67- فرمانروای جن و انس پس از مرگ یک سال. سر پا ایستاد !!!.
64 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان


      فرمانروای جن و انس و چرنده و خزنده و پرنده و جهنده پس از مرگ یکسال سرپاایستاد


                                فوّاره هر چه بلند شود سرنگون شود
 
 در اين كره خاكى بنام زمين كه ما انسانها در آن زندگى مى‏ كنيم، داراى تاريخ طولانى و ممتديست (دانشمندان از پنج تا هفده ميليارد سال تخمین زده‏ اند) كه در آن جريانهاى بيشمار، به وجود آمده و از بين رفته است كه بيان آن  خارج از عهده تاريخ و تاريخ نويس مى‏ باشد.
 اما آنچه كه ما از اين گذرگاه تاريخ و دورانهاى سپرى شده به دست مى‏ آوريم و با ديده يقين آنرا مى بينيم، آنست كه در اين سرزمين، هركس داراى هر مقام و منزلتى بوده، يا به هرگونه بد بختى و بيچارگى گرفتارشده، در مدت نه چندان دور، زندگى ابدى نداشته و همه به نوبت خود رخت بربسته، دار فانی را وداع كرده و چشم پوشيده و  به سوی ابدیت و بقا رفته اند فرق نمى‏ كند خوب بوده يا بد، شاه بوده يا گدا  روسفید بوده یا سیاه  و. بالاخرة از اين گذرگاه عبور نموده و هرچه داشته و نداشته را، پشت سر گذاشته و خداحافظى کرده اند.
 نمرودى بوده ادعاى الوهيت و خدائى كرد و به وسيله شتر مرغان، به آسمان رفته و به خداى ابراهيم )ع( تير اندازى كرد و بخيالش خدارا كشته وبرگشت، و ابراهيم را به آتش سوزان انداخت و دخترش رعضه را با ميخهاى آهنين به زمين كوبيد (چون پس از ديدن گلستان شدن آتش، به ابراهيم ايمان آورد جبرئيل او را نجات داد و به ابراهیم رساند و آن حضرت او را به يكى از فرزندانش تزويج كرد و چندين پيامبر از نسل آنها به وجود آمد).
 روز ديگر هم نمرود براى اينكه خود را از مرگ نجات دهد ( چون پيغمبر زمانش به او گفته تا سه روز ديگردر دست يك ايرانى كشته خواهد شد) در اطاق فولادى كه برايش ساختند، نشست و درش را از داخل بست و قفل نمود و تمام پهلوانهاو شمشير زنهايش را، دور اطاق چيد، تا از مرگ نجات يابد و دستور داد، هركس به اطاق نزديك شود، اعدامش كنند، ولى يك پشه  شكسته‏ بالى جلوى چشمان آن همه نيروى آماده باش، از لوله اطاق كه براى تنفس گذاشته بودند، وارد اطاق شد و بعداز چند دقيقه، نمرود از اطاق فولادين، به سر زنان، بيرون آمد و امركرد آنقدر به سرش بزنند تا سوزش و گيجى سرش فرو نشيند ولى با ضربه يك مأمور ايرانى الاصل از نگهبانان خاص خودش، سرش متلاشى شد و آن پشه بال شكسته  از مغزش پريد و رفت، خداى ديروز، امروز با پشه  شكسته بال اعدام شد و از صفحه روزگار محو و نابود گرديد.
 از گروه بدان: امثال نمرود از فرعونيان و دقيانوس و چنگيزخان مغول و قارون و تيموريان، در تاريخ زياد آمده ورفته و ديگر نشان و اثرى از آنها نمانده و به دست فراموشى سپرده شدند.
 از دسته خوبان:  هم اين گونه آيندگان و روندگان زيادند از قبيل ذوالقرنين و طالوت و نوح 2500 ساله و حضرت سليمان بن داوود عليهم السلام است كه خداوند درباره‏ اش مى‏ فرمايد:
 قال رب اغفر لى و هب لى ملكا لاينبغى لاحد من بعدى انك أنت الوهاب  . فسخرنا له الريح تجرى بأمره رخاء حيث أصاب . و الشياطين كل بناء و غواص و. اخرين مقرنين فى الاصفاد هذا عطاؤنا فامنن أو أمسك بغير حساب سوره ص  : 35 )سليمان( گفت: پروردگارا! مرا ببخش و حكومتى به من عطا كن كه بعد از من سزاوار هيچ كس نباشد، كه تو بسيار بخشنده‏ اى!
 36 پس ما باد را مسخّر او ساختيم تا به فرمانش بنرمى حركت كند و به هر جا او مى‏خواهد برود!
 37 و شياطين را مسخّر او كرديم، هر بنّا و غوّاصى از آنها را!
 38 و گروه ديگرى )از شياطين( را در غل و زنجير )تحت سلطه او( قرار داديم،
 39 )و به او گفتيم:( اين عطاى ما است، به هر كس مى‏ خواهى )و صلاح مى‏ بينى( ببخش، و از هر كس مى‏ خواهى امساك كن، و حسابى بر تو نيست ( تو امين هستى )!
 خداوند سلطنتي بي نظير و شايسته به او عطا كرد و زبان حيوانات را به او آموخت، جنّيان و باد را به تسخير وي در آورد و پرنده و چرنده  و خزنده را در اختيار او قرار داد
 باد بساط يك فرسخ در يك فرسخ اورا كه تخت سلطنتى از جواهرات پر قيمت ساخته شده، روى آن مستقر بود و 500 صندلى از طلا براى انبياء و علما طرف راست تخت و 500 صندلى نقره براى امراء و فرماندهان ارتش، سمت چپ تخت، پرنده در آسمان و خزنده‏ ها جلوى تخت و جن و انس در برابر، باد را دستور مى‏ داد همه اين تشكيلات را بر مى‏ داشت وتا ظهر به اندازه يك ماه راه و بعد از ظهر نيز به همين اندازه راه مى‏ برد.
 »سبا : 12 و لسليمان الريح‏ غدوها شهر و رواحها شهر و أسلناله عين القطر و من الجن من يعمل بين يديه باذن ربه و من يزغ منهم عن أمرنا نذقه من عذاب‏ السعير
 سبا : 13 يعملون له ما يشاء من محاريب و تمثيل و جفان كالجواب و قدور راسيات اعملوا ال داود شكرا و قليل‏ من عبادى الشكور
  سبا : 12 و براى سليمان باد را مسخّر ساختيم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مى‏ پيمود و عصرگاهان مسير يك ماه را؛ و چشمه مس )مذاب( را براى او روان ساختيم؛ و گروهى از جنّ پيش روى او به اذن پروردگارش كار مى‏ كردند؛ و هر كدام از آنها كه از فرمان ما سرپيچى مى‏ كرد، او را عذاب آتش سوزان مى‏ چشانيم!
 سبا : 13 آنها هر چه سليمان مى‏ خواست برايش درست مى‏ كردند: معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و ديگهاى ثابت )كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود؛ و به آنان گفتيم:( اى آل داوود! شكر )اين همه نعمت را( بجا آوريد؛ ولى عده كمى از بندگان من شكرگزارند!
 در جريان آمدن بلقيس ملكه سبا نص صريح قرآن است حضرت سليمان به اطرافيانش فرمود:
 » نمل : 38 قال ياايها الملاء أيكم يأتينى بعرشها قبل أن يأتونى مسلمين
 نمل : 39 قال عفريت من الجن أنا اتيك به قبل أن تقوم‏ من مقامك و انّى عليه لقوىّ أمين
 نمل : 40 قال الذى عنده علم من الكتاب أنا اتيك به قبل أن يرتد اليك طرفك فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى ليبلونى ء أشكر أم أكفر و من شكرفانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربى غنى كريم
 نمل : 41 قال نكروا لها عرشها ننظر أتهتدى أم‏تكون من الذين لايهتدون«
سو.ره  نمل : 38 )سليمان( گفت: »اى بزرگان! كدام يك از شما تخت او را براى من مى‏ آورد پيش از آنكه به حال تسليم نزد من آيند؟«
 نمل : 39 عفريتى از جنّ گفت: »من آن را نزد تو مى‏ آورم پيش از آنكه از مجلست برخيزى و من نسبت به اين امر، توانا و امينم!«
 نمل : 40 )امّا( كسى كه دانشى از كتاب )آسمانى( داشت گفت: »پيش از آنكه چشم بر هم زنى، آن را نزد تو خواهم آورد!« و هنگامى كه )سليمان( آن )تخت( را نزد خود ثابت و پابرجا ديد گفت: »اين از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمايش كند كه آيا شكر او را بجا مى‏ آورم يا كفران مى‏كنم؟! و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏ كند؛ و هر كس كفران نمايد )بزيان خويش نموده است، كه( پروردگار من، غنىّ و كريم است!«
 تختى كه بيرون آوردنش از دَرِ قصر و از پنجره هايش، ممكن نبود و در مسافت دو ماه راه بود، در يك چشم بهم زدن در حضورش قرار گرفت.
 (براى اين كه اين جريان در يك كتاب آسمانى آمده است، بنا به گزارش رسانه‏ ها ،اخيرا در آمريكا گروهى در اين مورد تحقيق مى‏ كنند كه از نظر علمى چگونه ممكن است، يك شى‏ء بزرگ در آن واحد از جائى به دورترين مكان رود، كه به چند ميكرون آن دست يافته‏ اند).
 روزى حضرت سليمان با شكوه و جلال سلطنت به همراه عده اي از جن و انس و پرندگان در حركت بود تا به سرزمين عسقلان و وادي مورچگان رسيد. يكي از مورچگان كه شكوه و جلال سليمان و سپاهيانش را ديد به وحشت افتاد و ترسيد كه مورچگان زير دست و پاي لشكر سليمان لگد كوب شوند، لذا دستور داد، كه به لانه هاي خويش پناه ببرند تا سليمان و يارانش بدون توجه آنها را پايمال نكنند.
 نمل : 18 حتى اذا أتوا على واد النمل قالت نملة ياايها النمل‏ادخلوا مساكنكم لايحطمنكم سليمان و جنوده و هم لايشعرون
 نمل : 19 فتبسم ضاحكا من قولها و قال رب أوزعنى أن أشكر نعمتك التى أنعمت على و على والدى و أن أعمل صالحا ترضاه و أدخلنى برحمتك فى عبادك الصالحين
 نمل : 17 لشكريان سليمان، از جنّ و انس و پرندگان، نزد او جمع شدند؛ آنقدر زياد بودند كه بايد توقّف مى‏ كردند تا به هم ملحق شوند!
 نمل : 18 )آنها حركت كردند( تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‏اى گفت: »به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكرش شما را پايمال نكنند در حالى كه نمى‏فهمند!«
 نمل : 19 سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: »پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏ اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!«
 سليمان عليه السلام سخن مور را شنيد و مقصود او را دريافت، لذا به سخن مور لبخندي زد و خنده او به اين جهت بود كه خدا نيروي درك سخن مور را به او عطا كرده بود و به علاوه از سخن مورچگان كه بر رسالت سليمان واقف بودند و مي دانستند كه پيغمبر خدا بيهوده مخلوق او را نمي كشد در تعجب بود.
 به او فرمود: چرا افراد خود را ترساندى؟ گفت: اى پيامبر خدا ترسيدم آنها جلالت و عظمت ترا ببينند و فريفته دنيا شده و از ياد خدا غافل شوند!!!.
 پيغمبر خدا از پروردگار خويش در خواست كرد كه وسيله شكرگزاري وي را فراهم و توفيق اعمال شايسته را به وي عطا كند و راه هدايت را همواره فراروي او قرار دهد و آنگاه كه وفات يافت او را با  بندگان صالح خود محشور سازد.
 
                                                    پايان كار
 
 سلطنت و حكومت سليمان به مدت چهل سال در كمال قدرت و عظمت تداوم داشت، صاحب اين قدرت و سلطنت در غروب يكي از روزها، در قصر زيبا و با شكوه خود كه از آبگينه صاف و شفاف بنا شده بود، به وزير دربارش دستور داد اجازه نده كسى به نزد من  آيد مى‏ خواهم در پشت بام به كار كردن جنّيان در ساختن بيت المقدس تماشا كنم، چون اين دستور مستقيم فرمانروا به وزير دربار بود، احدى جرأت بالا رفتن نداشت.
 در پشت بام تكيه بر عصا به تماشاي اطراف و اكناف شهر و كار كرد جنيان مشغول بود و از تجلي عظمت و قدرت خداوند درس حكمت و پند و عبرت مي آموخت. در همان حال كه سليمان بر عصاي خود تكيه زده بود ناگهان صداي پای ورود شخصي را احساس كرد و سلسله افكار او گسيخته شد، با نزديك شدن صدا، به يكباره چهره جواني ناشناس با هيمنه و هيبتي بي نظير پديدار گشت، سليمان كه از ورود بدون اجازه وي بيمناك شده بود پرسيد، تو كيستي و چه حاجتي داري و چرا بدون اجازه وارد قصر شده اي؟
 جوان پاسخ داد: من بى اجازه به همه جا وارد مى‏ شوم كلبه فقرا و كاخ پادشاهان براي من فرقي ندارد به كسب اجازه نيازي ندارم.
 حضرت فهميد عزرائيل است، پرسيد »أزائرا أم قابضا« به ديدار آمده‏ اى يا به قبض روح، گفت: براى بردن، فرمود: پس اجازه بده به داخل يكى از اطاقها بروم، گفت: نه، بايد همين طورى كه به عصا تكيه كرده‏ اى روحت را بردارم )و اينك بايد فوراً سلطنت و حكومتت، به ديگران انتقال يابد، و جان خود را به من و تن خود را به خاك بسپاري و به فرمان خداوند جاويد ولايزال تن در دهى(.
 با شنيدن اين سخنان، از جوان فرصتي خواست تا در امور خود و سپاهيانش ترتيبي بدهد، اما درخواست او رد شد و پيك مرگ در همان حال كه ايستاده بود جان وي را گرفت و سليمان از سلطنتي با چنان شكوه و جلال كه مدت چهل سال زحمت آن را كشيده بود ديده فرو بست.
 پس از وفات سليمان، بدن او تا يك سال تمام همچنان بر عصا تكيه داشت و پا بر جا ايستاده بود و كسي بدون اجازه قدرت ورود به كاخ را نداشت. تا بنای بیت المقدس  پایان یافت  موريانه ها عصاي وي  را از پائین خوردند و چون تعادل سليمان بهم خورد، جسدش به زمين افتاد و اطرافيانش دريافتند كه مدتي از مرگ وي مي گذرد.
 سبا : 14 فلما قضينا عليه الموت ما دلّهم على موته الا دابة الارض تأكل منسأته فلما خر تبينت الجن أن لو كانوا يعلمون الغيب ما لبثوا فى العذاب المهين« سبا : 14 )با اين همه جلال و شكوه سليمان( هنگامى كه مرگ را بر او مقرّر داشتيم، كسى آنها را از مرگ وى آگاه نساخت مگر جنبنده زمين ]= موريانه[ كه عصاى او را مى‏ خورد )تا شكست و پيكر سليمان فرو افتاد(؛ هنگامى كه بر زمين افتاد جنّيان فهميدند كه اگر از غيب آگاه بودند در عذاب خواركننده باقى نمى‏ ماندند!
 جنّ و انس و پرنده و جهنده و خزنده،  كه از موضوع باخبر شدند همگى متفرق شده و ازهم پاشيدند و آن تشكيلات نجومى بيسابقه، از صفحه روزگار برچيده شد و محو و نابود گردید و فقط نامى در تاريخ به يادگار ماند.
 
                       پس فوّاره هرچه بلند شود سرنگون شود.
 
 شهريار شاعر شيرين سخن آذرى هم  مى‏ گويد:
 
        حيدر بابا دنيا يالان دنيادى ××  اسكندردن نوحدان قالان دنيادى
       اوغول دوغوب درده سالان دنيادى ×× هر كيمسيه هرنه ويريب آلوبدى
                      سليمانان بير قورى آد قالوبدى
 البته مطلبى را فراموش نفرمائيد: در روايات آمده است كه آن حضرت، صاحب اين همه جلال و جبروت، با دستمزد زنبيل بافى خود، .  امرار معاش مى‏ كرد و از نظر شخصى،و فردی زندگى فقيرانه داشت سلام اللّه عليه و على جميع الانبياء و المرسلين.