136 - ارتش آنحضرت
37 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 ارتش آنحضرت

 
 چنان كه مى‏ دانيم، شرط مهم پيروزى بر دشمن، برترى نيروهاست و اين نيروها تنها شامل نيروهاى نظامى نمى‏ شود، بلكه برترى از نظر قدرت روحى و ايمان و استحكام پايه ‏هاى اقتصادى و اجتماعى نقش اساسى دارند.
 اگر جامعه‏ اى شكست بخورد و در زنجير اسارت باقى بماند، دليلى جز غفلت از تلاش و كوشش، در زمينه فراهم آوردن اين عوامل پيروزى و يا اشتباه در محاسبه نيروها نيست.
 با در نظر گرفتن اصل اساسى فوق، نيروى نظامى نيز از اركان مهم و پايه‏ هاى اساسى در برترى به دشمن مى‏ باشد.
 در مورد تشكيلات نظامى به خصوص تسليحات ارتش حضرت مهدى موعودعليه السلام پرسش‏هايى پيش مى‏ آيد كه نياز به پاسخ دارد.
 1- آيا رهبر اين نهضت بزرگ، براى تحقّق بخشيدن به آرمان‏هاى انبيا و پيروزى ارتش حق، از سلاح‏هاى سنّتى اعصار پيشين )از اسلحه سرد( استفاده خواهد كرد يا با سلاحى مدرن‏تر از آن چه كه امروز در اختيار بشريت در پيشرفته‏ ترين كشورهاى صنعتى قرار دارد، دست به مبارزه مى‏ زند؟!
 2- از اين گذشته در روايات اسلامى مى‏ خوانيم »او با شمشير قيام مى‏ كند« و اين تعبير نشان مى‏ دهد كه احتمال اوّلى »يعنى پيكار با سلاح سنّتى و بهره ‏گيرى از آن« به حقيقت نزديك‏تر است، در اين صورت اين اشكال پيش مى‏ آيد، چگونه مى‏توان با سلاح‏هاى ابتدايى و سنتّى، تسليحات مدرن و وحشتناك را نابود كرد و به عصر سلاح سرد باز گشت و بر دشمن پيروز شد؟!
 آيا دنياى امروز با پيش كشيدن جنگ اتمى )چنان كه برخى پيش بينى كرده‏ اند( آن چنان درهم كوبيده خواهد شد كه چاره‏اى جز باز گشت به گذشته نخواهند داشت و سپس قائم‏ عليه السلام قيام خواهد كرد، يا با اين منوال، به مسابقه تسليحاتى خود ادامه خواهند داد كه سرانجام آن معلوم نخواهد بود؟!
 3- هم چنين سؤال ديگرى اين است كه به طور كلّى در عصر برترى نور بر ظلمت و عدالت بر بيدادگرى، آيا ماشينيزم مدرن با تمام وسايل رفاه و آسايش كه براى پيشرفت بشريّت فراهم آمده است، از ميان رفته و نابود خواهد گشت و انسان‏ها به چندين قرن پيش باز خواهند گشت؟! در اين صورت آيا اين ارتجاع و عقب گرد، باور كردنى است؟ و يا به بنا به حكم عقل ، باز گشت به عقب نه ممكن است و نه منطقى و اين بر خلاف سنّت آفرينش و اصل تكامل در زندگى انسان‏هاست!
 يا به عكس، نه تنها اين تسليحات مى‏ مانند، بلكه با سرعت تمام تكامل مى‏يابد، آن چنان كه توأم با پيشگيرى از جنبه منفى زندگى ماشينى و خطرات ناشى از آن خواهد بود؟ به تعبير ديگر، »ماشينيزم« هم تكامل مى‏ يابد و هم تصفيه مى‏شود.
 و پرسش‏هاى فراوان ديگر كه با مرور زمان، پيش خواهد آمد!
 براى يافتن پاسخ اين سؤالات هم از منابع احاديث مى‏توان كمك گرفت و هم از دلايل عقلى؛ زيرا هر دو با هم ارتباط نا گسستنى دارند.
 اين نكته را بايد به خاطر داشت كه دليلى ندارد، پيشرفت و ترقّى جامعه انسانى كه به سوى حق و عدالت پيش مى‏رود، ناگهان متوقف گردد و ياعقب گرد نمايد؛ زيرا عقب نشينى و گذشته گرايى با جهش و پيشرفت هيچ گونه تناسبى ندارد.
 بنابراين قيام مصلح بزرگ براى استقرار عدل و آزادى در سراسر جهان، هيچ گاه سبب نمى‏شود كه جنبش صنعتى و ماشينى در شكل سالم و مفيدش برچيده و متوقف گردد.
 با اين كه صنايع كنونى، نه تنها بسيارى از گره‏ها را از زندگى انسان‏ها گشوده است، بلكه يكى از پايه‏هاى استقرار حكومت واحد جهانى؛ از قبيل نزديكى و به هم پيوستگى دنيا از نظر وسايل ارتباطى و پيوندهاى اجتماعى است و اين موضوع بدون تكامل صنعتى ممكن نيست، ولى شكى نيست كه اين جنبش صنعتى و تكامل تكنولوژى، بايد از صافى دقيق بگذرد تا جنبه‏ هاى ناسالم و زيان بخش آن حذف گردد و سرانجام در مسير منافع انسان‏ها و صلح و عدالت بسيج شود و روزى يك حكومت طرفدار حق و عدالت اين كار را خواهد كرد، اين مطلب در مورد اصل پيشرفت صنعت و تكنولوژى است.
 اما درباره تسليحات بايد گفت كه براى استقرار چنان حكومتى، بايد حكومت‏هاى خود كامه و بيدادگر از صحنه گيتى برچيده شود و براى نابودى آن‏ها در شرايط كنونى، »سلاح برترى« لازم است كه شايد تصورش امروز براى ما ممكن نيست، ولى آيا اين سلاح چيزى همانند يك »اشعه مرموز و مجهول« است كه كاربرد آن ماوراى سلاح‏هاى كنونى است و مى‏تواند همه آن‏ها را خنثى كند و نقشه استفاده ابر قدرت‏ها را از آن عقيم بگذارد؟ يا يك نوع تأثير مرموز روانى و از كار انداختن دستگاه‏هاى فكرى آن‏ها حتّى از راه‏هاى دور است كه نتوانند هيچ گونه فكرى براى به كار انداختن سلاح‏هاى مخرّب كنونى بنمايند؟ و يا چيزى از قبيل احساس يك نوع ترس و وحشت فوق العاده كه مانع هرگونه تصميم‏ گيرى در اين زمينه شود؟! و يا چيز ديگر...؟! نمى‏ دانيم و نمى‏توانيم نوع اين سلاح را، نه از نظر مادى يا روانى بودن و نه از جهات ديگر تعيين كنيم؛ همين اندازه اجمالاً مى‏توانيم بگوييم كه سلاح برتر خواهد بود و نيز مى‏دانيم آن سلاح، سلاحى نيست كه گناهكار و بى‏گناه را با هم نابود نمايد و پايه‏هاى عدالت آينده را بر ظلم و ستم امروز بگذارد، اين از نظر تجزيه و تحليل عقلى.××× (1) در اين مورد به فصل تسليحات اين بخش مراجعه شود.
 
 امّا از نظر منابع حديث
 
 تعبيرات جالبى ديده مى‏شود كه به طور ضمنى، پاسخ رسا و روشنى براى سؤالات فوق در بر دارد؛ از جمله:
 در برابر فلان موضوع سر تسليم فرود نياوريد - حواله شما باشمشير است - و يا به زور شمشير، حق خود را مى‏ گيرم - يا از قديم معروف بود، كشور با دو چيز اداره مى‏ شود، قلم و شمشير - همه اين تعبيرها جنبه سمبوليك دارند و مفهوم آن تكيه بر قدرت و استفاده از نيروى نظامى است.
 ضرب المثل‏هاى بسيارى امروز در اين زمينه در دست است، مثلاً مى‏ گويند: »فلان كس شمشير را از رو بسته« يعنى آشكارا قدرت نمايى مى‏كند يا اين كه »شمشير ميان ما و شما حكومت خواهد كرد« اشاره دارد بر اين كه جز از راه جنگ مسأله حل نمى‏ شود يا اين كه »شمشيرها را غلاف نمى‏كنيم تا به هدف برسيم« كنايه از اين است كه مبارزه را تا آخر ادامه مى‏ دهيم، يا اين كه »فلان كس شمشيرش را غلاف كرده« يعنى دست از پيكار برداشته است، يا »فلان كس شمشير دو دم است« يعنى از دو سو مبارزه مى‏كند. تمام اين تعبيرات از شمشير، كنايه از قدرت و مبارزه است.
 در روايات اسلامى نيز مى‏ خوانيم »الجنّة تحت ظلال السّيوف« بهشت زير سايه شمشيرها است؛ »السّيوف مقاليد الجنّة« شمشيرها كليدهاى بهشتند؛ همه اين عبارات اشاره به جهاد و جانبازى و استفاده از قدرت است و اين گونه تعبيرات سمبوليك از »شمشير« يا »قلم« در زبان‏هاى مختلف فراوان است.
 از اين جا روشن مى‏ شود كه منظور از قيام مهدى‏عليه السلام با شمشير، همان اتّكا به قدرت است و چنين گمان نشود كه اين مصلح بزرگ آسمانى به شكل يك معلم يا يك واعظ و يا راهنماى مسايل اجتماعى ظاهر مى‏شود و رسالت او تنها اندرز دادن مردم است.
 بلكه او يك رهبر دور نگر و دورانديش است كه نخست از حربه منطق بهره‏گيرى كافى مى‏كند، آن‏جا كه گفتار حق سودى نبخشيد )كه درباره زور گويان و جبّاران سودى هم نخواهد داشت( دست به شمشير مى‏برد؛ چون چاره ديگرى نخواهد داشت، حتى باآن‏هايى كه كنار آمده و جزيه مى‏ گيرد، از آن جايى كه در نهايت آن‏ها نيز از سيادت و بزرگوارى او سوء استفاده نموده، پيمان شكنى خواهند كرد، ديگر راه سومى نخواهد داشت، جز اصلاح با شمشير، همان گونه كه با مكيّان و پيمان شكنان ديگر شهرها خواهد نمود؛ يعنى در صورت عدم امكان اصلاح، متوسّل به قدرت مى‏شود و ستمكاران را بر سر جاى خود مى‏نشاند و يا در صورت لزوم وجود ناپاك آن‏ها را از ميان بر مى‏ دارد و شكّى نيست براى اصلاح گروهى از مردم، جز اين راهى نيست كه گفته اند »الناس لايقيمهم إلّا السّيف« مردم را درست نمى‏ كند مگر شمشير.
 به تعبير ديگر تنها وظيفه امام‏ عليه السلام روشنگرى و ارايه راه نيست، بلكه وظيفه مهم‏ترش اجراى قوانين الهى و به ثمر رساندن انقلاب تكاملى اسلام و رساندن به مقصد و ايصال به مطلوب است.
 از گفتار فوق اين نكته روشن مى‏شود كه بر خلاف بعضى كوته فكران كه چنين مى‏پندارند، او به هنگام قيامش بى‏ مقدّمه و بدون پيش گرفتن راه اصلاح، دست به سلاح مى‏برد و طبق آن، افسانه دروغين )آن قدر خون ريزى مى‏كند تا خون به ركابش برسد!( را ساخته‏اند، بلكه نخست از طريق رهبرى فكرى و روشنگرى در همه زمينه‏ ها مى‏ پردازد و به تعبير رساى مذهبى »اتمام حجّت« مى‏كند آن چنان كه هر كس كم‏ترين آمادگى براى پذيراى منطقى آيين حق داشته باشد، روشن شود و تنها كسانى باقى مى‏مانند كه جز از طريق توسّل به زور و خشونت اصلاح‏پذير نيستند.
 از قراين روشن مى‏شود كه روش او، روش رسول خداصلى الله عليه وآله است. پيامبر اسلام‏ صلى الله عليه وآله سيزده سال تمام در مكّه به دعوت آشكار مشغول بود و آن‏هايى كه پذيراى حق بودند، اطراف او را گرفتند و سر تسليم فرود آوردند، اما گردن كشان ياغى و زورمند كه اكثريّت توده نادان را، تشكيل مى‏دادند، در برابرش مقاومت به خرج دادند كه او سرانجام به مدينه هجرت نمود و با تشكيل حكومت اسلامى و فراهم ساختن قدرت و نيروى نظامى، در برابر آن‏ها ايستادگى كرد و راه خود را به سوى يك دعوت عمومى گشود.
 گرچه در زمينه دعوت اسلام، از سوى دشمنان سمپاشى زياد شده و مى‏خواهند اسلام را تنها دين و آيين شمشير و خونريزى معرّفى نمايند، ولى بهترين سندى كه امروز در برابر آن‏ها در دست است و خوشبختانه نتوانسته‏ اند آن را بپوشانند يا از ميان بردارند، اين است كه اگر چهره اسلام متوسّل به خشونت بود، در كتاب خود »قرآن« براى اثبات حقايق و گشودن راه پيشرفت خود، نيازى به اين همه استدلال نداشت و در موضوع خداشناسى و معاد و اصول اساسى اسلام، به دلايل گوناگون تكيه نمى‏ كرد و متفكران و صاحبان عقل و انديشه را به داورى نمى‏طلبيد و سخنى از علم و دانش نمى‏گفت؛ زيرا يك رژيم خشن نظامى، جز زبان زور، هيچ استدلال و منطقى را نمى‏ پذيرد، مى‏ بينيم اسلام، حتى هنگام توسل به زور نيز موضع خود را با دلايل منطقى به عنوان يك ضرورت اجتناب ناپذير، مشخص مى‏ساخت و در صورت اشاره فرد مقابل، دست به اسلحه مى‏برد.
 مهدى موعودعليه السلام نيز در اين روش همانند رسول خداصلى الله عليه وآله عمل خواهد كرد، به اضافه اين كه در عصر او سطح افكار عمومى پيشرفت كرده و توسل به منطق ضرورت بيشترى پيدا خواهد كرد، آن گونه كه اعمال خشونت نيز در برابر زور گويان گردنكش، اجتناب ناپذير خواهد شد.
 به طور مسلّم انقلاب او در پاره‏اى از قسمت‏ها يك انقلاب خونين خواهد بود، خون‏هاى ناپاك كالبد جامعه بشرى باتيغ او بيرون خواهد ريخت و در هيچ جامعه فاسدى جز از اين راه، راه ديگرى براى اصلاحات بنيادى جامعه وجود نخواهد داشت، ولى مفهوم اين سخن آن نيست كه او بى‏حساب خون مى‏ ريزد و بى‏ دليل مى‏ كشد، بلكه با رعايت احتياط و مشروعيت جوانب مختلف آن، به كشتار اقدام خواهد كرد؛ مانند طبيبى كه در خون گرفتن از بيمار، حتى ميلى گرم را نيز به حساب مى‏ آورد.
استفاده و انتقال از کتاب دو جلدی ( سیمای جهان در عصر امام زمان (عج) از تألیفات محمد امینی گلستانی .