76- دختر وحی در مسیر طوفان ها -
96 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


 
                        ( دست سالار بانوان در دست امير آزادگان )
 
  رسول خدا صلى اللّه عليه و آله‏در دو مرحله دست فاطمه عليهاالسلام را به عنوان امانت در دست على گذاشت و سفارشها نمود. 1 - وقتى كه در لباس عروسى به خانه بخت مى‏رفت ؛ 2 - وقتى كه چشم از دنيا فرو مى‏بست.
 1 - در روايت مفصلى فرمود:فلمّا وقفت بين يديه كشف الرّداء عن وجههاحتّى رآها علىّ  عليه السلام ثم أخذ بيدها فوضعها فى يد علىّ عليه السلام  و قال بارك اللّه لك فى ابنة رسول اللّه )يا علىّ هذه وديعتى عندك!)فاطمة الزّهراء من المهد الى اللّحد: سيّد كاظم قزوينى (.
 ياعلىّ نعم الزّوجة فاطمة و يافاطمة نعم البعل علىّ انطلقا الى منزلكما هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام در برابر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ايستاد روبند را از روى او كنار زد تا على عليه السلام او را )خوب( ببيند سپس دست فاطمه را گرفت و در دست على گذاشت و فرمود: )اى على( خداوند دختر پيامبر را بر تو مبارك كند اى على! چه خوب همسرى است فاطمه و اى فاطمه چه خوب شوهرى است على برويد به سوى خانه تان . تا آخر حديث.)بحارالأنوار:96 / 43 از امالى شيخ طوسى( .
 )باز در ضمن روايتى( شبانگاه به سلمان فرمود: استر »شهباى« مرا بياور ؛ فاطمه را بر او سوار نمود پيامبر از پيش و سلمان از پس،استر را مى‏راند، دراين حال از پشت سرش، حسيسى را حس نمود و متوجه شده، جبرئيل و ميكائل و اسرافيل با گروه زيادى از فرشته‏ها را ديد، پرسيد براى چه فرود آمده‏ايد؟! گفت: براى بدرقه فاطمه به حجله گاه عروسى ؛ )جبرئيل لجام و اسرافيل ركاب وميكائيل مركب را گرفتند با هفتادهزار از ملايكان( فاطمه را به حجله رساندند. )بحارالأنوار:139 / 43 از كشف الغمّة از كفاية الطالب گنجى شافعى( .
 پس جبرئيل و همراهانش همگى تكبير گفتند، و پيامبر و سلمان هم تكبير گفتند بدينجهت تكبير گفتن پشت سر عروس از همان شب رسم شد ؛
 فاطمه را به خانه على داخل نمود و در كنار خود، روى حصير قطرى نشانيد و فرمود:يا علىّ هذه بنتى فمن أكرمها فقد أكرمنى، و أهانها فقد أهاننى. سپس فرمود: أللّهمّ بارك لهما و بارك عليهما، واجعل لهما ذرّيّة طيّبة إنّك سميعٌ عليمٌ. )بحارالأنوار:141 / 43 از كشف الغمّة(.
 در كتاب مولد فاطمة از ابن بابويه جريان عروسى فاطمه را،نقل كرده و در آخر حديث مى‏نويسد: ثمّ أنفذ رسول اللّه  صلى اللّه عليه و آله‏إلى علىّ و دعاه الى المسجد ثمّ دعا فاطمة فأخذ يديها و وضعها فى يده و قال بارك اللّه فى ابنة رسول اللّه )بحارالأنوار:116 / 43).
 صاحب كشف الغمّة گويد: صاحب كتاب الفردوس در أحاديث آورده است، پيغمبر فرمود: لولا علىّ لم يكن لفاطمة كفوٌ  اگر على نبود براى فاطمه همتائى نبود. )بحارالأنوار:116 / 43).
 يونس بن ظبيان گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام  فرمود: لولا أنّ اللّه خلق أميرالمؤمنين عليه السلام لفاطمة ما كان لها كفو على الأرض اگر خداوند اميرمؤمنان عليه السلام را براى فاطمه نمى‏آفريد، در روى زمين بر او همتائى نبود.)بحارالأنوار:97 / 43 بنقل از أمالى شيخ طوسى (.
  و فرمود :ياعلى إنّ اللّه زوّجك فاطمة و جعل صداقها الأرض، فمن مشى عليها مبغضاً لك مشى حرا ماً اى على خداوند فاطمه را به تو تزويج كرد و مهريه‏اش را» زمين« قرار داد پس هركس در روى زمين، با دشمنى تو راه رود، كار حرامى كرده است.)بحارالأنوار:97 / 43 بنقل از أمالى شيخ طوسى( .
 وروى أنّه قال: مرحباً ببحرين يلتقيان و نجمين يقترنان   مبارك است به دو دريايى كه به همديگر مى‏رسند و دو ستاره‏اى كه بهم نزديك مى‏شوند .بحارالأنوار:117 / 43 بنقل از أمالى شيخ طوسى .
 روايت در اين باره با تفاصيل فراوان آمده است به كتابهاى مربوطه رجوع شود .
 ذكر مطلبى را لازم ديدم؛ در روايت آمده است كه در زفاف بانوى بانوان؛ أسماء بنت عميس خثعمية از او مواظبت مى‏كرد به خاطر قولى كه، موقع وفات مادرش خديجة عليهاالسلام  به او داده بود، اين أسماء زوجه جعفرطيّار در حبشه بود كه روز فتح خيبر سال هفتم هجرت از حبشه به مدينه آمد و رسول خداصلى الله عليه وآله نماز جعفر را به عنوان خير مقدم به او ياد داد، در حالى كه عروسى فاطمه عليهاالسلام  كمى بعد از جنگ بدر بود تقريباً بيش از هفت سال قبل از آمدن أسماء زوجه جعفر، پس أسماء مذكوره در روايت،أسماء معروف نيست بلكه أسماء بنت يزيد بن السّكن الأنصارى مكنّاة به أم السّلمة و معروفه به خطيبة النّساء بوده است ) بحارالأنوار:134 / 43 بنقل از كشف الغمّة أربلى.(
 2 - در روايت آمده است كه حضرت در واپسين لحظات عمر مباركش، على و فاطمه و حسن وحسين را خواست و ديگران را بيرون كرد و به ام سلمه فرمود: دَمِ‏در بنشيند و اجازه ورود به كسى ندهد ؛ آنگاه فرمود: على نزديك بيا و دست فاطمه را گرفت و روى سينه خود گذاشت و بادست ديگرش دست على را گرفت خواست سخن گويد، اشك امانش نداد و همگى به گريه افتادند فاطمه گفت: اى رسول خدا با گريستنت، قلب مرا شكافتى و جگرم را آتش زدى اى سالار اولين و آخرين پيامبران، اى امين و فرستاده و محبوب خدا آخر فرزندان من بعد از تو چه كسى را خواهند داشت؟! و چه كسى در برابر ستمگران از من و برادرت على، ياور دين، دفاع خواهد كرد، و چه كسى از وحى پشتيبانى خواهد نمود، آنقدر گريست و صورت خود رابه صورت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله‏گذاشت و اشكباران كرد و از پى او على و حسن و حسين عليهم السلام خود را روى پيامبر افكندند، بوسه بارانش كردند ؛
  فرفع رأسه  صلى اللّه عليه و آله إليهم و يدها فى يده فوضعها فى يد علىّ و قال له يا أباالحسن هذه وديعة اللّه و وديعة رسوله محمّد، عندك فاحفظ اللّه واحفظنى فيها، و إنّك لفاعله يا على! هذه واللّه سيّدةنساء أهل الجنّة من الأوّلين والاخرين، هذه واللّه مريم الكبرى أما واللّه ما بلغت نفسى هذاالموضع حتّى سألت اللّه لها و لكم، فأعطانى ما سألته، ياعلىّ! أنفذ ما أَمَرَتْكَ به فاطمة فقد أَمَرْتُها بأشياء أَمَرَ بها جبرئيل واعلم يا أخى إنّى راض عمّن رَضِيَتْ عنه ابنتى فاطمة و كذالك ربّى و ملائكته، يا علىّ ويل لمن ظلمها و ويل لمن إبتزّها حقّها، و ويل لمن هتك حرمتها، و ويل لمن أحرق بابها، و ويل لمن أذى خليلها و ويل لمن شاقّها و بارزها، أللّهمّ إنّى منهم بريى‏ء و هم منّى برآء، ثمّ سمّاهنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و ضمّ فاطمة إليه، و عليّاً و الحسن و الحسين  و قال أللّهمّ إنّى لهم و لمن شايعهم سلم، و زعيم )زعم: ضامن شد »و أنا به زعيم« من به او ضامنم سوره يوسف و معانى ديگر )المنجد(.
  بأنّهم الجنّة، و عدوّ و حرب لمن عاداهم و ظلمهم و تقدّمهم أو تأخّر عنهم وعن شيعتهم، زعيم بأنّهم يدخلون النّار، ثمّ واللّه يا فاطمة لا أرضى حتّى ترضى ثمّ لا واللّه لا أرضى حتّى ترضى ثمّ لا واللّه لا أرضى حتّى‏ترضى الى آخر الخبر )بحارالأنوار:484 / 22 بنقل از الطّرائف: ص 34 - 29 بنقل از الخصائص(.
   سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله‏سرش را بلند كرد در حالى كه دست فاطمه در دستش بود و آن را در دست على گذاشت و به او گفت: اى ابالحسن اين امانت خدا و سپرده رسولش محمد است پيش تو، پس امانت خدا و رسول او را خوب نگهدارى كن و مى‏دانم كه خواهى كرد ؛ اى على به خدا قسم! اين سالار زنان بهشت از اولين و آخرين، به خدا سوگند اين مريم بزرگ است به خدا قسم! جان من كه تا به اينجا نرسيده است مگر اينكه از خدا بر او و برشما در خواستهائى داشته‏ام و هرچه خواسته‏ام، داده است؛ اى على! هرچه فاطمه به تو دستور دهد آن را اجرا كن، من چيز هائى را به او امر كرده‏ام كه جبرئيل به آنها امر كرده است .
 بدان اى برادر من راضى از آنم كه دختر فاطمه از او راضى است و هچنين خدا و فرشته هايش، اى على واى بر آنكس كه به او ستم كرده و حقش را با زور از او بگيرد، و واى بر كسى كه حرمت اورا بشكند و واى بر كسى كه دَرِ او را بسوزاند، و واى بر آنكس كه خليل او )على( را اذيت كند و واى بر آنكه با فاطمه دشمنى كرده و مبارزه نمايد، من از آنها بدورم و بيزار و آنها هم از من بدورند، سپس رسول خدا  صلى اللّه عليه و آله‏نامهاى آنها را بيان كرد و فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السلام را به خود چسبانيد و گفت: خدايا! من به اينها و پيروانانشان تسليمم و بهشت را بر اينها ضامنم و دشمن و در حال جنگم با كسانى كه با اينها دشمنى ورزند و ستم كنند و از اينها پيشى گرفته و يا عقب بمانند و از پيروانانشان و مى‏دانم كه وارد دوزخ خواهند شد، سپس سه مرتبه فرمود اى فاطمه به خدا سوگند! من راضى نمى‏شوم تا تو راضى نشوى! تا آخر خبر .
 )به خاطر اين امانت سپارى بود كه امير مظلومان عليه السلام وقتى كه فاطمة عليها السلام  را به خاك سپرد رو به سوى قبر رسول خدا و گفت: لقد أسترجعت الوديعة اى رسول خدا امانت برگشت داده شد )تا آخر خبر( امّا چه برگشت دادنى بأبى و أمّى و نفسى و أسرتى أيّهاالمظلومين‏المظطهدتين(.
 گفتنى‏ها زياد و نوشتنى‏ها بيشمار مگر به اين آسانى  به پايانش مى‏توان رسيد .
    همه آرام گرفتند و شب از نيمه گذشت ××× آنكه خوابش نبرد چشم من و پروين است
 
    )أذيّت رسول خدا( صلى اللّه عليه و آله
 
 در بخش -2- ص 147 ببعد كتاب )از مباهله تا عاشوراء( آيات مربوط به نهى از اذيت رسول خدا را صلى اللّه عليه و آله آورده‏ام؛
 براى حضور ذهن در مورد قضاوت در باره رهبران و اعضاى گروه فشار، به چند حديث ذيل نيز توجه نماييد .
 1 - قال صلى اللّه عليه و آله اشتدّ غضب اللّه على من آذانى فى عترتى  غضب خداوند شدت يافته بر كسى كه مرا با آزار رساندن به اهلبيتم اذيت كند.)كنز العمال : 93 / 12 ؛ الهجوم : ص 18) .
 2 - و قال صلى اللّه عليه و آله من آذانى فى أهلى فقد آذى اللّه  هركس مرا با آزار اهل بيتم اذيت نمايد ، خدارا اذيت كرده است.)كنز العمال : 103 / 12 ؛ الهجوم : ص 18) .
 3 - سعد بن أبى وقاص قال سمعت رسول اللّه يقول فاطمة بضعة منّى من سرّها فقد سرّنى و من ساءها فقد سائنى فاطمة أعزّالنّاس علىّ  فاطمه پاره تن من است هر كهِ او را خشنود كند مرا خشنود نموده و هر كس او را غمگين كند مرا غمگين كرده است فاطمة عزيزترين مردم است براى من ) بحارالأنوار:23 / 43 ؛ از مجالس مفيد و أمالى شيخ(.
 4 - ألا إنّكِ بضعة منّى من آذاكِ فقد آذانى  )دخترم ( آگاه باش تو پاره تن منى هركه ترا آزار دهد مرا آزار داده است.)الهجوم : ص 36) .
 5 - جابر بن عبد الّله انصارى پس از بيان جريان عيادت شيخين از فاطمه را، مى گويد : فرفعت يديها إلى السّماء و قالت : أللّهمّ إنّى أشهدك أنّهما قدآذيانى ، و غصبا حقّى . ثمّ أعرضت عنهما فلم تكلّمهما بعد ذالك  )فاطمه ( دستهايش را به سوى آسمان بلند نمود و گفت: خدايا من ترا شاهد مى گيرم آن دو ) ابوبكر و عمر ( مرا اذيّت كردند و حق مرا غصب نمودند سپس از آنها اعراض نمود )صورتش را برگرداند( بعد از آن )تادم مرگ ( با آنها حرف نزد.)كفاية الأثر : ص 63 ؛ بحارالانوار : ج 36 ص 307 ؛ الهجوم : ص 36
 5 - به دو نفر اولى فرمود: قالت : أشهداللّه و ملائكته أنّكما أسخطتمانى و ما أرضيتمانى و لئن لقيت النّبىّ لأشكونّكما إليه ...واللّه لأدعونّ اللّه عليك فى كلّ صلوة أصلّيها )الخبر(گفت: من خدا وملائكانش را شاهد مى گيرم كه شما ) اى عمر و ابوبكر( مرا غضبناك كرديد و مرا راضى ننموديد و اگر پيامبر را ملاقات كردم از شما شكايت خواهم كرد به خدا قسم )اى ابوبكر ( پشت سر هر نمازى كه مى خوانم بر تو نفرين خواهم كرد)تاآخر خبر(.)الإمامة والسّياسة : ابن قتيبه دينورى ص 14) .
 اى برادران با انصاف و با وجدان اهل سنّت ، شما را به خدا! در برابر اين همه نصها و روايتها،  به خدا و رسول خدا چه جوابى داريد و چه پاسخى آماده كرده ايد .
 آخر چرا به خود نمى آييد و با ديده حقيقت بين اين اسناد بلاشبهه و معتبر از كتابهاى بزرگان خودتان را، نمى پذيريد و تعصب را به كنار نمى زنيد در باره رواياتى كه نسبت به اصحاب ساخته شده است ، سخنها داريم كه در كتاب از مباهله تاعاشوراء  بخوانيد و قضاوت كنيد.
 فلما سمع القوم صوتها و بكائها ، انصرفوا باكين و بقى عمر و معه قوم.  زمانى كه مردم صداى ناله فاطمه را شنيدند برگشتند مگر عمر و عده اى از يارانش .ا)لإمامة و السّياسة 20 / 1 ؛ المسترشد : ص 378 - 377).
 فدخل قنفذ يده يروم فتح الباب  پس قنفذ )يار و خدمتكار عمر ( دستش را برد و سعى در باز كردن دَر، داشت . )الهداية الكبرى : ص 407 ؛ بحار 19 / 53).
 
 ادامه دارد . . . .