63 - ولایت شرط قبولی اعمال6
1042 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

                                        

                                                             4. ولایت شرط قبولی اعمال


                                                      روایاتی از شیعه در باره ولایت و حبّ اهلبیت علیهم السلام

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست ××× که تر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم

راستی این اعجوبه جهان آفرینش کیست که انسانها در شناخت او در مانده اند، عدّه ای او را تا سر حدّ خدایی بالا برده اند، و عدّه ای حتی در بندگی او شک دارند که: در مسجد کوفه شهیدش کردند. گفتند مگر اهل نماز است علی؟!

و آن که او را حقیقتاً شناخت خدای او و رسول خدایش بود.

علی را کسی جز خدا و نبی(ص) نشناختند

پیامبر اعظم صلّی اللّه علیه و آله خطاب به علی(ع) فرمود: «یا علی ما عرف اللّه حق معرفته غیری و غیرک و ما عرفک حق معرفتک غیر اللّه و غیری؛ ای علی! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو رانشناخت آن گونه که حق شناخت توست، جز خدا و من. مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.

و در جای دیگر فرمود: «یا علی لایعرف اللّه تعالی الّا انا و انت و لایعرفنی الّا اللّه و انت و لا یعرفک الّا اللّه و انا؛ ای علی!خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من. محمد تقی مجلسی، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.

صاحب فضائل بی شمار پیامبری هم که علی را شناخته، اعتراف دارد که فضائل او قابل شماره و احصاء نیست، برای نمونه به چند مطلب بعدی توجه و دقت داشته باشیم، کسی که در این مراحل قدم می زند و با بساط )حدیث بساط( در آسمان قدم می زند و با انبیاء همدوش می گردد و به جبرئیل استادی می کند و. و. و. را فقط خدا می شناسد و رسولش و بس.

» باأنبیاء در باطن و بامن در ظاهر «

بعث علی مع کلّ نبی سرّاً و بعث معی جهراً علی با تمامی انبیاء درباطن و با من در ظاهر برانگیخته شده است. کتاب »از مباهله تاعاشوراء« ص 302 از شرح أسماء الحسنی: ملاّ هادی سبزواری 28 / 1 ) شرح جوشن کبیر؛ الإمام علی: أحمد رحمانی همدانی ص 86.

این روایت با تعبیرهای گوناگون آمده است که به بعضی از آنها اشاره می شود.

عن النّبی صلی الله علیه وآله إنّه قال لعلی علیه السلام یا علی إنّ اللّه تعالی قال یامحمد بعثت علیاً مع الأنبیاء باطناً و معک ظاهراً پیغمبر فرمود: ای علی خداوند گفت: ای محمد من علی را با پیامبران در باطن فرستادم و با تو در ظاهر. )أنوار النّعمانیة جزائری: ج 30 / 1؛ الإمام علی: ص 86 از همان مصدر( وقال صلی الله علیه وآله ما من نبی الاّ و بعث معه علی باطناً و معی ظاهراً نبود پیغمبری مگر اینکه علی در باطن و با من در ظاهر بود )المجلی ابن ابی جمهور: ص 368؛ الإمام علی: ص 86. ) قال جبرئیل علیه السلام للنّبی صلی الله علیه وآله إنّ اللّه بعث علیاً مع الأنبیاء باطناً و بعثه معک ظاهراً جبرئیل به پیغمبر گفت: همانا، خداوند علی را با انبیاء در باطن و با تو در ظاهر برانگیخته کرد ) قصص الأنبیاء جزائری ص 105 بنقل از کتاب »القدسیات« نوشته یکی از علماء اهل سنت (.

امام صادق علیه السلام: کان علی علیه السلام مع رسول اللّه فی غیبته و لم یعلم به أحد

علی با رسول خدا در پنهانی اش بود که کسی از آن اطلاعی نداشت. بحارالأنوار:176 18. این روایت با تعابیر گوناگون در همان مصدر آمده است.

باز از امام صادق است علیه السلام »قال اِکتتم رسول اللّه صلی الله علیه وآله بمکة مختفیاً خائفاً خمس سنین )ثلاث سنین، غیبة الطوسی 216» لیس یظهر أمره و علی معه و خدیجة، ثمّ أمره اللّه أن یصدع بماأمر به، فظهر رسول اللّه صلی الله علیه وآله و أظهر أمره.) همان مصدر از کمال الدین: ص 197.)

این روایت یکی از مشکلات أخبار و غوامض أسرار أمیر مؤمنان علیه السلام است مانند تعلیم جبرئیل به پاسخ سؤال خداوند » من أنا و من أنت من کیم و تو کیستی؟! پس از سه بار تکرار سؤال و ناتوانی جبرئیل از جواب، علی علیه السلام از دریائی )دریای، علم یانور، یا هر دریائی که خدا می داند( ظاهر شد و به جبرئیل گفت: بگو أنت الرّبّ الجلیل و أنا عبدک الذّلیل و إسمی جبرئل، و روایتی که یکی از جنّیان در محضر رسول خدا صلی الله علیه وآله بود امیر علیه السلام را که، دید کوچک و کوچکتر شد حضرت سبب ترس اورا پرسید؟ عرض کرد ای رسول خدا ما جنیان که از اطراف سلیمان بن داود پراکنده همین جوان، مارا گرفته و با ذلّت و خواری جلوی تخت سلیمان می افکند،

این گونه روایات، کاشف از مقام های ملکوتی و لاهوتی مولا امیر مؤمنان علیه السلام است که برای هر صاحب عقلی دلیل روشن و برهان شفّاف بر ولایت الهیه اوست.

در حدیثی امام زین العابدین علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید چه چیزی سبب قبولی نماز است؟ فرمودند: « وَلَایتُنَا وَ الْبَرَاءَهُ مِنْ أَعْدَائِنَا » بحارالأنوار: ج 81، ص 244 ولایت ما اهل بیت، و برائت از دشمنان ما.

بنابراین شرط قبولی نماز هم، ولایت است.

در حدیث دیگر می خوانیم: «فمن لم یتوّلنا لم یرفع الله له عملاً» کافی: ج 1 ص 430.

هر کس ولایت ما را نپذیرد، خدا عملی برای او، بالا نمی برد.

حضرت علی علیه السّلام فرمود: ما «باب الله» هستیم و راه خدا از طریق ما معرّفی و شناخته می شود. کافی: ج 1، ص 193 و 145.

امام باقر علیه السّلام می فرماید: «و ما تنال و لایتنا الّا بالعمل و الورع» به ولایت مارسیده نمی شود، مگر با عمل و تقوا.کافی، ج 2، ص 75، بحارالانوار، ج 71، ص 187.

پس شرط قبولی کلّ عبادات هم، ولایت )با تقوا( است.

چرا کسی که ولایت امامان علیهم السلام را قبول نداشته باشد اعمال او پذیرفته نمیشود و باید پذیرش اعمال در گرو پذیرش ولایت باشد؟!.

زیرا از دیدگاه قرآن و شیعه و از نظر آیات و اخبار، برای ما این دستور را داده است.

به تعدادی از آیات و روایات دراین باره توجه نمائید:

1 - امام سجاد علیه السلام به نقل از رسول الله صلی الله علیه و آله که آن وجود مقدس صلی الله علیه و آله فرموده اند:... قسم به آن کس که جان محمد صلی الله علیه و آله در دست او است اگر بنده ای در روز قیامت عمل هفتاد پیغمبر را بیاورد خداوند از او نپذیرد تا خدا را به ولایت من و اهل بیتم )علیهم السلام( دیدار کند

) مفید، أمالی، ص 115، ناشر، کنگره شیخ مفید، قم، چاپ اول، 1413 ق(.

2 - امام صادق علیه السلام هم فرموده است: نخستین چیزی که از بنده به هنگامی که در پیشگاه خدا می ایستد، پرسیده می شود از نمازهای واجب و زکات واجب و روزه واجب و حج واجب و از ولایت ما اهل بیت علیهم السلام است که اگر اقرار به ولایت ما کرده و بر آن مرده باشد نماز و روزه و زکات و حجش پذیرفته می شود و اگر در پیشگاه خدا جل جلاله بر ولایت ما اقرار نکند خدای عزوجل چیزی از اعمالش را نخواهد پذیرفت.

)مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج27، ص 167، نشراسلامیة، تهران، سال چاپ، مختلف، نوبت چاپ، مکرر(.

3 - رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:.... و لا یقبل الله إیمان عبد إلا بولایته و البراءة من أعدائه»؛ و خداوند متعال ایمان بنده ای را قبول نمی کند، مگر اینکه ولایت او )حضرت علی علیه السلام( را داشته باشد و از دشمنان او بیزار باشد.

)امالی شیخ صدوق، ص138؛ ارشادالقلوب، ج2، ص209، مأة منقبه، ص176؛ کنزالعمال، ج11، ص1؛ روضةالواعظین، ج1، ص114؛ کشف الیقین، ص4؛ کشف الغمه، ج1، ص112؛ بناء المقالةالفاطمیه، ص369؛ تأویل الآیات، ص844 و..(.

4 - خدای عزّوجلّ در شب معراج فرمود: یا محمد؛ لو أن عبداً من عبادی عبدنی حتی ینقطع أو یصیر کالشن البالی ثم أتانی جاحداً لولایتکم ما غفرت له أو یقر بولایتکم. ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم، مرا آن چنان عبادت کند که بمیرد یا همچون مشک خشک گردد سپس نزد من آید در حالی که ولایت شما را انکار کند او را نمی بخشم یا به ولایت شما اقرار نماید. ر.ک: الجواهر السنیة، ص 313.

5 - در معراج... فقالت لی حملة العرش: بم بعثت یا محمد؟. فقلت: بولایتی وولایة أخی علی بن أبی طالب. پس حملة عرش الهی به من گفتند: ای محمد! برای چه مبعوث شدی؟ گفتم: به ولایت خودم و ولایت برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام.

) نوادر المعجزات، محمّد بن جریر، ص 71، ح 34).

6 - شب معراج خداوند متعال تمام پیامبران را جمع کرد و به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ای محمد! از اینان سؤال کن برای چه شما به پیامبری مبعوث شدید؟ پس تمام پیامبران گفتند: «بعثنا علی شهادة أن لا إله إلا الله، و الإقرار بنبوتک، و الولایة لعلی بن أبی طالب(ع)»؛ مبعوث شده ایم که شهادت دهیم هیچ خدایی جز الله نیست و اینکه اقرار کنیم بر نبوت تو و ولایت حضرت علی علیه السلام.

العمده، ص353، ح 680؛ خصائص الوحی المبین، ص 170، ح 116؛ الطرائف، ص 101، ح 147؛ تأویل الآیات الظاهره، ص 546؛ شواهد التنزیل، ج 2، ص 223، ح 855؛ نهج الحق، ص183؛ بحار، ج 36، ص 155؛ ینابیع المودة، ج 2، ص 246، ح 692؛ تفسیر اثنی عشری، ج 11، ص 478؛ تفسیر شریف لاهیجی، ج 4، ص 81؛ تفسیر منهج الصادقین، ج 8، ص 249؛ الزام الناصب فی اثبات الحجة الغائب، ج1، ص207؛ طرائف المقال، ج 2، ص 299؛ الامام علی(ع)، احمد رحمانی همدانی، ص 73، ح 19.

7 -....پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: بر تو باد به مودت و دوستی علی بن ابی طالب علیه السلام. «و الذی بعثنی بالحق نبیاً لا یقبل الله من عبد حسنة حتی یسأله عن حب علی بن أبی طالب(ع).»قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث کرد، هیچ بنده ای حسنه ای از آن قبول نمی شود تا اینکه دربارة دوستی علی علیه السلام از او سؤال می کنند و خداوند تبارک و تعالی هم خود به همة امور آگاه است.

8 -....ای ابن عباس! اگر می خواهی خدا را ملاقات کنی در حالی که از تو راضی باشد، پس راه علی بن ابی طالب علیه السلام را طی کن و با او به هر سمتی رفت، حرکت کن. و راضی باش از کسی که علی علیه السلام را پیشوای خود قرار داده و دشمن بدار هر کس که او را دشمن می دارد و دوست بدار هر کس که علی علیه السلام را دوست می دارد.

«یا ابن عباس؛ احذر أن یدخلک شک فیه فإن الشک فی علی (ع) کفر بالله تعالی»؛ای ابن عباس! بترس از اینکه در مورد علی(ع) شک کنی که همانا شک در مورد او کفر به خداوند تبارک و تعالی است.

أمالی شیخ طوسی، ص 104؛ الثاقب فی المناقب، ص 142، ح 135؛ بشارة المصطفی، ص 41؛ الفضایل ابن شاذان، ص 5؛ کشف الغمه، ج 1، ص 380؛ کشف الیقین، ص 462؛ تأویل الآیات، ج 1، ص 276، ح 6؛ المحتضر، ص 107؛ بحار، ج 18، ص 370، ح 77؛ مدینة المعاجز، ج 2، ص 9، ج 353.

9 - امام باقر علیه السلام می فرماید:

أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلًا قَامَ لَیلَهُ وَ صَامَ نَهَارَهُ وَ تَصَدَّقَ بِجَمِیعِ مَالِهِ وَ حَجَّ جَمِیعَ دَهْرِهِ وَ لَمْ یعْرِفْ وَلَایةَ وَلِی اللَّهِ فَیوَالِیهُ وَ یکونَ جَمِیعُ أَعْمَالِهِ بِدَلَالَتِهِ إِلَیهِ مَا کانَ لَهُ عَلَی اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ حَقٌّ فِی ثَوَابِه. )کلینی، محمد، کافی، ج2،ص19).

آگاه باش اگر مردی شب ها را بعبادت بپا خیزد و روزها را روزه دارد و تمام اموالش را صدقه دهد و در تمام دوران عمرش بحج رود، و امر ولایت ولی خدا را نشناسد تا از او پیروی کند و تمام اعمالش با راهنمائی او باشد، برای او از ثواب خدای جل و عز حقی نیست.

شهید مطهری(ره) در این زمینه می فرماید:

باید دید ایمان به نبوت و امامت از چه نظر لازم است و چرا باید شرط قبول اعمال باشد؟ به نظر می رسد دخالت ایمان به انبیاء و اولیاء خدا در پذیرش اعمال از دو جهت است: یکی اینکه معرفت آنان برمی گردد به معرفت خدا. در حقیقت شناختن خدا و شؤون او بدون معرفت اولیاء خدا کامل نمی گردد، به عبارت دیگر اینکه شناختن خدا بطور کامل شناختن مظاهر هدایت و راهنمایی است.

دیگر اینکه شناختن مقام نبوت و امامت از این نظر لازم است که بدون معرفت آنان، بدست آوردن برنامه کامل و صحیح ممکن نیست

)مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج1، ص، 310).

پس کسی نماز خوانده، زکات داده، حج و عمره بجا آورده ولی معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است را نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته چرا؟. )چون: ولایت شرط قبولی اعمال است(

آن هنگام که خدا ابلیس را به سجده آدم امر کرد، ابلیس تکبر نموده از خدا خواست که او را از این فرمان معاف داشته در عوض، عبادتی کند که هیچ کس خدا را آن گونه عبادت نکرده باشد! خداوند در پاسخ او فرمود: عبادت آن است که من فرمان می دهم نه آن که تو می خواهی

)مضمون فوق در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده است: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج63، ص250).

یعنی عبادت، اطاعت از فرمان خدا است، و تنها به سجده رفتن و تضرع نمودن عبادت نیست. نماز و دعا به شرطی عبادت است که در اطاعت از فرمان خدا باشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم اگر ابلیس پس از نافرمانی و تکبر از اطاعت دستور خدا، به مقدار عمر دنیا بر خدا سجده می کرد، برای او سودی نمی داشت و خدا از او نمی پذیرفت، مگر اینکه او طبق فرمان خدا بر آدم سجده می کرد.

وضعیت این امتی که بعد از پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم نافرمانی کرده گمراه شده است نیز چنین است. بعد از ترک گفتن پیشوایی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای آنها منصوب کرد، خداوند هرگز عملی از آنها را نمی پذیرد و نیکیهای آنها را بالا نمی برد، مگر از آن جهتی که خدا امر کرده است بیایند و امامی را که خدا به ولایتش امر کرده اطاعت کنند و از بابی که خدا و رسول برای آنها گشوده اند وارد شوند. ) حر عاملی، حسین، وسائل الشیعه، ج1، باب29، ح5).

امام باقر یا امام صادق علیهما السلام فرمودند: خاندانی در بنی اسرائیل بودند که در پی چهل روز عبادت، هر چه از خدا طلب می کردند، خداوند به آنها مرحمت می فرمود. یکی از آنان به عبادتی چهل روزه پرداخت ولی دعای او پذیرفته نشد. به نزد حضرت عیسی شکایت کرد. حضرت عیسی علیه السلام تطهیر نموده نماز خواند. آن گاه به درگاه حق دعا کرد. وحی آمد:

یا عِیسَی إِنَّ عَبْدِی أَتَانِی مِنْ غَیرِ الْبَابِ الَّذِی أُوتَی مِنْهُ إِنَّهُ دَعَانِی وَ فِی قَلْبِهِ شَک مِنْک فَلَوْ دَعَانِی حَتَّی ینْقَطِعَ عُنُقُهُ وَ تَنْتَثِرَ أَنَامِلُهُ مَا اسْتَجَبْتُ لَهُ- فَالْتَفَتَ عِیسَی ع فَقَالَ تَدْعُو رَبَّک وَ فِی قَلْبِک شَک مِنْ نَبِیهِ قَالَ یا رُوحَ اللَّهِ وَ کلِمَتَهُ قَدْ کانَ وَ اللَّهِ مَا قُلْتَ فَاسْأَلِ اللَّهَ أَنْ یذْهَبَ بِهِ عَنِّی فَدَعَا لَهُ عِیسَی ع فَتَقَبَّلَ اللَّهُ مِنْهُ وَ صَارَ فِی حَدِّ أَهْلِ بَیتِهِ کذَلِک نَحْنُ أَهْلَ الْبَیتِ لَا یقْبَلُ اللَّهُ عَمَلَ عَبْدٍ وَ هُوَ یشُک فِیناَ.

ای عیسی این بنده ام از غیر آن دری که باید نزد من آید نزد من آمده، او مرا خوانده در حالی که در نبوّت و پیغمبر بودن تو شک دارد بنا بر این اگر به اندازه ای مرا بخواند که گردنش قطع و بندهایش از هم بگسلد من دعایش را مستجاب نخواهم کرد. عیسی به وی رو کرده فرمود: پروردگارت را می خوانی و در دل خود به پیامبرش شک داری؟ گفت: ای روح و کلمه خدا، به خدا سوگند همین طور است که می فرمائی، از خداوند بخواه که این شک را از دل من بزداید. عیسی برای وی دعا کرد و خداوند از وی پذیرفت، و او در حدّ سایر افراد خاندان خویش قرار گرفت. ما خاندان نیز این چنین هستیم، خداوند عمل بنده ای را که در باره ما شک دارد قبول نمی فرماید. )کلینی، محمد، کافی، ج2، ص400).

در عصر حاضر نیز، آن بابی که هیچ عبادتی جز از طریق ولایت او پذیرفته نیست، وجود مقدس امام زمان روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء است.

در زیارت جامعه، خطاب به این بزرگواران می گوییم:

و بموالاتکم تقبل الطاعه المفترضه. با ولایت شما است که خداوند عبادات واجب را می پذیرد.

پس کسی که خدا را از غیر این باب، بندگی کند، خدا از او نخواهد پذیرفت. نماز و روزه و حج و زکات تنها با پذیرفتن ولایت قبول است.

امام صادق علیه السلام در نامه ای به مفضل بن عمر مرقوم فرمودند:

کسی که نماز خوانده، زکات بدهد، حج و عمره بجا آورد ولی معرفت آن کس که خدا اطاعت او را واجب ساخته است نداشته باشد، نه نماز خوانده، نه روزه گرفته، نه زکات داده، نه حج و عمره بجا آورده، نه از جنابت غسل کرده و تطهیر نموده، و نه حرامی را رها کرده و نه حلالی را حلال داشته است. برای او نماز نیست هر چند که رکوع و سجود کند، و برای او زکات و حجی نخواهد بود. تمام این اعمال با شناخت آن فردی انجام می شود که خداوند بزرگ با امر به اطاعت او بر مردم منت نهاده است. )مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار ج27، ص175).

مضمون روایات گذشته در مجامیع حدیثی شیعه آن قدر زیاد است که فقهاء شیعه در آغاز کتب فقهی خویش، بابی تحت عنوان »ابطال العباده بدون ولایه الائمه علیهم السلام و اعتقاد امامتهم« گشوده اند. یعنی هر عبادتی که بدون ولایت ائمه و اعتقاد به امامت آنها انجام شده باشد باطل است. محدث بزرگ شیعه، مرحوم شیخ حر عاملی باب 29 جلد اول از کتاب وسائل الشیعه خویش را به این مطلب اختصاص داده و در آن 19 حدیث نقل نموده و محدث نوری در مستدرک الوسائل، 66 حدیث دیگر به این مجموعه در این موضوع افزوده است.

پس از آنجائی که اولین شرط قبولی و کمال حج در هر زمان، شناخت حجت آن زمان است، از این رو در دوران غیبت بر منتظران واجب است نسبت به شناخت حجت خدا یعنی امام زمان روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء. اقدام نموده تا حج کامل و مقبول را تجربه نمایند. زیرا بر اساس روایات بسیاری که در کتاب های حدیثی آمده، عبادت و حج بدون ولایت نه تنها حج کامل نبوده، بلکه مورد قبول درگاه حق تعالی نیز نمی باشد.

بنا براین در زمان غیبت حجّت الهی شرط قبولی اعمال، علاوه بر قبول ولایت

انتظار فرج هم؛ شرط قبولی اعمال است.

1 - محمد بن ابراهیم النعمانی در کتاب الغیبه روایت کرده است که روزی امام صادق علیه السلام خطاب به اصحاب خود فرمودند:

اَلا اُخبِرُکم بِما لا یقبَلُ اللهُ، عزَّ وَ جلَّ، مِنَ العِبادِ عَمَلاً الاّ بهِ؟ فَقُلتُ: بَلی، فَقَالَ: شَهادَهُ اَن لا الِهَ الاّ اللّهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ )رَسُولُهُ( وَ الاقرارُ بِما اَمَرَ اللهُ، وَ الوِلایهُ لَنا، وَالبرائهُ مِن اعدائَنا- یعنی الاَئِمَّهَ خاصَّهً- وَالتَّسلیمُ لَهُم، وَالوَرَعُ، وَ الاجتِهادُ، وَالطُّماَنینَهُ، والانتظارُ لِلقائمِ، عَلَیهِ السَّلامُ. محمد بن ابراهیم النعمانی، کتاب الغیبه، ص 200، ح 16. آیا شما را خبر ندهم به آنچه خدای، صاحب عزت و جلال، هیچ عملی را جز به آن از بندگان نمی پذیرد؟ گفتم: چرا فرمود: گواهی دادن به اینکه هیچ شایسته پرستشی جز خداوند نیست و اینکه محمد صلی الله علیه و اله بنده و فرستاده اوست، و اقرار کردن به آنچه خداوند به آن امر فرموده، و ولایت ما، و بیزاری از دشمنانمان- یعنی خصوص امامان- و تسلیم شدن به آنان، و پرهیزکاری و تلاش و

مجاهدت و اطمینان و انتظار قائم علیه السلام.

)بحارالانوار، 52 / 140 حدیث 50 از غیبه النعمانی(

2 - ثقه الاسلام الکلینی در کتاب الکافی روایت می کند که روزی مردی بر حضرت ابوجعفر امام باقرعلیه السلام وارد شد و حضرت صفحه ای در دست داشت؛ حضرت باقرعلیه السلام به او فرمود:

هَذِهِ صَحیفَهُ مُخاصِمٍ سَاَلَ عَنِ الدِّینِ الَّذی یقبَلُ فیهِ العَمَلُ. فَقَالَ: رَحِمَک اللهُ. هذَا الَّذی اُریدُ. فَقَالَ اَبُوجَعفَرٍ(علیه السلام): شَهادَهٌ اَن لا الِهَ الَّا اللهُ وَحَدَهُ لا شَریک لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسوُلُه وَ تَقِرُّ بِما جاءَ مِن عِندِ اللهِ وَ الوِلایهُ لَنا اَهلَ البَیتِ، وَ البَرائَهُ مِن عَدُوِّنَا وَ التَّسلیمُ لِامرِناً، وَالوَرَعُ، وَ التَّواضُعُ وَ انتِظارُ قائِمِنا، فَاِنَّ لَنا دَولَهً، اِذا شاءَ اللهُ جاءِ بِها. محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج 2، ص 22، ح 13.

این نوشته مناظره کننده ای است که پرسش دارد از دینی که عمل در آن مورد قبول است. آن مرد عرض کرد: رحمت خداوند بر تو باد همین را خواسته ام. پس حضرت ابو جعفر باقرعلیه السلام فرمود: گواهی دادن به اینکه خدا یکی است و هیچ شریکی برای او وجود ندارد، و این که محمد بنده و رسول اوست، و این که اقرار کنی به آنچه از سوی خداوند آمده، و ولایت ما خاندان و بیزاری از دشمنان ما، و تسلیم به امر ما، و پرهیزکاری و فروتنی، و انتظار قائم ما، که ما را دولتی است که هر وقت خداوند بخواهد آن را خواهد آورد.

3 - شیخ صدوق در کتاب کمال الدین از «عبدالعظیم حسنی» روایت می کند که: روزی بر آقایم محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن ابی طالب علیهم السلام وارد شدم و می خواستم که درباره قائم از آن حضرت سؤال کنم که آیا همان مهدی است یا غیر او پس خود آن حضرت آغاز سخن کرد و به من فرمود:

یا ابَا القاَسِمِ، اِنَّ القائِمِ مِنّا هُوَ المَهدِی الَّذی یجِبُ اَن ینتَظَرَ فی غَیبَتِهِ وَ یطاعُ فی ظُهُورِهِ، وَ هُوَ الثَّالِثُ مِن وُلدی. کمال الدین و تمام النعمه،ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق)، ج 2، ص 377، ح1.

ای ابوالقاسم! بدرستی که قائم از ماست و او است مهدی که واجب است در

) زمان( غیبتش انتظار کشیده شود و در)زمان( ظهورش اطاعت گردد، و او سومین )امام( از فرزندان من است.

روایات یاد شده و بسیاری روایات دیگر- که در این مجال فرصت طرح آن ها نیست- همگی بر لزوم انتظار حضرت قائم در دوران غیبت دلالت می کند، اما حال باید دید که انتظار- که این همه بر آن تاکید شده و یکی از شرایط اساسی اعتقاد اسلامی شمرده می شود- چه فضیلتی دارد و در کلام معصومین علیهم السلام از چه جایگاهی برخوردار است.

)منبع: شفیعی سروستانی، ابراهیم،(1343)، انتظار باید و نبایدها، تهران: موعود عصر(عج)، چاپ ششم، 1386.) و بخش قرآن تبیان، منبع: سایت معارف قرآن

روایتی درباره ایام غیبت و دعا در آن.

امام صادق علیه السلام می فرمایند:

إِنَّ لِلْغُلَامِ غَیبَةً قَبْلَ أَنْ یقُومَ قَالَ قُلْتُ وَ لِمَ قَالَ یخَافُ وَ أَوْمَأَ بِیدِهِ إِلَی بَطْنِهِ ثُمَّ قَالَ یا زُرَارَةُ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ وَ هُوَ الَّذِی یشَک فِی وِلَادَتِهِ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ مَاتَ أَبُوهُ بِلَا خَلَفٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ حَمْلٌ وَ مِنْهُمْ مَنْ یقُولُ إِنَّهُ وُلِدَ قَبْلَ مَوْتِ أَبِیهِ بِسَنَتَینِ وَ هُوَ الْمُنْتَظَرُ غَیرَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یحِبُّ أَنْ یمْتَحِنَ الشِّیعَةَ فَعِنْدَ ذَلِک یرْتَابُ الْمُبْطِلُونَ یا زُرَارَةُ، قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاک إِنْ أَدْرَکتُ ذَلِک الزَّمَانَ أَی شَی ءٍ أَعْمَلُ قَالَ یا زُرَارَةُ إِذَا أَدْرَکتَ هَذَا الزَّمَانَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ:

اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفْسَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی نَفْسَک لَمْ أَعْرِفْ نَبِیک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی رَسُولَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی رَسُولَک لَمْ أَعْرِفْ حُجَّتَک اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَک فَإِنَّک إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَک ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی )کلینی، محمد، کافی، ج1، ص237).

برای آن جوان پیش از آنکه قیام کند، غیبتی است، عرض کردم: چرا؟ فرمود: میترسد- و با دست اشاره بشکم خود کرد- )یعنی میترسد شکمش را پاره کنند( سپس فرمود: ای زراره! اوست که چشم براهش باشند، و اوست که در ولادتش تردید شود: برخی گویند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخی گویند: در شکم مادر بود )که پدرش وفات یافت و سپس هم بدنیا نیامد( و برخی گویند: دو سال پیش از وفات پدرش متولد شد و اوست که در انتظارش باشند ولی خدای عز و جل دوست دارد شیعه را بیازماید.

در زمان )غیبت( است ای زراره که اهل باطل شک می کنند، زراره گوید: من عرض کردم، قربانت، اگر من به آن زمان رسیدم چکار کنم؟ فرمود: ای زراره: اگر به آن زمان رسیدی، با این دعا از خدا بخواه:

»خدایا خودت را به من بشناسان، زیرا اگر تو خودت را به من نشناسانی، من رسولت را نشناسم. خدایا تو پیغمبرت را به من بشناسان، زیرا اگر تو پیغمبرت را به من نشناسانی، من حجت تو را نشناسم. خدایا حجت خود را به من بشناسان، زیرا اگر تو حجتت را به من نشناسانی، از طریق دینم گمراه می شوم«.

در روایت فوق امام صادق علیه السلام از جمله وظایف مهم منتظران در دوران غیبت را ذکر دعایی می داند که در آن اشاره به شناخت امام زمان روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء. شده است. شاید اختصاص پیدا کردن این دعا به دوران غیبت به این جهت باشد که در دوران پنهان زیستی امام، معرفت به او بخاطر فقدان ظاهری ایشان سخت تر از دوره های دیگر است.

پس این راه سخت را همه ما باید به پیمائیم.

پرسش: عدم قبولی اعمال کسی که به ولایت اعتقاد نداشته باشد با عقل جور در نمی آید. ممکنه یک فرد مسیحی یا... .. باشه یعنی اگه خوبی به کسی بکنه )مانند مخترعین( در دیدگاه خدا نادیده گرفته میشه، بر خلاف عقل و عدالت است؟!.

پاسخ: این سؤال را قبلا توضیح دادم مضافا بر آن اگر یک شخص به امامت اعتقاد نداشته باشد را می توان به دو دسته تقسیم کرد.

الف: می داند ولایت و امامتی هست و خداوند گفته باید به آن ایمان داشته باشیم ولی با این همه مخالفت می کند و در برابر خواست خدا می ایستد، در این صورت اعمال عبادی او و اعمالی که برای خداوند انجام می دهد طبق آیات و احادیث مورد قبول واقع نمی شود:

«مَن کاَنَ یرِیدُ الْحَیوةَ الدُّنْیا وَ زِینَتهَا نُوَفِّ إِلَیهْمْ أَعْمَالَهُمْ فِیهَا وَ هُمْ فِیهَا لَا یبْخَسُونَ أُولئِک الَّذینَ لَیسَ لَهُمْ فِی الآْخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما کانُوا یعْمَلُونَ»؛)هود: 8) کسانی که زندگی دنیا و زینت آن را بخواهند، (نتیجه) اعمالشان را در همین دنیا بطور کامل به آنها می دهیم و چیزی کم و کاست از آنها نخواهد شد! (ولی) آنها در آخرت، جز آتش، (سهمی) نخواهند داشت و آنچه را در دنیا (برای غیر خدا) انجام دادند، بر باد می رود و آنچه را عمل می کردند، باطل و بی اثر می شود!

من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نؤته منها و ما له فی الاخرة من نصیب شورا: 20

کسی که زراعت آخرت را بخواهد، به کشت او برکت و افزایش می دهیم و بر محصولش می افزاییم؛ و کسی که فقط کشت دنیا را بطلبد، کمی از آن به او می دهیم امّا در آخرت هیچ بهره ای ندارد!

این گونه آیات شریفه، برای ما نتیجه اعمال ما را روشن میکند.

عمل آدمی هر طور که باشد تنها آن نتیجه ای را که منظور آدمی از آن عمل است به او می دهد، اگر منظورش نتیجه ای دنیوی باشد نتیجه اش در دنیا، عائدش می شود.

و اگر نیتش صرفا برای به دست آوردن رضای خدا باشد، نتیجه اش را هم در دنیا و هم در آخرت خواهد دید.

به همین جهت است که در آیات و روایات اعمال را به صالح و طالح و نیک و بد، تقسیم نموده است.

ب: نمی داند ولایت و امامتی هست و در واقع جاهل غیر مقصر است و یا در محیطی زندگی می کند که ازین گونه تکالیف، به گوشش نخورده و در این مورد، از همه جا بی خبرست، در این صورت ازینجهت عقابی متوجه او نخواهد شد.

از نظراسلام، نفس عمل به تنهایی کافی نیست، بلکه عمل اگر برای خود نمائی و حفظ موقعیت باشد، هر چند بزرگ و با عظمت باشد، برایش نفعی نخواهد داشت.

ولی به عکس اگر کسی کار کوچکی انجام دهد با اخلاص تمام و انگیزه ای صددرصد انسانی و روحانی، برایش عفو و بخش خداوندی را، در پی خواهد داشت.

دلیل این مسأله علاوه بر حکم عقل، اشاراتی است که در آیات یا روایات آمده است:

آیه فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَه وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ:زلزله/7-8. هر کس به اندازه سنگینی ذرّه ای کار نیک کند آن را می بیند- و هر کس به مقدار ذرّه ای کار بد کند آن را خواهد دید. به وضوح شامل چنین اشخاص می شود.

در حدیثی از علی بن یقطین از امام کاظم علیه السلام می خوانیم: در بنی اسرائیل مرد باایمانی بود که همسایه کافری داشت. مرد بی ایمان نسبت به همسایه باایمان خود نیک رفتاری می کرد. وقتی از دنیا رفت خدا برای او خانه ای بنا کرد که مانع از گرمای آتش شود... و به او گفته شد: این به سبب نیک رفتاریت نسبت به همسایه مؤمنت می باشد)ر.ک،تفسیر نمونه، ج10ص 339-344 با دخل و تصرف،

به چند حدیث از کتاب »امام علی (ع) در آینه معراج«

نوشته آقای علیرضا زکی زاده رنانی باتلخیص، توجه فرمائید.

1 -

ابی سلمی، چوپان پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله، می گوید: از رسول خداصلّی اللّه علیه و آله شنیدم که می فرمود: شبی که به معراج برده شدم خداوند جل ثنائه به من فرمود:

آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیهِ مِنْ رَبِّهِ؛ (ایمان آورد رسول به آنچه از طرف پروردگارش به سوی او نازل شد).

من هم گفتم: وَ الْمُؤْمِنُونَ؛ (ایمان آوردیم). خداوند فرمود: راست گفتی ای محمد؛ چه کسی را برای امتت جانشین خود قرار داده ای؟ گفتم: بهترین از امتم را. خداوند فرمود: علی بن بیطالب علیه السلام را. گفتم: بله.

خداوند فرمود: ای محمد! من اطلاعی دقیق از زمین و احوال آن دارم، پس تو را از روی آن اختیار کردم و اسمی از اسامی خودم را برای تو جدا کردم و به خاطر همین در هیچ جایی مرا یاد نمی کنند، مگر اینکه ذکر تو هم با من خواهد بود؛ من محمود هستم و تو هم محمد.و علی علیه السلام را هم انتخاب کرده و برای او هم

اسمی از اسامی خود جدا کردم؛ من أعلی هستم و او هم علی.

یا محمد؛ إنی خلقتک و خلقت علیاً و فاطمة و الحسن و الحسین(علیهما السلام) من سنخ نوری و عرضت ولایتکم علی أهل السماوات و الأرضین؛ فمن قَبِلها کان عندی من المؤمنین و من جحدها کان عندی من الکافرین.

ای محمد! من تو را و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهما السلام را از سنخ نور خود خلق کردم و )ولایت( شما را بر اهل آسمان و زمین عرضه کردم. پس هر کس ولایت شما را قبول کند نزد من از مؤمنین خواهد بود و هر کس منکر ولایت شما شود نزد من از کافرین خواهد بود.

یا محمد؛ لو أن عبداً من عبادی عبدنی حتی ینقطع أو یصیر کالشن البالی ثم أتانی جاحداً لولایتکم ما غفرت له أو یقر بولایتکم.

ای محمد! اگر بنده ای از بندگانم، مرا آن چنان عبادت کند که همچون مُشک پوسیده گردد پس نزد من آید در حالی که ولایت شما را نداشته باشد او را وارد بهشت نخواهم کرد.

بعد از این خداوند متعال فرمود: ای محمد! آیا دوست می داری که اهل بیت و جانشینان خود را ببینی؟ گفتم: بله پروردگارا.

پس فرمود: نگاه کن به جانب راست عرشم. من نگاه کرده و دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین و علی بن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و الحسن بن علی و المهدی علیهم السلام را که در اوج نور بودند در حالی که همگی آنها در حال نماز بودند و مهدی علیه السلام در وسط آنها مانند ستاره ای فروزان، کوْکبٌ دُرِّی درخشش داشت.نور، آیة 35.

پس خداوند متعال فرمود: یا محمد؛ هؤلاء الحجج و هو الثائر من عترتک. و عزتی و جلالی؛ إنه الحجة الواجبة لأولیائی و المنتقم من أعدائی.ای محمد! اینان حجتهای من می باشند و مهدی علیه السلام هم انقلابی ای از عترت توست که خون خواه عترت تو می باشد؛ قسم به عزت و جلالم، مهدی علیه السلام امام واجب الاطاعت برای دوستان من می باشد و او کسی است از دشمنان من انتقام می گیرد.

)الغیبه، ص95؛ مأة منقبة، منقبة 17، ص 38؛ الربعون حدیثاً، منتجب الدین بن بابویه، ص 4؛ الطرائف، ص173؛ شیخ البطحاء ابوطالب (ع)، ص 31؛ الصراط المستقیم، ج 2، ص 143؛ غایة المرام، ج 7، ص 78؛ مکیال المکارم، ج 1، ص 65؛ شرح احقاق الحق، ج 5، ص 46؛ بحار، ج 36، ص 216؛ الزام الناصب، ج 1، ص 163؛ الشهب الثاقب، ص 66؛ الجواهر السنیة، ص 312؛ مدینة المعاجز، ج 2، ص 312، ح 575؛ الاربعین شیخ ماحوذی، ص 212.

در اعتبار این روایت همین بس که عالمان بزرگ حدیث، چه از شیعه و چه از اهل عامه این روایت را در کتب معتبر خود نقل کرده اند. در کتب معتبر شیعی عالمانی همچون شیخ طوسی رحمة الله، سید بن طاووس و از اهل سنت، خوارزمی و قندوزی این روایت را نقل کرده و دیگران نیز به طریق آنها، به نقل آن در کتب روایی خود اهتمام داشته اند.

شیخ حرّ عاملی رحمةالله در مورد این روایت گوید: «دلالت این حدیث شریف بر اثبات امامت اثناعشری، واضح تر و روشن تر از همه آن ادلة قبلی است (که برای اثبات امامت آوردم). الجواهر السنیة، ص 313.

یا ایهَا الَّذینَ امَنُوآ اَطیعُوا اللّهَ و اَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلِی الأمْرِ مِنْکمْ فَاِنْ تَنازَعْتُمْ فی شَئٍ فَرُدُّوهُ اِلَی اللّهِ وَ الرَّسُولِ اِنْ کنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ الْیوْمِ الأخِرِ ذلِک خَیرٌ وَ اَحْسَنُ تَاوْیلاً. نساء /59

ای کسانی که ایمان آوردید، از خدا اطاعت کنید و نیز از رسول و صاحبان امر)دین( خود اطاعت ورزید. پس اگر در چیزی نزاع کردید، )داوری( آن را به خدا و رسول وانهید، )البته( اگر به خدا و جهان آخرت ایمان دارید. این )کار برای شما( بهتر است و سرانجام نیکوتری دارد.

در تفسیر البرهان ده ها روایت از منابع اهل بیت علیهم السلام در ذیل این آیه آمده است که می گوید: آیه مزبور درباره علی علیه السلام یا آن حضرت و سایر ائمه اهل بیت علیهم السلام نازل شده و حتی در بعضی از روایات نام دوازده امام علیه السلام یک یک آمده است. تفسیر برهان، ج 1، ص 381 ج 387.

گفته اند که آیه اولی الامر درباره حضرت علی علیه السلام نازل شده است.

جابر بن عبدالله انصاری صحابی بزرگ پیامبر می گوید: وقتی این آیه بر پیامبر نازل شد، پرسیدم: ای رسول خدا، ما خدا را شناختیم و فهمیدیم رسولش کیست تا اطاعتشان کنیم، اما اولو الأمری که خداوند اطاعت آنها را با اطاعت شما قرین کرده است، چه کسانی هستند؟

جابر به درستی فهمیده بود که پرسش خود را از چه کسی باید بپرسد. همو که با کلام خدا و آهنگ وحی آشنایی کامل دارد و سخنی هم از سرهوی و هوس نمی گوید. »اولوالامر« برای او کلمه ای غریب و ناآشنا بود. چرا که مصادیق بارز و مشخصی برای آن نمی شناخت و مهمتر از آن اینکه اطاعت آنها، همردیف و همدوش اطاعت از رسول خدا شمرده شده بود و هیچگونه قید و شرطی هم برای آن ذکر نگردیده بود.

پس بهترین کار را جابر انجام داد که از شخص پیامبر پرسید و از پیش خود رأی و نظری نداد. نگفت باید به سلیقه خود در آیه تدبّر کنم و تفسیری دلخواه از آن بیابم و مراد خدا را کشف نمایم. هر چند خداوند در جای دیگر به تدبّر در آیات خود امرکرده است،امّا روشن است که این تدبّر باید به راهنمایی و دلالت راه یافتگان و هدایتگران الهی و در پرتو کلام آنها، صورت پذیرد تا از هر گونه خطا و انحرافی مصون باشد.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در مقام پاسخ به جابر فرمود:

ای جابر، آنان جانشینان من و پیشوایان مسلمانان پس از من هستند که نخستین آنها «علی بن ابیطالب» است سپس «حسن» و پس از او «حسین» صاحبان امرند. پس از آنان، «علی بن الحسین» و سپس «محمد بن علی» است که در تورات او را باقر نامیده اند، و تو به دیدار او نایل خواهی شد. آنگاه که او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان. پس از او «جعفر بن محمد» ملقب به صادق و سپس «موسی بن جعفر» و «علی بن موسی» هستند. آنگاه نوبت به «محمد بن علی» و پس از او به «علی بن محمد» و «حسن بن علی» خواهد رسید. سپس هم نام و هم کینه من و حجت خدا در زمین و بقیه او در میان بندگانش، فرزند حسن بن علی، صاحب امر خواهد شد. او همان کسی است که خداوند متعال به وسیله او دین خود را در سراسر جهان فراگیر می کند. او غیبتی طولانی خواهد داشت و پیروان او در آن زمان با این امر امتحان می شوند، اما آنها بر اعتقاد و ایمانشان نسبت به امامت او پا بر جا و استوارند.

آنگاه جابر می پرسد: آیا پیروان او در آن زمان از وجوداو بهره می برند؟

رسول خدا در پاسخ می فرماید:

به خدایی که مرا به پیامبری برگزید، سوگند می خورم که آنها از پرتو نور ولایت او بهره می برند همچنانکه از نور خورشید بهرمندند، اگر چه پشت ابرها پنهان باشد.... تفاسیر روایی مانند صافی، برهان، کنز الدقائق و... ذیل آیه اولوالامر.

2 -

خداوند تبارک و تعالی برای برادرم علی علیه السلام فضایلی قرار داده است که به خاطر کثرت آن، قابل شمارش نیست؛ پس هرکس یک فضیلت از فضایل او را ذکر کند در حالی که به آن اقرار و اعتقاد داشته باشد، خداوند گناهان گذشته و آیندة او را می بخشد؛ و هرکس یک فضیلت از فضایل او را بنویسد، ملائکه تا مادامی که، آن نوشته باقی باشد برای او استغفار می کنند؛ و هرکس یک فضیلت از فضایل او را بشنود، خداوند گناهانی که با گوشش شنیده را می بخشد؛ و هرکس نگاه کند به کتابی که فضایل علی علیه السلام در آن نوشته شده است، خداوند تمام گناهانی را که با چشم انجام داده است را می آمرزد.

سپس پیامبر فرمودند: النظر إلی أخی علی بن أبی طالب(ع) عبادة و ذکره عبادة و لا یقبل الله إیمان عبد إلا بولایته و البراءة من أعدائه؛نگاه به برادرم علی بن ابی طالب علیه السلام عبادت، و ذکرش عبادت است. و خداوند متعال ایمان بنده ای را قبول نمی کند، مگر اینکه )ولایت( حضرت علی علیه السلام را داشته باشد و از دشمنان او بیزار باشد.

امالی شیخ صدوق، ص138؛ ارشادالقلوب، ج2، ص209، مأة منقبه، ص176؛ کنزالعمال، ج11، ص1؛ روضةالواعظین، ج1، ص114؛ کشف الیقین، ص4؛ کشف الغمه، ج1، ص112؛ بناء المقالةالفاطمیه، ص369؛ تأویل الآیات، ص844 و...

ادامه دارد...