84 - زندگی ضنک و تنگ
161 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


                           معيشت ضنگ وتنگ و منگ
 
          وَ مَنْ أَعْرَض عَن ذِكرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشةً ضنكاً وَ نحْشرُهُ يَوْمَ الْقِيَمَةِ أَعْمَى)طه 124)
 
  و هر كس از ياد من روى‏ گردان شود زندگى تنگ ( و سختى ) خواهد داشت ، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏ كنيم .
 منظور از معيشت ضنك ! در آيه فوق اينست ديگر به حالت اوليه باز نخواهى گشت،  گاه مى‏ شود درهاى زندگى به روى انسان به كلى بسته مى‏ شود ، و دست به هر كارى ميزند با درهاى بسته روبه ‏رو مى‏ گردد ، و گاهى به عكس به هر جا روى مى‏ آورد خود را در برابر درهاى گشوده مى‏ بيند ، مقدمات هر كار فراهم است و بن‏ بست و گرهى در برابر او نيست ، از اين حال تعبير به وسعت زندگى و از اولى به ضيق يا تنگى معيشت تعبير مى‏ شود ، منظور از معيشت ضنك كه در آيه بالا آمد نيز همين است .
 گاهى تنگى معيشت به خاطر اين نيست كه درآمد كمى دارد ، اى بسا پول و درآمدش هنگفت است ، ولى بخل و حرص و آز زندگى را بر او تنگ مى‏ كند نه تنها ميل ندارد دَرِ خانه‏ اش باز باشد و ديگران از زندگى او استفاده كنند ، بلكه گوئى نمى‏ خواهد آن را به روى خويش بگشايد يا از تمام نعمتهاى دنيا برخوردار است ولى باز دوندگى و وچگونه درآمدش را زياد كند و به حسابش برسد و نه شب دارد نه روز اصلا معناى زندگى را فراموش مى‏ كند و از دارائى خودش لذت نمى‏ برد، به فرموده على (عليه‏ السلام) همچون فقيران زندگى مى‏ كند و همانند اغنياء و ثروتمندان حساب پس مى‏ دهد .
 راستى چرا انسان گرفتار اين تنگناها مى‏ شود ، قرآن مى‏ گويد : عامل اصليش اعراض از ياد حق است .
 ياد خدا مايه آرامش جان ، و تقوا و شهامت است و فراموش كردن او مايه اضطراب و ترس و نگرانى است .
 هنگامى كه انسان مسئوليتهايش را به دنبال فراموش كردن ياد خدا به فراموشى بسپارد ، غرق در شهوات و حرص و طمع مى‏ گردد ، پيدا است ، كه نصيب او معيشت ضنك خواهد بود ، نه قناعتى كه جان او را پر كند ، نه توجه به معنويت كه به او غناى روحى دهد ، و نه اخلاقى كه او را در برابر طغيان شهوات باز دارد .
 اصولا تنگى زندگى بيشتر به خاطر كمبودهاى معنوى و نبودن غناى روحى است ، به خاطر عدم اطمينان به آينده و ترس از نابود شدن امكانات موجود ، و وابستگى بيش از حد به جهان ماده است ، و آنكس كه ايمان به خدا دارد و دل به ذات پاك او بسته ، از همه اين نگرانيها در امان است .

البته تنگی معیشت عوامل گوناگون دارد یا گرفتار زن ناسازگار می شود که شب و روزش را سیاه می کند یا اولاد عاق و معتاد و هوسباز و یا همسایه بد یا دوستان بد خواه یا حتی شغل نامناسب که تمام ساعات  او را مشغول می سازد نه یاد خدا و نه زندگی سالم و نه فکر صحیح و نجات دهنده .

مرد فقیری شب وروز در خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله بود و از اوقات اولیه نمازها غفلت نمی ورزید. روزی  تنگدستی  و نداری خود را به آنحضرت شکایت کرد حضرت دو درهم به او داد و فرمود برو کسب کن گفت محل کسب ندارم . فرمود دم در مسجد مشغول باش .

شروع به کسب و کار نمود و چون سرمایه اولیه را پیامبر داده بود در مدت کمی به نوائی رسید بگونه ای که دیگر نماز با رسول خدا و اول وقت و افت و خیز با اصحاب را فراموش کرد همه در مسجد حاضر می شدن ولیاز  این آقا اصلا خبری نبود تا اینکه اموال و ثروت و  دارائی و خدم و حشم  از حد گذشت طوری که بیابان های مدینه پر از گوسفندان این شخص بود کسی که نماز اول وقت صفت خاص او بود و مردم مسجد می آمدند و اورا می دیدند تعجب می کردند که چقدر گرفتار تنگی معیشت و منگی زندگی شده که از نماز اول وقت او خبری نیست بلکه در آخر وقت هم خیلی با شتاب و عجله بخواهی نخواهی . می خواند .

تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله دلش به او سوخت و نخواست بیش ازین از خدا دور شود و به او فرمود. فلانی آن دودرهم مرا پس ده گفت. هرچه بیشتر هم بخواهی برایت می دهم فرمود. نه همان دودرهم را بده . دو درهم را  پس دادن همان و تمام دارائیش  در مدت کم از دست رفتن همان . تگرگ ریخت و گوسفندان بیابانی اش را سیل برد و اموال داخلی اش با انواع بلاها . محو و نابود گردید و برگشت به حالت اولیه اش وباز در صف اول و نماز اول وقت و مراوده با اصحاب. پس مال و ثروت هم معیشت ضنگ و منگ و تنگ  می آورد.

 البته تا اينجا سخن از فرد بود ، هنگامى كه به جامعه‏ هائى كه از ياد خدا روى گردانده‏ اند وارد شويم ، مسأله از اين وحشتناكتر خواهد بود ، جوامعى كه على رغم پيشرفت شگفت‏ انگيز صنعت و على‏ رغم فراهم بودن همه وسائل زندگى در اضطراب و نگرانى شديد بسر مى‏ برند ، در تنگناى عجيبى گرفتارند و خود را محبوس و زندانى مى‏ بينند .
 همه از هم مى‏ ترسند ، هيچكس به ديگرى اعتماد نمى‏ كند ، رابطه‏ ها و پيوندها همه بر محور منافع شخصى است ، بار تسليحات سنگين به خاطر ترس از جنگ بيشترين امكانات اقتصادى آنها را در كام خود فرو برده ، و پشتهايشان زير اين بار سنگين خم شده است .
 زندانها مملو از جنايتكاران است و در هر ساعت و دقيقه طبق آمارهاى رسميشان ، قتلها و جنايتهاى هولناكى رخ مى‏ دهد ، آلودگى به مواد مخدر و فحشاء آنها را برده و اسير ساخته است ، در محيط خانواده‏ هاشان نه نور محبتى است ، و نه پيوند عاطفى نشاط بخشى ، آرى اين است زندگى سخت و معيشت ضنك آنها ! رئيس جمهور اسبق آمريكا ) كشور شيطان بزرگ ( نيكسون در نخستين نطق رياست جمهوريش به اين واقعيت اعتراف كرد و گفت : ما گرداگرد خويش زندگانيهاى تو خالى مى‏ بينيم ، در آرزوى ارضاء شدن هستيم ، ولى هرگز ارضاء نمى‏ شويم ! يكى ديگر از مردان معروف آنها كه نقش او در جامعه به اصطلاح شادى آفريدن براى همه بود ، مى‏ گويد : من مى‏ بينم انسانيت در كوچه تاريكى مى‏ دود كه در انتهاى آن جز نگرانى مطلق نيست !.

جالب اينكه در روايات اسلامى مى‏ خوانيم كه از امام صادق (عليه‏ السلام) پرسيدند منظور از آيه (من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا) چيست ؟ فرمود : اعراض از ولايت امير مؤمنان (عليه‏ السلام) است آرى آنكس كه الگوى خود را از زندگى على (عليه‏ السلام) بگيرد همان ابرمردى كه تمام دنيا در نظرش از يك برگ درخت كم ارزشتر بود آنچنان به خدا دل ببندد كه جهان در نظرش كوچك گردد ، او هر كس باشد ، زندگى گشاده و وسيعى خواهد داشت ، اما آنها كه اين الگوها را فراموش كنند در هر شرائط گرفتار معيشت ضنك هستند .
 در روايات متعددى اعراض از ياد حق در آيه فوق به ترك حج براى كسانى كه قادرند تفسير شده ، و اين به خاطر آنست كه مراسم تكان دهنده حج ارتباط و پيوند مجددى براى انسان با خدا مى‏ آفريند و همين ارتباط و پيوند راهگشاى زندگى او است ، در حالى كه عكس آن سبب دلبستگى هر چه بيشتر به ماديات است كه سرچشمه معيشت ضنك مى‏ باشد..
 خدايا به احترام مقربين درگاهت مارا گرفتار زندگى (ضنك) و تنگی معیشت و محتاج نامرد  نفرما آمين ياربّ العالمين.