127 - چرا شیطان آفریده شد
184 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

 
       
                                                                      خلقت شيطان

 1 - سؤال : خداوند چرا شيطان را آفريد با اينكه مى دانست سرچشمه وسوسه ها و گمراهى هامى شود ؟
 جواب : اولا خلقت شيطان از آغاز خلقت پاك و بى عيبى بود سپس با سوءاستفاده از آزادى خودبناى طغيان و سركشى گذاشت و رانده درگاه خداوند گرديد ثانيا وجود شيطان براى پويندگان راه حق نه تنها زيانبخش نيست بلكه رمز تكامل و موفقيت نيز محسوب مى شود زيراوجود يك دشمن قوى در مقابل انسان باعث پرورش و ورزيدگى و ترقى او مى گردد نتيجه اينكه شيطان گرچه به حكم آزادى اراده در برابر اعمال خلاف خود مسئول است ولى وسوسه هاى او ، زيانى براى بندگان خدا و آنهايى كه مى خواهند در راه حق گام بردارند نخواهدداشت بلكه بطور غير مستقيم براى آنها ثمر بخش خواهد بود . ××× ( تفسير نمونه ج 6 ص 111 نويسنده : ناصر مكارم شيرازى - و جمعى ديگر. ×××
             سئوال : چرا خداى عادل شيطان و نيروهاى مخالف را در برابر ما قرار داد ؟
 جواب : در بالا گفتیم بى شك وجود تضادها يعنى نيروهاى مخالف، پويندگان راه حق را در رسيدن به تكامل، آماده مى سازد . دانشمندان جامعه شناس معتقدند كه يكى از عوامل پيشرفت ملت ها و جامعه ها اينست كه در برابر نيروهاى مخالف واقع مى شوند و ناگزيرند براى حفظ موجوديت خود تلاش كنند و در نتيجه نيروهاى ذاتى آنان در راه پيشرفت و اعتلا به حركت در مى آيد . به عكس يكى از مهمترى عوامل عقب افتادگى اينست كه ملتى در يك محيط آرام و بدون دردسر و تضادها زندگى كند و مجبور نباشد براى وضعى بهتر تكاپو نمايد .
 همچنين دانشمندان طبيعى معتقدند كه اگر ميكروب هاى مضر از راههاى مختلف وارد بدن انسان نمى شدند و سلولهاى بدن با هجوم دائمى به آنها به فعاليت نمى پرداختند جسم انسان هرگز نمو كنونى را نداشت . اين را نيز مى دانيم كه براى افزايش مقاومت و مصونيت بدن در برابر بيمارى هاى مختلف از ميكروب هاى همان بيمارى استفاده مى شود يعنى ميكروب ضعيف شده را به بدن تزريق مى كنند تا گلبولهاى سفيد، خود در برابر هجوم ميكروب ها واكنش نشان دهند ،اين واكنش همان مصونيت و مقاومت در برابر بيمارى است .
 كوتاه سخن آنكه تضادها در هر صورت رمز تكامل و ترقى است به شرطى كه به صورت صحيح از آن بهره بردارى شود . بنابراين وجود تضادها نه تنها باعث بدبختى نيست بلكه عامل بسيار موثرى براى تكامل انسان به حساب مى آيد .
 و اما شيطان در انتخاب مسير غلطى كه در پيش گرفته هيچگونه اجبارى نداشته بلكه مانند بشر در تعيين سرنوشت خود آزاد آفريده شده است ،
 ولى با اين همه، وجود او به عنوان يك عامل تضاد مى تواند مورد استفاده قرار گيرد و ما مى توانيم با مقاومت در برابر وسوسه هاى او، بر نيروى ايمان و فضيلت و ارزش هاى خود بيفزاييم ، چون مى دانيم شيطان و نيروهاى مخالف ما را به فساد مجبور نمى كنند بلكه تنها از بيرون انسان ها را صدا مى زند و بشر مى تواند با نيروى عقل و ايمان و راهنمايى هاى پيامبران بر آنها پيروز شود و راه صحيح را انتخاب كند از اين نظر است كه مى گوييم وجود تضادها براى تكامل يافتن انسانها مفيد و لازم است .
 
                                                             حدود نفوذ شيطان

 سؤال : قرآن بطور آشكار مى گويد خداوند به شيطان اعلام كرد راهى بر بندگان حقيقى من ندارى ، پس چرا گروه هاى بى شمارى پيرو او شده و به دعوت او لبيك مى گويند.
 جواب : آنچه خداوند به شيطان خاطر نشان ساخت اين است كه وى نمى تواند بندگان حقيقى اورا اغوا كند و كردارهاى زشت و حرام را در نظر آنها زيبا جلوه دهد و در نتيجه آنها را از شاهراه ايمان و اطاعت به سوى كفر و معصيت بكشاند، اين يك واقعيت است بندگان حقيقى خدا در برابر شيطان كم نمى آورند و دائم با او در مبارزه هستند و شب و روز با او دست و پنجه نرم كرده و مشغول جهاد اكبرند.
 اصولا هر كس با ميل خود، دريچه هاى قلب خود را به روى شيطان مى گشايد وگرنه او بدون اجازه خود ما، از اين مرز نمى تواند عبوركند.
 به عبارت روشنتر ، مقصود از راه يافتن شيطان اين است كه بر اثر ضعف ايمان وسهل انگارى انسان ، قلب او مورد تسخير شيطان واقع مى شود و در نتيجه ارتكاب گناه را در نظر وى آسان مى سازد و هرگز شيطان يك چنين راهى به روح و روان پيامبران و بندگان خالص خدا را ندارد .
 ، در چند آيه قرآن كريم، حدود نفوذ اورا  اینگونه  بيان نموده است.
 1 - ابراهيم : 22 و شيطان، هنگامى كه كار تمام مى ‏شود، مى‏گويد: »خداوند به شما وعده حق داد؛ و من به شما وعده )باطل( دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنابر اين، مرا سرزنش نكنيد؛ خود را سرزنش كنيد! نه من فريادرس شما هستم، و نه شما فريادرس من! من نسبت به شرك شما درباره خود، كه از قبل داشتيد، )و اطاعت مرا همرديف اطاعت خدا قرار داديد( بيزار و كافرم! مسلّماً ستمكاران عذاب دردناكى دارند!« ××× ( وَ قَالَ الشيْطانُ لَمَّا قُضىَ الأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكمْ وَعْدَ الحَْقِّ وَ وَعَدتُّكمْ فَأَخْلَفْتُكمْ  وَ مَا كانَ لىَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطانٍ إِلا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاستَجَبْتُمْ لى فَلا تَلُومُونى وَ لُومُوا أَنفُسكم مَّا أَنَا بِمُصرِخِكمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصرِخِىَّ إِنى كفَرْت بِمَا أَشرَكتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) ابراهيم 22) ×××
  2 -  إِنَّهُ لَيْس لَهُ سُلْطانٌ عَلى الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ‏نحل : 99 چرا كه او، بر كسانى كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكّل مى‏كنند، تسلّطى ندارد.
 3 -  إِنَّ عِبَادِى لَيْس لَك عَلَيْهِمْ سلْطانٌ  وَ كَفى بِرَبِّك وَكيلاً(65)
 اسراء : 65 )اما بدان( تو هرگز سلطه‏اى بر بندگان من، نخواهى يافت )و آنها هيچ‏گاه به دام تو گرفتار نمى‏شوند(! همين قدر كافى است كه پروردگارت حافظ آنها باشد.«
 4 - حشر: 16  - 17 كار آنها همچون شيطان است كه به انسان گفت: »كافر شو )تا مشكلات تو را حل كنم(!« امّا هنگامى كه كافر شد گفت: »من از تو بيزارم، من از خداوندى كه پروردگار عالميان است بيم دارم!« 17 سرانجام كارشان اين شد كه هر دو در آتش دوزخ خواهند بود، جاودانه در آن مى‏مانند؛ و اين است كيفر ستمكاران!××× (كَمَثَلِ الشيْطانِ‏إِذْ قَالَ لِلانسانِ اكفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنى بَرِى‏ءٌ مِّنك إِنى أَخَاف اللَّهَ رَب الْعالَمِينَ(16) فَكانَ عاقِبَتهُمَا أَنهُمَا فى النَّارِ خالِدَيْنِ فِيهَا  وَ ذَلِك جَزاءُ الظَّالِمِينَ)حشر:17)  ×××
 از آيات فوق بخوبى استفاده مى‏ شود كه شيطان هيچگونه تسلطى بر بنى آدم ندارد فقط از دور صدا زننده و وسوسه كننده است آنگونه كه در آيات سوره ابراهيم خود نيز تصريح مى‏ كند، همه مى‏ دانيم اين سخن واقعيت دارد، او كى از دست ما گرفته و وادار به زشتى‏ ها و پليدى‏ها مى‏ كند، سوت مى‏ زند و ما هم با صداى سوت او مى‏ چرخيم.
 شيطان به حضرت يحيى عليه السلام گفت: هركس را با زبان و روش خود فريب مى‏ دهم، بلى هيچ وقت به من روحانى نمى‏ گويد: به سينما و كاباره يا مجلس رقص و.و. برويم مرا وسوسه مى‏ كند فلان مطلب را نگو مبادا به آقاى فلانى برخورد يا با صداى خوب اشعار و مداحى كن، مردم به به چه چه بكنند و.و. با اين فريب ريا و خود نمائى، نيت خالص را از من مى‏ گيرد و دست خالى، از منبر پائين مى‏آورد!.
  به طبقه جوان گويد: باباجان حالا چه وقت نماز و روزه گرفتنت است، از جوانيت استفاده كن قلبت صاف باشد پاشو در فلانجا مجلس ساز و آواز و رقص و پايكوبى وقمار و مى‏ خوارگى است يك ساعتش به دنيا مى‏ ارزد و.و. وقتى كه پير شدى به كربلا و مشهد مى‏روى توبه مى‏كنى،! با اين وسوسه‏ ها طبقه جوان را از عبوديت و بندگى، باز مى‏ دارد و امثال اين جريان‏هازياد است.  
                                                                  شيطان در قيامت
 
سئوال : آيه 22 سوره ابراهيم كه در بالا ذكر گرديد، دليل بر اين است كه شيطان در روز رستاخيز با پيروان خودسخن مى گويد و آنها را به باد ملامت و شماتت خود مى گيرد ، چگونه شيطان اين توانايى را دارد كه در آن محضر بزرگ با همه پيروان خود تماس پيدا كند
 جواب : اولاً اين آيه مباركه دليل اين است كه او جز دعوت كننده و صدا زننده از بيرون ، نيست و تسلطى در درون آدمى ندارد هركس به صدايش جواب مثبت داد ، از خدا دور مى شود ، ولى راه برايش بسته نيست باز مى تواند با نيروى توبه و بازگشت ، به سوى خدا برگردد.
 وثانياً خداوند توانايى سخن گفتن باپيروان خود در قيامت را به شيطان مى دهد و اين در واقع يك نوع مجازات روانى براى پيروانان شيطان و اخطارى است به همه پويندگان راه او در اين جهان كه پايان كار خود و رهبر خويش را از هم اكنون ببينند و به هر حال خداوند وسيله اين ارتباط را ميان شيطان و پيروانش به نحوى فراهم مى كند .

                                           موعظه شيطان به حضرت نوح و موسى عليهما السلام

 شيطان به محضر بعضى از انبياءعليهم السلام مى‏رسيد و صحبت مى‏كرد از جمله با حضرت يحيى عليه السلام گفتارهائى دارد، روزى به حضرت يحيى گفت: من از بندگى و فرمان بردارى تو به خدا، خوشم مى‏ آيد حضرت پرسيد مردم را چگونه مى‏ فريبى و از راه حق دور مى‏ دارى؟! گفت: كمى صبر كن تا برگردم، پس از گذشت چند دقيقه اى، ديد شيطان ظاهر شد كلاهى با انواع و اقسام رنگ‏ها برسر دارد و زنگوله‏ اى دردست مى‏زند و مى‏رقصد!، پرسيد ابليس اين چه وضعيست؟! گفت: اى يحيى اين كلاهى كه برسر دارم و رنگهاى گوناگون ، من هركس را با رنگ مناسب خودش مى‏ فريبم و از ره به در مى‏كنم، عالم را با راه علم وعابد را با راه عبادت و جوان را با دلت صاف باشد وقتى كه پير شدى توبه مى‏ كنى و پير را با نويدهاى متناسب و.و.
 پرسيد آن زنگوله چيست؟ گفت: اى يحيى نواى تمام موسيقى‏ هاى عالم از اين سرچشمه مى‏گيرد با زدن اين زنگوله همه را به حركت وا مى‏دارم و مى‏رقصانم، زن و مرد و پير و جوان و.و.
 پرسيد در فكر فريب دادن من هم مى‏ باشى؟ گفت: بلى، مادرت كه برايت آش مى‏پزد و از آن سير مى‏خورى، در آن حال مى‏خواهم به تو نزديك شوم باز روى مرا مى‏سوزانى!! حضرت فرمود: با خدا عهد مى‏ بندم ديگر از آش مادر سير نخورم، شيطان گفت: من هم با خدا عهد مى‏ بندم، به هيچ كس حرف راست و درست نگويم، براى فريب تو در آن مسير اميد كوچكى داشتم، آن را هم خراب كردم.
 روزى به حضرت نوح عليه السلام گفت: اى نوح به تو سه نصيحت مى‏ كنم هيچ وقت آن را فراموش نكن. 1 - هيچ وقت تكبر مكن من تكبر كردم و به آدم سجده نكردم و آن همه عبادت هايم به فنا رفت و نابود گرديد، 2 - طمع را از خود دور كن، آدم به شجره منهيه طمع كرد و از بهشت رانده شد و آن همه ناز و نعمت از دستش رفت،
 3 - دور و بر حسد نگرد حسادت بيچاره ات مى‏ كند آن گونه كه قابيل را كرد، به وصايت داداش كوچك‏تر از خودش حسد برد و اورا كشت، و پايه قتل ناحق را گذاشت، تا انقراض عالم هر قدر قتل ناحق پيش آيد، قابيل شريك جرم او خواهدبود.
 شيطان عين اين نصيحت را خواست به حضرت موسى بگويد: حضرت عصبانى شد و خواست اورا از خود براند، خطاب رسيد يا موسى به نصيحت او گوش بده، او نيز گوش داد ولى يك نكته اضافه كرد گفت: هيچ وقت با زن اجنبيه در جاى خلوت ننشين بدان كه سومى تان من خواهم بود آخر شمارا از راه به در مى‏ كنم، لااقل دَر را باز گذاريد يا يك بچه‏اى مميز كنارتان باشد.
 حكم رياست » رى و طبرستان« به دست عمربن سعد داده شده و آماده حركت بود كه قضيه كربلا پيش آمد، ابن زياد او را احضار كرد و مأموريت را به او محول نمود، يك شب مهلت خواست، با ايل و تبار حتى باغلام زرخريد خود مشورت كرد هيچكدام از آنها )باتذكر بر اين كه فردا در قيامت خونخواه حسين جدّ او پيغمبر خواهد بود يابن سعد خودت را بيچاره نكن( اجازه چنين جنايتى را ندادند، وقتى كه آنها رفتند و مجلس از ناصحان خالى شد، شيطان حضور يافت و يك مسئله شرعى درست كرد و جلويش گذاشت، يابن سعد حسين يك مسلمان است و ديه يك مسلمان صد نفر شتر است، او را بكش و امارت »رى« را به دست آور و به جاى صد شتر دويست شتر مى ‏دهى، هم رياستت به دست مى‏ آيد و هم ديه او را دوبرابر داده‏ اى، )اين مطلب را از مغز او گرفت كه قتل امام، كفر است و هم بايد قصاص شود نه ديه( بااين ترفند اورا به اعلام موافقت، وادار كرد و خسرالدنياوالاخرة نمود و با جنايت خود، زمينيان و آسمانيان را، تاروز قيامت، به عزا نشانيد و اشك چشمان آنهارا جارى ساخت.
 قساوت قلب و سنگدلى او به جائى رسيد كه پس از شهادت جگر گوشه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم‏ با اينكه كراراً شنيده بودند درباره او مى‏ فرمود: حسينٌ منّى و أنا من حسين لحمه من لحمى و دمه من دمى حسين از من و من از حسينم گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است.
 دستور داد اعلام كنند تا بر بدنهاى آن شهداى ممتاز جهان بشريت مخصوصاً جوانان هاشمى، اسب بدوانند و پاره پاره نمايند و كردند و دل شيعيانش را تاابد جريحه دار نموده و آتش زدند. .للهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد و آخر تابع لهم علی ذالک اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین علیه السلام و شایعت و بایعت علی ذالک اللهم العنهم جمیعا و عذبه عذابا شدیدا آمین.
 خدايا به احترام مقدسات عالم، قسمت مى‏ د هيم ما را از شرور شياطين جنّ و انس محفوظ بدار آمين ياربّ العالمبن.