند كه او را بدون حجّت خدا ترك كرده است.«
 3- وشّا گويد: از امام رضاعليه السلام سؤال كردم: آيا زمين بدون امام مى‏ ماند؟!
 فرمود: نه، عرض كردم: به ما روايت رسيده است كه زمين بدون امام نمى‏ ماند، مگر آن كه خداى - عزّ وجلّ - به بندگانش خشم كند؟!
 فرمود: نمى‏ ماند و هنگامى كه زمين بى‏ امام باشد، فرو مى‏ ريزد.××× ( غيبت نعمانى: ص 155 باب 8. ×××
 توجيه روايت اين است كه اگر امام نباشد، تكليف برداشته مى‏ شود؛ وقتى كه تكليف برداشته شد، قيامت فرا مى‏ رسد. پس »لساخت الأرض بأهلها.« زمين اهلش را فرو مى‏ برد )نابود مى‏ سازد(.
 تلخيص و انتقال از كتاب دو جلدى )سيماى جهان در عصر امام زمان )عج( تأليف محمد امينى گلستانى چاپ مسجد مقدس جمكران.