124 - حسادت صفت خانمانسوز
40 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


 
                                                      حسد و اثرات سوء آن. 
 
 حسادت و كينه توزى، يكى از صفات زشت و خانمان براندازيست كه صاحب آن، طعم خوش زندگى را نچشيده، شب و روز در آتش شعله ور آن مى‏سوزد.
 خدا نكند كسى گرفتار اين خصلت بد و بدبخت كننده باشد، زيرا حسود هيچ وقت، آرامش ندارد به كارهاى خطرناك و هولناك دست مى‏زند، اگر نتواند خود را كنترل كند، به كارهاى هراسناكى، را پيش مى‏آورد كه آن سرش ناپيداست.
 خداوند متعال در سوره فلق به پيامبرش دستور مى‏دهد، از شر چند گروه، به او پناه ببرد از جمله حسودهاست.
 
                                                        حسد از منظر آيات قرآن
 يكي از عمده‏ترين عوامل تخريب و فساد در جهان، تخريب و فسادي است كه از ناحيه افراد حسود نشأت مي‏گيرد و بدون شك ارتكاب هر گناهي براي تأمين يكي از خواسته‏هاي نفساني است.
 بعد از فرود آمدن جد بزرگوارمان آدم عليه السلام به روى زمين، زندگى نوپا با شرايط عادى، شروع شد و سنگ بناى بعضى از كارهاى ناشايست هم، وسيله برخى از اولادش گذاشته شد كه از جمله آنها قتل ناحق بود كه وسيله پسر بزرگش قابيل، پايه گذارى شد كه نتيجه‏اش، هرتعداد قتل ناحق، اتفاق افتد طبق بعض روايات، نصف گناه آن در نامه عمل او ثبت مى‏گردد.
 لذا قرآن حسادت را عامل نخستين قتلي كه در روي كره زمين رخ داده است، معرفي كرده و در مورد آن در سوره مائده - 27 - 32 چنين مى‏فرمايد:
 1 - »واَتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأ ابْنَي ءادَمَ بّالحَقِّ إذ قَرّبا قُرباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أحَدِهِما وَلَمْ يُتَقَبَّل مِنَ الآخَرِ قالَ الأقتُلَنّكَ قالَ إنّما يَتَقَبَّلَ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ« )مائده 27)
 »داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان هنگامي كه هر كدام عملي براي تقرب به پروردگار انجام دادند، اما از يكي پذيرفته شد و از ديگري قبول نشد و او گفت به خدا سوگند تو را خواهم كشت )ديگري( گفت: به درستي كه خداوند از پرهيزكاران مي‏پذيرد « 28 اگر تو براى كشتن من، دست دراز كنى، من هرگز به قتل تو دست نمى‏گشايم، چون از پروردگار جهانيان مى‏ترسم! 29 من مى‏خواهم تو با گناه من و خودت )از اين عمل( بازگردى )و بار هر دو گناه را به دوش كشى(؛ و از دوزخيان گردى. و همين است سزاى ستمكاران! 30 نفس سركش، كم كم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد؛ )سرانجام( او را كشت؛ و از زيانكاران شد. 31 سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين، جستجو )و كندوكاو( مى‏كرد؛ تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند. او گفت: »واى بر من! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟!« و سرانجام )از ترس رسوايى، و بر اثر فشار وجدان، از كار خود( پشيمان شد. 32 به همين جهت، بر بنى اسرائيل مقرّر داشتيم كه هر كس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته؛ و هر كس، انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى اسرائيل آوردند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدّى و اسراف كردند.
 از آيه اول استفاده مي‏شود كه در زمان حضرت آدم مراسم قرباني وجود داشته و هابيل و قابيل كه فرزندان حضرت آدم بودند، به دستور پدرشان عبادت قرباني را انجام دادند، ولي تنها، قرباني در باره اثبات حق وصايت هابيل پذيرفته شد و برادر ديگر كه قرباني‏اش پذيرفته نشده بود، به شدت خشمگين شد و آتش حسادت به برادرش هابيل در دل او شعله كشيد و سرانجام، او را به قتل رسانيد.
 2 - »قالَ قائِلُ مِنْهُمْ لاتَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلقُوهُ فِي غَيابات الجُبّ يَلتَقِطْهُ بَعْضَ السَّيارَةِ إنْ كُنْتُم فاعِلينَ « )يوسف 10)
 »يكي از برادران گفت: يوسف را نكشيد و اگر كاري مي‏خواهيد انجام دهيد، او را در نهانگاه چاه بيفكنيد تا بعضي از قافله‏ها او را بردارند و به مكان دوري ببرند «
 يكبار ديگر تاريخ در حال اجرا بود و آن هم در مورد يوسف پيامبر، آنجا كه برادران او به خاطر حسادت به يوسف، تصميم به قتل او گرفتند و در نهايت او را در چاه انداختند. ××× (1) مكارم شيرازي، ناصر؛ تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 70، چاپ دهم، ج 9، ص 326. ×××
 3 - »وَدّ كَثيرٌ مِنْ أهْلِ الكِتابِ لَوْ يَرُدُونَكُمْ مِنْ‏بَعدِ إيمانِكُمْ كُفّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أنفُسِهِم مِنْ بَعدِ ما تَتَبيّنَ لَهُمُ الحَقّ....« »بسياري از اهل كتاب دوست داشتند، كه شما را بعد از ايمان آوردنتان از آن برگردانند، به خاطر حسادتي كه بر ايمان شما در نفس خود داشتند، بعد از آنكه حق بر آنها روشن شده بود «)بقره 109)
 اين آيه در مورد حسادت يهوديان به مسلمانان است، كه چون خودشان ايمان نداشتند، مي‏خواستند آنها را نيز از ايمان برگردانند.
 خداوند در سوره فلق حسد را از بدترين و زشت‏ترين صفات برشمرده و دستور داده كه از شر شخص حسود به خدا پناه ببريد:
 4 -  فلق : 1  بگو: پناه مى‏برم به پروردگار سپيده صبح،2  از شرّ تمام آنچه آفريده است؛ 3  و از شرّ هر موجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مى‏شود؛ 4  و از شرّ آنها كه با افسون در گره‏ها مى‏دمند )و هر تصميمى را سست مى‏كنند(؛) و پناه مى‏برم به پروردگار سپيده صبح،( »مِنْ شَرِِّّ حاسِدٍ إذا حَسَد«)فلق 5)» از شر حسود، آنگاه كه حسادت كند «.
 حسد در روايات
                               روايات در مورد حسود فراوان است به تعدادى از آنها توجه كنيد.

 1- نشانه حسود
 امام صادق عليه السلام: قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: وَلِلحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَغتابُ إِذا غابَ وَيَتَمَلَّقُ إِذا شَهِدَ وَيَشمَتُ بِالمُصيبَةِ؛ ××× (2) خصال، ص 121). ×××لقمان به فرزندش گفت: حسود را سه نشانه است: پشت سر غيبت مى كند، روبه رو تملّق مى گويد و به گرفتارى ديگران شماتت مى كند.
 2- ماهيت حسادت، امام على عليه السلام: اَلحَسَدُ عَيبٌ فاضِحٌ وَشُحٌّ فادِحٌ لايَشفى صاحِبَهُ إِلاّ بُلوغُ آمالِهِ فيمَن يَحسِدُهُ؛××× (1) غررالحكم، ج2، ص164، ح2205). ××× حسادت عيبى رسوا و بخلى سهمگين است و حسود تا به آرزوى خود درباره محسودش نرسد آرام نمى گيرد.
 3- ويژگي هاي حسود، امام على عليه السلام:اَلحَسودُ سَريعُ الوَثبَةِ، بَطى ءُ العَطفَةِ؛ ××× (2) بحارالأنوار، ج73، ص256، ح29). ××× حسود زود خشمگين مى شود و دير كينه از دلش بيرون مى رود.
 4- نتيجه حسادت، امام على عليه السلام: اَلحَسَدُ لايَجلِبُ إِلاّ مَضَرَّةً وَغَيظا يوهِنُ قَلبَكَ وَيَمرِضُ جِسمَكَ؛ ××× (3) بحارالأنوار، ج73، ص256، ح29). ××× حسادت نتيجه اى جز زيان و ناراحتى كه دلت را سست و تنت را بيمار مى گرداند به بار نمى آورد.
 5 - حسد ابزار شيطان، امام صادق عليه السلام: يَقولُ إِبليسُ لِجُنودِهِ: أَلقوا بَينَهُمُ الحَسَدَ وَالبَغىَ، فَإِنَّهُما يَعدِ لانِ عِندَ اللّه الشِّركَ؛××× (4) كافى، ج2، ص327، ح2). ×××
 شيطان به سپاهيانش مى گويد: ميان مردم حسد و تجاوزگرى بياندازيد چون اين دو، نزد خدا برابر با شرك است.
 6- نصيحت از حسود، امام صادق عليه السلام: اَلنَّصيحَةُ مِنَ الحاسِدِ مُحالٌ؛ ××× (5) خصال، ص 269). ××× نصيحت و خيرخواهى از حسود محال است.
 7- تلازم نعمت و حسد، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم: اِستَعينوا عَلى قَضاءِ حَوائِجِكُم بِالكِتمانِ، فَإِنَّ كُلَّ ذى نِعمَةٍ مَحسودٌ؛××× (6) شرح نهج البلاغه، ج1، ص316). ×××
 در برآوردن نيازهاى خود از پنهان كارى كمك بگيريد، زيرا هر صاحب نعمتى مورد حسد واقع مى شود.
 8- آثار حسادت، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم: إِيّاكُم وَالحَسَدُ، فَإِنَّهُ يَأكُلُ الحَسَناتِ كَما تَأكُلُ النّارُ الحَطَبَ؛××× (7) جامع الأخبار، ص 451). ××× از حسادت بپرهيزيد، زيرا حسد نيكى ها را مى خورد چنان كه آتش هيزم را مى خورد.
 9- حسادت و عدالت، امام على عليه السلام: لِلّهِ دَرُّ الحَسَدِ ما اَعدَلَهُ! بَداَ بِصاحِبِهِ فَقَتلَهُ؛××× (8) شرح نهج البلاغه، ج1، ص316). ××× آفرين بر حسادت! چه عدالت پيشه است! پيش از همه صاحب خود را مى كشد.
 10- مومن و حسادت ؟، امام صادق عليه السلام: سِتَّةٌ لاتَكونُ فِى المُؤمِنِ: اَلعُسرُ وَالنَّكَهُ وَالحَسَدُ وَاللَّجاجَةُ وَالكَذِبُ وَالبَغىُ؛××× (9) تحف العقول، ص 377). ××× شش )صفت( در مؤمن نيست: سخت گيرى، بى خيرى، حسادت، لجاجت، دروغگويى و تجاوز.
 11- تاثير حسد بر بدن، امام على عليه السلام: اَلحَسَدُ يُضنِى الجَسَدَ ؛××× (01) غررالحكم، ح 943). ××× حسد، بدن را فرسوده و عليل مى كند.
 12- حسد ريشه چاپلوسى، امام على عليه السلام: اَلثَّناءُ بِاَكثَرَ مِنَ الاستِحقاقِ مَلَقٌ وَ التَّقصيرُ عَنِ الاستِحقاقِ عِىٌّ اَو حَسَدٌ؛××× (1) نهج البلاغه، حكمت 347). ×××تعريف بيش از استحقاق، چاپلوسى و كمتر از استحقاق، از ناتوانى در سخن و يا حسد است.
 13- تفاوت غبطه و حسادت امام صادق عليه السلام: إِنَّ المُؤمِنَ يَغبِطُ وَ لايَحسُدُ وَ المُنافِقُ يَحسُدُ وَ لايَغبِطُ؛××× (2) كافى، ج2، ص307، ح7). ×××مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد.
 )غبطه آن است كه آرزو كنى آنچه ديگرى دارد، داشته باشى بدون اينكه آرزوى نابودى نعمت ديگرى را داشته باشى و حسد آن است كه بخواهى نعمتى را كه ديگرى دارد، نداشته باشد(.
 14- حسد نورزى به تو غبطه مى خورند، پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم: رَأى موسى عليه السلام رَجُلاً عِندَ العَرشِ فَغَبَطَهُ بِمَكانِهِ فَسَأَلَ عَنهُ فَقالَ: كانَ لايَحسُدُ النّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللّه مِن فَضلِهِ؛××× (3) روضة الواعظين، ص 424). ××× حضرت موسى عليه السلام مردى را نزد عرش ديد و به جايگاه او غبطه خورد و در مورد او سؤال كرد. به او گفته شد كه او به آنچه خداوند از فضل خود به مردم داده است حسد نمى برد.
 15- حسد انگيزه اى براى گناه، امام على عليه السلام: اَلحِرصُ وَالكِبرُ وَالحَسَدُ دَواعٍ إِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنوبِ؛××× (4) نهج البلاغه، حكمت 371). ××× حرص و تكبّر و حسادت، انگيزه هاى فرورفتن در گناهانند.
 16- به چه حسد نمي برند؟ امام حسن عسكري عليه السلام: التَّواضُعُ نِعمَةٌ لايُحسَدُ عَليها؛××× (5) تحف العقول، ص489). ××× تواضع و فروتني نعمتي است كه بر آن حسد نبرند.
 17 - حسد ريشه چيست؟ امام صادق عليه السلام: اِيّاكُم اَن يَحسُدَ بَعضُكُم بَعضاً فَاِنَّ الكُفرَ اَصلُه الحَسَد؛××× (6) تحف العقول ، ص 315). ××× از حسد ورزى به يكديگر بپرهيزيد، زيرا ريشه كفر، حسد است.
 18 - حسد ريشه كفر، امام صادق عليه السلام: اصولُ الكُفرِ ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِكبارُ وَ الحَسَدُ؛××× (7) جهاد النفس، ح 550). ××× ريشه هاي كفر سه چيز است:حرص و بزرگ منشي نمودن و حسد ورزيدن.
 19 - حسد آفت دين امام صادق عليه السلام:  آفَةُ الدِّينِ الحَسَدُ وَ العُجبُ وَ الفَخرُ؛××× (8) جهاد النفس، ح 545). ××× آفت دينداري حسد و خودبيني و فخر فروشي است.
 20- پيامبر اكرم )صلى الله عليه وآله وسلم(: »خداوند به موسي بن عمران فرموده همانا حسود از نعمتهاي من ناراحت است و از قسمتي كه براي بندگانم مقرر داشته‏ام رويگردان «
 21 - امام باقر )عليه السلام(: »حسد ايمان را مي‏خورد، همانگونه كه آتش هيزم را « ××× (9) محمدي ري شهري، محمد؛ منتخب ميزان الحكمة، مترجم حميدرضا شيخي، نشردارالحديث، 83، ص 153. ×××
22 - امام صادق )عليه السلام(: »از حسادت كردن به يكديگر بپرهيزيد؛ زيرا كفر، ريشه‏اش حسادت است «
 23 - روزى  شیطان به حضرت نوح عليه السلام گفت: اى نوح به تو سه نصيحت مى‏ كنم هيچ وقت آن را فراموش نكن. 1 - هيچ وقت تكبر مكن من تكبر كردم و به آدم سجده نكردم و آن همه عبادت هايم به فنا رفت و نابود گرديد، 2 - طمع را از خود دور كن، آدم به شجره منهيه طمع كرد و از بهشت رانده شد و آن همه ناز و نعمت از دستش رفت،
 3 - دور و بر حسد نگرد حسادت بيچاره ات مى‏ كند آن گونه كه قابيل را كرد، به وصايت داداش كوچك‏تر از خودش حسد برد و اورا كشت، و پايه قتل ناحق را گذاشت، تا انقراض عالم هر قدر قتل ناحق پيش آيد، قابيل شريك جرم او خواهدبود.

                                       محبت اثر دوري از حسادت امام صادق عليه السلام:

 اِنَّ صاحِبَ الدّينِ فَكَّرَ فَعَلَتهُ السَّكينَةُ وَ استَكانَ فَتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاستَغنى وَ رَضىَ بِما اُعطىَ وَ انفَرَدَ فَكُفىَ الخوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنيا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الحَسَدَ فَظَهَرتِ المَحَبَّةُ وَ لَم يُخِفِ النّاسَ فَلَم يَخَفهُم وَ لَم يُذنِب اِلَيهِم فَسَلِمَ مِنهُم وَ سَخَت نَفسُهُ عَن كُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ استَكمَلَ الفَضلَ وَ اَبصَرَ العافيَةَ فَاَمِنَ النَّدامَةَ؛××× (1) امالى مفيد، ص 52، ح 14). ××× آدم دين‏دار چون مى‏انديشد، آرامش بر جان او حاكم است. چون خضوع مى‏كند متواضع است. چون قناعت مى‏كند، بى‏نياز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهايى را برگزيده از دوستان بى‏نياز است. چون هوا و هوس را رها كرده آزاد است. چون دنيا را فرو گذارده از بدى‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افكنده محبتش آشكار است.مردم را نمى‏ترساند پس از آنان نمى‏هراسد و به آنان تجاوز نمى‏كند پس از گزندشان در امان است. به هيچ چيز دل نمى‏بندد پس به رستگارى و كمال فضيلت دست مى‏يابد و عافيت را به ديده بصيرت مى‏نگرد پس كارش به پشيمانى نمى‏كِشد.
 حسود بسيار دور از پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم:
 اَلا اُخبِرُكُم بِاَبعَدِكُم مِنّى شَبَها؟ قَالُوا: بَلى يا رَسولَ اللّهِ. قالَ: اَلفاحِشُ المُتَفَحِّشُ البَذى‏ءُ، اَلبَخِيلُ، اَلمُختَالُ، اَلحَقودُ، اَلحَسُودُ، اَلقاسِى القَلبِ، اَلبَعِيدُ مِن كُلِّ خَيرٍ يُرجى، غَيرُ المَمونِ مِن كُلِّ شَرٍّ يُتَّقى؛××× ( كافى، ج 2، ص 291، ح 9). ××× آيا شما را از كم شباهت‏ترينتان به خودم آگاه نسازم؟ عرض كردند: چرا، اى رسول خدا! فرمودند: زشتگوىِ بى آبروىِ بى شرم، بخيل، متكبر، كينه توز، حسود، سنگدل، كسى كه هيچ اميدى به خيرش و امانى از شرش نيست.
 تعريف حسد :
 حسد" در لغت به معني بدخواهي و خواستن زوال نعمت و سعادتِ ديگري است ××× (قرشي، سيد علي اكبر؛ قاموس قرآن، دارالكتب الاسلاميه، تهران، 78، چاپ هشتم، ج 1، ص 131. ××× و در اصطلاح نيز به معني آرزو كردن زوال و نيستي نعمت كسي كه استحقاق آن نعمت را دارد. ××× ( خسروي حسيني، سيدغلامرضا؛ ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ قرآن، نشر مرتضوي، تهران، 75، چاپ دوم، ج 1، ص 487.
  ××× شخص حسود در واقع با خداوند متعال به خاطر اعطا و تدبيرش در نزاع است و راضي به كار خدا نيست. ××× ( مصطفوي تبريزي، حسن، التحقيق في كلمات القرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، 74، چاپ اول، ص 213.
 
                                                                  انگيزه‏ هاى حسد    

 مى‏دانيم بسيارى از صفات رذيله از يكديگر سرچشمه مى‏گيرند، يا به تعبير ديگر تاثير متقابل دارند. حسد نيز از صفاتى است كه از صفات زشت ديگرى ناشى مى‏شود و خود نيز سرچشمه رذايل فراوانى است!
 علماى اخلاق براى حسد سرچشمه‏ هاى زيادى ذكر كرده‏ اند:
 1 - از جمله عداوت و كينه است كه موجب مى‏شود انسان آرزوى زوال نعمت از كسى كه مورد عداوت اوست كند.
 2 - ديگر كبر و خودبرتربينى است، به همين جهت اگر ببيند ديگران مشمول نعمت‏هاى بيشترى شده‏اند آرزو دارد بلكه تلاش مى‏كند كه نعمت آنان زايل گردد تا برترى او را نسبت به ديگران به خطر نيفكند!
 3 - حب رياست است كه سبب مى‏شود آرزوى زوال نعمت ديگران كند، تا بتواند بر آنها حكومت نمايد؛ زيرا اگر امكانات او از نظر مال و ثروت و قدرت او بيش از ديگران نباشد پايه‏ هاى رياست او سست مى‏شود.
 4 - از اسباب حسد ترس از نرسيدن به مقاصد مورد نظر است، چرا كه گاه انسان تصور مى‏ كند نعمت‏هاى الهى محدود است اگر ديگران به آن دست‏يابند امكان رسيدن او را به آن نعمت‏ها كم مى‏ كنند.
 5 -  سبب احساس حقارت و خود كم بينى است، افرادى كه در خود لياقت رسيدن به مقامات والايى را نمى‏بينند و از اين نظر گرفتار عقده حقارتند آرزو مى‏ كنند ديگران هم به جايى نرسند تا همانند يكديگر شوند!
 6 -  اسباب حسد بخل و خباثت نفس است
 زيرا بخيل نه تنها حاضر نيست از نعمت‏هاى خود در اختيار ديگران بگذارد بلكه از رسيدن ديگران به نعمت‏هاى الهى نيز بخل مى‏ورزد و ناراحت مى‏شود، آرى تنگ نظرى، كوته‏ بينى و رذالت طبع آدمى را به حسد مى‏ كشاند و گاه مى‏شود كه همه اين امور دست به دست هم مى‏دهند و گاه دو يا سه منشأ به هم ضميمه مى‏ شوند و به همان نسبت، خطر حسد فزونى مى‏ يابد.
 7 - منشأ كلي اين صفت مذموم و انفعال رواني به مانند ساير رذائل ، كوري قلب و انكار الطاف خداوندي است . و به عبارت ديگر صاحبان چنين صفت بدي به نوعي بيماري و مرض قلبي گرفتارند ، كه مي بايست براي درمان آن از اخلاق اسلامي كمك بگيرند .
 ولى فراتر از اينها حسد ريشه‏ هايى در عقايد انسان نيز دارد، كسى كه ايمان به قدرت خدا و لطف و عنايت او و حكمت و تدبير و عدالتش دارد چگونه مى‏تواند حسد بورزد؟
 شخص حسود با زبان حال دارد به خداوند اعتراض مى‏كند كه چرا فلان نعمت را به فلان كس دادى؟ اين چه حكمتى است و چه عدالتى؟ چرا به من نمى‏ دهى؟ و نيز به زبان حال مى‏ گويد:
 هرگاه خدا به ديگرى نعمتى دهد ممكن است از دادن مثل آن به من العياذ بالله عاجز باشد پس چه بهتر كه نعمت از او سلب گردد تا به من برسد
 بنابراين حسودان در واقع گرفتار نوعى تزلزل در پايه‏هاى ايمان به توحيد افعالى پروردگار و حكمت و قدرت او هستند، چه اينكه انسانى كه به اين اصول مؤمن باشد مى‏داند تقسيم نعمت‏ها از سوى خداوند حسابى دارد و بر طبق حكمتى است و نيز مى‏داند خداوند توانايى دارد كه بيشتر و بهتر به او ببخشد، هرگاه آنها را شايسته نعمت‏بداند، پس بايد كسب شايستگى كند.
 به همين دليل در حديثى از زكريا)پيامبر بزرگ الهى( آمده است كه خداوند مى‏فرمايد:
 »الحاسد عدو لنعمتى، متسخط لقضائى، غير راض لقسمتى التى قسمت‏بين عبادى
 حسود دشمن نعمت من است، او خشمگين در برابر قضا و تقدير من و ناراضى از قسمتى است كه در ميان بندگانم كرده‏ام«
 شبيه همين معنى از رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه مى‏فرمايد:
 خداوند به موسى بن عمران فرمود: »لاتحسدن الناس على ما آتيتهم من فضلى، و لاتمدن عينيك الى ذلك، و لاتتبعه نفسك، فان الحاسد ساخط لنعمى، ضاد لقسمى الذى قسّمت بين عبادى و من يك كذلك فلست منه و ليس منى اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا كرده‏ام حسد مورز و چشم به آنها ندوز و آنها را در دل پيگيرى نكن)و بر اين امور خرده مگير(؛ زيرا حسود نسبت‏به نعمت‏هاى من خشمگين و مخالف تقسيمى است كه در ميان بندگانم كرده‏ام، هر كس چنين باشد نه من از اويم و نه او از من است«
 كوتاه سخن اينكه حسود در واقع پايه‏هاى اعتقادى محكمى ندارد وگرنه مى‏دانست حسد ورزى نوعى انحراف از توحيد است.
 شاعر عرب در همين زمينه مى‏گويد:
 
                                  الا و قل لمن كان لى حاسدا××× أتدرى على من أسأت الادب؟!
                                  أسأت على الله فى فعله اذا××× أنت لم ترض لى ما وهب!
 »به حسود من بگو آيا مى‏ دانى نسبت‏ به چه كسى اسائه ادب مى‏كنى؟ تو بى ادبى در برابر خداوند نسبت‏به كارش دارى، هرگاه راضى به بخشش خدا در باره من نشوى«
 
                                                آثار سوء حسد از نظر امام علي )عليه السلام(:

 1- حسود دائماً ناراحت است و اين سبب بيماري جسمي و روحي او مي‏شود.
 2- حسد ريشه ايمان را خورده و انسان را نابود مي‏كند.
 3- حسد حجاب ضخيمي در برابر معرفت و شناخت حقايق است.
 4- فرد حسود به همه مردم حتي نزديكانش حسادت مي‏كند و اين امر باعث از دست دادن دوستانش مي‏ شود.
 5- حسود هرگز به سيادت و بزرگي نمي‏رسد.
 6- حسود بسيار حسرت و اندوه دارد و گناهانش پيوسته افزوده مي‏شود. ( مكارم شيرازي، ناصر؛ اخلاق در قرآن، نشر مدرسه امام علي بن ابي طالب، قم، 78، چاپ اول، ج 2، ص 140 تا 143.
 
                                                             درمان حسد
 براي درمان هر يك از رذايل اخلاقي دو راه وجود دارد.
 درمان علمي: انسان بايد به پيامدها و آثار ويرانگر حسد در زندگي و روح و روان خود بنگرد و اينكه چقدر براي دين و دنياي او مضرّ است و در آن انديشه كند، شايد متنبّه شود.
 درمان عملي: مواظبت بر آثار خيرخواهي كه ضد حسد است، يعني به كسي كه حسادت مي‏كند، برعكس آن عمل كرده و دائماً صفات خوب و نيك او را بيان كرده، تا براي خودش ملكه شده و دست از حسادت بردارد. ××× ( مجتبوي، سيد جلال الدين؛ علم اخلاق اسلامي )ترجمه جامع السعادات، نشر حكمت، سال 66، چاپ دوم، ج 2، ص 255.   ×××
 فضيل عياض روايت كرده كه حضرت صادق )عليه السلام( فرمودند: »همانا مؤمن غبطه مي‏خورد و حسد نمي‏ورزد، ولي منافق حسد مي‏ورزد و غبطه نمي‏خورد « ××× ( كليني، محمد؛ اصول كافي، ترجمه صادق حسن زاده، نشر قائم آل محمد، قم، 185، چاپ دوم، ج 3، ص 647. ×××
                                                       فرق بين »غبطه« و »حسادت« :
 هنگامي كه خداوند به برادر يا خواهر ديني انسان نعمتي عطا مي فرمايد ، چه نعمت مادي باشد و چه نعمت معنوي از قبيل تقوا و علم ، دو حالت براي انسان مؤمن پيش مي آيد :
 1 - حسد حالتى است، انسان آن نعمت داده شده به ديگري را دوست نمي دارد و خواهان نابودي آن است ، به اين حالت حسد يا رشك گفته مي شود ، كه اين مذموم است ،
 2 -  غبطه، حالتى است كه انسان از اينكه مثل ديگران داراى فلان نعمت نيست، ناراحت است يعنى، از نداشتن خود و نه از بهره مندى ديگران. در نتيجه آرزو يا تلاش نمي كند كه نعمت از ديگرى سلب گردد بلكه از نعمت ديگران خوشحال است و آرزو و دعا و تلاش مي كند كه خود نيز به آن خوبى برسد و معمولًا در نعمتهاى عبادى و معنوى، مثل حال خوش در نماز و سجده، نسبت به ديگران حالت غبطه به انسان دست مي دهد.
 به عبارت ديگر انسان مؤمن از وجود و دوام آن نعمت براي برادر و خواهر ديني خود نفرت ندارد ، امّا مثل آن نعمت را از خداوند براي خود مي خواهد ، به اين حالت غبطه و يا اشتياق گفته مي شود ، كه اين ممدوح است ، مصداق آيه قرآن كريم :
 قال الله تعالي : و في ذلك فليتنافس المتنافسون.) مطففين آيه 26 ) .
 و غافلان براي اين نعمت و شادماني ابدي بايد به شوق و رغبت بكوشند .
 رسول مكرم اسلام صلي الله عليه و آله دو مورد را از استثنائات حسد ذكر فرموده اند:
 لا حسد الا في اثنين ، رجل اتاه الله مالاَ فسلّطه على هلكته في الحق و رجل اتاه الله علماً فهو يعمل به و يعلّمه الناس .( المحجة البيضاء ، ج5 ص 332.  ××× حسادت جز در مورد دو نفر جايز نيست :
 مردي كه خداوند او را مال دهد و او را در آن مال ، در راه حق مؤفق گرداند ، و مردي كه خداوند او را علم داده و او به آن علم ، غافل باشد ، و به مردم نيز بياموزد .
 در روايت آمده است كه الحسود لايسود. كينه توز و حسود، هيچوقت آرامش نخواهد داشت و به سيادت و آقائى هم نمى‏رسد.
                                                    همسايه حسود خطرناك

 در تاريخ آمده است يك نفر حسود در همسايگى مردى بود كه خداوند به او نعمت هايش را، تمام كرده بود و اين حسود هرچه به او حسادت مى‏كرد، زندگى او مرفه‏تر مى‏شد و قلب اين در آتش سوزان حسادت مى‏سوخت، در نهايت يك تصميم خطرناكى گرفت و براى اجراى آن غلامى را، خريدارى كرد و يك سال تمام به او خدمت كرد و هرچه از دستش مى‏آمد درباره استراحت كامل او، مضايقه نمى‏كرد.
 بعد از يك سال غلام را صدا زد و گفت: در مدت اين يكسال هرچه از دستم مى‏آمد، براى تو كم نگذاشتم؟ گفت: بلى گفت: مى‏دانى براى چكارى ترا خريده و اين همه خدمت را درباره تو انجام دادم؟ گفت: نه گفت: امشب باهم يواشكى ميرويم پشت بام اين همسايه، با اين شمشيرى كه آن را تيز كرده‏ام، سرم را مى‏برّى و آهسته به حياط او مى‏اندازى و در پاداش اين كارت هم ترا آزاد كردم و هم اين پول كلان را مى‏برى به زندگيت سر وسامان مى‏دهى!!!.
 گفت: اى آقاى من چرا اين تصميم را گرفته‏ اى؟ گفت: من چندين سال است هرچه منتظر مانده‏ام كه زندگى اين مرد آتش بگيرد و بسوزد، روز به روز خوشبخت‏تر مى‏شود در آخر اين كار به نظرم آمد كه با دست تو به قتل برسم و دولت اورا بگيرد و به جرم قتل ناحق اعدامش كند!!.
 گفت: آقا بعد از مرگ تو هربلائى به سر او آيد، چه نفعى به حال تو دارد؟ گفت: درزندگيم بيچارگى او را نديدم بلكه بعد از مرگم با بدبخت شدن او روحم كيف كند و شاد شود!!!.
 غلام باترتيبى كه آقا دستور داده بود، او را سر بريد و سر را با چاقو آهسته به داخل حياط همسايه انداخت و فرار كرد ولى از شهر بيرون نرفت تا بقيه ماجرا را ببيند، همسايه از همه جا بى خبر صبح بيدار شد و رفت بيرون از خانه، كله را با شمشير پيدا كرد و وحشت زده جريان را به كلانترى خبر داد و مأموران آمدند و جنازه را از پشت بام او پيدا كردند و بيچاره را دستگير كرده و به قاضى تحويل دادند.
 و قاضى نيز اورا به اتهام قتل به دليل اين كه در پشت بام او به قتل رسيده و او لااقل ازخانه‏ اش بيرون نيامده و حتما كشمكشى وجود داشته است، به اعدام محكوم كردند. جارچيان در سطح شهر جار مى‏كشند آهاى مردم براى تماشاى اعدام كسى كه همسايه خود را سر بريده حاضر شويد.
 مردم ريختند به ميدان اعدام و غلام نيز درميان آنها حضور داشت، وقتى كه طناب را به گردن مرد انداختند بكشند بالا، عذاب وجدان غلام را گرفت بابا اين بيچاره كه از هيچ چيز خبر ندارد، خود را وسط ميدان انداخت و گفت: دست نگهداريد آن بيچاره از هيچ چيز خبر ندارد و او را من سر بريده‏ ام!.
 قاضى خود در آنجا براى اجراى حكم حضور داشت، غلام را آوردند و ماجرا را گفتند، قاضى هم از غلام بازجوئى كرد، وقتى جريان برايش محرز شد مرد را آزاد كردند و بادستور فرمانروا، تمام اموال او را به اين مرد همسايه دادند و گفتند بگذاريد روح او هم بسوزد و خاكستر شود.
 عزيزان از خطرات حسودان به خدا پناه ببريد، آن گونه كه خود دستور داده است.
 و فراموش نكنيد كه تمام مصائب امامان بزرگوار ما، همه و همه به خاطر حسادت حسودان زمان خود بود ، كه به آن گرفتارى‏هاى بيشمار، تحمل كردند، مخصوصاً واقعه خونين كربلا و پيامدهاى آن، در نتيجه حسادت حسودان از خدا بى خبر، به وقوع پيوست و عالم بشريت را، يكپارچه غرق در عزا و ريختن اشگ چشم، نمودند، بطورى كه حتى به بچه‏ هاى كوچك و شيرخوار نيز رحم نكردند، علاوه براين كه از نيم استكان آب از آن درياى فرات به طفل ششماهه ندادند، اورا روى دست پدر مظلومش باتير سه شعبه، به شهادت رساندند.
 مى‏دانيم كه انسان در روزهاى گرفتارى و مصيبت، دوستان و آشنايان خود را آرزو مى‏كند، اين مصيبت به قدرى در وجود امام حسين عليه السلام اثر گذاشت، در ميان آن همه مصيبت‏هاى كربلا فقط در شهادت اين طفل مظلوم، شيعيانش را آرزو كرد.
            ليتكم فى يوم عاشورا جميعاًتنظرونى ××× كيف أستسقى لطفلى فأبوا أن يرحمونى.
 كاش روز عاشورا )حاضر بوديد( و مى‏ديديد من براى بچه‏ام )يك جرعه( آب خواستم و آنها از دادن آب چگونه مضايقه كردند
سلام الله علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفناءک فی ارض کربلا یا عزیزالزهراء سلام الله علیها.