109 - تغییرات و تفاوتهای مهم زمان ظهور بازمان غیبت
250 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                             تغييرات و تفاوت‏هاى مهم زمان ظهور
 
 در دوران حكومت و فرمانروائى حضرت بقيّة اللّه الاعظم روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء، تغييرات و تحوّلات مهم گوناگون، به انجام خواهد رسيد كه مورد سعادت و زندگى خدائى، مؤمنان و شيعيان آن زمان خواهد بود و اينكه يكي از بهترين راه‏ها مقايسه‏ زمان غيبت با زمان ظهور ايشان و توجه كردن به اين كه پس از ظهور چه بركاتي آشكار مي‏شود و چه نعمت‏هايي از طرف خداوند بر كلِّ عالم سرازير مي‏گردد؛ نعمت‏ها و بركاتي كه رنگ عالَم را به كلّي با زمان غيبت متفاوت مي‏سازد از قبيل .
 برداشته شدن استبداد و برچيده شدن ظلم و ستم از جامعه و يكسان بودن زندگى سعادتمندانه در ميان مردم و از بين رفتن وحشت ميان درندگان و خزندگان و حيوانات وحشی و اهلى  و تشريح و تدريس انواع علوم زمينى و آسمانى و طبق روايات علم 28 حرف است تا آن زمان دو حرف و بقيه در زمان آن حضرت تفسير و تشريح خواهد شد و زمين گنج‏هاي خود را آشكار مي‏كند به طوري كه مردم آن‏ها را بر روي زمين مشاهده مي‏كنند.و.و.
 كه طالبين مشروح اين جريانها به كتاب دو جلدى »سيماى جهان در عصر امام زمان )عج(« تأليف اين حقير در باره كيفيت حكومت امام زمان روحى و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداء از نظر فرهنگى و نظامى و اقتصادى و اجتماعى و قضائى و غيره تأليف كرده‏ام مراجعه نمايند.
 براي اينكه به بعضى از آن تغييرات از روى روايات، اطلاع پيدا كنيد، به چند مورد توجه نمائيد.
 1 - برداشته شدن امراض و بيماريهاو قدرت قلب آن زمان مانند قطعه‏ اى از آهن.
 از حضرت علي بن الحسين عليه السلام نقل شده است كه فرمودند:
 اِذا قامَ قائمُنا، اَذهَبَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ عَن شيعَتِنا العاهَةَ وَ جَعَلَ قُلوبَهم كَزُبُرِ الحَديدِ. )الخصال ج 2 ص 541).
 وقتي قائم ما اهل بيت عليهم السلام» قيام كند، خداي عزّوجلّ امراض و ناراحتي‏ها را از شيعيان ما دور مي‏كند و دل‏هاي ايشان را همچون پاره‏هاي آهن مي‏گرداند.
 ناراحتي‏هاي شيعيان تنها با ظهور امامشان رفع مي‏شود و دل‏هاي آن‏ها مانند آهن محكم و استوار مي‏گردد، به طوري كه هيچ عاملي در ايشان سستي و انحراف در عقيده و دينداري ايجاد نمي‏كند.
 2 - يكي ديگر از بشارت‏هاي زمان ظهور اين است كه امام عصر عليه السلام، شيعه را از گرفتاري‏ها و تنگناهاي سخت نجات مي‏دهند.
 به فرموده‏ي حضرت صادق عليه السلام:
 هُوَ المُفَرِّجُ لِلكَربِ عَن شيعَتِهِ بَعدَ ضَنكٍ شَديدٍ وَ بَلاءٍ طَويلٍ و جَورٍ. فَطُوبي لِمَن اَدرَكَ ذلكَ الزَمانَ.  )كمال الدين باب 55 ح 8).
 اوست برطرف كننده‏ي گرفتاري و پريشاني شيعيانش پس از بينوايي و بدبختي سخت و بلاي طولاني و ستم. پس خوشا به حال كساني كه آن زمان را درك كنند.
 بيچارگي و بدبختي سخت و بلاي طولاني شيعيان، مربوط به زمان غيبت امام عليه السلام است كه در فشار و تنگنا زندگي را سپري مي‏كنند. با ظهور امام عليه السلام همه‏ي اين ناراحتي‏ها رفع مي‏شود و مؤمنان در همه‏ي عالم به آسايش و راحتي مي‏رسند. به همين جهت يكي از اوصاف حضرت در دعاها«مُزيلُ الهَمِّ«  )بحارالانوار ج 102 ص 102).برطرف كننده‏ي ناراحتي است.
 3 - يكي ديگر از القاب ايشان »جامعُ الكَلِمَةِ عَلَي التقوي« )دعاي ندبه (الاقبال ص 297).
 گردآورنده‏ي اعتقاد بر محور تقواست. بر اساس اين صفت اعتقادات مختلف كه بعضاً به خاطر غرض ورزي‏ها و سوء استفاده‏ها، با يكديگر تعارض پيدا كرده‏اند، همگي بر محور تقوا و اساس خدايي گردآورده مي‏شوند و تنها عقيده‏ي حق و قول مرضيّ خداوند بر دل‏ها و افكار حاكم مي‏گردد.
 امام صادق عليه السلام در توصيف همين ويژگي فرموده‏اند:
 أما تُحِبُّونَ أن يُظهِرَاللهُ تبارك و تعالي الحقَّ لعَدلَ في البِلادِ وَ يَجمَعَ اللهُ الكَلِمَةَ و يؤلِّفَ اللهُ بَينَ قُلوبٍ مُختَلِفَةٍ ولا يَعصُونَ اللهَ في أرضه؟! )اصول كافي، كتاب الحجّة، باب نادر في حال الغيبه، ج 2).
 آيا دوست نداريد كه خداوند متعال حق و عدالت را در همه‏ي سرزمين‏ها آشكار گرداند و وحدت كلمه (عقيده) به وجود آورد و بين دل‏هاي جدا و پراكنده اُلفت برقرار نمايد و هيچكس خداوند را در زمينش نافرماني نكند؟!
 با ظهور حضرت بقيّةالله أرواحنا و أرواح العامين لتراب مقدمه الفداه، اديان و مذاهب ساختگي و منحرف همگي از بين مي‏روند و مردمان بر محور دين حق - اسلام - اتفاق عقيده پيدا مي‏كنند. خداي متعال فرموده است:
 »هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ«. )برائت/ 33).
 اوست آن كه فرستاده‏ي خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر تمامي دين‏ها چيزه گرداند هر چند كه مشركان را خوش نيايد.
 حضرت موسي بن جعفر عليهما السلام در تفسير قسمت اول آيه چنين فرمودند:
 هُوَ الَّذِي اَمَرَ رَسُولَه بِالوِلايَةِ لِوَصِيِّهِ. و الوِلايةُ هي دينُ الحقِّ.
 اوست آنكه فرستاده‏ي خود را به ولايت وصّي خويش فرمان داد. و ولايت همان دين حق است.
 و در توضيح ادامه‏ي آن اضافه كردند:
 4 -  يُظهِرُهُ علي جَميعِ الاَديانِ عند قيامِ القائم (عليه السلام
 دين حقّ را هنگام قيام حضرت قائم عليه السلام بر همه‏ي اديان چيره مي‏گرداند.
 )اصول كافي، كتاب الحجّة، باب فيهُ نكت و نتف من التنزيل في الولايه، ح 91).
 در توضيح همين مطلب امام صادق عليه السلام به مفضّل فرمودند:
 فَوَاللهِ يا مُفَضّل لَيَرفَعُ عَنِ المِلَلِ و الاَديانِ الاختلافَ و يكونُ الدينُ كُلُّه واحداً. كما قال جَلَّ ذِكرُهُ: «اِنَّ الدينَ عنداللهِ الاسلام». )بحارالانوار ج 53 ص 4.
  )آل عمران/ 19).
 اي مفضّل، به خدا قسم آن حضرت از آئين‏ها و مذاهب رفع اختلاف مي‏كند و دين (خدا) يكي خواهد بود. همان گونه كه خداوند - جلّ ذكره - فرموده: همانا دين نزد خداوند اسلام است.
 با ظهور امام عصر عليه السلام همه‏ اختلاف‏ها و سوء برداشت‏ها و كج فهمي‏ها و انحرافات ديني و اخلاقي از بين مي‏رود و انسان ها در روي كره‏ زمين به وحدت كلمه و عقيده بر محور حق و دين صحيح نائل مي‏شوند، و به اين وسيله راهِ بندگي صحيح خدا براي همه‏ي خلايق هموار مي‏گردد.
 5 - در عصر ظهور، عقل و ايمان مردم به كمال مي‏رسد و راه رسيدن به كمالات اخلاقي برايشان به طور كامل فراهم مي‏گردد.
 حضرت باقي عليه السلام در اين باره فرموده‏اند:
 اِذا قامَ قائمُنا، وَضَعَ يَدَهُ علي رُؤُوسِ العِبادِ فَجَمَعَ بِهِ عُقِولَهُم و اَكمَلَ بِهِ اَخلاقَهُم. )بحارالانوار ج 52 ص 336 ح 71.
 آنگاه كه قائم ما قيام نمايد، دست خود را بر سر بندگان مي‏گذارد و به اين وسيله عقل‏هاي ايشان را جمع مي‏گرداند و اخلاق ايشان را كامل مي‏فرمايد.
 آنقدر عقل‏ها كامل مي‏شود كه مؤمنان، ديگر براي امور مادّي و دنيوي ارزشي قائل نمي‏شوند و به خاطر پول و مقام با يكديگر به نزاع و اختلاف بر نمي‏خيزند و كينه‏ها از دل‏هاي ايشان رخت بر مي‏بندد و رأفت و گذشت بين آن‏ها حاكم مي‏شود.
 6 - از بين رفتن كينه و عداوت از دل مؤمنان.
 امير مؤمنان عليه السلام در اين خصوص فرموده‏اند:
 9 - لو قَد قامَ قائمُنا... لَذَهَبَت الشَّحناءُ مِن قُلوبِ العِبادِ. ) بحارالانوار ج 52 ص 316 ح 11.
 آن گاه كه قائم ما قيام كند... كينه از دل‏هاي بندگان رخت برمي‏بندد.
 7 - از بين رفتن نيازهاى مادى انسانها.
 در فرمايش ديگري امام باقر عليه السلام آن زمان را چنين توصيف مي‏كنند:
 اِذا ظَهَرَ القائِمُ... يَجي‏ءُ اَصحابُ الزَكاةِ بِزَكاتِهِم إلي المَحاويجِ مِن شيعَتِه فَلا يَقبَلُونَها فَيُصِرُّونَها و يَدُورونَ في دُورهم فَيَخرُجُونَ اِلَيهم فَيَقُولونَ: لا حاجَةَ لَنا في دَراهِمِكُم. )بحارالانوار ج 52 ص 390 ح 212).
 آن گاه كه حضرت قائم عليه السلام آشكار شوند... آن‏ها كه زكات بر عهده دارند، زكاتِ خود را به نزد نيازمندانِ شيعه مي‏برند ولي آن‏ها را نمي‏پذيرند. پس زكات‏ها را در كيسه مي‏كنند و به درِ خانه‏هاي آن‏ها مي‏برند ولي آن‏ها (از خانه) خارج مي‏شوند و مي‏گويند: ما نيازي به پول‏هاي شما نداريم.
 و آنگاه كه حرص پول و مقام و دنيا از انسان‏ها رخت بربندد و هر كس فقط به اندازه‏ي مايحتاج خود از امكانات مادّي بهره ببرد و به همان قناعت ورزد، راه براي ايمان كامل بندگان همواره مي‏گردد.
 8 - در آن زمان علم و حكمت الهي به وفور در اختيار اهل ايمان قرار مي‏گيرد؛ تا آنجا كه امام باقر عليه السلام فرموده‏اند:
 تُؤتَون الحكمَةَ في زمانِهِ حَتّي اَنَّ المَرأَةَ لَتَقضي في بَيتِها بِكتابِ الله تعالي و سُنّةِ رسولِ الله (صلي الله عليه و آله و سلم)بحارالانوار ج 52 ص 352 ح 106.
 در زمان آن حضرت عليه السلام به شما (مؤمنان) حكمت ارزاني مي‏شود؛ تا آنجا كه يك زن (بدون آنكه به اختلاط با نامحرم گرفتار شود) در خانه‏اش به كتاب خداي متعال و سنّت پيامبر خدا صلي‏ الله‏ عليه و آله و سلم حكم مي‏كند.
 و به اين ترتيب روزگار شادي و خوشي‏هاي معنوي شيعيان، با ظهور حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا فداه فرا خواهد رسيد. اين شادماني چنان فراگير است كه مؤمنانِ از دنيا رفته را نيز در قبرهايشان در بر مي‏گيرد:
 لا يَبقي مُؤمِنٌ مَيِّتٌ إلّا دَخَلَت عَلَيهِ الفَرحَةُ في قَبرِه و ذلك حَيثُ يَتَزاوَرُونَ في قبورِهم و يَتَباشَرونَ بِقيام القائِم (عليه السلام)غيبت نعماني باب 9 ح 5.
 هيچ مؤمني از مردگان نمي‏ماند مگر آنكه شادي و خوشحالي در قبرش به او مي‏رسد. و اين در هنگامي است كه يكديگر را در قبرهايشان ملاقات مي‏كنند و قيام حضرت قائم عليه‏السلام را به يكديگر بشارت مي‏دهند.
 9 -  نه تنها انسان‏ها بلكه همه‏ حيوانات و گياهان و حتي جمادات هم از خير و بركت ظهور حضرت بهره‏مند مي‏شوند:
 فَعِندَ ذلك تَفرَحُ الطُّيُور في اَوكارِها و الحيّتانُ في بِحارِها و تُمَدُّ الاَنهارُ و تَفيضُ العُيُونُ و تُنبِتُ الاَرضُ ضِعفَ اُكُلِها. ) بحارالانوار ج 52 ص 304 ح 73.
 در آن هنگام پرندگان در لانه‏ هاي خود و ماهي‏ها در درياهايشان شادمان مي‏شوند و رودخانه‏ها جاري شده و چشمه‏ها مي‏جوشد و زمين چندين برابر محصولات خود را مي‏روياند.
 10 - از فرمايشات حضرت امير عليه السلام چنين است:
 لو قَد قامَ قائِمُنا لَأَنزَلَت السَّماءُ قَطرَها وَ لَأَخرَجَتِ الاَرضُ نَباتَها ... و اصطَلَحَتِ السِّباعُ و البهائِمُ.)بحارالانوار ج 52 ص 316 ح 11.
 اگر قائم ما (اهل بيت) قيام كند، آسمان باران خود را (به طور كامل) فرو مي‏ريزد و زمين گياهانش را (در سطح وسيع و فراگير) مي‏روياند... و حيوانات درنده و اهلي با يكديگر سازش مي‏كنند.
 11 - كار به آن جا مي‏رسد كه زمين به نور وجود امام زمان (عليه السلام) نوراني شده و مردم از نور خورشيد بي‏نياز مي‏گردند. خداي متعال مي‏فرمايد:
 «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا » ) زمر/ 69.
 و زمين به نور صاحب آن روشن مي‏گردد.
 امام صادق (عليه السلام) در توضيح آيه‏ي شريفه فرموده‏اند:
 رَبُّ الاَرضِ يعني إمامَ الاَرضِ. )تفسير عليّ‏بن ابراهيم قمي ج 2 ص 224.
 منظور از ربّ زمين، امامِ زمين است.
 در اين جا از وجود مقدّس امام (عليه السلام) به «ربّ الارض» تعبير شده است. «ربّ» در لغت به معناي صاحب اختيار و سرپرست مي‏باشد و منظور از ربّ زمين در اين آيه‏ي شريفه، صاحب اختيار زمين - كه همانا وجود مقدّس امام زمان (عليه السلام) است - مي‏باشد.
 12 - امام صادق عليه السلام در توضيح بيشتر آيه‏ي مباركه فرموده‏اند:
 إنِّ قائمَنا إذا قامَ أشرَقَتِ الاَرضُ بِنُورِ رَبِّها واستَغنَي العِبادُ عَن ضَوءِ الشمسِ و ذَهَبَتِ الظُلمَةُ ... و تُظهِرُ الاَرضُ كُنُوزَها حتي تَراها الناسُ علي وَجهِها. )ارشاد مفيد ج 2 ص 381.
 چون قائم ما (اهل بيت عليه السلام» قيام كند، زمين به نور صاحب اختيار آن نوراني شده و بندگان از روشنايي خورشيد بي‏نياز مي‏گردند و تاريكي‏ها از بين مي‏رود... و زمين گنج‏هاي خود را آشكار مي‏كند به طوري كه مردم آن‏ها را بر روي زمين مشاهده مي‏كنند.
 نتيجه: ظهور امام عليه السلام همه‏ دنيا و ساكنان آن را متحوّل مي‏سازد و زمين را نوراني و آسمان را پربركت مي‏گرداند.
 پس هنگام ظهور، هنگامه‏ ظهور همه‏ خوبي‏ها و زيبايي‏هاست و مؤمنان در آن زمان، هستي را با همه‏ طراوتش و زمين را با تمام خرّمي‏ اش و دنيا را با تمامي بركاتش مشاهده مي‏كنند. اكنون زندگي در چنين فضايي را مقايسه كنيم با محروميت‏ها و كاستي‏ها و دردهاي اهل ايمان در زمان غيبت مولايشان تا تصديق كنيم كه زيستن بدون ظهور امام عليه السلام زندگي همراه با بدبختي و بيچارگي است. ولي افسوس كه اين بيچارگي را اكثر مردم احساس نمي‏كنند! دردِ بزرگتر از خودِ غيبت، احساس نكردن اين درد است!
 مَثَل ما مَثَل آن طفل صغيري است كه پدر خويش را در سنّ كودكي از دست مي‏دهد و يتيم مي‏گردد ولي خودش به دليل عدم بلوغ عقلي نمي‏فهمد كه چه بلايي به سرش آمده است، امّا بزرگترها كه عاقل هستند متوجه مي‏شوند و براي او دلسوزي مي‏كنند در حالي كه خود كودك مشغول بازي و سرگرم به امور بچه گانه است. او در هنگام بازي غم و غصه‏ي از دست دادن پدر را به كلّي فراموش مي‏كند و به اسباب بازي‏هايش دل خوش مي‏كند.
 همين كودك غافل، وقتي كم كم رشد مي‏كند و به سنّ بلوغ مي‏رسد، تازه دردِ يتيمي را احساس مي‏كند و آن وقت متوجّه مي‏شود كه در كودكي چه مصيبتي دامنگيرش شده بود. آن گاه كه جاي خالي پدر را حسّ كند و دردِ بي‏پدري را بچشد، تازه غم و غصه‏هايش شروع مي‏شود و رنج‏هاي سال يتيمي را يك جا احساس مي‏كند.
 يتيمي زمان غيبت هم چنين است. مؤمنان در اين هنگام يتيماني هستند كه از پدر واقعي خويش دور افتاده‏اند و راهي براي اين كه ارتباط عادي با ايشان برقرار كنند و از ايشان بهره‏ي كافي ببرند، ندارند.
 اين حقيقت را پدر بزرگوارِ امام عصر عليه السلام از قول پدرانشان از شخص پيامبر اكرم صلي‏ الله‏ عليه و آله و سلم قرن‏ها قبل گوشزد كرده‏اند:
 اَشَدُّ مِن يُتمِ اليَتيمِ الذي انقَطَعَ عَن اَبيهِ يُتمُ يَتيمٍ انقَطَعَ عن اِمامِهِ وَلا يَقدِرُ عَلَي الوُصُولِ اِليه...)بحارالانوار ج 2 ص 2 ح 1.
 سخت‏تر از يتيميِ آنكه از پدرش جدا شده، يتيميِ آن يتيمي است كه از امامش بريده شده و نمي‏تواند به او برسد (دسترسي به او ندارد)... .
 آري؛ اين يتيمي سخت‏تر و مصيبتش شديدتر است. زيرا اين يتيم، پدر واقعي و حقيقي‏اش را گم كرده و آن يتيم صرفاً پدر نَسَبي‏اش را از دست داده است. امّا دريغ و درد كه بيشتر اين يتيمان چون عقل و رشد كافي ندارند، بِسان آن طفل نابالغ، درد يتيمي خويش را احساس نمي‏كنند و از اين بابت هيچ نگراني و غصّه‏ اي هم در زندگي خويش ندارند؛ به سرگرمي‏ها و دلخوشي‏هاي مختلف مشغول شده‏اند و به كلّي اين درد را فراموش كرده‏اند.
 گرد و غبار اين غفلت بسياري از اهل ايمان را فرا گرفته و كمتر مؤمني يافت مي‏شود كه در تب و تاب اين مصيبت گرفتار آمده و غم و غصّه‏ي اين گرفتاري او را بي‏تاب نموده باشد.
 اگر از مؤمنان خواسته شود كه گرفتارهاي خود را بشمارند، چند درصد ايشان نخستين گرفتاري خود را دوري و محروميت از وجود امام عصر عليه السلام مي‏دانند؟ و چند درصد در مرتبه‏ي دهم و صدم و ... از اين گرفتاري ياد مي‏كنند؟ و آيا نيستند شيعياني كه هرگز اين مسأله را گرفتاري خودشان ندانند؟! درست مانند اين كه كودكي در يك نقطه از زمين كه هيچ ارتباطي هم با ما ندارند، پدرِ خودش را از دست بدهد. ما در اين مورد چقدر ناراحت مي‏شويم؟!
 مهم اين است كه مسأله‏ غيبت امام زمان عليه السلام جزء گرفتاري‏هاي شخصي مؤمنان محسوب شود. و تنها وقتي چنين خواهد بود كه تعلّق خاطر روحي و معرفتيِ شيعيان نسبت به امامشان در يك حداقل مطلوب باشد. ولي متأسفانه چون در بسياري از ايشان چنين نيست، اين مسأله جزء گرفتاري‏هاي شخصي آن‏ها به حساب نمي‏آيد. و اصلِ مشكل همين جاست.
 تا اين اشكال رفع نگردد و ارتباط روحي - معرفتيِ تك تك مؤمنان با امام غايب خويش آنچنان محكم نشود كه دوري از ايشان گرفتارشان كند، سوز انتظار فرج براي آن‏ها حاصل نمي‏شود. دليل اين امر كاملاً روشن است. تا كسي گرفتار نباشد، فرج برايش معنا ندارد. آنكه خود را گرفتار نمي‏بيند، انتظار چه فرجي را از جانب خداوند داشته باشد؟ ابتدا بايد چيزي او را ناراحت و گرفتار سازد، تا براي رفع آن به رحمت خدا و دستگيري او اميد بندد.
 پس براي خلاصي از اين غفلتِ شوم، راهي جز معرفتِ بيشتر به امام عصر عليه السلام و ارتباط و اتصال روحيِ قوي‏تر با آن قطب عالم هستي، وجود ندارد. و اگر چنين شود، حال انتظار فرج امام زمان عليه السلام خود به خود در انسان حاصل مي‏شود. امّا اگر چنين نشود، با هيچ توصيه و تكليفي، اين حال و سوز آن در فرد ايجاد نمي‏گردد.
 اَللَّهُمَّ إنّا نَشكُو إليكَ فَقدَ نَبِيِّنا صَلَواتُكَ عليه و آله و غَيبَةَ وَليِِّنا (إمامنا) وَ كَثرَةَ عَدُوِّنا و قِلَّةَ عَدَدِنا وَ شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا و تَظاهُرَ الزمانِ عَلَينا. فَصَلِّ علي مُحمَّدٍ و  آلِ مُحمّدٍ وَ اَعِنّا علي ذلكَ كُلِّه مِنكَ بِفَتحٍ تُعَجِّلُهُ و بِضُرٍّ تَكشِفُهُ و نَصرٍ تُعِزُّهُ و سُلطانِ حَقٍّ تُظهِرُه وَ رَحمَةٍ مِنكَ تُجَلِّلُناها و عافِيَةٍ مِنكَ تُلبِسُناها، بِرَحمَتِكَ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ. )دعاي افتتاح، (اقبال الاعمال ج 1 ص 61).