133- مهربانتر از پدر و مادر
42 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان



                                           مهربانتراز پدر و مادر عجل الله في فرجه الشریف
 
    تو برتر از هزاران يوسف كنعانى*** اگر راز دلم گويم حديثش را تو مى‏دانى
مرا از لطف خود هردم به بزم خويش مى‏خوانى** خليلى، يوسفى، نوحى،سليمانى نمى‏دانم
دمِ پاك مسيحا و كف موسى بن عمرانى*** حديث ليلة القدرى هزاران ماه را ماهى
نزول آيه سبز و صفابخش بهارانى*** اگر حسن تو را وصفى شود من فاش مى‏گويم
تو برتر از هزاران يوسف زيبايى!*** جمالت را در اين عالم اگر تمثيل بگذارند
تو تفسير تمام آيه‏ هاى لوح پنهانى*** لبت گر وا شود اى مخزن علم خداوندى
حكيمان را بياموزى زحكمت‏هاى لقمانى*** الا روح مجسّم در كنار آيه تطهير
سزد آن كه جمالت را ز ناپاكان بپوشانى*** بيا اى مهر بى همتا لواى نور برپا كن
تو غمخوار تمام بى پناهان و ضعيفانى*** تو آن گنجينه لطف و عطا و جود و احسانى
يقين دارم گدايان را ز دربارت نمى‏رانى*** تويى مرهم به زخم بى شمار مادرت زهرا
بيا با مقدمت روشن نما آن قبر پنهانى*** تو كه ناگفته مى‏دانى حكايت‏هاى پنهان را
اگر راز دلم گويم حديثش را تو مى‏دانى***    سيد عبّاس صدرالدينى
 دوست دارم در اين یاد داشت  در باره  امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف، روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء صحبتى داشته باشيم.
 ابتداءاً اين دو مطلب را به خاطر بسپاريد ،
 1 - برابر روايات وارده خداوند دو نفر را به مقام رحمةً للعالمينى منصوب نموده است يكى  خاتم الانبياءصلى الله عليه وآله وسلم    و ما أرسلناك اِلاّ رحمةً للعالمين« ×××  انبياء: / 107.  ××× ما ترا جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم، ودومى خاتم الاوصياء عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف. مانند، لوح حضرت زهراء عليها السلام .... ثمّ أكمّل ذلك بإبنه رحمةً للعالمين، عليه كمال موسى ، وبهاء عيسى و صبر أيوب،....×××  خبر لوح مشهور است كه امام باقر عليه السلام از جابر بن عبد اللَّه جريان ديدنش لوح سبزى رادر دست حضرت زهراء عليها السلام و شرح نوشته لوح كه مفصّل است و در آخربخش 14 فصل متفرّقات سيماى جهان در عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه ازآورده‏ ام. اصول كافى: 527 / 1 و منتخب الأثر: ص 179 فصل 1 باب 8 حديث 45 از عيون أخبار الرّضا؛ اعلام الورى: ص 371؛ اثبات الوصيّة؛ ص 143؛ احتجاج طبرسى : ص 667؛ بحارالأنوار:195 / 36 ب 40 ح 3؛ غيبت نعمانى: ص 30؛ غيبت طوسى: ص 93؛ ال 213؛ كمال الدّين: ص 308. ××× سپس آن )دين( را با پسر رحمةً للعالمينش،  كه در اوست كمال موسى، و ابهت عيسى، و صبر ايوب، به كمال مى‏ رسانم.
 2 - همه ائمه عليهم السلام داراى مقام‏هاى بالا و والائى هستند كه نمونه‏ اى از آن را در گذشته، به عرض سروران، رساندم يعنى كارهائى كه امام اول ما، انجام مى‏داد همه امامان بعدى هم مى‏توانستند انجام دهند، براى روشن شدن اين عقيده به رواياتى در باره امام زمان و حجت الهى در عصرما، توجه فرمائيد.
 در روايت وارد شده است كه حكيمه خاتون گفت: كه بعد از سه روز از ولادت حضرت صاحب الأمر عليه السلام مشتاق لقاى او شدم رفتم بخدمت حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام پرسيدم كه مولاى من كجاست ؟ فرمود: سپردم او را بآن كسى كه از ما و تو به او احق و اولى بود چون روز هفتم شود بيا بنزد ما و چون روز هفتم رفتم گهواره‏اى ديدم بر سر گهواره دويدم مولاى خود را ديدم چون ماه شب چهاردهم بر روى من مى‏خنديد و تبسم مى‏فرمود، پس حضرت آواز داد كه فرزند مرا بياور چون بخدمت آن حضرت بردم زبان در دهان مباركش گردانيد و فرمود: كه سخن بگو اى فرزند، حضرت صاحب الأمر عليه السلام شهادتين فرمود، و صلوات بر حضرت رسالت پناه و ساير ائمه صلوات الله عليهم فرستاد و بِسْمِ اللَّه گفت، و آيه » وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلى الَّذِينَ استُضعِفُوا فى الأَرْضِ وَ نجْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ(5) وَ نُمَكِّنَ لهَُمْ فى الأَرْضِ وَ نُرِى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُمَا مِنْهُم مَّا كانُوا يحْذَرُونَ)قصص 6) را تلاوت فرمود . پس حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام فرمود: كه بخوان اى فرزند آنچه حق سبحانه وتعالى بر پيغمبران فرستاده است پس ابتدا شروع نمود از صحف آدم و بزبان سريانى خواند و كتاب ادريس و كتاب نوح و كتاب هود و كتاب صالح و صحف ابراهيم و تورات موسى و زبور داود و انجيل عيسى و قران جدم محمد مصطفى صلى الله عليه وآله وسلم را خواند پس قصه‏هاى پيغمبران را ياد كرد. ×××  سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام ج 2 ص 528 از منتهى الامال ج 2 باب ولادت آن حضرت. ×××
  در ذيل اين روايت لازم است، در مورد اين گونه روايات قبلا هم در حالات به دنيا آمدن اميرمؤمنان عليه السلام و در  باره مولا یاد داشتی داشتم كه
 1 - كل رواياتى كه در باره پيامبران و امامان به ما رسيده است، اگر ديديم با برداشت و با ميزان فهم ما قبول آنها براى ما مشكل است، نبايد آنها را رد كنيم، چون درجات مقامى و ولايى آنها به گونه ايست كه عقل ما از درك آن عاجز است، براى اينكه قسمت مادى وعنصرى وجود ما قوى‏تر از قسمت مجردى آن است،
 2 - در خصوص روايت حكيمه خاتون  ممكن است اين اشكالها به نظر آيد 1 - يك نوزاد چگونه مى‏ تواند سخن گويد؛ 2 - بچه دو سه روزه، چطور ممكن است ،آن همه كتابهاى آسمانى را بداند و بخواند؛ 3 - در مدت كوتاهى، آن همه كتابها را چگونه براى رسول خداصلى الله عليه وآله خواند با اينكه ماهها زمان مى‏برد تا آنها تماماً تلاوت شود وو..
 اولاً اينها بچه بظاهر دو و سه روزه‏اند ولى بر گرديم به عقب و كتابها و مصادر را در نظر گرفته به اين معنا فكر كنيم كه اينها آفرينش آغازين ماسوى اللّه‏اند بلى از نظر وجود مادى بچه هستند ولى اينها عرشيان مجردند كه خداوند تمامى مخلوقات را با حضور و شهود اينها آفريده است.×××  براى اطلاع بيشتر از منابع و مدارك اين گفتار به كتاب )سرچشمه حيات( مؤلّف از صفحه 18 ببعد رجوع نمائيد.  ×××
  از نظر مقام ملكوتى و تكوينى به خيلى از مسائل عادى فائقند مگر طبق نص صريح قرآن كريم عيسى بن مريم و بچه خاندان عزيز مصر در بچه گى حرف نزدند يا شهادت دادن يك بچه چند ساعته براى تبرئه جُريح عابد بنى اسرائيل، در تاريخ نيامده است، بالاتر از اين مگر در تاريخ معتبر، قرآن خواندن سر مبارك امام حسين عليه السلام در نوك نيزه را بما باز گو نكرده است .××× (2) در اين مورد به قرائت اميرمؤمنان عليه السلام كتابهاى آسمانى را، مراجعه فرمائيد.  ×××
                                                                     مهربانتر از پدر و مادر
 آن حضرت هم خود رحمةً للعالمين و هم فرزند رحمةً للعالمين است، او سلاله، قاتل نواز و گذشت و عفو است، او براى وصل كردن مى‏آيد، نه براى فصل كردن ، او مى‏آيد صفات كمال را در جامعه پياده نمايد، و خلق و خوى انسانى را، به اجرا در آورد، او با اعمال انسانى خود، به جوامع بشرى، درس سيادت و آقائى و اعمال مثبت ، خواهد آموخت، نه درنده خوئى و كينه توزى و انتقام جوئى و كردار زشت و منفى ؛
 او كشور خود را روى پايه‏ ها و فونداسيون  اُلفت و آرامش و نوع دوستى و هزاران كمالات انسانى ، بنا خواهد كرد، و شالوده جذّابيت را خواهد ريخت ، نه دافعه و گريز از مركز را؛
 براى تكميل اين بحث به حديث ذيل دقّت فرمائيد.
 امام رضاء عليه السلام فرمود:...يكون أولى النّاس بالنّاس من أنفسهم و أشفق عليهم من آبائهم و أمّهاتهم و يكون أشدّ النّاس تواضعاً للّه عزّ و جلّ و يكون آخذالنّاس بما يأمر به و أكفّ الناس عما ينهى عنه«.×××  امام رضا عليه السلام، الزام الناصب: ص 10. ××× او براى مردم از خودشان سزاوارتر، از پدرانشان و مادرشان مهربان‏تر و در برابر خداوند از همه متواضع‏تر است، آنچه به مردم فرمان مى‏ دهد خود بيش از ديگران به آن عمل مى‏ كند و از آنچه مردم را نهى كند خود بيش از همگان، از آن پرهيز مى‏ كند.
 همين حالا هم زمان غيبتش است، درست است كه مأموريت تشريعى ندارد، اما از مأموريت تكوينى كه كنار گذاشته نشده است، بلكه به تمام زواياى كره زمين، اشراف داد و سر مى‏زند و مخصوصاً به اوضاع شيعيانش، نظارت دارد و مشكلات آنها را حل مى‏كند و دعا مى‏كند چنانكه در نامه‏هاى متعدد، خود وجود مباركش، به اين موضوع اشاره نموده است. 
 و در مورد رفتار » قائم آل محمد عليهم السلام « بعد از ظهور و خروج، با مردم روى زمين، روايتها و نظريه هاى متفاوت به دست ما رسيده است .
 1 - سنّى‏ها معتقدند به اندازه پَرِ پشه خون ريزى نخواهد شد و كلّ روى زمين، بدون مقاومت و سركشى، به امام و ارتش او تسليم خواهند شد .
 2 - گروهى بر اين باورند كه، امام عليه السلام، ستمگران و كافران وو..را بدون سؤال و جواب از دَمِ تيغ شرر بار، خواهد گذراند و كافر و خارج از اسلام، با قهر امام كه قهر خداست، سوخته و نابود خواهند گرديد!!، مستمسك اين گروه، تأويل بعضى از آيات و روايات و عباراتى  مانند »أين قاصم شوكة الجبّارين و أين هادم أبنية الشّرك و النّفاق« و مانند اينهااست، كه مورد استناد خود قرار داده و از آن فرزند رحمةً للعالمين، نعوذ باللّه يك چهره سفّاك و خونريز و خشن و بدون گذشت ساخته‏اند!!؛ اما آنچه كه تأويل آيات و صراحت اخبار و منطوق احاديث فراوان، و همچنين عقل سليم و وجدان سالم و انصاف و منطق صحيح حكم مى‏كند، و همين طور عدل و دادى كه امام عليه السلام در روى زمين بر قرار خواهد ساخت، و درايت كشور دارى و سيرت مديريّتى كه، آن خلاصه انبياء، و چكيده اولياء داراست، مى‏گويد: راه سومى وجود دارد كه جز آن دو راه و درخورشأن مقام ولايت و بر گرفته شده از صفات خداوندى است!، 
 3 - آن امام رحمت عالميان براى جلوگيرى از تلفات و نابودى و خونريزى زياد، با اتمام حجّت و تفهيم راه درست و صحيح به وسيله رسانه‏هاى گروهى پيشرفته آن زمان و در نهايت با ايجاد رُعب و وحشت و وسائل ديگر، تلاش خواهد كرد كه بندگان خدا را، به خدا متوجه نموده و به راه او برگرداند و آرامش كامل را برقرارسازد در غير اين صورت است كه مانند جدّ بزرگوارش دستورات دشمن شكن و »وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْث ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيْث أَخْرَجُوكُمْ ××× (1) بقرة: 191 . ××× وبكشيد آنهارا هرجاگير آورديدو بيرون كنيد آن گونه كه شمارا بيرون راندند
  فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْث وَجَدتُّمُوهُمْ  ××× (2) نساء: 89. ×××»» هرجا آنها را يافتيد بگيريد )و اسير كنيد و( بكشيد..«××× (3) وَ قاتِلُوهُمْ حَتى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ للَّهِ  - بقرة: 193. »با آنها بجنگيد تا فتنه )و كفر(برچيده شود و تمامى دين )روى زمين( براى خدا باشد«
 وَ قاتِلُوهُمْ حَتى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كلّه للَّهِ انفال: 39. وبا آنها بجنگيد تا ريشه فساد برچيده شود و در روى زمين دين خدا حكمفرما شود« ×××
  و امثال اين آيات، بدون گذشت و دلسوزى ، با فرمان قهّاره آن قهر الهى به اجرا در آمده، ريشه ظلم و فساد سوخته و جهان روى خوشبختى را خواهد ديد و طعم زندگى درست را خواهد چشيد.
 البتّه آنانكه با اخبار و روايات ظهور و قيام و خروج حضرت »مهدى موعود عليه السلام« سر و كار دارند، مى‏دانند كه بعد از قيام »قائم عليه السلام«، مردم، نه به صورت دست بسته و دربست، تسليم خواهند شد و نه با خواهش و تمنا، چون از ارتش سفيانى گرفته تا مكّيان و مدينه‏اى‏ها و خروجيان مسجد و زيدى‏ها و بُتريّه‏اى‏ها و متمرّدين بازار »تمّارين« كوفه و بصريان متكبّر و غيراينها، در برابر امام عليه السلام ايستادگى‏ها و مقاومتهائى خواهند داشت!!؛
 و نه آنگونه خواهد شد كه امام عليه السلام قهر سوزان الهى باشد و همه مخالفين خود را، بى چون و چرا، قتل عام نموده، و تر و خشك را يكجابسوزاند و خاكستر كند! ؛
 بلكه با همان راه سوم، پيش خواهد رفت.××× (1) براى اطلاع بيشتراز چگونگى وقايع آن زمان )به مطالب ارزنده كتاب )سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام( در اين موارد مراجعه فرمائيد. ×××
                                                             امامت به كهِ و چهِ كسى
 كشتارهاى فجيع نزديك ظهور حكومت‏ها و دولت هاى خود كامه آن زمان و قحطى‏ها و طاعون‏ها و مرگ سرخ و سفيد، كه مردم را مستأصل نموده و درو خواهد كرد ×××  به فصل جنگ جهانى كتاب )سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام( مراجعه فرمائيد( ××× و تا مرز از بين رفتن نُه دهم  مردم پيش خواهد رفت ، ديگر چه جمعيّتى خواهد ماند كه نصف بيشتر بقاياى آنها را هم، امام عليه السلام از ميان بردارد، و مى‏خواهد به كهِ و چهِ جمعيتى امامت كند و چه كسانى را در كشورى به وسعت زمين، تربيت و به سوى خدا، متوجه سازد!.
 اساساً در تشكيلات خداى مهربان، مگر »اصل« در گذشت و عفو نيست؟! مگر سفره گسترده رحمت و رأفت خدا، در زمان حضرت » قائم عليه السلام «، برچيده خواهد شد؟!! همان خدائى كه به بعضى  از انبياء سلف در مواقعى كه مى‏خواستند نفرين كنند، مى‏فرمود: » آرام باش و ساكت شو اين ها را تو نيافريدى و اينها بندگان منند )و هزاران شواهد ديگر (،
   و آيا صفات مهربانى به خشونت، عفو و گذشت، به انتقام جوئى، و محبت و علاقه، به كينه توزى و اخلاق نيك به درنده خوئى وو.. تبديل خواهد شد، يا مسئله چيز ديگرى است؟!؛
 وانگهى آن وجود ملكوتى كه مى‏خواهد جهانى را از آشوب و فتنه و فساد و ظلم و ستم ، به جهان عدل و داد و آشتى‏ها و مهربانى‏ها و خلاصه به گلستان، تبديل كرده و قهرها و خصومت‏ها را از بيخ و بُن بَركَند ، خود مى‏خواهد مظهر اين صفات رذيله باشد؟!
 مگر او، فرزند دلبند آن رسول الهى كه در اثر ضربات سنگين، )قريش( در بالاى كوه »ابو قبيس« با حال نزار افتاده بود، و اجازه نداد، ملائكان موكل به زمين و كوه و دريا و باد وو..كوچكترين ضررى  به امتش برساند، نيست؟!!؛
 يا مگر جگر گوشه »علىّ عليه السلام« »قاتل« بخش و نور چشمش »حسين عليه السلام« گذشت كننده از تقصير سنگين‏تر از كوههاى »حرّ«، نيست؟!!؛
 يا از نسل »كاظم الغيظ« هاى، راضى به رضاى خدا، نيست كه بدون اتمام حجت، با يك اشاره بندگان خدا را، از صفحه روزگار برچيند؟!.
 بلى جاى انكار نيست، او مظهر قهر خداست، اما براى كسانى كه ديگر قابل اصلاح نخواهند بود، نه يكسان و براى همه!؛
 او انتقام گيرنده است از ستمگران تاريخ، از قاتلان مقتولان بناحق، از ظالمان مظلومان، از قاتلان علىّ و حسين‏عليهم السلام و ياران آنها، از ظالمان مادرش »زهراء« عليها السلام و محسن سقط شده‏اش وو...اما نه از عامه مردم كه هنوز حجت بر آنها تمام نشده و تيره بختى شان به اثبات نرسيده است.
 او ويران كننده بناها است، اما نه همه بناها بلكه بناهائى كه از خون دل فقرا و مساكين و ضعيفان و شرك و كفر، بالا رفته و ستمگران خون آشام را، در خود جاى خواهد داد.
 بلى او مخرّب و نابود كننده مساجد است اما نه همه مساجد، بلكه مساجدى كه با بدعت و مال حرام بنا شده و يا عنوان »مسجد ضرار« را با خود يدك مى‏كشد! و گرنه او در پيمان دو طرفه ايكه هنگام بيعت از مردم خواهد گرفت، در بند 11 آن از مردم تعهد مى‏گيرد كه مسجدى را خراب نكنند!.××× (1) به فصل )پيمان دو طرفه( كتاب)سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام( مراجعه فرمائيد.  ×××
 ساحت مقدس امام از اسراف‏ها و تبذيرها مبرّاست، و دامن مطهّر امام عليه السلام دور از آلودگى ها و زشتى هاى به هدر دادن اموال مسلمان ها و بيت المال‏ها و يك بام و دو هوا كردن هااست، پيمان گير عدم تخريب مسجد، خود تخريب كننده، مسجدها باشد؟!!، مگر اينكه عناوين ثانويه روى آنها بنشيند و پَر زند.
 
                                                               » قطبى‏ها و سيبريائى‏ها«
 آنهائى كه در آخرين نقطه قطب شمال يا جنوب و يا در بيابان‏هاى سرزمين سيبرى و امثال اينها، زندگى مى‏كنند و كوچكترين كلمه‏اى از اسلام به گوششان نخورده و نشنيده‏اند، و با روال عادى همه صاحبان اديان، چشم باز كرده و دين آباء و اجداديشان، به وسيله پدر و مادران، به آنها انتقال يافته و يا اساساً معتقد به دينى نيستند، اينها چه تقصيرى دارند، بدون اتمام حجت، آن هم با لغت‏هاو زبان هاى مادرى خود، از دم شمشير بگذرند و از روى زمين برداشته شوند؟!
  به نمونه‏هائى از احاديث در باره رفتار حكومتى امام عليه السلام  با در نظر گرفتن »رحمةً للعالمين« بودنشان، توجه فرمائيد. 
 1 - طبق روايات فراوان، وقتى كه »قائم عليه السلام«  قيام كرد »يسير بسيرة )بسنّة( رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم « با سيرت و سنّت رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ، رفتار خواهد كرد، پر واضح است آن زمان كه تاج » و ما أرسلناك اِلاّ رحمةً للعالمين«ى ×

×× انبياء: 107 ××× را برسر گذاشت بنايش بر عفو و بخش و كنار آمدن و معالجه بيماران روحى امّتش بود، با اين خلق و خوى نبوّت و رسالت بود كه رفتار پيامبر، با دشمنان و مخالفانش، كنار آمده و اسلام را اجباراً به كسى تحميل نكرد، تا دوران نبوتش ، اين گونه سپرى شد كه ؛ 
 1 - با آنها پيمان عدم تعرّض بست و با پرداختن جزيه، زندگى در زير لواى اسلام را، براى آنها، تجويز كرد.
 2 - با تبليغ و نصيحت و اتمام حجت وو..نه با اعمال زور، آنان را براى گرايش آزادانه، به اسلام فرا خواند.
 3 - پس از يأس و نوميدى از هدايت يافتن و بروز خطر از سوى آنها، اعلان جنگ مى‏ نمود و ريشه فساد را، خشك مى‏كرد ؛
  در بحران جنگ نيز اگر كسى اسلحه به زمين مى‏ گذاشت، او را بى چون و چرا مى‏ بخشيد، تا جائى كه خون » وحشى« قاتل عمويش حمزه را، هدر اعلام نموده بود، باز با گفتن دو كلمه شهادتين، از او در گذشت  و از گرفتن انتقام، چشم پوشى كرد، مشروط بر اينكه ديگر در مدينه نمانده و در برابر چشم رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ، تردد و خود نمائى نكند.
 و اگر در ميدان جنگ اسيرانى مى‏گرفتند، باز با آنها، مدارا مى‏نمود و فديه مى‏گرفت، يا از باسوادهايشان، تحت شرايطى، براى بى سوادهاى امت، استفاده علمى مى‏كرد و آزادشان مى‏نمود، و پس از گذراندن اين مراحل، اگر به قولشان وفا مى‏كردند، متعرض آنها نمى‏شد و لى روزى كه، مانند يهوديان بنى قريظه و بنى قينقاع و جز آنها، پيمان شكنى مى‏كردند، در آن صورت بود كه از ايمان و اصلاح شدن آنها مأيوس مى‏شد، و براى حفظ آرامش جامعه و امنيت مسلمانها، قلع و قمع شان مى‏نمود، چون چاره ديگر نداشت ، بقاى كسانى مانند آنها مايه سلب آسايش و مخلّ برقرارى كامل نظام مى‏بود؛
 فرزند گرامى اش، حضرت »مهدى موعود« عليه السلام  نيز با اين سيرت و سنّت و با آن تاج »رحمةً للعالمينى «پيش خواهد رفت .
  در بعضى از روايات كه آمده است حضرت »قائم عليه السلام «باسيرت امير مؤمنان عليه السلام رفتار نخواهد كرد، در صورت قبولى اين گونه روايت‏ها، و از نظر فنّى و رجالى، مخدوش نبودن اسنادشان ، منظور آن است كه امير عليه السلام به خاطر حفظ جان شيعيان و يا متولد شدن آنها در آينده از پشت مخالفان ، مخالفين خود را، با اينكه از هدايت آنها مأيوس مى‏شد )مانند اشعث بن قيس‏ها را( به قتل نمى‏رسانيد، كه بعد از شهادتش، آنها كه زمام امور را در دست گرفتند، مبادا از شيعيانش ، انتقامجوئى بكنند، ولى حضرت »قائم عليه السلام « از اين رفتار ها مستثنى است ، چون نه در اصلاب مخالفان، شيعيانى وجود خواهد داشت تا منتظر تولد آنها باشد، و نه در آينده براى آنها حكومتى خواهد بود كه از شيعيان، انتقام بگيرند .
 2 - براى جلوگيرى از خونريزى بيشتر و مهار كردن ، افسارگسيختگان روى زمين، باايجاد »رُعب، و وحشت« به وسيله رعد و برق و باد و شايد با شكستن ديوار صوتى و بلكه با تجهيزات مافوق اينها، كه از فاصله يك ماه راه جلوتر از خود، حركت خواهد كرد؛
  روح تكبر متكبران را شكسته و روحيه عموم مردم را متزلزل مى‏نمايد، تا از تسليم و انقياد، سرپيچى نكرده و با اظهار اطاعت و فرمانبردارى با »قائم عليه السلام « روبرو شوند و از پايمال شدن زير سم اسبان و يا تانك و زره پوشهاى ، ارتش پيروز »امام عليه السلام « مصون بمانند.
 3 - با اينكه »قائم عليه السلام«  مى‏داند، اهل مكه به اين آسانى‏ها تسليم نخواهند شد! باز در جريان فرستادن »نفس زكيه« فرمود: ...يا قوم إنّ أهل مكّة لا يريدوننى ، و لكنّى مُرْسِلٌ إليهم لأحتجّ عليهم بما ينبغى لمثلى أن يحتجّ عليهم...اى قوم!، اهل مكه مرا نمى‏خواهند و لكن من كسى را به سوى آنها مى‏فرستم تا به آنها اتمام حجت نمايم، آن گونه كه سزاوار مثل من است كه باآنها احتجاج نمايد .
 4 - پس از پيروزى بر اهل مكه، سه مرتبه متوالى، تعيين والى و حاكم مى‏كند، مكيان  دو نفر از واليان را مى‏ كشند و چون اصلاح نمى‏ شوند، در مرتبه سوم با اينكه آن نافرمانى را كرده‏اند، باز حضرت خود به جنگ آنها نمى‏رود و دسته‏اى از جن و نقباءرا به سوى آنها مى‏فرستد و مى‏ فرمايد:
 از آنها كسى را باقى نگذاريد مگر آنهائى كه ايمان بياورند اگرنبود رحمت خدا همه چيز را فرا گرفته است، و من آن رحمتم البته همراه شما، براى نابود كردن آنها بر مى‏گشتم، اما شما بدون من برويد! آنها همه عذرها را، بين خودشان، و بين خدا، و بين من و خودشان را، از ميان بردند!.
  پس مى‏ بينيم امام عليه السلام با اينكه دو مرتبه فرماندارانش را به قتل مى‏ رسانند، باز خود براى اصلاح آنها با نفس نفيس خويش برنمى گردد و باز براى آخرين بار دستور مى‏دهد اگر ايمان نياوردند، قلع و قمع بكنيد!!؛ و به همين منوال اهل مدينه و ساير بلاد را. ××× (1) تفصيلش را به كتاب )سيماى جهان در عصر امام زمان عليه السلام( مؤلّف مراجعه فرمائيد. ×××
 5 - با اينكه سفيانى، دشمن شماره يك امام است، وقتى كه در كوفه با او روبرو مى‏شود در اولين برخورد و عكس العمل اظهار مظلوميت  و احتجاج و نصيحت خواهد بود .
 أبى عبد الله عليه السلام قال : يقدم القائم عليه السلام حتى يأتى النجف فيخرج إليه من الكوفة جيش السفيانى و أصحابه ، والناس معه ، و ذلك يوم الأربعاء فيدعوهم و يناشدهم حقه و يخبرهم أنه مظلوم مقهور و يقول : من حاجّنى فى الله فأنا أولى الناس بالله. ×××  سيماى جهان در عصر امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف از بحارالأنوار: 386 / 52 ب 27 ح 202 و 203 و 204 و 205 از كتاب الغيبة.  ×××
 امام صادق عليه السلام فرمود: قائم عليه السلام، مى‏آيد تا به نجف مى‏رسد، از كوفه قشون سفيانى و يارانش و مردم هم با او، بيرون مى‏آيند، واين جريان روز چهارشنبه واقع مى‏شود و آنها را دعوت نموده و به حق خود قسم خواهد داد و به آنها خبر خواهد داد كه او مظلوم و مورد قهر )و ظلم( قرار گرفته است!! و مى‏گويد: هركس با من در باره خدا، احتجاج نمايد، پس من اولى ترم به اين كار )وبيايد و با من بحث و گفتگو كند(.
 پس از طى اين مراحل‏ها و اتمام حجت‏ها كه راه دومى نخواهد ماند و همچنين با سركشان يهود و نصارا كه در مراحل اوليه با آنها مدا را كرده و قبول جزيه نموده اند
 و بعدها از سيادت و بزرگوارى آن امام همام، سوء استفاده و بيعت شكنى خواهند كرد، ديگر راه دومى نخواهد ماند، جز گذراندن از دم شمشير و تصفيه روى زمين از لوث وجود ناپاكشان.
 پايتخت امام عصر عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف. مانند جد يزرگواش اميرمؤمنان عليه السلام كوفه خواهد بود درواقع هم امام اول و هم امام آخر دركوفه حكومت كرده و خواهد كرد.
 درست است آن عزيز از دست رفته، باحكمت و مصلحت خداوندى، پشت پرده غيبت مانده اما به همه جا سركشى مى‏كند مخصوصاً به اماكن مقدسه نياكان و خاندانش و بالاخص به كربلاى جد مظلومش حسين عليه السلام و كنار قبر شش گوشه‏اش، حضور يافته وبه مصيبت‏هاى وارده مى‏گريد و اشك مى‏ريزد و به هنگام برگشتن اسب بى صاحبش به خيمه‏ها و به صيحه و شيحه ذوالجناح آن حيوان نجيب كه در عالم خود مى‏گفت: الظّليمة الظّليمة من أمّة قتلت ابن نبيّها تظلم و واى بر امتى كه فرزند دختر پيغمرشان را كشتند ) و مظلومانه به شهادت رساندند(.
 امام زمان عليه السلام به چند مصيبت كربلا اختصاصاً ناله مى‏كند، به بچه شيرخوارش  و به وداع آخرش و به همين زمان برگشتن اسب بى صاحب امام عليه السلام كه اهلبيت با شنيدن صداى اين حيوان خيال كردند كه امام برگشت و اول دختر كوچك امام بيرون دويد و اسب بى صاحب را ديد زين زير شكم و مهار از زمين كشيده مى‏شود رو به خيمه كرد و فرياد نمود، عمّه اسب بابام بى صاحب برگشته است.
 همه از خيمه‏ ها بيرون ريخته و دوراسب را گرفتند يكى مى‏ گويد ذوالجناح پدرم را چرا نياوردى و يكى مى‏گويد برادرم را كجا گذاشتى و.و. آن حيوان با وفا در برابر اين بانوان عصمت و طهارت آن قدر سر به زمين كوبيد تا جان داد و درد اينها را دو چندان نمود حتى در روايت هست كه شتر امام هم وقتى كه كنار بدن غرقه بخون صاحبش آمد، آنقدر با دندانهاى خود گوشتهاى چپ وراست خود كند و به زمين ريخت، آن هم جان داد مانند شتر امام زين العابدين عليه السلام در قبرستان بقيع پس از دفن امام، كنار قبرش خوابيد و شروع به ناليدن كرد و هرچه خواستند از كنار قبر ببرند، نرفت آخر امام باقرعليه السلام فرمود: با آن حيوان كار نداشته باشيد در فراق صاحبش، مى‏نالد )و اشك مى‏ريزد!!!(.
 
 السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک یا عزیز الزهراء سلام الله علیها.