112- دو عاشق خدا زیر شکنجه دو مدعی الوهیت
748 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

    
                   آسيه و رعضه دو عاشق خدا زير شكنجه  مدعیان الوهيت ! نمرود و فرعون
 
 دنيائى كه مادر آن زندگى مى ‏كنيم، پر از ناملائمات و غم و غصه و ناراحتى ‏هاى، روحى و جسمى است و هركسى نسبت به خودش در دوران زندگيش، گرفتارى ‏هاى گوناگون دارد (كوتاه يا طولانى مدت).
 تنها چيزى كه انسان و حتى حيوان را از اين انبوه درد و غم، نجات مى‏دهد و از آنها رهائى مى‏ بخشد »عشق« است، عشق به زندگى، عشق به اولاد، عشق به كسب و كار، عشق به درجه ومنصب و شغل و سفر و. و. و .
 اگر كسى عاشق اين مسائل باشد، در برابر هيچ مشكلى، اظهار ناراحتى نمى‏ كند و بجان مى‏ خرد و به مقصد و مقصود مى‏ رسد، اما اگر فاقد عشق و علاقه به اينها باشد، هميشه گريان و نالان و شاكى و افسرده و روى شاد و لب خندان نخواهد داشت.
 خلاصه عشق است كه جسم و جان مادر)انسان يا حيوان( را به آن همه زحمات دوران باردارى وشيردهى و پرستارى تربيت و بزرگ كردن بچه‏ اش، هموار مى ‏كند.
 عشق، زندگى زن و شوهر را شيرين و قابل تحمل مى‏ كند، عشق بهمديگر، جامعه را بهم پيوند مى‏ دهد، عشق است كه، آنهمه مشكلات كشاورزى و دامدارى و ساير شغلهاى سخت و طاقت فرسا را، آسان مى‏ كند.
 عشق بود، زليخا را به آن روز سياه انداخت اما هيچوقت از معشوقش، دست برنداشت و صرف نظر نكرد و يوسفش را از ياد نبرد، همچنين ليلى مجنون  و شيرين فرهاد و هزاران جريان از اين قبيل كه تاريخ پر از آنست.
 اينها نتيجه و آثار عشق مجازى و ظاهرى وكم پايه است، مى‏ رسيم به عشق حقيقى و فونداسيون قوى و معنوى خدائى و الهى كه بلال يك عبد حبشى زير تخته سنگها به او مى‏ گويند( اکفربرب  محمد) به خدای محمد کافر شو ولى او نفس زنان  مى‏ گويد »اللّه أحد أحد«  خدا تک و یکیست. و امثال فراوان او، يا آن شخصيت بارز جهان آفرينش ،در بيابان سوزان، تمام هستى جان و مال و اهل و عيال و حتى طفل ششماهه و شيرخوارش را با لب تشنه و زخم بيشمار، دو دستى به معشوق تقديم مى‏ دارد و خم به ابرو نمى‏ آورد وهزاران نمونه‏ هاى تاريخ و اجتماع كه شنيده‏ ايم و مى‏ دانيم.
 از رهروان اين مسير بانوانى هم هستند كه قرآن و روايات وتاريخ، سرگذشت و فداكارى و ميزان عشق الهى آنها را براى ما بيان كرده و بيادگار گذاشته است از قديمى‏ها مانند (صيانه) زن حزقيل كه شوهرش و بچه هايش را جلوى چشمش به تنور آتش انداخته و سوزاندند اما عشق به معبود، اجازه نداد از هدفش دست بردارد و بعد از هزاران سال سوره مباركه )بروج( در باره آنها نازل و يادشان را زنده وگرامى نگه ميدارد و از معاصرين هم ميليون‏ها عاشق جان به كف از اقصى نقاط دنيا مخصوصا از كشور عاشق آل محمد، پا پياده و با ويلچر حتى مانند بچه‏ ها چهار دست و پا  راه مى روند، تا خود را به »اربعين« مولايشان به آن سر زمين عاشقان جان به كف »كربلا« را مى‏ گويم، برسانند و سر به آستانش بسايند، يا مادران و پدرانى كه خود و جوانان خود را با كمال عشق و علاقه، به معشوق خود دودستى تقديم داشتند و مى‏ دارند، يا »مدافعان حرم« كه جان عزيز خود را در طبق اخلاص گذاشته و به معشوق و محبوبشان، اهداء مى‏ نمايند. كه با شمردن به پايان نمى‏ رسند.
 دوست دارم در اين زمينه دو نمونه از رهروان اين عشق الهى را كه هردو در قصر و قصور شاهانه‏ اى عمر مى‏ گذراندند كه صاحبانش ادعاى الوهيت و خدائى مى‏ كردند را بطور حلاصه، از نظر عزيزان بگذرانم كه از تمام عزت و شوكت دنيوى خود دست برداشتند و چشم پوشيدند و خود را بيمه جهان ابديت نمودند و عظمت و عزت و شوكت ابدى را براى خود اختصاص داد ه و به دست آوردند.
 
                                                                      1 - رعضه دختر نمرود
 
نمرود ابن کنعان بن کوش یکی از پادشاهان اساطیری بابِل عراق است. او دعوی خدائی کرد. نام دخترش رعضه بود. حضرت ابراهیم(ع) در عهد او به پیامبری مبعوث گشت. آن حضرت مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت نمود. وی بت های بابلیان را درهم شکست. برای مجازات و کیفر حضرت ابراهیم(ع) به فرمان نمرود آتشی بس بزرگ برافروختند. حضرت ابراهیم(ع) را در آتش افکندند. به خواست خدا آتش بر حضرت براهیم خلیل اﷲ گلستان گشت. نمرود به قصد جنگیدن با خدائی که جایگاهش را در آسمان ها می پنداشت و به هوای پرواز به آسمان دستور داد تا صندوقی ساختند. بر چهار گوشه ٔ فوقانی آن چهار نیزه قرار دادند. بر سر هر نیزه ای مقداری گوشت آویختند. سپس چهار کرکس گرسنه ٔ تیز پرواز بر چهار گوشه ٔ تحتانی صندوق بستند. آن گاه نمرود در صندوق نشست. کرکس های گرسنه به هوای خوردن گوشت ها به سوی بالا پرواز کردند. صندوق و نمرود به آسمان برده شدند. نمرود چون در آسمان قرار گرفت، تیری در کمان نهاد. او تیر را در اوج آسمان رها کرد که خدای آسمانی را بکشد تا خودش خدای بی رقیب آسمان و زمین شود. حقّ تعالی فرشتگان را فرمود؛ تیر نمرود را به خون آغشته کنید. تیر به زمین باز گشت. نمرود پنداشت که خدای آسمان را کشته است و دیگر در خدائی رقیبی ندارد. به این ترتیب او پند نگرفت. حقّ تعالی در اوج غرور و قدرت نمرود، در اطاقی که از فولاد ریخته بودند و در میان آرتش قدرتمند خود که او را محافظت می کردند چون پیغمبر زمانش به او خبر داده بود تا سه روز کشته خواهی شد و او را بازداشت و زندانی کرده بود اگر حرفش درست از آب نیاید او را اعدام نماید.

خداوند پشه ایی را مأمور جنگیدن با او نمود. پشه از سوراخ هوا کش اطاق فولاد داخل شد و از بینی او  وارد مغزش شد. شروع کرد مغز سر نمرود را بخورد او  از اطاق فولادین به سر زنان  بیرون آمد و دستور داد پهلوان هایش آنقدر به سرش زدند تاهلاکش کردند.

می دانیم "آتش"  که جز سوزانیدن، واژه ایی در قاموسش ندارد، خدا بر ابراهيم(ع)"سرد و سلامتش" گرداند.(انبياء/69)

نمرود با دخترش (رعضه) نشسته بودند و منظره آتش انداختن حضرت ابراهیم(علیه السلام) را نگاه می‌كردند.

دختر نمرود بالای بلندی ایستاد تا ماجرا را به خوبی ببیند، دید كه ابراهیم(علیه السلام) در میان آتش است اما در محوطه آتش، گلستانی ایجاد شده است.

دختر نمرود گفت: ای ابراهیم این چه حالی است كه آتش تو را نمی‌سوزاند؟

حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود: زبانی كه به ذكر خداوند گویا باشد و قلبی كه معرفت خدا در او باشد آتش در او اثر ندارد.

دختر نمرود گفت: من هم مایل هستم با تو همراه باشم.

حضرت ابراهیم(علیه السلام) فرمود: بگو لا اله الا الله، ابراهیم خلیل الله و داخل آتش بشو .

دختر نمرود این جملات را گفت و پا در آتش نهاد و خود را نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) رساند و در حضورش ایمان آورد و به سلامت به جانب پدرش برگشت.

نمرود با دیدن این منظره تعجب كرد و در عین حال به خاطر ترس از مملكتش دختر را از راه موعظه و نصیحت نزد خود خواند ولی حرف نمرود در دختر اثر نكرد و دستور داد او را در میان آفتاب سوزان به چهار میخ بكشند. خداوند مهربان به جبرییل فرمود: بگیر بنده مرا . جبرییل رعضه را از آن مهلكه رهانید و نزد حضرت ابراهیم(علیه السلام) آورد.

رعضه دختر (مدعی الوهیت )  در تمام مشقت‌ها با حضرت ابراهیم(علیه السلام) همراه بود تا آن كه حضرت او را به همسری یكی از فرزندانش درآورد و خدای تعالی فرزندانی به آنها عنایت فرمود كه همه بر مسند نبوت و پیامبری قرار گرفتند

.منبع: خزینة الجواهر فی زینة المنابر / علی اکبر نهاوندی،/تهران /25/08/1381. ص663 .

كتاب خزینة الجواهر فی زینة المنابر، در سه بخش؛ 1.اصول دین، 2.فروع دین و 3.اخلاق نگارش یافته است. در هر بخش؛ آیات، روایات، مواعظ و حكایات مربوط به آن بخش به ترتیب آمده است. مطالب کتاب مشتمل بر شرح و تفسیر؛ 40آیه، 77روایت،80موعظه و 200حكایت جالب است.

                       
                                                       2 - آسيه دختر مزاحم

 
خلاصه ای از سرگذشت  آسيه دختر « مزاحم بن عبيد بن ريان بن وليد » از فرزندان و نسل پيامبران و از قوم بني اسرائيل است . سال ولادت و عمر او را مورخين ذكر نكرده اند ، رامسيس فرعون مصر او را به عقد خود درآورد و دختري به نام « اَنيسا » از آنها به دنيا آمد .

 در اخبار آمده كه فرعون به كاهنان متوسل شد . آنها گفتند : اي فرعون ! ما پيش بيني مي كنيم كه از درون آب نيل انساني به اين كاخ گام مي نهد كه اگر از آب دهانش به بدن اين بيمار بمالند بهبودي مي يابد . پس از اينكه موسي را از آب گرفتند آسيه (س) همسر فرعون آب دهان آن كودك را به بدن دختر مريض )يا خودش( ماليد و شفا يافت ) .

آسيه (س) زن كسي بود كه ادعاي خدايي داشت و تمام زرق و برق هاي مصر پهناور و مردم آن سامان در اختيار او بود ولي آسيه (س) خود را در برابر آن همه عوامل مادي نباخت و با اخلاص تمام در نهان به بندگي خدا مي پرداخت و از زنان ممتاز جهان به شمار مي آمد . رسول خدا (ص) وي را در رديف « خديجه ، فاطمه ، مريم » بهترين زنان اهل بهشت خوانده است . وي هنگامي كه معجزه موسي (ع) را در مقابل ساحران مشاهده كرد ، اعماق قلبش به نور ايمان روشن شد و از همان لحظه به موسي (ع) ايمان آورد و او پيوسته عقيده و ايمان خود را مكتوم مي داشت .

در كاخ فرعون همسر حزقيل بنام ) صيانه( بعنوان آرايشگر دختر فرعون مشغول خدمت بود . ( از حزقيل بعنوان مؤمن آل فرعون ياد مي شود . او مردي از فرعونيان بود كه به موسي ايمان آورده بود ، اما ايمان خود را مكتوم مي داشت ، در دل به موسي عشق مي ورزيد و خود را موظف به دفاع از او مي ديد . برخي ديگر او را يكي از پيامبران الهي مي دانند و جمعي معتقدند كه وي خزانه دار مخصوص فرعون بود . بنابر روايتي حزقيل به شغل نجاري اشتغال داشت و همان بود كه صندوق را براي مادر موسي ساخت تا موسي را در آن نهاده و به رود نيل بيندازند . گويند حزقيل 600 سال ايمانش را از طاغوتها پوشيده داشت، سرانجام فرعون دستور داد تا او را قطعه قطعه كنند ، اما با اين وصف نتوانستند در ايمانش رخنه اي ايجاد كنند . )

روزى )صيانه( مشغول شانه زدن به زلفهاي اَنيسا دختر فرعون بود كه شانه از دستش افتاد و هنگام برداشتن آن « بسم الله » گفت ! دختر فرعون با تعجب گفت : منظورت از گفتن « الله » پدرم فرعون است ؟ صيانه گفت : نه ، منظورم خداي موسي و هارون (ع) است كه زمين و زمان و پدرت فرعون را آفريده است ! اين خبر به گوش فرعون رسيد . صيانه و فرزندانش را به حضور طلبيد و پرسيد : پروردگارت كيست ؟ صيانه گفت : خداي من و تو ، الله است كه پروردگار جهانيان است . فرعون با شنيدن اين سخن بيدرنگ دستور داد تنوري را كه از مس ساخته بودند ، آتش كنند ، سپس به ترتيب تمام فرزندان صيانه را در ميان تنور آتشين افكندو سوزاند ، تا نوبت به آخرين بچه او رسيد كه طفلي شيرخواره بود . صيانه منقلب شده و صبر و قرارش تمام و با عاطفه سوزناك شروع به اعتراض و گريه نمود ، ولي آن بچه شيرخواره به امداد غيبي چون عيسي (ع) به سخن آمد و  گفت : اي مادر صبر كن ! كه اين بلاها در راه حق است . سپس خودِ صيانه را به ميان تنور انداخت . رسول خدا (ص) مي فرمايد : از سوختن آن زن و فرزندانش بوي خوشي پديدار شد كه در آسمان به مشام ملائكه رسيد و من هنگام رفتن به معراج آن بوي خوش را استشمام كردم. 0 ( ببین عشق چه كارها كه نكند).
 آسيه (س) وقتي كشته شدن صيانه همسر حزقيل و فرزندانش را با اين وضع فجيع و دردناك مشاهده نمود، ديد كه ملائكه روح صيانه را به آسمان بالا مي برند ، يقين او زياده شد ، لذا ايمان خود را ظاهر كرده و شديداً به فرعون اعتراض كرد و گفت : واي بر تو اي فرعون ! تا كي جنايت خواهي كرد ؟ چقدر به خدايت و خداي عالميان جرأت و جسارت پيدا كرده اي ؟ اين زن و فرزندان او چه گناهي كرده بودند كه آنان را به آتش كشيدي ؟ فرعون گفت : مگر تو هم مثل صيانه ديوانه شده اي كه اينگونه سخن مي گويي ؟ آسيه گفت : ديوانه نشده ام وليكن به خداي موسي (ع) كه خداي عالميان است ايمان آورده ام ! فرعون كه انتظار نداشت چنين سخن اعتراض آميزي از همسرش بشنود و هرگز فكر نمي كرد كه موسي (ع) پايگاه نيرومندي در دربار فرعون داشته باشد و آسيه (س) را به آيين خود جذب كند ، به شدت تكان خورد و احساس خطر كرد و دنيا در نظر او تار گرديد . چون آسيه (س) را بسيار دوست ميداشت ، چيزي نگفت ، بلكه به سراغ مادر آسيه رفت و به او گفت : دخترت ديوانه شده ! سخن از موسي (ع) و خداي او بر زبان جاري مي كند . سپس مادر آسيه و فرعون به نزد آسيه (س) آمده و بزعم خود او را نصيحت كردند كه دست از اين آيين بردار و گرنه همچون همسر حزقيل به سزايش خواهد رسيد ! ولي آسيه (س) هرگز تسليم خواست فرعون نشد . سرانجام فرعون دستور داد دست و پاهايش را با ميخها بسته و در زير آفتاب سوزان قرار دهند و سنگ عظيمي بر سينه او بگذارند . هنگامي كه آخرين لحظه هاي عمر خود را مي گذراند ، دعايش اين بود : « پروردگارا ! براي من خانه اي در بهشت در جوار خودت بنا كن و مرا از دست فرعون ظالم نجات ده » سوره تحريم ، آيه 11) . خداوند نيز دعاي اين زن مؤمن پاكباز فداكار را اجابت فرموده و او را در كنار بهترين زنان عالم مانند مريم (س) قرار داد .
 منبع : مجموعه كامل قصه هاي قرآن ، نوشته : محمدجواد مهري كرمانشاهي ، انتشارات مشرقين قم
اما تاریخ  آسيه با کمی تفصیل :  همسر فرعون کسی که او هم مانند نمرود ادعای الوهیت  داشت و به به مردم گفت: وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرِي فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَلْ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿ القصص  ۳۸﴾ و فرعون گفت اى بزرگان قوم من جز خويشتن براى شما خدايى نمى ‏شناسم پس اى هامان برايم بر گل آتش بيفروز و برجى [بلند] براى من بساز شايد به [حال] خداى موسى اطلاع يابم و من جدا او را از دروغگويان مى ‏پندارم (۳۸) و به وزیرش دستور داد

وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ :أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِبًا وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ ﴿۳۷﴾﴿۳۶  غافر﴾و فرعون گفت اى هامان براى من كوشكى بلند بساز شايد من به آن راهها برسم : راههاى [دستيابى به] آسمانها تا از خداى موسى اطلاع حاصل كنم و من او را سخت دروغپرداز مى ‏پندارم و اين گونه براى فرعون زشتى كارش آراسته شد و از راه [راست] بازماند و نيرنگ فرعون جز به تباهى نينجاميد .
در قرآن به نام آسیه  تصريح نشده؛ امّا با عنوان همسر فرعون دو بار از او ياد شده است:

 1 - » وَقَالَتِ امرَأَتُ فِرعَونَ قُرَّتُ عَين لِى و لَكَ لاتَقتُلوهُ... )قصص/928).  و همسر فرعون گفت: )اين كودك( نور چشم من و تو خواهد بود. او را مكشيد...«
 2 - »وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ ءَامَنوا امرَأَتَ فِرعَونَ...)تحريم/1166).  و خدا براى كسانى كه ايمان آورده‏اند، همسر فرعون را مَثَل آورده...«.
  در اين كه آسيه از نژاد بنى‏ اسرائيل يا از قبطيان بوده، اختلاف است. به گفته طبرى، آسيه دختر مزاحم‏ بن عبيدبن ريّان بن وليد قبطى، فرعون زمان يوسف بوده است

(تاريخ طبرى، ج1، ص231).
 مقاتل نيز گفته: از قبطيان فقط سه نفر به موسى ايمان آوردند كه يكى از آنان آسيه بود. )بحارالانوار، ج13، ص51).
 گروهى ديگر برآنند كه وى از بهترين زنان بنى‏اسرائيل، پيامبرزاده و مادر و مددكار مؤمنان بوده است )مجمع‏ البيان، ج7، ص378).
 و برخى او را عمّه موسى دانسته‏ اند؛ )قرطبى، ج18، ص132).
 ولى آلوسى اين نسبت را بعيد شمرده. )روح‏ المعانى، مج11، ج20، ص71).
 جمع بين دو نظر اين است كه آسيه از سوى پدر، قبطى، واز سوى مادر، از بنى‏اسرائيل يا به عكس بوده است.
 نقش آسيه در حفظ جان موسى: درباره گرفتن موسى از رود نيل و رفتار فرعون با وى، آراى گوناگونى وجود دارد: به گفته برخى، آسيه به بَرَص دچار شده بود و پزشكان از درمان آن ناتوان بودند. كاهنان به فرعون گفتند: در فلان زمان، كودكى را در رود نيل، در صندوق مى‏ يابيد كه آب دهان او شفاى اين بيمارى است. فرعون كسانى را بر كنار رود نيل بگماشت. هنگامى كه صندوق را يافتند، آسيه آب دهان وى را بر برص ماليد و بى‏ درنگ شفا يافت.  اطرافيان فرعون گفتند: اين همان طفلى است كه بايد كشته شود؛ ولى آسيه مانع شد و به فرعون گفت: «قُرَّتُ عَين لِى وَ لَكَ لاتَقتُلوهُ عَسى‏ أَن يَنفَعَنا أَو نَتَّخِذَهُ وَلَداً

 نيز گفته‏ اند: آسيه براى انكار انتساب موسى به بنى‏ اسرائيل، دردفاع از وى گفت: زنان بنى‏ اسرائيل علاقه شديدى به فرزندانشان دارند و آن‏ها را پنهان مى‏ كنند؛ پس چگونه ممكن است آن‏ها را به دريا بيندازند؟)كشف‏ الأسرار، ج7، ص277).
 به گفته ثعلبى، كنيزانى كه براى شست و شو و بردن آب به كنار نيل آمده بودند، صندوق حامل موسى را يافته، نزد آسيه آوردند. چون آسيه درِ آن را گشود، خداوند محبّت او را در دلش افكند. از فرعون خواست آن كودك را كه مايه روشنى چشمانشان شده، به او ببخشد. فرعون گفت: مى‏ ترسم اين همان كسى باشد كه نابودى ما به دست او است؛ ولى با اصرار آسيه، موسى را به او بخشيد .)قصص الانبيا، ص149).
 از امام‏ باقر(عليه السلام)نقل شده كه آسيه و فرعون براى تفريح در ايام بهار، در خيمه‏ اى (قصرى)  كنار رود نيل به سر مى‏ بردند كه موسى را يافتند)نورالثقلين، ج4،، ص  -115و 114).
 فرعون با ديدن موسى گفت: چگونه است كه اين كودك كشته نشده؟ آسيه گفت: تو فرمان كشتن كودكانى را صادر كرده‏ اى كه امسال به دنيا آمده‏ اند و اين كودك، بيش از يك سال دارد. )مجمع‏ البيان، ج7، ص378.
 به گفته بيش‏تر مفسّران، فرعون ابتدا قصد كشتن موسى را داشت و در مقابل سخن آسيه كه اين كودك، نور چشم من و تو است، گفت: نور چشم من نيست. )روض‏ الجنان، ج15، ص101؛ عرائس المجالس، ثعلبى، ص149).
 
                                                                             ايمان آسيه:
 
 پس آسيه در اولين اعلان رسالت و اعجاز حضرت موسى پيامبر الوالعزم الهي براي فرعون، به او ايمان آورد. )طباطبايى(علامه)، سيدمحمدحسين؛ الميزان فى تفسيرالقرآن،  ج14 ص   451.

يعني هنگامي كه عصاي حضرت به مار عظيمي تبديل شد و سحر ساحران فرعون را بلعيد، به پيامبري ايشان يقين پيدا كرده و ايمانش را نسبت به حضرت موسي آشكار نمود.

(روض الجنان و روح الجنان فى تفسيرالقرآن، ابوالفتوح رازى، حسين بن على؛، ج19، ص306).
 بنا به روايتى او زني بود كه اصلا در طول زندگي خود حتي براي يك لحظه هم كفر نورزيد، چنانچه جابر از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كرده فرمود:
 ثَلَاثَةٌ لَمْ يَكْفُرُوا بِالْوَحْيِ طَرْفَةَ عَيْنٍ مُؤْمِنُ آلِ يس وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ آسِيَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ. ) الخصال، ابن بابويه، محمد بن على،  جامعه مدرسين - قم، چاپ: اول، 1362ش، ج1 ص:174). سه نفر حتى يك چشم بهم زدن بوحى الهى كافر نشدند مؤمن آل يسن و على بن ابى طالب و آسيه همسر فرعون.طبق اين روايت آسيه داراى ايمان بود.
 ولى ايمان خود را اظهار نمى‏ كرد تا زمانى كه همسر حزقيل )خزانه‏ دار فرعون، و صيانه آرايش‏گردخترش( به سبب ايمانش به دست فرعون كشته شد؛ آن گاه، با اعتراض به فرعون و سرزنش وى، ايمان خود را آشكار ساخت. )كشف‏ الأسرار، ج10، ص486؛ روض‏ الجنان، ج20، ص268).
 براساس روايتى از پيامبر صلى الله عليه وآله اگر فرعون هم مى‏ گفت: موسى نور چشم من است، خدا او را چون آسيه هدايت مى‏ كرد. )مجمع‏ البيان، ج7، ص378؛ الكشّاف، ج3، ص 493.
 از اين حديث استفاده مى‏ شود كه زمينه ايمان آسيه به موسى ، پيش‏تر فراهم بوده ياطبق روايت فوق مؤمنه بوده و تجديد ايمان نمود.
  در روايتى، آسيه، پيش از ايمان به موسى زنى نيكوكار شمرده شده است. )نورالثقلين، ج4، ص 411 .
 
                                  امتیازات و فضائل آسيه در قرآن :   1 - . الگو براي مؤمنان:                                            

اخلاص و ايمان آسيه به حدي بود كه خداي تبارك در قرآن كريم ايشان را به عنوان الگو و اسوه‏اي براي همه‏ ي مؤمنان از زن و مرد معرفي نموده و وي را در اسوه بودن هم‏سنگ حضرت مريم، مادر حضرت عيساي مسيح قرار داده است: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ... وَ مَرْيمََ ابْنَتَ عِمْرَانَ...«تحريم/11و12 .و خداوند براي مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است... و همچنين به مريم دختر عمران...» 
 خداوند در اين آيه براي مؤمنان مثل زني را زده به نام آسيه كه وصلت با كافران ضرري به حال او  نكرد، و به منزلتي كه در پيشگاه الهي داشت، خللي وارد نساخت، با اينكه زير سلطه‏ ي يكي از دشمنان خدا بود. )فيض كاشاني، ملامحسن؛ تفسير الصافي، تهران، صدر، 1415ق، چاپ دوم، ج5، ص198).
 در آيه‏ ي شريفه دو فضيلت و ويژگي خاص براي حضرت آسيه بيان شده.
 الف  - اعتقاد محكم و خلل‏ ناپذير آسيه
فرعون  پس از اطلاع از ايمان وى، او را شديداً مورد شكنجه قرار مي‏داد تا دست از آيين موسي بردارد؛ ولى آسيه در برابر اين فشارها و تهديدها با استقامت تمام ايستاد و هرگز تسليم خواسته‏ ي فرعون نشد؛ چراكه او تقرب به درگاه خدا را بر نزديكي به فرعون و دستگاهش ترجيح مي‏داد و در برابر اين تهديدها، با كلمات توحيدي حقيقت خويش را هويدا ساخت: »رَبِّ ابْنِ لىِ عِندَكَ بَيتًا فىِ‏الْجَنَّةِ...« تحريم/11.پروردگارا! براى من خانه‏ اى در بهشت در جوار خودت بنا كن...«
 چرا فرعون با آن همه شكنجه، نتوانست در جسم و روح آسيه اثر گذارد؟! چون او عاشق بود و عشق الهى تمام مشكلات را براى او حل مى‏ كرد.
 آسيه در دعاي خويش از خداوند خانه‏ اى درخواست كرده كه هم نزد او باشد و هم در بهشت؛ يعني هر دو را جمع كرده، و اين بدان جهت است كه بهشت دار قرب خدا و جوار رب العالمين است؛ علاوه بر اين حضور در نزد خداى متعال و قرب او كرامتى است معنوى، و استقرار در بهشت، كرامتى است صورى؛ لذا ارزشمند است كه بنده از خدا هر دو را بخواهد. )الميزان في تفسير القرآن، ج19، ص344 و 345).
 از حضرت صادق  عليه‏ السّلام نقل شده كه فرمودند: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ أَشَدُّ مِنْ زُبَرِالْحَدِيدِ إِنَّ الْحَدِيدَ إِذَا دَخَلَ النَّارَ تَغَيّر وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَوْ قُتِلَ  وَ نُشِرَ ثُمَّ قُتِلَ لَمْ‏يتَغَيرْ قَلْبُه» )مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار في درر الاخبار، بيروت، مؤسسة الوفاء، 1404ق، جلد 67، صفحه 178).
 مؤمن سخت‏تر از پاره آهن است، بدرستى كه پاره آهن وقتى داخل آتش شود، تغيير مي كند؛ ولي مؤمن اگر كشته شود و زنده شود، بعد كشته شود، قلب او از حق تغيير نكند.« (چون عاشق است).
  ب - بيزارى از ظالمان و فرعونيان:   آسيه از تمام لذتهايي كه در دربار فرعون وجود داشت، با تمام وجود چشم پوشيد و در برابر فرعون ظالم سر تسليم فرود نياورد؛ بلكه توجه خويش را به كرامات و رضايت الهي سوق داد و با اتصال به قرب الهي، در ايمان خود استقامت ورزيد تا اينكه از دنيا رخت بربست.)الميزان فى تفسيرالقرآن، ج19، ص344).
 »...وَ نَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَِّنىِ مِنَ‏الْقَوْمِ الظَّالِمِين» )تحريم/11).
 «...و مرا از فرعون و كار او نجات ده! و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» بيزاري از ناحيه ي خود آسيه بود كه از خداوند نجات خويش را از شخص فرعون و عمل وي طلبيد؛ مقصود همان عملي بود كه موجب مصاحبت و معاشرت آسيه با فرعون در زندگي زناشويي مي شد؛ و منظور از قوم ظالم، همان قوم فرعون بود كه از خداى تعالى در حقيقت بيزارى و نجات از جامعه‏ ى ستمكار را درخواست نمود. )الميزان فى تفسيرالقرآن، ج19، ص345).
 خداوند نيز دعاى اين زن نمونه، مؤمن و فداكار را اجابت فرمود و او را در رديف يكي از بهترين زنان عالم )حضرت مريم( قرار داد.)تفسير نمونه، ج24، ص303).
 
                                                               2. دفاع از مظلومان و بي گناهان 
 
 فرعون به شدت بنى اسرائيل را تحت فشار قرار داده بود، و دستور داده بود كه پسران آنها را به قتل برسانند، و دختران را براى كنيزى و خدمتگزارى زنده نگهدارند؛ چون از قدرت و شورش احتمالى بنى اسرائيل مي ترسيد

 گروهي از حاميان فرعون كه در كاخ فرعون حاضر بودند، فرعون را تحريك نموده و می گفتند: ظاهراً اين طفل همان پسر بني اسرائيلي است كه تو دنبالش هستي و بايد او را به قتل برسانى! فرعون هم تحت تأثير كلام آنها قرار گرفت و مصمم شد تا موسي را بكشد! ولي آسيه ميانجي گري نموده و مانع از اين عمل شنيع شده )و از مظلوم دفاع نمود( )بروجردى، سيدمحمد ابراهيم؛ تفسير جامع، تهران، صدر، 1366ش، چاپ ششم، ج5، ص158).

 «وَ قَالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍٍ لىِّ وَ لَكَ لَاتَقْتُلُوهُ عَسىَ أَن‏ ينفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَ هُمْ لَايشْعُرُونَ» )قصص/9). )همسر فرعون چون ديد آنها قصد كشتن كودك را دارند( گفت: نور چشم من و توست! او را نكشيد، شايد براى ما مفيد باشد، يا او را به عنوان پسر خود برگزينيم! جمع آوردن خطاب )لاتقتلوه( نشانه اينست عاملان قتل افراد زيادي به عنوان مباشر و مسبب اين امر قتل بوده‏ اند »قرّت عين لي و لك« در حقيقت شفاعت آسيه نسبت به حضرت موسي بود كه با اين جملات احساسي و عاطفي، دل فرعون را نرم كرد و مانع از كشتن اين نوزاد شد؛ بخصوص اين كلام عاطفي را به منفعت بخشي وي در كاخ و حكومت فرعوني و فرزندخواندگي اين نوزاد مقيد نمود؛ در حالى كه فرعون و فرعونيان نمي فهميدند كه اين نوزاد يافت شده از دريا، كيست؟ و چه كسي را در دامان خود پرورش مى‏ دهند؟ !)تفسير جامع، ج5، ص159).
 فرعون نيز در برابر شفاعت همسرش نسبت به اين طفل، خواسته ي او را اجابت نمود و طفل را به همسرش بخشيد..

 در روايتى از رسول خدا صلي‏ الله عليه و آله- مى‏ خوانيم: «أَفْضَلُ نِسَاءِالْجَنَّةِ أَرْبَعٌ: خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ(ص) وَ مَرْيمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ آسِيةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ، إمْرَأَةُ فِرْعَوْن»  برترين زنان اهل بهشت چهار نفرند: )خديجه( دختر خويلد و )فاطمه( دختر محمد(ص) و )مريم( دختر عمران و )آسيه( دختر مزاحم، همسر فرعون.» 

)سيوطى، جلال‏ الدين؛ الدرالمنثور فى تفسيرالمأثور، قم، كتابخانه آيةع‏الله مرعشى نجفى، 1404ق، ج6، ص246 و مغنيه، محمدجواد؛ التفسير المبين، قم، بنياد بعثت، بي‏تا، ص508.
 
                                                                 شكنجه و شهادت آسيه:
 
  آسيه، خبر قتل (صیانه)  آرايش‏گر دخترش را شنيد، به فرعون گفت: واى بر تو! چه چيز تو را اين قدر در مقابل خداوند بزرگ گستاخ كرده است؟
  با اين اعتراض به فرعون، ايمانش را آشكار كرد، فرعون او را ديوانه خواند. آسيه گفت: من ديوانه نيستم. خداى من و تو و همه جهانيان كسى است كه آسمان، زمين، كوه و دريا را آفريد. فرعون بر او خشم گرفت و او را از خود راند به پدر ومادر او متوسل شد كه اورا  ازين عقيده باز دارند. آسيه در پاسخِ نصيحت پدر و مادرش كه از وى مى‏ خواستند با فرعون كه به عقيده آنان خداى آسمان و زمين بود، مخالفت نكند، گفت: اگر او خداى آسمان و زمين است، بگوييد براى من تاجى بسازد كه آفتاب در پيش، ماه در پشت و ستارگان بر گرد آن باشند. گفتند: او نمى‏ تواند. آسيه گفت: خداوند بر اين كار توانا است.)روض‏ الجنان، ج20، ص268).
 فرعون اصرار داشت كه آسیه دست از دامن آئين موسى (ع) بردارد، و خداى او را رها كند، ولى اين زن با استقامت هرگز تسليم خواسته فرعون نشد، دست و پاهايش را با ميخها بسته، در زير آفتاب سوزان قرار دادند، و سنگ عظيمى بر سينه او افكندند، هنگامى كه آخرين لحظه‏هاى عمر خود را مى‏ گذارند دعايش اين بود »پروردگارا! براى من خانه‏ اى در بهشت در جوار خودت بنا كن و مرا از فرعون و اعمالش رهايى بخش و مرا از اين قوم ظالم نجات ده«! خداوند نيز دعاى اين زن مؤمن پاكباز فداكار را اجابت فرمود و او را در كنار بهترين زنان جهان مانند مريم (س) قرار داد. ) تفسير نمونه مكارم شيرازى ناصر، ج24 ص:302).
 خداوند، دعاى آسيه را اجابت كرد و خانه‏ اش را در بهشت كه از درّ و مرواريد ساخته شده بود، به او نشان داد و آسيه با مشاهده آن خنديد. فرعون كه نظاره‏گر بود گفت: از ديوانگى اين زن تعجب نمى‏ كنيد؟ در حالى كه او را شكنجه مى‏ دهم، مى‏ خندد؛ )قرطبى، ج18، ص132).
 آن گاه سنگ را رها كردند؛ امّا پيش از فرود آمدن سنگ، روح از بدنش جدا شده بود. )التبيان، ج10، ص55).
 از سلمان فارسى نقل شده كه همسر فرعون را زير آفتاب سوزان شكنجه مى‏ دادند و هنگامى كه حرارت خورشيد او را آزار مى‏ داد، فرشتگان با بال‏هاى خود بر او سايه مى‏افكندند. )جامع‏ البيان، مج14، ج28، ص218؛ قرطبى، ج18، ص132).
 به گفته ابن‏ عبّاس، هنگام شكنجه آسيه، موسى بر وى گذشت. آسيه با اشاره از شكنجه‏ اش به موسى شكايت كرد. موسى او را دعا، وخداوند، شكنجه را بر وى آسان كرد و آسيه بر اثر شكنجه از دنيا رفت. )عرائس‏ المجالس، ثعلبى، ص167).
 
    قبر حضرت آسيه (س) در مصر است. معجم البلدان: ج 5 ص 142 تأليف شهاب الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموى.
 
                                                                                  نتيجه:
 
 حضرت آسيه نمونه اي از يك زن صالحه كه با جديت و پشتكار زياد و با قلبي پر از ايمان به خداي يكتا توانست يكي از بانوان برجسته اي شود كه نامش در كتاب جاوداني و كامل و ماندني قرآن آمده و هميشه محفوظ مي ماند بانوئى كه در امتحانات الهي در اين دنياي دني و زودگذر راه راست و راه بهشت را انتخاب كرد از غير خدا نترسيد و از سرزنش آدمهاي ظاهر بين و كوتاه فكر نهراسيد.
 زندگي حضرت آسيه آن هم در كاخ رؤيايي و پر از تجمل فرعون واقعا عبرت آموز و سرمشق هر انساني است كه گمان مي كند راه خدا را بدون موانع بايد طي كرد.
 پس دست يافتن به عشق خدائى و دست يابي به راه بهشت در اين دنياي پر از فراز و نشيب بدون پيمودن سختي ها  ميسر نيست راهي كه آغازش با تعهدي است كه با انتخاب و اختيار خودمان شروع مي شود و اگر براي خدا با صداقت و راستي حركت كنيم به بهشت ابدي دست پيدا مي كنيم.
 حضرت آسيه الگويي است از صبر و استقامت براي رسيدن به هدف و براي خدا زيستن و براي خدا نفس كشيدن آن هم نه در مسجد و يا در كنار ولي خدايي بلكه در كاخ فرعون در كنار كافري كه ادعاي خدايي مي كرد و انسانهاي زيادي را براي رسيدن به هدفش، ظالمانه مي كشت،  آسیه در كنار او بود ولي با او نبود، در كنارش مي نشست اما قلب و روح وفكرش را با خداي يكتا مأنوس مي كرد. با اینكه در نهايت ثروت مادي  و متمول بود، جاني را كه داشت فداي خداي عزيزش كرد و خدا هم او را عزيز و ماندگار نمود،

هر خانمي هم در هر زمان و در هر مکان و با شرايط خاص خود براي رسيدن به رضايت خداي مهربان خودش را خالص كند و عشق بورزد، يقينا خدا نيز از او در دنيا و آخرت پذيرايي مي كند.
خدایا به احترام مقربین درگاهت ما را هم از عاشقان دلسوخته خود قرار ده آمین  یا رب العالمین .
                          لیست تعدادی از آنان که آسیه را به خانواده پیامبر نسبت می دهند.

آیا حضرت آسیه (س) دختر پیامبر بود؟ این عبارت در منابع زیر نقل شده است:
وكان فرعون قد استنكح امرأة من بني إسرائيل يقال لها آسية بنت مزاحم وكانت من خيار النساء ومن بنات الأنبياء وكانت أما للمساكين ترحمهم وتتصدق عليهم وتعطيهم. 1-تاریخ دمشق ابن عساکر ج 61 ص 19:  2- تفسیر بغوی ج3 ص 437 : 3- مختصر تاریخ دمشق ابن منظور ج25 ص 303 : 4- تفسیر مجمع البیان طبرسی ج 7 ص 417 5- السراج المنیر الخطیب الشربینی ج 3 ص 84 : 6- بحار الانوار ج 13 ص 167- تفسیر الخازن ج3 ص 358
                       همچنین برخی منابع حضرت آسیه را عمه ی حضرت موسی دانسته اند:
وضرب مثلا آخر في امرأة فرعون آسية بنت مزاحم، وقيل: هي عمة موسى عليه السلام آمنت حين سمعت قصة إلقاء موسى عصاه.1 - تفسیر کبیر امام فخر رازی ج 30 ص49 : 2- تفسیر قرطبی ج 18 ص 203 : 3- تفسیر زمخشری ج4 ص 572 : 4- تفسیر البحر المحیط ابی حیان اندلسی ج 8 ص   285-    5 -  تفسیر آلوسی ج8 ص 163 : 6- تفسیر نیشابوری ج 6 ص322 : 7- تنوير المقباس من تفسير ابن عباس مجد الدین فیروز آبادی ص .:  323 .