113- تاريخ آغاز و انجام آفرينش
276 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                     آيا براى ابتداى خلقت و انتهاى آن، تاريخى وجود دارد؟!.

                                                               آيا بعد از قيامت، چه پيش خواهد آمد؟!.

لطفا ابتداء این مقدمه کو چک را از نوشته آقای رامین فخاری مطالعه نمائید بعدوارد متن شوید.

از سالها قبل تا قرن اخیر بشر و علم ستاره شناسی براین گمان بود که جهان هستی ازلی بوده است و از اول وجود داشته است.در قرن اخیر ادوین هابل مشاهده کرد که کهکشان ها با سرعت بسیاری از هم در حال فاصله گرفتن هستند در نتیجه دانشمندان این موضوع را کشف کردند که اگر کهکشان ها در حال فاصله گرفتن از هم هستند جهان هستی در حال انبساط است در نتیجه اگر در زمان به عقب برگردیم جهان هستی از یک نقطه آغاز شده است و دارای یک نقطه آغازین است.

بعدها نیز با کشف موج زمینه کیهانی و امواج الکترومغناطیسی بیگ بنگ امروز موضوع انفجار بزرگ به یک فکت علمی تبدیل شده است.

همچنین این نظریه امروزه مورد مقبولیت دانشمندان است که جهان از (هیچ ) آغاز شده است و در مورد این (هیچ) نیز اختلافات فروانی وجود دارد   .و برخی از دانشمندان معتقد هستند که این هیچ غنی از ماده است و یک هیچ کاذب یا خلا کاذب است همچنین یک فرضیه نیز وجود دارد که مقداری از تکینگ ها از یک جهان مرده قبل به جهان ما منتقل شده است که این نظریه اثبات نشده است و اکثر دانشمندان اتفاق نظر دارند که جهان از هیچ به وجود آمده است.

در کتاب گیتی از هیچ که به تازگی ترجمه فارسی آن منتشر شده است و نویسنده آن سعی در القای این مطلب دارد که هیچ یک هیچ کاذب است نوشته شده :

از یک جنبه این یافته پشتیبان مستحکمی برای این دیدگاه فراهم کرده که گیتی ما دقیقا از هیچ سربرآورده است. [ گیتی از هیچ چرا به جای هیچ چیزی هست, لارنس ام کراوس, رامین رامبد, انتشارات مازیار ,صفحه 15 پیشگفتار ).

                                         

در حالی که تا قرن اخیر تصور می شد جهان ازلی بوده است قرآن کریم در 1400 سال قبل به این موضوع که جهان از هیچ سربرآورده است اشاره کرده است .

در سوره طور آیه 35 و 36 نوشته شده است :

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ ﴿۳۵﴾ أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَل لَّا یُوقِنُونَ ﴿۳۶﴾

آیا از هیچ خلق شده ‏اند یا آنکه خودشان خالق [خود] هستند ﴿۳۵﴾آیا آنها آسمانها و زمین را آفریده‏ اند؟ بلکه آنها طالب یقین نیستند! ﴿۳۶﴾

عزيزان توجه داشته باشند: رواياتى كه ارائه مى ‏دهم، گوشه‏ اى از هزاران روايت، در اين مورد، از بزرگان دين است كه فقط براى تقريب ذهن مى آورم وگرنه احصاء و شمارش و تشريح كامل آنها امكان ندارد، طالبين تفصيل به مدارك و اسناد آن، مراجعه نمايند.

مى‏ دانيم كه وجود مطلق و بى نهايت خداى متعال، نه اول دارد و نه آخر، بى ابتدا و بى انتهاست، و هيچگونه آغاز و انجام براى آن متصور نيست و نخواهد بود.

و مى‏ دانيم، ذات احديت، فيوضات خود را تعطيل نمى‏ كند و عاطل و باطل نمى‏ نشيند، روى اين اصل وقتى كه مشيّت خداى متعال، بر ايجاد مخلوقى قرار گرفت، )آيا آن آفريده نخست، چهِ بود، كهِ بود، در اين باره بيش از 20 مورد، برداشتها و آراء و نظرهاى گوناگون و مختلف از علماء و عرفاء و حكماء و دهريون وغيرهم، ابراز گرديده است (.که آوردن آنها به طول می انجامد).

ولى برابر اكثر روايات فراوان ما از معصومين عليهم السلام خداوند نخستين موجودى كه آفريد، نور محمد و از نور او على را آفرید  و فاطمه و حسن و حسين )و 9 نفر حجتهاى الهى بعد از آنهاست(. )بحار الانوار: ج 57 ص 192 از كتاب مصباح الانوار از انس بن مالك از رسول خدا)ص( و ساير مدارك و روايات زياد از فرقه‏ هاى، سنى و شيعه در اين زمينه).

از جابر: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أوّل ماخلق اللّه نورى، ففتق منه نور علىّ... اولين خلق خدا نور من بود و از آن، نور على را شكافت...( بحار الانوار: ج 57 ص 170 ح 117).

از امير مؤمنان عليه السلام روايت است فرمود: »كان اللّه و لاشى‏ء معه فأوّل ما خلق اللّه نور حبيبه محمد صلّى اللّه عليه و آله قبل خلق الماء و العرش و الكرسى و السماوات و الارض وللوح والقلم و الجنّة والنّار و الملائكة.... خدابود و چيزى با او نبود، پس اول چيزى كه آفريد نور حبيبش محمد صلّى اللّه عليه و آله بود پيش از آفرينش آب و عرش و كرسى و آسمان و زمين و لوح و قلم و بهشت و جهنم و فرشتگان...(.بحار الانوار: ج 57 ص 198 ح 145 از كتاب الانوار بوالحسن بكرى استاد شهيد ثانى روايت مفصّل وخواندنى) .

نور اين بزرگواران تسبيح خدا را مى‏ گفتند: كه تسبيحى نبود و خدارا تقديس مى‏ كردند. كه تقديسى وجود نداشت. )فكنّا نسبّحه حين لا تسبيح و نقدّسه حين لا تقديس...()بحار الانوار: ج 57 ص 192 از كتاب مصباح الانوار از انس بن مالك از رسول خدا)ص(.

امام صادق عليه السلام در جواب مفضل كه پرسيد پس شما چگونه بوديد در »أظلّة« فرمود: يا مفضّل كنّا عند ربّنا ليس عنده أحد غيرنا فى ظلّة خضراء، نسبّحه و نقدّسه و نهلّله و نمجّده... اى مفضّل ما در أظلّة نزد خدايمان بوديم كه كسى نزد او غير از ما نبود، او را تسبيح و تقديس و تهليل و تمجيد، مى‏ كرديم.

(بحار الانوار: ج 57 ص 196ح 142 از كتاب اصول كافى مرحوم كلينى).

امام باقر عليه السلام به جابربن يزيد فرمود: » يا جابر انّ اللّه أوّل ماخلق، خلق محمّدا و عترته الهداة المهديين فكانوا أشباح نور بين يدى اللّه، قلت و ما الاشباح؟ قال ظلّ النّور أبدان نورانيّة بلا أرواح...« اى جابر خدواند اول خلقى كه آفريدمحمد و عترت هدايت كنندگانش بود، پس اشباح نورى بودند در برابر خدا، گفتم: أشباح چيست؟ فرمود: سايه نور بدون روح.. ()بحار الانوار: ج 57 ص 197 ح 144 از كتاب اصول كافى مرحوم كلينى).

پس اين انوار مقدسه پيش خدا تسبيح و تقديس مى‏ كردند نه عرشى بود و نه كرسى، نه زمينى و زمانى و نه آسمانى و فرشتگانى و. و. و. تا اين كه خداى متعال آب را آفريد (منظور از اين آب چيست خدا مى‏ داند) و عرشش را روى آب قرار داد »و هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة أيام و كان عرشه على الماء«... هود آيه 7 او كسى است كه آسمانها و زمين را در شش روز ]= شش دوران[ آفريد؛ و عرش )حكومت( او، بر آب قرار داشت...؛

امام باقر عليه السلام فرمود: كان اللّه تبارك و تعالى كما وصف نفسه، وكان عرشه على الماء والماء على الهواءو الهوالايجرى .)بحار الانوار: ج 57 ص 89ح 75 از كتاب العيّاشى.

خداى تبارك و تعالى بود، آنگونه كه خود راتوصيف نموده و عرش او روى آب و آب برهوا و هوا جريان نداشت.

البته مطلب را مى‏ خوانيم كه عرش خدا بر آب بود ولى اطلاع نداريم چه مدت و چگونه و آيا در قرآن كريم كه مى‏ فرمايد: »وجعلنا من الماء كلّ شى‏ء حىّ« ما از آب همه چيز را زنده قرار داديم، آيا همان آب آفريده شده قبل از عرش بود يا منظور همين آبهاى معمولى است كه علمش نزد خود او است.

مدت بودن عرش روى آب را، از آخر روايت ذيل به دست آوريد و ساده نگذريد و تأمّل نمائيد.

امير مؤمنان عليه السلام روزى خطبه خواند و فرمود: »سلونى قبل أن تفقدونى لا أسئل عن شى‏ء دون العرش الا أجبت فيه لا يقولها بعدى الاّ جاهل مدّع أوكذّاب مفتر، فقام رجل من جانب مسجده.... از من بپرسيد پيش از آنكه مرا گم كنيد )و ازدست بدهيد( از هرچه پائين‏تر از عرش پرسيده شوم، جواب مى‏ دهم كسى اين ادعا را جز من نمى‏ كند مگر نادان مدعى دروغ يا دروغگوى افتراگوينده، پس مردى در قيافه يهوديان از گوشه مسجدش بلند شد و با صداى بلند گفت: اى ادعا كننده چيزى را كه نمى‏ داند و پيرو چيزى كه نمى‏ فهمد، من مى‏ پرسم جواب بده و نخواهى توانست اصحاب از هر طرف بلند شدند كه او را خفه كنند، حضرت فرمود: اورا رها كنيد و عجله نكنيد...

مرد سؤالهاى سخت و گوناگون از امام پرسيد و جواب كافى و وافى شنيد و تصديق كرد تا رسيد به آخرين سؤال گفت: »فكم مقدار مالبث اللّه عرشه على الماء من قبل أن يخلق الارض والسّماء قال أتحسن أن تحسب قال نعم، قال لعلّك لاتحسن! قال: بلى، انّى لاءحسن أن أحسب، قال علىّ عليه السلام أفرأيت لو كان صبّ خردل فى الارض )حتّى( سدّ الهواء و مابين الارض و السّماء، ثمّ أذن لمثلك على ضعفك أن تنقله حبّة حبّة من مقدار المشرق الى المغرب ثمّ مدّ فى عمرك و أعطيت القوّة على ذالك حتّى تنقله و أحصيته لكان ذالك أيسر من احصاء عدد أعوام مالبث عرشه على الماء من قبل أن يخلق الارض و السّماء، و انّما وصفت لك جزءا من عشر عشير مالبث العرش على الماء قبل خلق الارض والسّماء،) و انّما وصفت لك )جزء( ببعض عشر عشير )العشير( من جزء مأةألف جزء و أستغفراللّه من التقليل فى التحديد، قال فحرّك الرّجل رأسه و شهد أن لا اله الاّ اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه.مدت ماندن عرش خدا، پيش از آنكه زمين و آسمان را خلق نمايد روى آب، چقدر بود؟! فرمود: حساب را خوب بلدى؟ گفت: بلى، فرمود: شايد خوب نتوانى به حسابش برسى؟ گفت: چرا ميتوانم خوب حساب كنم، على عليه السلام فرمود:آيا مى‏ دانى اگر خردل در زمين ريخته شود تا هوا را سدّ نمايد و همچنين ميان زمين و آسمان را پرنمايد، سپس به ضعيفى مثل تو اجازه داده شود كه آن را دانه دانه از مشرق به مغرب ببرى و عمرت هم طول يابد و نيروى اين را هم داشته باشى تا آنهمه خردل را نقل كنى و بشمارى، اين كارها، آسانتر است از شمردن سالهاى بودن عرش )خدا( بر روى آب پيش از آفرينش زمين و آسمان، و همانا وصف كردم به تو يك دهم از دهها جزء بودن عرش بر روى آب پيش از خلق زمين و آسمان البته اين گونه كه به تو، توصيف نمودم، جزئى از دهم دهها جزء از يكصد هزار جزء است و از خدا طلب مغفرت مى‏ كنم از كم نمودن حدودآن. آن مرد سرش را تكان داد و شهادتينش را گفت، )و مسلمان شد(.

(بحار الانوار: ج 57 ص 231ح 182 از كتاب الخطب، عبدالعزيز بن يحيى جلّودى و ص 336 ح 27 از كتاب مشارق الانوار البرسىّ.)

بادقت در روايت فوق و امثال زياد آن اين حقيقت به دست مى‏ آيد كه، تاريخ اول خلقت را نه با ارقام رياضى و نه با تخمين و نه با چيز ديگر، نمى‏ شود تعيين كرد چون خالقش نه اول دارد و نه آخر، تاريخ شروع خلقتش هم بسادگى و با غور و غوص، در فهم آن، به دست نمى‏ آيد.

(جمله آخر روایت فوق را از شخصیتی مانند علی علیه السلام که فرمود: و أستغفراللّه من التقليل فى التحديد از کم گوئی کردن از مقدار بودن عرش روی آب : از خدا طلب مغفرت می کنم .  این عبارت در مورد مدت بودن عرش روی آب بود بقیه را به اندازه برداشت خود بسنجید و قضاوت نمائید.

حال به مطالب بعدى كه همه از روى فرمايشات ملكوتيان، خلاصه شده توجه نمائيد.

بعد از آنكه ايزد منّان عرش راآفريد و آن را روى آب قرار داد، انوار 14 معصوم عليهم السلام را، در اطراف عرش جايگزين نمود و به تسبيح و تقديس مشغول شدند تا دوران ناسوتيشان فرا رسد، در اين باره هم روايات زياد هست فقط به يك روايت كوتاه توجه نمائيد: عن المفضّل أنّه سأل الصادق عليه السلام‏ ما كنتم قبل أن يخلق اللّه السّماوات والارضين؟ قال: كنّا أنوارا حول العرش نسبّح اللّه و نقدّسه حتّى خلق اللّه سبحانه الملائكة )الخبر(.. از مفضل است او از حضرت امام صادق عليه السلام پرسيد: شما چه بوديد پيش از آفرينش آسمانها و زمينها؟! فرمود: ما نورهائى بوديم دور عرش، خدارا تسبيح و تقديس مى‏ كرديم تا خداوند فرشتگان را آفريد....(بحار الانوار: ج 57 ص 170ح 113 از كتاب رياض الجنان، فضل اللّه الفارسى.

به خلاصه روايتى كه مرحوم علامه مجلسى )ره( پس از نقل آن، مى‏ فرمايد: هذه من روايات المخالفين  اين، از روايات مخالفين )اهل سنّت(است. که صاحب الجامع أورده است.

پس مطلب تقریبا  اتفاقى مى‏ شود اگر روايت شيعى در سؤالات مرد يهودى را با روايت سنّى پائين :كنار هم گذاشته، نتيحه و جواب سؤال )آيا براى ابتداى خلقت و انتهاى آن، تاريخى وجود دارد؟!( را به دست آوريم كه با هيچ چيز نمى‏ شود، تعيين نمود مگر مانند خود بزرگواران تقريب ذهن كرد. به خلاصه روايت مفصل کتاب جامع الاخبار که بحارالانوار  از آن نقل نموده :   دقت نمائيد.

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: )حضرت( موسى از خداى عز و جلّ سؤال نمود »أن يعرّفه بدء الدّنيا منذ كم خلقت؟ )تاريخ( اول دنيا را به او بشناساند كه چند مدت است، آن را خلق نموده است، فأوحى اللّه تعالى الى موسى: تسألنى عن غوامض علمى، فقال: ياربّ أحبّ أن أعلم ذالك، فقال: يا موسى انّى خلقت الدّنيامنذ مأة ألف ألف عام عشر مرّات پس خداوند به او وحى نمود از مشكلات علم من، سؤال مى‏ كنى؟! گفت: اى خداى من، دوست دارم آن را بدانم، پس فرمود: اى موسى من دنيارا ده مرتبه صد هزار هزار سال پيش آفريدم، پس پنجاه هزار سال خراب ماند)بعداز ده بار پنجاه هزار مرتبه حالات زمين را از خرابى و آبادى، بيان نمودن فرمود:( بعد از آن سى آدم آفريدم، ميان هر آدم با آدم ديگر هزار سال فاصله داشت، تا اينكه آنها را نيز با قضا و قدر خودم فانى كردم )سپس در باره تاريخ آفرينش براى تقريب ذهن حضرت موسى )ع( فرمود:( ثمّ خلقت فيها خمسين ألف ألف مدينة من الفضّة البيضاء و خلقت فى كلّ مدينة مأة ألف ألف قصر من الذّهب الاحمر فملأة المدن خردلا عندالهواء يؤمئذ ألذّ من الشهد و أحلى من العسل و أبيض من الثّلج، ثمّ خلقت طيرا واحدا أعمى و جعلت طعامه فى كلّ ألف سنة حبّة من الخردل، أكلها حتّى فنيت، ثمّ خربتها فمكث خمسين ألف عام ثمّ بدأت فى عمارتها، فمكثت عامرة خمسين ألف عام ثمّ خلقت أباك آدم )ع( بيدى يوم الجمعة وقت الظهر و لم أخلق من الطيّن غيره و أخرجت من صلبه النّبىّ محمدا. سپس در آن دنيا پنجاه هزار هزار شهر از نقره آفريدم و در هر شهر يكصد هزار هزار قصر از طلاى سرخ آفريدم پس شهرهارا تا نزديك هوا )يعنى خيلى بالاتر(، از خردل پر كردم كه از شهد لذيذتر و از عسل شيرين‏تر و از يخ سفيدتر بود.

سپس مرغ نابينائى آفريدم و طعام آن را در هر هزار سال يك دانه از آن خردل قرار دادم، آن را خورد و تمام كرد، باز دنيا را پينجاه هزار سال ويران كردم دوباره پنجاه هزارسال، آن را آباد نمودم پس پنجاه هزار سال آباد ماند تا اينكه پدرت آدم را با قدرت خودم روز جمعه هنگام ظهر به وجود آوردم و جز او كسى را از گِل نيافريده ام و از صلب )ونسل( او محمد پيامبر را بيرون آوردم. در روایت به جمله ( سئلت عن غوامض علمی) دقت کنید که به حضرت موسی فرمود:  از مشکلات علم من سوال کردی!!!.

)بحار الانوار: ج 57 ص 330ح 16 از كتاب جامع الاخبار.

                                                                                   اما قسمت دوم سؤال:

 بعد از پايان يافتن جريانهاى قيامت و سكونت بهشتيان و جهنميان در جايگاههاى خود، آيا خداوند عالم مسئله خلقت و آفرينش را كنار گذاشته و به ايجاد و نو آورى خاتمه خواهد داد يا دوباره روز نو و روزى از نو خواهد بود كه مقدارى در اين باره در شماره 27 اين ياد داشتها )با عنوان بيكارى خداوند(، توضيح داده‏ ام به آن مراجعه نمائيد و در اينجا براى اينكه بحث طولانى نشود خلاصه مطلب را به عرض مى‏ رسانم.

وقتى كه خداوندبرابر آیه 104 سوره انبیاءيَوْمَ نَطْوِي السَّمَاءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ ﴿ انبیاء ۱۰۴﴾روزى كه آسمان را همچون در هم پيچيدن صفحه نامه ‏ها در هم  مى ‏پيچيم همان گونه كه بار نخست آفرينش را آغاز كرديم دوباره آن را بازمى‏ گردانيم وعده‏ اى است بر عهده ما كه ما انجام‏دهنده آنيم .

 تشكيلات  فعلی جهان را مانند طومار بهم پيچيد و ماده جهان دوباره »رتق« گرديد دوباره »فتق«شروع خواهد شد بابرنامه‏ ها و شرايط جديد.

در سوره اعراف آيه 29 آمده است)كما بدأكم تعودون( آنگونه كه شروع كرده، بر مى‏ گرديد. يا همانند آيه 27 سوره روم (..و هوالّذي يبدأالخلق ثم يعيده و هو أهون عليه ( او خدائيست آفرينش را شروع مى‏كند و سپس بر مى‏گرداند و اين كار براى خدا آسان است.

إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ﴿۱﴾ وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ ﴿۲﴾ در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود. در آن هنگام که ستارگان بیفروغ شوند.

در آيه 48 سوره ابراهيم مي فرمايد: )يوم تبدّل الارض غير الارض و السّماوات و برزوا للّه الواحد القهّار(. روزي كه زمين به زمين ديگر و آسمانها به آسمان ديگر ي ، مبدل مي شود و همه در پيشگاه خداي يگانه حاكم بر همه چيز ، ظاهر مي گردند .

و آيات وروايات ديگر.

پس »رتق و فتق« با خواست خداى توانا هميشه بوده و خواهد بود و تعطيلى وجود نخواهد داشت .

امام باقر عليه السلام در ضمن حديثى فرمود:....لعلّكم ترون أنّه اذا كان يوم القيامة و صيّراللّه أبدان أهل الجنّة مع أرواحهم فى الجنّة و صيّر أبدان أهل النّار مع أرواحهم فى النّار، أنّ اللّه تبارك و تعالى لايعبد فى بلاده و لايخلق خلقا يعبدونه و يوحّدونه؟! بلى واللّه ليخلقنّ اللّه خلقا من غير فحولة و أناث يعبدونه و يوحّدونه و يعظّمونه و يخلق لهم أرضا تحملهم و سماءا تطلّهم، أليس اللّه عزّ و جلّ يقول: )يوم تبدّل الارض غير الارض و السّماوات و برزوا للّه الواحد القهّار( ئقال اللّه عزّ وجلّ أفعيينا بالخلق الاوّل بل هم فى لبس من خلق جديد.)الخصال: ص 172، )بحار الانوار: ج 57 ص 220ح  1 و 2 و3    از كتاب الخصال و التوحید شیخ صدوق  و از منخب البصائر و  از العیاشی .

شايد شما چنين مى‏ بينيد (و خيال مى‏ كنيد) وقتى كه روز قيامت شد و خداوند بدنهاى اهل بهشت را با روحهايشان در بهشت و بدنهاى اهل جهنم را با ارواحشان در جهنم، قرار داد، خداى تبارك و تعالى دگه در شهرهايش عبادت نخواهد شد و خلقى به وجود نخواهد آورد كه او را بپرستند و به يگانگى قبول نمايند؟! بلى به خدا قسم خداوند خلقى را بدون زن و مرد )نر و ماده( خواهد آفريد، به او عبادت كنند و به يگانگى بپذيرند. او را تعظيم نمايند و برايشان زمينى مى‏ آفريند كه آنها را حمل نمايد و آسمانى كه به آنها سايه افكَنَد آيا خداى عزّ و جلّ نمى‏ فرمايد:

روزي كه زمين به زمين ديگر و آسمانها به آسمان ديگر ي ، مبدل مي شود و همه در پيشگاه خداي يگانه حاكم بر همه چيز ، ظاهر مي گردند .

آيا ما از آفريدن نخست، خسته شديم بلكه آنها در پوشش جديد در آفرينش نو خواهند بود. امثال اين آيات و روايات زياد است كه سخن به درازا نمى‏ كشيم


علامۀ طباطبائی در این باره می گوید: قدرت خداوند همان مبدئیت او برای ایجاد و علیت او برای ماسوایش بوده و این قدرت عین ذات الهی است و لازمۀ این، دوام فیض و استمرار رحمت و عدم انقطاع عطیۀ الهی است، البته از این دوام عالم طبیعت  لازم  نمی آید؛ زیرا مجموع چیزی ورای اجزاء نیست و هر جزئی از این عالم مسبوق به عدم است.

طباطبائی، سید محمد حسین، نهایة الحکمة، ص 326، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1362ش.

                                                                                            نتيجه

 پس نه براى ابتداى خلقت، تاريخ هست و نه آفرينش (رتق و فتق) به پايان خواهد رسيد.

چنانچه دانشمندان معاصر و اخير هم به اين نتيجه رسيده و پذيرفته ‏اند كه از ابتداى خلقت فقط در كره زمين كه مدت عمرش تا بحال بدرستى مشخص نشده )

و اخیرا در جنوب آفریقا در ناحیه ترانسوال در حدود 19 تا 20 کیلومتر سنگ رسوبی در سطح زمین دیده می شود، عمر عمیق ترین لایه این سنگ از طریق «رادیو اکتیویته » اندازه گیری شده و عددی در حدود 36/3 میلیارد سال به دست آمده است، که این یکی از قدیم ترین سنگ های زمین به شمار می رود، در نزدیکی این لایه ها، سنگهایی که در آنها آثار موجودات زنده به چشم می خورد نیز با عمری برابر 2/3 میلیارد سال (سه میلیارد و دویست میلیون) به دست آمده اند این موجودات زنده انواعی از «باکتری » و گیاهان پست اند - نظیر جلبکهای آبی (سبز فعلی) - اینها نخستین جانداران ساکن دریاهای کره جوان زمین بوده اند.

در لایه های بالاتر رسوبات نامبرده بالا، آثاری از حیوانات دریایی یافت می شود.

ميليونها نسل و نژاد آمده و رفته‏ اند و خبرى از آنها در دست نيست، و بعد از قيامت هم با شكل نو و برنامه‏ هاى جديد خواهد بود و آيات و روايات ماهم گوياى اين مطلب است.

خدايا به احترام محمد و آل محمد صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين، در آن روز ما را مشمول رحمت و عنايت خود قرار ده آمين يا رب العالمين.