104 - نسخه شفای جسم و جان
195 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                                   قرآن شفای روح و روان 

 
 موضوع: اخلاق و عرفان
 
 در قرآن كريم  در  دو مورد به عنوان شفاء نامبرده است، يكى از ماديات، دومى از معنويات.
 از قسمت ماديات، در آيه مباركه سوره نحل : می‏فرمايد: و أوحى ربك الى النحل أن اتخذى من ‏الجبال بيوتا و من الشجر و مما يعرشون نحل : 68 و پروردگار تو به زنبور عسل »وحى« )و الهام غريزى( نمود كه: »از كوه‏ها و درختان و داربست هايى كه مردم می ‏سازند، خانه‏ هايى برگزين!
 ثم كلى من كل الثمرات‏ فاسلكى سبل ربك ذللايخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فيه شفاء للناس ان فى ذلك لاية لقوم يتفكرون نحل : 69 سپس از تمام ثمرات )و شيره گلها( بخور و راه‏هايى را كه پروردگارت براى تو تعيين كرده است، براحتى بپيما! »از درون شكم آنها، نوشيدنى با رنگهاى مختلف خارج می‏شود كه در آن، شفا براى مردم است؛ به يقين در اين امر، نشانه روشنى است براى جمعيّتى كه می ‏انديشند.
 در باره عسل متخصصين فن، آنقدر منافع و خواص نوشته ‏اند كه عقل متحيّر است و قلم عاجز، فقط آفريننده آن از ارزش وجودى آن اطلاع دارد كه با يك جمله )وأوحى الى النحل( اهميت واقعى سازنده آن )يعنى زنبور عسل( و با عبارت )فيه شفاء للنّاس(  به قيمت محصول او )يعنى عسل(، اشاره میفرمايد.
 محصولى كه خداى توانا در آخرين كتاب آسمانى خود از روى سبب شفاء بودن او، پرده برداشته و اهميت آن را به عالميان، اعلام نموده است كه قلم من از بيان آن عاجز است.
 و اما قسمت معنويات در چند جاى قرآن مجيد، از خود قرآن نام مى‏برد كه با دقت در كيفيت بيان و لحن گفتار، عظمت و بزرگى شفائى آن، روشن می ‏شود، به آياتى در اين باره با دقت توجه نمائيد.
 1 -  ياايها الناس قد جائتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدور و هدى و رحمة للمؤمنين ‏يونس : 57اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است؛ و درمانى براى آنچه در سينه‏ هاست؛ )درمانى براى دلهاى شما؛( و هدايت و رحمتى است براى مؤمنان!
 2 -  و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنين و لايزيد الظالمين الا خسارا اسراء : 82 و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل می ‏كنيم؛ و ستمگران را جز خسران )و زيان( نمی ‏افزايد.
 3 -  و لو جعلناه قرانا أعجميا لقالوا لولا فصلت اياته ءاعجمى و عربى قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء و الذين لايؤمنون فى اذانهم وقر و هوعليهم عمى أولئك ينادون من مكان بعيد فصلت : 44 هرگاه آن را قرآنى عجمى قرار میداديم حتماً می‏گفتند: »چرا آياتش روشن نيست؟! قرآن عجمى از پيغمبرى عربى؟!« بگو: »اين )كتاب( براى كسانى كه ايمان آورده‏ اند هدايت و درمان است؛ ولى كسانى كه ايمان نمی آورند، در گوشهايشان سنگينى است و گويى نابينا هستند و آن را نمی ‏بينند؛ آنها )همچون كسانى هستند كه گوئى( از راه دور صدا زده می‏شوند!«
 
 يك داروى مؤثر براى همه دردهاى اجتماعى و اخلاقى
 بدون شك بيماريهاى روحى و اخلاقى انسان ، شباهت زيادى با بيماريهاى جسمى او دارد ، هر دو كشنده است ، هر دو نياز به طبيب و درمان و پرهيز دارد ، هر دو گاهى سبب سرايت به ديگران مى‏شود ، هر دو بايد ريشه يابى شوند و پس از شناخت ريشه اصلى بايد به درمان هر دو پرداخت .
 هر دو گاهى به مرحله‏اى ميرسند كه غير قابل علاجند ولى در بيشتر موارد مى‏توان آنها را درمان كرد .
 منظور از شفا دادن بيمارى دلها و يا به تعبير قرآن شفاى چيزى كه در سينه‏ ها است ، همان آلودگيهاى معنوى و روحانى است مانند بخل و كينه و حسد و جبن و شرك و نفاق و امثال اينها كه همه از بيماريهاى روحى و معنوى است .
 منظور از هدايت راهيابى به سوى مقصود ، يعنى تكامل و پيشرفت انسان در تمام جنبه‏هاى مثبت است .
 و منظور از رحمت همان نعمتهاى مادى و معنوى الهى است كه شامل حال انسانهاى شايسته مى‏شود همانگونه كه در كتاب مفردات مى‏خوانيم رحمت هر گاه به خدا نسبت داده شود به معنى نعمت بخشيدن او است و هنگامى كه به انسانها نسبت داده شود به معنى رقت قلب و عطوفت است .
 در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه قرآن شرح مى‏دهد .
 مرحله اول مرحله موعظه و اندرز است .
 مرحله دوم مرحله پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .
 مرحله سوم مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مى‏گيرد .
 و مرحله چهارم مرحله‏اى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود و هر يك از اين مراحل به دنبال ديگرى قرار دارد و جالب اينكه تمام آنها در پرتو قرآن انجام می‏گيرد .
 قرآن است كه انسانها را اندرز میدهد ، و قرآن است كه زنگار گناه و صفات زشت را از قلب آنها می‏شويد ، و قرآن است كه نور هدايت را به دلها می‏تاباند ، و نيز قرآن است كه نعمتهاى الهى را بر فرد و جامعه نازل مى‏گرداند .
 على )عليه‏السلام( در گفتار جامع خود در نهج البلاغه با رساترين تعبيرى اين حقيقت را توضيح داده است آنجا كه می‏فرمايد : ... فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم فان فيه شفاء من اكبر الداء و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال : از قرآن براى بيماريهاى خود شفا بطلبيد ، و به آن براى حل مشكلاتتان استعانت بجوئيد ، چه اينكه در قرآن شفاى بزرگترين دردها است كه آن درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت است .
 و اين خود می ‏رساند كه قرآن نسخه‏اى است براى بهبودى فرد و جامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى و اجتماعى و اين همان حقيقتى است كه مسلمانان آن را بدست فراموشى سپرده و به جاى اينكه از اين داروى شفا بخش بهره گيرند درمان خود را در مكتبهاى ديگر جستجو مى‏كنند ، و اين كتاب بزرگ آسمانى را فقط يك كتاب خواندنى قرار داده‏اند نه انديشيدنى و عمل‏كردنى .
 آيا قلب كانون احساسات است
 ظاهر آيه اول اينكه كانون بيماريهاى اخلاقى ، قلب است ، اين سخن در ابتدا ممكن است توليد اين اشكال كند كه ما مى‏دانيم تمام اوصاف اخلاقى و مسائل فكرى و عاطفى به روح انسان بازگشت مى‏كند ، قلب يك تلمبه خود كار براى نقل و انتقال خون و آبيارى و تغذيه سلولهاى بدن بيش نيست .
 البته حق همين است ، كه قلب تنها مأموريت اداره جسم انسان را دارد و مسائل روانى مربوط به روح آدمى است ، اما نكته دقيقى در اينجا وجود دارد كه با توجه به آن ، رمز اين تعبير قرآن روشن مى‏شود و آن اينكه در جسم انسان دو كانون وجود دارد كه هر كدام مظهر بخشى از اعمال روانى انسان است ، يعنى هر يك از اين دو كانون با فعل و انفعالات روانى فورا عكس العمل نشان مى‏دهد يكى مغز است و ديگرى قلب .
 هنگامى كه در محيط روح مسائل فكرى را بررسى مى‏كنيم ، عكس العمل آن فورا در مغز آشكار مى‏شود ، و به تعبير ديگر مغز ابزارى است براى كمك به روح در مسأله تفكر ، و لذا به هنگام تفكر خون سريعتر در مغز گردش مى‏كند ، 
 سلولهاى مغزى فعل و انفعال بيشترى دارند و غذاى بيشترى جذب می‏كنند و امواج زيادترى مى‏فرستند ، ولى به هنگامى كه پاى مسائل عاطفى مانند عشق و محبت و تصميم و اراده و خشم و كينه و حسد ، عفو و گذشت به ميان می ‏آيد ، فعاليت عجيبى در قلب انسان شروع مى‏شود ، گاهى ضربان شديد پيدا مى‏كند ، گاهى ضربانش بقدرى سست مى‏شود گويا میخواهد از كار بايستد ، گاهى احساس مى‏كنيم كه قلب ما مى‏خواهد منفجر بشود ، اينها همه به خاطر پيوند نزديكى است كه قلب با اين سلسله مسائل روانى دارد .
 از همين رو قرآن مجيد ايمان را به قلب نسبت مى‏دهد ) و لما يدخل الايمان فى قلوبكم () حجرات - 14 ) و يا جهل و لجاجت و عدم تسليم در مقابل حق را به عنوان نابينائى قلب تعبير مى‏كند ) و لكن تعمى القلوب اللتى فى الصدور حج - 46)
 نا گفته نماند كه اين گونه تعبيرات مخصوص قرآن نيست ، در ادبيات زبانهاى گوناگون در زمانهاى گذشته و امروز نيز جلوه‏هاى مختلف اين مسأله ديده مى‏شود ، غالبا به كسى كه علاقه داريم مى‏گوئيم در قلب ما جاى دارى و يا قلب ما متوجه تو است ، و يا قلب ما در گرو عشق تو است ، و هميشه سمبل عشق را ترسيمى از قلب انسان قرار مى‏دهند .
 همه اينها به خاطر آن است كه انسان همواره اين احساس را داشته است كه به هنگام عشق و علاقه و يا كينه و حسد و مانند اينها تأثير و تأثّر خاصى در قلب خود احساس مى‏كند ، يعنى نخستين جرقه اين مسائل روانى به هنگام انتقال به جسم در قلب آشكار مى‏شود .
 البته علاوه بر همه اينها، يكى از معانى قلب، در لغت )عقل و روح( آدمى است و معنى آن منحصر به اين عضو مخصوص كه در درون سينه است نمى‏باشد و اين خود تفسير ديگرى براى آيات قلب مى‏تواند باشد.
 آرى قرآن نسخه حياتبخشى است براى آنها كه مى‏خواهند با جهل و كبر و غرور و حسد و نفاق به مبارزه برخيزند .
 بلى: قرآن نسخه شفابخشى است براى بر طرف ساختن ضعفها و زبونی ها و ترسهاى بى دليل و اختلافها و پراكندگيها .
 قرآن داروى شفا بخشى است، براى آنها كه از بيمارى عشق به دنيا، وابستگى به ماديات، و از تسليم بى قيد و شرط در برابر شهوتها رنج می ‏برند .
 قرآن نسخه شفابخشى است براى دنيائى كه آتش جنگها در هر سوى آن افروخته است ، و در زير بار مسابقه تسليحاتى كمرش خم شده ، و مهمترين سرمايه‏ هاى اقتصادى و انسانى خود را در پاى غول جنگ و تسليحات مى‏ريزد .
 و سرانجام قرآن نسخه شفا بخشى است براى آنها كه پرده‏ هاى ظلمانى شهوات آنها را از رسيدن به قرب پروردگار مانع شده است .
 در آيه‏هاى سه گانه فوق (57 سوره يونس می‏خوانيم : قد جائتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فى الصدوراز سوى پروردگارتان اندرز و شفا دهنده دلها نازل شد .
 در آيه 44 سوره فصلت نيز میخوانيم : قل هو للذين آمنوا هدى و شفاء : به اين لجوجان تيره‏  دل بگو اين قرآن براى مؤمنان مايه هدايت و شفاء است .
 على )عليه‏ السلام( در سخن بسيار جامع خود در نهج البلاغه اين حقيقت را با شيواترين عبارات بيان فرموده است : فاستشفوه من ادوائكم و استعينوا به على لاوائكم ، فان فيه شفاء من اكبر الداء ، و هو الكفر و النفاق و الغى و الضلال : از اين كتاب بزرگ آسمانى براى بيماريهاى خود شفا بخواهيد و براى حل مشكلاتتان از آن يارى بطلبيد ، چرا كه در اين كتاب درمان بزرگترين دردها است : درد كفر و نفاق و گمراهى و ضلالت ! و در عبارت ديگرى از همان حضرت مى‏خوانيم : الا ان فيه علم ما ياتى و الحديث عن الماضى و دواء دائكم و نظم ما بينكم : آگاه باشيد در اين خبرهاى آينده است ، و بيان حوادث اقوام گذشته ، و درمان بيماريهاى شما و برنامه نظم زندگى اجتماعى شما .
 و در جاى ديگر از همان امام بزرگ می‏خوانيم : و عليكم بكتاب الله فانه الحبل المتين و النور المبين و الشفاء النافع ، و الرى النافع ، و العصمة للمتمسك و النجاة للمتعلق ، لا يعوج فيقام ، و لا يزيغ فيستعتب ، و لا تخلقه كثرة الرد و ولوج السمع ، من قال به صدق و من عمل به سبق : كتاب خدا را محكم بگيريد ، زيرا رشته‏ اى است بسيار مستحكم ، و نورى است آشكار ، داروئى است شفا بخش و پر بركت ، و آب حياتى است كه عطش تشنگان حق را فرو مى‏نشاند هر كس به آن تمسك جويد او را حفظ مى‏كند ، و آنكس كه بدامنش چنگ زند نجاتش مى‏بخشد ، انحراف در آن راه ندارد تا نياز به راست نمودن داشته باشد ، و هرگز خطا نمى‏كند تا از خوانندگانش پوزش بطلبد ، تكرارش موجب كهنگى و يا ناراحتى گوش نمى‏گردد ) و هر قدر آن را بخوانند ، شيرين‏تر و دلپذيرتر خواهد بود ( كسى كه با قرآن سخن بگويد راست می‏گويد و كسى كه به آن عمل كند گوى سبقت را از همگان مى‏برد .
 اين تعبيرهاى رسا و گويا كه نظير آن در سخنان پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم( و ساير گفته‏ هاى على )عليه‏ السلام( و ائمه هدى )عليهم ‏السلام( كم نيست ، به خوبى ثابت می‏كند كه قرآن نسخه‏ اى است براى سامان بخشيدن به همه نابسامانی ‏ها ، بهبودى فرد و جامعه از انواع بيماريهاى اخلاقى و اجتماعى .
 بهترين دليل براى اثبات اين واقعيت ، مقايسه وضع عرب جاهلى با تربيت شدگان مكتب پيامبر )صلی ‏الله‏ عليه‏ وآله ‏وسلّم( در آغاز اسلام است ، ديديم چگونه آن قوم خونخوار و جاهل و نادان كه انواع بيماريهاى اجتماعى و اخلاقى سر تا پاى وجودشان را فرا گرفته بود ، با استفاده از اين نسخه شفا بخش نه تنها درمان يافتند ، بلكه آنچنان قوى و نيرومند شدند كه ابرقدرتهاى جبار جهان را به زانو در آوردند .
 و اين درست همان حقيقتى است كه مسلمانان امروز آن را از ياد برده‏اند ، و به اين حال و روزگار كه می‏دانيم و مى‏دانيد گرفتار گشته ‏اند .
 تفرقه در ميانشان غوغا مى‏كند ، غارتگران بر منابعشان مسلط شده‏ اند ، سرنوشتشان به دست ديگران تعيين مى‏شود ، و انواع وابستگيها آنها را به ضعف و زبونى و ذلت كشانده است .
 و اين است سرانجام كار كسانى كه نسخه شفا بخش در خانه‏ هاشان باشد و براى شفاى دردهاى خود دست به سوى كسانى دراز كنند كه از آنها بيمارترند ! قرآن نه فقط شفا می ‏بخشد ، بلكه بعد از بهبودى يعنى در دوران نقاهت بيماران را با پيامهاى گوناگونش تقويت می ‏كند چرا كه بعد از شفا ، رحمت است .
 جالب اينكه داروهاى دردهاى جسمانى غالبا اثرهاى نامطلوبى روى ارگانهاى بدن مى‏گذارند تا آنجا كه در حديث معروفى آمده : هيچ داروئى نيست مگر اينكه خود سرچشمه بيمارى ديگر است ) ما من دواء الا و يهيج داء ( .
 اما اين داروى شفابخش هيچگونه اثر نامطلوب روى جان و فكر و روح آدمى ندارد ، بلكه به عكس تمام آن خير و بركت است .
 در يكى از عبارات نهج البلاغه مى‏خوانيم : شفاء لا تخشى اسقامه : قرآن 
 داروى شفابخشى است كه هيچ بيمارى از آن برنمى‏خيزد .
 كافى است يكماه خود را متعهد به پيروى از اين نسخه شفابخش كنيم ، فرمانش را در زمينه علم و آگاهى و عدل و داد و تقوى و پرهيزگارى ، اتحاد و صميميت ، از خود گذشتگى و جهاد و ... پذيرا گرديم ، خواهيم ديد به سرعت نابساماني هامان سامان مى‏يابد .
 ذكر اين نكته : نيز ضرورت دارد كه اين نسخه مانند نسخه‏ هاى ديگر وقتى مؤثر است كه به آن عمل شود و الا صد بار اگر بهترين نسخه‏ هاى شفا بخش را بخوانيم و روى سر بگذاريم ولى به آن عمل نكنيم ، نتيجه ‏اى نخواهيم گرفت .
 پس قرآن كريم هم مايه نصيحت و مايه هدايت و سبب شفاء روحى و جسمى خاصه سينه ‏هاى مؤمنين و سبب نابينائى و سنگينى گوش و خسران ستمگران
 است.
 عزيزان اگر عزت دنيا و آخرت می ‏خواهيم ، سر به آستان قرآن گذاشته از شفا دادن آن، بهره‏ مند شويم كه نجات ما با قرآن وذلّت و بيچارگى ما دورى از آن است.
 خدايا به احترام و عزّت قرآن كريم در دنيا و آخرت ما را با قرآن محشور بفرما آمين يا ربّ العالمين .