99- بانوان صاحب سنگریزه ها
420 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                                              سه بانوی صاحبان سنگریزه ها

در میان بانوان راویان حدیث به سه نفرشان   (صاحب الحصات صاحب سنگریزه ها)  لقب داده اند این سه بانو در میان روات الاحادیث بانوان  امتیاز و افتخار خاصی را دارا می باشند. که مهمترین آنها عقیده به امامت و شناختن امام با دلیل خاص که نشان از پذیرش هرکدام از  امام زمانشان . آنهاراست . یعنی بدون شک و شبهه و با راه میانبر بدون دوندگی و تحقیق طولانی . تا آخر عمرشان در عقیده خود باقی ماندند و با اعتقاد صحیح  از دنیا رفتند خدای متعال غریق رحمتشان نماید.

 در این مختصر از حالات هرسه نفرشان بطور فشرده . مطالبی را می آوریم .
                                                                                              

                                          1 - : حبابه، حبابه ی والبیه، .


این بانو   از  جزء یاران حکومت جهانی حضرت ولی عصر - ارواحنافداه - قلمداد شده است، که در کتاب (  سیمای جهان در عصر امام زمان) روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء به قسمتی از حالات این بانو در جزء یاران آن حضرت  اشاره کرده ام و در این نوشتار نیز زندگی و ویژگی های اخلاقی و علمی وی را پی می گیریم.

حبابه، دختر «جعفر والبیه ی اسدیه » (1) است. کنیه ی  او «ام الندا» (2) بانویی است از شیعیان عاقله ی کامله ی جلیله و عالم به مسایل حلال و حرام و بسیار متعبد و کوشا در عبادت.

از امام صادق ( علیه السلام) نقل شده که «حبابه، از فرط عبادت پوست بر شکمش خشک شده بود.» وی به خاندان اهل بیت ( علیهم السلام) عشق می ورزید و پیوسته به زیارت امام حسین (علیه السلام) مشرف می شد و از طرف این خاندان نیز مورد توجه و عنایات خاص قرار می گرفت.

عالمان و محدثین بزرگ شیعه; مانند، شیخ طوسی (3) ، شیخ کلینی (4) ، فیض کاشانی (5) ، علامه مجلسی (6) ، شیخ ذبیح الله محلاتی (7) ، و شیخ عباس قمی (8) او را بانویی محدث و راوی حدیث از امام علی ( علیه السلام) تا امام رضا ( علیه السلام) دانسته اند.

شیخ طوسی ( رحمه الله) در کتاب رجال خود، دختر بزرگوار این بانو را که «فاطمه » نام دارد، جزو بانوان راوی حدیث از امام حسن و امام حسین ( علیه السلام) برشمرده است. (9)

آن چه در زندگی این بانوی بزرگوار از اهمیت ویژه ای برخوردار است، داستان معروف «سنگریزه » است که در ذیل از نظرتان می گذرد.

این بانو می گوید: یک روز امیرالمؤمنین ( علیه السلام) را در محل پیش قراولان لشگر دیدم که با تازیانه ی دوسری که در دست داشت، فروشندگان ماهی های جری (بی فلس) و مار ماهی و سگ ماهی و ماهیان در آب مرده را می زد و با لحن آمرانه ای چون «ای فروشندگان مسخ شده های بنی اسراییل و ای لشگر بنی مروان » ! آنان را از فروختن این نوع ماهی های حرام بازمی داشت .

در این هنگام «فرات بن احنف » که در آن جا حاضر بود، از جای برخاست و به سوی حضرت آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین! لشگر بنی مروان چه کسانی هستند؟

علی ( علیه السلام) در پاسخ او فرمود: «آن ها کسانی بودند که ریش های خود را می تراشیدند و سبیل های خود را رها کرده و آن را می تابیدند، خداوند هم آنان را مسخ کرد.»

حبابه می گوید: من تا آن روز گوینده ای را خوش بیان تر از او ندیده بودم; او را دنبال کردم تا این که در جلوی خان مسجد (محوطه ی جلوی مسجد) نشست، به او عرض کردم: خداوند تو را مشمول لطف و رحمت خویش قرار دهد، دلیل بر امامت چیست؟

آن حضرت با دست خود اشاره به ریگی که روی زمین افتاده بود کرد و فرمود: «آن را نزد من بیاور.»

من آن ریگ را برداشتم و به ایشان دادم، آن حضرت ریگ را در کف دست خود گذاشت و با دست خود آن را نرم کرد، سپس با نگین انگشترش که نام خود آن حضرت بر آن نقش بسته بود، آن سنگریزه را مهر کرد، سپس به من گفت:

«ای حبابه! هر گاه کسی ادعای امامت کرد و توانست چنان که دیدی بر سنگریزه ای مهر بزند، پس بدان که او امام واجب الاطاعة است. همانا امام کسی است که هر چه را بخواهد و اراده کند، از او پنهان نگردد.»

حبابه گوید: من رفتم تا هنگامی که امیرالمؤمنین ( علیه السلام) به درجه ی رفیع شهادت رسید. من نزد امام حسن ( علیه السلام) آمدم، آن حضرت در مسند امیرالمؤمنین نشسته بود و مردم، معالم دین خود را از او سؤال می کردند. چون حضرت مرا دید، فرمود: «ای حبابه ی والبیه!» عرض کردم: بله، ای مولای من! فرمود: «آن چه همراه داری بیاور، من آن سنگریزه را به او دادم، آن حضرت نیز همانند امیرالمؤمنین علی ( علیه السلام) برای من بر آن سنگریزه مهر نهاد.»

پس از شهادت امام حسن ( علیه السلام) به نزد امام حسین ( علیه السلام) شرف حضور پیدا کردم. حضرت در مسجد پیغمبر ( صلی الله علیه و آله) نشسته بود، چون وارد شدم، مرا خوش آمد گفت و به نزدیک خودش خواند و فرمود:

«ان فی الدلالة دلیلا علی ما تریدین، افتریدین دلالة الامامة؟» ; در میان نشانه ی امامت، آن چه را تو می خواهی هست، آیا دلیل امامت را می خواهی؟ گفتم: آری آقای من، فرمود: «آن چه با خود داری بیاور» . سنگریزه را به آن حضرت دادم و او هم بر آن مهر نهاد.

پس از شهادت آن حضرت نزد علی بن الحسین ( علیه السلام) رفتم. در آن موقع سن من به صدو سیزده سال رسیده بود و از شدت پیری ضعف بر وجودم غلبه کرده و رعشه بر اعضای من افتاده بود. آن حضرت در حال رکوع و سجود و مشغول عبادت بود. مدتی منتظر ماندم تا این که خسته شدم و از دریافت نشانه ی امامت مایوس گشتم، برخاستم که بروم، دیدم آن حضرت با نگشت سبابه به من اشاره فرمود، ناگاه دیدم جوانی به من بازگشته و خود را دختری باگیسوان مشکین دیدم.

چون نمازش تمام شد، گفتم: ای آقای من! چقدر از دنیا گذشته و چقدر باقی مانده است؟ فرمود: «اما ما مضی فنعم و اما ما بقی فلا» ; «آن چه را که گذشته است می دانم و آن چه را که باقی است، کسی نمی داند. (10)

سپس فرمود: «آن چه همراه داری بیاور.» من سنگریزه را به او دادم و حضرت بر آن مهر نهاد.

پس از شهادت امام سجاد ( علیه السلام) به خدمت امام محمد باقر، امام جعفر صادق و امام موسی کاظم و امام رضا (صلوات الله علیهم اجمعین) رسیدم و همه ی حضرات سنگریزه را برایم مهر کردند.

از عبدالله بن همام نقل است که وی پس از آن نه ماه دیگر زنده بود. (11)

از جمله روایاتی که دلالت صریح بر حرمت ریش تراشی دارد، همین روایت حبابه است که سند آن معتبر است و اعلام علمای امامیه، آن را نقل کرده اند و این کار چندان قبیح بوده است که خداوند متعال آن ها را به خاطر این اعمال مسخ کرد و اجماع علمای امامیه بر حرمت است. (12)

- نقل روایت از زبان علی بن ابیطالب ( علیه السلام)

«ثابت ثمالی » روایتی را از حبابه نقل کرده که وی می گوید: «از مولای خود امیرالمؤمنین ( علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «ما اهل بیتی هستیم که هرگز چیز مست کننده را نمی خوریم، ماهی بدون فلس را مصرف نمی کنیم، به هنگام وضو مسح روی پا را از روی کفش انجام نمی دهیم و هر کس از شیعیان و پیروان ما می باشد، باید در این گونه رفتارها مقید به اطاعت و پیروی ما باشد و پیوسته سنت و شیوه های رفتاری ما را الگو و ملاک عمل خود قرار دهد» . (13)

- نقل روایت از زبان حسین بن علی ( علیه السلام)

حبابه می گوید: از حسین بن علی ( علیه السلام) شنیدم که می فرمود: «ما و شیعیان ما بر فطرت توحیدی - که خداوند، پیامبر ( صلی الله علیه و آله) را برای اشاعه ی آن مبعوث داشته است - متعهد و استوار هستیم. اما دیگران از این فطرت توحیدی محروم می باشند. (14)

- شفا یافتن حبابه توسط امام حسین ( علیه السلام)

از صالح بن میثم تمار نقل شده که فرمود: من و «عبایة الاسدی » به «حبابه ی والبیه » وارد شدیم، وی گفت: آیا مایل هستید حدیثی را که از حسین بن علی ( علیه السلام) شنیده ام برای شما بیان کنم ؟

ما جواب موافق دادیم، حبابه فرمود: یک روز به محضر مبارک مولایم امام حسین ( علیه السلام) رسیدم و به او سلام کردم. آن حضرت جواب سلام مرا داد و خوش آمد گفت و احوال مرا پرسش نمود و فرمود: «حبابه! چرا دیر به نزد ما می آیی » ؟

عرض کردم: یابن رسول الله، تاخیر من برای زیارت شما به واسطه ی بیماری است که بر من عارض شده است؟ فرمودند: «آن کدام است.» گفتم: در بدنم لکه های پیسی به وجود آمده است. در آن حال امام حسین ( علیه السلام) دست خود را به وسیله ی پارچه ای روی آن موضع گذاشت و دعایی را زمزمه کرد و سپس دست خود را برداشت در حالی که از آن بیماری اثری به جای نمانده بود. سپس فرمود: «ای حبابه! بدان که هیچ کس بر ملت و آیین ابراهیم خلیل نیست، مگر ما و شیعیان ما و خداوند متعال از غیر شیعیان ما بیزار است » . (15)

- توفیق تشرف های متعدد به زیارت امام حسین ( علیه السلام)

ابوبصیر از امام صادق ( علیه السلام) روایت نموده که حبابه را عادت بر این بود که چون جمعی به نزد معاویه می رفتند، وی به اتفاق عده ای به حضور امام حسین ( علیه السلام) می رفت. وی زنی بود بسیار متعبد که از شدت عبادت پوست بر شکمش خشکیده بود. روزی یکی از بنی اعمامش را که نوجوانی بود، با خود به خدمت امام حسین ( علیه السلام) برد و به حضرت عرض کرد: فدایت گردم، آیا این پسر عمویم در شمار دوستان شما اهل بیت هست و آیا او اهل نجات می باشد؟

امام حسین به او فرمود: «آری! نام او در نزد ماست و او اهل نجات است » . (16)

- فرمایش حبابه مبنی بر فتوی بر هزار مساله توسط امام باقر ( علیه السلام)

حبابه می گوید: حضرت امام محمد باقر ( علیه السلام) را - در مسجد الحرام - در وقت عصر دیدم که مردم دورش جمع شده بودند و مسایل حلال و حرام و مشکلات خود را از آن حضرت می پرسیدند. حضرت از جای خود حرکت نفرمود تا آن که هزار مساله ی ایشان را فتوی نمود. (17)

رحلت حبابه ی والبیه

شیخ طوسی در کتاب غیبت خود روایت کرده که عمر شریف حبابه ی والبیه، تقریبا دویست و سی سال بوده و حضرت رضا ( علیه السلام) وی را در پیراهن خود کفن نمود و به خاک سپرد. (18)

هر که جویا شد، بیابد عاقبت *** مایه اش درد است و اصل مرحمت

هر کجا دردی، دوا آن جا رود*** هر کجا فقری، نوا آن جا رود

هر کجا مشکل، جواب آن جا رود*** هر کجا پستی است، آب آن جا رود

                                                                       دفتر سوم مثنوی

سؤال:

در متنی که خوانده شد، امام حسین ( علیه السلام) به حبابه فرمودند: «ان فی الدلالة دلیلا علی ما تریدین، افتریدین دلالة الامامة » ؟

معانی ای را که ممکن است از این جمله برداشت شود بنویسید:

جواب: (19)

1. همانا در آن دلالت که از پدر و برادرم دیدی، دلیل است بر آن چه از دانستن امامت من می خواهی، آیا باز دلالت امامت را می خواهی؟

2. همانا در آن چه خداوند آن را دلیلی بر امامت من قرار داده است از معجزات و براهین، موجب علم تو به امامت من می شود، آیا باز هم دلالت امامت را می خواهی؟

3. «فی » به صورت «فی » خوانده شود (باتشدید) که در آن صورت «خبر» «ان » می شود و «الدلالة » اسم و «دلیلا» بدل آن می شود و «علی ما تریدین » صفت آن می شود.

«ان فی الدلالة دلیلا علی ما تریدین » همانا در من دلالت امامت هست; دلالتی بر آن چه تو می خواهی.

مانند آیات 15 و 16 سوره ی مبارکه ی علق «کلا لئن لم ینته لنسفعا بالناصیة ناصیة کاذبة خاطئة » «نه چنین است، همانا اگر ست برنداشت، می کشانیمش به پیشانی، پیشانی دروغ گوی لغزش کار.»

پی نوشت ها:

1. بحارالانوار، ج 25، ص 180. «والبیه » نام قبیله ای از «بنی اسد» است، ر.ک: ریاحین الشریعة، ج 4، ص 137.

2. ریاحین الشریعة، ج 4، ص 137.

3. رجال طوسی، ص 94، 120 و 151.

4. اصول کافی، ج 1، ص 346، ح 3.

5. محجة البیضاء، ج 4، ص 220.

6. بحارالانوار، ج 25، ص 175، باب «فی دلالة الامامة و ما یفرق به بین دعوی المحق و المبطل » .

7. ریاحین الشریعة، ج 4، ص 137.

8. منتهی الآمال، ص 683، باب معجزات حضرت زین العابدین علیه السلام.

9. رجال طوسی، ص 96 و 106.

10. اصول کافی، ج 1، ص 346، ح 3; ولی در «منتهی الآمال » ص 684 این طور معنی شده: «آن چه گذشته است می گویم و آن چه به جای مانده، نه (نمی گویم) .»

11. بحارالانوار، ج 25، ص 177; در «اصول کافی » ، ج 1، ص 346، ح 3، از «محمد بن هشام » نقل شده است.

12. ریاحین الشریعه، ج 4، ص 139; منتهی الآمال، ص 685.

13. زنان دانشمند و راوی حدیث، ص 248، به نقل از من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 298 و اعلام النساء المؤمنات، ص 293.

14. زنان دانشمند و راوی حدیث، ص 248، به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 298 و اعلام النساء المؤمنات، ص 294.

15. ریاحین الشریعة، ج 4، ص 138; در کتاب منتهی الآمال، ص 685، شفا یافتن حبابه توسط آب دهان مبارک امام، نقل شده است.

16. بحارالانوار، ج 26، ص 122، باب «انهم یعرفون الناس بحقیقة الایمان و النفاق » معارف و معاریف، ج 4، ص 343.

17. منتهی الآمال، ص 685.

18. ریاحین الشریعة، ج 4، ص 138.

19. بحار الانوار، ج 25، ص 178.


                                                      2 - ام اسلم .

                                            

                                                  ام اسلم صاحبة الحصاة

دانشمندان و محدثين بزرگى مانند: شيخ كلينى، در كتاب كافى و ابن ميثم بحرانى در كتاب مدین؛ المعاجز ام اسلم صاحب حصا؛ را راوى حديث از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله دانسته‌اند و علت اين كه اين زن به لقب حصاة يعنى سنگريزه شهرت يافته، همان طور كه در حديث زير مى‌خوانيم، اين است كه وى در داستان ملاقات خود با پيامبر صلی الله علیه و آله با يك مشت سنگريزه سر و كار پيدا كرده است. از طرف ديگر همان طور كه خواهيم ديد، وى يك زن اهل مطالعه و تحقيق در كتاب‌هاى آسمانى هم بوده و براى رسيدن به يك حقيقت سماجت و پيگيرى جدى معمول مى‌داشته است.

داستان ملاقات ام‌اسلم هم چنين است كه مى‌گويند: وى براى ملاقات با رسول خدا به خانه ام‌سلمه يكى از همسران آن حضرت وارد شد. اما ام‌سلمه گفت: پيامبر صلی الله علیه و آله براى انجام كارى بيرون رفته است، ناچار ام‌اسلم نزد ام‌سلمه ماند تا اين كه حضرت رسول صلی الله علیه و آله به خانه آمد و ام‌اسلم سوال خود را اين طور مطرح كرد: اى رسول خدا! پدر و مادرم به فدايت، من كتاب‌هاى آسمانى را مطالعه كرده‌ام و بدست آورده‌ام كه هر پيامبرى وصى و جانشينى دارد و جانشين خود را هم در زمان حيات خويش به مردم معرفى مى كند.

مثلا حضرت عيسى بن مريم علیه‌السلام چنين كرده است، حال وصى تو كيست؟ پيغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: وصى من در زمان حيات و بعد از وفات من، يك نفر است. سپس آن حضرت يك مشت سنگريزه را از زمين برداشت و آن را در كف دست خود نرم كرد، تا جائي كه سنگريزه‌ها به صورت خاك نرمى درآمد و بعد نگين انگشتر خود را كه كار مهر كردن را نيز انجام مى‌داد، روى خاك گذاشت و فرمود: وصى من از هم اكنون و بعد از وفاتم كسى است كه قدرت چنين كارى را داشته باشد!

ام‌اسلم، مى‌گويد: وقتى چنين قدرت و علامتى را درباره وصى رسول خدا صلی الله علیه و آله كشف كردم، به نوبت به خانه امام على علیه‌السلام و فرزند او امام حسن علیه‌السلام و سپس امام حسين علیه‌السلام رفتم و اين قدرت فوق‌العاده و نشانه وصايت رسول خدا را، در آن سه بزرگوار دريافت داشتم و بدست آوردم كه وصى پيامبر صلی الله علیه و آله على علیه‌السلام و بعد فرزند بزرگ او حسن علیه‌السلام و سپس فرزند ديگر او حسين بن على علیه‌السلام مى‌باشند.

وى با توجه به اين كه اهل تحقيق و مطالعه بود، با مشاهده اين عمل پيغمبر صلی الله علیه و آله درباره اوصياى آن حضرت به حقيقت دست يافت و دنبال كار خود رفت و پس از شهادت حسين بن على علیه‌السلام هم در كربلا به خدمت على بن الحسين، امام زين العابدين علیه السلام رسيد و اين قدرت معنوى فوق‌العاده را نيز از آن حضرت مشاهده نمود و به اطاعت او گردن نهاد. ( اصول کافی، شيخ كلينى ، ج 1، ص ).355.

                                                      3 - ام غانم صاحب ریگها


ام غانم صاحب حصاه راتعداد از محدثین و مورخین، مانند: طبرسی، مجلسی، فیض کاشانی، و شیخ ذبیح الله محلاتی از زنان راوی حدیث معرفی کرده اند

اما درباره ام غانم عبدالله بن سلیمان حضرمی، روایت کرده: ام غانم و فرزند او غانم از یمن به مدینه آمدند، و جستجو می کردند، تا بدست آورند، آیا در مدینه از قبیله بنی هاشم کسی که نام او علی باشد، وجود دارد؟!
غانم می گوید: علی بن عبدالله بن عباس را به من معرفی کردند، وقتی نزد او رفتم، گفتم: همراه من یک مشت سنگریزه هست که آنرا رسول خدا (ص) به من داده، علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) هم آن را دیده اند و مهر کرده اند، و من از آنها شنیدم، کسی باید مهر خود را روی این سنگریزه ها نقش بزند، که نام او علی باشد!
اما علی بن عبدالله وقتی این مطلب راشنید، مرا دشمن خدا و دروغگو نسبت به علی و حسن و حسین (ع) خواند، و بنی هاشم مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند، تا به نظر آنها ادعای نابجای خود را پس بگیرم، و بعد ریگها را هم از من گرفتند! ولی در حالی که ریگهای ربودم، شب حسین بن علی (ع) را درخواب دیدم، که ریگهای ربوده شده مرا تحویلم داد، و گفت: ای غانم! باید نزد علی (ع) فرزند من بروی، زیرا امام تو او خواهد بود
من هم روز بعد به نزد علی بن الحسین (ع) رفتم، مشت ریگهای خود را که از اسرار بود، و فقط وصی امام و شخص امام معصوم می توانست از وضع آن با خبر باشد، به آن حضرت نشان دادم، وی مهری راکه نام خود او بر آن حک شده، روی سنگهای کف دست من گذاشت، و اسم مبارکش بر آن نقش بست، و سفارش کرد، این کار سری است و نباید کسی از آن اطلاع پیدا کند!
در ارتباط با ام غانم راوی دیگری بنام ابی هاشم جعفری می گوید: در شهر سامرا در حضور امام حسن عسکری (ع) بودم که، جوان تنومند و خوش سیمایی وارد شد، و من پیش خود فکری می کردم، ای کاش او را می شناختم! که در همان حال امام عسکری (ع) متوجه آنچه در باطن من می گذشت شد، و فرمود: این مرد پسر ام غانم صاحب سنگریزه هاست همان بانوی که اجداد و پدر من سنگریزه های او را مهر کردنده اند و اکنون آمده تا من هم سنگریزه های او را مهر کنم!
سپس امام عسکری (ع) سنگریزه ها را از او گرفت، کف دست خود قرار داد، سایید و نرم کرد، و بعد مهر خود راکه نام حضرتش (الحسین بن علی ) بر آن حک شده بود، روی شنهای نرم گذاشت . و مردهم که تایید و صایت و امانت را از امام عسگری، با کشف این راز بدست آورده بود، خرسند شد و دنبال کار خود رفت.
البته، در این حدیث، امام عسگری (ع) آن مرد را به عنوان پسر ام غانم معرفی کرده، اما نام آن مرد که اهل یمن نیز بوده، مهجع بن سفیان بن علی ابن ام غانم مطرح شده، آنوقت با توجه به این نام، و با توجه به اینکه امام حسن عسگری (ع) بین سالهای 260 تا 231 هجری می زیسته، و پس از واقعه کربلا در سال 61 هجری تا این تاریخ، بیش از هفتاد سال سپری شده، بدست می آید، این شخص از نواده های ام غانم بوده و منظور امام حسن عسگری (ع) هم، از ابن ام غانم احتمالا به خاطر ملاحظات اجتماعی و سیاسی، همان نواده های ام غانم بوده، و خدا بهتر می داند.
به هر حال، ام غانم را از بانوان راوی حدیث معرفی کرده اند. .
و غانم بن ام غانم هم، درباره سخنان امام عسگری (ع) و اعجاز و حقانیت امام اشعاری سروده است. و پسر ام‌غانم بعد از دیدن این امر ابیات ذیل را سرود.

 

فشدّوا وثاقی ثم قال لی اصبطر كانی مخبوء رآنی خابل
فقلت لحاك اللّه و اللّه لم اكن لا كذب فی قولی الذی انا قائل
و خلی سبیلی بعد ضنك فاصبحت مخلاة نفسی و سربی سابل
فاقبلت یا خیر الانام مؤمما لك الیوم عند العالمین اسائل
فقلت و خیر القوم ما كان صادقا و لا یستوی فی الدّین حق و باطل
و لا یستوی من كان بالحق عالما كآخر یمسی و هو للحق جاهل
و انت امام الحق یعرف فضله و ان قصرت عنه النهی و الفضائل
و انت وصی الاوصیاء محمد ص ابوك و من نیطت الیه الوسائل

در روایتی دیگر، مهجع بن الصلت بن عقبه بن سمعان بن غانم بن ام‌غانم، از نوادگان ام غانم پیش امام حسن عسکری (ع) رفته و شهادت سنگ‌ریزه‌هایی بر حقانیت و امامت آن امام را مشاهده می‌کند.

مدارک. تاریخ حدیث شیعه (تا قرن پنجم) ص۱۴۵نک: مدینة معاجز الائمة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۴، ص۲۲۰ ؛ ریاحین الشریعه در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، ج۳، ص۳۶۱؛ اعلام الوری بأعلام الهدی، ص۳۷۲ ؛ أعیان الشیعه، ج۳، ص۴۸۳ ؛ أعلام النساء المؤمنات، ص۲۰۸ریاحین الشریعة در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، ج۳، ص۴۲۱-۴۲۰ ؛ مدینة معاجز الائمة الاثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر، ج۴، ص۲۲۰ریاحین الشریعة در ترجمه بانوان دانشمند شیعه، ج۳، ص 261 .

با توجه به مطالب فوق مشخص می شود این بانوان سه گانه از راویان حدیث و مورد تایید ائمه زمان خود بوده اند و تا آخر عمر نیز در عقیده خود . باقی مانده اند باوقار زیست و زندگی کرده و با شرافت این دار فانی را وداع گفته و از آن چشم پوشیده اند .

بلی عزیزان هرکس جویای حق و حقیقت شود . آنرا پیدا می کند و اگر همت داشته  باشد . آنرا  تا آخر عمر با خود نگهمیدارد. نص شریف قرآن کریم است  ( والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلناهرکس در راه  ما جهاد ( وسعی و کوشش) نماید . اورا به راههای خود هدایت می کنیم .

( قسمت اعظم  این نوشتار را از کتاب ( زنان دانشمند و راوى حدیث)  جناب آقای  احمد صادقى اردستانى, آورده ام).

خدایا به احترام این مقربین درگاهت . ماراهم در محبت اینها مادام العمر ثابت قدم نگهدار و با علاقه به اینها از دنیا ببر آمین یا رب العالمین.