73- چه بسا چیزی را دوست ندارید ولی خیر شما در آنست
233 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

             

                                  چه بساچيزى را دوست نداريد  ولی خير شما در آنست !
 
 پروردگار جهان در آيه‏ هاى ذيل با لحن قاطع مى‏ گويد: كه افراد بشر نبايد تشخيص خودشان را در مسائل مربوط به سرنوشتشان حاكم سازند چرا كه علم آنها از هر نظر محدود و ناچيز است و معلوماتشان در برابر مجهولات همچون قطره‏اى در برابر درياست ، همانگونه كه در قوانين تكوينى خداوند، از اسرار آفرينش همه اشياء با خبر نيستند و گاه چيزى را بى خاصيت مى‏شمرند در حالى كه پيشرفت علوم فوايد مهم آن را آشكار مى‏ سازد همچنين در قوانين تشريعى بسيارى از مصالح و مفاسد را نمى‏دانند لذا ممكن است چيزى را ناخوشايند دارند در حالى كه سعادت آنها در آن است يا از چيزى خوشنود باشند در حالى كه بدبختى آنها در آن است .
 آنها با توجه به علم محدود خود در برابر علم بى پايان خداوند نبايد، در پيشامدها و در مقابل احكام الهى روى در هم كشند بايد بطور قطع بدانند كه خداوند رحمان و رحيم اگر مثلا جهاد و زكات و روزه و حج را تشريع كرده و يا مسائلى كه نا خواسته در زندگى آدمى پيش مى‏ آيد، همه به سود آنهاست .
 توجه به اين حقيقت روح انضباط و تسليم در برابر قوانين الهى را در انسان پرورش مى‏دهد و درك و ديد او را از محيط هاى محدود فراتر مى‏برد و به نامحدود يعنى علم بى پايان خدا پيوند مى‏ دهد .
 و نيز بايد به اين نكته توجه داشت كه مسايل فطرى هنگامى در انسان تجلى مى‏ كند كه با شناخت ، توأم باشد ، مثلا انسان فطرتا طالب سود و مخالف زيان است و اين در صورتى است كه مصداق سود و زيان را بشناسد ولى اگر در تشخيص آن گرفتار اشتباه شد و موضوع سودمندى را زيان‏آور پنداشت ، مسلما بر اثر اين اشتباه ، فطرت او گمراه خواهد شد و از آن امر مفيد بيزار مى‏شود ، عكس اين مساله نيز صادق است .
 فرضا در مورد جهاد افراد سطحى كه تنها ضرب و جرح و مشكلات جهاد را مى‏ نگرند ممكن است آن را ناخوش داشته باشند ، ولى افراد دورنگر كه مى‏ دانند شرف و عظمت و افتخار و آزادى انسان در ايثار و جهاد است يقينا با آغوش باز از آن استقبال مى‏ كنند ، همان گونه كه افراد ناآگاه از داروهاى تلخ و بد طعم بر اثر سطحى‏نگرى متنفرند ، اما هنگامى كه بينديشند كه سلامت و نجات آنها در آن است ، آن را به جان و دل پذيرا مى‏ شوند .
 آنچه در آيه ذيل، آمده ، منحصر به مساله جهاد و جنگ با دشمنان نيست ، بلكه از روى يك قانون كلى و عمومى پرده بر مى‏دارد ، و تمام مرارتها و سختى هاى اطاعت فرمان خدا را براى انسان سهل و گوارا مى‏ سازد ، زيرا به مقتضاى و الله يعلم و أنتم لا تعلمون مى‏ داند كه خداوند آگاه از همه چيز و رحمان و رحيم نسبت به بندگانش در هر يك از دستوراتش ، مصالحى ديده است كه مايه نجات و سعادت بندگان است ، و به اين ترتيب بندگان مؤمن همه اين دستورات را مانند داروهاى شفابخش مى‏نگرند و با جان و دل آن را پذيرا مى‏ باشند .
 پس آنهائى كه از پشت پرده هيچ اطلاعى ندارند، نبايد در مورد چيزى كه به نظر خود خوبى يا بدى آن راتشخيص داده اند، قاطعانه تصميم بگيرند و يا قضاوت نمايند، چون آنها از يك لحظه بعد، هيچگونه اطلاعى ندارند.
 چنانكه خداى متعال در قرآن كريم مى‏ فرمايد:
  ان الله‏ عنده علم الساعة و ينزّل الغيث و يعلم ما فى الارحام و ما تدرى نفس ماذا تكسب غدا و ما تدرى نفس بأى أرض تموت ان الله عليم خبير لقمان : 34 آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى‏كند، و آنچه را كه در رحم‏ها(ى مادران) است مى‏ داند، و هيچ كس نمى‏داند فردا چه به دست مى‏آورد، و هيچ كس نمى‏ داند در چه سرزمينى مى‏ ميرد؟ خداوند عالم و آگاه است!.
  و لاتقولن‏ لشاى‏ء انى فاعل ذلك غدا كهف : 23 و هرگز در مورد كارى نگو: »من فردا آن را انجام مى‏ دهم«...
 الا أن يشاء الله  و اذكر ربك اذا نسيت و قل عسى أن يهدين ربى لاقرب من هذا رشدا كهف : 24 مگر اينكه خدا بخواهد! و هرگاه فراموش كردى، (جبران كن) و پروردگارت را به خاطر بياور؛ و بگو: »اميدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از اين هدايت كند!«
 خداست كه عالم به اسرار كاينات و ماوراء الطبيعة است و اوست صلاح و فساد و خير و شرّ بندگانش را مى‏ داند و با محبت خدائى كه دارد آنچه كه به مصلحت آنهاست، اجراء مى‏ نمايد براى اثبات و حقيقت اين مطلب به چند مورد قرآنى و تاريخى توجه شود.

 1 - چهل سال پيش از موعد حضرت يوسف عليه السلام در عالم نوجواني خوابي مي بيند كه خورشيد و ماه ويازده ستاره به او سجده كردند، اين را با پدر بزرگوارش حضرت يعقوب عليه السلام  در ميان مي گذارد و پدر او را از بازگو كردن خواب  به برادرانش را نهي مي كند.
 ولي حضرت يعقوب عليه السلام اين را در مغزش نگه ميدارد كه چگونه تعبير اين جريان پيش خواهد آمد تاروزي مي رسد برادران يوسف عليه السلام  به او حسادت ورزيده و مقدمه كار شروع مي شود تا او را با زبان خوش و ملايم از پدر تحويل گرفته و به چاه مي اندازند فردا كاروان تجار مصر از راه مي رسد و از چاه آب مي كشند و مي بينند  بجاي آب يك نوجوان زيبا و ماه رخسار در دلو بيرون آمد و برادران سر مي رسند و اورا به هفت درهم ناچيز به آنها مي فروشند و يوسف را خريدار به ميدان برده فروشان مي برد و مامور عزيز مصر سر مي رسد و اورا خريده به خانم عزيز تحويل مي دهد و خداوند محبت اورا به دل زليخا سرازير مي كند و او را به عنوان پسر، بزرگش مي كند تا به سن جواني پا مي گذارد .
 محبت زليخا تبديل به عشق خانمانسوز مي شود و شب و روز زليخا سياه مي شود ، جريان به سرعت درشهر مي پيچد و بانوان شخصيت هاي مصر دعوت مي گردند و باديدن يوسف(ع) همه گرويده او مي شوند يوسف به علت عدم اطاعت از بانو به زندان مي رود و سالها در زندان با پيشامدهاي گوناگون به كمال مي رسد و پخته مي شود و پادشاه مصر خواب مي بيند و معبران خواب ازتعبيرش عاجز مي مانند و رفيق زندان يوسف كه پياله آور (مي ) شاه بود يوسف را به ياد مي آورد و به شاه پيشنهاد مي كند و يوسف پس از تعبير خواب شاه و ثبوت بي گناهيش به مقام عزيز مصزي مي رسد و پدر و مادر  و برادران  از راه رسيده  به او سجده مي كنند و بعد از گذشت چهل سال با اين مقدمات و تقديرات ، خواب يوسف تعبير مي شود ولي به قيمت سنگين تمام مي گردد پدر قدش خميده و چشمانش در اثر گريه در فراق يوسف سفيد گشته و . و .و . در نهايت به مقصد مي رسد.

 2 - حضرت موسي عليه السلام  را در شكم مادر پنهان مي كند و از شر فرعونيان محفوظ مي دارد با بر رسي هاي دقيق ماموران گارد فرعون ، كنار تنور آتش مادر به دنيا مي آيد  مامورين سر مي رسند و مادر از ترس آنها بچه را به تنور پر از زبانه آتش مي اندازد و افراد گارد پس از تفتيش چيزي پيدا نمي كنند و از خانه خارج مي شوند و مادر با ياس و نوميدي كه فرزندش در آتش سوخت كنار تنور مي آيد ومي بيند موسايش با آتش تنور بازي مي كند و بيرون مي آورد و خيالش راحت مي شود او نگهبان مافوق بشري دارد او را به صندوقچه گذاشته به رود نيل مي اندازد تا هر روز اين ترس و واهمه را به جان نخرد ، آب صندوقچه را به استخر قصر فرعون مي رساند و باز مي كنند و زن فرعون با ديدن بچه مي پرد و بچه را به دل مي چسباند و فرزند خويش قرار مي دهد ، در دامن مادر خود و زن فرعون بزرگ مي شود و روزي با كشتن يكي از طايفه قبطيان فرعون قاچاقي بيرون مي رود و پس از روزها به شعيب پيغمبرعليه السلام مي رسد و با مقدماتي با دختر او ازدواج مي كند و پس از سالها به زادگاه و وطن مادريش برمي گردد در طور سين‏آ  به نبوت مي رسد و پس از كشمشك هاي طولاني با فرعون و فرعونيان ، آنها در رودنيل غرق شده و اسرائيليان ذليل ديروز به عزت امروز مي رسند .

 مادر حضرت موسى عليه السلام اجبارا بچه‏اش را داخل قوطى گذاشته به دريا مى‏ اندازد و به كاخ سلطنت فرعون مى‏رساند قوطى را باز مى‏كنند و زبيده ملكه مصر اورا برداشته به سينه چسبانده و به قرزندى قبول مى‏ كند و خداوند شير سينه‏ هاى زنان را به او حرام مى‏ نمايد و با راهنمائى خواهرش به آغوش مادر، بر مى‏ گردد و با حقوق رسمى، بچه قاچاق را كه فرعون سى سال براى كشتن او، پسران بنى اسرائيل را كشته بود كه قاتلش را از بين ببرد ولى خداى لايزال، رسما باحقوق معين به مادرش برمى گرداند بزرگ مى‏ شود و پس جريانهائى از مصر فرار مى‏ كند و به شهر مدين آمده با مقدماتى، به خانه حضرت شعيب مى‏آيد و دامادش مى‏ شود و پس از گذراندن مراحل تكامل، به نبوت مى‏ رسد و به مصر برمى گردد و تشكيلات فرعونى را، محو و نابود مى‏كند و نهايتا، مقدرات الهى اجرا مى‏ شود و او هم به مقصود مى‏ رسد.
 مادرش با اشك چشم و سوز دل اورا به دريا انداخت كه هيچگونه دوست نداشت ولى رسما به آغوشش برگردانده شد و بادست خود دشمن فرعون را، بزرگ كرد و نهايتا به خود او مسلط نمود و بعد از چهارصد سال سلطنت و فرمانروائى مطلق و ادعاى الوهيت، تمام آن قدرت نجومى، با دست موسى )ع( از صفحه روزگار برچيده شد و نابود گرديد.
3 -  حضرت مريم )ع( با چه ترس و وحشتى، بى شوهر حامله مى‏ شود و آرزوى مرگ مى‏ كند مريم : 23 فأجائها المخاض الى جذع النخلة قالت ياليتنى مت قبل هذا و كنت نسيامنسيا
 و در بيابان دور از چشم مردم به درخت خشك خرما، پناهنده مى‏ شود تك و تنهاعيسى را به دنيا مى‏ آورد و تشنه و گرسنه در آن صحرا حيران مى‏ ماند، ناگهان بچه چند دقيقه‏ اى به زبان مى‏ آيد،فناداها من تحتها ألاتحزنى قد جعل ربك تحتك سريا مريم : 24  (مادر)

 درخت (خشك) خرما را تكان بده، خرماى تازه به تو مى‏ ريزد و آب زير پايت مى‏ جوشد 25 و هزى اليك بجذع النخلة تساقط عليك رطبا جنيا مريم : 26 فكلى و اشربى و قرى عينا فاما ترين من البشر أحدا فقولى انى نذرت للرحمن صوما و چون كار بى سابقه از او سر زده، كاهنان او را توبيخ مى‏كنند فأتت به قومها تحمله قالوايامريم لقد جئت شيئا فريامريم : 27
 ياأخت هارون ما كان أبوك‏ امرأ سوء و ما كانت أمك بغيامريم: 28
  فأشارت اليه قالوا كيف نكلم من كان فى المهد صبيا  مريم : 29به بچه اشاره مى‏ كند و او به زبان مى‏ آيد:
 قال انى عبد الله اتانى الكتاب و جعلنى نبيامريم : 30 (ناگهان عيسى زبان به سخن گشود و) گفت: »من بنده خدايم؛ او كتاب (آسمانى) به من داده؛ و مرا پيامبر قرار داده است!
 و جعلنى مباركا أين ما كنت وأوصانى بالصلوة و الزكوة ما دمت حيامريم : 31 و مرا -هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده؛ و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است!
 و برا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيامريم : 32 و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده؛ و جبّار و شقى قرار نداده است!
 و السلام على يوم ولدت و يوم أموت و يوم أبعث حيامريم : 33 و سلام )خدا( بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد!«
 بنازم به علم و قدرت لايزالت اى خداى جهان بحق فرموده‏ اى:
  و عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا و هو شر لكم ازين موردها در قرآن و احاديث و تاريخ و جوامع بشرى فراوان است و اختصار منظور نظر.
 پس اى عزيزان از پيشامدهاى نا خواسته و زجر آور، و عكس آن، هيچوقت ناراحت نشويد و بدانيد كه صلاح ما، در آنست وبس.
 به دو آيه مباركه دراين باره دقت نمائيد.
1 -  كتب عليكم القتال و هو كره لكم و عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم وعسى أن تحبوا شيئا و هو شر لكم و الله‏ يعلم و أنتم لاتعلمون‏ بقره : 216 جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالى كه برايتان ناخوشايند است. چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شرِّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏ دانيد.
2 -  ياايها الذين امنوا لايحل لكم أن ترثوا النساء كرها و لاتعضلوهن‏ لتذهبوا ببعض ما اتيتموهن الا أن يأتين بفحشة مبينة و عاشروهن بالمعروف فان كرهتموهن فعسى أن تكرهوا شيئا و يجعل الله فيه خيرا كثيرا نساء : 19 اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! براى شما حلال نيست (كه از زنان، از روى اكراه )و ايجاد ناراحتى براى آنها،( ارث ببريد! و آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه را به آنها داده‏ايد )از مهر(، تملك كنيد! مگر اينكه آنها عمل زشت آشكارى انجام دهند. و با آنان، بطور شايسته رفتار كنيد! و اگر از آنها، )بجهتى( كراهت داشتيد، )فوراً تصميم به جدايى نگيريد!( چه بسا چيزى خوشايند شما نباشد، و خداوند خير فراوانى در آن قرار مى‏دهد!.
 خدايا به احترام عزيزانت در اين گونه موارد، خودت ما را موفق و صبور نمائيدآمين.